حقیقت جن از نگاه اسلام           

موضوع جن یکی از بحث های مورد علاقه مردم است که کنجکاوی بسیاری درباره آن وجود دارد و کمتر کسی است که از خود نپرسیده باشد جن ها چگونه موجوداتی هستند؟ کجا زندگی می کنند؟ آیا به انسان آسیب می رسانند و بسیار پرسش های دیگری که در زیر به برخی آنها پاسخ داده ایم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 6:18  توسط امور فرهنگی  | 

خواص و فواید زمرد

واژه زمرد به معنای سبز وطبعی سرد و خشک دارد. رنگ این کانی در مقابل هیچ گونه نوری حتی خورشید و حرارت تغییر نمی کند. اکثر بلورهای زمرد همانند یاقوت، ناخالصی ها و محتویات متعدد از قبیل کانی های مهمان، مایعات، حباب های گاز و ترک های داخلی دارد که در صورت کثرت این محتویات مات می گردد. این محتویات و ناخالصی ها عیوب زمرد به شمار نمی روند، بلکه همانند یاقوت برای تشخیص زمرد طبیعی از مصنوعی بسیار مفید است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 5:56  توسط امور فرهنگی  | 

سه نفر در غار

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سه نفر از بنى اسرائيل با يكديگر هم سفر شدند و به مقصدى روان شدند در بين راه بارانى ظاهر شد و باريدن آغاز نمود، خود را پناهنده به غارى نمودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ساعت 6:1  توسط امور فرهنگی  | 

اسرار سحر خیزی

دراسلام به سحرخیزی توصیه بسیارشده است وچون امرونهی خدای حکیم بی حکمت نیست، جای دارد برای فهم حکمت این گونه اوامر تحقیقات ومطالعاتی صورت گیرد. دانشمندان می گویند :اطراف کره زمین با توده هایی از هوا با ارتفاع 150کیلومتر احاطه شده است واین هوا با لایه ی نازکی از اکسیژن مایع به قطر 503 میلی متر محدود شده است سحر گاهان با نخستین اشعه خورشید مقداری از این اکسیژن مایع، بصورت گاز به طرف زمین روانه می شود که برای تغذیه سلولهای مغز مفید است و سحر خیزان از این نعمت الهی بهره مند می شوند.و شاید یکی از حکمت هایی که در ادیان الهی به سحر خیزی توصیه شده است، مطلب فوق باشد.                                                                            

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 6:5  توسط امور فرهنگی  | 

ماجرای دو دوست...

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 6:2  توسط امور فرهنگی  | 

اميد

چهار شمع به آهستگي مي‌سوختند، در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي‌رسيد.شمع اول گفت: من صلح و آرامش هستم، هيچ كسي نمي‌تواند شعله مرا روشن نگه دارد من باور دارم كه به زودي مي‌ميرم.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 5:54  توسط امور فرهنگی  | 

10 راز آشپزی برای خوش‌طعم‌ کردن غذا

اگر می‌خواهید طعم کتلت شما با تمام کتلت‌های تمام دنیا متفاوت باشد، به جای پیاز رنده شده، از آب سیب غلیظ در تهیه مواد اولیه آن کمک بگیرید. افزودن کمی نان خشک خردشده به مواد اولیه کتلت می‌تواند شلی حاصل از افزودن آب سیب را نیز برطرف کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 6:15  توسط امور فرهنگی  | 

حکایت

حضرت سلیمان(ع) از مسیری عبور میکردند. در مسیر گنجشک نری با گنجشک ماده صحبت میکرد و بهش ابراز علاقه میکرد!میگفت: من اگه بخوام میتونم تخت سلیمان رو با منقارم بگیرم و داخل دریا بندازم!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 5:49  توسط امور فرهنگی  | 

پند و عبرت

کشاورزي الاغ پيري داشت که يک روز         اتفاقي به درون يک چاه بدون آب افتاد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 5:53  توسط امور فرهنگی  | 

افسوس پادشاه به هنگام مردن

گویند پادشاهی به بیماری سختی مبتلا شد. طبیب از او خواست که وصیتش را بیان کند. در این هنگام ، پادشاه برای خود کفنی انتخاب کرد. سپس دستور داد تا برایش قبری آماده کنند. آن گاه نگاهی به قبر انداخت و گفت « ما أغنی عنی مالیه هلک عنی سلطانیه؛ مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت.»

 (حاقه 28 و 29) و در همان روز جان داد .                                                                       
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 6:16  توسط امور فرهنگی  | 

خواص اعجاب‌آور انواع انگشترها        

وقتى انسانى در مقابل یك گوهر و یا بلور زیبا و خوش‌رنگ و شفاف قرار مى‌گیرد، حیران از این است كه چه نیرویى این سنگ را به این اندازه زیبا آفریده است! یك بلور زیبا درون خود عناصرى دارد كه بر زیبایى آن مى‌افزاید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 6:15  توسط امور فرهنگی  | 

کوکاکولا و پپسی، نجس و حرام هستند

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ به نوشته مجله فرانسوی "پوئن" (Le Point) تحقیقات "مؤسسه مصرف ملی فرانسه" نشان داد که در نوشابه های پپسی و کوکاکولا مقداری الکل وجود دارد.مجله پوئن افزود: وجود این مقدار الکل در نوشابه‏ها برای مسلمانان مشکل ایجاد نموده و این نوشیدنی‏ها را از لیست محصولات حلال خارج می‏کند.

در واکنش به این اعلام، «میشل بیبین» مدیر امور علمی و مقرراتی شرکت "کوکاکولا" در فرانسه وجود الکل در فرمول تولید کوکاکولا را امری طبیعی دانست و با اعلام اینکه این امر از سوی مقامات دولتی به رسمیت شناخته شده است، تعجب مردم از وجود این مقدار الکل در نوشابه‏ها را محکوم کرد!از سوی دیگر سخنگوی شرکت پپسی ـ علیرغم اثبات علمی "موسسه مصرف ملی" ـ وجود مقداری الکل در نوشابه‏های این شرکت را رد کرد.شایان ذکر است پیش از این نیز فتاوایی در رابطه با حرام و نجس بودن کوکاکولا به خاطر داشتن الکل منتشر شده بود

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ساعت 6:11  توسط امور فرهنگی  | 

خطر سلامتی و آسایش

«آورده اند روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید: آیا دوست داری که همیشه سلامت و تن درست باشی؟ بهلول گفت : خیر زیرا اگر همیشه در آسایش به سر برم ، آرزو و خواهش های نفسانی در من قوت می گیرد و در نتیجه ، از یاد خدا غافل می مانم. خیرِ من در این است که در همین حال باشم و از پروردگار می خواهم تا گناهانم را بیامرزد و لطف و مرحتمش را از من دریغ نکند و آنچه را به آن سزاوارم به من عطا کند.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 6:11  توسط امور فرهنگی  | 

نماز بوقتش زیباترست

دلــــــی را نشکن شاید خانه ی خـــــدا باشد.               کسی را تحقیـــر مکن شاید محبوب خدا باشد.

از کمکی دریـــــغ مکن شاید کلید بهشت باشد.سرنماز اول وقت حاضر شو، شاید آخرین دیدارت با خدا باشد در زمین . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 6:7  توسط امور فرهنگی  | 

چقدر فقیر هستیم

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 6:5  توسط امور فرهنگی  | 

    نوروز از ديدگاه اسلام     91/12/30

امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...)) و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.)) 
نوروز, پيش از اسلام :پيش از اسلام, نخستين روز بهار را عيد و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عيد باستانى)) ياد مى كردندبه عقيده بعضى نخستين كسى كه از ((نوروز)) تجليل كرد, و آن روز را عيد ملى شمرد, جمشيد بود.(1) جمشيد بر سراسر جهان تسلط يافت, و سرزمين ايران را آباد كرد, و اسباب كارها و امور, در نوروز براى او تكميل و موزون گرديد, از اين رو اين روز, آغاز سال عجم گرديد.(2)
مجوسيان نيز از قديم, به نوروز اهميت مى دادند و در آن روز به همديگر تبريك مى گفتند و براى همديگر هديه مى فرستادند. هم چنين گفته اند: در عصر خلافت اميرمومنان على(ع), مجوسيان چند ظرف نقره كه در آن ((شكر)) ريخته بودند, در نوروز به آن حضرت هديه كردند, آن حضرت هديه آنها را پذيرفت و ((شكر)) ها را بين ياران خود تقسيم كرد, و آن ظروف را به عنوان جزيه (ماليات سرانه آنها) قبول كرد.(6)بنابر همان روايت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائيل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا كه در آيه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(7) كه در يكى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بيمارى طاعون, بسيارى مردند. اين بيمارى در حقيقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زيرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپيچى كرده بودند. در اين ميان هزاران نفر (طبق پاره اى روايات, ده هزار يا هفتاد هزار يا هشتاد هزار نفر) به بهانه گريز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با ناديده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبيعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نيز در همان بيابان با همان بيمارى نابود ساخت. ساليانى گذشت, و حضرت حزقيل(ع) ـ يكى از پيامبران بنى اسرائيل ـ از آن جا عبور مى كرد, و از خدا خواست كه آنها را زنده كند, خداوند دعاى او را اجابت كرد. آن روزى كه آنها زنده شدند, نوروز بود.(8)از مجموع اين مطالب به دست مىآيد كه نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پيدايى رخدادهايى در آن روز كه غالبا مثبت بوده اند بر اهميت و شهرت آن افزوده شد. 
نيكو داشت نوروز پس از اسلام :پس از اسلام نيز طبق پاره اى روايات, از اين روز تجليل شده است. هم چنين بروز رخدادهايى مهم موجب افزايش عظمت و احترام آن شده است
در حديث ((معلى بن خنيس))(9) از امام صادق(ع) ـ كه علامه مجلسى مى گويد آن را در كتب معتبر ديده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمودنوروز روزى است كه
1
ـ جبرئيل بر پيامبر نازل شد
2
ـ پيامبر(ص), على(ع) را بر دوش خود گرفت, تا على(ع) بت هاى قريش را از بالاى خانه كعبه فرو ريزد. هم چنين ابراهيم(ع) در چنين روزى بت ها را شكست
3
ـ پيامبر(ص) به اصحاب خود امر كرد (در روز غدير خم) با على(ع) به عنوان اميرمومنان, بيعت كنند
4
ـ پيامبر(ص) على(ع) را به ((وادى جنيان)) فرستاد, تا از آنها در پذيرش اسلام و پيامبر(ص) بيعت بگيرد
5
ـ در چنين روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(ع) بيعتى دوباره شد
6ـ در چنين روزى على(ع) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پيروز شد, و مخدج ذوالثديه (سردمدار خوارج) را كشت
7
ـ در چنين روزى قائم ما (عج) و صاحب امر از پرده غيب, آشكار مى شود
8ـ در چنين روزى قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودكامه عصر) پيروز مى گردد, و او را در ميدان كناسه كوفه به دار مى كشد; 
9
ـ هيچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر اين كه ما در آن روز اميد فرج قائم(عج) را داريم, زيرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شيعيان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختيد)).(10)
چنان كه گفته آمد پديدار شدن نه رخداد بسيار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده استعالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنيانگذار حوزه علميه نجف اشرف, شيخ طوسى (متوفاى سال 460 هـ.ق) در كتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنيس روايت مى كند كه امام صادق(ع) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسيد, در آن روز غسل كن, و پاكيزه ترين لباس ها را بپوش, و با بهترين عطرها خود را خوشبو نما, و در اين روز روزه بگير, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو ركعتى (به نيت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در ركعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره كافرون را بخوان, و در نماز دوم, در ركعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحيد, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شكر به جاى آر, و در اين سجده, دعاى زير را بخوان, كه در اين صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (يا پنج سال تو) را (اگر با شرايط باشد) مى بخشد)). آن دعا اين است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصيإ المرضيين, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتيح الجنان, ذكر شده است]. در نوروز اين فراز از دعا را بسيار برخوان: ((يا ذاالجلال والاكرام.))
نوروز; رستاخيز طبيعت :نوروز, نخستين روز بهار است, نخستين روز سبزترين فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمين و شكوفايى ها و وزيدن نسيم دل انگيز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چيز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نويد زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى
گفت: پيغمبر به اصحاب كبار                    تن مپوشانيد از باد بهار 
آنچه با برگ درختان مى كند                     با تن و جان شما آن مى كند 
بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تكامل است, اگر انسان ها از اين طبيعت زيبا, درس بياموزند, در حقيقت اعتقاد به رستاخيز را آموخته اند, در اين صورت بايد سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر ناميد و آن را جشن گرفتاگر مراسم نوروز, بر اين اساس پى ريزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; كه بيان گر تحول و نغمه توحيدى است, سازند كه:((يا مقلب القلوب و الابصار, يا مدبر الليل و النهار, يا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى كه گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبير كننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون كننده حال و احوال, حال ما را به نيكوترين حال تبديل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فايده خواهد بودآنان كه طعم توحيد را چشيده اند, در ايام دل انگيز و پرنشاط آغاز بهار به پيروى از امامان(ع) آياتى از قرآن همچون آيه زير را تلاوت كرده و مفاهيم آن را در اعماق جانشان دريافت مى كنند كه((ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب;(15) همانا در خلقت آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هايى براى صاحبان انديشه است.)) هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنين مفاهيم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنين روزى مبارك است, ولى اگر از اين ايام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سيزده بدر, و يا فال گوش ايستادن... روشن است, كه باطل گرايى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد كرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و بايد خط بطلان بر چنين مراسمى كشيداسلام وقتى كه ظهور كرد, در دوران جاهليت مراسمى وجود داشت, اكثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها كشيد, ولى مراسمى نيز وجود داشت, مانند تحريم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) اين رسم را كه دربرگيرنده امنيت و آرامش است, امضا نمود, رسم دختركشى را مردود دانست, ولى سنت ديه قتل انسان را كه صد شتر بود, امضا كردنوروز, مبارك, ستوده و مورد توجه امامان(ع) بود, و اختصاصى به ايرانيان ندارد, بلكه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگيزى است, مشروط بر اين كه با مراسم صحيح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل انديشى و گناه, پرهيز گردددر اين صورت حتى مى توان آن را ((عيد)) ناميد, بدان دليل كه اميرمومنان على(ع) فرمود: هر روزى كه در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عيد است.
 
آداب دینى عید نوروز:       1-طهارت و پاکیزگى                   2- هدیه دادن 
3. پیامبر اکرم در مورد یاد و ذکر خدا در اعیاد چنین مى‏فرماید: اعیاد خود را با یاد و ذکر عظمت‏ خدا زینت دهید.

4. صله رحم و دیدار با دوستان :در این روز ارتباط با بستگان و فامیل از اعمال نیکو و شایسته است، در روایات، نتایج و آثار فراوانى براى صله رحم بیان شده است.قال الباقر (ع) :ارتباط با خویشان، اعمال را پاکیزه مى‏کند، دارائیها را افزایش مى‏دهد و بلاها را دور مى‏کند و مرگ آدمى را به تاخیر مى‏اندازد.اگر افرادى از بستگان قطع ارتباط کرده باشند، مناسب است انسان مؤمن در ایجاد ارتباط پیشقدم شده و به کینه توزیها و وسوسه ‏هاى شیطان پشت پا بزند، رسول گرامى اسلام مى‏فرماید: با آنکه با تو قطع ارتباط کرده، ارتباط ایجاد کن و آنکس که به تو بدى کرده به او نیکویى بنما و حق را گرچه به ضررت باشد اظهار کن. علاوه بر دیدار از فامیل، دیدار و زیارت برادران دینى ارزش بسیارى دارد، چنانکه در روایت آمده که زیارت برادر دینى، زیارت خداوند محسوب مى‏شود. هرگاه کسى برادرش را در راه خدا دیدار کند، خداوند مى‏فرماید: تو مرا زیارت کردى و پاداش تو بر من است و براى تو ثوابى کمتر از بهشت راضى نمى‏شوم.


