گرسنگی جسم و سیرابی روح در ماه رمضان                   4/5/91

در پرتو خورشید درخشان ماه رمضان، سلطه عادتها و غریزه‌ها بر زندگی انسان كاهش می‌یاد، غفلتها زدوده می‌شود، به دلیل هماهنگی با جمع، موانع خودسازی كاهش می‌یابد، اخوت دینی و روح برادری و همدردی با نیازمندان تقویت می‌گردد، تلاوت قرآن، تقوا و تهجّد، زمینه تعالی و بازگشت به فطرت الهی و زندگی عالی انسانی را فراهم می‌سازد.

خودسازی با تعبیرهای فراوان در قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام آمده است، و واژه‌های گوناگون تزكیه، تقوا، جهاد با نفس، مصونیت از شُحّ، جهاد اكبر، محاسبه نفس، تخلّق به اخلاق الهی، اكتساب مكارم اخلاق، رعایت عدل و احسان، و عبادت، هر كدام حاكی از نوعی خودسازی است.

خودسازی در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام شامل كنترل تمام رفتارها و گفتارهای انسان در چهارچوب دستورهای خداست. كنترل چشم و گوش و زبان و دست و پا و شكم و شهوت براساس بایدها و نبایدهای قرآن و سنّت، مصداق خودسازی اسلامی و الهی است و روایات مكرّری یادآوری كرده است كه روزه داری، فقط به دستگاه گوارش و خوردن و آشامیدن مربوط نیست؛ بلكه مهم كنترل انسان بر اندام خویش و مراقبت بر صادرات و واردات كشور روح و جزیزه جسم انسان است. برای نمونه به این احادیث شریف توجه كنیم:

قال علی علیه السلام: روزه (راستین) دوری از گناهان است؛ همانطور كه انسان از خوردنی و نوشیدنی خودداری می‌كند.» حضرت فاطمه علیها السلام فرموده است: وقتی روزه دار، زبان و گوش و چشم و اندامش را حفظ نكند، این روزه چه فایده‌ای دارد؟!

خودسازی در فرهنگ قرآن و عترت علیهم السلام شامل خودسازی عقیدتی، اخلاقی و رفتاری می‌شود و كلیه رفتارهای سیاسی، اقتصادی، دفاعی و جهادی انسان را در بر می‌گیرد، و روزه داری و ماه رمضان، فرصتی برای ایجاد تحوّل بنیادی در اندیشه‌ها و روحیه ها، عادتها و عملكرد انسان است.

فضائل اخلاقی همه در سایه ایمان و تقوا تقویت می‌شود و بیماریهای اخلاقی در پرتو روزه و رمضان درمان پذیر است. امام سجادعلیه السلام در صحیفه سجادیه درباره ماه رمضان معارف ارزشمندی بیان فرموده است  «خدایا از تو درخواست می‌كنم توفیق درک ماه رمضان را به عنوان مكمّل و متمّم عبادات ماه شعبان، به من عنایت كنی و با اتمام این دو ماه، مرا از پوسته گناهان بیرون آوری؛ زیرا من در دژ تو پناهنده شده ام.

به نامهای بزرگ تو چنگ زده‌ام و اهل موالات به اولیای گرامی تو هستم؛ آنها كه اهل نقض و ابرام‌اند. و امامی پس از امام دیگر چراغ شبهای تار، و حجتهای خدا بر همه خلق‌اند، از سوی تو بر آنان برترین سلام و درود باد.» درمان بیماری ها همیشه با خوردن و آشامیدن و تزریق دارو و مصرف قرص و كپسول نیست. روزه در فرهنگ اسلامی یک اقدام عبادی، معنوی است كه علاوه بر آثار عبادی و اجتماعی، آثار طبّی، بهداشتی و درمانی فراوان دارد.

در برخی از احادیث پیامبر اعظم و اهل بیت علیهم السلام به این نقش روزه تصریح شده است:

قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «صُومُوا تَصِحُّوا؛(3)روزه بگیرید تا سالم شوید.»

قال علی علیه السلام: «اَلصِّیامُ اَحَدُ الصِّحَّتَینِ؛(4) روزه داری یكی از دو نوع سلامتی است.»

 روزه چگونه جهادی است؟ : روزه و جهاد با هم قرابت و خویشاوندی دارد. هر دو تلاش در راه خداست. هر دو به قصد قربت انجام می‌شود، هر دو نشان قوت اراده انسان است، هر دو در راه حاكمیت خدا بر زندگی انسانها شكل می‌گیرد، در هر دو تمایلات و غرائز حیوانی كنترل می‌شود، هر دو به انگیزه‌ای مقدس انجام می‌شود، هر دو به صبوری و استقامت نیاز دارد، و هر دو پشتوانه استقلال ملّتها است.

هر دو با یاد خدا و دعا و نیایش همراه است، هر دو عامل سلامتی است، و هر دو نوعی خودسازی و یاری دیگران است. از رسول گرامی صلی الله علیه وآله نقل شده است كه فرموده اند: «اَلصَّوْمُ فِی الْحَرِّ جَهادٌ؛(5) روزه در گرما نوعی جهاد است.»  

 غذای روح انسان  :انسان موجود دو بعدی است آمیزه‌ای از مادیّت و معنویت است، هم به غذای مادی نیاز دارد و هم به غذای معنوی. انواع غذا، میزان و زمان آن در سلامت و سعادت انسان نقشی بنیادی دارد.

غذای جسم همیشه باید از نظر كمیت، كیفیت، پاكی و حلال بودن مناسب باشد و غذای روح نیز باید به میزان كافی و پاك و سالم و مفید در اختیار انسان قرار گیرد.

قرآن سفره روح انسانهاست كه در ماه پربركت رمضان گسترده شده است. پاک ترین، سالم ترین و مفیدترین سفره، سفره خداست. «اِنَّ هذَا الْقَرْآنَ مَأْدَبَةُ اللَّهِ‌»(6)؛ سفره‌ای كه در شب قدر بر بشریت نازل شده است. و میزبان این سفره حجت خداوند ولی عصر و خلیفه خدا در زمین است.

محدث بزرگوار شیخ عباس قمی فرموده است: از وظایف هر شب ماه رمضان این است كه انسان دعاهای مأثور و اعمال نیكو و صالح را با یاد و نام كسی آغاز كند و پایان بخشد كه معتقد است او نائب خداوند (جل جلاله) در میان عباد و بلاد است و برای او آن گونه كه شایسته اوست، دعا كند و پس از تمجید خدای متعال و درود بر پیامبر و آل آن بزرگوارصلی الله علیه وآله، دعای اللّهمّ كن لولیک.... را بخواند، و علماء آن را در اعمال شب بیست و سوم رمضان ذكر كرده‌اند. (7)

سایت تبیان-فرآوری : محمدی

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره83

نقطه عطف  وراز جهش در زندگی مرحوم  شیخ رجبعلی خیاط ( موفق معنوی) :

شیخ می فرماید  :  در ایام جوانی دختری رعنا و زیبا از بستگان دلباخته من شد ؛ و سر انجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت ؛ با خود گفتم رجبعلی خدا تو را امتحان کرده ؛ بیا و یکبار تو خدا را امتحان کن و از این حرام ؛ آماده و لذت بخش ؛ بخاطر خدا صرفنظر کن و سپس عرضه داشتم : « خدایا ! من این گناه را بخاطر تو ترک می کنم ؛ توهم مرا برای خودت تربیت کن ».

 و همین گفت و نفس و  پرهیز از گناه موجب بصیرت و بینائی او گردید و چنانکه خود فرمود : پس از آن روز ؛ روزی از چها راه مولوی و از مسیر خیابان سیروس به چها راه گلو بندک رفتم وبرگشتم ؛ فقط یکچهره آدم دیدم .

سخنان گرانقدر رجبعلی خیاط :

مراقب دلهایتان باشید ؛ غیر از خدا را در ان راه مدهید ؛ تا ببینید آنچه را دیگران نمی بینند و بشنوید انچه را دیگران نمی شنوند .

مردم را به خدا دعوت کنید نه به خود .   تو با خدا باش ؛ خدا وملائکش برای تو خواهند بود .

مناسبتهای رمضان:

اول رمضان:نزول كتاب آسماني صُحف بر ابراهيم(ع)            6 رمضان:نزول كتاب آسماني تورات بر موسی(ع)
7 رمضان وفات حضرت ابوطالب(ع)                                  10رمضان وفات حضرت خديجه كبری(س)
12 رمضان نزول كتاب آسماني زبور برداوود(ع)                   13رمضان: نازل شدن انجيل بر عيسی(ع)
15رمضان: ولادت باسعادت امام مجتبی (ع)                        شب 19 رمضان: ضربت خوردن امام علي(ع)
شب 21 رمضان: شهادت امام علي (ع)                               شب23 رمضان: شب قدر
25 رمضان: ولادت حضرت سليمان بن داود                         26رمضان: نازل شدن صحف به ادريس(ع)  


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه چهارم مرداد 1391 | 6:52 | نویسنده : امور فرهنگی |

در رمضان با یک نگاه ثواب ببریم                                        2/5/91

کسانی که چشم دارند ولی نشانه‌های خدا را نمی‌بینند ، یعنی چشم دلشان کوراست، این‌ها در قیامت چشم ظاهر هم ندارند و از خدا می‌پرسند ما در دنیا چشم داشتیم ولی الان نمی‌بینیم. خداوند می‌فرماید چون در دنیا چشم داشتی و نشانه‌ها را دیدی ولی ایمان نیاوردی، باید در اینجا کور باشی.

در ماه رمضان سفارش شده که غیر از نخوردن و نیاشامیدن، چشم و گوش هم خوب است که روزه باشد. برای همین من قصد دارم که پیرامون نگاه صحبت کنم. نگاه چیز ساده‌ای است ولی قرآن، نهج البلاغه وحدیث تاکید زیادی بر آن نگاه دارند. انسان امانتدار خداوند است و هر چه به انسان داده‌اند امانت است. در جهان بینی اسلامی ما عقیده داریم که آنچه هست آفریده خداست و آنچه خدا به ما داده است امانت است و این یک نگرش و بینش است.سابق در تاریخ می‌خواندیم که زن و شوهری بودند که بچه‌ای داشتند و آن بچه مُرد. زن بچه را در صندوق خانه برد و لای پارچه سفیدی گذاشت و به شوهر چیزی نگفت. بعد از غذا به شوهرش گفت اگر کسی چیزی به تو امانت بدهد، سپس پس بگیرد، آیا ناراحت می‌شوی؟ شوهر گفت: نه! و آنگاه گفت که خدا هم بچه‌ای را که به ما امانت داده بود، پس گرفت. انسان باید ایمان داشته باشد که کل هستی آفریده خداست و امانت است و حتی ما خودمان هم برای خودمان نیستیم و این ایمان اثر تربیتی بسیاری دارد. لذا قرآن وقتی می‌خواهد بگوید انفاق کن، می‌فرماید: «ممالله» و «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکمُ اللَّهُ»(یس/47) یعنی مال خداست. در جای دیگر می‌فرماید «وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ»(حدید/7) یعنی شما امانتدار و کلیددار هستید. پس داده‌ها امانت هستند و انسان باید امانتداری بکند .

نور از خشت عبور نمی‌کند ولی از شیشه و آیینه عبور می‌کند. خدا هم می‌گوید به ما چشم داده تا وقتی چیزی را می‌بینیم از آن عبور کنیم و به خداشناسی برسیم و برای ما آیه و نشانه باشد و دنیا توقفگاه نباشد و برای ما معبر باشد. و نگاه مؤمن باید عبرت باشد. نعمت چشم نعمتی است که خدا در قیامت از انسان سؤال می‌کند. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْففؤادَ کلُّ أُولئِک کانَ عَنْهُ مَسسؤُلاً»(اسراء/36) چشم و گوش و دل، همه مورد سوال است. یعنی می‌پرسند چه دیدی و چه شنیدی؟

حالا که در یک موقعیت نورانی و مبارک قرار گرفته ایم که نفس ما هم تسبیح است بیایم بکوشیم و کمی امانتداری کنیم ،به هر نبایدی چشم ندوزیم،نگاهایمان را متعالی کنیم سعی کنیم به قرآن خیره شویم نه هرزه های کوچه و خیابان،به پدر و مادرمان یک نگاه محبت آمیز بیندازیم به تماشای هر فیلم و سریال بیهوده ای

کسانی که چشم دارند ولی نشانه‌های خدا را نمی‌بینند ، یعنی چشم دلشان کوراست، این‌ها در قیامت چشم ظاهر هم ندارند و از خدا می‌پرسند ما در دنیا چشم داشتیم ولی الان نمی‌بینیم. خداوند می‌فرماید چون در دنیا چشم داشتی و نشانه‌ها را دیدی ولی ایمان نیاوردی، باید در اینجا کور باشی. «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی‏ أَعْمى‏ وَ قَدْ کنْتُ بَصیراً»(طه/125). امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرماید: یعنی همه خیر در سه چیز است و نگاهی که درآن عبرت نباشد لهو و بیهوده است. (المحاسن، ج‏1، ص‏5)مثل انسانی که از کتاب علمی فقط به عکس هایش نگاه می‌کند. انسان اگر در خود چشم دقت کند، می‌بیند که بیشترش از چربی است و چون زود فاسد می‌شود خدا آن را با آب نمک مخلوط کرده است و ساختمان چشم و عدسی آن و فرمولی که در عکسبرداری دارد، واقعاً جای تأمل دارد. چشم از همه ظریف‌تر است ولی از همه دیرتر خراب می‌شود. دندان و کمر و. . . که همه از چشم سخترند، زودتر از چشم خراب می‌شوند. خداوند چه پلکی برای چشم قرار داده که مثل در کشویی بازوبسته می‌شود و چه مژه‌های زیبایی قرار داده است و رویش ابروی سیاهی قرار داده تا فشار نور آن را اذیت نکند. یک پزشک سال‌ها درس می‌خواند تا به ساختمان و فوت وفن چشم پی ببرد. اگر چشم ما کره‌ای نبود و اگر ظاهرش بادامی نبود چه می‌شد؟ چشم از صبح تا شب عکس می‌گیرد ولی فیلمش را هم عوض نمی‌کنید وخودش دور و نزدیک را تنظیم می‌کند و سایه و آفتاب و رنگ و همه چیز را تنظیم می‌کند و بد است که انسان 50 سال چشم داشته باشد، ولی خودش به چشم خودش دقت نکند. چقدر خدا فرموده در ساختمان خودتان، درخت‌ها و. . . دقت کنید؟

- نگاه به مخلوقات خدا: نگاه به کعبه، نگاه به رهبر و امام عادل، نگاه به عالم عبادت است و کدام مکتب را دارید که این مقدار به علم اهمیت بدهد و حتی داریم که نگاه به در خانه عالم عبادت است. یعنی اسلام نظرش این است که رفت و آمد در کوچه‌ای که خانه عالم است بیشتر باشد. و می‌خواسته است که بازار علم گرم باشد نه بازار ساندویچ فروشی و. . . حدیث داریم خدا یکی از صدا‌هایی که دوست دارد تق تق قلم دانشمند است. حدیث داریم نشستن در کنار عالم بر روی خاک بر نشستن کنار بی سواد بر روی قالی شرف دارد. نگاه به قرآن عبادت است، حتی اگر کسی قرآن را حفظ هم هست، بهتر است که از روی قرآن بخواند. قرآن می‌فرماید: «یعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْینِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»(غافر/19)یعنی تو نگاه میکنی ولی من می‌دانم در پشت نگاه تو چیست. یعنی داری حرف می‌زنی ولی قصدت نگاه کردن است. این ماه رمضان ماه خیر و برکت است دستور داده شده چشم هم روزه باشد این همه این نگاه ما در طول سالیان اینور و آنور چرخید و به عبارتی چشم چرانی کردیم چه عایدمان شد؟ آیا این خواسته خداست که این چشم ها را به ما امانت داده است ؟ اگر یک نگاهی به پشت سر بیندازیم شاهد خواهیم بود که چقدر خطا و اشتباهات مهلک از رهگذر همین نگاههای ناسنجیده و کنترل نشده دامن ما را گرفته است .حالا که در یک موقعیت نورانی و مبارک قرار گرفته ایم که نفس ما هم تسبیح است بیایم بکوشیم و کمی امانتداری کنیم ،به هر نبایدی چشم ندوزیم،نگاهایمان را متعالی کنیم سعی کنیم به قرآن خیره شویم نه هرزه های کوچه و خیابان،به پدر و مادرمان یک نگاه محبت آمیز بیندازیم نه به تماشای هر فیلم و سریال بیهوده ای .

 سایت تبیان-فرآوری : محمدی                                  منبع : سایت جامع اخلاق

 ((رهنمود امام صادق (علیه السلام) درباره نوشیدن آب))

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: هر کس در آب آشامیدن این آداب را رعایت کند خداوند او را مستحق بهشت کند: وقتی که ظرف آب را نزدیک دهان آورد بسم‌الله بگوید، سپس بنوشد و پیش از سیراب شدن، ظرف را از دهانش دور کند و حمد خدا بگوید، سپس دوباره بنوشد و ظرف را از دهانش دور کند و حمد خدا بگوید سپس بنوشد و ظرف را دور کند و حمد خدا را بگوید.1

دعای نوشیدن آب:امیر مومنان علی‌ علیه‌السلام می‌فرماید: هرگاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آب می‌آشامید، می‌فرمود: «الحمدالله الذی لم یجعله اجاجا بذوبنا و جعله عذابا فراتا بنعمة»؛ سپاس خدای را که آن را به سبب گناهانمان برایمان تلخ قرار نداد بلکه آن‌ را به سبب نعمتش شیرین و گوارا قرار داد.2

 آداب نوشیدن:      1-ایستادن:حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: ایستاده آب ننوشید، چرا که درد بی‌درمان آورد، مگر اینکه خدای عزوجل بهبودی بخشد.3امام صادق(علیه السلام) با تفکیک میان نوشیدن در شب و روز، در حقیقت سخن حضرت امیر(علیه السلام) را تفسیر کرده و می‌فرماید: ایستاده آب نوشیدن در روز غذا را گوارا می‌کند و در شب زردآب می‌آورد. 4      2-با دست شسته :رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: دستانتان را بشوئید آنگاه در آنها آب بنوشید چرا که هیچ ظرفی پاکیزه‌تر از دست نیست. 5

 پرهیز از منع آبکرسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: مردم را از سه چیز نمی‌شود محروم کرد که یکی از آنها آب است 9 و نیز می‌فرماید:‌ روز قیامت خدا به سه کس نظر لطف نکند و پاکشان نگرداند و برایشان کیفر دردناکی است؛ از جمله کسی که در مسیر راه عمومی، آبی دارد ولی آن را از رهگذران مضایقه می‌کند.10

آلوده نکردن آب :برای مسلمان شایسته نیست آب را که مایه حیات انسان و هر موجود زنده‌ای است،‌ آلوده کند از پیامبر (صلی الله علیه وآله) در این تعبیر‌های گوناگونی نقل شده است؛ گاهی از تخلی در کنار آب گوارا یا رودخانه آب گوارایی که از آن استفاده می‌شود11 و گاهی از تخلی کردن در کنار رودخانه جاری و بار دیگر از ادرار کردن در آب جاری و گاهی از انداختن آب دهان در جایی که از آب آن استفاده می‌شود، نهی کرده است همچنین می‌فرماید: از آلودن آبی که در جایی جمع شده باشد (مانند آب چاه و یا پشت سد و ...) بپرهیزید تا مورد لعن قرار نگیرید. 12

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: ‌آب ساکنانی دارد؛ با ادرار و غائط (مدفوع) آنها را نیازارید.13

 آثار نگاه کردن به آب:پیامبر اکرم و امام کاظم (علیه السلام) در ضمن حدیثی چنین فرمودند:‌ نگاه به آب جاری، چشم را روشنی می‌بخشد.14امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: نگاه کردن به آب، چهره را نورانی و شاداب می‌کند.15

 منبع :کتاب  علامه جوادی آملی، مفاتیح الحیاة                              پی‌نوشت‌ها:

1- الکافی، ج2، ص96و 97

2- ارشاد القلوب، ص3

3- علل الشرائع، ص 465

4- الکافی، ج6، ص383

5- الجامع الصغیر، ج1، ص184

6- الجامع الصغیر، ج1، ص344

7- ارشاد القلوب، ص 37-38

8- بحارالانوار ج24، ص52

9- الجامع الصغیر، ج1، ص537

10- دعائم الاسلام، ج2، ص94

11- کتاب الخصال، ص 97

12- الجامع الصغیر، ج1، من 27

13- عوالی الئالی،‌ج2، ص 187

14- کتاب الخصال، ص 92

15- همان ص 237

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه دوم مرداد 1391 | 5:54 | نویسنده : امور فرهنگی |

حق‌الناس ادا نشود، ماه رمضان بی‌تأثیر می‌شود                  30/4/91

ما باید قبل از ماه رمضان یک تصفیه انجام بدهیم تا بتوانیم به درستی وارد ماه رمضان شویم. از جمله شخص باید خمس مالش را سر وقت بپردازد. این پرداخت خمس یک تصفیه مالی خواهد بود. اموال آدمی پاک و طاهر می‌شود.قضای نمازهای از دست رفته هم یک نوع دیگر از تصفیه است. نوجوان در اوایل تکلیف ممکن است بسیاری از مسایل وضو و غسل و نمازش را درست نداند، و به این دلیل نماز او ناقص و نادرست انجام بگیرد، و قضای آن نمازها به گردن او باشد. اگر فکر می‌کنید نماز قضا دارید، از همین الان شروع کنید، و نماز قضاهایتان را بخوانید. اگر روزی یک شبانه‌روز نماز قضا بخوانید، وظیفه‌تان را انجام داده اید.اگر از لحاظ مالی با کسی خرده‌ حسابی دارید، باید بپردازید. اگر دعوا و اختلافی پیدا کرده‌اید، اختلاف را حل کنید. این هم یک تصفیه مهم است. اگر به کسی در حضور یا پشت سرش چیزی گفته‌اید که درست نبوده، غیبت بوده یا تهمت، تمسخر یا توهین حساب می‌شده است، از او حلالیت بطلبید، و او را به هر نحو از خودتان راضی کنید!امام فرمود حق کسی در گردن نماند، نماز و زکات و خمس حق خدای متعال هستند. غیبت و تهمت و امثال آن‌ها حق مردم است. این‌ها باید همه ادا شوند. اگر انسان خودش را این گونه به درستی تصفیه و پاکسازی کند، ماه رمضانش درست می‌شود.رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وقتی برای كسی دعا می كرد می فرمود : خدایا به وی بركت عطا كن ولی دادن مال فراوان را مطرح نمی كرد

اهمیت حق الناس :گاهی پرسیده می شود منظور از حق الناس چیست زیرا خیلی عام و فراگیر است. شاید بتوان حق الناس را به 3 شاخه تقسیم كرد:    1- حق طبیعی، یعنی هر كس دارای حق طبیعی است و اگر انسانی این حق را از كسی بگیرد حق وی را پایمال كرده است. حقوق طبیعی مثل: حق امنیت، حق آزادی مثلا كودكی در خانواده خود می خواهد آزادانه تنفس كند اما پدر با استعمال دخانیات مانع این حق می شود. در اصل حق تنفس كه حقی  طبیعی است مورد تجاوز قرار گرفته است. خداوند در قرآن بیان كرده ما شب را باعث آرامش قرار دادیم. اگر در هنگام شب با عملی مانع آرامش خاطر دیگران شویم حق طبیعی استراحت آنها را پایمال كرده ایم و حق الناس بر گردن داریم. در میان مردم تا صحبت از حق الناس می شود فورا اذهان به سمت حقوق مالی هدایت می شود. در اصل حق مالی یك بخش از حق طبیعی است، اگر كسی حقوق طبیعی دیگران را سلب كرد این بخشی ار حق الناس است. در واقع همان حقوقی كه بسیاری از آنها را خداوند برای مردم قرار داده است.

قسم دوم ، حقوق موضوعه است یعنی مجموعه قواعد مدنی، نظامی و سیاسی كه قانون گذار وضع می كند . بسیاری از حقوق ریشه در قرآن و حدیث ندارد بلكه قوانین موجب وضع آن می شود.قانون است كه هنگام سبز بودن چراغ راهنما عابر پیاده وظیفه دارد بایستد ، اگر كسی این قانون را رعایت نكرد در اصل سلب حقوق كرده است.

3-حقوق دینی است، حقوقی كه شرع مقدس قرار داده مثل زكات كه حق فقرا است. انسانی كه این حق را نمی پردازد در اصل به فقرا لطمه وارد می كند یا خمس كه خداوند فرموده یك پنجم اموال خود را برای مصارفی كه وجود  دارد ، داده شود نمی دهد . حق الناس کوچک و بزرگ ندارد: در باب حق الناس تفاوت نمی كند حق كوچك باشد یا بزرگ، طرف انسان كودك باشد یا بزرگسال. طولانی ترین آیه قرآن در باب حق الناس است یعنی در سوره بقره آیه 282 در مورد قرض می باشد كه چطور قرض داده شود تا حق كسی پایمال نگردد.

در حق الناس دو نكته دارای اهمیت است:   ا) حق، كوچك و بزرگ، خرد و كلان ندارد. آمده است كه فردی نماز شب را ترك نمی كرد مدتی از این عمل غافل شد بسیار اندوهگین بود. شبی خواب دید، در عالم رویا به او گفتند: كسی كه لذت خرمای حرام بچشد چگونه می خواهد لذت شب زنده داری را احساس كند، از خواب پرید و به فكر فرو رفت، به یاد آورد روزی هنگام خریدن خرما یكی از خرماها نارس بود. آن را كنار گذاشت و خرمای رسیده ای جایگزین كرد. به نزد خرما فروش رفت و حلالیت طلبید و مجدد توفیق نماز شب را پیدا كرد.

2) تفاوتی بین زن ، مرد، اولاد وجود ندارد. اگر حق كودكی هم سلب شود حق الناس است.

آثار و پیامدهای حق الناس:در روایات آثار عدم رسیدگی به حقوق مردم یا حبس حقوق به دو بخش تقسیم شده است: بخشی از این آثار دنیوی است و بخشی دیگر مربوط به برزخ و آخرت است.

محرومیت از بركت رزق :نقل شده حاكمی فردی را به عنوان محتسب كه معادل امروزی آن بازرس و تعزیرات است برگزید تا به بازار رود و اجازه ندهد كسی كم فروشی كند. به اولین مغازه كه گندم می فروخت رفت و گفت: پنج كیلو گندم بدهید، گندم فروش غافل از اینكه او محتسب است مقداری شن به گندم اضافه كرد. علت كارش را جویا شد پاسخ داد: چرخ زندگی نمی چرخد. نزد فرد دیگری رفت كه شن را از گندم جدا می كرد سپس می فروخت . علت را پرسید گفت: مردم دعا كنند. درباره مخارج زندگی وی سوال كرد گفت: الحمدالله عالی است و نزد حاكم رفت ، وقایع را شرح داد. حاكم گفت: این شهر محتسب نمی خواهد زیرا آن كسی كه در مالش حرامی راه می دهد، بركت و رزق خود را از دست می دهد و آنكه درست عمل می كند بركت در رزقش زیاد می شود. یكی از آثار حق الناس این است كه بركت از زندگی انسان سلب می شود. در قرآن دو آیه در باب افزایش رزق آمده است. یكی در مورد مومنین و دیگری در مورد كافران. در مورد مومنین می فرماید: ولو ان اهل القری آمنوا و تقوا، اگر مردم ایمان آورند و تقوا پیشه كنند لفتحنا علیكم بركات، به آنها رزق و بركت می دهیم اما در مورد كافران می فرماید: فلما نسوما ذكروا. آنانی كه ما را فراموش می كنند فتحنا عیهم ابواب كل شی ما همه چیز به آنها می دهیم اما دادن بركت را بیان نمی كند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وقتی برای كسی دعا می كرد می فرمود: خدایا به وی بركت عطا كن ولی دادن مال فراوان را مطرح نمی كرد.

سلب لذت عبادت :نكته مهم آن است كه حق الناس لذت عبادت را از آنان سلب می كند. پسر مرحوم حاج شیخ عباس قمی نقل می كردند چهل سال به یاد دارم كه ایشان یك ساعت قبل از اذان صبح بر می خاست و ما با صدای هق هق شبانه پدر از بستر بلند می شدیم. شبی دعوت به باغی شدیم، شام خوردیم و شب در همان باغ خوابیدیم، پدر آن شب نه برای نماز شب و نه برای نماز صبح بیدار نشد. زمانی كه برخاست پنج دقیقه به طلوع آفتاب مانده بود و خلاصه نماز را خواندند ولی بسیار ناراحت بودند، وقتی به منزل بازگشتیم پدر به تحقیق پرداخت كه صاحب اصلی باغ را بشناسد و متوجه شد باغ متعلق به رباخوارترین فرد در آن شهر و معروف به بانك بعد از ظهر است. كسانی كه مشكل در پرداخت بدهی دارند بعد از ظهرها نزد این فرد، در این باغ می آیند و از او پول نزول می گیرند. پدر تا چهل شب موفق به خواندن نماز شب نشدند. امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند: خدایا شیرینی عبادتت را به من بچشان. به عبارت دیگر اگر ذائقه سالمی نداشته باشیم لذت هیچ غذایی را نخواهیم فهمید. ذائقه آدمی كه با حق الناس بازی می كند خراب می شود یعنی دیگر لذت نماز خواندن را احساس نمی كند. روایت از امام صادق(علیه السلام) داریم مبنی بر اینكه اگر كسی اراده كرد دعایش زود مستجاب شود، كسب خود را باید پاكیزه كند.

اسیر شدن در برزخ:روایت داریم حق الناس در برزخ انسان را اسیر می كند مثلا یك سوم فشار قبر متعلق به غیبت است

عدم گذشتن از پل صراط:در روایت هست كه خداوند بر روی پل صراط كمینی قرار داده كه هر كس حق الناس بر گردن دارد، از آنجا به بعد حق عبور ندارد. رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: بیچاره ترین مردم كسی است كه با اعمال خوب وارد صحرای محشر شود مثلا در نماز ، حج و ... مشكلی نداشته باشد و جز اصحاب یمین قرار  گیرد اما زمانی كه قصد ورود به بهشت می كند گروهی از مردم مانع می شوند . علت را جویا می شود و می شنوند كه حقوق آنها را پایمال كرده است . در آن لحظه از فرشتگان كمك می طلبند و آنها می گویند: حلالیت بگیر یعنی قسمتی از اعمال خوب خود را به آنها بده تا حلالت كنند وقتی این كار را می كنند متوجه می شوند دیگر هیچ چیز ندارند و نامه را به دست چپ می دهند كه از نظر پیامبر بیچاره ترین بنده ها هستند. به امید آنکه در این روزهای پایانی خود را تصفیه کرده و برای ورود به ماه رمضان آماده شویم.       

 سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منابع :1-بیانات آیت الله جاودان        2-بیانات حجت الاسلام دکتر رفیعی  
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه سی ام تیر 1391 | 5:59 | نویسنده : امور فرهنگی |

شرطی برای تکمیل تشکر از خدا

شكرگزارى همان قدردانى از نعمت است ، خواه در عمل باشد یا به وسیله زبان و یا به قلب ، و كفران و ناسپاسى نعمت ، بى اعتنائى به نعمت ها، تحقیر و تضییع آنها است و عدم توجه به صاحب نعمت .

و مهمترین بخش شكرگزارى همان شكر عملى است ، چه بسیارند كسانى كه با زبان شكر خدا مى گویند، ولى در عمل كفران مى كنند.كسانى كه اصراف و تبذیر مى كنند، و یا بخیل هستند، یا نعمت هاى الهى را وسیله فخرفروشى بر دیگران قرار مى دهند، یا بر اثر نعمت مست مى شوند و طغیان مى كنند، همه آنها ناسپاسند، و در طریق كفران نعمت گام برمى دارند، به عكس آنها كه نعمت هاى الهى را كتمان نمى كنند، و آشكار و پنهان انفاق مى نمایند و با گسترش نعمت ، تواضع آنها در مقابل خالق و خَلق بیشتر مى شود و سعى دارند نعمت ها همه در جاى خود مصرف شود، و چیزى از آن ضایع نگردد، آنها بندگان شكرگزارى هستند و شایسته فزونى نعمت .

همان گونه که انسان باید شکر نعمت هاى پروردگار را بگذارد، هرچند هیچ انسانى قادر بر این کار نیست، حداقل اعتراف به عدم توانایى شکر نعمت کند که این خود نوعى شکر نعمت است، باید در برابر انسان ها نیز همین حالت را داشته باشد و شکر خالق بدون شکر خلق، همان خلقى که واسطه نعمت بوده، کامل نمى شود.

در همین زمینه حدیثى از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که مى فرماید: «روز قیامت که مى شود بنده اى را در صحنه محشر حاضر مى کنند و در حضور خداى متعال مى ایستد و خداوند دستور مى دهد او را به سوى آتش دوزخ ببرند. عرضه مى دارد: خداوندا! دستور دادى مرا به سوى دوزخ ببرند در حالى که قرآن مى خواندم (و به قرآن عمل مى کردم) خدا مى فرماید: بنده من، نعمت هایى به تو عرضه داشتم و تو شکر نعمت نگزاردى. عرضه مى دارد: پروردگارا! تو فلان نعمت را به من دادى و من فلان گونه شکر آن را ادا کردم و نعمت دیگرى به من دادى شکر آن را نیز گزاردم و پیوسته نعمت ها را ذکر مى کند و شکرگزارى آنها را. خداى متعال مى فرماید: بنده من راست مى گویى; ولى تو شکرگزارى در برابر کسى که واسطه نعمت بر تو بود نداشتى و من به ذات مقدسم سوگند خورده ام که شکر بنده اى را نپذیرم که در برابر واسطه نعمت من به خلقم شکرگزار نباشد.(1)از این حدیث و احادیث متعدد دیگر روشن مى شود که شکر خالق از شکر مخلوق نمى تواند جدا باشد; زیرا غالباً نعمت هاى الهى از سوى واسطه هایى به انسان مى رسد.از همه مهم تر نعمت هدایتى است که از سوى رسول اکرم و امامان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده که بیش از همه باید شکرگزار آنها باشیم و شاید سلام و درود ما به پیشگاه آنها بخشى از این شکرگزارى محسوب شود. حتى به مقتضاى (إِنَّ اللهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً)(2)خداوند نیز با ارسال رحمتش بر آنها، از زحماتشان تشکر مى کند و مۆمنان نیز باید از طریق تقاضاى رحمت الهى بر آنها شکرگزار باشند.

همچنین در برابر اساتید و آنهایى که ما را با این منابع هدایت آشنا کرده اند شکرگزار باشیم و در برابر پدر و مادر که خداوند توصیه به خصوص آنها را در قرآن مجید کرده، و همچنین تمام کسانى که به نوعى به ما خدمت معنوى یا مادى کرده اند  در هر لباس و مقامى که باشند شکرگزار باشیم. در روایات اسلامى بر این معنى تأكید شده كه هم در برابر نعمتى كه كسى به شما مى بخشد سپاس گزار باشید و هم به كسى كه سپاس گزارى مى كند نعمت بیشترى دهید. چنانكه در حدیثى از امام صادق علیه السّلام آمده است كه : در تورات این جمله نوشته شده :  از كسى كه به تو نعمتى مى بخشد تشكّر كن و به كسى كه از تو تشكّر مى كند، نعمت بیشترى ببخش ( اصول كافى ، جلد 2، صفحه 94)

خداوند در قرآن مجید نیز صریحا دستور شكرگزارى نسبت به بندگان را صادر كرده و آن را در كنار شكرگزارى از خودش قرار داده است ، مى فرماید: به انسان گفتیم كه براى من و براى پدر و مادرت شكرگزارى كن كه بازگشت همه شما به سوى من است» .( لقمان ، آیه 14)به یقین پدر و مادر تنها كسانى نیستند كه برگردن انسان حق دارند (هر چند حق آنها بسیار بزرگ است ) هر كس حقّى معنوى یا مادى داشته باشد باید در برابر او تشكّر كرد.

در حالات پیشوایان بزرگ اسلام نیز دیده شده است كه گاه كمترین خدمت را با بزرگترین نعمت پاسخ مى گفتند، (داستان هدیه كردن یكى از كنیزان امام حسین علیه السّلام شاخه گُلى به آن حضرت و در برابر، آزادساختن او به وسیله امام علیه السّلام معروف است ، و هنگامى كه از حضرتش توضیح خواستند كه این خدمت بزرگ چگونه در مقابل آن كار كوچك قرار مى گیرد فرمود: این گونه خداوند ما را ادب كرده است ( بحارالانوار، جلد 44، صفحه 195)

به یقین این شکرگزارى ها افزون بر این که باعث پرورش روح انسان مى شود، نیکوکاران را به کار نیک بیشتر تشویق و غیر نیکوکاران را در این زمره وارد مى کند و اگر مى بینیم در دنیاى امروز طى مراسمى از افراد برتر در هر رشته و هر برنامه اى قدردانى مى کنند و لوح سپاس به آنها مى دهند براى همان آثار مثبتى است که این کار در پیشرفت جامعه دارد.               سایت تبیان   فرآوری : محمدی             منابع : 1-کتاب اخلاق در قرآن ج3 آیت الله مکارم شیرازی    
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 | 6:25 | نویسنده : امور فرهنگی |

13 نکته برای تدبّر در قرآن‏                                   22/3/91 

بزرگترین فایده‏اى که تدبّر کننده در کتاب خدا بدان نایل مى‏آید همان تزکیه نفس و ساختن شخصیّت خود است.

در حقیقت ما در بدو تولد شخصیتى آرمانى نداشته‏ایم و تربیت ما نقاط منفى بسیارى ‏را در خود دارد، پس مسئول ما در دوران تکلیف و بلوغ کیست؟ و چه کسى زیان خواهد دید اگر به همین حال باقى بمانیم؟ حقیقتاً ما به تربیت نیازمندیم ولى چه کسى ما را تربیت مى‏کند؟ قرآن بهترین  وسیله براى تربیت ماست لذا هر کس باید خود را بر قرآن عرضه دارد تا به انحرافاتش پى برد.

مانعى که بر سر راه تربیت انسان قرار دارد عدم پذیرش این ‏حقیقت است که هدف هدایت اوست در حالى که هر فردى پیش ‏خود مى‏پندارد دیگران به چنین هدایتى نیاز دارند و خود از تعلیم‏ و تربیت بى‏نیاز است و از همین رو فرد باید با خود باورى و ایمان این‏چنین اندیشه و فکر نادرستى را کنار بگذارد داستان‏هاى قرآن‏ و تمثیل‏هاى آن را آیینه‏اى تمام نما براى خود فرض کند و خود و اعمال خود را در آن ببیند و با آیینه قرآن مطابقت دهد، و این که اگر عمل خیر انجام دهد به پاداش مى‏رسد و اگر گناهى مرتکب شود عقوبت و کیفر او را در بر خواهد گرفت و به این ترتیب خود را در معرض آیات قرآنى قرار دهد تا بتواند خود را تربیت کند و به تزکیه‏خویش بپردازد.از همین روست که در حدیث از امام جعفر صادق‏ علیه السلام مى‏خوانیم ‏که فرمود:

"هر یک از اصحاب محمّد صلى الله علیه و آله قرآن را در یک ماه یا کمتر مى‏خواندند ولى نباید قرآن را به سرعت خواند، بلکه باید به ترتیل‏ خوانده شود و هرگاه به آیه‏اى برخوردید که در آن ذکر بهشت بود درآن توقّف و درنگ کنید و آن را از خداوند بطلبید و هرگاه به آیه‏اى‏ برخوردید که در آن ذکر دوزخ بود توقّف کنید و از آن به خدا پناه‏برید.(40)" این درباره پاداش و عقاب است، امّا چگونه مى‏توان با قصص قرآن نفس را تزکیه و از آلودگى‏ها پاک کرد؟

امام صادق ‏علیه السلام مى‏فرماید: "بر شما باد تمسّک به قرآن، پس‏هرگاه آیه‏اى یافتید که پیشینیان با آن نجات یافته‏اند آن را بگیرید و اگر آیه‏اى یافتید که پیشینیان با آن به ‏هلاکت رسیده‏اند از آن‏ دورى کنید.(41)

بدین ترتیب مى‏توانیم انحرافاتى که دل و درون ما را فراگرفته‏ کشف کنیم و به وسیله قرآن به ارزیابى آن‌ها بپردازیم همچنان که‏ مى‏توانیم آیات را به گونه‏اى فراگیرتر و عمیق‌تر درک کنیم، زیرا مقرون ‏کردن قانون موجود در قرآن با تطبیق آنچه که ریشه در نفس دارد بهترین وسیله براى درک این هر دو امر است.

همان‏طور که قرآن دو بعد تزکیه و تعلیم را در بردارد شیوه ‏تدبّر نیز چنین است، ولى ما آن دو را با یکدیگر ادغام مى‏کنیم تا بدین‏ترتیب برنامه‏اى کامل تدارک دیده باشیم که شرح آن چنین است:

1-هدف از تدبّر، شکل دادن به شخصیّت خواننده و رسیدن به ‏اهداف مشروع و شناخت حقّ و یافتن نیروى کافى براى اجراى آن‏مى‏باشد.

2- تدبّر یعنى تفکر منطقى در معناى حقیقى آیه در حالى که تفسیر به رأى یا جعل معنا براى آیه از این تفکر بى‏نیاز است و از سوى دیگرتدبّر واجب و تفسیر به رأى حرام است.

3-به محور تدبّر کند که پیرامون قوانین علمى است که آیات ‏قرآن، آن را در بردارد و نیز جستجوى شیوه‏هاى تربیتى که در آیات ‏آمده است و در یک سخن شناخت ظاهر تربیت و باطن علم از قرآن.

4-محور تدبّر در حقایقى منحصر است که اندیشه متدبّر به آن راه ‏مى‏یابد (که این محکم نامیده مى‏شود)، امّا آنچه را که متدبّر از درک ‏آن عاجز است به کنارى مى‏نهد تا زمان درکش فرا رسد (و این همان‏ متشابه است)

5-براى شناخت ظاهر لفظ قرآن باید به دو شرط به لغت رجوع ‏شود:

الف - پاکسازى ذهن از رسوبات محیط محدود و تنگ و تکیه بر معناى زلال عربى آن.

ب - تفکر در ریشه اصلى که سایر معانى خاص از آن مشتق شده‏اند و بدین ترتیب مى‏توانیم موارد استعمال و کاربرد لفظ را جمع کنیم تامعناى مشترک میان آنها را بیابیم و آن را درک کنیم.

6-باید موارد استعمال لفظ قرآنى را جمع و مقایسه کنیم تا براساس سیاق هر یک به معناى مشترک میان آنها پى بریم.

7- هنگام تدبّر در هر آیه باید این سئوال را مطرح کنیم که چرا قرآن ‏این کلمه را به کار گرفته و ویژگى این کلمه در میان کلمات مترادف‏ چیست؟

8- باید در پى تفسیر صحیح باشیم و از منحصر کردن آیات قرآن در شأن نزول آن -یا تنها یک مورد تاریخى- بپرهیزیم و از مورد خاص آن‏به نظایرش راه یابیم و درپى آن درخواهیم یافت که چه ویژگیهایى‏موجب نزول این آیه گشته است.

9-باید ظاهر قرآن را به هفت بخش( امر، تشویق، نهى، بیم‏دادن، قصص تاریخى، مثل هاى بیانى و جدل با دشمنان) تقسیم کنیم‏و پیش خود بیندیشیم که این آیه چند بخش آن را در بردارد؟

10- باید پیرامون ارتباط و پیوند دو جمله یا دو آیه یا مجموعه ‏آیات با یکدیگر تدبّر و تفکر کنیم و درپى کشف دو نوع ارتباط باشیم‏که عبارتند از:

الف - رابطه علمى به گونه‏اى که اوّلى سبب دومى یا هر دو مسبّب ‏سبب سومى به شمار آیند.

ب - رابطه تربیتى به گونه‏اى که یکى مستوجب دیگرى شود تا این‏ مجموعه شیوه‏اى کامل را براى تزکیه و تربیت فرد شکل دهد.

11- باید به صفات نفسانى و عقلى آراسته گردیم تا بتوانیم حقایق ‏قرآنى را دریابیم، این حقایق عبارتند از:

الف - ایمان به وحى و این که آن سند میان ما و خداى ما و سخنى‏ مستقیم است براى ما از سوى خالقمان.

ب - آمادگى بر اجراى تعالیم و تسلیم در برابر احکام آن حتّى درصورتى که مخالف منافع ما باشد یا با سنّتهاى گذشته و اندیشه‏هاى‏جامعه‏مان تعارض داشته باشد.

ج - تکیه بر یک کانون در جستجوى حقیقت که آن را "تروّى" گویند -به مفهوم تدبّر عمیق- و در غیر این صورت مواد دیگر این‏شیوه همچون پوست بدون مغز خواهد بود.

د - شجاعت توسّل به حقّ و اعتماد به اندیشه یا به واقعیّاتى که ‏اندیشه به سوى آن هدایت مى‏کند.

12-باید حتّى در موضوعات قرآن کریم در پى تطبیق زنده آن‏باشیم و کسانى را جستجو کنیم که قرآن آنها را توصیف مى‏کند یااوضاعى که قرآن آن را تبیین مى‏دارد یا نتایجى که قرآن آن را بیان‏مى‏کند.

13-= باید قرآن را درباره خود تطبیق کنیم تا هر آنچه را که کتاب خدا بیان داشته در خود بیابیم و از بلایایى که ممکن است به ما برسد بهراسیم .

سایت تبیان                            منبع : کتاب معارفی از قرآن ،آیت الله مدرسی

 پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه :       چه كنيم كه خدا را دوست داشته باشيم؟

محبّت در گرو توجه به نعمت يا خدمت است. ياد نعمت‏هاى خدا، علاقه ما را به او زياد مى‏كند، چه نعمت‏هاى عمومى و چه نعمت‏هاى خصوصى. نعمت‏هاى عمومى از قبيل باد، باران، خورشيد، كوه‏ها، گياهان، خوردنى‏ها، آشاميدنى‏ها، همسر، فرزند، عقل، علم، زبان، چشم، گوش و ساير اعضا، نعمت شب و روز، خواب و بيدارى، آزادى و قدرت انتخاب و گرايش به خوبى‏ها و كمالات و تنفّر از بدى‏ها كه هر كدام از اين نعمت‏ها نباشد، زندگى بشر فلج مى‏شود. راستى، اگر آب دهان ما شور يا تلخ بود، چه مى‏كرديم؟ اگر خداوند نعمت خواب و حتى غلطيدن در خواب را دو سه روز از ما بگيرد چه مى‏كنيم؟
نعمت‏هاى خصوصى، امكانات و استعدادهايى است كه خداوند به هر يك از افراد بشر عطا كرده است و اگر انسان فكر كند مى‏بيند چه بسيار نعمت‏هايى كه در اختيار اوست و ديگران به دلايلى از آن محرومند.
آرى، فكر كردن در نعمت‏هاى الهى، انسان را عاشق خدا مى‏گرداند و قرآن به اين امر سفارش كرده است. «فاذكروا آلاءَ اللّه»( سوره اعراف، آيه 69.)   

موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 | 6:29 | نویسنده : امور فرهنگی |

سحرخیزی در قرآن كریم                                     19/4/91

 آیات قرآن در موضوع سحر و سحرخیزی، فراخوانی است که گاه از برتری وقت سحر و شکوه سحرخیزی و نشانه‌ها و یادگارها و نکات باریک و حقیقت‌های آن به گونه آشکار و بی‌پرده یاد کرده و همه را به شب خیزی فراخوانده و نیز در آیاتی با اشاره به سحرخیزی پیروان دیگر ادیان، آن را فضیلتی آسمانی و فرابشری دانسته است.

ما با بهره‌جویی از تفسیرهای روایی به هر دو دسته این آیات اشاره خواهیم کرد:

1ـ «ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندکی بپاخیز، نیمی از شب را یا کمی از آن کم کن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان» [1]

2‌ـ «به یقین نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و گفتاری ماندگارتر است.»[2[

از امام صادق(علیه‌السلام) روایت کرده‌اند که مقصود از این آیه، سحرخیز کسی است که قصد او از آن جز الله عزوجل نیست.[3[ مرحوم طبرسی می‌گوید: مقصود از ناشئة اللیل» ساعات شبانه است که پی‌در‌پی پدید می‌آیند. از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) نقل است که مقصود از این آیه، سحری خیزی برای نماز شب است.[4] و نماز شب «اشد و طاً» بسیار عمل سنگین و پرمشقت است؛ زیرا شب، زمان استراحت است و عمل عبادی در آن زحمت دارد. حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره می‌گوید:

«معنای آیه شریفه (ان ناشئة اللیل...) این است که تو در روز کارهای فراوانی داری، ولی شب هنگام، مزاحمی نداری و کسب پایگاه محکم و سخن مستحکم تنها در سحر میسر است‌».[5[

3ـ و من اللیل فتَهَجَّد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا؛ و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب (افزون بر دیگر واجبات، از خواب) برخیز؛ امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».[6[

واژه تهجد هم خانواده هجود است. هجود به معنی خواب است و تهجد (از باب تفعل) بنابر نظر بسیاری از اهل لغت به معنای بیداری پس از خواب[7] برای عبادت و اقامه نماز است. کلمه «نافله» نیز از ماده «نفل» به معنای زیادی می‌باشد.[8] امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد

پس متهجد کسی است که از خواب شبانه برای بپاداشتن نماز شب که افزون بر نمازهای واجب است برخیزد.

رسول خدا می‌فرماید: همانا خدای تعالی صدای کسانی را که سحرگاهان استغفار می‌کنند دوست می‌دارد.[ 9[ از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است که: سه گروه از )وسوسه‌های) ابلیس و لشکریانش، پاک (و در امان)اند:  1ـ آنان که خداوند را یاد می‌کنند؛  2ـ کسانی که از بیم (عذاب) خدا، گریه دارند؛  3ـ گروهی که سحرگاهان استغفار می‌کنند.[10] امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هرگاه بنده (در روز) گناهی انجام دهد تا شب او را مهلت دهند، پس اگر استغفار کند بر او ننویسند.[11[

از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از تهی‌کنندگان پهلو در آیه یاد شده، همان کسانی‌اند که برای خواندن نماز شب از رختخواب خود برمی‌خیزند. [12[

7ـ آیا کسی که در ساعات شبانه به عبادت می‌پردازد و در حال سجده و قیام از عذاب خداوند می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (با دیگران یکسانند)»[13[

سجده و قیام در شب از ویژگی‌های عبادالرحمن است و مقصود از بیتوته و سجده و قیام شبانه همان نماز شب است و این ویژگی اختصاصی بدان خاطر است که اطاعت شبانه سخت‌تر و پسندیده‌تر و از ریا دورتر است.

ابن عباس می‌گوید: هر کس در دل شب دو رکعت یا بیش‌تر نماز بگزارد از عبادالرحمن به شمار می‌آید.[15[

امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛[16] همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد».

منبع:پایگاه نور پورتال- فرآوری: محمدی            
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، دعاومناجات ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه نوزدهم تیر 1391 | 5:27 | نویسنده : امور فرهنگی |

تاثیر منفی روابط نامشروع بر ازدواج                            18/4/91

زندگى اجتماعى امروز در بسیارى از قسمت ها از صورت یک زندگى طبیعى و صحیح بیرون رفته، که یک نمونه آن کاهش شدید ازدواج، و روى آوردن جوانان به زندگى غیر طبیعى «تجرّد» است.

کاهش ازدواج و توسعه تجرّد، قطع نظر از اثرى که روى نسل بشر دارد، از نظر ایجاد یک نوع سیستم زندگى بدون احساس مسئولیّت و قطع پیوندهاى اجتماعى، و بى تفاوتى در برابر رویدادهاى اجتماعى که از آثار قطعى زندگى افراد مجرد است ،یک فاجعه بزرگ براى جوامع بشرى محسوب مى گردد.و اگر انحرافات اخلاقى را که از این رهگذر دامنگیر بسیارى از افراد مجرّد مى‌شود به آن بیفزاییم اهمیّت این مشکل اجتماعى روشن تر خواهد شد.اکنون به بررسى خود عوامل اصلى این پدیده خطرناک اجتماعى می پردازیم:

بدون تردید این وضع نابسامان معلول یک یا دو علّت نیست ولى مسلّماً در میان عوامل اصلى چند عامل بیش از همه جلب توجّه مى کند که یکى از آنها مسأله «توسعه ارتباط هاى نامشروع» است.

زیرا از یک طرف بر اثر سهولت این ارتباط ها، «زن» در نظر بسیارى از جوانان به صورت یک موجود مبتذل و کم ارزش، و حتى احیاناً «رایگان»! درآمده است که به آسانى مى توان به او دست یافت.و به این ترتیب آن ارزش و اهمیّت و شخصیّتى را که در سابق در اجتماع داشت که براى وصول به او فداکارى زیادى لازم بود به کلى از دست داده، و دیگر یک موجود گرانبها و رؤیایى که نظر جوانان را به خود جلب کند ، نیست!

برهنگى روزافزون زنان، در دنیاى امروز به این ابتذال کمک کرده، و اگر در آغاز عامل زودگذرى براى جلب توجّه نظر هوسبازان باشد، سرانجام به ابتذال و از ارزش افتادن زن منتهى مى گردد، و این درست عکس آن چیزی است که این گونه زنان انتظار آن را داشتند!به همین دلیل آن عشق هاى پاک و مقدّس و آتشینى که در گذشته به وجود مى آمد، و سرآغاز یک پیوند زناشویى محکم مى شد ، در اجتماعات امروزى اثرى از آن نیست ؛ زیرا همیشه انسان نسبت به چیزى عشق آتشین پیدا مى کند که به آسانى در دسترس او قرار نگیرد، و معنا ندارد نسبت به یک موضوع مبتذل، و ارزان و رایگان عشق بورزد، آن هم یک عشق آتشین!

از طرف دیگر بسیارى از افراد بى بند و بار حساب مى کنند چه دلیلى دارد که تنها براى دسترسى به یک زن زیر بار هزار گونه «شرایط» و «مسئولیّت هاى» ازدواج بروند، در حالى که بدون قبول هیچ یک از این شرایط و مسئولیّت ها دسترسى به افراد زیادى مى توانند پیدا کنند؟!

و لذا این افراد چون به عواقب شوم بى بند و بارى جنسى و اخلاقى آشنا نیستند و تنها به ازدواج، و زن از نظر اشباع غریزه جنسى مى نگرند، اصولا تن دادن به ازدواج و آن همه شرایط و مسئولیّت ها را یک کار احمقانه مى دانند! و لذا همه یا قسمت عمده زندگى خود را به حال تجرّد مى گذرانند.

با توجّه به حقایق بالا اثر «امکان و سهولت ارتباط هاى نامشروع» روى کاهش ازدواج کاملاً روشن مى گردد، و به همین جهت در جوامع غربى که این آزادى و بى بندوبارى بیشتر است ازدواج کاهش بیشترى پیدا کرده، و اگر ازدواجى صورت مى گیرد در سنین بالاست، و تازه این ازدواج ها هم به قدرى سست و بى دوام است که غالباً به بهانه هاى کوچک و گاهى مضحک از هم گسسته مى شود! علاوه براین همیشه در کنار این گونه جوامع که زندگى تجرّد را ترجیح بر زندگى مشترک زناشویى داده اند دمل هاى چرکین متعفنى به نام «مراکز فحشا» و وجود دارد که خود نیز یک عامل مهم براى کاهش ازدواج، و همچنین از هم پاشیدن خانواده ها مى باشد.

این کانون هاى چرکین که الزاماً در کنار جوامع ناسالم کنونى است دلیل روشنى بر عدم سلامت مزاج این اجتماعات است.مسأله فحشا و مراکز بدنام را نباید تنها از نظر این که کانونى براى توسعه فساد اخلاق، و نشر انواع میکروب هاى جسمى و روانى است مورد مطالعه قرار داد.

همچنین نباید «فقط» از نظر اثرى که روى کاهش ازدواج و روى آوردن به زندگى تجرّدى دارد مورد بحث قرار گیرد، اگر چه هر یک از اینها خود قابل بحث و مطالعه فراوان است.

بلکه علاوه بر این از نظر خود زنان بدکار که در این مراکز جمع مى شوند و به خودفروشى مى پردازند کاملا قابل دقت و اهمیّت است.

کسانى که در این زمینه مطالعات دقیقى دارند، و کتاب هایى به دنبال تحقیقات وسیع خود در این باره نوشته اند همگى معترفند که وضع این دسته زنان خودفروش دردناک ترین و فجیع ترین انواع بردگى قرون وسطى را در نظر مجسم مى سازد. زنانى مطرود، درمانده و بینوا به معناى واقعى، که همیشه از فرق تا قدم در قرض و بدهکارى غرقند، و شب و روز چون شمع مى سوزند تا روشنگر مجالس هوس و لذت حیوانى این و آن باشند و عاقبت هم به بدترین وضعى در یک گوشه متروک اجتماع جان مى سپارند و حتّى گاهى کسى که جسد آنها را از زمین بردارد و به خاک بسپارد پیدا نمى شود.

کدام وجدان اجازه مى دهد در عصرى که در آن ادعاى الغاى بردگى مى شود چنین بردگان بینوایى در کنار اجتماع وجود داشته باشند و هیچ کس در راه آزادى آنها قدم بر ندارد؟!

ولى نباید فراموش کرد که این بردگى رقّت بار را که بدبختانه بسیارى از جوامع امروزى عملاً به رسمیّت شناخته اند و صحّه پاى آن گذارده اند ، مولود همان سهولت ارتباط هاى نامشروع است.

زیرا زنانى که در این لجن زارهاى متعفّن اجتماع دست و پا مى زنند غالباً همان قربانیان ارتباط هاى نامشروعند که تدریجاً به این مراکز کشیده شده اند. شرح حال بعضى از این زنان که در پاره اى از کتاب ها آمده بدون شک غم انگیزترین تراژدى ها را تشکیل مى دهد، و لکّه ننگى بر پیشانى جوامع امروز محسوب مى گردد، و متأسفانه کمتر روى آن بحث مى شود.

بنابراین هم براى جلوگیرى از فرو ریختن خانواده ها، و هم براى جلوگیرى از سقوط و کاهش ازدواج، و هم براى آزاد کردن این بردگان بینوا، باید جلوى این آزادى و بى بندوبارى جنسى و امکان ارتباط هاى نامشروع گرفته شود، و آن هم بدون تنظیم برنامه صحیحى ممکن نیست.جوانان عزیز با توجّه به حقایق بالا باید در مورد خودشان و دوستانشان مراقبت بیشتر به عمل آورند و سخنان مبتذل فریبنده اى که براى کشانیدن آنها به این بى بندوبارى ها از حلقوم افراد ناپاکى بیرون مى آید را واقعی ننهند.

کسانى که این وضع و این مراکز را به عنوان یک ضرورت اجتماعى معرّفى مى کنند، و به این وسیله مى خواهند از قبح و زشتى فحشا و رفت و آمد به این مراکز بکاهند، بلکه پا را از این فراتر نهاده، این عمل ناروا را وسیله اى براى حفظ پاکى خانواده ها!! و سلامت جوانان!! بنامند سخت در اشتباهند

منبع کتاب، مشکلات جنسى جوانان، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص 30.

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه:آيا يك گناه، سرنوشت كسى را دگرگون مى‏كند؟

گاهى يك ويروس وارد بدن مى‏شود و تمام بدن را فلج مى‏كند. گاهى يك جرقه زده مى‏شود و منطقه‏اى به آتش كشيده مى‏شود. گاهى يك حسادت سبب توطئه قتل يوسف مى‏شود. گاهى لقمه حرام يا طمع رسيدن به حكومت، انسان را تا كشتن امام حسين عليه السلام پيش مى‏برد. معمولا هر گناهى، زمينه‏ساز گناه بزرگ‏ترى است. قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: «بَلى‏ مَن كَسب سيّئةً و أحاطت به خَطيئتُه فاولئك أصحابُ النّار هم فيها خالدون»(سوره بقره، آيه 8) كسى كه به سراغ خلافى رود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه كند، براى هميشه در دوزخ خواهد بود. اگر پرده حيا پاره شود، گناه براى انسان راحت مى‏شود. به همين دليل در دعاى كميل مى‏خوانيم: «الّلهم اغفِر لى الذّنوب الّتى تَهتك العِصَم» يعنى خداوندا! آن گناهانى كه پرده عصمت و پاكى را هتك و پاره مى‏كند، بر من ببخش.                
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه هجدهم تیر 1391 | 6:44 | نویسنده : امور فرهنگی |

توصیه الهی به زوج های خدائی                                 16/4/91

در این مجال سعی براین است که به دنبال نکته ها و راهکارهای ارزشمند قرآنی بگردیم  که با رعایت و به کار بستن این نکته های  قرآنی زندگی جدید و مشترک زوج های جوان رنگ و بوی الهی و آسمانی به خود بگیرد  و با به کاربستن این ظرایف در زندگی مشترک بسیاری از مشکلات احتمالی به سادگی قابل حال می باشد .

نکته اول ؛ رعایت تقوای الهی :بهترین چیزی که در زندگی یک زوج می تواند هم خوشبختی دنیایی را به نبال داشته باشد و هم سعادت اخروی را ، رعایت تقوای الهی است .شروع یک زندگی خوب  باید از اول بر این بنا بشود که به دنبال یک سعادت و خوشبختی مداوم و طولانی باشد نه خوش گذراندن یک دوره کوتاه . این را فراموش نکنیم که فقط رعایت تقوای الهی علاوه بر سعادت اخروی شیرنی زندگی دنیای رو هم به دنبال دارد.  

«مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب»هر كس تقواى الهى پیشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند، و او را از جایى كه گمان ندارد روزى می‏دهد . (سوره مبارکه الطلاق آیه 2و 3)

اگر تقوای الهی نباشد و هدف از تشکیل زندگی خوش گذراندن باشد و بس به زودی طرفین از هم دلزده شده و تحمل همدیگر برایشان سخت می شود،و این می شود سنگ جدایی ها،بدبینی ها ،خیانت ها و ... که متأسفانه در جامعه امروز به وفور شاهد وقوعشان هستیم . چرا که مردم نگاهی سطحی به زندگی پیدا کرده اند و به معنویات و عوامل سعادت آفرین کمتر دقت می کنند ،اصلا زندگی ای که شرط آن تقوای الهی نباشد بنیادش بر باد است و عن قریب از هم فرو خواهد پاشید

 نکته دوم ؛ توکل به خدا :انسان همیشه به دنبال یک تکیه گاه محکم و ارزشمند می گردد تا با تکیه و مدد گرفتن از او مشکلات و موانع موجود در سر راه خود را بردارددر زندگی مشترک گاهی دیده شده همسران با بعضی اضطراب ها و دغدغه ها همراه می باشند که البته بعضی از این اضطراب و استرس ها هم منطقی به نظر می رسند که باید به ندای عقل سلیم گوش داد تا در مسیر اشتباه قدم بر نداریم ولی بعضی اوقات در زندگی مشترک این نگرانی ها در مورد اموری از جمله کمبود مالی و انتظارات منطقی زوج جوان هست که احتیاج به گذشت زمان دارد .در این موارد بهترین کار امید داشتن به درگاه الهی و توکل به حضرت  حق می باشدکه او بهترین دستگیر و تکیه گاه است« . وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً »  

و هر كس بر خدا توكّل كند، كفایت امرش را مى‏كند خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند و خدا براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است(سوره مبارکه الطلاق آیه 3)

 نکته سوم ؛ احسان و خوش اخلاقی :خوش اخلاقی یکی از شاه کلید های خوشبختی یک زندگی مشترک به حساب می آید . چه بسا افرادی که دارای تمکن مالی فراوانی است ولی زندگی آنها به رنگ جهنم باشد و این هم به خاطر بد خلقی و رفتارهای نامناسب طرفین یا یک طرف زندگی مشرک باشد.