پى نوشتها
1 )
آقا محمد مقدس اصفهانى, الاوائل, ص584
2 )
علامه مجلسى, بحار, ج59, ص141
3 )
جمعى از دانشمندان و نويسندگان, دائره المعارف يا فرهنگ و هنر, ص1260
4 )
بحار, ج59, ص92 و ج;11 ص342
5 )
بحار, ج12, ص43. (ماجراى شكستن بت ها در عصر نمرود, به دست حضرت ابراهيم, درقرآن سوره انبيإ,آيه58آمده است
6 )
علامه مجلسى, بحار, ج41, ص118
7 )
همان, ج59, ص92
8 )
علامه طبرسى, تفسير مجمع البيان, تفسير قرطبى و آلوسى, تفسير روح البيان, ذيل آيه 243 بقره
9 )
معلى بن خنيس از دوستان و شيفتگان امام صادق(ع) بود, مرحوم شيخ طوسى(ره) در شإن او مى نويسد: ((و كان محمودا عنده و مضى على منهاجه; معلى, در محضر امام صادق(ع) شخص ستوده اى بود, و در حالى كه در صراط امام صادق(ع) بود, از دنيا رفت. )) و شيخ بهايى(ره) مى گويد: ((الحق ان معلى بن خنيس, ممدوح جدا; حق اين است كه معلى بن خنيس حقيقتا مورد ستايش است.)) علامه عليارى, بهجه الامال, ج7, ص48
از گفتنى ها اين كه: داوود بن على, فرماندار مدينه, به فرمان عبدالله سفاح (اولين خليفه عباسى) معلى بن خنيس را دستگير كرد و به او گفت: ((فهرست شيعيان را به من بده.)) معلى نام آنها را فاش نساخت, و با قاطعيت گفت: اگر شيعيان, زير قدم هايم باشند, قدمم را برنمى دارم, داوود فرمان داد گردن او را زدند, و پيكر مطهرش را به دار آويختند, هنگامى كه امام صادق(ع) از شهادت او آگاه شد, فرمود: ((قطعا براى داود نفرين مى كنم.)) امام صادق(ع) مشغول نماز شد و هنوز سر از سجده بلند نكرده بود كه صداى شيون بلند شد, و گفتند داود بن على از دنيا رفت... (اقتباس از: محمد بن يعقوب كلينى, اصول كافى, ج1, ص512 و 513.) 
امام صادق(ع) به داوود بن على در مورد كشتن معلى اعتراض كرد و فرمود: ((قتلت رجلا من إهل الجنه; تو مردى از اهل بهشت را كشتى.)) (علامه عليارى, بهجه الامال, ج7,ص48
10 )
علامه مجلسى, بحار, ج59, ص92
11 )
شيخ طوسى, مصباح المتهجد, ج2, ص;591 محدث قمى, مفاتيح الجنان, اعمال اول ماه و عيد نوروز
12 )
رشيد الدين ابن شهر آشوب طبرسى, مناقب آل ابى طالب, ج4, ص318و319
13 )
محمد حسن رحيميان, در سايه آفتاب, ص228 و 227
14 )
على رضا برازش, المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار, ج26, ص19702
15 )
علامه مجلسى, بحار, ج59, ص100 و 101
16 )
آل عمران (3) آيه 190
17 )
سيد رضى, نهج البلاغه, حكمت 428


منبع:ماهنامه پاسدار اسلام
منبع: خبرگزاري فارس

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ساعت 6:49  توسط امور فرهنگی  | 

دل سوزاندن‌هایی که مد شده         91/10/28

الهکم التکاثر؛ وای بر فخر فروشان؛ این عبرت نص صریح آیه قرآن است که این روزها درهیاهوی روابط ناسالم اجتماعی ما شنیده نمی‌شود. روابط اجتماعی که اغلب منتقل کننده و بیانگر نگاه منفی از بالا به پایین بین طبقات است.

روابط اجتماعی که هیچ رابطه مثبتی از دل آن بیرون نمی‌آید و آثار روانی مخربی نیز برجای می‌گذارد. دل سوزاندن‌هایی که خیلی‌ها را گربانگیر خود کرده است، فخر فروختن‌هایی که شاید با زبان و شاید هم با رفتار اجتماعی صورت گیرد.

فخرفروشی، فارغ از نژاد و طبقه:قدیم‌ها یادش به خیر، پز دادن و فخر فروختن تنها برای مسائل و دارایی‌های نادر اتفاق می‌افتاد، آن هنگامی که دل سوزاندن‌ها، تفاخرها و پز دادن‌ها از طبقه بالای جامعه به شهرنشینان پایین طبقه ابلاغ می‌شد. اما امروز، امروز اوضاع متفاوت شده. البته تفاخرهای بالا به پایین همچنان به کار خود ادامه می‌دهند اما گروه‌ها و خرده فرهنگ‌های فخر فروش به قوم جاهل قدیمی اضافه شدند. طبقه متوسط جامعه نیز این روزها کم فخرفروشی نمی‌کند!!!فرهنگ مصرف گرایی محض دیگر طبقه و نژاد و محل سکونت نمی‌شناسد، این روزها هر کس احتمالاً چیزی دارد که با آن فخر فروشی کند.

تفاخر حتی در علم هم جایز است:کار ما به جایی رسیده است که حتی ساحت مقدس علم را به این خصیصه نادرست انسانی خود گره زده‌ایم و پای آلودگی‌های اخلاقی خود را به حوزه دانش هم باز کرده‌ایم. این روزها پز دادن اسامی رشته‌های دهان پر کن که چند دقیقه‌ای طول می‌کشد، نام کامل آن را انسان بیان کند؛ شده است مایه مباهات. قدیم‌ها اگر فخر فروشی علمی انجام می‌شد، در حد سطحی بود. به طوری که تنها دانشجو سر خود را بالا می‌گرفت و دانشگاه دولتی محل تحصیل خود را مایه مباهات خود می‌دانست. اما این روزها و به برکت مۆسسات علمی که به اشتباه آن را دانشگاه‌هایی همچون علمی کاربردی و پیام نور و... می‌نامند، رشته‌های دهان پر کن از جمله مهندسی...، مدیریت...و...شده است مایه مباهات.

مسیر مستقیم مسدود است:این روزها می‌خوانیم و می‌خوانیم از این کلاس کنکور به آن کلاس کنکور رفته تا کارشناسی خود را به فوق لیسانس و این یکی را به دکتری تبدیل کنیم تا سر آخر یک پیشوند دهان پر کن و مایه مباهات به اول اسم‌هایمان اضافه کنیم. در این میان، تلویزیون و رسانه‌های جمعی نیز بی گناه نیستند. گذشت زمانی که از تریبون ملی آن هم به ندرت تبلیغ یک یا دو کلاس کنکور کارشناسی می‌شد، این روزها از هر شش تبلیغ،4 تای آن مروج کلاس کنکورهای دکتری هستند و در اینجا باید گفت جامعه ما به کجا چنین شتابان حرکت می‌کند؟

اینکه انسان به کدام کلاس کنکور می‌رود، چه رشته‌ای را می‌خواند، در کدام شرکت سطح پایین اما با یک نام تجاری طولانی کار می‌کنند برای برخی از مردم مهم شده است و سعی می‌کنند ذکر این موارد را در گفتگوهای خود به کرات ادامه دهند.

دردهای تلخ امروز جامعه:اینکه امروز، آیا تمامی وسایل جهیزیه یک تازه عروس از یک برند است یا خیر؟ همه رنگ وسایل آشپرخانه هایمان با هم ست است یا خیر؟ ادکلن ما مارک است یا خیر؟ تبدیل به درد و دغدغه‌ی جامعه شده است.و هرکس هم که این موارد را داراست، راحت به خود اجازه می‌دهد آن‌ها را پتک کرده و بر سر ضعیفان و افرادی که با آن‌ها سر و کار دارد، بکوبد؟

اسامی عجیب و غریب تنها برای پز دادن:به قدری مصداق‌های تفاخر و پز دادن در جامعه ما مسخره و عجیب به نظر می‌رسد که گاهی باید از گریه‌های این درد تلخ اجتماعی به خنده افتاد. برای مثال و متأسفانه اسامی فرزندان در جامعه ما نیز مایه مباهات و فخر شده است به طوری که هرچه نام کودک را عجیب و غریب‌تر بگذاریم، از کلاس اجتماعی بیشتری هم برخورداریم؛ و در این میان بسیاری از والدین فقط به لحن آوایی و زیبایی نام کودک خود توجه می‌کنند و فارغ از معنا آن را برای فرزند خود برمی گزینند و همین مسئله منجر به ورود اسامی بیگانه از فرهنگ‌های غربی، یونانی و حتی رومی شده است؛ و متأسفانه این مسئله کاملاً مغایر با روایات و تأکیدات پیشوایان ما در رابطه با نام گذاری فرزندان است به طوری که آن بزرگواران، انتخاب نام مناسب برای فرزند را حق کودک بر والدینش می‌دانند.

همچون اعراب زمان جاهلیت رفتار می‌کنیم!:این روزها خیلی از مردم شهر ما از اعراب زمان جاهلیت هم ناپسندتر رفتار می‌کنند. اعرابی که مردگان خود را مایه مباهات و فخر بر سایر قبایل می‌دانستند. این روزها از مرده‌هایمان بگیر و مراسم ختم و گل روی سنگ قبر گرفته تا ست بودن مارک حلقه عروس با ادکلنش برایمان مهم شده است. ما هم همچون اعراب، نه به مرده‌هایمان رحم می‌کنیم و نه به زنده‌هایمان.و خطاب به این ماجرا خداوند در انتقاد از فخرفروشی بر یکدیگر می فرماید «الهکم التکاثر» ، که متأسفانه پیرامون این مسئله در جامعه باید گفت: «کو گوش شنوای این آیه».

 امان از دست این مردم چه می‌گویند ها؟:در پایان لازم به ذکر است، رفتن و گرفتار شدن در وادی تفاخر کنندگان همچون گردابی است که به سختی احتمال نجات فرد از آن وجود دارد. این روزها همه کار می‌کنند تا مصرف کنند تا آن طور زندگی کنند که مردم می‌خواهند. این مردم شده‌اند ملاک همه انتخاب‌های ما، هنگام خرید لباس و یا انتخاب‌ها حتماً شده است که شما هم به خود بگویید مردم چه گویند. امان از دست این مردم! امان از این رواج‌های غلط و سبک زندگی‌های نادرستی که پیله‌وار برای خود ساخته‌ایم و همچون غاری در آن فرورفته و تمایل به بیرون آمدن از آن را هم نداریم. یک بار هم به خود بگوییم، خدا چه می‌گوید؟                        سایت تبیان-مهدیه محمدی

تغذیه در آ‌موزه های دینی؛ برنامه غذایی و آداب تغذیه

دین مقدس اسلام که برای تامین سعادت مردم از سوی خداوند متعال آ‌مده همیشه دنیا و آ‌خرت انسان را مد نظر قرار داده است. پیشوایان دینی ما نیز از یک سو مردم را با امور معنوی و عبادی و از سوی دیگر با عوامل تندرستی، بهداشت و بهره‌برداری از لذایذ حلال و مشروع و... آ‌شنا کرده‌اند.نخستین نکته در رعایت دستورات بهداشتی درباره تغذیه، توجه به این حقیقت است که در نظام آ‌فرینش "خوردن" ابزاری برای زندگی است و نه زندگی ابزاری برای "خوردن". چنانچه در حکمتی منسوب به حضرت علی (ع) آ‌مده است: "زندگی را برای خوردن مخواه‌، بلکه خوردن را برای زندگی بخواه."بسیاری از مردم، سلامت‌، شادابی و زندگی خود را فدای شکم  می‌ کنند‌، از این رو توجه به اینکه "چه، چگونه و چه مقدار بخورند" ندارند و گرفتار انواع بیماری‌ ها می ‌شوند.

حضرت علی (‌ع) در این رابطه می ‌فرمایند: "هر کس در دل خود‌، درخت علاقه به انواع غذا‌ها را بکارد‌، میوه انواع بیماری ‌ها را از آ‌ن می‌ چیند."رهنمود‌های اسلام در این زمینه‌، فوق‌العاده مهم و ارزشمند است و با در نظر گرفتن زمان بیان آ‌ن ها‌، معجزه ی علمی پیشوایان دین محسوب می ‌شود. این مقاله به بیان برخی از توصیه ‌های حیات ‌بخش اسلام در زمینه برنامه غذایی و آ‌داب تغذیه می ‌پردازد.

 برنامه ی غذایی:چه بخوریم؟:انسان باید به غذا، خوراک و به آ‌ن چه می‌ خورد توجه داشته باشد که از هر نظر پاک‌، تمیز‌، حلال‌، مباح و قابل خوردن بوده و از بهداشت و سلامت کافی برخوردار باشد.

 قرآ‌ن کریم در آ‌یه 24 سوره عبس می ‌فرماید:"آ‌دمی به قوت و غذای خود مانند چشم خود بنگرد."

همچنین در آ‌یه 172 سوره بقره آ‌مده است:" ای اهل ایمان روزی حلال و پاکیزه ‌ای که ما نصیب شما کرده ‌ایم بخورید و شکر خدا را به جای آ‌رید‌..."

بهترین غذا‌ها از منظر روایات اسلامی غذایی است که از دسترنج خود فرد تهیه شده و خانواده آ‌ن را دوست داشته باشند و بوی آ‌ن موجب آ‌زار و اذیت دیگران نباشد و بهترین سفره‌ ها‌، پاکیزه‌ ترین‌، حلال ‌ترین و ساده ‌ترین آ‌ن ها است.

چه اندازه بخوریم‌؟   - رعایت اعتدال:در خوردن غذا اعتدال را باید رعایت کردقرآ‌ن کریم در این زمینه می ‌فرماید:

" و هم از نعمت‌ های خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خداوند مسرفین را دوست ندارد." (اعراف آ‌یه 31)

 همچنین امام موسی کاظم (ع) می فرمایند: "اگر مردم در طعام خوردن میانه‌ رو باشند همیشه بدن ‌شان سالم می ‌ماند."

با توجه به این که میزان نیاز افراد به غذا بستگی به اندام و مقدار فعالیت آ‌ن ها دارد، نمی ‌توان برای همه ی افراد یک برنامه غذایی تعیین کرد؛ اما تعالیم اسلام برنامه غذایی مناسب و متعادل برای همه طبقات مردم تعیین نموده استدر این رابطه پیامبر اکرم (ص) می ‌فرمایند: "در حالی غذا بخور که اشتها داشته باشی و هنگامی دست از غذا بکش که هنوز اشتهایت باقی است."و همچنین می فرمایند: "خوردن غذا در ساعاتی که انسان سیر باشد باعث بیماری برص است. (برص لکه‌ های سفیدی است که روی پوست بدن ظاهر می ‌شود.) 

- مضرات پرخوری:پرخوری از نظر احادیث به شدت نکوهیده استپرخوری از سلامتی می ‌کاهد، بدن را بد بو می‌ کند و زمینه انواع بیماری‌ های جسمی و روحی را فراهم می‌ سازد. حجاب تیز‌هوشی است و دل را سخت و تاریک می ‌سازد. در ادامه برخی از روایات در زمینه پرخوری بیان می ‌شود:پیامبر اکرم (ص): " هیچ ظرفی را فرزند آ‌دم پر نکرد که بدتر از ظرف شکم باشد، در حالی که برای ادامه زندگی او چند لقمه کافی است."در حدیث دیگر می‌ فرمایند: "آ‌ن که غذا کم بخورد معده ‌اش سالم می‌ ماند و صفا می ‌یابد و هر که پرخور باشد معده‌ اش بیمار و قلبش سخت می ‌شود."

حضرت علی(ع) می ‌فرمایند: "هر کس خوراکش بسیار شود، تندرستی ‌اش کاهش یابد و مخارجش زیاد شود"

همچنین در روایتی دیگر می ‌فر‌مایند : " تیزهوشی و پر‌خوری باهم جمع نمی‌ شود."