احسان و خوش اخلاقی در بسیار ی از کارها اهمیت و ارزشمند به حساب می آید ولی در زندگی مشترک به نظر ، از واجبات می باشد ؛ چرا که یک زوج شاید در ابتدای زندگی هیچ انتظاری از همسر خو نداشته باشد جز یک زندگی توام با آرامش .«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُون » و از نشانه‏ هاى او اینكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد در این نشانه‏هایى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند! (سوره مبارکه روم آیه 21)

 نکته چهارم ؛ عفو و گذشت : شاید هیچ زندگی غیر (از زندگی حضرات معصومین علیهم السلام) سراغ نداشته باشیم که توأم با نواقص و کاستی های نباشد ، ولی این کاستی ها و نواقص و اشتباهات راباید به یک رفتار حسنه ،  درست و اصلاح بکنیم چه بسیار خطاها و اشتباهاتی که خودمان در محضر پروردگار عالم مرتکب شده ایم و امید عفو و گذشت از درگاه ایزدی داریم و چه قدر این صفت و خصلت زیبا در زندگی زوج های جوان به چشم می خورد که بیاموزند از اشتباهات همدیگر با بزرگواری و اغماض بگذرند و هر اشتباهی را پتک نکنند و بر سر زندگیشان نزنند .  «الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنین» همان ها كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى‏كنند و خشم خود را فرو مى‏برند و از خطاى مردم درمى‏گذرند و خدا نیكوكاران را دوست دارد. (سوره مبارکه آل عمران آیه 134)

 رهنمودهای ائمه علیهم السلام برای همسرداری

حضرت امیرالمۆمنین علی علیه السلام می فرمایند: همیشه با همسرت مدارا کن، و با او به نیکی همنشینی کن تا زندگیت باصفا شود . (1)

 از تکبر و خشونت بپرهیز

 پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: بهترین مردان امت من، آن کسانی هستند که نسبت به خانواده خود خشن و متکبر نباشند و بر آنان ترحم و نوازش کنند و به آنان آزار نرسانند . (2)

 سیلی، هرگز!

پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: هر کس به صورت زنش سیلی بزند، خداوند به آتشبان جهنم دستور می دهد تا در آتش جهنم هفتاد سیلی بر صورت او بزند.(3)

 من تو را دوست دارم

پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: این گفتار مرد به همسرش که «من تو را دوست دارم » ، هرگز از قلب زن بیرون نمی رود.(4)

  منابع :    1-وبلاگ گروهی رهپویان قرآن         2-پایگاه حوزه

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه:

                                  چگونه مردم را به كارهاى نيك دعوت كنيم؟

راه‏هاى دعوت مردم به حق، گوناگون است كه به موارد آن اشاره‏اى مى‏كنيم:
1- دعوت زبانى: آياتى كه مى‏فرمايد: «قل» يعنى بگو.
2-
دعوت عملى: «و ثيابك فطهّر»(سوره مدّثر، آيه 4.) لباس خود را تطهير كن (تا ديگران نيز لباسشان را تطهير كنند).
3- دعوت مستقيم: «أقيموا الصّلوة»(سوره بقره، آيه 83 .) به طور مستقيم به مردم بگو: نماز به پا داريد.
4- دعوت غيرمستقيم: داستان‏هاى قرآن. مثلاً وقتى مى‏گويد: برادران حسود، يوسف را به اسم بازى بردند و او را در چاه انداختند، به طور غير مستقيم به همه نوجوانان هشدار مى‏دهد كه دشمنان نيز به نام ورزش، شما را گمراه و از هدف اصلى پرت مى‏كنند و به چاه ذلّت مى‏كشانند.
5 - دعوت جمعى: «و كان رَسولاً نَبيّاً»(سوره مريم، آيه 51 ) پيامبران مأمور دعوتِ عموم مردم بودند.
6- دعوت خصوصى: «و كان يَأمر أهله بِالصّلوة»(سوره مريم، آيه 55 ) پيامبر موظّف است خانواده خود را به نماز دعوت كند.
7- دعوت همسر و فرزند: «قل لازواجك و بَناتك»(سوره احزاب، آيه 59 .) اى پيامبر! به همسران و دخترانت بگو...
8 - دعوت فاميل: «و أنذر عَشيرتك الاقربين»(سوره شعراء، آيه 214.) بستگان نزديك‏تر را هشدار ده.
9- دعوت هموطنان: «لِتُنذر اُمّ القُرى‏ و مَن حَولها»(سوره انعام، آيه 92.) مردم مكّه و اطراف آن را هشدار ده.
دعوت جامعه بشريّت: «اِنّى رسول اللّه اليكم جَميعاً»( سوره اعراف، آيه 158.) من به سوى همه شما فرستاده شده‏ام.

آرى، غوّاصى كه به دنبال لؤلؤ و مرجان است و صيّادى كه به دنبال صيد ماهى است، نبايد تلاش خود را به يك گوشه دريا و به يك ماهى و لؤلؤ متمركز كند.
افرادى كه به دنبال بدست آوردن سود بيشترى هستند، عمر خود را در داد و ستد يك كالا تلف نمى‏كنند
.


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه شانزدهم تیر 1391 | 10:43 | نویسنده : امور فرهنگی |

5  راهکار قرآنی برای زندگی عاشقانه                            13/4/91

یکی از ضروریات تشکیل جامعه سالم، تشکیل خانواده سالم است. اگر خانواده اصلاح شود جامعه نیز رو به صلاح خواهد رفت و هرچه بنیان خانواده مستحکم تر باشد بنیان جامعه نیز مستحکم تر خواهد بود.

زن و شوهر به عنوان دو رکن اصلی این محیط وظایفی را در قبال خود و فرزندان دارند که قرآن و روایات هم در این زمینه کم سخن به میان نیاورده است.بسیاری از افراد می پرسند که چه باید بکنیم تا این ارتباط در محیط خانه برقرار شود. در قرآن برخی از این عوامل استحکام آمده است که ما به آن اشاره می کنیم :

   1-ایجاد فضای عاطفی :اولین مطلبی که زن و شوهر، باید مورد توجه قرار بدهند این است که محیط خانواده را محیطی همراه با صفا و صمیمیت نگه دارند برای این منظور قرآن یکسری راهنمایی ها برای ما دارد :

الف : خطاب زیبا :هر کسی دوست دارد که نام او را به خوبی صدا بزنند و از اینکه نام او به زیبایی برده شود احساس بزرگی و شخصیت می کند. امام علی علیه السلام در روایتی میفرماید: اگر دوست دارید دیگران شما را با نام نیکو صدا بزنند شما هم آنها را با نام نیکو صدا بزنید.در سوره حجرات آیه 11 می خوانیم خداوند می فرماید : ای اهل ایمان! گروهی از شما گروه دیگر را مورد تمسخر قرار ندهد شاید آن مسخره شدگان بهتر از این مسخره کنندگان باشند وزنان هم شایسته نیست زنان دیگر را مورد تمسخر قرار دهند شاید آنان بهتر از اینان باشند.همانطور که در آیه مشخص است قرآن، صدا زدن نامناسب را بعد از ایمان آوردن کاری خلاف و زشت می شمارد. خالی از لطف نیست روایتی را از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) اینجا بیان کنیم حضرت می فرمایند: سه چیز است که دوستی و محبت را در میان دو مسلمان تقویت می کند اول اینکه هنگام ملاقات با خوشرویی و چهره ای گشاده برخورد کند.   دوم: برای برادر مسلمان خود جا باز کند و برای نشستن او جایی شایسته نشان دهد. و سوم اینکه به بهترین نامی که دوست دارد او را صدا بزند.در زندگی مشترک میان زن و شوهر اگر مصالحه و مدارا حکمفرما نباشد بدون تردید نظام خانواده از هم گسیخته خواهد شد. اگر یکی از زوجین براساس غرور و خودخواهی بخواهد سلیقه و اندیشه های فردی خود را بردیگری تحمیل کند مطمئنا راه بجایی نخواهد بود

ب : گفتگوهای محبت آمیز : ارتباط کلامی عاطفی و دل نشین می تواند نقش بسیاری را در گرم نگه داشتن محیط خانواده داشته باشد این شیوه علاوه بر استحکام محیط خانواده، نقش موثری را هم در تربیت فرزندان به عهده دارد. خداوند در قرآن نمونه ایی از طرز سخن گفتن یکی از زنان بهشتی(آسیه) را بیان میکند که او چگونه با همسر خود (فرعون) به نرمی سخن میگوید: در مورد طفلی که از دریا گرفته بودندبه همسرش گفت، این نوزاد نور چشم من و توست او را نکشید شاید برای ما سودی داشته باشد یا اینکه او را به عنوان فرزند خود بپذیریم.

این بانوی شایسته با گفتگوی دلنشین و استدلال متین خود خانواده اش را از یک بحران نجات داده و همسرش را از قتل یک کودک بی گناه بازداشت.

ج : سلام کردن :یکی از خصوصیات فرهنگ اسلامی، سلام کردن به دیگران است سلام باعث از بین رفتن کینه می شود و نوعی ابراز محبت به دیگران است در قرآن آمده است:( 24 نور (هرگاه به خانه ای وارد می شوید(اگر کسی هم در آنجا نباشد) بر خودتان سلام کنید سلام خوش آمدی است مبارک و پاکیزه از جانب خدا، پروردگار متعال اینگونه آیات خود را بر شما آشکار می کند تا درمورد آنان به تفکر و اندیشه بپردازید. ودر سوره ابراهیم آیه 23 خداوند سلام را تحیت بهشتیان می داند «تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ» از امام صادق علیه السلام هم روایت است که خطاب به مردان میفرماید: وقتی که مردی از بیرون به خانه می رود به اعضای خانواده بویژه همسرش سلام کند.

د-مشورت: مشورت استفاده از فکر دیگران است و باعث راهنمایی انسان در امور زندگی می شود از طرفی مشورت با خانواده در امور مرتبط و لازم خود باعث ایجاد علاقه ،احترام به افکار دیگران و همچنین تقویت ارتباط خانواده و لطافت روح حاکم بر خانه و خانواده میگردد.

و در سوره بقره آیه 233 به مشورت زن و شوهر در مورد چگونگی رفتار با کودک شیرخواره اشاره کرده و می فرماید :اگر آن دو با مشورت و رضایت یکدیگر بخواهند کودک را زودتر از شیر بازگیرند گناهی بر آنها نیست. میوه و ثمره امر مشورت میان زن و شوهر در خانه چیزی جز تحکیم روابط و نظام خانواده نیست.

2-عفو و گذشت :هر زن و شوهری در زندگی خود دچار لغزش هایی در طول زندگی می شوند و هیچ کس غیر معصومین (علیهم السلام) از این امر مستثنی نیستند.در زندگی مشترک یکی از علل مهم اختلافات خانوادگی عدم تحمل و کم صبری زوجین است که البته این قبیل مسایل بیشتر در ابتدای زندگی اتفاق می افتد که اگر به درستی مهار نشود می تواند عامل مهمی در دامن زدن به اختلافات شود. بهترین روش در تقویت بنیان خانواده توسل به عفو، گذشت و بردباری در مقابل خطاهای یکدیگر می باشد. به همین جهت قرآن کریم در سوره نور آیه 22می فرماید: آنان شایسته است عفو کنند و از لغزش های دیگران چشم بپوشند آیا دوست نمی دارید که خداوند نیز شما را عفو کند البته که خدا آمرزنده و مهربان است.

3-خدمت به خانواده:تامین نیاز های خانواده از جمله وظایف مرد است او با این عمل خود، علاوه بر ایفای نقش مدیریت در خانه رضایت همسر را نیز بدست می آورد. خدمت به خانواده موجب گرمی کانون خانواده و نزدیکی دلها به همدیگر و نوعی آموزش عشق و محبت و خدمتگذاری به فرزندان است. این عمل والا و پسندیده در میان آیات الهی از شیوه های مردان خدا و پیامبران الهی شمرده شده چنانکه در داستان سفر حضرت موسی به همراه خانواده اش به ناحیه مصر،در آیه 10 طه می فرماید: موسی به خانواده اش گفت: اندکی مکث کنید که من آتشی می بینم شاید شعله ای از آن را برای شما بیاورم یا بوسیله این آتش راه را پیدا کنم.

4-سفرهای خانوادگی :اعضای خانواده که معمولاً در منزل تنها هستند بویژه در عصر ما که زندگی های شهری و ماشینی موجب شده افراد در خانه ها بمانند و کمتر به بیرون رفتن نیاز پیدا می کنند رفتن به سفرهای زیارتی و تفریحی به همراه خانواده از جمله ضروریات زندگی محسوب میشود. این امر آثار و برکات تربیتی، اخلاقی و آموزشی فراوانی به همراه دارد.شکوفایی روحیات جدید، کسب تجارب ویژه برای فرزندان ،مشاهده اعجاز طبیعت، شناخت بیشتر نسبت به قدرت الهی و صله ارحام همه و همه موجب استحکام بیشتر پیوند خانواده و همچنین کسب پاداشهای معنوی میگردد که همه اینها دستاوردهای سفر خانواده است. قرآن کریم نیز به نوبه خود در میان آیات آسمانیش به سفرهای خانوادگی اشاره دارد. در سیره اهل بیت (علیهم السلام) نیز از این گونه موارد زیاد گزارش شده است. سفر حضرت ابراهیم به همراه خانواده به سرزمین وحی و کعبه معظمه، مسافرت حضرت موسی به همراه همسرش صفورا از مدائن به مصر، سفر خانوادگی حضرت یعقوب از کنعان به سوی مرکز حکومت یوسف(علیه السلام) نمونه هائی از سفرهای خانوادگی است.

5-مصالحه و مدارا :در زندگی مشترک میان زن و شوهر اگر مصالحه و مدارا حکمفرما نباشد بدون تردید نظام خانواده از هم گسیخته خواهد شد.

اگر یکی از زوجین براساس غرور و خودخواهی بخواهد سلیقه و اندیشه های فردی خود را بردیگری تحمیل کند مطمئنا راه بجایی نخواهد بود. قرآن در این زمینه می فرماید: اگر زنی از ناسازگاری و رویگردانی شوهرش بیم داشته باشد مانعی ندارد که با هم صلح و سازش کنند

زن یا مرد می توانند با چشم پوشی از پاره ای حقوق خود با همسرشان مدارا کنند چرا که مصالحه و مدارا بهترین راه زندگی است. کوتاه آمدن در مسائل خانوادگی مانند خطای همسر و فرزندان و یا حساس نشدن درمقابل عادات و سلیقه های ناموزون اعضای خانواده، سعادت دنیا و آخرت و عزت و سربلندی در پی دارد و بنیان خانواده را از تزلزل و سستی باز می دارد .

منبع : وبلاگ رهپویان قرآن


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه سیزدهم تیر 1391 | 5:56 | نویسنده : امور فرهنگی |

مواظب باشیم کلاه سرمان نرود!                          11/4/91

پاداش اخروی شهید:ضرب‌المثل دست بالای دست بسیار است را شنیده‌اید. از این سخن نگاهی به سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌اندازیم که فرمود: بالای هر کار نیک و کار نیکو، خیر و نیک دیگری است تا آنگاه که نیکوکار به شهادت برسد، که دیگر فوق این ارزش چیزی نیست. بالاترین ارزش در کلام وحی، شهادت در راه خداوند است.

امتیازات شهید:شهید یکی از سه طایفه ای است که در کنار انبیا و علما وارد بهشت می‌شود.[مسند الرضا علیه‌السلام داود بن سلیمان الغازی، ص 61، و میزان الحکمه، ج 1، ص 436] شهید با اولین قطره خونش، تمام گناهانش آمرزیده می‌شود.[عوالی اللثالی، ابن جمهور احسائی، ج 3، ص 182] شهادت، رابطه عشق بازی با معبود برای رسیدن به اوست.

چند نوع شهید داریم؟:در میان احادیثی که به نحوی درباره شهادت و یا ارزش و اجر شهادت سخن به میان آمده، بدست می‌آید که شهید بر دو قسم است : شهید در دنیا و شهید در آخرت. شهید در دنیا مرگ و نحوه آن را خودش انتخاب می‌کند. این نوع مرگ با ایثارگری شروع می‌شود و انگیزه شهید چیزی جز منفعت و صلح و آرامش برای بازماندگان نیست. شهید در معرکه جنگ و میدان نبرد با جانفشانی، تصویری از حماسه و ایثار را به صحنه می‌کشد تا از این چشمه زلال الهی سیر آب شده و راه سعادت را برای همگان هموار سازد.

اسلحه شهید ایمان اوست. او با ایمانش بر هوا و هوس غلبه کرده و با دیو سرکش، جنگ تن به تن می‌کند. هدف این مبارزه پاک‌سازی محیط انسان‌ها از لوث ستم و جایگزینی آن با قسط و عدل است. شهید یکی از کسانی است که می‌تواند شفاعت کند.[الفصول المهمه فی اصول الائمه، ج 1، ص 358، مولف الحرّ العاملی[

عبادت‌های معادل به خاطر تربیت جامعه اسلامی است و خداوند به خاطر آن که مردم تربیت شوند سفارش کرده که این اعمال را انجام دهید و پاداش هم در قیامت محفوظ است و برای خدا کاری ندارد که پاداشی فراوان بدهد. آن چه مهم است این که مسلمانان در زمان صلح و آرامش مدام عبادت کنند به شیوه‌ها و انواع مختلف، تا آن که روح معنویت همه جا حاکم شود مضافاً که پاداش آخرت هم سر جای خودش باقی است

او احکام خاصی دارد مثل آن که لباس رزم او، کفنش و خون جاری بر بدنش، غسل شهادتش است.[رساله عملیه فقها. باب غسل و کفن میت، درباره نحوه غسل و کفن شهدا معرکه] به همین دلیل است که بهشت به او افتخار می‌کند. این مقام به خاطر نوع انتخاب است. او از جان و مال و زندگی موقت دنیا فارغ شده تا فرمان خدا را به بهترین شیوه اطاعت کند و خدا نیز به وعده‌هایش عمل کرده و مقام او را بلند مرتبه کرده است.

حال اگر جمعی به عللی نتوانند به فیض بزرگ شهادت برسند آیا هیچ راهی ندارد؟

آیا معاف بودن زنان و بیماران و پیران و... از جنگ و جهاد و... به منزله محروم ماندن از آن همه ارزش و اعتبار است؟[ کتاب حکمت الحسین علیه‌السلام، شیخ شریفی، ص 434 و در کتاب معالم المدرستین علامه مرتضی عسکری رحمه الله علیه، ص 104] از آن جا که خدا بر کرسی حق نشسته است، حقوق همگان را به لحاظ فعالیتشان پرداخت می‌کند. یکی از راه های پیشنهادی خداوند، اعمال و رفتار معادلی است. آن چه از احادیث معادلی بدست می‌آید این که یک نوع شهید دیگری داریم و آن شهید آخرت است.

شهید آخرت در عناوینی چون اجر و پاداش، به منزله شهید است اما همه احکام و آثار شهید و شهادت را ندارد.

مثلاً مرگ غریب در غربت چون شهادت است[ ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، نقل می‌کند: موت الغریب شهاده، مسند ابی علی الموصلی، ج 3، ص 269] امّا این غریب مثل همه مردم عادی باید غسل و کفن شود و به خاک سپرده شود. اجر شهید را دارد امّا شفاعت و دوشادوش انبیا و علما شدن و ... را ندارد از طرفی، فقط برخی از پاداش‌های شهید را دارد.

شهید با خونش خیلی‌ها را از خواب غفلت بیدار می‌کند امّا شهید آخرتی چنین کاری نمی‌کند؛ و به تعبیری اقدام شهید میدان جنگ در راستای اصلاح امر دیگران است ولی اقدام شهید غیر میدان متارکه، برای خود است و بین این دو از همه جهت فرق فراوان است غیر از شهادت، سایر عبادات هم پاداشی تعادلی دارد؛

مانند جایگزینی نماز جمعه برای حج[ مسند الشهاب، ج 1، ابن سلامه، ص 82]، تفکر به جای سالیانی عبادت،[سید شرف الدین، به نقل از بحارالانوار، ج 71، ص 326 و بحارالانوار، ج 6، ص 134] خواب و تنفس روزه دار،[ کتاب نوادر قطب‌الدین راوندی، ص 89.] زیارت قبور و بارگاه امامان به جای حج و عمره، نیک شوهرداری زنان به جای میدان جنگ،[ بحارالانوار، ج 100، علامه مجلسی، ص 247] و...

با این توضیح آیا اگر کسی با وصف استطاعه به مکه رفت (که باید هم برود) باید بگویید کلاه سرش رفته؟ حاجی آقا اگر نماز جمعه می رفتن کافی بود نیازی به این همه هزینه نداشت...!!   در حالی که می‌دانید حج عبادتی است که با شرائط خاص در زمان و مکان خاص باید عملی شود و حج معادلی، جبران آن را نمی‌کند. چون در حج سعی و طواف و وقوف و قربانی است که هر کدام ارزش خاصی دارد امّا نماز جمعه این‌ها را ندارد.

چرا خداوند نماز جمعه را معادل حج قرار داده است؟ در این جا یک نکته دیگری نهفته است و آن نشان دادن ارزش‌های سایر عبادات است. این روش آموزشی خداوند است. خداوند از روش معقول به محسوس در صدد بیان اهمیت عباداتی چون نماز جمعه، زیارت آستان اهل بیت علیهم السلام و ... است که می‌دانیم با رفتن به نماز جمعه، یک بار دیگر اعتماد و همبستگی مسلمانان به نمایش گذاشته می‌شود.

مردم در حج از دنیا فارغ شده و عبادت می‌کنند و نماز جمعه هم چنین است چون قرآن سفارش می‌کند به هنگام شنیدن صدای نماز جمعه، کسب و کارها را رها کنید و به نماز جمعه بروید.[سوره جمعه، آیه 9[

پس اگر کسی به این احادیث عمل کند، برنده است. اما اگر به هر دلیلی تنبلی کند هم آثار دنیوی را از خود محروم کرده هم از پاداش اخروی مغبون شده است و شما قضاوت کنید که آیا این آدم کلاه سرش رفته یا کسانی که عاشقانه عمل می‌کنند؟!خداوند با روش پاداش اخروی روح معنویت را حاکم می‌کند و حال و هوای شهادت را زنده نگه می‌دارد، مهم آن است که از این فرصت استفاده کنیم تا موجب شادی معبود شویم معبود از ما اطاعت می‌خواهد، یک روز در میدان جنگ و یک روز هم خواندن سوره کهف، آن چه باید فهمید آن است که در هر حال «عبد» باشیم. عبد در دنیا تلاش می‌کند تا خانه آخرتش را آباد کند و دنیایش بدون اضطراب و استرس باشد. عبادت اکسیر آرامش روحی روانی است. با عبادت می‌توانیم بر مشکلات غلبه کنیم. عابد آگاه هیچ گاه کلاه سرش نمی‌رود.[برای مطالعه بیشتر به کتاب: فرهنگ عاشورا، نوشته جواد محدثی، شهید نوشته شهید مطهری، مراجعه کنید]            سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال              منبع :سایت اندیشه قم

رجعت و تفاوت تناسخ با رجعت چیست؟

اولاً رجعت دو معنا دارد اول به معنای بازگشت معصومین علیه السلام به دنیا بعد از شهادت امام زمان علیه السلام و دوم رجعت انسانهای خوب و انسانهای بد که الان از دنیا می روند و آخرالزمان برمی گردند که در دعای عهد امام زمان علیه السلام آمده است: اللهم ان حال بینی و بینه الموت ... فاخرجنی من قبری ...... و رجعت از مسلمات اعتقادات شیعه است. ولی تناسخ از مسلمات مذهب ماست که صحیح نیست و باطل است. معنای تناسخ این است که انسان وقتی می میرد دوباره روحش به این دنیا بر می گردد و در قالب روح یک طفل یا یک حیوان یا گیاه. فرق رجعت که صحیح است با تناسخ که باطل است در این است که در رجعت روح انسان به بدنی تعلق می گیرد که آن بدن خودش یک روح جدیدی ندارد مثلاً یک انسان به شکل 40 ساله به دنیا بر می گردد ولی در تناسخ روح انسان به بدن نوزاد می رود که آن نوزاد خودش یک روح دارد و لازم می آید دو روح در یک بدن جمع شده باشد و لذا باطل است. کسانی که تناسخ را قبول دارند مثل بودائی ها معتقدند که انسان هزارو یکبار به دنیا برمی گردد و این اعتقاد تناسخ هم از نظر عقلی نادرست است و هم با آیات و روایات مخالف است.


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه یازدهم تیر 1391 | 6:30 | نویسنده : امور فرهنگی |

پایه های کفر!              9/4/91

وَالْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ‏ وَالتَّنَازُعِ وَالزَّیغِ وَالشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ ینِبْ إِلَى الْحَقِّ وَمَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَمَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَحَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیئَةُ وَسَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَمَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَیهِ طُرُقُهُ وَأَعْضَلَ عَلَیهِ أَمْرُهُ وَضَاقَ عَلَیهِ مَخْرَجُهُ؛ (نهج البلاغه، حکمت31)

رویکرد این روایت در بررسی کفر:پایه‌های كفر از چند دیدگاه می‌توان بحث كرد: یکی از جهت متعلقات کفر است، یعنی اموری که اگر انسان انکار کند کافر شمرده می‌شود و دیگری از جهت صفات و خلقیاتی همچون کبر، حسد و حرص است که اگر اصلاح نشوند سرانجام انسان به کفر کشیده می‌شود. روایات زیادی با این دیدگاه پایه‌هایی برای کفر معرفی کرده‌اند که از جمله آن‌ها روایات باب دعائم الكفر کتاب شریف کافی است. اما در این روایت، صفات یا حالاتی مورد بحث‌اند كه در شناخت انسان اثر می‌گذارند و باعث می‌شوند كه انسان حق را به درستی نشناسد. مقصود حضرت از دعائم الكفر در این روایت چنین صفاتی است.

 آفات شناخت حق در کلام مولا علی علیه‌السلام: حضرت در این روایت متعرض آفاتی می‌شوند که ممکن است در مقام شناخت دین حق دامن‌گیر انسان شود و او را از شناخت حق باز دارد و در دام کفر بیاندازد. این آفات ویژگی‌ها صفات روانی انسان است که برای شناخت حق ضرر دارد.

 اولین پایه کفر، رها کردن متن و سراغ حاشیه رفتن: التَّعَمُّقِ، اولین پایه‌ای است که حضرت برای کفر برمی‌شمرند که تعبیری ناآشناست و بسیاری از کسانی که این روایت را معنا و تفسیر کرده‌اند معنای روشن و دل‌نشینی را برای آن ارائه نداده‌اند. در محاورات وقتی می‌گوییم کسی انسان متعمقی است به این معناست که بسیار کنجکاو و دقیق است و به ظاهر مطلب اکتفا نمی‌کند. اما این صفت خوبی است؛ چگونه می‌تواند پایه کفر قرار گیرد؟ مفهوم عمق و تعمق که امروزه در فارسی به معنی گود و ژرف به کار می‌رود در عربی عینا به همین معنا نیست؛ بلکه معنای لغوی‌ آن اعم از این معناست. کلمه «عمیق» در قرآن آمده است: «وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ یأْتِینَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ؛2مردم را به طور عمومی به حج دعوت كن، تا پیاده و سواره بر مركب‌هاى لاغر از هر راه دورى بسوى تو بیایندتقریبا همه مفسرین «عمیق» را در این‌جا به «بعید» معنا کرده‌اند. در لغت، اصل واژه «عُمق» به معنای «بُعد» است؛ اما بُعد گاهی به صورت عمودی و گاهی در عرض است. گاهی راه‌های کویری در زیر شن مخفی می‌شوند و تنها کسانی که راه‌بلد هستند می‌توانند مسافران را از بیابان خارج کنند. در چنین وضعیتی کسانی که نشانه روشنی ندارند یا به انگیزه‌های مختلف، راه خود را از دیگران جدا می‌کنند از مسیر اصلی دور می‌شوند. عرب به این دورافتادن از جاده «تعمق» می‌گوید. تَعَمَّقَ به معنای ابْتَعَدَ (دور شد) است. اگر کسی می‌خواهد دین را بشناسد، اول باید متن دین را بشناسد و بعد به سراغ مطالب حاشیه‌ای برود. تعمقی که موجب کفر و انحراف از شناخت صحیح می‌شود، رها کردن متن دین و سراغ حاشیه رفتن است. برای یافتن شناخت صحیح از دین، ابتدا باید ظاهر آن را شناخت و در مرحله بعد با حفظ ظاهر، به سراغ باطن آن رفت. رها کردن ظاهر، یک انحراف است. تعمق به این معنا یکی از عواملی است که انسان را به کفر می‌کشاند.

 دومین پایه کفر، به دنبال کوبیدن دیگران بودن: وَالتَّنَازُعِ؛ دومین پایه کفر تنازع است. برخی افراد چنین خصلتی دارند که همیشه می‌خواهند با دیگری بحث کنند و او را بکوبند. خودشان مطلب صحیح و حقی یاد نگرفته‌اند، اما دوست دارند با این و آن درگیر شوند و افراد دیگر را بکوبند. آنچه برای این افراد اصالت دارد، کوبیدن، محکوم کردن و خرد کردن دیگران است ،کالای زندگی چنین انسانی جهل است؛ چراکه نه خدا او را هدایت کرده، نه کتابی دارد که به آن استناد کند و نه علمی دارد که از راه عقل و برهان به آن رسیده باشد. چنین کسی هیچ‌گاه به حق نمی‌رسد و سرانجام وی به کفر می‌انجامد. لذا حضرت می‌فرمایند: آنان که از سرِ جهل و نادانی، با این و آن زیاد نزاع می‌كنند، نابینایی‌ آن‌ها نسبت به حق، دوام پیدا می‌كند.

کج‌بینی، سومین و خطرناک‌ترین پایه کفر:وَالزَّیغِ؛ سومین پایه کفر، زیغ قلبی است که شاید از همه خطرناک‌تر باشد. «زیغ» مفهومی قرآنی است و اصل آن، به خصوص وقتی که در مقام شناخت به کار می‌رود، این است که انسان چیزی را عوضی و کج ببیند.آیینه‌‌های مقعر یا محدب، تصویر را به طور صحیح نشان نمی‌دهند؛ چون خود آینه تقعّر یا تحدّب دارد. گاه آینه دل، کج است و اصلا نمی‌تواند چیزی را درست نشان دهد. البته خداوند در ابتدا هیچ کس را به این صورت خلق نکرده که کج‌بین باشد؛ ولی انسان ممکن است در اثر سوءرفتار به کج‌بینی مبتلا شود و خداوند هم آن‌چنان را آن‌چنان‌تر کند. قرآن می‌فرماید: فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ؛6 این افراد ابتدا کج‌رفتار شدند و عمدا راه کج را انتخاب کردند و بنا گذاشتند که کج را راست ببینند. وقتی این زیغ اختیاری و این انحراف را پیدا می‌کنند خدا دل آن‌ها را هم کج می‌کند و کاری می‌کند که اصلا کج ببینند (خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ).4 دل در قرآن به معنای ابزار ادراک و ابزار احساسات است.وقتی خداوند بر دل اینان مهر می‌زند، بُعد ادراکی‌ دل آن‌ها را تعطیل می‌کند و دیگر درست نمی‌فهمند. این عقوبت کج‌روی‌های آن‌هاست. این افراد سعی می‌کنند مردم را منحرف کنند، اما خدا خودشان را منحرف می‌کند چنین کسی دیگر هدایت نمی‌شود و این همان راهی است که خودش پیشنهاد کرده و خدا هم در پاسخ او می‌گوید: اکنون که بر این کج‌روی اصرار داری پس کج هم ببین! این کج دیدن، «زیغ» است. حضرت می‌فرمایند: وَمَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَحَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیئَةُ وَسَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ؛ اگر کسی مبتلا به زیغ شد، کار خوب به نظرش بد، و کار بد به نظرش خوب می‌آید. لذا ایمان در نظر وی بد، و کفرْ در دید او خوب می‌آید و به اختیار خودش کفر را انتخاب می‌کند. تنها این نیست كه خوب را بد، و بد را خوب می‌بیند، بلکه به این درك خود مغرور هم می‌شود. چنان در ضلالت مست می‌شود که به خود می‌نازد و خوشحال است که درست فهمیده و دیگران اشتباه می‌کنند. از ترس چنین عقوبتی است که در دعا می‌گوییم: رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنَا.6 ممکن است کسی هدایت شود، ولی در اثر سوءاختیار خودش و ناسپاسی از هدایت الهی، کم‌کم کارش به کج‌فهمی بکشد.

چهارمین پایه کفر، شکافتن جماعت:وَالشِّقَاقِ؛ آخرین رکنی که حضرت برای کفر بیان می‌کنند «شقاق» است. شقاق از یک خصلت روانی سرچشمه می‌گیرد که ریشه‌ آن نوعی خودکم‌بینی‌ است. برخی افراد علاقه‌مند به تک‌روی هستند و همیشه می‌خواهند برخلاف جمع حرکت کنند. مثلا وقتی همه مؤمنین برای جماعت به صف ایستاده‌اند، او به بهانه حضور قلب بیشتر، فُرادا نماز می‌خواند یا در مسایل علمی همیشه به دنبال سخن شاذّی می‌گردد که تاکنون کسی نگفته باشد، یا در لباس پوشیدن طوری لباس می‌پوشد که همه به او نگاه کنند.

این اخلاق از نوعی احساس حقارت و خودکم‌بینی سرچشمه می‌گیرد و فرد مبتلا به آن، می‌خواهد به این وسیله خود را مطرح کند. چنین خصلتی وقتی در شناخت دین مطرح شود فاجعه به بار می‌آورد. چنین کسی دوست دارد در مطالب دینی چیزی بگوید كه دیگران نگفته‌اند و راهی را انتخاب كند كه دیگران نرفته‌اند. اسم این کار را هم نوآوری می‌گذارد! البته نوآوری به معنای تحقیق جدید و استفاده از منابع جدید بسیار خوب است و باعث رشد علم می‌شود. اما شقاق به معنای بدعت‌گذاری است؛ یعنی حرف من‌درآوردی و بی‌منطق زدن، فقط برای این‌كه نظر دیگران جلب شود. انگیزه چنین شخصی این است كه معروف شود و مردم بگویند: ایشان آقایی است كه فتواهای خاصی دارد! این چنین گرایش‌هایی وسوسه‌های شیطانی است كه انسان را از راه حق منحرف می‌كند و اگر ادامه پیدا كند كار انسان را به كفر می‌كشاند. از این رو حضرت می‌فرمایند: كسی كه تک‌روی کند یعنی راهی را که در اثر کثرت رفت‌وآمد هموار شده است رها کرده و به دنبال راهی اختصاصی برود، چنین کسی به راهی سنگلاخ گرفتار می‌شود و در پیچ‌وخم‌ها و پستی‌وبلندی‌ها خسته و دچار مشكلات می‌شود و کم‌کم راه را گم می‌کند . (وَعُرَتْ عَلَیهِ طُرُقُه) و نهایتا در بن‌بستی گرفتار می‌شود که نمی‌تواند از آن خلاص شود.

 سایت تبیان- فرآوری : محمدی                منبع :پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی                                 
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه نهم تیر 1391 | 11:22 | نویسنده : امور فرهنگی |

سدی محکم بر سر راه شیطان                             8/4/91

اولین کاری که شیطان انجام می‌دهد تنها دعوت به عصیان و سرکشی است. اگر انسان به ندای شیطان گوش ندهد و او را طرد کند شیطان نمی‌تواند بر انسان مسلط شود

توجه به لذت گناه، مقدمه ارتکاب گناه :یکی از راه‌های تسلط بر اراده و انجام کارهایی که مقتضای ایمانِ ‌ماست زنده نگه داشتن و توجه به دانسته‌هایی است که منشأ خیر هستند و یکی از راه‌کارهای رسیدن به این مقصود «تفکر» است. نکته‌ای که بسیاری افراد از آن غافل‌اند این است که همان‌‌گونه که تفکر درباره کار خیر باعث تعلق اراده به کار خیر می‌شود به خصوص هنگامی‌که فوایدش در ذهن باشد و به آن‌ها توجه شود، تفکر درباره کار بد هم باعث کشیده شدن انسان به کار بد خواهد شد. این نکته‌ای است که در روایات هم به آن اشاره شده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: کسی که درباره گناهان فکر می‌کند این افکار او را به گناه خواهد کشید.1 بنابراین همان طور که ما باید با تفکر درباره کارهای خوب و فواید آن‌ها فعالیتی ایجابی و مثبت انجام دهیم، هم‌چنین باید درباره کارهای بد و عواقب سوء آن‌ها هم فکر کنیم؛ 

 اگر انسان صحنه‌ای لذت‌بخش ببیند، حتی اگر عمدا هم نگاه نکرده باشد، زمینه‌ای فراهم می‌شود که شیطان او را وسوسه کند و مدام آن صورت را در ذهن او مجسم کند؛ بعد هم مرتب به او القا می‌کند که آنچه دیدی چه قدر زیبا و لذت‌بخش است (زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ).2 یکی از کارهایی که در قرآن به شیطان نسبت داده شده و از کارهای اصلی اوست «تزیین» است (زَینَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ).3 کار شیطان هم مصداقی از مَثَل معروفی است که می‌گوید: مرغ همسایه غاز است! هنگامی‌که چیزی در ذهن انسان لذت‌بخش به نظر برسد شیطان آن را چندین برابر تقویت می‌کند. گویا خوبی‌های آن را زیر ذره‌بین گذاشته، بزرگ جلوه می‌دهد. این کار همان حقیقتی است که در قرآن از آن یاد شده، می‌فرماید: الشَّیطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ؛4 زَینَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ؛ البته مادامی که انسان به این وسوسه‌ها جامه عمل نپوشاند گناهی پای او نمی‌نویسند، اما مشکل این‌جاست که اگر انسان به این وسوسه‌ها توجه کند شیطان به تدریج علاقه او را به گناه زیاد می‌کند

گناه نکردن و بی‌توجهی به گناه، راه‌کار طرد شیطان: طبیعی است که فکر انسان همیشه در اختیار او نیست. بسیاری از اوقات توجه انسان بی‌اختیار به چیزی جلب شده، ساعت‌ها فکر او را مشغول کرده، هر چه انسان سعی می‌کند نمی‌تواند فکر خویش را از آن خلاص کند. با این وجود چگونه می‌توانیم درباره لذت‌های گناه و چیزهایی که ما را به گناه می‌کشاند فکر نکنیم؟ آن‌چه موجب می‌شود چنین افکار بد و شیطانی در ذهن انسان زنده بماند توجه و تمرکز انسان بر آن‌هاست. خدایی که چنین سنتی را آفریده که انسان، آن زمان‌که از چیزی خوشش آمد، دوست دارد تصور آن چیز را داشته باشد، این قدرت را هم به او داده که وقتی فکری به ذهنش آمد توانایی طرد آن را هم داشته باشد و مانند زمانی كه دشمنی را دفع می‌کند، چنین حالتی را نسبت به افكار بدی كه به ذهنش خطور كرده، پیدا کند. اگر انسان مراقب ذهن خویش باشد به محض این‌که ببیند فکر غلطی به ذهنش آمده آن را طرد می‌کند. این، همان مراقبه است. چنین انسانی در هنگام هجوم افکار غلط، شیطان را حاضر می‌بیند و دست بر سینه‌اش می‌زند و او را طرد می‌کند. این طرد قلبیِ شیطان اثر دارد و شما می‌توانید آن را تجربه کنید. البته فرار از گناه در میدان عملْ خودْ باعث می‌شود که گرایش قلبی به گناه کم شود و این بدان معناست که انسان با ارتکاب به گناه راهی برای ورود شیطان به قلب خویش باز می‌کند. اگر انسان از ابتدا راه را برای شیطان باز نکند شیطان خود به خود تسلطی بر او ندارد (وَمَا كَانَ لِی عَلَیكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی).5 کسانی که یوق بندگی شیطان را به گردن انداخته، دنبال او می‌دوند و با خواهش از او یاری می‌خواهند که راه گناه را به آن‌ها نشان دهد شیطان هم بر آن‌ها مسلط شده، به راحتی نمی‌توانند از چنگال او خلاص شوند (إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ).6 اولین کاری که شیطان انجام می‌دهد تنها دعوت به عصیان و سرکشی است. اگر انسان به ندای شیطان گوش ندهد و او را طرد کند شیطان نمی‌تواند بر انسان مسلط شود

به قرق‌گاه گناه هم فکر نکن!:کسانی که خیلی مایل‌اند روحشان آلوده نشود و شیطان بر آن‌ها مسلط نگردد اندکی احتیاط می‌کنند. اگر انسان بخواهد از راهی گذر کند که از نزدیکی دره‌ای می‌گذرد و احتمال می‌دهید اگر نزدیک لبه دره شود پایش بلغزد و سقوط کند اندکی از لبه دره فاصله می‌گیرد، اما اگر شجاعت به خرج دهد و بگوید: من هر جا باشم خودم را حفظ می‌کنم! ممکن است یکی دو بار بتواند خودش را کنترل کند اما بالاخره یک بار هم پایش می‌لغزد و سقوط می‌کند. از این رو در روایات آمده است:« کسی که به قرق‌گاه نزدیک شود ممكن است که در دام بیافتد.»7 باید اندکی از منطقه ممنوعه فاصله گرفت. اگر انسان با اختیار خود تا مرز گناه پیش رود در آن‌جا حفظ خویشتن کار بسیار سختی خواهد بود، به خصوص زمانی که هیجاناتی در انسان پیدا شده باشد.مرحوم آقاشیخ علی اکبر روی منبر می‌گفت: «جوان‌ها مواظب باشید دیگ شهوت به جوش نیاید. اگر به جوش آید دیگر نمی‌توانید جلوی آن را بگیرید.» هر عاقلی می‌داند که باید از جایی که خیلی خطرناک است کمی فاصله گرفت. فاصله گرفتن از گناه این است که انسان حتی از اموری فاصله بگیرد که حرام قطعی نیست، اما از مقدمات حرام است. از این روست که در شرع مقدس گفته شده: اگر زن نامحرمی از جای خود بلند شد، تا زمانی که جای او گرم است مکروه است جوان در آن محل بنشیند. در زمینه افکار هم باید همین گونه احتیاط کرد.

قرآن می‌فرماید: یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ؛ و بعد می‌فرماید: وَیحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ؛ کسانی که می‌خواهند ذهن‌شان پاک بماند سعی می‌کنند دلشان را از چیزهایی که شبهه حرمت هم دارد پاک کنند و بالاتر این‌که سعی می‌کنند که در ذهن‌شان هم خیال بی‌فایده گذر نکند و تنها درباره چیزهایی فکر کنند که خداوند دوست دارد. البته این‌که در طول شبانه‌روز اصلا هیچ فکر و خیال غلطی به ذهن انسان نیاید کار مشکلی است، اما بالأخره انسان می‌تواند اندکی به دوستان خدا و شیعیان واقعی نزدیک شود و در طول شبانه‌روز ساعاتی را به تمرین کنترل ذهن اختصاص دهد. نظیر این‌که درباره تهجد گفته می‌شود: اگر نمی‌توانید مانند پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم‌السلام تهجد داشته باشید دست‌کم ده دقیقه‌ای قبل از اذان صبح بیدار شوید و چند رکعتی نماز بخوانید.

همان‌‌گونه که تفکر درباره کار خیر باعث تعلق اراده به کار خیر می‌شود به خصوص هنگامی‌که فوایدش در ذهن باشد و به آن‌ها توجه شود، تفکر درباره کار بد هم باعث کشیده شدن انسان به کار بد خواهد شد

مستی محبت خدا: ما می‌دانیم خداوند همه جا حضور دارد اما شایسته است که انسان برای دقایقی هم که شده، به خصوص هنگام سحر تمام توجه‌اش را معطوف به خداوند کند، گرچه ذکر و دعایی هم نگوید. شاید چنین توجهی آن قدر برکت داشته باشد که اثر معنوی آن از هر عبادتی بیشتر باشد.

اولیای خدا شب‌ها مراقب‌اند که در دل خویش درخت محبت خدا بکارند. هنگامی‌که این درخت بارور می‌شود مواظب‌اند که شیطان آن را آلوده نکند تا این محبت خالص و پاک بماند و از محبت الهی سرخوش شوند. توجه به این حقایق باعث می‌شود اندکی همت انسان بلندتر شود و گمان نکند هرچه هست و نیست همین خوردن و خوابیدن‌هاست، بلکه لذت‌ها و مستی‌های دیگری هم هست که اگر خداوند به انسان درک آ‌ن‌ها را عنایت کند همه لذت‌های دنیا را فراموش می‌کند. مرحوم آیت‌الله بهجت می‌فرمودند: آقا شیخ محمدحسین اصفهانی بعد از این‌که همه اعمالش را انجام می‌داد و سر بر بالش می‌گذاشت تا بخوابد متکای زیر سرش از اشک چشمش خیس می‌شد. امیدواریم خداوند به ما هم عنایت فرماید که در طول شبانه‌روز چند دقیقه‌ای چنین حالی برای ما هم پیش آید و سرمایه‌ای برای شبانه‌روزمان شود تا بفهمیم بندگان خوب خدا در چه عوالمی سیر می‌کردند و خدای متعال چه لطف‌هایی به آن‌ها می‌نموده است.

 پروردگارا! تو را به همه انبیا و اولیا قسم می‌دهیم که دل ما را از آلودگی‌ها پاک فرما و معرفت و محبت خود و اولیای خودت را در دل ما جای‌گزین گردان.

سایت تبیان- فرآوری : محمدی

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی                                                                   
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه هشتم تیر 1391 | 5:15 | نویسنده : امور فرهنگی |

چهار گام موثر در تبیلغ دین خدا                                30/3/91

گام اول تبلیغ، دین شناسی :اولین گام در راستای تبلیغ مطلوب، آگاهی مبلّغ از دین و ابعاد نورانی آن است. در روایات بسیاری به این مسأله اشاره شده و دین شناسی را مقدمه دین آموزی معرفی کرده اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره می فرمایند: «دین خداوند متعال را تنها کسی یاری می رساند که به تمام جوانب آن احاطه داشته باشد». هم چنین امام علی علیه السلام فرمودند: «حافظان دین خداوند، کسانی هستند که دین را به پا می دارند و یاری می رسانند و به تمام جوانب آن احاطه دارند و آن را برای بندگان خدا حفظ و مراقبت می کنند.

گام دوم، عمل به دین :علم و اگاهی به دین باعث عمل به فرامین الهی می گردد و اگر یک مبلغ عامل نباشد به این معناست که علمش سودی برای او ندارد و به بیان قرآن وقتی علم بدون عمل باشد مصداق این آیه است :

مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا (جمعه /5) ؛مثل كسانى كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلف گردیدند] آنگاه آن را به كار نبستند همچون مثل خرى است كه كتابهایى را برپشت مى‏كشد.

گام سوم نرمی و مدارا با مردم :مهمترین خصوصیت مبلغ، نرمی و خلق خوش اوست. علاوه بر دین شناسی و عمل به دین او باید اهل مدارا باشد زیرا عطوفت باعث جذب دیگران می شود و برعکس خلق بد و خشونت باعث دفع دیگران است . نظام حکومتی اسلام بر مبنای محبت و اتصال به مردم است و زیبا ترین خصوصیت بزرگترین مبلغ عالم، پیامبر گرامی ، عطوفت و مهربانی اوست .

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ (آل عمران /159)؛ پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند.خداوند در این آیه با اشاره به نرمی و انعطاف ایشان در برابر همه و بالخصوص افراد نادان و گنهکار ، چنین می فرماید: ای محمد! رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوش خلق گردانید و اگر تند خو و سخت دل بودی مردم از پیرامون تو متفرق می شدند.پیامبر اکرم به خاطر عشق و سوز و تعهد در انجام وظیفه بی تاب می شد تا جایی که در انجام تکلیف پاهای حضرت متورم و رنگ مبارکش زرد شده بود .پیامبری که هیچگاه امتش را نفرین نکرد و در راه تبلیغ شدید ترین صدمات و لطمات را تحمل کرد و تا آخرین لحظه حیاتش نگران امتش بود.

گام چهارم عشق و دلسوزی :تبلیغ بدون عشق مانند یک وظیفه اداری است ، هرکس وارد این وادی می شود اگر عاشق نباشد نمی تواند موفق باشد . پیامبر نسبت به امت خویش بسیار دلسوز بود و عشق می ورزید و در انجام رسالت خویش اصرار و پافشاری داشت و از اینکه می دید تشنه کامانی در کنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگی فریاد می کشند نارا حت بود . تلاش بی نظیر ، دلسوزی و عطوفت بی نهایت او آنچنان وصف نا شدنی است که خداوند به او می فرماید:لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا یَكُونُوا مُؤمِنِینَ (شعراء/3)؛ شاید تو از اینكه [مشركان] ایمان نمى‏آورند جان خود را تباه سازى. در آیه کریمه دیگری می فرماید: این قدر خود را به زحمت نیفکن . ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که تو را به مشقت اندازیم : «مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»(طه /2)

پیامبر اکرم به خاطر عشق و سوز و تعهد در انجام وظیفه بی تاب می شد تا جایی که در انجام تکلیف پاهای حضرت متورم و رنگ مبارکش زرد شده بود .پیامبری که هیچگاه امتش را نفرین نکرد و در راه تبلیغ شدید ترین صدمات و لطمات را تحمل کرد و تا آخرین لحظه حیاتش نگران امتش بود.

سایت تبیان-مریم خندابی

منبع :      1-تبلیغ واطلاع رسانی سایت حوزه          2-تفسیر نمونه ایة الله مکارم شیرازی


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه سی ام خرداد 1391 | 6:8 | نویسنده : امور فرهنگی |

بی‌غیرت کیست؟ بی‌غیرتی چیست؟                     29/3/91

خودآرایی و خودنمایی در انظار عموم از رفتارهای ناهنجار در جامعه است که ارتباط مستقیمی با کجروی‌های جنسی دارد. این موضوع مختص به زنان نیست و در مردان نیز به گونه‌های مختلف انجام می‌پذیرد.

قرآن کریم، خودنمایی و خودآرایی زنان در منظر عمومی را «انحراف جنسی» می‌داند و در آیه 31 سوره مبارکه نور، عبارت «وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ» (زنان زیورهاى خود را آشکار نسازند) را دو مرتبه تکرار می‌کند.

مرحوم «فیض کاشانی» در تفسیر این آیه، زینت را به معنای عام زیبایی بدنی، آرایش جسمانی و زیورهای ظاهری می‌داند و معتقد است که؛ خودنمایی چه آشکار ساختن زیبایی‌های طبیعی باشد و چه به نمایش گذاشتن آراستگی‌ها و زیورآلات، رفتار ناهنجار جنسی است.

از پیامبر اعظم(ص) نیز روایت شده که زنان طناز و عشوه‌گر که دل و دین مردان هوسران را می‌ربایند، «دام‌های شیطان» هستند. مراد از طنازی و عشوه‌گری با مرور برخی روایات دیگر مشخص می‌شود که از جمله آن‌ها: پوشیدن لباس نازک، گفتار با لحن نازک و تحریک‌کننده[1] و راه رفتن با عشوه و ناز است، چرا که موجب تحریک مردان و به تعبیر روایات «زنای چشم»‌[2] می‌شود.

در قرآن کریم بر حفظ نگاه تأکید ویژه‌ای شده است و در آیات 30 و 31 به صورت جداگانه به زنان و مردان این نکته را گوشزد می‌کند: «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ»؛ به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند که این براى آنان پاکیزه‏تر است زیرا خدا به آنچه مى‏کنند آگاه است. «وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا»؛ و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست.

* غیرت پسندیده:از بحث اول مسئله یعنی رفتار ناهنجار زنان که گذر کنیم، مورد دوم نقش مردان در کنترل و حفظ نوامیس است؛ چیزی که از آن در متون دینی «غیرت» یاد می‌شود. یعنی مؤمن نباید نسبت به اطرافیان خود بی‌تفاوت باشد[3]، چرا که خداوند «غیور» است [4] و بی‌غیرتی را نمی‌پسندد.

به بیان دیگر، غیرت با کرامت و عزت در هم تنیده شده و به هر میزان که شخص از کرامت و عزت برخوردار است، از غیرتمندی بهره دارد. از همین روست که در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(ع) آمده است: انسان غیور زنا نمی‌کند![5] همچنین حضرت در جای دیگری می‌فرماید: ای‌ مردم‌ عراق‌! با خبر شدم‌ که‌ زنانتان‌ دوشادوش‌ مردان‌ در راه‌ حرکت‌ می‌کنند، آیا شرم‌ نمی‌کنید؟ خدا لعنت‌ کند کسی‌ را که‌ غیرت‌ نمی‌ورزد! [6]

از امام صادق(ع) نیز روایت شده است: بهشت بر مردان بی‌غیرت حرام است.[7] پیامبر عظیم الشأن اسلام نیز درباره یکی از مصادیق بارز بی‌غیرتی می‌فرماید: هنگامی که زنی آرایش کرده و معطر از خانه خارج شود و شوهرش نیز به این کار راضی باشد، به ازای هر قدمی که زن بر می‌دارد، خانه‌ای در آتش برای شوهرش بنا می‌شود.(8)امام باقر(ع) نیر نماز فرد بی‌غیرت را مورد قبول نمی‌داند و می‌فرماید: 9)ناگفته نماند غیرت صحیح و به‌جا نه تنها برای شخص که برای جامعه نیز مفید است؛ شهید مطهری در این باره می‌گوید: انسان غیور همانطور که راضی نمی‏شود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضی نمی‏شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود.(10)

مرحوم فیض کاشانی (1007 ـ 1090 هجری قمری) در کتاب الوافی[11]، بابی با عنوان «باب الغیره» گشوده و روایات متعددی در مورد غیرت و ویژگی‌های شخص غیور آورده است. از جمله در این روایات چنین آمده است: مردی که در مورد رفتار ناسالم جنسی همسرش بی‌تفاوت باشد، از سوی فرشتگان «بی‌غیرت» نام گرفته است. از چنین مردی به عنوان «منکوس القلب» (کج‌سرشت و وارونه‌دل) یاد شده که روح ایمان از او گرفته شده و خداوند از او بیزار است؛ بهشت بر چنین فردی حرام و عذاب دوزخ برای او فراهم آمده است.

* غیرت نا‌به‌جا:اسلام همواره جانب اعتدال را رعایت کرده و پیام‌آور آن می‌فرماید: «خیر الامور اوسطها» [12] در قرآن کریم نیز ریشه اعتدال(عدل) 27 بار آمده است که مهر تأییدی بر این موضوع است.

بنابراین همانطور که بی‌غیرتی رفتاری نابهنجار است، غیرت بی‌جا نیز واکنشی ناسالم است که ریشه در بدگمانی دارد و به «تهمت جنسی» منجر می‌شود و چه بسا شخص مورد اتهام را به کج‌رفتاری سوق دهد. این موضوع حتی اگر به صورت غیبت نیز مطرح شود باز آسیب‌های خاص خود را به همراه دارد.(13)

مرحوم فیض در پایان «باب الغیره»، روایتی را از امام علی(ع) نقل کرده است که حضرت در نامه‌ای سفارش می‌‌کند: [14] از غیرت‌ورزی نابجا بپرهیز، چون که زنان سالم را به آلودگی می‌افکند... .

در قرآن کریم، کیفر افرادی که بر زنان پاکدامن تهمت جنسی می‌زنند، بسیار سنگین است. خداوند می‌فرماید: «و کسانى که به زنان پاکدامن تهمت [زنا] مى‏زنند، سپس چهار شاهد نمى‏آورند، ایشان را هشتاد تازیانه بزنید، و دیگر هرگز شهادت آنان را قبول نکنید، و اینانند که فاسقند»(15)

در پایان ذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که اگر مرد بد دلی نسبت به پاکدامنی همسر خود دچار شک و شبهه است، بهتر است پیش از آنکه به او بهتان بزند، این آیه شریفه را به یاد آورد:مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‏کند، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمی‏آورد.» (16)

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه :                 در برخورد با حوادث تلخ، چه كنيم؟

در سر يك سفره ممكن است هم ترشى و فلفل قرار دهند و هم شيرينى و مربّا؛ كودكان از شيرينى و حلواى سفره لذّت مى‏برند، و فلفل و ترشى را بى مورد مى‏دانند، امّا بزرگ‏ترها هر دو را در سفره لازم مى‏دانند.
حوادث تلخ نيز بركاتى دارد، از جمله:
1- توجّه انسان را به خدا بيشتر مى‏كند. 2- انسان را سنجيده و استعدادهاى او را شكوفا مى‏سازد. 3- كفّاره گناهان و لغزش‏هاى او مى‏شود. 4- قدر نعمت‏ها بيشتر شناخته مى‏شود.
انسان‏ها در برابر حوادث سه گروهند: چنانكه كودك همين كه لب به فلفل و پياز و ترشى مى‏گذارد ناراحت مى‏شود، نوجوان تحمّل مى‏كند و والدين او پول مى‏دهند و فلفل و ترشى را مى‏خرند.
قرآن مى‏فرمايد: گروهى همين كه دچار سختى مى‏شوند، جيغ مى‏زنند، «اذا مَسّه الشَرّ جَزوعا»(سوره معارج، آيه 20.) گروهى صبر مى‏كنند، «و بَشِّر الصّابرين الّذين اذا أصابَتهم مُصيبة قالوا اِنّا لِلّه و اِنّا اليه راجِعون»(سوره بقره، 154 - 155.) و گروهى به استقبال سختى‏ها مى‏روند. «و منهم مَن يَنتظر»(سوره احزاب، آيه 23.) كسانى نزد پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏آمدند تا آنان را به جهاد و جبهه جنگ اعزام كند، حضرت مى‏فرمود: اسب و شمشير ندارم تا شما را مجهّز كنم آنان گريه مى‏كردند كه چرا به جبهه نرفتند.
از سختى‏ها و حوادث تلخ مى‏توان با تدبير و صبر و استمداد از خداوند، بهترين استفاده را برد. همان گونه كه مى‏توان از ليموى ترش، شربت ليموناد ساخت. آرى، اگر انسان آشپز ماهرى باشد، حتى از پوست پرتقال هم مربّا درست مى‏كند. امروزه حتى از زباله‏ها استفاده بهينه مى‏كنند. حضرت زينب عليها السلام با سخنرانى خود در كاخ ستمگران، از اسارت خود در كوفه و شام آن گونه استفاده كرد كه پايه‏هاى رژيم اموى را لرزاند.
در مسجد شام، امام سجاد عليه السلام بر بالاى منبر رفت و رژيم بنى اميه را به شدت استيضاح كرد. يزيد براى آن كه صداى امام را خاموش كند، به مؤذّن دستور داد كه با صداى بلند اذان بگويد تا شايد سخنرانى امام سجاد عليه السلام قطع شود، ولى امام عليه السلام از همين صحنه نيز استفاده كرد و جملات اذان را آن گونه تفسير كرد كه بر مسجد لرزه افتاد، بخصوص پس از گفتن «أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه» فرمود: اى يزيد! اين محمّد جّد من است يا جّد تو؟! آيا اين اُسرا از نسل او نيستند؟
هنگامى كه امام كاظم عليه السلام را به زندان انفرادى بردند، فرمود: چه جاى خوبى براى عبادت است؟!
بسيارى از علما، كتاب‏هاى خود را در شرايط سخت و در زندان و تبعيدگاه‏ها نوشته‏اند.

علامه حسن زاده آملی                               خروج از عادت

بهترين راه رسيدن به سعادت انسانى آن است كه خروج از عادت پيدا شود و انسان از شكم باره گى و خورد و خواب متعارف درآيد تا نفس را با گرسنگى دادن رياضت دهد. حضرت مولى مى فرمود: نفس به گونه اى است كه اگر صد و بيست و چهار هزار پيامبر را در پيش پاى او قربانى كنند و بگويند كه تو دست از انسان بردار، وى نمى پذيرد مگر آنكه او را گرسنه نگه دارى كه گرسنگى او را خاكمال مى كند.
در الهى نامه فرمود: الهى آزمودم تا شكم داير است دل باير است . ((يا من يحيى الارض الميتة )).
منبع : شرح دفتر دل                                               

موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 | 6:19 | نویسنده : امور فرهنگی |

عواقب شوم کفران نعمت                              27/3/91

 کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.

كفران نعمت و ناشكری چیست؟ :كفران نعمت چند گونه است كه یكی از موارد آن، گناه كردن با نعمت است: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: كسی كه با نعمت خدا گناه می كند، كفران نعمت و ناسپاسی می كند.  (مستدرك الوسائل ج11 ص353) در روایت دیگر، ضمن تاكید بر اهمیت شاكر بودن و تحسین آن و مذمت شدید ناسپاسی، به بیان شكر و نا شكری عملی می پردازد: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: محبوب ترین مردم نزد خداوند، بندگان شاكری هستند كه با استفاده درست و خداپسندانه از نعمت های خدا، شكر آن را به جا می آورند، و مبغوض ترین مردم نزد خدا، مردمی هستند كه با استفاده نامشروع از نعمت های خدا، كفران نعمت و ناسپاسی می كنند. (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

ناچیز شمردن نعمت ها: یكی دیگر ازموارد ناشكری، به حساب نیاوردن نعمت های ارزشمند خداوند است كه در اختیار ما قرار داده و ادعا كردن این كه خدا به من نعمتی نداده. قرآن كریم برای بیدار كردن ما می فرماید: و اگر بخواهید كه نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید. (سوره نحل آیه 18)

و اما مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی: مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی آن، چنین است كه كسی كه كفران نعمت می كند، با نادیده گرفتن نعمت های فراوان و ارزشمند خداوند، گویا روی آن را می پوشاند و آن را انكار می كند یا حق آن را ادا نمی كند.

عواقب کفران نعمت: ناسپاسى و کفران نعمت آثار سوء گسترده‌اى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسان‌ها دارد که به بیان برخی می‌پردازیم:

1.  عدم معرفت خدا: ناسپاسى از نعمات خداوند سبب می‌شود كه انسان از معرفت خدا دور بماند و این بزرگترین خسران و زیان است. بزرگان علم در مورد انگیزه معرفة الله به سراغ این مسأله رفته‌اند كه شكر نعمت، نخستین انگیزه شناخت پروردگار است؛ زیرا تشكر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت، یك امر وجدانى است؛ انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت می‌بیند و می‌داند این همه نعمت در درون و برون وجود او است و اینها از خود او نیست به فكر تشكر از بخشنده نعمت می‌افتد و همین امر راه خداشناسى را براى او هموار می‌سازد ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت و لذا از معرفة الله نیز محروم می‌شوند.[1]

2.عدم تشکر از مخلوق: ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.[2]

3.   زوال نعمت:کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.امام صادق(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: اگر سپاسگزاری کنی نعمت‌ها پایدار است و اگر کفران ورزی، دیری نمی‌پاید.[3]

4.  مجازات زود‌رس:کفران نعمت یکی از صفات مهلکه‌ای است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را می‌گیرد. امام رضا(ع) در این‌باره می‌فرمایند: سریع‌ترین مجازات‌ها، مجازات کفران نعمت است.[4]

5.  عدم احساس خوشبختی: کسانی که نعمت‌های ارزشمند و بی‌شمار خداوند را نمی‌بینند و آن را انکار می‌کنند و همیشه نق می‌زند که خدا به ما چیزی نداده و یا کسانی که از نعمت‌های خدا در راه گناه استفاده می‌کنند، هیچ‌وقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمی‌کنند و پیوسته احساس کمبود و خلأ می‌کنند.

6.  سلب آرامش:  یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرام از زندگی آدمی است. خداوند در آیات 15تا 17 سوره سبأ به این علل و عوامل اشاره می‌كند و از مردم می‌خواهد كه با بهره‌گیری درست از نعمت‌ها و شكر و سپاس آن زمینه های بقاء و استمرار آسایش را فراهم آورند.[5]

راه درمان        1-.  کسب معرفت نسبت به انواع نعمت‌ها:  نخستین راه تحصیل شکرگزاری، کسب معرفت و تفکر در انواع نعمت‌های ظاهری و باطنی خداوند است؛ چرا که توجه و تفکر در این نعمات، ریشه‌های ناسپاسی را در انسان می‌سوزاند و روح شکرگزاری را در انسان تقویت می‌کند.[6]

2.  توجه به زندگی افراد پایین‌تر:یکی دیگر از راه‌های مؤثر در درمان ناسپاسی توجه به زندگی افرادی است که در سطح پایین‌تری قرار دارند و از نعمات کمتری برخوردار هستند.