 همچنین امام صادق (ع‌) می ‌فرمایند: " پرخوری مکروه است و چه بسا زیاده ‌روی در خوردن‌، حرام باشد آ‌ن گاه که موجب ضرر به بدن است."                     سایت تبیان    منبع: ماهنامه ی دنیای تغذیه - مهندس مسعود خبازی کارشناس صنایع غذای

نَبِّئْ عِبادي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحيم  به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 6:43  توسط امور فرهنگی  | 

سحرخیزی داروی شفابخش روح آدمی !  (از مباحق اخلاقی حجت الاسلام جاودان)   91/10/26

خداوند حق تعالی با انزال آیه پایانی سوره مزمل ضمن تأیید شب‌زنده‌داری و تقدیر از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و همراهان ایشان بر مۆمنان تخفیف داد و وجوب آن را از آنان برداشت ولی همچنان اجرای این حکم بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) واجب باقی ماند.جمعی از مۆمنان که در زمان پیامبر شب‌زنده‌داری می‌کردند در نگاه‌داشتن حساب خود نصف و دو ثلث به اشتباه می‌افتادند و تمام شب را به عبادت می‌پرداختند، گاهی پاهایشان ورم می‌کرد لذا خداوند در این آیه فرمود او می‌داند که شما نمی‌توانید مقدار زمان مزبور را دقیقا اندازه‌گیری کنید لذا به شما بخشید، پس آن مقداری که از قرآن میسر است تلاوت نمایید.دلیل این تخفیف مواردی چون بیماری مسلمانان، سفر، جهاد و موارد مشابه است.وی در پاسخ به اینکه چرا شب‌زنده‌داری و عبادت در نیمه شب زحمت زیادی دارد، گفت: سحرخیزی از بهترین اعمال عبادی می‌باشد و این قبیل دستورات برای انسان حکم دارو دارد و روح آدمی را معالجه می‌کند.این امر خداپسندانه پیش از اینکه روی شخص مقابل اثر بگذارد اول خود انسان را معالجه می‌کند.

اهمیت و ارزش سحرخیزی :از امام هادى علیه ‏السلام شنیدم كه مى‏فرمود: بنده خدا شب از خواب برمى‏خیزد و چرتش مى‏گیرد و به راست و چپ متمایل مى‏شود و گاهى چـانه‏اش به طرف سینه‏اش مى‏افتد، پس خداوند متعال دستور مى‏دهد درهاى آسمان‏ گشوده مى‏شود، به فرشتگان مى‏فرماید: به بنده‏ام نگاه كنید بخاطر چیزى كه واجب نكرده‏ام این چنین خود را براى تقرّب به من به زحمت انداخته است، به امید یكى از سه حاجت: گناهى‏ كه آن را براى او ببخشایم، توبه‏اى كه براى او تجدید كنم، یـا روزى او را زیــاد كنـم. آگاه باشید اى فرشتگان من كه هر سه را براى او روا كـردم. (تهذیب الاحكام 2: 130 ح 460 )

سحر زمان استثنایی برای دعا: (امام باقر علیه ‏السلام فرمود: خداوند از بندگانش هر كسى را كه زیاد دعا كند دوست مى‏دارد، پس بر شما باد دعاى در سحر تا طلوع آفتاب، زیرا آن زمان ساعتى است كه دربهاى آسمان گشوده مى‏شود و رزق انسانها تقسیم مى‏گردد و نیازهاى بزرگ و مهمّ برآورده مى‏شود. ( عدّة الداعى: 67 )

سایت تبیان-فرآوری : محمدی                منابع : 1- خبرگزاری شبستان     2-پایگاه دارالحدیث

شش ماده سرطان زا اما پر مصرف

1-تحقیقات آزمایشگاهی نشان می دهد، شیرین کننده های مصــــنوعی مانند (سایکلامیت) خطر سرطان را افزایش می دهند.برای حل این مشکل "ساخارین " در موادغذایی به جای شیرین کننده های مصنوعی به کار برده شد، تحقیقات جدید انجام شده در خصوص عملکرد "ساخارین " در بدن نشان داد تمام محصولات حاوی ساخارین نیز سبب سرطانی شدن سلول ها می شوند.

دهانشویه ها:دانشمندان در آخرین تحقیقات خود دریافتند دهانشویه های حاوی اتانول احتمال ابتلا به سرطان دهان را افزایش می دهد.آنها بر این باورند که اتانول بافت های دهانی را در برابر مواد سرطان زا مانند سیگار، آسیب پذیر می کنند.دانشمندان معتقدند اسـتفاده از دهانشویه ها بهتر است چند روز در میان به صورت غرغره کردن باشد و از خوردن آن خودداری شود.افراد سیگاری و یا افرادی که سابقه سرطان دهان در خانواده آنها وجود داشته و یا ریسک فاکتورهای دیگر ابتلا به سرطان را دارند بهتر است از انواع دهانشویه های بدون اتانول استفاده کنند.

استاتین:استاتین نوعی داروی کاهنده کلسترول و فشار خون است. دانشمندان طی تحقیقاتی که روی ۱۷۰ هزار نفر انجام شد، دریافتند افرادی که از داروهای حاوی استاتین در مقادیر بالا استفاده کردند ریسک فاکتورهای ابتلا به انواع سرطان مانند سرطان سینه، سرطان روده بزرگ و سرطان پروستات در آنها افزایش پیدا کرده است.

تلفن همراه:محققان معتقدند استفاده بیش از حد از تلفن همراه به سبب امواج مضری که از آنها ساطع می شود بر مغز و بافت آن تأثیر گذاشته و سبب ایجاد سلول های سرطانی می شوند.

ضدعرق ها:محققان معتقدند، آلومینیوم موجود در ضدعرق ها و دئودورانت ها که "پارابن " نامیده می شود مانند هورمون استروژن عمل کرده و استفاده بیش از حد آن خطر ابتلا به سرطان سینه را در زنان افزایش می دهد.

دانشمندان در نمونه های بافت های سرطانی ماده "پارابن " را یافته اند و این مسئله نشان می دهد افراد بسیاری، که ۹۹ درصد جمعیت جامعه را تشکیل می دهند در معرض مواد حاوی "پارابن " مانند مواد آرایشی بهداشتی گوناگون و موادغذایی قرار دارند.

رنگ مو:دانشمندان با آزمایشاتی که روی افرادی که از رنگ مو استفاده می کنند دریافتند استفاده مکرر از رنگ موها افراد را در معرض ابتلا به سرطان قرار می دهد.این پژوهش ها نشان داد، افرادی که به طور مکرر از رنگ مو استفاده می کنند بیشتر در معرض موادشیمیایی مضر آن قرار می گیرند و به همان میزان خطرات ابتلا به انواع سرطان در آنها افزایش پیدا می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۱ساعت 6:48  توسط امور فرهنگی  | 

چه کسی تمام نعمت دنیا را داراست؟        91/10/24

آیا تاکنون از خود سوال کرده‌اید که واقعا "چه کسی تمام نعمت‌های دنیا را داراست"؟ پیامبر عزیز اسلام حضرت محمد(ص) در پاسخ به این پرسش می‌فرمایند: "هر که شب و روز خود را سپری کند و از سه چیز برخوردار باشد نعمت دنیا بر او تمام شده است: کسی که صبح و شامش را در تندرستی و آسایش خاطر گذراند و خوراک روز خود را داشته باشد و اگر چهارمین نعمت را هم داشته باشد، نعمت دنیا و آخرت را کامل دارد و آن(چهارمین) نعمت ایمان است.همچنین آن حضرت خطاب به اباذر فرمودند: "ای اباذر! دو نعمت است که بسیاری از مردم نسبت به آن غافل می‌شوند، یکی نعمت سلامتی و دیگری فراغت و فرصتی است، که برای انسان در ایام مناسب فراهم می‌شود2!

امام صادق(ع) نیز در حدیثی زیبا می‌فرمایند: "نعمت دنیا، امنیّت و تندرستی است و نعمت کامل در آخرت، وارد شدن به بهشت است و بنده‏‌ای‏ که به بهشت نرود هرگز نعمت بر او کامل نشده‏‌ است3".مولای متقیان حضرت علی(ع) با بیان این‌که «چون نشانه‌های نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسی نعمت‌ها را از خود دور نسازید» می‌فرمایند: "دو نعمت برای ما مجهول و قدر و منزلت آنها ناشناخته است، یکی سلامتی و دیگری امنیت4".

غذاهایی که آلزایمر را از شما دور می کند.

تحقیقات نشان می‌دهد كه دنبال كردن یک رژیم غذایی مناسب می‌تواند در پیشگیری از آلزایمر موثر باشد. رژیم غذایی شامل روغن زیتون، انواع مغزها به خصوص گردو و فندق، همچنین مصرف دو وعده ماهی در هفته به همراه قرار دادن بعضی از میوه‌های خاص و سبزیجات در رژیم غذایی روزانه می‌تواند تاثیر فوق العاده‌ای در پیشگیری از ابتلا به بیماری آلزایمر یا كاهش سرعت پیشرفت آن داشته باشد.

** روزی یک سیب بخورید:عامل اصلی ایجاد آلزایمر، رادیكال های آزاد اكسید كننده هستند كه با افزایش سن بیشتر تولید می شوند.در سیب ماده آنتی اکسیدانی به نام "کورستین" وجود دارد که بیشترین مقدار آن در پوستش نهفته است. سیب قرمز در مقایسه با سیب زرد و سبز آنتی اکسیدان بیشتری دارد.

** گردو و مغزهای مقوی:گردو را به نام "غذای مغز" نیز می شناسند و این فقط به خاطر شباهت آن به مغز نیست، بلکه به خاطر وجود امگا 3 فراوان آن است. آنتی اکسیدان گردو در بین آجیل ها از همه بیشتر است. پس مصرف گردو نیز می تواند از آلزایمر پیشگیری کند. البته سایر مغز های موجود در خشکبار هم که دارای امگا 3 هستند برای پیشگیری از بیماری آلزایمر مفید هستند. مانند بادام؛ در پوست بادام ویتامین E وجود دارد. این ویتامین، یکی از انواع آنتی اکسیدان ها است.

** سالاد همراه با روغن زیتون فراموش نشود:روغن زیتون از بروز فراموشی و آلزایمر در افراد مسن جلوگیری می‌ کند، ولی مکانیسم عمل آن ناشناخته است. به نظر می ‌رسد اسیدهای چرب غیراشباع موجود در روغن زیتون می‌ تواند باعث حفظ ساختار غشای سلول‌های مغزی شوند.البته فایده زیتون تنها برای پیشگیری نیست؛ تحقیقات نشان داده كسانی که در سالاد از روغن زیتون استفاده کردند، 30 تا 40 درصد در نشانه‌ها و علائم بیماری آلزایمر آنها بهبودی مشاهده شد

**سبزیجات سبز:مصرف کم سبزیجات سبز رنگ موجب افت اسید فولیک خون و بروز لخته های خونی در مویرگ های مغز و آسیب به بافت مغز می شود که فراموشی را در پی دارد.

**لسیتین مغز را تامین کنید:مغز برای انجام فعالیت های طبیعی خود به استیل كولین نیاز دارد كه منشأ آن از لسیتین می باشد. ولی باید توجه داشت كه اگر در دوران جوانی ذخیره كافی از لسیتین برای خود فراهم كرده باشیم، بسیار كمتر ازدیگران دچار معضل كاهش حافظه خواهیم شد. پس بیائید از همین حالا به فكر ذخیره سازی و فراهم كردن توشه ی مغز برای زمان پیری باشیم.سویا سرشار ازلیسیتین میباشد.

**چه چیزهایی را نخوریم؟:البته این رژیم غذایی برای پیشگیری از بیماری آلزایمر تنها شامل مواد غذایی که باید خورده شوند نمی شود بلکه باید از خوردن غذاهای چرب پرهیز کرد.          منبعسلامت نیوز

                                                           تد بر 
قران مي فرمايد : خداوند يونس را در زير آب ، نوح را در روي آب و يوسف را در قعر چاه و در كنار آب حفظ كرد . او مي تواند از يك ضربه ي عصا كه به رود نيل نواخته مي شود خشكي ظاهر كند و همين عصا در جاي ديگر به سنگ بخورد و دوازده چشمه ي آب جاري سازد . او مي تواند فرعون را در آب و قارون را در خاك غرق و نابود كند اما ابراهيم را در ميان آتش ، سالم نگه دارد .شايد به همين جهت باشد كه براي تدبر كردن در قرآن توبيخي است كه براي ندانستن علوم ديگر نيست

معلم بزرگ
الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَان َعَلَّمَهُ الْبَيَانَ : خداوند مهربان، قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید و به او « قدرت سخن و اندیشه» را بخشید. معلم بودن خداوند، مهمتر از آفرینش اوست.   

 

1- تحف‌العقول: 36 منتخب میزان الحکمة: 564

 

2- میزان الحکمة جلد 14

 

3- معانی الأخبار: 408 / 87 منتخب میزان الحکمة: 564

 

4- نهج البلاغه؛ حکمت 13

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ساعت 6:49  توسط امور فرهنگی  | 

راه نجات از مشکلات با توصیه های چهاردگانه      91/10/24

مرحوم نخودکی عالم و عارف کامل در توصیه هایی ارزشمند به فرزندشان راه رستگاری و نجات از مشکلات را با 14 توصیه به ایشان و سایر مخاطبین اعلام کردند. حضرت حق صد و بیست و چهار هزار پیغمبر داشته است که شاید در مقابل هر نبی لااقل ده ولی بوده است، و همه آن‌ها برای هدایت طریق آمده‌اند. پیغمبری در مناجات عرض کرد: «رب این الطریق الیک» یعنی: «پروردگارا! راه به سوی تو کدام است؟» خطاب رسید: «دع نفسک و تعال» یعنی: «نفس خویش را رها کن و بیا».حدیث است که خداوند می‌فرماید: «عالمی را که قلبش شیفته محبت دنیا است، بین من و خود قرار مده، که راه دوستی مرا به تو ببندد، زیرا آنان راهزنان بندگان پوینده من هستند».( کافی 1/46)از حضرت عیسی علیه‌السلام سۆال شد: «من نجالس؟» یعنی: «با چه کس همنشین باشیم» فرمود: «با کسی همنشین باشید که دیدن او شما را به یاد خدا بیندازد، و سخن او بر علم و دانش شما بیفزاید، و عمل او شما را به آخرت ترغیب نموده و مایل سازد». اما مردم طالب کسی هستند که میان آن‌ها و محبوبشان دلاله باشد. چون طالب دنیا هستند که آن‌ها را به دنیایشان برساند.بکوش که تا همت بلند داری که با همت بلند، به سوی این پستی‌ها و بلندی‌ها نظر نخواهی کرد. صاحبان همت عالی هرگز خود را کارهای پست و مشاغل دون آلوده نساخته و نفس خویش را ارفع از آن می‌شمارند. به اسلاف و پیشینیان پاک و منزه خود، اقتدا و تأسی کن. از خداوند می‌خواهم که تو را در طریق مستقیم و راه راست داخل فرماید و کتاب تو را در علیین قرار دهد. حضرت صادق علیه‌السلام به فرزندش اسماعیل فرمود: فرزندم، در آموختن علم سرّ یا دانش پنهان کوشش بی‌شماری است، افزون از آن‌چه که درباره آن گمان رود. فرزندم، هر کس که علم ظاهر و آشکار را آموخت و از علم سرّ و پنهان، روی بتافت، به هلاکت فرو افتاد و به سعادت و نیکبختی نرسید.فرزندم، اگر خواهی که پروردگارت اکرام نموده و علم سرّ را به تو اعطا فرماید، در دنیا به چشم دشمنی بنگر و شناسای اهمیت و ارزش خدمت به صالحین باش و موقع و شرایط خویش را برای مردن محکم ساز. آن‌گاه که این سه خصلت در تو جمع شد، پروردگار متعال تو را با عطای علم سرّ، اکرام خواهد فرمود.»

توصیه‌های چهارده‌گانه:

اول: آن‌که نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آن‌ها به جای آوری.

دوم: آن‌که در انجام حوایج مردم، هرقدر که می‌توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست،‌ زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود.

سوم: آن‌که سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هرچه داری، ‌در راه ایشان خرج و صرف کنی و از فقر در این کار پروا منمایی. اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه‌ای نیست.

چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوا و پرهیز پیشه خود ساز.

پنجم: به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی.

ششم: بدان‌که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می‌شود و به عکس، اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می‌بخشد.

هفتم: بدان‌که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده‌ام، به برکت بیداری شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است.

هشتم: عمده نظر در دو مطلب است: یکی غذای حلال، دوم توجه در نماز و اصلاح آن. اگر این دو درست باشد باقی درست است. عمده همّ حقیر، اصلاح قلب است و ذکر «یا حیّ و یا قیوم» سحرگاه برای همین است.