انسان هر قدر در زندگی افراد کم بضاعت بنگرد، روح شکرگزاری در او تقویت می‌شود؛ چرا که خود را در جایگاه او تصور می‌کند و ازاینکه زندگی مانند او ندارد، خدا را شکر می‌کند. اما بر عکس، هر چه به زندگی انسان‌های بالاتر بنگرد وسوسه‌های شیطانی او را به ناسپاسی و ناشکری دعوت می‌کنند.

3. توجه به اهمیت شکرگزاری:توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است.[7]

4.  توجه به بلای نازل شده: انسان باید به این مسأله بیاندیشد كه هر مصیبت و بلایى از بلاهاى دنیا که بر او فرود آید بدتر از آن هم تصور می‌شود، لذا باید شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود.

نقل شده است كسى به یكى از بزرگان شكایت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چیز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شیطان به خانه تو می‌آمد و ایمان تو را می‌برد چه می‌كردى؟[8]     سایت تبیان- فرآوری محمدی               منابع :     1- سایت اهل البیت      2-  پژوهشکده باقر العلوم 

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه:

چگونه بعضى گناهان، تمام كارهاى خوب انسان را از بين مى‏رود؟

اگر شخصى 20 سال خدمت مفيد داشته باشد ولى فرزند كارفرماى خود را بكشد، اين عمل تمام خدمات او را از بين مى‏برد.

 يك بمب كه منفجر مى‏شود و ساختمانى فرو مى‏ريزد، تمام زحمات انسان‏ها را در يك لحظه از بين مى‏برد. يك ناسزا، دوستى چندين ساله را به فراموشى مى‏سپارد. خوردن يك قاشق سم، تمام مراقبت‏هاى بهداشتى چند ساله را نابود مى‏كند. يك لحظه خواب در هنگام رانندگى، ماشين را به درّه پرتاب مى‏كند.
يك لحظه فرو كردن چاقو در چشم، سبب نابينايى ساليان دراز مى‏شود.
آرى، برخى گناهان همچون آتش، جنگل نيكى‏هاى انسان را سوزانده و به خاكستر تبديل مى‏كند. چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «حَبِطَت اعمالهم»(سوره بقره، آيه 217.)
البتّه در برابر آيات حبط، آياتى داريم كه مى‏فرمايد: به خاطر يك كار شايسته، بدى‏هاى انسان محو مى‏شود. «مَن يؤمن باللّه و يَعمل صالحاً يُكفِّر عنه سيّئاته»(سوره تغابن، آيه 9.) مثلِ كارگرى كه سالها بد كار مى‏كرده ولى يك لحظه وقتى وارد منزل كارفرما مى‏شود كودك كارفرما را مى‏بيند كه به استخر افتاده و در آستانه غرق شدن است، او را نجات مى‏دهد. اين عمل تمام بدرفتارى‏ها وكم‏كارى‏هاى او را جبران مى‏كند.
چنانكه قرآن مى‏فرمايد: نماز به پا داريد كه آن حسنه‏اى است كه بدى‏ها و زشتى‏ها را از بين مى‏برد. «و أقمِ الصلوة... اِنّ الحَسنات يُذهِبنَ السَّيئات»(سوره هود، آيه 114.)

پی نوشت ها :

[1] - مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج3، ص62

[2] - همان

[3] - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ پیشین، ج2، ص77

[4] - حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، بیروت-لبنان، احیاء تراث عربی، 1370 ، ج16، ص312

[5] - سبأ / 15- 17

[6] - نراقی، احمد؛ معراج السعاده، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت، چاپ اول، 1385 ، ص680

[7] - همان، ص675

[8] - فیض کاشانی، محسن؛ المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم ، ج7، ص227

بخش اخلاق و عرفان اسلام تبیان


 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 | 6:15 | نویسنده : امور فرهنگی |

وظايف زن نسبت به شوهر چیست؟                             25/3/91

1-اطاعت از شوهر:اطاعت از شوهر و خود داري از نافرماني او، از وظايف اوليه ي زن است شک نيست که غرض از اطاعت زن، فرمانبرداري او از شوهر است در اموري که مخالف احکام الهي نباشد و هر آنگاه که چنين فرمان و دستوري رسد، وظيفه، تخلف و يا به صورتي فرار از آن است.زيرا در همه حال حکم خداوند متعال بر حکم بشر مقدم است.پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند:«اگر سجده کردن براي غير خدا جايز بود، دستور مي دادم تا زن در برابر شوهرش سجده کند.» (1)و در جاي ديگر مي فرمايند: «زني نمي تواند حق خدا را ادا کند مگر اين که حق شوهرش را ادا کند.» (2)
2-خوب شوهر داري:خوب شوهر داري يک هنر است و نياز به ذوق و سليقه و مهارت هاي خاص دارد. سعادت يا شقاوت «خانواده» در دست «زن» است.زن اگر به فن خوب شوهرداري آشنا باشد، مي تواند با انجام وظايفي که خداوند بر عهده ي او مقرر فرموده، خانه را به صورت «بهشت برين» درآورد و از شوهر و فرزندان خود، افرادي لايق، پويا، خلّاق و آبرومند بسازد و خانه را محل آسايش و فضيلت و خوشبختي قرار دهد.شوهرداري در اسلام اهميت بسيار زيادي دارد و در همين رابطه امام علي (ع) مي فرمايند: «جهاد زن خوب شوهرداري است.» (3)
3-خوش اخلاقي:زن فهيم و نيک انديش مي داند که تمامي انسان ها شيفته ي محبت و دلباخته ي جذابيت هاي رواني و کشش هاي نفساني اند.از اين رو هنر او در اين است که با درکي درست از ويژگي هاي اخلاقي، خصيصه هاي شخصيتي و نيازهاي نفساني شوهر، مهرطلبي ها، محبت جويي ها، تشويق پذيري ها، زيبانگري ها و عاقبت انديشي ها را با به کارگيري مطلوب ترين روش ها در مناسب ترين موقعيت ها به شوهر پاسخ گويد و او را دور از دغدغه ها و وسوسه هاي درون، در برابر همه ي کشش ها و محرک هاي بيروني مصون نمايد.زن خوش اخلاق، در زندگي مشترک با همسر خود، زيبايي کلام و جذابيت بيان، زبان تشويق و ترغيب و تأييد و تکريم را سرمايه ي ارزشمند زندگي خويش مي داند و هيچ فرصتي را براي «ابلاغ پيام» و «ابراز محبت» به شوهر از دست نمي دهد و لذا در تاريکي هم با همسر خويش با زباني لين و آرام، شيرين و پرمعنا، گيرا و آرام بخش و به دور از اضطراب و تنش سخن مي گويد.زن فهيم و لايق با اخلاق درست و رفتار شايسته ي خود، در برخورد با شوهر و فرزندان، در کانون گرم خانواده هميشه شاد و خندان است و مانند «فرشته ي رحمت»محيط خانه را سرشار از مهر، عشق، عطوفت، دوستي و آرامش مي نمايد.پيامبر اسلام (ص) مي فرمايند:«هر زني که شوهرش را با زبانش بيازارد، خداوند هيچ کار واجب و مستحبي را از او نمي پذيرد و هيچ کار نيکش را قبول نمي کند تا وقتي که شوهرش را راضي کند»اگر چه روزها روزه بگيرد و شب ها به عبادت مشغول شود.» (5)
او هرگز در برخورد با شوهر و فرزندان، صدا و کلام گيراي خود را با نقّادي و تهديد و تحقير و سرزنش و استهزا نمي آميزد، بلکه زبان حق شناسي و قدرشناسي، شکر و سپاسگزاري از صفات برجسته ي او در حريم خانواده است.
4-احترام به شوهر:زن آگاه و مهربان به خوبي مي داند که همه ي انسان ها ذاتاً محبت پذير و قهرستيزند، همه انسان ها تکريم پذير و تنبيه گريزند. هر کس به شخصيت خويش علاقه مند است و دوست دارد ديگران به او احترام بگذارند و هر کس که شخصيت او را محترم بشمارد محبوبش واقع مي شود.زن فهميده مي داند که شوهرش آرامش خواه و امنيت طلب مي باشد و دوست دارد در محيطي سرشار از صميميت و صفا زندگي کند.امام صادق (ع) مي فرمايند: «خوشا به سعادت و خوشا به سعادت آن همسري باد که به شوهرش احترام گذارد و او را آزار نرساند و در تمام مواقع از شوهرش اطاعت کند.» (6)زن شايسته و برتر همه ي سعي و تلاش خود را در جهت جلب رضايت خاطر و فراهم ساختن آسايش و آرامش روان و نشاط دروني شوهر مبذول مي دارد و از اين رو جز با زبان محبت و تکريم با همسرش سخن نمي گويد و همواره از خزانه ي دلش، کلام زرين و خوشايند و گفتار شفابخش و درمانگر روح و روان و آرامشگر جان را برگزيده، در فضاي سرشار از عشق و شور و شعف و نشاط تقديم همسر خود مي نمايد. ورابطه ي او با شوهرش هر چه هست زبان محبت است و بس.
5-اظهار عشق و علاقه نسبت به شوهر:زن خردمند و شايسته مي داند که شوهرش تشنه ي محبت و دوستي اوست و دل او به محبت همسرش زنده مي باشد. اگر شوهر بداند که محبوب واقعي زنش نيست، احساس بي کسي، تنهايي و غربت مي کند و هميشه پژمرده، غمگين و ناراحت و مضطرب است. ليکن زن نيک انديش و مهربان، محبت و دوستي خود را نسبت به شوهرش به زبان آورده و عشق و علاقه ي خود را در قالب واژه هاي طيب و زيبا و پر مفهوم عينيت مي بخشد.و مهمتر از کلمات و واژه ها، در ايجاد محبت نسبت به شوهرش، هنگام سخن گفتن با شوهر، مواظب آهنگ نرم و ملايم صدا، حرکات زيباي چشم و ابرو و خنده هاي زيرلب و عشوه هاي پي در پي خود مي باشد. و هرگز با آهنگ صداي خشن و حرکات ناموزون دست و صورت و ترشرويي و اخم، معشوق عزيز خود را در کانون گرم و با صفاي خانواده دلسرد و افسرده نمي کند.امام باقر (ع) مي فرمايند:براي زن هيچ شفاعتي در پيشگاه پروردگارش به اندازه ي رضايت شوهرش ثمربخش و مفيدتر نيست.» (7) زن برتر با ابراز عشق و علاقه نسبت به شوهرش، دل او را هميشه شاداب وخرم نگه مي دارد و به کسب و کار و زندگي علاقه مند و دلگرم و اميدوارش مي نمايد و مانند «سکوي پرتاب»، شوهرش را به عالي ترين مقامات علمي، معنوي، اقتصادي و اجتماعي ارتقاء مي دهد، و زمينه رشد و شکوفايي او را در همه ي کارها فراهم مي نمايد. و شوهر نيز با اين رفتار نيکو و شايسته ي همسر، حاضر است براي تأمين سعادت و رفاه خانواده، تا سرحدّ فداکاري کوشش کند و مطمئناً چنين مردي کمتر اتفاق مي افتد که به امراض روحي و رواني مبتلا گردد.بنابراين زن هنرمند و فهيم، نيک مي داند که شوهرش شيداي شنيدن صداي آرام و زيبا، جالب و جاذب، گيرا و پرمحبت اوست. و از همين رو، با همه ي وجود به نقش جاذبه هاي صوتي و گيرايي کلام در ابراز عشق و محبت و ايجاد شور و نشاط و شادابي در شوهر واقف است و در طول حيات مشترک و در همه ي موقعيت ها و شرايط، لحظه اي از زبان دوستي و عشق به شوهر غافل نمي شود، و از جذابيت هاي بياني، آنچنان همسر خود را سيراب مي نمايد که در برابر محرک هاي صوتي و کلامي نامحرمان مغرض، کاملاً او را مصون مي نمايد؛ چرا که بعضي وسوسه گران مغرض و ناآگاه و شيطان صفتان گيرا، با بهره گيري از خلاء عاطفي بعضي مردان و محروميت ايشان از محبت هاي عاشقانه و صادقانه ي همسرشان، با محرک هاي
کلامي گيرا و پرجاذبه و کرشمه هاي شيطاني گناه آلود، به او دلربايي کرده و زمينه ي انحراف او را هموار مي کنند. (8) از همين روست که «زن با محبت و لايق» هرگز صدا و کلام گيراي خود را با نقادي، تهديد، سرزنش، تحقير و استهزاي شوهر نمي آميزد، زيرا مي داند که شوهر او از زبان تحقير و تهديد، انتقاد و اعتراض، پرخاش و نفرين، بدزباني و ناسزاگويي گريزان است و مهمتر اين که خطر متلاشي شدن کانون خانواده و ساير انحرافات در کمين اوست.
6-استقبال گرم از شوهر:يکي از سنت هاي بسيار نيکوي مسلمانان اين است که هرگاه به يکديگر مي رسند، «سلام» مي کنند، زيرا سلام کردن ايجاد انس، الفت و محبت مي کند، کينه ها و کدورت ها را مي زدايد. بنابراين دو زوجي که نياز به صداقت و صميميت بيشتري دارند، اين دستور الهي را بيشتر بايد رعايت نمايند.چه نيکوست که هرگاه شوهر وارد منزل مي شود، زن با چهره اي شاد و خندان و ظاهري آراسته و زيبا به پيشواز همسرش رود، در را به روي او بگشايد، به او سلام کند و بهتر آن است که در سلام کردن، هر يک بر ديگري سبقت بگيرند.خداوند در قرآن کريم مي فرمايند:هرگاه به شما تحيت گويند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهيد؛ يا (لااقل) به همان گونه پاسخ گوييد.خداوند حساب همه چيز را دارد.» (9)
7-تهيه ي غذاي مناسب:خانم هنرمند و کدبانو سعي مي کند جهت رضامندي و خوشايندي شوهر، غذاهايي را که مي پزد از يک نوع نباشد و تنوع در آن رعايت شود و غذاي مورد علاقه ي شوهر را تا حدود امکان تهيه نمايد.امام صادق (ع) مي فرمايند: بهترين زنان شما (مسلمين) زني است که خوشبو و خوش دستپخت باشد.» (11) و چه زيبا و بجاست که شوهر از آشپزي و دستپخت همسرـ خصوصاً در نزد فرزندان ـ تقدير و تشکر نمايد. اين کار فايده ي بسيار مهم دارد

8-زينت و آرايش براي شوهر:از هنرها و وظايف يک زن شايسته اين است که در قلمرو خانواده، با حفظ ارزش ها و توجه به وضعيت شناختي و رواني بچه ها، به خصوص نوجوانان، همواره سعي کند در حد توان و رعايت حدود و حرمتها، از آراسته ترين، زيباترين و جذاب ترين لباسها، زينت ها و آرايش ها براي همسر خود بهره گيرد، چرا که همسر ايشان به اين جذابيت ها نياز دارد.بايد توجه داشته باشيم که هر گونه خود آرايي، خودنمايي و خود عرضه کردن براي نامحرمان، حرام، و آراستگي و آرايش همسر براي همسر مستوجب ثواب است.
9-حفظ حجاب و عفت و پاکدامني خود:شيشه ي عطر و درپوش آن: تا زماني که سر شيشه «عطر» بسته است، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود، ولي به محض اينکه چند لحظه اي سر شيشه ي عطر برداشته شود، عطر داخل آن مي پرد و تنها شيشه ي خالي بدون عطر مي ماند که کسي بدان ميلي ندارد.حجاب همانند سر شيشه ي عطر است که بوي خوش و زيبايي و حلاوت و طراوت زنها را حفظ مي کند و با برداشتن حجاب، آن زيبايي و حلاوت از بين مي رود.
                                                                                                            ديوار و سيم خاردار:

شما چرا به دور خانه هايتان ديوار مي کشيد و گاهاً بر روي ديوارها سيم خاردار نصب مي کنيد؟ اگر درهاي خانه تان چوبي باشد، چرا آهني مي کنيد و اگر ديوارها کوتاه باشد چرا بلند مي کنيد؟ آيا اين همه براي راحتي شماست يا براي ناراحتي؟
حجاب همچون ديوار خانه و همچون سيم خاردار است، حال اگر ديوار خانه هايتان بلند بود و کوتاه کرديد، يا سيم خاردار داشت برداشتيد، يا در منزل، بسته بود وباز کرديد، اين موجب راحتي،
آرامش و آسايش شما خواهد بود يا موجب ناآرامي؟ اگر درها، ديوارها و... براي راحتي خانه ها باشد، حجاب هم براي راحتي و آسودگي بانوان است.
ميوه ي پوست کنده:
تا ميوه اي پوست بر تن دارد، مدت هاي زيادي دوام خواهد داشت، ولي وقتي پوست ميوه اي گرفته شد، بيش از دقايقي دوام نخواهد داشت و حتي بي احترامي به مهمان است که قبلاً ميوه اي مثلاً «سيب» را پوست بکنند بعد در مقابل مهمان بگذارند.حجاب همانند پوست ميوه است که حافظ تازگي و سلامت ميوه است و تا زماني که زن ها اين «حجاب» و «عفت» را دارند، از طراوت و زيبايي و تازگي و سلامت بهره مندند، ولي برداشتن حجاب همان و از بين رفتن سلامت و زيبايي همان.
غنچه و گل:
گل تا باز نشده است، معطر و سالم است و کسي هوس چيدن آن را نمي کند اما وقتي که باز شد و غنچه گرديد، عطر خود را از دست مي دهد و...،زن تا زماني که در «غنچه حجاب» است، هيچ کس هوس چيدن آن را نمي کند. اما همين که حجاب کنار رفت و اين غنچه باز شد، آن را خواهند چيد و پس از آن که پژمرده و پرپر شد به کناري خواهند افکند.
حجاب چيست؟
حجاب، در لغت به معني پرده، روپوش و روبند مي باشد و از نظر اسلام عبارت است از اين که:
«
زن در معاشرت خود با نامحرم، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد
حجاب، حريمي ميان زنان و مردان نامحرم است و سبب فروکش کردن غريزه ي جنسي مي شود.
حجاب، بيانگر وقار و افتخار يک زن است.
حجاب، سند اطاعت از فرمانده ي هستي است.
حجاب، بوي خوش عفاف و پاکدامني است.
حجاب، تلألو شبنم بر چهره است.
زن، اين موجود ظريف، مظهر جمال خلقت است و اسلام مي خواهد اين «گوهر گرانبها»در «گنجينه ي حجاب»، مستور باشد تا از آفات هوس ها مصون بماند. حجاب نوعي ارزش و احترام براي زنان به دنبال مي آورد تا نامحرمان هوسران، آن ها را با ديده ي حيواني ننگرند.
حجاب در آيات و روايات:
خداوند حکيم در قرآن کريم مي فرمايند:
«
اي پيامبر!به مؤمنان بگو چشم هاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ اين براي آنان پاکيزه تر است؛ خداوند از آنچه انجام مي دهند آگاه است. و به زنان با ايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ کنند و زينت خود راـ جز آن مقدار که نمايان است ـ آشکار ننمايند، و (اطراف) روسري هاي خود را بر سينه ي خود افکنند (تا گردن و سر و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشکار نسازند مگر براي شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پسرانشان، يا پسران پسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسر خواهرانشان، يا زنان هم کيششان، يا بردگانشان (=کنيزانشان)، يا افراد سفيه که تمايلي به زن ندارند، يا کودکاني که از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند، و هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداي خلخال که بر پا دارند به گوش رسد).و همگي به سوي خدا باز گرديد اي مؤمنان، تا رستگار شويد.» (15)
و خداوند متعال در جاي ديگر مي فرمايند:
«
اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب ها (=روسري هاي بلند) خود را بر خويش فرو افکنند، اين کار براي اينکه (از کنيزان و آلودگان) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است، (و اگر تاکنون خطا و کوتاهي از آنها سر زده توبه کنند)خداوند همواره آمرزنده رحيم است.» (16)
و باز خطاب به بانوان مي فرمايند:
«...
پس به گونه اي هوس انگيز سخن نگوييد که
بيماردلان در شما طمع کنند، و سخن شايسته بگوييد.» (17)
و پيامبر اسلام (ص)در رابطه پرهيز از نگاه به نامحرم، خطاب به زنان مي فرمايند:
«
هر زن شوهرداري که چشمش را از نگاه کردن به غير شوهر و غير محارمش پر کند، مورد غضب شديد پروردگار واقع مي شود. پس اگر
اين زن چنين کند، خداوند پاداش هر عملي را که انجام داده است از بين مي برد و محو مي کند.» (18)
و امام رضا (ع) در رابطه با حجاب مي فرمايند:
«
حرام شد نگاه به موهاي زنان... براي آن که اگر موهاي آن ها در برابر مردان نامحرم آشکار شود، باعث تحريک و جلب خواهد شد. (و اين جلب شدن مردان به زنان)فساد و بي بندوباري را به دنبال دارد و سبب مي شود که (مردم)در کارهاي حرام وارد بشوند.» (19)
با توجه به اهميت حجاب در قرآن کريم و کلام نوراني معصومين عليهم السلام به اين نتيجه مي رسيم که حجاب در اسلام، از يک مسأله کلي تر و اساسي تر ريشه مي گيرد و آن اين است که اسلام مي خواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و سمعي و چه نوع ديگر، فقط و فقط به محيط خانوادگي و در کادر ازدواج شرعي و
قانوني اختصاص يابد و اجتماع منحصراً براي کار و فعاليت باشد.

فايده هاي حجاب
حجاب، داراي فوايد بسياري است که خلاصه اي از آنها بصورت اجمال عبارتند از:

الف)آرامش رواني
شهيد مطهري مي فرمايند:
«
نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادي معاشرت هاي بي بند وبار، هيجان ها و التهاب هاي جنسي را فزوني مي بخشد و تقاضاي سکس را به صورت يک عطش روحي و يک خواسته ي اشباع نشدني درمي آورد.غريزه ي جنسي، غريزه اي نيرومند، عميق و «دريا صفت» است، هر چه بيشتر اطاعت شود سرکش تر مي گردد، همچون آتش که هر چه بيشتر به آن خوراک بدهند، شعله ورتر مي شود.» (20)

ب)استحکام پيوند خانوادگي
هر چيزي که موجب تحکيم پيوند خانوادگي و سبب صميمت رابطه ي زوجين گردد، براي کانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداکثر کوشش شود.
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاي جنسي به محيط خانوادگي و در کادر ازدواج مشروع، پيوند زناشويي را محکم مي سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يکديگر مي گردد.

ج)استواري اجتماع
کشانيدن تمتعات جنسي از محيط خانه به اجتماع، نيروي کارو فعاليت اجتماع را ضعيف مي کند.و حجاب و پوشش اسلامي هيچ گونه محدوديت براي فعاليت هاي فرهنگي، اجتماعي، هنري، سياسي و اقتصادي زن ندارد.

د)ارزش و احترام زن
اسلام زن را تشويق کرده که حجاب داشته باشد و زن هر اندازه متين تر، با وقارتر و عفيف تر حرکت کند و خود را در معرض نمايش براي مردان نامحرم نگذارد، بر احترامش افزوده مي شود. (21)

حجاب برتر
بهترين وسيله براي پوشش و مستور بودن زن از نامحرم، «چادر» است. و در همين رابطه مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مدظله العالي) مي فرمايند:
«
چادر بهترين نوع حجاب و نشانه ي ملي ماست.» (22)
و نيز فرمودند:
«
چادر لباس ملي و اسلامي مورد علاقه ي زنان مسلمان ايران است.» (23)
بنابراين کاملترين حجاب براي خانم ها «چادر»است که سراسر حجم بدن را مي پوشاند و جلب توجه نامحرمان را به کمترين حد خود مي رساند به شرطي که:
1-
چادر رنگ مشکي و ساده و بدون نقش و نگار باشد.
2-
چادر کاملاً بدن را بپوشاند و نازک نباشد.
3-
رنگي نباشد، زيرا چادر رنگي به خاطر تنوع و جذابيت خاصي که دارد، نگاه هاي نامحرمان هوسران را به خود جذب مي کند.
4-
بايد لباس هاي زير چادر مناسب باشد و طوري نباشد که در برابر باد، طوفان و تصادف و... اعضاي بدن و زينت هاي زن را در ديد نامحرمان قرار دهد.
5-
استفاده از چادر بايد همراه متانت، وقار،حيا و عفاف باشد.
لازم به ذکر است که، اگر چه مانتو و مانند آن در صورتي که دوخت، مدل و رنگ آن مناسب باشد و تحريک کننده نباشد، و نمايان بودن صورت زن موجب جلب توجه ديگران نگردد و سيماي او بدون آرايش باشد، اشکال ندارد، با اين حال معايبي دارد که پوشيدن «چادر» بر آن ارجحيت دارد.

تاج افتخار
بشنو از چادر که در توصيف زن
تار و پودش با تو مي گويد سخن
تارو پودم را شرافت تافته
تا شرافت را به عصمت يافته
در کلاس حفظ تقوا و شرف
دختران دُرند و چادر چون صدف
بهترين سرمايه ي زن چادر است
زانکه زن را زينت زن، چادر است
چادر از بهر زنان الزامي است
بهر زن بي چادري ناکامي است
حفظ چادر در سراي اقتدار
دختران را هست تاج افتخار
حفظ چادرحفظ دين و مذهب است
شيوه ي زهرا و درس زينب است
حفظ چادر حافظ ناموسهاست
پاسدار حيله ي جاسوسهاست
حفظ چادر نص قرآن مجيد
قفل جنت را بود تنها کليد
حفظ چادر سد فحشا مي شود
روسفيدي نزد زهرا مي شود
حفظ چادر چاره ساز کارهاست
حافظ گل از هجوم خارهاست
حفظ چادر زخم ها را مرهم است
دست رد بر سينه ي نامحرم است
حفظ چادر التيام دردهاست
سد محکم در بر نامردهاست (24)
بنابراين «حجاب»و «پوشش اسلامي» يک «ارزش» است، ارزشمندترين موجودات «انسان» است، ارزشمندترين سرمايه ي انسان «معنويت» اوست و ارزشمندترين معنويات «آبرو» و «شخصيت» اوست.
براي هر ارزشي «خطري» است و شهوترانان در کمين «آبرومند». آيا يک بانوي مسلمان، عاقل، آگاه، خردمند، عفيف، پاکدامن و شايسته نبايد براي حفظ «هستي وجود خود» از «گوهر حجاب»استفاده کند؟

پي نوشت :
1-
فروع کافي، ج5، ص507، ح6.
2-
مستدرک الوسايل، ج2، ص552.
3-
بحارالانوار، ج3، ص252.
4-
آيين همسرداري، حضرت آيت الله ابراهيم اميني، ص26.
5-
بحارالانوار، ج103، ص244، ح15.
6-
بحارالانوار، ج103، ص252، ح55.
7-
سفينه البحار، ج1، ص561.
8-
جهت عبرت گرفتن مي توانيد به مجموعه ماجراهاي واقعي از سرگذشت برخي از زوج هاي جوان، در کتاب «کرشمه هاي شيطاني» از همين مؤلف مراجعه نماييد.
9-
سوره نساء، آيه 86.
10-
سوره ابراهيم، آيه 23.
11-
وسايل الشيعه، ج14، ص15.
12-
وسايل الشيعه، ج14، ص212، ح2.
13-
نهج الحياه، (فرهنگ سخنان حضرت زهرا سلام الله عليها)، محمد دشتي، ص 182.
14-
نقل از کتاب «کرشمه هاي شيطاني»، ص127، از همين مؤلف.
15-
سوره نور، آيه 30.
16-
سوره احزاب، آيه 59.
17-
سوره احزاب، آيه 32.
18-
وسايل الشيعه، ج14، ص171، ح2.
19-
علل الشرايع، ج2، ص287، باب 364.
20-
فلسفه ي حجاب، ص84.
21-
جهت مطالعه ي بيشتر در اين زمينه مي توانيد به کتاب «فلسفه ي حجاب» شهيد مطهري، و کتاب «زن در آيينه ي حلال و جمال» حضرت آيت الله جوادي آملي مراجعه نماييد.
22-
روزنامه جمهوري اسلامي، 68/10/28.
23-
همان، 73/9/21.
24-
شعر از حسن حياتبخش.

 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 | 6:32 | نویسنده : امور فرهنگی |

راه کاری برای درمان غیبت !                                     21/3/91

تمام خوهاى بد با معجون علم و عمل درمان پذیر است و راه درمان هر مرضى مبارزه با عامل (میكروب ) آن بیمارى است .برای درمان رذیله غیبت ، در ابتدا باید علت و عامل غیبت را جستجو كنیم وسپس به درمان خانمان سوز آن اقدام کنیم. 
صورت های منع زبان از غیبت :منع زبان از غیبت به دو صورت است : صورتى اجمالى و صورتى تفصیلى ؛

صورت اجمالى آن است كه فرد بداند با غیبت كردن از دیگرى با توجه احادیث و روایات ، خود را در معرضخشم خدا قرار داده و تمام كارهاى نیكش باطل است ؛ زیرا با توجه به روایات ، حسنات غیبت کننده در روز قیامت به شخصی که از آن غیبت کرده است منتقل مى شود ، چرا که غیبت کننده ریختن آبروی غیبت شونده را مجاز دانسته است .

اگر غیبت کننده حسناتی نداشته باشد ، تکلیف چیست ؟:در روایات بیان شده است که اگر غیبت كننده حسناتى نداشته باشد ، گناهان شخص غیبت شده به او منتقل مى شود و با این حال مورد خشم خداقرار گرفته و در نزدخداوند شبیه به " مردار خور " می باشد .1

 کمترین درجه مجازات غیبت کننده:كمترین درجه (مجازات ) غیبت این است كه از ثواب اعمال غیبت کننده كاسته مى شود .پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: « آتش در چوب خشك ، سریع ترازغیبت در حسنات بنده اثر نمى كند .»2

 مواظب حسناتمان باشیم !:اگر به این موضوع یقین پیدا کنیم که غیبت ، حسنات آدمی را نابود کرده و بدون کسب اجازه صاحب نامه ، اعمال حسنه او را درنامه ی اعمال فرد غیبت شونده ، قرار می گیرد ، کمی در گفتار و حرکات و هر آنچه می تواند زمینه ای برای غیبت باشد ، بیشتر دقت می کنیم و با احتیاط بیشتری رفتار خواهیم کرد .همان طور که گفته شد ، درمان بیمارى به قطع كردن علت (میكروب ) بیمارى است وما در اینجا به بیان این موضوع می پردازیم :باید بدانیم که عیب و نقصی كه در غیاب برادر مؤمن گفته می شود (غیبت )، دو جنبه دارد ، به عبارتی ما پیرامون دو موضوع در مورد دیگران زبان به غیبت باز می کنیم :

1- مادی جسمی               2-معنوی - روحی

1- درباره « نقص جسمی »‌ باید گفت: بیان كردن عیب و نقص برادر مؤمن و نكوهش او، مربوط به پدیده و آفرینش آفریدگار است، در نتیجه این رفتار ، به ناقص پنداشتن فعل آفریدگار برمی گردد؛ یعنی اگرکسی از انسان مؤمنی به لحاظ جسمانی غیبت کند ، در واقع آفرینش (و قضا و قدر) خداوند را مورد سؤال قرار داده است .آگاهی از این نكته و تأمل و درنگ در آن، انسان را در كنار گذاشتن این رفتار ناپسند یاری می كند . غیبت كننده باید توجه كند كه حقیقت رفتار ناشایست او، ایراد گرفتن بر خدا است .

 2- درباره «نقص روحی» می توان گفت: مبتلا بودن به نقایص روحی و رذایل اخلاقی برای مؤمن عیب است ؛ ولی غیبت كننده باید توجه داشته باشد كه آیا خود از آن عیب مبرا است ؟! اگر او معتقد باشد كه خود دارای هیچ عیبی نیست ، با این رفتار، به عیبی بزرگ دچار شده كه همان غیبت كردن است.