نهم: بین‌الطلوعین را به چهار قسمت تقسیم کنید: یکی اذکار و تسبیح، دیگر ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فکری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بوده‌اید، شکری کنید؛ و اگر خدای نکرده ابتلا به معصیتی یافته‌اید، استغفار کنید.

دهم: دیگر آن‌که هر روز صدقه دهید، ولو به وجه مختصر. شب‌ها قدری در بی‌اعتباری دنیا و انقلاب آن فکر نمایید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک می‌کند.

یازدهم: در مورد ذکر، در آغاز چند صلوات فرستاده و دل را حاضر کنید و بعد مشغول ذکر شوید.

دوازدهم: برای توفیق تهجد و گشایش در کار؛ هر صبح از تلاوت قرآن مجید مخصوصاً یس غفلت منما.

سیزدهم: حرارتی که بر اثر مصاحبت با مردان بد و شرور در مزاج آدمی پدید می‌آید، جز به وسیله سردی و برودت مصاحبت با نیکان و مردم صالح زایل نمی‌گردد.

چهاردهم: بزرگان خیلی بر احتراز از مجالست با منکرین تأکید دارند و گفته‌اند ضرری که یک وسوسه به وجود می‌آورد، در طول سال‌های دراز ممکن نیست بتوان آن را رفع کرد.

سایت تبیان          منبع :خبرگزاری شبستان به نقل از  نامه‌های عرفانی‌نشان از بی‌نشان‌ها                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ساعت 6:47  توسط امور فرهنگی  | 

چهار عامل برای خوشبختی !     91/10/23

یکی از سوالات مهم برای هر انسانی این باشد که "آیا واقعا خوشبخت است یا نه" و جواب این سوال را در مقایسه خود با دیگران از لحاظ مادی بجوید، اما در اسلام در کنار خوشبختی دنیوی بر سعادت و خوشبختی اخروی که کمال انسان است، تاکید شده است و برای آن ملاک و معیاری مشخص کرده است.

خداوند متعال در قرآن مجید پس از 11 سوگند به صراحت می‌فرماید: "سعادت و رستگاری برای کسی است که جان خود را از پلیدی تطهیر کند و بدبخت کسی است که به ناپاکی بگراید."( سوره شمس ، آیه 9)

استاد مطهرى مى گوید: پیغمبران الهى آمده اند که به ما راه زندگى و درِ ورودى زندگى و خوش بختى را نشان دهند. آمده اند به بشر بفهمانند بدى، بدکارى، هوس بازى، دروغ، خیانت، منفعت پرستى، کینه توزى و خود پرستى، راه ورودى زندگى و طریق رسیدن به سعادت و آرامش و رضایت خاطر نیست .

درِوازه ورودى زندگى و خوش بختى ،نیکى و نیکوکارى ، راستى و درستى و استحکام اخلاقى و خیرخواهى و مهربانى است . تنها ایمان و اعتقاد به معنویات و سپس نیکوکارى بر اساس آن اعتقادات مقدس است که قلب را آرام و رضایت خاطر را تأمین مى کند وسعادت را میسر مى سازد.( حکمت ها و اندرزها، ص 40ـ 41 با تلخیص)

دستیابی به سعادتمندی، کامیابی و خوشبختی، عظمت بالایی دارد و حضرت علی(علیه السلام) از خداوند متعال آن را درخواست می کند. ایشان می فرماید«از خداوند متعال درجات شهیدان و زندگی سعادتمندان و همنشینی با پیامبران را درخواست می کنیم.» (خطبه 23 نهج البلاغه)اولین عامل خوشبختی از نگاه دین، آگاهی است. عمر طولانی، دارایی و تمام امکانات رویایی و غیررویایی، در صورتی زمینه ساز خوشبختی و سعادت خواهند بود که در راه روشن و انگیزه ای الهی به کار گرفته شوند. این مهم هم بدون بینش و بصیرت که همان آگاهی و بصیرت و شناخت است، میسر نخواهد بود.

4 عامل برای خوشبختی:پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «4 چیز از عوامل سعادت و خوشبختی است؛ همسر صالح، خانه وسیع، همسایه خوب و مرکب» بی شک با توجه به گفته رسول خدا(صلی الله علیه وآله) هریک از این عوامل زمینه ساز خوشبختی هستند البته نه اینکه هر کس از این نعمت ها بی بهره باشد، بدبخت و شقاوتمند است؛ هرگز!اگر کمی دقت کنید، متوجه خواهید شد که انگیزه، نیت، معرفت و شناخت از فرصت های طلایی و نعمت های در اختیار، سرعت انسان را در دستیابی به سعادت واقعی بیشتر فراهم می کند. به این ترتیب که همسر خوب، ما را به انواع خوبی ها تشویق می کند و خانه وسیع، عرصه حسنات جاری می شود و روح و روان انسان را آرامش می دهد. همسایه خوب، کمک کار ارزشمندی است و مرکب هم عامل استفاده از لحظه های عمر انسان.

داشتن این نعمت ها، بدون ویژگی های الهی و ارزشی، نه تنها زمینه ساز خوشبختی نیست بلکه وبال ما خواهد شد. دومین عامل خوشبختی، تعهد، توجه و توکل است. درواقع پس از راه روشن، بیداری و آگاهی و معرفت؛ تعهد، تلاش، توجه و جهت دهی به اعمال و پاک سازی آنها و توکل در تمام فراز و نشیب های زندگی، از گام های موثر دیگر برای رسیدن به خوشبختی هستند.این مولفه ها در عین حال، حقیقتی لبریز از پویندگی و بالندگی اند که حضرت علی(علیه السلام) همه شیفتگان را به آن دعوت کرده است. ایشان می فرماید: «به دانایی و آموخته های خود عمل کنید تا به سعادت برسید.» بدون تلاش و پایداری، دستیابی به نیکبختی و کامیابی، آرزویی دست نیافتنی است بلکه زمانی به خوشبختی خواهیم رسید که ملازم حق و حقیقت شویم. کسی که در راه صلاح و درستی، تلاش کند، سعادتمند است و کسی که در لذت ها و خوشی های باطل، گوهر وجود خود را رها کند، بدبخت و شقاوتمند.حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «خوشبخت و کامیاب نخواهد شد کسی که حدود الهی را برپا نداشت. شقاوت پیشگی فراهم نمی شود مگر با بی اهمیتی به خداوند. با اطاعت پروردگار است که فرد به سعادت دست می یابد و با معصیت او به شقاوت.»

در جایی دیگر نیز امیرالمومنین(علیه السلام) در مورد پاک بودن نیت و ناب بودن انگیزه برای پروردگار می فرماید: «سفیدبخت و شادکام، انسانی است که بدون توجه به گفتار اطرافیان، کارهای خود را برای رضای خدا انجام دهد تا ذخیره ای جاودان از لحظات زودگذر خود فراهم کند.» چنین انسانی هیچ گاه به آنچه فناپذیر و پوچ است، توجه نمی کند. چنین شخصی ارزش خود را می داند و زندگی خود را با زر و زیور معاوضه نمی‌کند.

امام سجاد(علیه السلام) تمام سعادت و شادکامی را در همین توکل می داند و می فرماید: «من همه خوشبختی را در قطع طمع و دوری از آنچه مردم از آن برخوردارند، می دانم و تمام شادکامی را در حفظ صیانت نفس از هوا و هوس ها.» سومین عامل خوشبختی از دیدگاه آموزه های دینی، اخلاق نیکو، زبان ذاکر و قلب خاشع است.

رمز دستیابی به قله رفیع خوشبختی، این است که انسان در عرصه زندگی و مدار حق و بندگی، اخلاق شایسته ای پیدا کند و به دور از افراط و تفریط و شکستن حریم دین، گشاده رو و خوش برخورد باشد و با اخلاقی ملایم، سخنانی زیبا و مودبانه به زبان بیاورد.متاسفانه عده ای خودسازی را با تحمیل سلیقه های شخصی و به نام دین، مسلمانی را در بی حالی، بی نشاطی و بداخلاقی و سکوت بیجا می دانند. در حالی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «کسی که اخلاق نیکو، زبان ذاکر و قلبی خاشع داشته باشد، خوشبختی دنیا و آخرت از آن اوست»

طالبان محبت خداوند:شخصی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) روشی درخواست کرد تا با عمل به آن، محبت خدا، محبت خلق خدا و طولانی شدن عمر و محشور شدن با پیامبر که دستاوردی جز خوشبختی دنیا و آخرت ندارد، به دست بیاورد.حضرت فرمودند: «اگر محبت خداوند را می خواهی پرهیزگار و متقی باش، اگر در پی علاقه مردم هستی به آنها نیکی کن و از آنچه در دستشان می بینی روی برگردان و چنانچه افزایش دارایی خود را طلب می کنی آنها را پاک از حقوق الهی و مردم کن.»پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: "خوشبخت‏‌ترین مردم، کسی است که با مردمان بزرگوار درآمیزد."( بحارالأنوار: 74 / 185 / 2 منتخب میزان‌الحکمة: 272)امام علی(علیه السلام) نیز در این باره فرمودند: "خوشبخت‏‌ترین مردم، کسی است که لذّت گذرا را به خاطر لذّت ماندگار ترک کند."( غررالحکم: 3218 منتخب میزان‌الحکمة: 272)

آن حضرت همچنین در بیان اوصاف مردمان خوشبخت در چند حدیث گهربار می‌فرمایند: "خوشبخت‌ترین مردم در دنیا، کسی است که از آنچه می‏‌داند برایش زیان آور است، دوری کند و بدبخت‏‌ترین آنان کسی است، که از هوای نفس خود پیروی کند."( وقعه صفّین: 108 منتخب میزان‌الحکمة: 272)"خوشبخت‏‌ترین مردم، کسی است که فضل و مقام ما را بشناسد و به وسیله ما به خدا نزدیک شود و در دوستی ما یکدل و مخلص باشد و به آنچه ما بدان فرا خواندیم عمل کند و از آنچه ما نهی کردیم دست بردارد. چنین کسی از ماست و در سرای ماندگاری (بهشت) با ماست."( غررالحکم: 3297 منتخب میزان‌الحکمة: 272)"خوشبخت‏‌ترین مردم، کسی است که بیش از همه پارسایی داشته باشد."( غررالحکم: 3100 منتخب میزان‌الحکمة: 272)

 هم نشینى با بزرگان:پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) مى فرماید: سعادت مندترین مردم کسى است که با افراد بزرگوار و کریم هم نشین باشد».( بحارالانوار، ج 74 ص 185)

 پند پذیرى:امام على (علیه السلام) مى فرماید: سعادتمند کسى است که از سرنوشت دیگران پند گیرد.( نهج البلاغهء فیض الاسلام ، خطبه 85)درواقع پس از راه روشن، بیداری و آگاهی و معرفت؛ تعهد، تلاش، توجه و جهت دهی به اعمال و پاک سازی آنها و توکل در تمام فراز و نشیب های زندگی، از گام های موثر دیگر برای رسیدن به خوشبختی هستند

عاقبت به خیرى:امام صادق (علیه السلام)از امام على (علیه السلام) نقل مى کند: حقیقت سعادت این است که آخرین مرحلهء زندگى انسان با عمل سعادتمندانه اى پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحلهء عمر با عمل شقاوت مندانه اى خاتمه یابد».( تفسیر نمونه ، ج 9 ص 250)

آخرت گرایی:از منظر حدیث،‌خوش بخت، دنیا را (که فقط برای امتحان در مسیر راه انسان قرار گرفته) رها می کند یا از تعلقاتش به آن می‌کاهد و در مسیر اخرت گام بر می دارد.

انسان عاقل،‌ خوشبختی را در امور فانی و متغیر نمی جوید. سعادت واژه ‌مقدسی است که عقل و روان پاک آن را تفسیر می کند و متاع قلیل ،‌ لذت زودگذر و متغیر و در یک کلمه "دنیا" نمی تواند تفسیر کننده آن باشد.

مولای متقیان نیک بختی را چنین تفسیر می کند: "نیک بخت ترین فرد کسی است که لذّت فانی(دنیا) را برای لذّت باقی(آخرت) رها کند". ( غرر الحکم ج2 ص441)چون دنیا دار فانی است و بی اعتباری خویش را ثابت کرده و مرگ، عبرت بزرگ آن است، گشتن در پی خوش بختی و یافتن این گنج بزرگ در جایی و برای جایی که از بین رفتنی است، بیهوده است.بیایید با هم عبارت های مثبت را جایگزین باورهای بسته و منفی و محدودکننده خود کنیم. چرا که با این کار، گام بلندی به سوی موفقیت برداشته و درحقیقت به سوی خوشبختی، پنجره ای بزرگ گشوده ایم: «من هرچه احساس گناه، ترس، خشم، غضب، نفرت و انزجار است، از خود دور می کنم.»

سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال             منابع : 1-سایت حوزه   2-کتاب مفاتیح الحیات آیت الله جوادی آملی

ابوذر مهماندار شد و گفت:  برويد يكي از شترهايم را ذبح كنيد        آنها شتر لاغري آوردند 
ابوذر گفت چرا شتر چاق نياورديد؟     گفتند: براي خودت گذاشتيم. 
ابوذر گفت:آنچه من براي خدا مي‌دهم برايم مي‌ماند و آنچه براي خودم مصرف مي‌كنم از دست مي‌رود .              

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۱ساعت 7:2  توسط امور فرهنگی  | 

 اهمیت اطعام و میهمانی از منظر روایات    91/10/18

حضرت علی (ع) می فرماید: اگر مقداری طعام فراهم آورم و برادران دینی خود را بر آن گرد آورم برای من محبوبتر از آن است که برده ای را آزاد کنم. همه ما درک می کنیم که اجتماع دوستان در یک خانه و بر سر یک سفره بودن در برانگیختن روح دوستی و نزدیکی میان آنها از چه اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. چنین جمعی از مجلس بر نمی گردند جز اینکه در بازگشت دلهاشان از محبت لبریز و نفوسشان سرشار از مودت نسبت به یکدیگر است و همگی ممنون دوستی هستند که آنها را مورد لطف قرار داده و مشمول فضل و احسان خود ساخته است و در نتیجه بر محبت و مودت خویش نسبت به او می افزایند؛ از این رو روایات بسیاری از ائمه اهل بیت (ع) در تشویق و ترغیب بر اطعام دوستان وارد شده تا منافع بسیار آن در دنیا و پاداش بزرگ آن در آخرت برای آنان باشد.

اطعام نیز نظیر هر مستحب دیگری در اسلام دو فایده دارد: دنیوی و اخروی. از نظر دنیوی، اطعام موجب صیقل دادن صفات والای انسانی همچون کرم، محبت و اخلاص است؛ همچنان که راهی است برای به دست آوردن دوستان و برادران  بیشتر و عاملی است در استحکام پیوندهای اجتماعی. اما اطعام از نظر اخروی ثواب بسیاری نزد خدا دارد و همین بس که یکی از انواع کفاره است که انسان به وسیله آن گناهانش را می شوید و خود را با آن پاک می کند. میهمان رزق خود را همراه می آورد و گناهان صاحب خانه را از بین می برد. امام صادق (ع) می فرماید: کسی که شیرینی یک لقمه را به مومنی بچشاند خداوند تلخی روز قیامت را از او دور سازد. اطعام دادن بخشی از اعمال تربیتی است، زیرا شخص اطعام کننده در حقیقت دو چیز را انفاق می کند: اول مال، دوم تلاش؛ به همین سبب است خداوند اطعام را کفاره اصلی گناهان بسیار یا بخشی از کفاره گناهان قرار داده است، زیرا اطعام تاثیر عمیقی در استحکام ارکان برادری در جامعه دارد و آن را باید نظیر هدیه، دست دادن و تبسم در اجر و ثواب و آثار اجتماعی دانست.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید: کسی که مومن گرسنه ای را اطعام کند خداوند از میوه های بهشتی به او می چشاند و کسی که برادر تشنه خود را سیرآب کند خداوند او را از شهد بهشتی سیراب می کند

همان گونه که دادن طعام مستحب است قبول آن از سوی دوستان و برادران نیز مستحب می باشد، حتی اگر تصمیم داریم روزه مستحبی بگیریم، ولی به میهمانی دعوت شدیم بهتر آن است که دعوت برادرمان را پاسخ گوییم و در این هنگام هم ثواب روزه را خواهیم داشت و هم اجر قبول دعوت یک مومن را

پیامبر اکرم (ص) می فرماید: کسی که دعوتی را نپذیرد خدا و رسول را عصیان کرده است. در زندگی اموری وجود دارد که در آن تفاوت میان فقیر و ثروت نیست که از جمله این اموراست: نیاز به طعام یا نیاز به آب، گرسنگی، و تشنگی که تفاوتی ندارد که در انسان فقیر باشد یا غنی و کار ثواب این است اشخاص را به اعتبار آن که مومن هستند دعوت می کنیم؛ خواه فقیر باشند خواه غنی و غنا و فقر شرط نیست. این صحیح است که اطعام فقرا ثوابی بیش از اطعام ثروتمندان دارد؛ چنانکه آب دادن به کسی که آبی در اختیار ندارد بیش از آب دادن به انسانی است که آب در اختیار دارد ولی این بدین معنا نیست که تنها دوستان فقیر خود را اطعام کنیم.در روایت دیگری آمده است که در روز قیامت به مومن گفته می شود که به صورت مردم بنگر و کسی را که به تو نیکی کرده شناسایی کن و کسی که تو را سیراب کرده و کسی را که تو را اطعام کرده و کسی را که تو را پوشانده و کسی را که کارهای نیکی برای تو انجام داده به بهشت وارد کن.امام صادق (ع) می فرماید: سه عامل است که انسان را از عذاب آخرت رهایی می بخشد: اطعام، سلام کردن و نماز در شب به هنگامی که دیگران خوابند. اگر در این حدیث دقت کنیم می بینیم که "اطعام" قبل از "نماز شب" ذکر شده است، زیرا خداوند از ما تنها عبادت نمی طلبد و می خواهد خلق و خوی او را در پیش گیریم و عبادت یکی از وسایل چنین مقصودی است و لذا اگر به این هدف منجر نشود همچنین کف آب بیهوده و عبث خواهد بود و چه بسیار روزه دارانی که از روزه خود بهره ای جز گرسنگی و تشنگی ندارند و چه بسیار شب زنده دارانی که از شب زنده داری خود بهره ای جز بی خوابی و خستگی ندارند. مراجعه به قرآن روشن می سازد که از جمله نعمت هایی که خداوند سبحان دائما در اختیار ما می نهد اطعام ماست. خداوند می فرماید: پس باید پروردگار این خانه را بپرستند، آن که به هنگام گرسنگی طعامشان داد و از بیم در امانشان داشت .در دین مقدس اسلام، میهمانی دادن صرفا جنبه خوراندن و تفریح و سرگرمی نیست بلکه با این برنامه ها می خواهد دوستیها و پیوندهای محبت را محکم و استوار سازد. بنابراین اطعام و دعوت قبول دوستان و آشنایان اگر چه مسائل کوچکی است ولی در روابط تاثیر عمیقی دارد پس ما نیز باید بیاموزیم و بکوشیم که چگونه چنین امری را نیک به جای آریم


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:48  توسط امور فرهنگی  | 

حقوق اساسی دوستان؛ از حیات تا بعد از مرگ      91/10/17

بهای دوستی همان است که اسلام از آن به "حق دوست" تعبیر می کند، ضرورت پایبندی به "حق دوست" نه فقط از آن روست که این حق واجب است، بلکه هم از آن روست که این پایبندی سودمندترین نتایج را برای رعایت کننده حق دوست در پی دارد. دوستی علاوه بر اینکه یک موضوع دینی و مقدس است مسئله بهره برداری نیز هست. آدمی چنانچه نسبت به دیگران محبت و بخشش بیشتری بروز دهد بر استحکام و ریشه دار شدن رابطه اش با آنان افزوده می شود پس هیچ چیز بی بها نیست.پیامبر اکرم (ص) می فرماید: اساس خرد، بعد از ایمان به خدای عزوجل دوستی با مردم است. و در حدیثی دیگر آمده "دوست، دوست نیست مگر آن که در سه چیز هوای برادرش را داشته باشد: در غیاب و گرفتاری و مرگ.به هر حال تمامی این احادیث بر این نکته تاکید دارند که دوستی از نظر اسلام موضوعی مقدس است و نه صرفا یک هنر تجاری برای جلب مشتریان بیشتر کالا. و نیز بعد از ایمان به خدا و عبادت چیزی برتر از بدست آوردن برادری مومن و دوستی صالح و شایسته نیست.پیامبر خدا (ص) می فرماید: مومن را برگردن مومن هفت حق باشد که خداوند آنها را واجب گردانیده است.

مهر ورزیدن در دل:مقصود از مهر ورزیدن در دل آن است که در قلبت محبتی عمیق نسبت به او جای دهی، اگر مومن را در جایگاهی که شایسته اوست بگذاریم قطعا دوستش خواهی داشت. چون تلقین به خودی خود محبت زا است درست است که محبت از خارج بر دل انسان تحمیل نمی شود اما تلقین در آفریدن محبت در قلب بزرگترین تاثیر را دارد.اگر انسان به خودش تلقین کند که شخصی را دوست دارد دیری نخواهد گذشت که عملا نسبت به او احساس محبت خواهد کرد، زیرا آدمی وقتی از مادر زاده می شود فطرتا در دل خویش جز به خداوند نسبت به هیچ کس دیگری محبتی احساس نمی کند انسانهای بسیاری را می یابیم که یکدیگر را دوست ندارند اما چون به مناسبت سفر یا کاری با یکدیگر ملاقات می کنند میانشان رشته محبت و دوستی بوجود می آید.

بزرگ شمردن مومن:منظور از بزرگ شمردن آن است که برادر مومن در نظرت بزرگوار و مقدس باشد و او را همچون مقدسات زندگی خود ارج نهی و محترم بشماری

پاسداری از حرمت مومن در غیاب او:این نیز حق معنوی است، زیرا مستلزم آن است که حرمت و قداست برادرت را در وجود او پاس داری. اگر شنیدی کسی از او غیبت می کند بر تو لازم است که وی را از این کار بازداری

یاری رساندن در مال:مومن باید برادر مومن خویش را با مال یاری رساند ... این همان حق مادی است در حالی که حقوق گذشته حقوقی معنوی و روحی بودند. امام باقر (ع) می فرماید: چون با کسی آمیزش کردی اگر توانستی نسبت به او بخشنده باشی این کار را بکن.

عیادت در هنگام بیماری:یکی دیگر از حقوق برادر و دوست عیادت او در بستر بیماری است این عمل به روان بیماری آرامش می دهد بهبودی او را سرعت می بخشد و دل ها را به یکدیگر نزدیک می کند. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: دعوت را بپذیرید، بیمار را عیادت کنید، هدیه را پذیرا شوید و به مسلمانان ستم نکنید.اسلام تجاوز به یک مظلوم را به منزله تجاوز به تمامی انسانیت می داند در حالیکه نگاه تمدن های مادی ساخته بشر اعم از شرقی و غربی انسان را مجرد پیکر، اقتصاد، لذت و اموری از این قبیل می بیند و تمامی اهداف خود را بر محور رفاه انسان و برآوردن نیازهای مادی او قرار می دهند و به بعد دیگر آدمی یعنی بعد روحی او کمترین اهتمامی نمی‌ورزند. اما اسلام به روح انسان می نگرد روحی که خداوند در پیکر آدمی دمید و بدین ترتیب او را قداست و مرحمت و کرامت بخشید اسلام حتی پیکر مرده مسلمان را ارجمند می شمارد و برایش حرمت قائل است.در اسلام بسیار سفارش شده که در هنگام سختی و گرفتاری هم به یاد یکدیگر باشیم و در هنگام بیماری به عیادت بیمار برویم و بعد از مرگش جنازه اش را تشییع و احترام بگذاریم اما در میان اروپایی ها چنین عادات و رسومی یافت نمی شود حتی جنازه عزیزان خود را بعد از مرگ به بهایی برای تشریح به مراکزی فروخته اند ولی در اسلام این کار حرام است.در مقابل اسلام می بینیم که بر احترام نهادن بر دوستان حتی بعد از مرگش تاکید می ورزد و به همین دلیل هم از برادر مسلمان او می خواهد که بر جنازه وی حاضر شود و پیکرش را تشییع کند و به وصیتی که می نویسد عمل کند و در حق دوستش حتی بعد از مرگ صفت امانتداری خود را ترک نکند در دین مقدس اسلام و پیامبر گرامی اسلام و ائمه اهل بیت (ع) در این مورد به همگان سفارش و تاکید فراوان شده است.امام صادق (ع) می فرماید: از خدا بترسید و مردم را بر شانه‌هایتان حمل می کنید که خداوند می‌فرماید با مردم سخن نیکو بگویید و نیز فرموده است "از بیماران مردم عیادت کنید، بر جنازه‌هایشان حاضر شوید و در مساجدشان با آنان نماز گزارید تا زمانی که مرگ فرا رسد و دوران جدایی آغاز شود." (بحار الانوار جلد 71 صفه 109) منبع:خبرگزاری مهر     

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:49  توسط امور فرهنگی  | 

عامل مهم در ترازوی سنجش اعمال     91/10/10                 

در روز قیامت، همه اعمال انسان را- هر چند اندک باشد- می سنجند، اگر عمل نیک باشد به انسان پاداش می دهند و اگر عمل زشتی باشد کیفر آن را به انسان می چشانند.در این ترازو، آنچه که کفّه اعمال نیک انسان ها را سنگین می کند و باعث نجات می شود، اخلاق خوب است، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: چیزی در روز قیامت در ترازوی سنجش اعمال انسان برتر از حسن خلق نمی نهند.(کافی، ج2، ص99، باب حسن الخلق و بحار الانوار، ج68، ص 374.)

خطبه شعبانیه:اى مردم! هر کس اخلاقش را در این ماه، نیکو سازد، براى او وسیله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گامها بر صراط مىلغزد.

 معناشناسی حسن خلق:حسن خلق، به معنای نرم خویی، پاکیزه گفتاری، گشادهرویی و منش زیبا و با دیگران پاکیزه برخورد کردن است. (جامع السعادات ج 1 ص 306) بنابراین آن چه در خوی نیکوی انسان موثر است، صفات نیک و پسندیده است که به شکل عادت و منش درآمده است و جزو ذات و یا ذاتیات انسان شده است. بنابراین اگر انسانی به چیزی علم حصولی داشت و آن را نیک و پسندیده دانست ولی در خود به صورت عادت بروز نداد به عنوان صاحب خوی نیکو و خلق حسن شناخته نمی شود.

 حسن اخلاق یا مکارم الاخلاق؟:امام صادق علیه السلام میفرمایند: همانا خداوند متعال مکارم اخلاق را به پیامبران اختصاص داد. پس کسی که مکارم اخلاق در او هست. خدا را بر این نعمت بزرگ باید ستایش کند و کسی که مکارم اخلاق ندارد، به درگاه خداوند تضرع نماید و از او درخواست نماید، به آن حضرت گفته شدمکارم اخلاق چیست؟ فرمود: مکارم اخلاق عبارت است از: پاکدامنی، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، راستگویی، نیکوکاری، ادای امانت، یقین، حسن اخلاق و جوانمردی.( تحف العقول ص 380)

در این روایت، حسن خلق از مصادیق، مکارم اخلاق به شمار آمده و نهایت بزرگواری و انسانیت انسان می باشد.

تعریف حسن خلق از امام صادق علیه السلام: با دیگران نرم خوی باشی سخنت را (از کلمات زشت) پاکیزه گردانی. و در مواجهه با برادرانت گشاده روی باشی.

عوامل پیدایش نیک خویی:از آن جا که انسان در درون خود به صورت طبیعت اولیه هر دو دسته از صفات نیک و پسندیده را دارا می باشد و میتواند آن را از قوه به فعلیت درآورد، برای فعلیت درآوردن هر دسته از این صفات، نیازمند بستر، زمینه و عواملی است.در آیات قرآنی به عواملی که زمینه بروز نیک خویی میگردد اشاره شده است که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می‌شود.

عامل نخستی که قرآن از آن یاد میکند مسئله رحمت الهی است. (آل عمران آیه 159) حال مسئله این است که چگونه ما می توانیم رحمت الهی را به سوی خود جلب کنیم تا با این رحمت بتوانیم به نیک خوئی دست یابیم؟

بیگمان برای دسترسی به رحمت الهی نیازمند شناخت درست از خدا به عنوان آفریدگار هستیم. انسانی که شناخت درستی از خدا نداشته باشد نمیتواند رحمت او را به سوی خود جلب کند و به گونهای عمل میکند که سکنجبین صفرا می‌افزاید و عاملی که به عنوان جلب رحمت به کار بردهایم تبدیل به جلب نقمت و دوری از خداوندگار میگردد.از این رو شناخت خدا، هدف خلقت، پروردگاری وی، شناخت معاد و پیامبران و پیامبری و عمل بر پایه آموزههای وحیانی به معنای عامل جلب رحمت اوست تا اینگونه در کنف هدایت الهی قرار گرفته و راه کمالی را زیر نظر او و بر پایه آموزههای وحیانی طی کنیم و منش و خلق نیکو را به دست آوریم.

بر این اساس وقتی سخن از جلب رحمت به عنوان عامل اساسی برای نیک خویی گفته شده است دربردارنده همه این معانی و مفاهیم است. هرگاه این گونه عمل کردیم چنان که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به عنوان سرمشق عمل کرده و این راه را پیموده است می توانیم امیدوار شویم که از عنایت و رحمت خاص الهی برخوردار شده و به نیک خویی دست یابیم. (آل عمران آیه 159)تأکید بسیار قرآن بر مسائل و مباحث اجتماعی از آن رو صورت می گیرد که موجب شکلگیری کامل شخصیت انسان در اجتماع و جامعه میشود؛ از این رو کسانی که میکوشند با دوری از اجتماع و عزلتنشینی به کمال دست یابند بیراهه میروند؛ زیرا بخش بسیاری از کمالات و شخصیت جامع انسان در اجتماع و در کشاکش مسایل و مشکلات اجتماعی تحقق مییابد. برپایه این نگرش است که قرآن معاشرت با دیگران و حسن خلق در برخوردهای اجتماعی را به عنوان بستر و عاملی برای رسیدن به منش و خوی نیک برمیشمارد و از مۆمنان میخواهد که این شیوه را برای رسیدن به کمال طی کنند. (فصلت آیه34و35 و مۆمنون آیه96 و قصص آیه 54)

یكی از مهمترین كارهایی كه در این زمینه باید تمرین كرد برخورد شاد است. سلام و احوالپرسى توأم با تبسم، دست دادن و گاهی كه فاصله ها زیاد می شود، معانقه همراه با صمیمیت و احترام، اولین فن موثر ارتباطى، به منظور تمرین خوش اخلاق بودن و همچنین جلب محبت دیگران است. اولین لحظه ملاقات از اهمیت فوق‏العاده‏اى برخوردار است، به نحوى كه موفقیت یا شكست در امر دوست‏یابى به آن بستگى دارد.در فرهنگ دینى ما، نسبت به سلام‏ كردن، مصافحه و تبسم، احترام، محبت و ابراز علاقه قلبى سفارش و اهتمام فراوان شده است.

عدى بن حاتم مى‏گوید: وارد مدینه شدم. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) مرا شناخت از جاى خود برخاست و دست مرا گرفت و به خانه خود برد... من از فروتنى وى غرق حیرت شدم و از اخلاق پسندیده و ملكات فاضله، و از احترام فوق ‏العاده‏اى كه نسبت به تمام افراد قائل بود دریافتم كه وى فرد عادى، و فرمانرواى معمولى نیست.

حتّى وقتى كه عمیقاً غمگین و ناراحت هستید، سعی كنید خود را شاد نشان دهید و تبسم نمایید. چنان كه امام على (علیه السلام) در توصیف مۆمن مى‏فرماید: شادى مۆمن در چهره او، واندوه وى در دلش پنهان است.

آثار حسن خلق:رعایت حسن خلق با مۆمنان (حجر آیه88) و رعایت خوش خلقی در گفتار و برخوردها حتی نسبت به کافران و مشرکان (مۆمنون آیه 96) (فصلت آیه34 و 35 و اسراء آیه53) رعایت حال ناتوانان (عبس آیه1 تا 11) از عوامل و زمینه های ایجاد کننده نیک خویی در انسان و گسترش آن به عنوان یک منش انسانی نسبت به همگان است.