 تصمیم جدی برای درمان غیبت!:كسی كه بر درمان بیماری غیبت تصمیم گرفته است ، باید بداند كه به جای برشمردن عیب دیگران ، بهتر است به عیب های خود بپردازد ؛ به طوری که پیامبر گرامی (ص) می فرماید: خوشا به حال كسی كه عیب خودش، او را از پرداختن به عیب مردم باز می دارد .» 4

 و نیز حضرت علی (ع) می فرماید: خوشا به حال كسی كه عیب و نقص خودش او را سرگرم كرده است تا به عیوب دیگران نپردازد.» 5

 از راه های دیگری که برای جلوگیری از غیبت سفارش می شود این است كه انسان پیش از گفتن هر سخنی، به «مشروع یا نامشروع بودن » و «سود و زیان های دنیایی و آخرتی» آن توجه كند.

 به عبارتی می توان گفت: اندیشه در سخن، پیش از بیان آن، مانع بسیاری از گناهان زبان می شود.

 زیباترین راه برای درمان غیبت:یکی از دیگر راه هایی که آدمی را در دوری از غیبت کمک می کند ، كمك خواستن از خداست كه این خود دو گونه است :نخست : این كه انسان به صورت كلی و در همه اوقات از خدا درخواست كمك و یاری كند تا به رذایل اخلاقی چون ؛ غیبت دچار نشود؛ همان گونه كه در دعاها هم آمده است كه : « خدایا مرا از غیبت پناه ده .» 6

 دوم : در جایی كه زمینه غیبت فراهم و آبروی فرد در خطر است و شرایط اقتضا می كند كه شخص برای حفظ آبروی خود ، از دیگران غیبت كرده ، عیوب ایشان را آشكار سازد ، در واپسین مرحله ، با خدا باشد و از او بخواهد كه آبرویش را حفظ كند و بگوید: « خدایا! با تو معامله می كنم و برای تو از آبرویم می گذرم و آن را به تو می سپارم . تو خود آبروی مرا حفظ فرما .«؛ چرا كه خداوند بهتر از هر انسانی در حفظ و نگه داری حیثیت انسان ها ، توانا است.امیرمؤمنان علی (ع) می فرماید:« غیبت ، تلاش انسان ناتوان است .»

 توسّل به ائمه، راهی برای دوری از غیبت :یکی از شیوه های مهمی که در کنار تلاش برای خودسازی در انسان بسیار مهم و ضروری است ، توسل به ائمه می باشد ، در حقیقت همان گونه که بسیاری از ما برای شفا بیماری جسمی از ایشان درخواست کمک و شفا داریم ، در بیماری ها و امراض پلید روحی نیز دوچندان به کمک این بزرگواران نیازمندیم .

 در حقیقت در خواست کمک در کنار تلاش و اراده و خواستن ما باعث خواهد شد ، که راهی که پیمودن آن بسیار طولانی و سخت است ، در مدت کوتاهی به سرانجام رسد .

 از طرف دیگر باید ، این توسلات را متداوم ادامه دهیم و در صورت موّثر نبودن ، تلاش خود را بیشتر کنیم ، نه آنکه خدای ناکرده به این بزرگواران یا این توسلات بدبین شویم .

 نتیجه گیری:طلب خشم خدا با خشنود کردن مردم ! :باید بدانیم هرگاه با خشنود كردن مردم خشم خدا را طلب کنیم ،خدا بر ما نیز خشم مى گیرد. پس ‍ چگونه راضی می شویم که دیگران را محترم و شاد کنیم و مولاى خود (خدا) را كوچك بشماریم و براى خشنود ساختن آنان از خشنودى خدا دست برداریم ؟

 چگونه راضی می شویم که اعمالی که با مشقت و سختی بسیار در دنیا برای کسب سعادت در آخرت به دست آورده ایم را ، خیلی راحت از دست داده و از بین ببریم ؟!

 کمی به خود آییم و بر رفتار ها و گفتارهایمان تجدید نظری داشته باشیم .                               منبع:تبیان

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه:            

                                           فلسفه تلخى‏ها و ناگوارى‏ها چيست؟

ناگوارى‏ها دو گونه است: برخى به دست خود ماست و برخى در اختيار ما نيست.
بسيارى از حوادث تلخ به خاطر عدم دقت و مديريّت خودماست. اگر در داد و ستدها، اسناد تجارى را محكم تنظيم نكرديم و ضامن و وثيقه از طلبكار نگرفتيم و او مال ما را نداد، مقصّر خود ما هستيم.
اگر روى حوض آب نرده نگذاشتيم و كودك در آن افتاد و غرق شد، مقصّر خود ما هستيم.
اگر مراعات بهداشت، قوانين رانندگى و آداب اجتماعى را نكرديم و گرفتار امراض و تصادفات و تحقيرها شديم، مقصّر خود ما هستيم.          و امّا دسته دوم، دلايل متعدّدى دارد:
سختى‏ها، سبب رشد و تكاپوى انسان است. پيشرفت و رشد علوم، در سايه رفع نياز و برطرف كردن مشكلات حاصل شده است.     حوادث تلخ، كفّاره بسيارى از لغزش‏هاست.     

حوادث تلخ، سبب تنظيم روحيّات مردم است.
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمودند: اگر براى انسان سه چيز: مرض، مرگ و فقر نبود، غرور انسان شكسته نمى‏شد و انسان در مقابل هيچ چيز سر فرونمى‏آورد. بحار، ج‏6، ص‏118.)
حوادث تلخ، كمالات انسان را شكوفا مى‏كند. آنكه گرفتار شده، با صبر و پايدارى رشد مى‏كند و آنكه در رفاه است و براى نجات مردم تلاش مى‏كند، با ايثار و از خودگذشتگى رشد مى‏كند.

 

 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 | 5:17 | نویسنده : امور فرهنگی |

احساس درد و رنج از مختصات انسانیت و انسان کامل        ۱۹/3/91

در ادبیات ما گاهی می بینیم از درد و غم و سوز و گداز ستایش شده و در مقابل بی دردی و لختی و افسردگی مذمت شده است.
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست *** دل افسرده غیر از آب و گل نیست
حقیقت همین است که آسایش ناشی از درک نکردن هرگز مطلوب یک انسان که واقعا انسان باشد نیست، مثلا بعضی افراد هر چند ذلیل و خوار و زبون باشند، احساس رنج نمی کنند، فشار تملق و چاپلوسی را احساس نمی کنند، سنگینی محکوم بودن را احساس نمی کنند. درد دیگران را احساس نمی کنند، شریک غم آنها نیستند، حالا آیا آن کسی که اینها را حس می کند حاضر است یک معامله بکند و آن حساسیت خود را با این آسایش و لختی این طرف معاوضه کند؟ البته نه، آنکه این فشارها را حس نمی کند انسان نیست، به قول سعدی:
تو کز محنت دیگران بی غمی *** نشاید که نامت نهند آدمی
انسان کامل انساندوست است، در رنج و غم دیگران شریک است، می خواهد خودش را به هلاکت برساند به خاطر آنکه چرا مردم گمراه و بیچاره و بدبخت اند: «فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا؛ چه بسا تو از پی (اعراض) آنها، اگر به این گفتار ایمان نیاورند، خود را از اندوه هلاک کنی» (سوره کهف آیه 6). خطاب به رسول اکرم است، می فرماید: شاید تو از غصه اینکه اینها در گمراهی باقی بمانند می خواهی خودت را تلف کنی، در آیه دیگر می فرماید: همانا شما را پیامبری از خودتان آمد که رنج و زبان تان بر او گران است، به (هدایت) شما اصرار دارد و به مومنان دلسوز و مهربان است» (توبه/128)
عرض کردم که در ادبیات ما این معنا منعکس شده که رنج و دردی که ناشی از حساسیت ضمیر و وجدان است بر بی دردی و آسایش ناشی از لختی و بی حسی و افسردگی و جهالت ترجیح دارد به طوری که کلمه " بی درد " دشنام تلقی می شود، چون کنایه است، ذکر لازم و اراده ملزوم است، یعنی حس نداری که درد را حس کنی. در مقابل، گاهی در ادبیات ما قطعه هایی پیدا می شود که نقطه مقابل این است، می بینیم ندانستن و حس نکردن را بر دانستن و حس کردن که برای انسان تولید دردسر و رنج می کند ترجیح داده اند، مثل اینکه یکی می گوید:دشمن جان من است عقل من و هوش من *** کاش گشاده نبود چشم من و گوش من
این درست نیست. همان طوری که عرض کردم چشم باز و گوش باز و عقل روشن هر چند به اصطلاح دردسرهایی دارد و ناراحتیهایی همراه دارد ولی هرگز به هیچ وجه چشم بسته و گوش بسته و عقل متحجر نمی تواند بر چشم باز و گوش باز ترجیح داشته باشد، این درست نیست که " دشمن جان من است عقل من و هوش من " هیچوقت عقل، دشمن نمی شود، صدیق ترین و صمیمی ترین دوستان آدمی همان عقل اوست. رسول خدا فرمود: «صدیق کل امرء عقله و عدوه جهله، دوست هر کسی عقل او و دشمنش جهل اوست».
امیرالمؤمنین در حکمت 281 نهج البلاغه می فرماید: تفکر و اندیشه همچون دیدن با چشم نیست، چرا که گاهی چشم به صاحبش دروغ می گوید ولی عقل سلیم نسبت به کسی که از او راهنمائی بخواهد غش و خیانت نمی کند». شبیه این تعبیر را درباره قرآن دارد، می فرماید: و بدانید که این قرآن خیر خواهی است که غل و غش ندارد، و رهنمایی است که به گمراهی نکشاند، و سخنگویی است که دروغ بر زبان نیارد. هیچ کس با قرآن ننشست جز آنکه از کنار آن با فزونی یا کاستی برخاست: فزونی در هدایت، یا کاستی از کوری و ضلالت»
تا آنجا که می فرماید: پس بکوشید از کشتکاران قرآن و پیروان آن باشید، و آن را راهنمای خود به سوی پروردگارتان بگمارید، و از آن برای خو خیرخواهی بجویید» (خطبه 176 نهج البلاغه).

بدان که تو هستی و نمی‌میری. بدن است که می‌میرد، تو هستی و زنده. حساب کار خودت را بکن که چه تهیه دیده‌ای برای زندگی آخرت .                                       
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه نوزدهم خرداد 1391 | 5:12 | نویسنده : امور فرهنگی |

ارزش نیت از نظر اسلام                          16/3/91

اسلام عمل با روح می خواهد نه عمل بی روح. لهذا اگر مسلمانی زکات خود را بدهد ولی شائبه ریا در آن باشد پذیرفته نیست، اگر به جهاد برود ولی برای خودنمایی باشد قبول نیست. قانون الهی می گوید سرباز اجباری به درد من نمی خورد، من سربازی می خواهم که روحا سرباز باشد، سربازی می خواهم که ندای «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة؛ همانا خدا از مومنان جان و مالشان را به بهای بهشت خریداری کرد (توبه/111)» را پذیرفته باشد و صمیمانه به آن لبیک بگوید. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله در روایت متواتر میان شیعه و سنی رسیده است که «انما الاعمال بالنیات؛ همانا کارها وابسته به نیتهاست»، «لکل امرء مانوی؛ برای هر کس همان است که آن را قصد کرده است»، «لا عمل الا بنیة؛ هیچ عملی بدون نیت پذیرفته نیست».
در حدیثی به این شکل روایت شده است:همانا اعمال، وابسته به نیت است، برای انسان همان است که قصد کرده و هدف قرار داده است. هر کس به خاطر خدا و رسول هجرت کرده است، هجرتش به سوی خدا و رسول است و هر کس به خاطر زنی که با او ازدواج کند و یا به خاطر ثروتی که به چنگ آورد هجرت کرده است هجرتش به سوی همان خواهد بود. یکی از اموری که می گویند از مظاهر سبقت رحمت الهی بر غضب الهی است یعنی نشانه این است که همیشه لطف و رحمت بر غضب و قهر پیشی دارد این است: اگر انسان در مرحله نیت طالب خیر و حقیقت باشد ولی جدی باشد، جدا طالب خیر و حقیقتی باشد، یعنی قصد داشته باشد کار خیری را انجام بدهد، بعد در عمل موفق نشود، آیا چنین کسی عندالله مأجور است یا مأجور نیست؟
بله، خداوند به چنین کسی با اینکه توفیق این عمل را پیدا نکرده است به موجب همین قصد و نیت اجر و پاداش می دهد. ولی اگر کسی قصد معصیتی را بکند، نیت یک شری را در دل داشته باشد و بعد مانعی پیدا بشود که آن کار صورت نگیرد، مثلا قصد داشت که برود شهادت دروغ بدهد ولی رفت و احتیاجی به او پیدا نشد و بالاخره در عمل، او شهادت دروغ نداد، آیا برای او گناه یک شهادت دروغ نوشته می شود؟ نه، چون نیت به مرحله عمل نیامده. این، تفضل الهی است. در کار خیر، نیت به مرحله عمل هم که نیاید، فضل الهی برای او ثواب و اجر می نویسد. استاد مطهری دررابطه باآیه «لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت»میگوید: "له" را در کارهای خیر و نفع می گویند، "علیه" را در کارهای ضرر. در کار "له"، " کسب " گفته، آنچه کسب بکند ولو اینکه از روی قصد هم نباشد، ولی در کار شر آن وقتی علیه او نوشته می شود که آن کار را (انجام داده باشد). البته آن، مسأله دیگری است ولی هر دو یک ریشه دارد که انسان از روی قصد و توجه و آگاهی کامل آن را انجام داده

استحکام روح و جسم بر اثر رنج و سختی ها

حضرت علی (ع) در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته است می فرماید: آگاه باش که پیشوای شما از دنیای خود به دو جامه ژنده، و از خوراکش به دو قرص نان بسنده کرده است.
بعد می گوید: من می دانم مردم باور نمی کنند، گویا گوینده شما را می بینم که می گوید: هرگاه خوراک پسر ابی طالب این باشد، ضعف و سستی او را از نبرد با هماوردان باز می دارد و پیکار با دلاوران او را از پای در می آورد.
علی به این اعتراض فرضی جواب عجیبی می دهد، می فرماید: اشتباه می کنند که قانون طبیعی اینست. چیزی که دیگران دارند خلاف قانون طبیعی است.آگاه باشید که درخت بیابانی چوبش سخت تر است و درختان سبز و نازپرورده خانگی پوستش نازک تر، و درختانی که دیمی رشد می کنند چوبشان آتش افروزتر است و آتششان دیر خاموش تر» (نهج البلاغه، نامه 45)
موجود زنده اعم از گیاه و حیوان و انسان هر چه بیشتر به او برسند نازک نارنجی تر و ضعیفتر و ناتوان تر می شود. هر چه کمتر به او برسند و بیشتر با مشکلات مواجه بشود نیرومندتر می گردد. مقایسه کنید میان درختهای کوهی و جنگلی و درختهائی که در خانه هاست، میان بوته های جنگلی و صحرائی و بوته هائی که دست نوازشگر باغبان دائماً مراقب آنها است. انسان هم اینجور است. انسان اینطور نیست که حتماً باید روزی سه مرتبه غذا بخورد، اگر نخورد مریض می شود. بگذارید یک قدری با مشکلات روبرو بشود تا نیرومندتر شود.
این تاریخ است، تاریخ قطعی و مسلم، جنگ صفین، جنگ جمل، جنگ خوارج در زمانی صورت گرفت که علی (ع) مردی شصت ساله است. ما همان مقدار نیروئی که در جوانی داریم از چهل سالگی به آن طرف تحلیل می رود، به پنجاه سالگی که می رسیم اینقدر ضعیف و ناتوان هستیم که پیری را احساس می کنیم. علی، در شصت سالگی با سی سالگی خودش فرقی نکرده است، اگر در جوانی با عمروبن عبدود نبرد می کند در سن شصت سالگی با کریز بن الصباح نبرد می کند. نگوئید علی مرد استثنائی است. عموم مردم اینجور بودند.
مالک اشتر نخعی که آن شجاعتها را در جنگ صفین از خود نشان داده است پیرمرد است یعنی مردی است که در حدود شصت سال دارد. در جنگ جمل همین مالک و عبدالله بن زبیر که جوان بود و بسیار هم شجاع بود با یکدیگر نبرد کردند، اینقدر یکدیگر را زدند و دفاع کردند که دیگر از شمشیر کاری ساخته نبود، آخر کار به کشتی گیری رسید. در اینجا مالک عبدالله را به زمین می زند. همینکه عبدالله را به زمین زد عبدالله فریاد کشیدهم مرا بکشید هم مالک را.
بالاخره اینها را از یکدیگر جدا کردند. بعد از مدتی که از قضیه گذشت و جنگ جمل خاتمه پیدا کرد یک روز مالک با عایشه که خاله عبدالله بود ملاقات می کند. عایشه از روی گله و شکایت می گوید تو آن روز با خواهرزاده من چنین و چنان کردی. مالک قسم خورد که سه شبانه روز بود غذا نخورده بودم. (یکی از چیزهائی که برای خودشان ننگ می دانستند این بود که در جنگ کشته بشوند و شکمشان پاره بشود و از شکم آنها قاذورات بیرون بیاید. لهذا تا حد امکان کم غذا می خوردنداگر من یک چیزی خورده بودم خواهرزاده ات جان سالم از دست من بدر نمی برد.
در جنگ خندق مسلمانها از گرسنگی سنگ به شکم خودشان می بستند و مردانه هم می جنگیدند. این خارج از قانون خلقت و طبیعت نیست. اساساً یک فلسفه روزه اینست که انسان را از ناز پروردگی خارج می کند. شما روزهای اولی که روزه می گیرید چون اولی است که می خواهید از قانون ناز پروردگی خارج بشوید خیلی بیحال می شوید، ضعف شما را می گیرد، ولی روزهای آخر ماه می بینید با روزهائی که روزه نگرفته اید هیچ فرقی نکرده اید. بسیاری از این خیالاتی که ما می کنیم اشتباه است.
بعضی از افراد عذرهای بسیاری از کسانی را که روزه می خورند قبول ندارند، می گویند روزه خورهائی که به بهانه اینکه مریضند روزه نمی گیرند، چون روزه نمی گیرند ضعیف می شوند و چون ضعیف می شوند این ضعفشان را مانع روزه گرفتن می پندارند.             
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه شانزدهم خرداد 1391 | 5:1 | نویسنده : امور فرهنگی |

(کلمات قصار امام ره)از هیچ کس نترسید الاّ خدا            14/3/91

 به شما می گویم که از هیچ کس نترسید الاّ خدا ؛ و به هیچکس امید نبندید الا خدای تبارک و تعالی .

 غیر حق تعالی نور نیست ، همه ظلمتند .

ما از خدا هستیم همه . همه عالم از خداست ، جلوه خداست ، و همه عالم به سوی او برخواهد گشت .

تمام مقاصد انبیا برگشتش به یک کلمه است و آن ، معرفت الله .

آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند .

بیشتر ناله اولیا ، از درد فراق و جدایی از محبوب است و کرامت او .

تمام کمالاتی که برای اولیای خدا و انبیای خدا حاصل شده است از این دل کندن از غیر ، و بستن به اوست .

 آن چیزی که انسان را به ضیافتگاه خدا راه می دهد این است که غیر خدا را کنار بگذارد ، و این برای هر کس میسور نیست .

خودتان را متصل کنید به این دریا ، دریای الوهیت ، دریای نبوت ، دریای قرآن کریم .

بدان که شکر نعمتهای ظاهره و باطنه حق تعالی ، یکی از وظایف لازمه عبودیت و بندگی است که هر کسی به قدر مقدور باید قیام به آن نماید ، گرچه از عهده شکر حق تعالی ، احدی از مخلوقات برنمی آید .

 پر واضح است که تسبیح و تقدیس و ثنای حق تعالی ، مستلزم علم و معرفت به مقام مقدس حق ، و صفات جلال و جمال است ، و بدون هیچ گونه معرفتی و علمی متحقق نشود .

از آداب عبودیت این است که جز قدرت حق ، قدرتی را نپذیرند ، و جز ثنای حق ، و آن که از اولیای حق است ، ثنای کسی را نگویند .

 اصل تمجید ، برای غیر خدا واقع نمی شود ، حتی شما که از یک گل تعریف می کنید ، از یک سیب تمجید می کنید ، این تمجید خداست .

مطمئن باشید که اگر کارهایتان از الوهیت سرچشمه نگیرد ، و از وحدت اسلامی بیرون بروید ، مخذول می شوید .

اگر اغراض الهی داشتید ، مادی هم دنبالش هست ، اما این مادی ، دیگر الهی شده است .

تشخیص معیار الهی از شیطانی آن است که پس از مراجعه به خود ، بیابد که آنچه که او می خواهد ، نفس عمل است ، گرچه این کار را دیگری انجام دهد .

 توجه به خدا و هجرت از خود به خدا - که بزرگترین هجرتهاست - ، هجرت از نفس به حق ، و از دنیا به عالم غیب شما را تقویت کرد .

پس از اتکال به خداوند ، به قدرت خود که از اوست اعتماد و اتکال داشته باشید .

به شما می گویم که از هیچ کس نترسید الاّ خدا ؛ و به هیچکس امید نبندید الا خدای تبارک و تعالی .

توجه به غیر خدا ، انسان را به حجابهای ظلمانی و نورانی محجوب می نماید .

 غفلت از حق کدورت قلب را زیاد کند ، و نفس و شیطان را بر انسان چیره کند ، و مفاسد را روز افزون کند . و تذکر و یادآوری از حق دل را صفا دهد ، و قلب را صیقلی نماید و جلوه گاه محبوب کند ، و روح را تصفیه نماید و خالص کند ، و از قید اسارت نفس ، انسان را براند .

و بدان که هیچ آتشی از آتش غضب الهی دردناکتر نیست .

همان طور که مکلفیم که خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمات به نور ، مکلف هستیم دیگران را همین طور دعوت کنیم .

ما باید دعوت بکنیم و دعوت ما به خود نباشد ، دعوت به دنیا نباشد ، دعوت به خدا باشد .

اگر انسان برای شهوات نفسانیه قیام بکند ، و برای خدا نباشد ، این کارش ، ، به جایی نمی رسد این کارش ، بالاخره فشل می شود . چیزی که برای خدا نیست ، دوام نمی تواند داشته باشد .

 خدا هست ؛ غفلت نکنید از او ! خدا حاضر است ، همه ما تحت مراقبت هستیم .

مقصد را مقصد الهی کنید ، برای خدا قدم بردارید .

همه عالم محضر خداست ؛ هر چه واقع می شود در حضور خداست .

 همیشه توجه داشته باشید که کارهایتان در محضر خداست ، همه کارها ! چشمهایی که بهم می خورد ، در محضر خداست ؛ زبانهایی که گفتگو می کند ، در محضر خداست ؛ و دستهایی که عمل می کند ، در محضر خداست ؛ و فردا ماجواب باید بدهیم .

 همه ما در محضر خدا هستیم ، و همه ما خواهیم مرد .

باید به قلبتان برسانید که هر کاری انجام می دهید در محضر خدا هستید .

 به قلوب محجوت و منکوس خود برسانید که عالم ، از اعلی علیین تااسفل السافلین ، جلوه حق - جل و علا - و در قبضه قدرت اوست .

 نعمتهای خدا امتحان است برای بندگان خدا .

آنی که انسان را از تزلزل بیرون می آورد ، آن ، ذکر خداست .

به خدا متوجه شو ، تا دلها به تو متوجه شود .

 صورت عمل میزان نیست ، آن چیزی که میزان است انگیزه عمل است .

مکلفی نیست در عالم ، که تحت آزمایش خدا و امتحان او نباشد .

هر کس در هر مقامی که هست و هر مسئولیتی که دارد ، همان مقام و مسئولیت ، امتحان اوست .

در اسلام معیار ، رضایت خداست ، و نه شخصیتها . ما شخصیتها را با حق می سنجیم ، و نه حق را با شخصیتها . معیار ، حق و حقیقت است .

ما معیارها را باید معیارهای الهی قرار بدهیم .                                                             منبع : پایگاه حوزه نت

کتاب :کلمات قصار امام خمینی «س» ( پندها و حکمتها )                     تهیه و تنظیم :جواد دلاوری ، گروه حوزه علمیه تبیان

اثر متقابل اعمال انسان در یکدیگر

يا اعمال انسان در يكديگر اثر متقابل دارد و همديگر را باطل مي‌كند (تحابط و تباطل) يا كردار شايسته حكم و اثر خود را داراست و گناهان نيز حكم و اثر خود را دارد؟ البته اين معنا از نظر قرآن مسلّم است كه چه بسا كردار شايسته انسان اثر سيّئات او را از بين مي‌برد: ”إنّ الحسنات يذهبن السّيّئات“(1)دسته‌اي از پژوهشگران قائل به تحابط و تباطل بين اعمال شده، معتقدند اعمال صالح و طالح، يكديگر را باطل مي‌سازد. اين دسته بر يك رأي نيستند؛ برخي گفته‌اند: هر گناهي كردار نيك پيش از خود را باطل مي‌كند و هر كار نيك، گناه پيش از خود را از بين مي‌برد. لازم اين سخن آن است كه انسان يا تنها كردار نيك برايش مي‌ماند يا تنها كردار ناشايست. بعضي ديگر گفته‌اند: ميان كردار شايسته و ناشايست «موازنه»» برقرار مي‌شود؛ از كردار نيك و بد هر كدام بيشتر باشد به مقدار آن كه كمتر است از آن كه بيشتر است كم مي‌شود تا بقيّه باقي بماند. لازم اين دو سخن اين است كه براي هر انساني از اعمال گذشته‌اش جز يك قسم نمانده باشد؛ يا تنها كردارهاي شايسته يا اعمال زشت يا اين كه هر دو قسم با هم مساوي بوده و تساقط كرده و هيچ چيز برايش باقي نمانده باشد. ولي اين سخن صحيح نيست؛ زیرا: اولاً، از ظاهر آيهٴ ”و اخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و اخر سيّئاً عسي اللّه أن يتوب عليهم إنّ اللّه غفور رحيم“ (2) (و دسته‌اي ديگر به گناهان خويش اعتراف كرده كرداري شايسته را با اعمالي ناشايست به هم درآميخته‌اند و اميد است خدا از ايشان درگذرد كه خدا آمرزندهٴ مهربان است) برمي‌آيد كه اعمال انسان چه حسنات و چه سيئات همه باقي خواهد ماند و تنها به وسيله توبه و بازگشت وي، خداوند گناهان و سيئات او را از بين مي‌برد. پس تحابط با هر گونه تصور، با اين آيه سازش ندارد. ثانياً، خداوند سبحان در مسأله تأثير اعمال همان روشي را دارد كه ساير خردمندان در جامعهٴ انساني خود دارند و آن روش «مجازات» است، فرهيختگان كارهاي نيك را جُدا پاداش مي‌دهند و كارهاي زشت را جدا كيفر مي‌بخشند، مگر در برخي گناهان كه باعث قطع ريشه‌اي رابطه ميان عبد و مولاست، كه در اين صورت تعبير به حبط و احباط مي‌كنند. در قرآن مجيد آيات فراوان بر اين روش دلالت دارد.
(1) سورهٔ هود، آيهٔ 114.             (2)سورهٔ توبه، آيهٔ 102.
مأخذ: (معاد در قرآن. ص 27 و 28)        

موضوعات مرتبط: ادب واخلاق ، مناسبت ها واعمال ماه های قمری ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 | 5:15 | نویسنده : امور فرهنگی |

 دختر دوست دارید یا پسر؟                       12/3/91

زمان های قدیم پدران از داشتن فرزند پسر خوشحال و خرسند می شدند و بعد از تولّد فرزند ذکور دنیا را به کام می‌پنداشتند، چرا‌ که پسر را عصای دست خود دانسته، که کمک کار او خواهد بود و او را در امر معاش خانواده یاری خواهد کرد. داستان جایگاه فرزند دختر در زمان جاهلیت آنقدر روشن و واضح است که نیازی به تکرار آن نیست. امروره نیز در قرن 21، هستند افرادی که از داشتن فرزند پسر خوشحال و با وجود فرزند دختر، غم سراسر وجودشان را فرا می‌گیرد. غافل از اینکه روایات فراوانی در باب برکات وجودی فرزند دختر داریم . البته جای تذکر است که  هر یک از فرزندان دختر یا پسر اثرات وجودی خاص خودشان را بر زندگی دارند و در این میان این فرزند صالح است که در میان سایر فرزندان مدال برتری را بر گردن خواهد آویخت.

 دختر و برکات وجودی‌اش:روایات فراوانی در باب برکات وجودی فرزند دختر وجود دارد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:حضرت صادق- علیه السّلام- مردى را دید كه برایش دخترى به دنیا آمد، به همین خاطر ناراحت و غضبناك بود، فرمود:اگر خداوند متعال به تو: بگوید: من برایت انتخاب كنم یا تو؟ چه مى‏گویى؟».گفت: مى‏گویم: پروردگارا! تو انتخاب كن، فرمود: یعنى: «الان خداوند برایت (دختر) انتخاب كرده (پس چرا ناراحتى؟)».سپس فرمود: پسر بچه‏اى كه حضرت خضر به امر پروردگار او را كشته بود كه قرآن كریم مى‏فرماید: فَأَرَدْنا أَنْ یُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً (سوره کهف آیه 81) یعنى: «اراده كردیم كه براى پدر و مادرش، فرزندى پاكتر و مهربانتر نصیبشان گردد». خداوند متعال به جاى آن پسر، دخترى به آنان داد كه از نسل آن دختر، هفتاد پیامبر به دنیا آمد.»( آیین بندگى و نیایش/ترجمه عدة الداعی/ 148) 

ابان بن تغلب مى‏گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: دختران حسنه و پسران نعمت‏اند، در برابر حسنات پاداش داده مى‏شود، ولى نعمت مورد بازخواست قرار مى‏گیرد .ایوب بن نوح مى‏گوید: زن یحیى بن زكریا حامله بود. یحیى به أبو الحسن- علیه السّلام- نوشت كه دعا كند تا خداوند براى او پسرى عطا نماید. حضرت در جواب نوشت: چه بسا دخترى كه بهتر از پسر است. بعد از آن همسرش دختر زایید. «جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام/ 318 »  در زمان خلیفه ثانی عمربن خطاب، مردی بر شخصی اقامه دعوا کرد که تو چهارصد درم بر من مقروض هستی و باید بدهی، مرافعه را پیش خلیفه بردند. مرد مقروض گفت: فعلاً هیچ چیز ندارم ولکن زنم حامله است ان شاءالله دختری بزاید  و برکتی به من برسد قرض تو را ادا می نمایم که حضرت رسول فرموده است: هر که او را خدای تعالی دختری بدهد وی را برکات در دین و مال عطا فرماید. خلیفه چون این سخن بشنید به آن مرد گفت: من قرض تو را می‌دهم . امر کرد چهارصد درم آوردند و به طلبکار گفت : طلب خود را بردار. صاحب طلب گفت : من نیز این خبر را از حضرت رسول شنیده بودم ، امّا فراموشم شده بود. اکنون چون این مرد، این خبر را به یاد من آورد او را از اداء این قرض حلال کردم.

دختر و محافظت از آتش جهنم:رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر كس سه دختر داشته باشد و نگهدارى و غم و شادى آنان را متحمل گردد در روز قیامت او را از آتش و عذاب محافظت خواهند نمود (الخصال / ترجمه فهرى/ج‏ 1/192)

فرزند صالح ، فرقی ندارد یا دختر یا پسر:ارزش آدمی را جنسیت او تعین نمی‌کند، درست است که دختر یا پسر بودن برکات خاص وجودی خویش را داشته امّا در این میان آنچه حائز اهمیت است وجود فرزند صالح است، چرا که فرزند ناصالح خواری در چشم والدین خود بوده و ناکامی دنیا و آخرت را برای آنها به ارمغان دارد.پیامبر فرموده‌اند: عیسی بن مریم(ع) از کنار گوری عبور کرد که کسی را که در آن گور بود عذاب می‌دادند. سال بعد از کنار همان گور گذشت و دید او را عذاب نمی دهند عرضه داشت: پروردگارا! سال گذشته از کنار این گور گذشتم ، صاحب آن را عذاب می‌دادند؛ امسال که از کنار این گور می‌گذرم عذابش نمی‌دهند. خدای عزّوجّل به او وحی فرمود که از روح الله ! او را پسری نیکوکار در رسید که راهی را اصلاح کرد و یتیمی را پناه داد، و من به سبب آنچه پسرش انجام داد او را آمرزیدم.  