مۆمن می بایست در نیک خویی به آن جایی برسد که مظهر خوش خلقی و نیک خویی در میان بشر به شمار آید و همگان از آن بهره مند گردند. (اسراء آیه53)آثار فردی و اجتماعی دستیابی به نیک خویی تا بدان حد است که می توان با نگاهی به اطراف پیرامون خود آنها را بعینه مشاهده کرد. بسیار دیده شده است که کسانی که دارای نیکخوئی و خلق خوش بوده اند در کارهایشان موفق بودهاند و همگان آنان را شریک مال و منال و کار خویش دانستهاند و نسبت به آنان رفتار دیگری را در پیش گرفتهاند.وقتی انسانی به همگان سلام میکند و با چهره گشاده برخورد میکند، مورد توجه دیگران قرار گرفته و دشمنیها تبدیل به دوستی ها میگردد. (فصلت آیه34) مردمان مانند زنبور دور عسل وجودی وی میگردند و جذب او می شوند. گرایش عموم به این دسته از افراد نشان میدهد که تا چه اندازه نیک خویی میتواند در جذب دوست و دشمن تأثیرگذار باشد. (آل عمران آیه159) به طوری که دشمن از ایجاد تنش و اختلاف در میان ایشان نومید میگردد. (اسراء آیه53) او در زمره بندگان صالح خداوند قرار میگیرد و از فواید بندگان خاص و رحمت خاص برخوردار میشود. (فرقان آیه63) در دنیا و آخرت از توجه ویژه الهی بهرهمند شده (قصص آیه54 )  و امید به آخرت و یاوری حق درباره وی افزایش مییابد.از این روست که نیک خویی به عنوان یک اصل اساسی در دستورها و آموزه های وحیانی الهی مورد تأکید و سفارش قرارگرفته و از مۆمنان خواسته شده است که این منش را در زندگی در پیش گیرند. (اسراء آیه 53 و حجر آیه88)                                               سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال           

منابع :1-زیبایی های اخلاق (حجت الاسلام انصاریان)    2-سایت حوزه     3-سایت اندیشه قم    4-کتاب مفاتیح الحیاة آیت الله جوادی آمل

دخترباوفای بابا

 در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان  دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی ومیهمانی دادن چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد : چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!

جرعه ای از دعای ۲۳ام صحیفه سجادیه

خدایا! بر محمد (ص) و خاندانش درود فرست و لباس تندرستی را بر من بپوشان و وجودم را با تندرستی فراگیر و با تندرستی نگهدار و با تندرستی گرامیم کن و با تندرستی بی نیازم گردان و تندرستیت را بر من بگستران و تندرستی را برایم شایسته گردان و میان من و تندرستی در دنیا و آخرت جدایی نیفکن.                                                     

واحدفرهنگی مسجدالنبی(ص) ولنجک

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ساعت 20:20  توسط امور فرهنگی  | 

کجای قرآن آمده دوست دختر یا پسر ممنوع؟!              91/10/9

در آیه‌ی 5 از سوره‌ی مائده ابتدا می‌فرماید «أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّبات‏»، یعنی آن چه پاک، طاهر، نیکو و مفید است را بر شما حلال نمودم. سپس به برخی از نیازهای ضروری مانند «خوردن» اشاره نموده و پس از بیان حکم آنها، به نیاز «مرد و زن» به یکدیگر پرداخته است و پس از بیان ضرورت برقراری روابط و انحصار نیکو و حلال بودن آن به شکل ازدواج (نکاح)، ‌تأکید می‌فرماید: «غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان‏»، یعنی این رابطه نباید به شکل رفیق‌گیری [همان دوست دختر و پسر] و زناکاری باشد.خداوندی که انسان را خلق نموده و راه‌های رسیدن به کمال و سعادت دنیا و آخرت را به نشان داده و با بیان چگونگی روابط انسان با هر شخص، جامعه یا موضوعی به گونه‌ای که هم رفع نیازش را نماید و سبب کمالش گردد قوانینی وضع نموده است، نه تنها خود بهتر از هر کس دیگری می‌داند که انسان [اعم از مذکر یا مۆنث] به جنس مخالف نیاز دارد، بلکه می‌فرماید: خودم در قوانین تکوینی خلقتم، و بر اساس علم و حکمتم این غریزه و محبت را به شما داده‌ام. هم چنان که نیاز و محبت چیزهای دیگری را نیز بر شما قرار داده‌ام.اما اگر انسان برای رفع هر نیازش بدون هیچ قانونی که منتج به فایده‌ی او شود عمل کند، از تعقل و اراده‌ی خود که وجه متمایز او با حیوانات است، هیچ بهره‌ای نمی‌برد و لذا چون حیوانات و بلکه پست‌تر می‌گردد [کالانعام بل هم اضل]. لذا برای هر فعلی قانونی وضع نمود و در این قانون بهترین‌ها را حلال و مضرات را حرام نمود. یا به تعبیری دیگر، اصل‌ها را حلال و بدل‌های تقلبی را حرام نمود.البته اگر دقت فرمایید در ادامه نیز می فرماید: هر کس کافر شود، یعنی ایمان و قوانین اسلامی را بپوشاند،‌ یا به تعبیر عمل نکند، «حَبِطَ عَمَلُه‏» - عملش تباه می‌شود. یعنی تلاشش به جایی نمی‌رسد و فایده‌ای نمی‌برد و در نتیجه در آخرت نیز «مِنَ الْخاسِرین‏» - یعنی از زیانکاران خواهد بود. و ما امروز در سرتاسر عالم و در جامعه‌ی خودمان نیز شاهدیم که روابط زن و مرد به شکل دوست، هیچ‌گاه سرانجام نیکویی برای طرفین نداشته است.

 چه عواملی منجر به رابطه نادرست در ارتباط دختر و پسر می شود؟:در زمینه چگونگی روابط دختر و پسر از دیدگاه قرآن و روایات این است که در ایجاد و شکل گیری رابطه ای نادرست مجموعه عواملی موثر است که می توان از میان آنها به نگاه نا مناسب و خود آرایی اشاره کرد .

1-طنازی در سخن:یعنی زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطیف كنند، تا دل او را دچار ریبه و خیال های شیطانی نموده شهوتش را برانگیزانند و در نتیجه آن مردی كه در دل بیمار است به طمع بیفتد . منظور از بیماری دل نداشتن نیروی ایمان است، آن نیرویی كه آدمی را از میل به سوی شهوات باز می دارد(المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج 16، ص. 461)

قرآن كریم برای جلوگیری از روابط ناسالم میان زنان و مردان می فرماید: "نازك و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنكه دلش بیمار است به طمع افتد بلكه درست و نیكو سخن بگویید."(احزاب. 32) تاثیر كلام به قدری است كه مولای متقیان از سلام كردن به زنان جوان خودداری می كند و می فرماید: "می ترسم از این كه صدای آنها مرا خوش آید و از اجرم كاسته شود."( شیخ حر عاملی، آداب معاشرت، ص. 67)سخن معمولی و مستقیم بگویید، سخنی كه شرع و عرف اسلامی (نه هر عرفی) آن را بپسندد و آن سخنی است كه تنها مدلول خود را برساند، نه اینكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كنید .

2-تأخیر در ازدواج:زن و مرد، مكمل نیازهای روحی و روانی یكدیگرند و هر یك بدون دیگری احساس فقر و نیاز می نماید. زن به دنبال تقدیس از جانب مرد و در آرزوی این است كه تنها ملكه كاخ عشق و محبتش باشد. (مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص. 148) و به قول ویل دورانت: زن فقط وقتی زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مایه حیات اوست. (ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. 141) و مرد نیازمند كسی است كه قلبش برای او بتپد و با گرمی نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملایمات زندگی امید بخشد و خلاصه اینكه "هر یك از ما، در جدایی فقط نیمه ای از انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است"تا زمانی كه دختر و پسر جوان این نیاز فطری را از راه ازدواج تأمین نكرده و به آرامش روانی نرسیده باشند در معرض خطر هستند. لذا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: آن كس كه ازدواج كند نیمی از دینش را حفظ كرده است." (میزان الحكمه، ج 4، ص 272، حدیث. 7807)

3-بستر اجتماعی:یك عامل بسیار مهم در ایجاد چنین روابطی، وجود زمینه ای اجتماعی و گاه پنهان در میان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنین افكاری رایج شود كه داشتن دوست پسر و یا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعی است و یا این اندیشه كه داشتن چنین روابط، نشانه بزرگ شدن است و یا پیداكردن دوست برای یكدیگر را بخشی از پیمان دوستی به شمار آورند، روز به روز بر میزان این روابط افزوده خواهد شد. برای رهایی از این زمینه فساد یکی از راهکار های آن را می توان در دقت در انتخاب همنشین جستجو کرد .باید راه های صحیح دوست یابی را آموزش داد تا جوانان با دید باز و اندیشمندانه همنشین و دوست خود را انتخاب نمایند.رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: "دین و منش هر شخصی، متناسب با دوست و همراه است."( میزان الحكمه ، ج 5، ص 297، حدیث. 10221)

4- عدم تقید خانواده به مسائل دینی:جوانان اولین برخوردها و معاشرت های ناسالم و مختلط را در خانه تجربه می كنند.فرهنگ خانواده است كه حد و مرزها را به فرزندان می آموزد.لذا قرآن كریم می فرماید: "ای مومنان! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخ نگاه دارید."(تحریم. 6) یعنی خود و زن و بچه خود را تعلیم خیر دهید و ادب نمایید. (الدر المنثور، ج 6، ص. 244) و در نگهداری خانواده همین بس كه به آنها امر كنید بدان چه كه خدا امر كرده و نهی كنید از آنچه خدا نهی كرده است. (كافی، ج 5، ص. 62)اگر خانواده ها حدود شرعی را در روابطشان مراعات نكنند، دیگر چه انتظاری از جوانان با آن شرایط روحی و هیجانی می توان داشت .

5-بی توجهی به نیازهای جوانان در خانه:جوانان به محبت، برقراری صمیمیت، تنوع، تفریح و هر چیزی كه شور و نشاط آنان را حفظ كند، نیازمند هستند. اگر والدین این نیازها را تأمین نكنند، خود آنان دست به كار می شوند و از آنجا كه معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل می كنند، از هر طریقی برای رفع نیاز خود اقدام می كنند. نكته دیگری كه باید به آن توجه داشت، پرهیز از بیكاری است.خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) توصیه می فرماید: "هنگامی كه از كار مهمی فارغ شدی خود را به كار دیگری مشغول كن"(انشراح. 7) والدین باید برای اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند.فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی علاوه بر اینكه آنها را از بسیاری از فسادها حفظ می كنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است. والدین در برخورد با جوانان باید طریق اعتدال را پیش بگیرند و از هرگونه افراط، تفریط، برخورد خشك، خشن و انعطاف ناپذیر خودداری كنند. و در ضمن نظارت و كنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهای آنان، شخصیت و حریم خصوصی آنان راحفظ نمایند زیرا اگر شخصیت او از بین برود و عزت و كرامتی نداشته باشد، هیچ امید خیری در او نیست. (شرح غرر و درر، آمدی، ج 1، ص. 394) و از سرزنش و ملامت نیز پرهیز كنند كه آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر می كند. (میزان الحكمه ، ج 8، ص 485، حدیث. 17831)

 در اینجا این سۆال پیش می آید که کسی که قصد انتخاب همسر دارد از کجا بفهمد که قبلا آن شخص ارتباط نامشروع داشته یا نه؟ یا شایسته همسری هست یا نه؟قرآن در جواب می گوید:(ألخبیثاتُ للخبیثین والخبیثونَ للخبیثات والطّیباتُ للطیبین والطیبونَ للطیبات)سوره نور آیه 26  زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشت کار ناپاک نیز شایسته زنانی بدین وصفند و بالعکس زنان پاکیزه لایق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونه اند.پس آدمی باید به خودش بنگرد که گذشته و جوانی خود را چگونه سپری کرده؛ آیا مصداق پاکان برای پاکان است یا خدای نکرده...

دوست دختر نگیرید:(سوره 5: المائدة - جزء 6)امروز چیزهاى پاكیزه براى شما حلال شده و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاكدامن از مسلمان و زنان پاكدامن از كسانى كه پیش از شما كتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنكه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى كه خود پاكدامن باشید نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست ‏خود بگیرید و هر كس در ایمان خود شك كند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانكاران است.

دوست پسر نداشته باشید:(سوره 4: النساء - جزء 5)و هر كس از شما از نظر مالى نمى‏تواند زنان [آزاد] پاكدامن با ایمان را به همسرى [خود] درآورد پس با دختران جوانسال با ایمان شما كه مالك آنان هستید [ازدواج كند] و خدا به ایمان شما داناتر است [همه] از یكدیگرید پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرى [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنكه] پاكدامن باشند نه زناكار و دوست‏گیران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتكب فحشا شدند پس بر آنان نیمى از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است این [پیشنهاد زناشویى با كنیزان] براى كسى از شماست كه از آلایش گناه بیم دارد و صبر كردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است.

سایت تبیان-فرآوری: زهرا اجلال                                منابع :1-سایت حوزه  2-سایت ایکس شبهه   3-سایت اندیشه قم

در این 5 موقعیت دعا کردن را از دست ندهید

دعا شرایط و لوازمی دارد که اگر فراهم باشد به اجابت نزدیک تر می شود.
حضرت علی علیه السلام 5 موقعیت را ،موقعیت های استثنایی برای اجابت دعا برشمرده اند و توصیه می نمایند این پنج موقعیت را از دست ندهید.ایشان می فرمایند:دعا کردن را در این پنج موقعیت غنیمت شمارید(که مستجاب است)
1- در هنگام قرآن خواندن       2- در هنگام گفتن اذان         3-- در هنگام آمدن باران 
4- به هنگام برخورد کردن دو صف (مومنین و کفار)برای شهادت
5- و در هنگام دعای مظلوم ،زیرا که برای آن حجابی غیر از عرش وجود ندارد
(امالی شیخ صدوق ص 109)        

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی ۱۳۹۱ساعت 6:50  توسط امور فرهنگی  | 

هنگام هجوم مشکلات و بلایا چه کنیم؟         91/10/6

قرآن، منبع بسیاری از دانش‌ها، علوم و آگاهی‌ها است ولی بر اساس آنچه که بسیاری از بزرگان دینی و کارشناسان این عرصه بیان می‌کنند از آنجایی که مسلمانان آنچنان مراجعه‌ای به آن ندارند جامعه آنان همواره با مشکلات بسیاری در طول تاریخ گرفتار بوده است.بخشی از مفاهیم آیه 30 سوره «فرقان» به توجه نکردن مسلمانان به کتاب آسمانی‌شان می‌پردازد که در ادامه به متن، ترجمه و برخی مفاهیم مرتبط با آن اشاره می‌شود:«وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا»«پیامبر (در روز قیامت از روی شکایت) می‌گوید: پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند.»این آیه، از گلایه پیامبر اسلام(ص) سخن می‌گوید و آن حضرت چون «رحمةللعالمین» است نفرین نمی‌کند.

امام رضا(ع) فرمود:«دلیل آنکه در نماز، قرآن می‌خوانیم آن است که قرآن از مهجوریت خارج شود.»

در روایات آمده است:«هر روز 50 آیه از قرآن را بخوانید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد. آرام بخوانید و دل خود را با تلاوت قرآن تکان دهید و هرگاه فتنه‌ها همچون شب تاریک به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه برید."

«هجر» جدایی با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل می‌شود.رابطه میان انسان و قرآن، باید دائمی و در تمام زمینه‌ها باشد، زیرا کلمه «هجر» در جایی به کار می‌رود که میان انسان و آن چیز رابطه باشد.بنابراین، باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریت درآورده و آن را در همه ابعاد زندگی، محور علمی و عملی خود قرار دهیم تا رضایت پیامبر عزیز اسلام را جلب کنیم.نخواندن قرآن، ترجیح غیرقرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبر نکردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نکردن به آن، از مصادیق مهجور کردن قرآن است. حتی کسی که قرآن را فرا گیرد؛ ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهدی نسبت به آن نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور کرده است.

به نظرم رسید اقرار بعضی بزرگان را درباره مهجوریت قرآن نقل کنم:

الف) ملاصدرا در مقدمه تفسیر سوره «واقعه» می‌گوید:"بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم؛ ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خود را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبر در قرآن و روایات محمد و آل محمد(ص) بروم. یقین کردم که کارم بی‌اساس بوده است؛ زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبر در قرآن کردم... .

ب) فیض کاشانی(ره) می‌گوید:"کتاب‌ها و رساله‌ها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم، دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمق در قرآن و حدیث هدایت کرد."

ج) امام خمینی(ره) در گفتاری از اینکه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تاسف می‌خورد و به حوزه‌ها و دانشگاه‌ها سفارش می‌کند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه رشته‌ها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر بر ایام جوانی تاسف بخورند.

منابع:1-کتاب دقایقی با قرآن، تالیف حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی، ناشر مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، نوبت چاپ پانزدهم زمستان سال 1390

2-پایگاه تخصصی ترجمه قرآن کریم www.maarefquran.net

v     پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هركس براى رضاى خدا و آگاهى عمیق در دین، قرآن بخواند، ثواب ملائكه و انبیا و رسولان را خواهد داشت.»

v      امام كاظم(علیه السلام) مى فرماید: درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. به قارى گفته مى شود: بخوان و [در مراتب بهشت] بالا برو. سپس مى خواند و مقامش بالا مى رود.

v     افزایش بركت خانه: امام صادق(علیه السلام) از امیر مومنان على(علیه السلام) چنین نقل مى كند: «خانه اى كه در آن قرآن تلاوت و یادى از خدا شود، بركتش زیاد شده، ملائكه در آن جا حاضر مى شوند و شیاطین را دور مى كنند»

v     صفاى دل: پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «بدون شك این دل ها زنگار مى گیرد; هم چنان كه آهن زنگ مى زند. عرض شد: صیقل آن به چیست؟ فرمود به قرائت قرآن.»

v      تخفیف عذاب از پدر و مادر: امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «هر كس قرآن را تلاوت كند، چشمانش روشنایى مى یابد و از پدر و مادرش عذاب كم مى شود، هرچند كافر باشند.»

استجابت دعا: امام باقر(علیه السلام) فرمود: «دعا را هنگام چهار چیز غنیمت بشمارید: قرائت قرآن و ... »  

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ساعت 7:5  توسط امور فرهنگی  | 

خطرناکترین وضعیت گناهکاران           91/10/3

گناه در زندگی انسان همراه با سه حالت است. البته گاهی یکی از سه حالت، گاهی دو حالت و گاهی هر سه حالت به انسان می‌دهد و هر کدام از این حالت‌ها، برای انسان ضررهای فراوان دارد...

1- حالت غفلت:اگر انسان از خودش غافل شود نسبت به خود سازیش هم غافل می‌شود و اگر غافل شد که از کجا آمده، به کجا می‌رود، برای چه آمده و چه می‌شود، دیگر حالت انسانی خود را از دست می‌دهد.

حضرت امیرالمۆمنین(علیه السلام) می‌فرماید: خدا رحمت کند آن کسی را که بداند از کجا آمده، برای چه آمده و به کجا می‌رود. شاید هم دعا نباشد و معنایش این باشد که رحمت خدا شامل حال آن کسی می‌شود که این چنین باشد.

انسان گاهی از قیامت و خدا غافل می‌شود. قرآن می‌گوید: این حالت غفلت است که انسان را از حیوان پست‌تر می‌کند و عاقبتش هم جهنم است. ؛قرآن خبرمیدهد: در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا كه‏] دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بینند، و گوشهایى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند.(سوره اعراف آیه 179) عاقبت بسیاری از جن و انس به جهنم منتهی می‌شود، یعنی مثل اینکه راه جهنم را در پیش گرفته‌اند و جلو می‌روند. اینها چه کسانی هستند؟ «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِها» دل دارند اما فهم ندارند، دلشان مرده استوَ لَهُمْ اَعْینٌ لا یبْصِروُنَ بِها» چشم دارند، اما نمی‌بینند. «وَ لَهُمْ اذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها» گوش دارند اما گوش شنوا ندارند. «اُولئِک کالاَنْعامِ» اینها دیگر آدم نیستند اینها دیگر چهار پا و حیوانند، «بل هم اضل» از حیوان هم پست‌ترند.

این انسان استعدادهایی دارد که می‌تواند به خیلی جاها برسد اما این غافل است و بالاخره مثل کرم ‌ابریشم به دور خود تار می‌تند تا خفه شود. این یکی از حالت های بد انسان است.

2ـ حالت لجاجت و عناد:حالت دوم که از حالت اول بدتر می‌باشد، این که غافل نیست، اما لجوج و عنود است. بنا دارد که تسلیم حق نشود و تصمیم گرفته است که حق را زیر پا بگذارد. قرآن ‌کریم اسم این را اعراض می‌گذارد. در این مورد آیات زیادی داریم، از جمله در اینجا که می‌فرماید، اینها معرضند، یعنی از حق اعراض می‌کنند، حق را می‌بینند اما از روی لجاجت و عناد چشمشان را می‌بندد.

سراسر روح این آدم را لجاجت، و خودمحوری، تکبر، حسادت، کینه‌توزی و قساوت می‌گیرد. گناه روی گناه برایش قساوت می‌آورد، و وقتی این صفت رذیله در او به وجود آمد به جایی می‌رسد که اگر در مقابلش انسانی را پوست بکنند، می‌خندد.درباره حجاج‌بن‌یوسف ثقفی می‌گویند. وقتی که می‌خواست ناهار بخورد، دستور می‌داد یکی از شیعیان علی(علیه السلام) را بیاورند. او را می‌آوردند. می‌گفت: تکه فلز پهنی را در آتش بگذارند تا گداخته شود، سپس با یک ضربت سریع آن مرد خدا را گردن زنند و آن فلز گداخته را روی گردنش بگذارند، تا خون جاری نشود و این شخص قدری بیشتر دست و پا بزند. آن وقتی همراه با دست و پا زدن او، حجاج ناهار می‌خورد و قاه قاه می‌خندید و می‌گفت: لذت ناهار خوردن من این است که ببینم کسی در خونش دست و پا می‌زند.

3-حالت توجیه گناه:حالت سوم که از حالت اول و دوم خیلی بدتر است، این است که گناه بکند و گناهش را توجیه نماید. جرق جرداق نصرانی در کتاب امام علی(علیه السلام)، جمله خیلی عالی و جالبی دارد. می‌گوید:

«انسان یک وقت به جایی می‌رسد که ولی خدا را در خانه خدا «قربهً‌ً الی الله» می‌کشد.»!!

گاهی انسان غافل است و آدم می‌کشد، گاهی از روی لجاجت و عناد می‌کشد و چه بسا بعد هم از کار خویش پشیمان شود، اما یک وقت انسان لجوج است، آدم می‌کشد و بعد هم می‌گوید: به به چه کار خوبی انجام دادم. چنین آدمی «ابن‌ملجم» می‌شود. علی‌(علیه السلام) را می‌کشد. قربهً الی الله. ابن‌ملجم آن وقتی که می‌خواست شمشیر را فرود آورد، کار خود را وسیله‌ای برای نزدیکی به خدا به حساب می‌آورد. مثل این که ما می‌گوئیم: نماز می‌خوانیم قربة الی الله. او هم در خانه خدا شمشیر بر فرق مبارک ولی خدا فرود می‌آورد، قربهً الی الله.

چه وقت چنین حالتی برای انسان پیدا می‌شود؟ وقتی که توجیه‌گر شود. تقاضا دارم گناه نکنیدگناه در زندگی‌تان نباشد، زیرا گناه انسان را بدبخت می‌کند. اگر گناه هم کردید، آن را توجیه نکنید، که اگر توجیه در گناه آمد، راه توبه بسته می‌شود و چنین کسی دیگر نمی‌تواند توبه کند، بلکه خودش را آدم حسابی هم می‌داند. پیش خودش هم قیافه حق به جانب می‌گیرد و خدا نکند که یک آدم خودش را ذی حق بداند. این دیگر جهل مرکب است.

قرآن می‌گوید: روز قیامت دسته‌ای به صف محشر می‌آیند که کارهای بدی انجام داده‌اند اما خودشان را آدم حسابی می‌دانند. وقتی که می‌بینند باید به جهنم بروند در مقابل خدا قد علم می‌کنند و می‌گویند: خدایا به حق خودت قسم تو اشتباه می‌کنی، ما آدم خوبی هستیم.«فَیحْلِفُونَ لَهُ کما یحلفون لکم» همانطور که برای شما قسم می‌خورند و می‌گویند ما خوب هستیم. همینطور روز قیامت هم قسم می‌خورند و می‌گویند خدایا به عزت و جلالت ما بهشتی هستیم، تو بیخود می‌خواهی ما را به جهنم بیندازی. ما آدم‌های خوبی هستیم. قرآن می‌گوید: اینها خیلی دروغ می‌گویند. این چنین اشخاصی در دنیا هم برای خودشان می‌بافند.

توجیه گناه عجیب است، یک وقت به جایی می‌رسد که مولا امیرالمۆمنین(علیه السلام) وقتی می‌شنوند معاویه دارد مسجد می‌سازد نامه‌ای به او می‌نویسند که: ای معاویه شنیده‌ام که داری مسجد می‌سازی. تو نظیر آن زنی هستی که در زمان جاهلیت زنا می‌داد و پول آن را صدقه می‌داد. به او گفتند: وای بر تو، نه آن کار را انجام بده و نه صدقه بده.بعضی وقت‌ها آدم چنین می‌شود که ربا می‌خورد اما مکه هم می‌رود. خمس نمی‌دهد اما مشهد می‌رود، مادرش گرسنه است اما او افطاری چند هزار تومانی می‌دهد، دختر خواهرش یا پسر برادرش عزب هستند و صد جور گرفتاری دارند، به فکر آنها نیست، اما مسجد می‌سازد، شاید هم قربه الی الله بسازد. معلوم هم نیست که اینها ریاکاری باشد. خیر، بشر عجیب است و خیلی هم عجیب.

جوان‌های عزیز، توجیه‌‌گری برای گناه خیلی بد است و کارش به جایی می‌رسد که عاقلان از دور به ریش انسان می‌خندند. نه تنها عاقلان، بچه‌ها هم به او می‌خندند، اما خود او مثل کرم درون پیله، دور خود می‌تند. توجیه‌گری وی قوی شده است و به جایی می‌رسد که آنچنان در دام این توجیهات گرفتار و اسیر می‌گردد خود را نابود می‌کند و خودش متوجه نیست. پس انشاء‌الله از گناه و بخصوص از توجیه گناه بپرهیزیم .                 سایت تبیان-فرآوری : محمدی

منبع :کتاب معارف اسلام در سوره یس آیت الله العظمی حسین مظاهری

طلبه جوان و دختر فراری (داستان واقعی!!!)

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختري وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که سكوت كند و هيچ نگويد. دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.

صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و ....محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسيد. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود. هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمانم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي مي دارند. از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود.........

آیا اهل قبور را زیارت کنیم؟

از محمد بن مسلم روايت شده كه گفت:خدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض‏ كردم: آیا مردگان را زيارت كنيم؟ فرمود: آرى، گفتم: آيا آنها مى‏ دانند كه ما به زيارتشان رفته‏ ايم؟ فرمود: آرى به خدا قسم مى‏ دانند، و شاد مى‏ شوند، و به شما انس مى‏ گيرند.عرض كردم وقتى به زيارتشان مى‏ رويم چه بگوييم؟ فرمود بگو:

خدايا زمين را از پهلوهايشان خالى گذار و ارواحشان را به سوى خود بالا ببر و از خشنودى خود به آنها عنايت كن، و از رحمتت به آنان آرامش ده به طورى كه با آنان تنهايى‏ ایشان را برطرف كنى و به وسيله آن ترسشان را همدم شوى به درستى كه‏ تو بر هر كار توانايى.اللَّهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جُنُوبِهِمْ وَ صَاعِدْ إِلَيْكَ أَرْوَاحَهُمْ وَ لَقِّهِمْ مِنْكَ رِضْوَانا وَ أَسْكِنْ إِلَيْهِمْ مِنْ رَحْمَتِكَ مَا تَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُمْ وَ تُونِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی ۱۳۹۱ساعت 6:45  توسط امور فرهنگی  | 

شش خصلت شیطان آزار !                      91/9/27

شیطان به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت را از امت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) را ندارد؟ و آن شش خصلت عبارتند از : هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند. با هم مصافحه می کنند.برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند. از گناه استغفار می کنند.تا نام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) را می شنوند صلوات می فرستند . ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.

1- هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند: "سلام" چراغ سبز آشنایی

"سلام" اطمینان دادن به فرد مقابل است که: هم سلامتی و تندرستی تو را خواستارم، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن، که گزندی به تو نخواهد رسید. من خیرخواه تو هستم، نه بدخواه و کینه ورز و دشمن. نیز نوعی درود و تحیّت اسلامی است که دو مسلمان به هم می گویند.معنی «سلام علیکم» در اصل «سلام الله علیکم» است، یعنی درود پروردگار بر تو باد، یاد خداوند تو را به سلامت دارد، و در امن و امان باشی؛ به همین جهت سلام کردن یک نوع اعلام دوستی و صلح و ترک دشمنی و جنگ محسوب می شود. این معنای شعار اسلامی سلام است.

کلمه «سلام» از مقدس ترین کلمات است. از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که: سلام نامی از نامهای خداست، آن را در زمین به امانت نهاده است، پس سلام را در میان خودتان فاش کنید.

2- با هم مصافحه می کنند:واژه «مصافحه»، از ریشه «صفح» گرفته شده است که به طور کلی، این واژه دو معنا دارد: یکی، بخشایش و گذشت و دیگری، گستره و پهنا.«مصافحه؛ یعنی گرفتن با دست. هنگامی که کسی کف دست دیگری را با گستره کف دستش بگیرد، می گویند آن دو مصافحه کرده اند.»( لسان العرب، ج7، ص 356؛ ماده ی «صفح»)

اهمیت دست دادن یا مصافحه كردن:روایات بسیاری، مسلمانان به ویژه هنگام دیدار با یکدیگر را به مصافحه سفارش کرده اند.پیامبر در مورد اهمیت مصافحه فرموده است: تحیت کامل بین شما (کامل کننده تحیت های شما)، دست دادن است». (محجه البیضاء،ج3، ص387؛ بحار الانوار، ج73؛ ص42)  «چون یکدیگر را ملاقات کردید، سلام و مصافحه کنید و چون از یکدیگر جدا شدید، برای هم طلب آمرزش کنید».( بحار الانوار، ج73، ص28؛ حلیه المتقین(چاپ سنگی)، ص 139)

«هرگاه یکی از شما برادر دینی اش را دید، بر او سلام کند و با او دست بدهد...»( کافی، ج2، ص181)

از برخی روایات چنین استفاده می شود که دست دادن با برادران دینی آن قدر مهم است که حتی در حال ناپاکی باطنی نیز نباید آن را ترک کرد.امام صادق (علیه السلام) فرمود: «روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) حذیفه را دید ودست مبارک خود را (برای مصافحه) به سوی او گرفت، اما حذیفه دست خود را عقب می کشید. پیامبر فرمود: ای حذیفه! دست خود را به سوی تو آوردم، اما تودست خود را دور کردی!حذیفه در پاسخ گفت: ای رسول خدا! همگان مشتاق دستان مبارک شما هستند، اما چون ناپاک بودم (و هنوز غسل نکرده ام)، نمی خواستم دستم در چنین حالتی دست مبارکتان را لمس کند.پیامبر فرمود: آیا نمی دانی که هر گاه دو مسلمان با یکدیگر دیدار کنند و سپس دست بدهند، گناهانشان چون برگ های درختان می ریزد؟!» .( بحارالانوار، ج73، ص32، به نقل از کافی، ج2، ص 183)

3- برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند:اکثر ما به خواست و مشیت خداوند متعال اعتقاد داریم و ته دلمان مطمئنیم که بدون خواست و ارداه خداوند متعال برگی از جای نمی جنبد و قدمی از قدم  برداشته نمی شود ولی در مقام عمل گاه این اعتقاد متعالی را فراموش می کنیم و به جای تکیه بر یاد و خواست خداوند متعال بر خود و منیّت خود تکیه می کنیم . و این یعنی عملی محکوم به شکست .! خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید :هرگز نگوید من فردا فلان كار را انجام می‌دهم، مگر اینكه خدا بخواهد» یعنی: هرگا ه از تصمیم به انجام كاری در آینده سخن می‌گویی، حتما تكیه بر مشیت خدا كن و جمله «ان شاءالله»،«اگر خدا بخواهد» را فراموش مكن.