 و این فرزند صالح بود که موجب آمرزش والدین خود گردید. در روایت داریم که پنج دعاست كه از پروردگار متعال مخفى نمى‏ماند(یعنى اجابت مى‏شود) :

1-دعاى امام و رهبر عادل،       2-دعاى مظلوم كه خداوند عزیز و جلیل مى‏گوید: حتما انتقامت را خواهم گرفت و لو بعد از گذشت مدّتى،         3-دعاى فرزند صالح براى پدر و مادرش،             4- دعاى پدر و مادر صالح براى فرزند،   5-دعاى مؤمن براى برادر مؤمن در پشت سرش كه خداوند متعال مى‏فرماید: براى تو نیز مانند آن خواهد بود (آیین بندگى و نیایش /ترجمه عدة الداعی/ ،223)و یکی از این دعاها، دعای فرزند صالح است که در حق پدر و مادر اجابت می‌شود، فرقی ندارد این فرزند پسر باشد و یا دختر         

  سایت تبیان-مریم پناهنده                                             منابع:     1-پیشه پیشینیان، دکتر سید عبدالمجید حیرت سجادی    2-جلوه های اعجاز معصومین، قطب الدین راوندی                                       3-الخصال ، ابن بابویه، ترجمه فهرى   / ج‏1    

 4-آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی) ، ابن فهد حلى، احمد بن محمد- غفارى ساروى، حسین‏

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه

آيا انسان آزاد است يا مجبور؟ مرز آزادى تا كجاست؟

خداوند، انسان را آزاد آفريده است و به او اختيار داده تا كارهايش را انتخاب كند. گرچه بعضى گفته‏اند: انسان در كارهايش مجبور است و گمان مى‏كند كه آزاد است، امّا دلايل بسيارى بر اختيار انسان وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:
الف) هر انسانى در كارهاى خود گاهى دچار ترديد و شك مى‏شود كه آيا انجام دهد يا ندهد؟ همين شك، دليل بر آزادى اوست كه مى‏تواند كارى را انجام دهد و مى‏تواند انجام ندهد.
ب) گاهى انسان‏ها به كار يكديگر انتقاد دارند. انتقاد نيز دليل آن است كه كسى كه كار را انجام داده، مى‏توانسته انجام ندهد.
ج) هر انسانى در عمر خود بارها از گفتار و رفتار خود پشيمان شده است و همين پشيمانى دليل آن است كه مى‏توانسته انجام ندهد و لذا با خود مى‏گويد: اى كاش انجام نمى‏دادم!
د) همه مردم فرزندان خود را تربيت مى‏كنند و يا به معلّم و مربّى مى‏سپارند و اين دليل آن است كه فرزند انسان مى‏تواند مسير كج را رها و به راه حق برود. بنابراين شك، انتقاد، پشيمانى و تربيت، دليل آزدى انسان است. علاوه بر آنكه آزادى خواسته تمام انسان‏ها بلكه حيوانات است. شما اگر گربه‏اى را در قفس كنيد، هر نوع غذا براى او در قفس قرار دهيد، باز ناراحت است و ترجيح مى‏دهد در كوچه و خيابان ساده‏ترين غذا را بخورد امّا در قفس نباشد. در بهشت نيز اگر آزادى نباشد، مؤمن رنج مى‏برد و لذا مؤمنان هنكامى كه وارد بهشت مى‏شوند، خدا را به خاطر آزادى در بهشت سپاس مى‏گويند: «ألحمدُ لِلّه الّذى نَتبَوّء من الجنّة حيث نشاء»(سوره زمر، آيه 74.)
با اين همه، انسان بنده خداست و بايد به دستورات او عمل كند و اگر آزادى مرز نداشته باشد و انسان اختيار خود را به نفس و تمايلات شخصى يا تمايلات ديگران بدهد او را به دره هلاكت سقوط خواهد داد.
آزادى بايد در چارچوب فرامين خدا و عقل باشد تا سبب سلب آزادى ديگران نشود.

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد :به نيكان و بدان خلق خدا به نظر پند و عبرت بنگر و فكر كن كه كجا رفتند و چه شدند ، عاقبت نيكان به كجا رسيد و عاقبت بدان و بدكاران به كجا كشيد ؟
بر تو هم كه يكى از مخلوقات خدايى ، همان خواهد رفت كه بر آنان رفت ، اگر نيكى بر تو عاقبت نيك خواهد آمد و اگر زشتى و بدخو و بى‏ايمانى بر تو همان خواهد شد كه بر بدان و آلودگان روزگار رفت !
كوشش كن از وضع زندگى گذشتگان ، چه نيكان چه بدان پند گرفته و عبرت‏آموزى ، تا پس از مرگ هم‏چون خوبان عالم خوشحال باشى و چون بدان و بدكاران دچار اندوه و تأسف و حسرت نباشى .
اصولاً خداوند بزرگ ، قصدى از بيان سرگذشت خوبان و بدان در قرآن مجيد جز پند دادن به آنان كه در دنيا زندگى مى‏كنند ندارد . لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأِولِي الْأَلْبَابِ  .براستى در سرگذشت آنان عبرتى براى خردمندان است .                                                                

موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد 1391 | 22:2 | نویسنده : امور فرهنگی |

فقروثروت درنگاه مؤمن                         6 /3/91

پسندم آنچه را جانان پسندد :مؤمنین ممتاز، انگیزه قوی‌ برای آبروداری دارند. آن‌ها به واسطه اعتماد و ایمان به تقدیرات الهی می‌دانند اگر با وجود سعی و تلاش، دارایی بیشتری برایشان فراهم نشده، از آن روست که خداوند متعال مصلحت ندانسته است.

روایات زیادی در این زمینه داریم؛ مانند: خدای متعال می‌فرماید: من می‌دانم که برای بعضی از بندگانم صلاح نیست که پولدار باشند؛ از این رو آن‌ها را همیشه تنگ دست نگه می‌دارم، مبادا فاسد شوندکافی (2/ص 253)

در آیه شریفه ای نیز خداوند می‌فرماید: ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی‌الارض  بعضی دیگر برخلاف این گروه، اگر زندگی‌شان تأمین نشود، سراغ راه های نامشروع می‌روند و دینشان فاسد می‌شود. (شوری/72)خداوند می‌فرماید: من نمی‌خواهم مؤمن فاسد شود و دینش را از دست بدهد؛ لذا روزی چنین کسی را وسیع قرار می‌دهم.مؤمنی که اهل یقین است، به آنچه خدا مصلحت دانسته و مقدر فرموده راضی است نه مثل کسانی که قرآن در وصفشان می‌فرماید: اگر روزیشان تنگ شود، می‌گویند خدا ما را خوار کرده است. (فجر/61) مؤمن می‌گوید: خداوند خوب تدبیر کرده؛ مصلحت من همین بود و از او ممنون هستم.

این مرتبه ای است برای کسانی که انگیزه برای آبروداری دارند. مرتبه لطیف‌تر از این برای کسانی است که ایمانشان به حدی رسیده که نه تنها به تدابیر الهی راضی هستند، بلکه آن‌ها را موهبتی در حق خود می‌دانند. مانند کسی که پزشک داروی تلخی را برای او تجویز کرده و می‌داند این دارو وسیله معالجه اوست. چنین کسی نه تنها از طبیب گله ای ندارد، بلکه کار او را لطفی در حق خود می‌داند و از او سپاس گزار است. مؤمنین رفتارهای خدا را نسبت به خود نشانه لطف و محبت خدا می‌دانند.

طبق روایتی مؤمن هنگامی که به فقر مبتلا می‌شود، می‌گوید مرحبا به شعار الصالحین (کافی /2/ ص 362) خوش آمدی؛ تو موهبت خدا هستی. چنین کسانی در واقع رفتار عاشقانه ای با خدا دارند و می‌دانند چه ثروت و چه فقر، هر دو برای تربیت آن‌ها و وسیله تکاملشان است. از همین رو فقری را که خدا پنهانی به آن‌ها داده، مثل رازی می‌دانند که پنهانی بین عاشق و معشوق مبادله می‌شود؛ رازی بین خدا و بنده؛ لذا نمی‌خواهند کس دیگری متوجه این راز و رابطه بشود. خداوند برای تکامل بنده، او را به فقر مبتلا کرده؛ او هم می‌داند که این محبت خداست و از این تدبیر الهی خوشحال است. اما چون خداوند این فقر را پنهان به او داده و دیگران از آن خبر ندارند، این راز را پنهان نگه می‌دارد. تمام مؤمنین ممتاز علاوه بر این اوصاف در شدائد و مشکلات صبور هستند. خواه، ناخواه، در طول زندگی برای انسان سختی‌هایی پیش می‌آید: لقد خلقنا الانسان فی کبد (بلد/4) زندگی انسان توأم با رنج است. حتی مرفه‌ترین افراد رنج‌هایی دارند که به ذهن ما خطور نمی‌کند.

زمانی که انسان به رنجی مبتلا می‌شود، اعم از این که این رنج در اثر فقر یا بیماری باشد، یا در اثر فراق عزیزی، و یا در اثر بلایای طبیعی و عقل حکم می‌کند که انسان در مقابل این سختی‌ها بردبار باشد. اگر وقتی برای انسان سختی پیش آمد، شروع به داد و فریاد کند، آیا مشکلش حل می‌شود برعکس، با حفظ آرامش ممکن است مشکل زودتر برطرف شود.

مؤمنی که اهل یقین است، به آنچه خدا مصلحت دانسته و مقدر فرموده راضی است نه مثل کسانی که قرآن در وصفشان می‌فرماید: اگر روزیشان تنگ شود، می‌گویند خدا ما را خوار کرده است. مؤمن می‌گوید: خداوند خوب تدبیر کرده؛ مصلحت من همین بود و از او ممنون هستم

مؤمن علاوه بر عاقلانه بودن صبر در برابر سختی‌ها و مشکلات، انگیزه بالاتری نیز دارد و آن، این که تمام این سختی‌ها امتحانات خداست؛ چون خودش فرموده: ولنبلونکم به شیء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات (بقره/551) اگر شما با کسی که علاقه زیادی به او دارید و مشتاق هستید که با او رابطه صمیمی داشته باشید، طرح رفاقت بریزید، او هم صراحتا به شما بگوید که برای آزمون شما در ادعای رفاقت و صمیمت، امتحاناتی را برای شما پیش خواهد آورد. اگر امتحانی برای شما پیش آمد که در نتیجه آن میزان وفاداری شما به او ثابت شود، از این امتحان نگران و ناراحت می‌شوید؟ یا سعی می‌کنید از این امتحان سربلند و سرفراز بیرون بیایید؟ تا زودتر به مطلوب برسید و محبت شما در دل او جا بگیرد و روابطش را با شما تقویت کند. اگر کسی توجه داشته باشد که تمام وسایل و حوادث خیر و شر این عالم برای آزمایش است، آیا از آزمون و وسایل و ابزار آن نگران می‌شود؟ یا تلاش می‌کند از آزمایش سربلند بیرون بیاید؟

بینش مؤمن نسبت به این عالم و زندگی آن با دیگران متفاوت است و توجه دارد که هر چه از خیر و شر در این وجود دارد، زمینه‌هایی برای آزمایش انسان است: لنبلوهم ایهم احسن عملا (کهف/7)و هر حادثه تلخ و شیرینی یک برگه امتحانی است که باید با صبر و تحمل از عهده آن برآید. پس در مقابل سختی‌ها ناراحت نمی‌شود ، چون می‌داند آزمون الهی است و بعد از تحمل سختی و مرارت، پاداشی از طرف خداوند نصیب او خواهد شد. از همین رو همه سختی‌ها و شیرینی‌ها، از فقر و غنا، برای او خوش آیند و گوارا است.

 سخن پایانی:مقام رضا، مقام بلندی است که سالکان عارف و مؤمنان حقیقی به آن می رسند و بالاترین مرتبه آن، وقتی است که دو جانبه باشد، هم خدا از بنده اش راضی باشد، هم بنده از پروردگارش و این، همان فوز عظیم و رستگاری بزرگ است که خداوند برای ساکنان کوی رضا و پسندیدگان نظر محبوب، بیان می کند. (مائده/911)بازیافتگان به محضر دوست نیز که خدا از آنان با عنوان زیبای «نفس مطمئنه» یاد می کند، از این ویژگی؛ یعنی رضایت دوجانبه محب و محبوب برخوردارند: (ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ) (هجر/82)

و چه زیباست سروده کلیم کاشانی که گوید:           

گر به قسمت قانعی، بیش و کم دنیا یکی است            تشنه، چون یک جرعه خواهد، کوزه و دریا یکی است

حرص، گر دهقان نباشد، کشت را شبنم بس است                  خوشه و خرمن به پیش چشم استغنا یکی است

سایت تبیان-فرآوری  : زهرا اجلال                       منبع :  1-سایت آفتاب          2-سایت حوزه

 

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه                               سعه صدر چيست؟

«سعه صدر» به معناى داشتن روح بزرگ است كه همچون لاستيك تراكتور از امواج رد شود و تاب بر ندارد در حالى كه افراد عادى مثل لاستيك دوچرخه، با اولين موج تاب برمى‏دارند. حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: «آلَةُ الرّياسة سعة الصَّدر»،(نهج‏البلاغه، حكمت‏176.) شرط لازم براى پذيرش هر مسئوليّتى، سعه‏صدر است. دعاى حضرت موسى عليه السلام پس از رسيدن به مقام نبوّت، سعه صدر بود كه از خداوند خواست: «رَبّ اشَرح لى صَدرى»(سوره طه، آيه 27.) البتّه موسى از خدا درخواست كرد و خدا به او عطا نمود، ولى خداوند قبل از اينكه پيامبر درخواست كند، به او سعه صدر داد و فرمود: «ألم نَشرَح لك صَدرك»( سوره انشراح، آيه 1.)

نسبت به افراد كافر و فاسق، چگونه بنگريم؟

در حديث مى‏خوانيم: هر كس خودش را بهتر از ديگران بداند، مستكبر است. «مَن ذهب انّ له على الآخر فضلاً فهو من المستكبرين»(بحار، ج‏70، ص‏226.) آرى، چون عاقبت افراد را نمى‏دانيم، نبايد قضاوت عجولانه كنيم. چه بسا افراد فاسق كه مؤمن و افراد مؤمنى كه بد عاقبت مى‏شوند. امام صادق عليه السلام در بيان حديث فوق فرمود: ساحرانى كه در تمام عمر منحرف بودند، با ديدن معجزه موسى عليه السلام، در يك لحظه ايمان آوردند و تمام تهديدات فرعون را ناچيز و ناديده گرفتند. شيطان با شش هزار سال عبادت منحرف شد، ولى حُرّ و زُهير در كربلا سعادتمند شدند. بنابراين كسانى كه در راه هستند، نبايد مغرور شوند، زيرا ممكن است از راه خارج شوند.

 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه ششم خرداد 1391 | 6:55 | نویسنده : امور فرهنگی |

قرآن، كدام تمدن را پيشرفته مي‌‏داند؟                   31/2/91

قرآن لفظ مدينه را به معني شهرنشيني و برنامه زندگي آنها را تمدن نمي‌‏گويد، بلكه قرآن كلمه مدينه را در آياتي مطرح ميكند كه در آنجا فرد مؤمني زندگي كند و لو يك نفر باشد. واگر در جايي كه پيامبر يا مؤمنين در آنجا نباشد آن را مدينه و مدائن و مدين نميگويد.
تاريخ تمدن در قرآن  :تمدن اسلامي بر اساس جهان‌‏بيني توحيدي بنا شده است، زيرا در جهان بيني قرآن، جهان هستي بر اساس حكمت آفريدگار حكيم و مهربان پايه‌‏گذاري شد و تمام قوانين و برنامه خلقت بر اساس علم و دانش و حكمت پي‌‏ريزي شده است به گونه اي كه دانشمندان در طول تاريخ نتوانستند، يك نكته در تمام آفرينش، بي‌‏حساب و غير معقول پيدا نمايند. خدا بر اساس آفرينش و هدف آن، قوانين اداره جهان را كه شامل انسان نيز مي شود پايه ‌‏ريزي كرد و به وسيله پيامبران ابلاغ نمود و لذا تمدن و زندگي معقول در ديد قرآن اين است كه ملتهاي عصر و زمان بتوانند، خود را با قوانين الهي وفق بدهند و تسليم فرمان او باشند، و هر ملتي كه در اين مسير موفق‌‏تر است، پيشرفت تمدن آن‌‏ها بيشتر خواهد بود. به اين دليل قرآن تقسيم‌‏بندي تمدن ها را به نام امپراطوري ها درست نميداند، بلكه با نام انبياء مي داند و در تاريخ تمدن قرآن از: آدم، ادريس، نوح، هود، صالح، ابراهيم، لوط، يعقوب، يوسف، ايوب، شعيب، موسي، هارون، شموئيل، الياس، ذو الكفل، داوود، سليمان، يونس، زكريا، يحيي، عيسي، عُزير، پيامبر بزرگ اسلام تا دولت حضرت مهدي - عليه السّلام - ترسيم مي‌‏كند. در دنياي امروز هر نوع ترقي و تكامل وپيروزي انجام بگيرد اگر چه در بُعد مادي و همراه با گناه، انحطاط، ظلم و تجاوز باشد بدون توجه به قانون الهي آن را پيشرفت مي داند ولي در فرهنگ قرآن، قوانين تشريعي الهي را كه از طرف خدا آمده است، مكمل قوانين تكويني آفرينش و خلقت مي داند، چنانچه هر تمدني، برنامه عملي آنها به قوانين الهي بيشتر مأنوس باشد و با قوانين تكويني منطبق‌‏تر و براي خدا عمل كنند و تسليم در برابر قوانين الهي باشد، آن تمدن را پيشرفته مي داند، و برنامه خواسته‌‏هاي مادي آنها هم حساب شده‌‏تر خواهد بود، و هر تمدني پايبند به قوانين الهي و انبياء نباشد و فرهنگ پذيرش، نسبت به قوانين الهي نداشته باشد، آن را علاوه بر اينكه تمدن نمي‌‏داند، پيشرفت هم نميداند و مسير آن را به سوي انحطاط و نابودي مي انگارد بنابراين لازم است به آيات ذيل توجه شود: (آية 38، سورة نازعات) پس هر كس از حكم شرع خدا سركش و طاغي شد، و زندگي دنيا را برگزيد، دوزخ جايگاه اوست. " محدود كردن زندگي را به پيشرفت‌‏هاي مادي، نه تنها پيشرفت در تمدن نمي داند، بلكه نوعي طغيان مي داند كه موجب عذاب خواهد شددر مورد فرعون كه پيشرفت مادي فوق‌‏العاده‌‏اي دارد و جزء اركان تمدن بشري در تاريخ شناخته مي‌‏شود، قرآن مي‌‏فرمايد: و موسي به پروردگار خود عرض كرد بارالها تو به فرعون و فرعونيان در حيات دنيا ملك و اموال و زيورهاي بسيار بخشيدي كه بدين وسيله بندگان را از راه تو گمراه كنند، بارخدايا اموال آنها را نابود گردان و دلهايشان را سخت بربند، كه اينان هرگز ايمان نياورند تا هنگامي كه عذاب دردناك را مشاهده كنند ". سپس قرآن مي‌‏فرمايد: دعاي موسي مستجاب شد و فرعون غرق شد و بدنش به عنوان نشانه و عبرت باقي ماند. اين آيات به عنوان نمونه ذكر شده زيرا بيشتر آيات تاريخي قرآن زندگي ملت هايي كه با پيامبران به مخالفت برخواستند را غيرمعقول، دردآلود، فاسد، گمراه و گرفتار عذاب قهر الهي ميداند هر چند آنها در زمان و زندگي پيروان انبياء را در مسير پاكي و آرامش و عدم خوف و گوارا و مطمئن و حسن عاقبت معرفي مي‌‏نمايد. كه اگر كسي فلسفه تاريخي قرآن را جمع‌‏آوري كند مي بيند قرآن چهره تمدن منهاي خداي بشري را، سياه و درد آلود معرفي مي‌‏كند. بنابراين معيار تمدن و شهرنشيني در قرآن، داشتن فرهنگ ديني و خداشناسي و ارتباط با خدا مي‌‏باشد. و به همين دليل قرآن هر شهرنشيني و رشد تكامل در امور مادي و علمي را تمدن نمي‌‏داند و مركز كار و فعاليت آنها را مدينه نمي‌‏شناسد. بلكه آن مجتمع كه در مسير هدفهاي الهي باشند و در اصطلاح قرآن افراد صالح باشند، آنها را متمدن و محل اجتماع و فعاليت آنها را شهر ميداند.
با مطالعة تاريخ تمدن قرآن مي فهميم كه خداوند، حكومت و دولت، اجتماع و هم آهنگي هيچ ملتي كه سعي‌‏شان در امورغير الهي باشد به رسميت نمي شناسد و زندگي هيچ يك از ابرقدرتهاي تاريخ را تمدن و زندگي همراه با سعادت نمي‌‏شناسد و پيشرفت آنها را پيشرفت نمي‌‏داند، در آيه 70 سوره انعام مي‌‏خوانيم: اي رسول آنان را كه دين خود را بازيچه و هوسراني گرفتند و زندگاني دنيا آنها را فريب داد، به حال خود واگذار، همين قدر به آنها تذكر بده كه هر كس به عمل خود، عاقبت گرفتار مي‌‏شود و هيچ كس را جز خدا ( در دو عالم) دادرس و شفيعي نيست و هر چه براي آسايش خود از عذاب (قيامت) فِدا دهند، از او نپذيرند اگر باز پند نگرفتند غم مدار كه آنها همان كساني هستند كه عاقبت به هلاكت مي‌‏رسند و به كيفر كفرشان به شرابي از حميم جهنّم و عذابي دردناك گرفتار مي‌‏شوند " و در آيه 97 سوره هود مي‌‏خوانيم: آنها از فرمان فرعون پيروي كردند در حالي كه فرمان فرعون مايه رشد ونجات نبود. "
نام هاي قيامت
برخي از صفات قيامت را مي توان از روي نام هايي كه خداوند در قرآن براي قيامت بيان كرده به دست آورد. از جمله اين نام ها مي توان به حاقة (حاقة، آيات 1 تا 3) به معناي حقيقت و روز واقع شدني، ساعة (انعام، آيات 31 و 40 و آيات ديگر) به معناي زمان معين شده، صاخة (عبس، آيه 33) به معناي روز فرياد و صيحه، طامة (نازعات، آيه 34) به معناي روز حادثه بزرگ، غاشية (غاشية، آيه 1) به معناي روز فراگير و همگاني، قارعة (قارعة، آيه 1 تا 3) به معناي روز عذاب كوبنده، نبأ عظيم (نبآ، آيه 2) به معناي خبري مهم و رخدادي بزرگ، واقعة (واقعة، آيات 1 و 2) به معناي روز تحقق يافتني، يوم الأزفة (غافر، آيه 18) به معناي روز نزديك و حتمي، يوم البعث (روم، آيه 56) به معناي روز رستاخيز و برانگيخته شدن از خاك، يوم التغابن (تغابن، آيه 9) به معناي روز احساس خسارت و زيان، يوم التلاق (غافر، آيه 15) به معناي روز ديدار و ملاقات، يوم التناد (غافر، آيه 32) به معناي روز فرياد براي كمك خواهي، يوم الجمع (تغابن، آيه 9) به معناي روز اجتماع و گرد آمدن، يوم الحساب (ابراهيم، آيه 41) به معناي روز حسابرسي، يوم الحسرة (مريم، آيه 39) به معناي روز افسوس و ندامت، يوم الحق (نبآ، آيه 39) به معناي روز استواري و حق، يوم الخروج (ق، آيه 42) به معناي روز بيرون آمدن از قبر، يوم الخلود (ق، آيه 34) به معناي روز جاويد، يوم الدين (حمد، آيه 4) به معناي روز جزا و پاداش و كيفر، يوم الفتح (سجده، آيه 29) به معناي روز پيروزي، يوم الفصل (صافات، آيه 21) روز جدايي اهل حق از باطل، يوم القيامة (بقرة، آيه 85) روز برپايي مردم نزد خداوند، يوم الموعود (بروج، آيه 2) به معناي روز وعده داده شده، يوم الوعيد (زخرف، آيه 83) به معناي روز وعده هولناك، يوم الوقت المعلوم (حجر، آيه 38) به معناي روز معين و يوم عظيم به معني روز بزرگ اشاره كرد. البته برخي روز الوقت المعلوم را به معناي آخرالزمان و مسايل پيش از قيامت دانسته اند كه زمين و زمان زير و رو مي شود. از اين نام ها مي توان به برخي از ويژگي ها و صفات قيامت و رستاخيز پي برد و آن را روزي بزرگ و عظيم دانست كه سرنوشت جاودانگي بشر در آن روز رقم خواهد خورد.

...وَ لا تَـیـأسـُوا مـِـن روحِ الله ...

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند ؟                         فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                                    دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند ؟

الــهــی نام تو ما را جواز ، مهر تو ما را جهاز ، شناخت تو ما را امان ، لطف تو ما را عیان ...

 الــهــی ضعیفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی ، مومنان را گواهی ،

چــه عـزیـز است آن کس که تــو خـواهــی ...                          
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، خداشناسی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 | 5:21 | نویسنده : امور فرهنگی |

   آثار امیدواری و نا امیدی در انسان از نظر آیات و روایات        29/2/91

اگر درختی از لحاظ ریشه و تنه سالم بوده باشد و آنگاه به واسطه بعضی‏ پیشامدها و در اثر برخی علل و عوامل خارجی میوه‏اش از بین برود و یا برگش بریزد و یا شاخه‏اش قطع شود، سرما شکوفه‏اش را بزند و یا پرندگان‏ میوه‏اش را منقار بزنند و فاسد کنند و نظیر اینها، در عین اینکه موجب‏ تأسف است باعث نگرانی نیست، چرا؟ زیرا خود درخت اگر سالم باشد بار دیگر برگ و شکوفه خواهد داد، میوه خواهد داد، از نو جوانه خواهد زد و سایه خواهد انداخت، در این گونه مواقع است که آدمی به خود حق می‏دهد که‏ خود را تسلی داده و بگوید: "سر خود درخت سلامت باشد". وجود آدمی نیز مانند یک درخت با اراده و ثمر بخش است، اگر سالم و بی‏ عیب باشد خرم و با نشاط است، میوه‏ها و شکوفه‏ها می‏دهد، بر سر ها سایه‏ می‏افکند، رهگذران در سایه‏اش از رنج آفتاب می‏آسایند، مانند همان درخت‏ انواع حوادث و پیشامدها ممکن است داشته باشد، ممکن است کودکان به او سنگ بپراکنند. آدمی سالها زحمت می‏کشد و رنج می‏برد و دسترنجی تهیه‏ می‏نماید، بعد در اثر حوادثی آن دسترنج از دستش می‏رود، سرمای فقر او را بی برگ و نوا می‏سازد، متاع دنیا ربوده شدن و سوختن و غرق شدن و هزاران آفت دیگر دارد، در عین اینکه این حوادث موجب تأسف است، برای یک روحیه سالم و با نشاط و امیدوار جای نگرانی نیست. همان طوری که اگر یک بدن، جوان و سالم‏ بود وارد شدن جراحتی چندان نگرانی ندارد زیرا دوباره نسجها به هم می‏آید ولی بدن ناسالم و مبتلا به مرض قند مثلا، مدتها وقت لازم است تا بتواند یک زخم کوچک را جبران کند. روحیه سالم و با نشاط و امیدوار نیز چنین‏ است، هر نقصی را جبران می‏کند. مصیبت آن وقتی است که آفت به ریشه‏ درخت بخورد، اگر آفت به ریشه خورد محفوظ ماندن شاخه و میوه و برگ و شکوفه اثر ندارد. اگر خدای ناخواسته آدمی در ناحیه روح و قلب و احساسات پژمرده و افسرده باشد، ناراضی و ناخشنود باشد، به جهان بدبین‏ باشد، خودش را تک و تنها و بی غمخوار و مدد کاری ببیند، دیگر همچو شخصی نه برای خودش و نه برای دیگران مفید نخواهد بود، آنچنان زندگی با مرگ چندان تفاوتی ندارد هر چند هزاران برگ و نوا داشته باشد.

در قرآن کریم این تعبیر زیاد آمده که خسران و بدبختی آنجاست که آدمی‏ در ناحیه معنی و روح ببازد، باختن اثرات و ثمرات زندگی چندان اهمیت‏ ندارد. زندگی اگر باشد، همیشه اثرات و ثمرات دارد، ولی خدای‏ ناخواسته اگر آدمی مثلا امید و رجاء خود را ببازد و از دست بدهد اهمیت‏ فوق العاده دارد. بالاتر از آن، هنگامی است که ایمان و معرفت خود را ببازد، زیرا ایمان است که منبع امید و رجاست، ایمان است که توکل و اعتماد و امیدواری می‏آورد. آدم با ایمان هیچوقت خودش را تک و بی مدد کار و بی غمخوار نمی‏بیند، همیشه در نماز می‏گوید: "خدایا تو را می‏پرستیم و از تو مدد می‏خواهیم". آدم مؤمن می‏گوید: "خدایا ما به تو توکل کرده‏ایم و به سوی‏ تو بازگشت کرده‏ایم". آدم با ایمان فرضا در اثر پیشامدهای روزگار صدمات و لطماتی ببیند، چندان نگرانی ندارد. در مورد این افراد و اشخاص باید گفت: " سر ایمان و عقیده و روحیه آنها سلامت باشد ". قرآن کریم خطاب به رسول اکرم می‏فرماید: بگو من هم مانند شما بشری‏ هستم، مثل شما خواب و خوراک و احتیاجات دارم، مثل شما میل و فکر و آرزو دارم، آنچه نوع بشر باید داشته باشد من دارم، با این فرق که به من‏ وحی می‏رسد که خدای شما و معبود شما یگانه است، بنابراین هر کس که امید لقاء پروردگار خود را دارد لازم است عمل نیک انجام دهد و با خدا هیچ کس‏ را شریک نسازد.

آثار امیدواری: انسان نه تنها برای رفع بیماریهای روحی و جسمی می تواند از داروی امید و آرزو استفاده نماید بلکه وسیله ای برای به دست آوردن سایر نیازها نیز می باشد زیرا با امیدواری کار و تلاش افزایش می یابد و با افزایش کار و تلاش حوائج شخص برآورده می شود. امید و آرزو رحمتی ازجانب خداوند است كه به انسانها عطا شده تا هیچگاه ازتلاش باز نایستند و امید به بخشش داشته باشند. پیامبراکرم صلی الله علیه واله فرمودند: آرزو رحمت خداست برامت من. علی علیه السلام در دعای كمیل ضرورت امیدواری به فضل و رحمت الهی را بیان می فرماید: چگونه دربرمی گیرد او را آتش در حالیکه او امید واراست و آرزوی فضل و رحمت تو را دارد.

آثار ناامیدی: اینکه گفته می شود ناامیدی زشت و ناروا است منظور ناامیدی نسبت به رحمت بیکران هستی بخش و کسی است که شایستگی امیدواری داشته باشد و گرنه ناامیدی ازمخلوقات حسن و نیکواست و امیدواری به آنان نه تنها موجب پیشرفت انسان نمی گردد بلکه خداوند عظیم می فرماید که:به عزت و جلالم و عظمتم و بلند مرتبگی من برعرش سوگند می خورم که قطع می کنم امید هر مومنی را که به مردم غیر ازمن امید بسته است و تبدیل به یاس می نمایم و بر لباس مذلت نزد مردم می پوشانم .... زیرا که کلیدهای درها به دست من می باشد. در واقع ناامیدی ناشی از وسوسه های شیطانی است که دردل فرد می افتد و از این محل باید به خدا پناه برد که نیروی کار و تلاش را از انسان می گیرد و او را تبدیل به موجودی منزوی وخانه نشین می نماید به د نبال آن شکستهای پی درپی و فقر برایش حاصل می گردد. در عین حال ناامیدی خود نیز از گناهان کبیره محسوب می شود. ازسخنان و مواعظ امام رضا علیه السلام است که می فرمایند: ازجمله گناهان کبیره یاس و ناامیدی ازرحمت خداوند است. درآیات نورانی قرآن کریم آمده است که: ؛ بگو: این بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید! از رحمت خدا مایوس نشوید. همانا خداوند، همه گناهان را (با شرایطش ) می آمرزد، که او خود آمرزنده ی مهربان است» (سوره زمر آیه 53(.