4- از گناه استغفار می کنند:                        راه های استغفار از گناهان:گناهان در یک تقسیم به دو بخش حق الناس و حق الله تقسیم می‌شوند. در صورتی که حق الله باشد یا قابل جبران است یا وقت جبران آن از دست رفته است اگر قابل جبران است وظیفه آدمی آن است که ضمن ندامت و پشیمانی از ضایع کردن این حق و وظیفه در جبران آن کوشا باشد و اگر قابل جبران نبود همان پشیمانی و عزم بر ترک دائمی آن کافی است و اگر حق الناس است چنان چه العیاذ بالله از نوع قتل عمد باشد واجب است که خود را به اولیاء دم معرفی و تسلیم کند و اگر غیر آن باشد چنانچه مفسده‌ای در کار نباشد باید از آنان حلالیت بطلبد و اگر این معنا ممکن نشد باید تا سر حد توان حقوق مالی و معنوی آنان را جبران کند و اگر حقوق مالی جبرانش به واسطه ناشناختن صاحب آن ممکن نباشد باید از طرف او صدقه دهد و اگر احیاناً از دار دنیا رخت بر بسته است به وارثان او پرداخت نماید و در همه حال حقوق معنوی او را پاس بدارد اگر غیبت و بدگویی او را کرده است اکنون به ذکر فضایل و خوبی‌های او بپردازد و... برای مطالعه عمیق و جدی‌تر می‌توانید به کتاب گرانسنگ مرحوم شهید دستغیب تحت عنوان گناهان کبیره در دو جلد مراجعه کنید.

5- تا نام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) را می شنوند صلوات می فرستند: علاوه بر آیه شریفه إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً [سوره احزاب / 56]«خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‏فرستند ای کسانی که ایمان آورده‏اید بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبی گردن نهید.»روایات کثیره‏ای از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم وائمه‏علیهم السلام در دست است که به همه مسلمانان سفارش فرموده‏اند که هر وقت و در هر حال اسم مبارک حضرت رسول ‏صلی الله علیه وآله و سلم یا لقب و کنیه آن جناب را بگویند یا بشنوند صلوات بفرستند و در کتاب های اهل سنّت که به نظر خودشان صحیح و از معتبرترین کتابها می‏دانند مانند «صحیح مسلم» نقل شده که حضرت رسول‏صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:وقتی مۆذن اذان می‏گوید، جمله‏های اذان را مانند او بگویید (حکایت کنید) و بر من صلوات بفرستید، به درستی که هر کس بر من صلوات بفرستد خداوند به هر صلواتی ده صلوات بر آن کس می‏فرستد.[صحیح مسلم، کتاب الصلاة، ص 198، باب )بر این اساس شیعه خود را موظّف می‏داند که وقتی نام مبارک رسول‏ خدا صلی الله علیه و آله وسلم را به زبان آورد یا شنید صلوات بفرستد ولی اهل تسنن و حتی خود مۆذّن که نام مقدّس آن حضرت را به زبان جاری می‏کند شنیده نشده که صلوات بفرستند و به روایاتی که در کتابهای معتبر نزد خودشان، آمده عمل نمی‏کنند و خود را از ثواب صلوات محروم می‏سازند.

6- ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند:خدای متعال برای اینکه به انسان‌ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در حدیثی فرمود «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است.»خدای سبحان با آغاز سوره فاتحة الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید.

معلوم می‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است. هر چه به نام خدا نباشد، او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد لا شیء است به صورت شئ.

سایت تبیان- زهرا اجلال                                               منابع :1-مقاله مصطفی حقیقی  2-روزنامه کیهان    3-سایت حوزه   4-سایت اندیشه قم

کلام پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) درباره عاقبت جوانان خطاکار

پیامبر گرامی اسلام (صلوات الله علیه و آله) درباره عاقبت جوانانی که خطاهای بسیاری دارند فرموده‌اند: نباید درباره جوانانی که بدی‌های بسیاری دارند، آرزوی مرگ کنید.زيرا آنان با آن بدى‌ها چند دسته‌‏اند: يا توبه مى‏‌كنند و خداوند هم توبه آنان را مى‌‏پذيرد و يا اين‏كه آفت‏‌ها، آنان را از پاى در مى‌آورد و يا با دشمنى مى‌جنگند، يا آتش‏ سوزى را، خاموش مى‏‌نمايند و يا سيلى را سد مى‏‌كنند.

درمحضراستاد جوادی آملی:وظیفه اهل علم رساندن کلام انبیا و اولیا به جان مردم

انسان فرشته خوی، انسانی است که زود عصبانی نشود و غضب نکند، غضبش تنها برای رضای خدا باشد و مثل مبارزان میدان جنگ، اهل شهوت، حرص، طمع و مال دوستی و امثال این ها نباشد، اهل کوثر باشد و نه اهل تکاثر، به چنین انسانی علم می دهند. این می شود وارث انبیا؛ وقتی وارث انبیا شدند حفظ دین برای این ها آسان است قیام می کنند و حرف این ها در مردم اثر می کند. ما موظّف به سخنرانی و کتاب نوشتن و امثال این ها نیستیم،این ها کارهای عادی است ما موظّفیم که حرف های انبیا و اولیا را به جان مردم برسانیم، نه به گوش مردم؛ چرا که فرمود: «وَ قُل لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً» نه «فی آذانهم».ما اگر بخواهیم ملّتی زنده شود و از زیر یوغ استعمار و استثمار در آید،ناچاریم حرف خدا و پیامبر و قرآن و عترت را به جان مردم برسانیم نه به گوش مردم «وَ قُل لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً»

لحظه ای تأمل...

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست،      پرسیدند:      کجا میروی؟

گفت:می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم،

تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،

نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم...                                               واحدفرهنگی مسجدالنبی(ص)ولنجک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱ساعت 6:51  توسط امور فرهنگی  | 

دنیا چیست؟ و با آن چه باید کرد؟                 91/9/26

از آموزه هایی که در متون دینی فراوان به چشم می خورد و بسیار بر آن تاکید شده است دوری از دنیاست. این آموزه آنقدر در تربیت انسان جدی و مهم است که بیزاری از دنیا بعد از شناخت خداوند و شناخت پیامبر او برترین عمل شمرده شده است؛ عملی که انسان را بیش از سایر عبادات به خدا نزدیک می کند.

امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: بعد از شناخت خداوند و شناخت پیامبر او، هیچ كارى برتر از بیزارى از دنیا نیست. [1]سوالی که همواره در بحثهای اینچنینی مطرح می شود سوال از چیستی این دنیاست؟ پاسخ نادرست به این سوال سبب می شود تا برخی گمان کنند که اسلام دستور به رهبانیت و ترک دنیا می دهد و حال اینکه یکی از اصول برنامه های اسلام، نفی پدیده کناره گیری از مردم و ترک دنیاست. امام صادق علیه السلام در روایتی با تعبیر « وَ لَا رَهْبَانِیَّةَ وَ لَا سِیَاحَةَ»[2]، ساحت مقدس اسلام را از گوشه گیری و صحرا نشینی (از مردم کناره گرفتن) مبرا دانسته است.

با مراجعه به قرآن و روایات به این نتیجه می رسیم که منظور از این دنیایی که بیزاری و ترک آن از برترین عبادتهاست دنیایی است که در مسیر آبادانی آخرت نباشد. این دنیا همان داشتنی هایی است که سبب غفلت و دوری از خدا می شود.[3] بنابر این مبنا و اصل مهم ، معنای روایت هایی که در نکوهش دنیا به ما رسیده بهتر روشن می شود.

امام زین العابدین علیه السلام فرمود:  برای همین است که پیغمبران و دانشمندان گفته‏اند: دنیادوستى، منشأ هر گناهى است.(4)

اقسام دنیا:حضرت سجاد علیه السلام فرمودند: دنیا دو نوع است:دنیا دو گونه است: دنیاى در حدّ كفاف[6] و دنیاى لعنت شده.   توضیح:از تقابلی که بین این دو دنیا افتاده است به دست می آید که مراد از دنیای لعنت شده (دور از رحمت خداوند) دنیایی است که بیش از حد کفاف و نیاز انسان باشد. این دنیا چون ملعون و به دور از رحمت خداست نمی تواند مایه سعادت و آبادانی آخرت انسان نیز شود و این همان دنیای مذمومی است که در روایات به بدی از آن یاد شده است.در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:بی تردید دارایی کمتر و کافی بهتر از دارایی افزون بر نیازی است که سبب غفلت و روی گرداندن از خداست. آنگاه حضرت چنین دعا کرد: خداوندا! محمد و آل محمد را به مقدار رفع نیاز روزی بفرما!

سندی بر بی ارزشی ثروت دنیا:امام زین العابدین علیه السلام در روایتی، سندی بر بی ارزشی مال دنیا (مالی که در راه آبادانی آخرت صرف نمی شود) ارائه می کند و در آن با بیان نکته ای دقیق و مهم خاطر مومنین فقیر را تسلّی می بخشد؛ مومنینی که ثروت انبوه را در دست افراد بی ایمان می بینند و آن را فضیلتی برای ایشان نسبت به خود می پندارند.امام علیه السلام فرمود:از نشانه‏هاى بى‏ ارزشى دنیا در نزد خداوند متعال این است كه سر یحیى بن زكریّا علیه‏السلام در تشتى از طلا به یك روسپى پیشكش شد و این خود مایه تسلّى خاطر هر آزاده با فضیلتى است كه مى‏بیند یك فرد بى‏كمال پست، از دنیا به بهره وافر مى‏رسد؛ چنان كه آن روسپى به‏آن پیشكش گرانسنگ دست یافت.(7)

چگونه به این دنیای بیش از مقدار نیاز، بی رغبت شویم؟     راهکار اول: توجه به روایاتی مانند روایات بالا که دنیا را به ملعون و مبغوض و مانند آن توصیف می کنند و بعد تفکر در این معنا که چرا من خود را درگیر و آلوده به چیزی کنم که دین آن را ملعون و مبغوض خوانده است؟

راهکار دوم: این راهکار را امام زین العابدین علیه السلام در ضمن روایتی چنین بیان می فرماید:نشانه دنیاگریزان آخرت‏گراى، ترك هر معاشر و دوستى و طرد هر هم ‏صحبتى است كه خواسته‏اش با خواسته آنان، یكى نیست. آگاه باشید! آن كه براى پاداش و آخرت كار كند به زیب و زیور نقد دنیا، بى‏رغبت است.(9)

بنابراین روایت می توان با به کار بستن دستورالعمل زیر به دنیای مذموم (بیش از حد نیاز) بی رغبت شد و به آخرت شوق پیدا کرد:  1 . ترک هر کسی که برای دنیای زیادتر از نیازش در تلاش است و شوقی به تلاش برای آخرت ندارد.

2. کار کردن در دنیا برای رسیدن به پاداش آخرت که این کار سبب شوق به آخرت و بی میل شدن به دنیای اضافه می شود.      امام زین العابدین علیه السلام وقتی هم که به مناجات با پرودگار مشغول می شود از خدا درخواست می کند تا ساحت قلب نورانی اش را از هر آنچه که مانع یاد و عبادت خداست پاک سازد و به این ترتیب به ما می آموزد که علاوه بر تلاش عملی از خدا نیز چنین بخواهیم: دوستىِ دنیاى دون را از دلم بَر كن كه از [دستیابى به‏] آنچه نزد توست، باز مى‏دارد و از جستن وسیله رسیدن به تو مانع مى‏شود و از نزدیك شدن به تو غافل مى‏سازد.(10)

 بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان- امید پیشگر     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت 6:55  توسط امور فرهنگی  | 

یکی درد و یکی درمان پسندد                                         91/9/25

گاهی اوقات اعتماد ما به دیگران، بیش از اعتماد ما به خدا و امام زمان (ارواحنا فداه) است و وقتی که خداوند متعال خود روزی بندگانش را ضمانت کرده است؛ او را ندیده و توانایی دیگران را از خدا بیشتر قبول دارند.

مقام رضا:جابر بن عبدالله انصاری (رحمه الله) خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: «یا رسول الله! "أطیعُوا الله" را فهمیدم، یعنی اطاعت خدا، "أطیعُوا الّرسول" را هم فهمیدم؛ "أولِی الأمرِ منکُم" یعنی چه؟» آن حضرت فرمود: «أولِی الأمر» یعنی علی (علیه السلام)، بعد حسن (علیه السلام)، حسین (علیه السلام)، سجاد (علیه السلام)، باقر(علیه السلام) تا مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف). ای جابر! تو امام اوّل تا امام پنجم (علیهم السلام) را زیارت می کنی. سلام مرا به امام پنجم (علیه السلام) برسان». جابر وقتی خدمت امام سجاد (علیه السلام) رسید، نابینا بود. احساس کرد شخص دیگری هم نزد امام (علیه السلام) حضور دارد. آن حضرت فرمودند: «جابر! می خواهی امام بعد از مرا ملاقات کنی؟» پاسخ داد: «آری؛ مگر امام باقرالعلوم (علیه السلام) این جا هستند؟» فرمودند: آری. جابر سلام کرد. آن حضرت پاسخ داد و فرمود: «کیفَ أصبَحتَ یا جابِر؟؛ جابر! به کجا رسیدی؟» او گفت: «من رسیدم به مقامی که درد را بیشتر از سلامتی و فقر را بیشتر از دارایی دوست دارم». آن حضرت فرمودند: «امّا ما این گونه نیستیم». پرسید: «مگر شما چگونه اید؟» فرمود: «اگر خدا درد را بخواهد، درد را می خواهیم؛ اگر سلامتی بخواهد، سلامتی می خواهیم؛ اگر وصل بخواهد، وصل می خواهیم و اگر هجران بخواهد، هجران می خواهیم».ما باید به وظیفه خود عمل کنیم و راضی به رضای خدا باشیم. مانند حسین بن علی (علیه السلام) که راوی می گوید: هر چه مصیبت برای آقا بیشتر شده و به غروب عاشورا نزدیک تر می شدیم، جمال حضرت برافروخته تر و شاداب تر می شد، چرا که او به وعده های خدا امیدوار و مطمئن بود.گاهی اوقات اعتماد ما به دیگران، بیش از اعتماد ما به خدا و امام زمان (ارواحنا فداه) است و وقتی که خداوند متعال خود روزی بندگانش را ضمانت کرده است؛ او را ندیده و توانایی دیگران را از خدا بیشتر قبول دارند.در عرفان معنای رندی همین است که او هر چه بخواهد، رند نیز خواهد خواست؛ این همان مقام «رضا» است. در این مقام، فرد به نتیجه نمی اندیشد و تنها اطاعت می کند. امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا فرمود: «إلهی رضاً بِرِضائِک؛ پروردگارا! من خشنودم به خشنودی تو». پدر بزرگوار و مادر والا مقامش هم همین گونه بودند. فرزندش نیز همین گونه است و هر کس با امام زمان (ارواحنافداه) آشناتر و معرفتش نسبت به او بیشتر باشد، راضی تر خواهدبود؛ این رضایت، موجب می شود که انسان گناه نکند.

یکی درد و یکی درمان پسندد                        یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران                پسندم آنچه را جانان پسندد

ارامش سنگ یا برگ؟

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید  بی اختیار گفت: “عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟” استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود. سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت.

سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت. استاد گفت: “این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد.

حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!” مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: “اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد.

من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!” استاد لبخندی زد و گفت: “پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.” استاد این را گفت و بلند شد تا برود.

مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: “شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟”استاد لبخندی زد و گفت: “من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم …

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 6:40  توسط امور فرهنگی  |