امید و آرزو باعث ایجاد انگیزه کار و فعالیت در انسانها می شود و هدفی را برای آنها مشخص می نماید و به دنبال فعالیت بیشتر، نشاط و شادابی بیشتر خواهد شد. از انواع بیماریهای روانی از جمله یاس و افسردگی از میان می رود به جای آن آرامش روانی حاصل می گردد. حتی بنا بر نظریات پزشکان بسیاری از بیماریهای جسمی نیز بر اثر افسردگی و عدم نشاط و شادابی در انسان ایجاد می گردد. به عنوان مثال پزشکان به انسانهایی که دچار بیماریهای لاعلاج باشند خنده؛ مسافرت؛ فعالیت و رفت و آمد با دیگران و تفریحات سالم و ورزش را تجویز می نمایند تا هر چه بیشتر آنها را از محیط غم افزا و ناامیدی دور نگه دارند.

 

 

 

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه

 

چرا در اسلام، ارزش عمل به نيّت آن است و قبولى عمل به قصد قربت و اخلاص وابسته است؟

 

در كارهاى دنيوى نيز ارزش كارها، به نيّت آنها بستگى دارد. به اين مثال‏ها توجّه كنيد:
جرّاح و چاقوكش هر دو شكم پاره مى‏كنند، امّا كار جراح، خدمت است و كار چاقوكش جنايت.
همين جرّاح مى‏تواند براى پول كار كند و مى‏تواند براى نجات يك انسان كار كند، هر كدام از اين هدف‏ها نيز ارزش مخصوص به خود دارد.
مثالى ديگر: :يك ليوان آب را به سه نفر عرضه مى‏كنيم؛ يكى نمى‏خورد، چون ميل ندارد، ديگرى نمى‏خورد چون قهر كرده است، سومى نمى‏خورد و مى‏گويد: نفر چهارم از من تشنه‏تر است، آب را به او بدهيد! اين سه نفر، در ننوشيدن آب يكسانند ولى به خاطر آن كه هدف‏هاى آنها متفاوت است، ارزش كارشان نيز تفاوت دارد. در اسكناس‏ها نخى است كه نشانه اصالت اسكناس و وسيله جدايى اسكناس اصلى از قلابى است، در عبادات نيز بايد ريسمانى محكم ميان بنده و خدا باشد كه همان قصد قربت و اخلاص است. اگر آن نخ نباشد يا پاره شود، رابطه انسان با خدا قطع و عمل مقبول نيست.

اما چرا ما از مردن می‌ترسیم؟ زیرا تعلقاتمان زیاد است و خطر سنگینی ما را تهدید می‌کند و آن این است که ما به خیلی از چیزها دل بستیم اول اینکه محبوب‌ها را هنگام مرگ از ما می‌گیرند. دوم اینکه این محبت می‌ماند و ‌محبت بی محبوب دردآور است و شکنجه آور.چرا وقتی معتادها را گرفتند دادشان بلند است برای اینکه مواد را از‌ آن‌ها می‌گیرند. ویژگی اعتیاد در آن‌ها مانده و  اعتیاد بی متعلّق درد آور است. سرّ  فشار مردن و درد مرگ همین است که انسان چیزهایی که محبوب اوست رها می‌کند. این محبت می‌ماند،‌آن گل یاس گونه این محبت را از بین می‌برد. گویا انسان اصلا در عالم زندگی نمی کرد،‌فرزندی نداشت، خانه‌ای نداشت،‌ .....      
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 | 10:50 | نویسنده : امور فرهنگی |

4 راهکار مهم در مبارزه با ماهواره               28/2/91      

امروز ما با غول پرنده افسانه‌ای 17 هزار سر و دست و پایی روبه‌رو هستیم که همه دنیا را به هم می‌دوزد و مرتبط می‌کند، غولی که چنگال‌های نحس خود را در بدنه خانواده فرو می‌کند و نگوییم در یک آن بلکه با چند پرده نمایش سفره، خانه و خانواده را بر می‌چیند که اگر برای قدیمی‌ها از این غول می‌گفتی دهانشان از تعجب باز می‌ماند که مگر می‌شود بله امروز سر از قبر در بیاورند و ببینند که این غول چگونه همسران را سر به هوا کرده و رو به طلاق و فرزندان را به اعتیاد و فساد دعوت می‌کند و چطور فرهنگ‌ها را مسخر خود و چطور آداب و رسوم و اعتقادات و ارزش‌ها را به یک باره می‌بلعد؛ و جز خسران زیان تباهی باقی نمی‌گذارد. در این مقاله کوتاه به بخشی از اهداف ماهواره و آسیب‌های ناشی از برخی از شبکه‌ها و همچنین راهکارها توجه شده است.

اهداف ماهواره:         1-دعوت به نفاق و فسق : قال رسول الله (صلی الله علیه و آ له) فرمود: علامت فاسق چهار چیز است: 1- لهو گرایی 2- بیهوده گرایی 3- دشمنی 4-تهمت زدن (1)

2- دعوت به کارهای پست :از امام صادق(علیه‌السلام) از کار پست سؤال شد، حضرت فرمود: الف-کسی که مشروبات مست کننده بخورد              ب-کسی که طنبور بزند . (2)

3-دعوت به فساد قلب و نفاق:رسول خدا (صلی الله علیه و آ له) فرمود: چهار چیز قلب را فاسد می‌کند و نفاق را در دل به وجود می‌آورد همچنان که آب درخت را رشد می‌دهد 1-گوش دادن موسیقی 2-قمار کردن 3-توجه به حکمرانان ظالم 4-شکار بی جهت .(3)

4-دعوت به بدی و فحشا و سخنان بی دلیل:او تنها شما را به بدی و فحشاء و گفتن سخنان بی دلیل و نسبت دادن آن به خدا وا می‌دارد (4)

5- دعوت به نگاه آلوده و خیانت :امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آ له) لعن کرد مردی را که نگاه کند به فرج زنی که حلال او نمی‌باشد و مردی که خیانت کند به زن برادرش و مردی که مردم به او محتاج شوند و در مقابل از مردم رشوه بخواهد. (5)

آسیب‌های ماهواره            1-عوارض روحی و روانی (متأثر از فیلم‌های مبتذل و خشن)

الف احساس گناه :امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: نگاه (حرام) تیری از تیرهای مسموم شیطان می‌باشد؛ و چه بسا نگاه حرامی که حسرت و پشیمانی (روانی) طولانی را به جای می‌گذارد. (6)

ب- روان پریشی: مردی که همواره در ماهواره نامحرم را با آن بدن نیمه عریان و آرایش شده ببیند و نتواند به آرزوی خود برسد. به صورت عقده در خود ریخته و دچار بیماری روان پریشی خواهد شد.

روایت شده از امام علی (علیه‌السلام) در میان یارانش نشسته بود که زنی زیبا از کنار آن‌ها عبور نمود و عده ای از آن‌ها به او خیره شدند پس امام (علیه‌السلام) فرمود: همانا دیدگان این بزرگان طمع کار است و این نگاه‌های خیره سبب ایجاد تصور ذهنی می‌شود (7)امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: هر کس قلبش به دنیا تعلق پیدا کند قلبش به سه خصلت تعلق پیدا کند. گرفتاری که تمام نمی‌شود، و آرزوی که درک نمی‌کند و امیدی که به آن نمی‌رسد.(8)

ج- پایین آمدن سطح رضایتمندی همسران: مرد و یا زنی که همواره صحنه های مستهجن به واسطه فیلم‌های ماهواره برای او عادی شده باشد دیگر به واسطه همسر راضی نمی‌گردد. و این اولین قدم فساد زن و مرد در خانواده می‌باشد.علی (علیه‌السلام) فرمود: هرگاه از زنی خوشتان آمد نزد همسر خود بروید (وبا او رابطه زناشویی برقرار کنید). زیرا همسر شما هم مثل اوست و برای شیطان در قلب خود راهی قرار ندهید، تا اینکه آن زن از خاطر شما برود.(10)

 د-خود ارضای: دیدن صحنه های محرک و شهوت انگیز در فیلم‌های ماهواره مخصوصاً برای جوانانی که توان اطفاء شهوت از راه شرعی را ندارند، موجب روی آوردن به دفع شهوت از راه استمناء می‌گردد.

ه-هم جنس گرایی:  سیر شدن از جنس مخالف (به خاطر دیدن صحنه های مستهجن) و رو آوردن به هم جنس که خود یک نوع بیماری می‌باشد. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: امام علی (علیه‌السلام) اگر می‌یافت دو مرد مجرد را در زیر یک لحاف، حد زانی که صد ضربه شلاق بود به هر کدام از آن‌ها می‌زد. و اگر دو زن مجرد را در زیر یک لحاف می‌یافت به هر کدام صد ضربه شلاق حد زنا می‌زد. (11)

ی- دعوت به آرامش کاذب با اعتیاد به انواع قرص‌ها: برای آرامش و دور کردن اضطراب و افسردگی ناشی از دیدن فیلم‌های خشن و مستهجن موجبات رو آوردن به انواع اعتیاد را فراهم می‌کنند.

ن- افسردگی شدید و گاه همراه با خودکشی:انحطاط و دور افتادگی از اصل خود با دیدن انواع و اقسام فیلم‌ها و به وجود آمدن احساس پوچی و بی هویتی و دور شدن از یاد خدا و هجوم تاریکی‌ها و بیماری‌های روانی انسان را به سمت خود کشی سوق می‌دهد.

 چهار راهکار مهم مبارزه با مفاسد ماهواره:

1- آشنایی خانواده‌ها با احکام شرعی در باره ماهواره (احکام نگاه)

2-آگاهی دادن مردم به آسیب‌های ماهواره و اهداف آن

3-جایگزین کردن برنامه های متنوع

4-دعوت به تقوا و معنویات

 نتیجه گیری: هر چند ماهواره شبکه های علمی و مورد استفاده دارد اما نباید غافل بود که اکثر شبکه های ماهواره ای اهدافی جز تسخیر و تخریب و تباهی انسان‌ها و به انحطاط و انحراف کشاندن آن‌ها و فرهنگها و آداب و رسوم‌ها و تبدیل به دهکده جهانی عاری از معنویت ندارد.               

 فرآوری : زهرا اجلال        منبع : سایت راسخون؛ مقاله محمود قربانی

 پی نوشت ها :  1-تحف العقول ص 17       2-وسائل الشیعه ج 12 ص 234         3-خصال ص 277            4-بقره آیه 169

5- کافی 5 ص 554         6- کافی 5 ص 559         7- وسائل الشیعه ج 20 ص 106          8-کافی ج 2 ص 320

9-بحارالانوار ج 75 ص 83          10-وسائل الشیعه ج ج 20 ص 10             11-کافی ج 7 ص 182

تجلیل مادر از دیدگاه اسلام:

هر زمان صحبت از تجلیل به میان می‌آید بی درنگ ذهن‌ها متوجه مسائل مادی می‌شود و تجلیل‌ها در خریدن یک کادو خلاصه می‌گردد و به ابعاد معنوی کمتر توجه می‌شود. در حالی که اسلام بیشتر به معنویات تشویق می‌نماید و درباره تجلیل‌های مادی هیچ گونه تشویقی نکرده و به آن ارزشی نمی‌دهد، زیرا تجلیل‌های مادی گرچه در ظاهر بسیار شیرین جلوه می‌کند، اما با دید وسیع و عمیق، آفت‌هایی را به همراه دارد.

وقتی تجلیل‌ها مادی شد و به عنوان یک ارزش در آمد، این جاست که برای بعضی از خانواده‌ها مشکل‌ساز می‌شود رقابت‌ها، چشم و هم چشمی‌ها، توقعات، اختلاف طبقات و... این‌ها هر کدام موجب دل شکستی، حقارت، شرمندگی، حسادت، و حسرت بردن و... و در نتیجه، رفتن آبرو در بعضی از خانواده‌ها باعث کم شدن علاقه در بین بعضی از همسران، و هم چنین روی آوردن به مال حرام برای کسی که توان مالی ندارد و مشکلات بی‌شمار دیگری که از عوارض این‌گونه رسومات پیدا می‌شود؛ و لذا در اسلام هیچ وقت به این گونه تجلیل‌ها بها داده نشده است و اگر کسی با فرهنگ اسلام آشنا باشد می‌داند که اسلام همیشه ارزش را در امری قرار می‌دهد که تمام مردم توان انجام دادن آن را داشته باشند و لذا درباره پدر و مادر، آنی را که اسلام به آن سفارش نموده است، احسان و احترام است و در قرآن سفارش کرده «وبالوالدین احسانا» به پدر و مادر احسان کنید.

پیشانی پدرت را و پای مادرت را ببوس، كه گویا در بهشت را بوسیدی.

در روایت نبوی آمده است: در پاسخ شخصی که پرسید چه کنم، اگر خواسته باشم در بهشت را ببوسم؟ فرمودند: (قریب به این بیان) «پیشانی پدرت را و پای مادرت را ببوس، گویا در بهشت را بوسیدی» باکمی تأمل در این معنا استفاده می‌شود دستورالعملی را که حضرت بیان فرمودند، از نظر مادی بی ارزش است و قیمتی ندارد، اما از نظر معنوی هم نمی‌توان برای او قیمتی را معین کرد؛ قیمتی ندارد، به این معنا که به قدری این عمل ارزشمند است که نمی‌توان برای آن قیمتی را معین کرد و پاداش خم شدن و پای مادر را بوسه زدن همان بوسیدن در بهشت است.

لازم به ذکر است که این بیان نه به این معناست که انسان از نظر مادی به آن‌ها توجه نکند، بلکه به عکس، انسان نه تنها هر چه را که آن‌ها نیاز دارند باید برای آن‌ها فراهم کند، بلکه اگر تمام هستی و اموال خود را هم فدای آن‌ها کند باز مطلوب است.      
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 | 5:49 | نویسنده : امور فرهنگی |

  امام علی علیه السلام و تربیت فرزند                             25/2/91

اهمیت تربیت فرزندان:تربیت از حیاتی ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن ، انسان به سعادت مطلوب نائل می‏آید . بزرگ مربی اسلام، علی علیه‏السلام در سخنان درباره خود بارهاوبارها از این امر مهمّ پرده برداشته و آثار و نتائج مثبت تربیت فرزند و پیامدهای منفی بی‏توجهی به آن را بیان داشته‏اند. امّا پیش از بیان دیدگاههای حضرت در این زمینه، مناسب است نوع نگرش و برداشت آن حضرت را از فرزند ارائه نمائیم. امام علی علیه‏السلام فرزند را عطیه‏ای الهی بر شمرده‏اند كه در پرتو توجه و تربیت والدین به رشد كافی رسیده و در پی نیكوكاری و احسان به والدین بر می‏آید. در نهج‏البلاغه آمده است كه: "در حضور امام علی علیه‏السلام مردی به دیگری تولد پسرش را این چنین تبریك گفت:"گوارایت باد رزمجویی سواركار!" آن حضرت از نوع تبریك گفتن او نهی نمود و تبریك گفتنی این چنین رابه او توصیه نمود:" امید كه بخشنده‏اش را سپاسگزار باشی و این عطیه الهی مباركت باد، او به رشد دلپذیر برسد و تونیز ازنیكی و خیرش بهره‏مند شوی."(1 )از دیدگاه امام مربیان، علی علیه‏السلام ، میراثی به مانند ادب و تربیت وجود ندارد"لامیراث كالادب"(2) و هرگز املاك و دارایی‏های باقیمانده مادّی، قابل مقایسه با میراث گرانبهای ادب و تربیت صحیح برای فرزندان نیست. واز این روست كه در سخنی دیگر، آنحضرت فرمود:"گرانبهاترین چیزی كه پدران برای فرزندانشان به ارث می‏گذارند، ادب است."(3)

علی علیه‏السلام ثمره و محصول تربیت صحیح را پرورش فرزند صالح و پیامد بی‏توجهی به امر خطیر تربیت را "رشد یافتن فرزند ناصالح " برشمرده و برای هریك از این دو، آثار و نتائج مثبت و منفی بیان نموده‏اند. از دیدگاه آن حضرت فرزند صالح مایه انس و آرامش والدین است لذا می‏فرماید: "انس و آرامش در سه چیز است: همسری كه با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندی كه صالح باشد و برادری كه موافق و هم رأی انسان باشد."(4) همچنین در سخن دیگری فرزند صالح را نیكوترین یادگار و بلكه مساوی با همه یادگارهای باقیمانده از والدین، معرفی می‏نماید: "الولد الصالح احد الذِكرین" مرحوم خوانساری در ترجمه و شرح خود بر "غررالحكم و دررالكلم" ذیل این حدیث می‏گوید: "فرزند صالح نیكوتر دو یاد است؛ یعنی اسباب یاد كسی به نیكویی دوتاست: یكی فرزند صالح كه از او بماند و دیگری سایر اسباب او. فرزند صالح نیكوتر از همه آنهاست یا اینكه فرزند صالح را با هر سببی بسنجند، از آن سبب نیكوتر است"(5)

آثار فرزند ناصالح:از سویی دیگر آن حضرت آثار سوء و پیامدهای منفی پرورش فرزند ناصالح را مـورد توجه قـرار داده و همـه رهـروان صدیق خود را از بی‏توجهی به تربیت صحیح فرزندان برحذر داشته است. ایشان در سخنی فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلندی مرتبه پدران خود و عیبناك كننده پیشینیان خود معرفی می‏نماید.(6) و در كلامی دیگر از فرزند ناصالح به آلوده كننده‏پیشینیان خود و فاسد كننده اولاد و بازماندگان یاد می‏كنند.(7) همچنین در سخنی دیگر او را مایه محنت و شومی دانسته(8) و در بیانی بلیغ، فرزند ناخلف را شدیدترین مصیبتها معرفی نموده‏اند(9). فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم نموده و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست می‏دهد، كه گاهی ممكن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح مبدل گرداند؛ علی علیه‏السلام درباره زبیر فرمود: " پیوسته زبیر مردی از ما اهلبیت علیهم‏السلام بود تا اینكه فرزند شوم و ناخلف او عبدالله بزرگ شد  و او را از ما جدا كرد."(10)

 ضرورت تسریع در تربیت فرزندان از دیدگاه امام علی علیه‏السلام: برای موجوداتی كه در طریق تغییر، تحول، رشد و تكامل هستند معمولاً موسم مناسبی وجود دارد كه در آن به بهترین و مناسب‏ترین رشد خود می‏رسند و آثار مورد انتظار از آنها تجلی می‏یابد، گلها در موسم بهار می‏رویند، چشمه ها در فصل زمستان جاری می‏شوند. ابرها در زمستان بارور می گردند و قطرات بارانش میهمان زمین می‏گردند و ... تربیت فرزند نیز موسم مناسب خود را دارد كه در آن بهتر و آسانتر به بار می‏نشیند. موسم مناسب تربیت، در اوایل زندگی یعنی دوره كودكی، نوجوانی و عنفوان جوانی است، آنگاه كه فرزند هنوز قلبی آسمانی و بی‏آلایش دارد، آنگاه كه هنوز هواهای نفسانی و خواهشهای غیر انسانی به سرزمین وجود او هجمه نیاورده ، آنگاه كه هنوز پلیدی‏ها و زنگارها میهمان ناخواسته دل او نگشته و كشتزار دل او آماده پذیرش هر بذری است.

علی علیه‏السلام مربی بزرگ بشریت در منشور تربیتی خود به امام حسن مجتبی علیه‏السلام به این نكته مهم و ظریف توجه نموده و دیدگاه تربیتی گرانسنگی ارائه نموده است؛ آن حضرت فرموده‏اند: "فرزند دلبندم! چون دیدم سالیانی راپشت سر نهاده و به سستی در افتاده‏ام، بدین وصیت برای تو مبادرت نموده‏ام و خصلتهایی رادر آن بر شمردم پیش از آنكه مرگ بشتابد و مرا دریابد و آنچه در اندیشه دارم به تو ناگفته ماند یا اندیشه‏ام همچون تنم نقصان بهم رساند یا پیش از نصیحت من پاره‏ای خواهشهای نفسانی بر تو غالب گردد یا فریبندگی های دنیا تو را بفریبد و همچون شتری گریزان و نافرمان باشی. و به‏درستی كه دل جوان همچون زمین ناكشته است، هرچه درآن افكنند، بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آنكه دلت سخت شود و خِرَدت هوایی دیگر گیرد..."(11) و در قسمت دیگر آن، می‏فرماید:"... چون به كار تو چونان پدری مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم،چنان‏دیدم كه این عنایت در عنفوان جوانی‏ات به كار رود و در بهار زندگانی كه‏نیتی پاك داری و نفسی صاف و بی‏آلایش..."(12)

 هدف نهایی از تربیت فرزند:از دیدگاه بزرگ مربی اسلام، علی علیه‏السلام هدف از داشتن فرزند و تربیت آن چیست؟ بانگاهی به دیدگاهها و سیره تربیتی علی علیه‏السلام آشكار می‏شود كه در نظام تربیت اسلامی هدف نهایی از تربیت، رسیدن فرزند به مقام اطاعت وعبودیت الهی است، هدف نهایی، تربیت انسانی است كه مطیع پروردگار و تسلیم درآستان او باشد. امیرمؤمنان علی علیه‏السلام درضمن حدیثی پیش از تولد فرزند، هدف نهایی از تربیت را به‏طور غیر مستقیم بیان نموده و به‏راستی آن حضرت در سفره تربیتی خویش بدین هدف تحقق بخشیده و فرزندان خود را با توجه به آن، تربیت نموده‏اند. مرحوم ابن‏شهرآشوب به سند خود از آن حضرت نقل می‏كند كه فرمود:"من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیكوقامت ننموده‏ام، بلكه از پروردگارم خواسته‏ام فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا وقتی با این صفات به آنها نظر افكنم مایه چشم روشنی من باشند.(13)

فرجام

مهمتر از آغاز نیک ، پایان و فرجام خوب است. نباید به آغاز شیرین دلخوش بود ، بلکه باید از خطر بدعاقبتی به خدا پناه برد. صدق بهترین وصف و حالت یک کار و یک شخص در آغاز و انجام آن است ، رمز شکست بسیاری از حرکتها ، نبود صداقت در آنها و قطع امداد الهی از آن است.
امام صادق علیه السلام می فرماید : هرگاه برای ورود به کاری ، ترس و وحشت داشتی این آیه را بخوان و اقدام کن :(سوره اسراء آیه 80) و بگو : پروردگارا ! مرا (در هر كار) با صداقت وارد كن ، و با صداقت خارج ساز ! و از سوى خود ، حجتى يارى كننده برايم قرار ده !
ای خدای بزرگ و خوب و مهربانم ! ....... می دانم که قدرتی بالاتر از تو نبوده ، نیست و نخواهد بود ! ....... و میدانم که توانایی انجام هرکاری را داری ! ..... و میدانم اگر کسی تو را از سر اخلاص بخواند بی پاسخش نخواهی گذاشت و حتما او را یاری خواهی کرد ! ....... از تو میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و پایان و فرجام همه ی کارهایی که از سر صداقت و اخلاص توسط هر شخص دلشکسته ای آغاز می شوند را به خواست خودت نیکو بداری . الهی آمین یا رب العالمین

  پی نوشت ها:

1 ـ نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج7،ص3902.

2 ـ خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353.

3 ـ همان، ج3، ص438. (خیرماورث الآباء الأبناءالادب).

4 ـ همان، ج2، ص141. (الانس فی ثلاثه، الزوجة‏الموافقه والولدالصالح و الاخ الموافق).

5 ـ همان، ص23.

6 ـ همان، ج6، ص222 (ولدالسوءیهدم الشرف و یشین السلف).

7 ـ همان، (ولدالسوء یعرُّ السلف و یفسد الخلف).

8 ـ همان، ج6، ص224 ( ولدعقوقٌ محنة و شوءمٌ).

9 ـ همان، ج2، ص392 (اشدُّ المصائب سوء الخلف).

10 ـ نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره453 (قال علیه‏السلام : مازال الزبیر رجلاًمنّا اهل البیت حتی نشاءَابنه المشؤوم عبدالله). این حدیث در برخی از نسخ موجود نهج ‏البلاغه مثل شرح ابن ابی الحدید و شرح نهج‏البلاغه علامه خویی و ما آن را از معجم‏المفهرس نهج‏البلاغه اثر محمد دشتی، ص124 نقل كرده‏ایم كه تحت شماره453 در قصارالحكم آمده است.

11 ـ نهج‏البلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهج‏البلاغه اثر دكتر سید جعفر شهیدی، ص297.

12 ـ نهج‏البلاغه، همان با استفاده از ترجمه دكتر شهیدی، ص298.

13 ـ مجلسی،محمد باقر، بحارالانوار، ج104، ص98.

فرآوری : زهرا اجلال

بخش سیره و عترت تبیان

 

منابع:

1.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی .

2.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی.

3.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی .

4.نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب.

5.نهج‏البلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهج‏البلاغه اثر دكتر سید جعفر شهیدی.


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، سیره معصومین ، متفرقه ، نهج البلاغه

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 | 5:38 | نویسنده : امور فرهنگی |

 معجزه‌ای به نام دعای والدین               21/2/91

همه ما می دانیم که در آموزه های الهی ارزش فراوانی برای پدر و مادر قرار داده شده است و «نیکی به والدین» یکی از دستورات ثابت و تغییر ناپذیر میان تمامی ادیان الهی است. در اسلام نیز به عنوان آخرین و کاملترین آیین الهی تأکید فراوانی نسبت به این مسأله شده است. اهمیت این مسأله در فرهنگ قرآن آنچنان والا است که خداوند بلافاصله پس از مهمترین دستور خود به بشر، فرمان به ارج نهادن به جایگاه والدین را صادر نموده است. برای نمونه در آیه 36 سوره نساء می خوانیم:«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً ...»؛ «و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیكى كنید ....»

بنابراین پر واضح است که در دستگاه الهی جایگاه والدین در بالاترین و ارزشمندترین جایگاه ها قرار دارد و خداوند به مقام و منزلت پدر و مادر اهمیتی ویژه داده است. به همین خاطر است که خداوند درخواست آنها را پذیرا است و دعای ایشان را در حق فرزندانشان در اولویت استجابت قرار می دهد. گویا که دعای والدین را با پست پیشتاز به عرش می برند و در آنجا اگر مانعی جدّی وجود نداشت با سرعتی هر چه تمام تر به هدف استجابت می رسانند. بنابراین انسان تیز هوش و نکته سنج کسی است که از این مسیر میانبر بهترین استفاده را داشته باشد و خود را در رودخانه پرسرعت دعای والدین بیاندازد. از سوی دیگر، بیچاره و بدبخت و بی دست و پا کسی است که نتواند از این آب روانی که خداوند در دسترس اکثر قریب به اتفاق ما گذاشته استفاده ای شایسته داشته باشد. از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره نقل شده که فرمود:«خوار بادا (و خاک بر بینی) آن كس که پدر و مادرش نزد او پیر شوند و او را به بهشت نبرند.»

آری، حقیقتا اگر کسی نتواند از در مهرورزی و نیکی به پدر و مادر، خود را به داخل بهشت برین بیاندازد و به وسیله دعای خالصانه آنها مسیر موفقیت را طی کند، آنچنان خوار و ذلیل خواهد شد که گویی هیچ گاه رنگ خوشبختی را نخواهد دیدچنین کسی همانند فرد کودنی است که بر سر سفره پر نعمتی می نشیند و از هیچ یک از غذاهای رنگارنگ و خوش طعم آن نمی خورد.

بنابراین شایسته آن است که دل والدین را چنان بدست آوریم که دعای خیرشان به صورت خود جوش از اعماق قلبشان شامل حالمان شود و خیر عاقبت را برایمان تضمین نماید. البته باید در نظر داشت که در مواقع سختی و درماندگی هم یکی از بهترین مسیرها برای رهایی از گرفتاری ها و مشکلات روزمره، دعای آن دو گل خوشبو است. کمتر کسی است که در دنیای امروز مشکلی نداشته باشد و دچار سختی و گرفتاری نباشد. پس باید همیشه این کلید مشکل گشا را در دست داشت و به آن توجهی ویژه نمود.

حتی آنان که والدینشان به سرای باقی شتافته اند و هم اکنون از این نعمت خوب خدا محروم هستند نیز می توانند با ارسال بهترین هدایا به آن دنیا از دعای آنان بهره مند شوند.

استجابت دعای والدین  :دعا درخواستی خالصانه از حضرت پروردگار است که از عمق دل برمی آید و پس از پروازی شگفت، بر عرش الهی فرود می آید. با این حال همه دعاها به هدف اجابت نمی رسند و برخی از آنها بنابر مصالحی مستجاب نمی گردند و به جای آن در قیامت جایگزینی والاتر به صاحب دعا اهدا می گردید.

اما بنابر فرمایش امیر مؤمنان علی علیه السلام قدرت برخی از دعاها آنچنان زیاد است که خود را به هدف استجابت نزدیک می کند و خواسته خود را از عرش الهی برداشت می نماید. حضرت امیر در این باره می فرماید:«دعاى چهار گروه رد نمى شود: (اول) دعای پیشواى دادگر در حقّ ملّتش. (دوم) دعای پدر صالح در حقّ فرزندش. (سوم) دعای فرزند صالح در حقّ پدرش و (چهارم) دعای ستمدیده.» .»(الإرشاد، ج 1، ص 3ظ 4)بنابراین پدر نیکوکاری که در حق فرزندش دعا می کند دعایش بُرد زیادی خواهد داشت. نمونه بارز این مسأله دعای حضرت ابراهیم علیه السلام است که پس از دریافت مقام رفیع امامت از خداوند خواست تا این مقام را به فرزندانش هم عطا کند. (سوره بقره، آیه 24)خداوند نیز به پاس زحمات فراوان این پیامبر والا مقام دعای پدرانه او را مستجاب کرد و گل سرسبد پیامبران را در نسل او قرار داد. آنچنان که پیامبر بزرگوارمان که درود خدا بر او و خاندانش باد چنین فرمود: «من (استجابت) دعای پدرم ابراهیم هستم.» (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 368)البته به نظر می رسد که مقصود امیر مؤمنان علی علیه السلام در روایت فوق تنها دعای پدر نیست و این مسأله شامل دعای مادر نیز می شود. چرا که اگر در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام چرخی بزنیم درخواهیم یافت که مهرورزی و نیکی به مادر نه تنها از محبت و احسان به پدر کمتر نیست بلکه ارزش و جایگاهش والاتر و تأثیرات و پیامدهایش افزونتر از آن است.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: مردى خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آمد و به ایشان عرض كرد: «هیچ كار زشتى نیست كه نكرده باشم و هیچ گناهی نیست که مرتکب آن نشده باشم. آیا راه توبه و بازگشت برایم وجود دارد؟» پیامبر خدا در پاسخ به او فرمود:«آیا از پدر و مادرت كسى زنده هست؟»»او پاسخ داد: «آری، پدرم.» حضرت فرمود: برو و به او نیكى كن.  امام سجاد علیه السلام در ادامه می فرماید: هنگامی که آن مرد رفت پیامبر خدا فرمود«لَو كانَت اُمُّهُ!» «کاش مادرش می‌بود.»(بحارالأنوار، ج 74، ص82)

بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که نَفَس مادر و دعای خیر او نیز در عرش الهی چیزی از دعای پدر در حق فرزندانش کم ندارد و اگر بیش از آن نباشد حداقلّ همان گیرایی و کارایی را خواهد داشت.

 سایت تبیان : سید مصطفی بهشتی 

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه            چگونه با غرائز جنسى برخورد كنيم؟    

اين غرائز را خداوند در انسان آفريده و لذا سركوب آن جايز نيست، بلكه بايد آن را كنترل و مهار كنيم. وجود غرائز براى حفظ و بقا و تكامل نسل بشر ضرورت دارد. اگر شكم نباشد، انسان از گرسنگى مى‏ميرد، اگر غضب نباشد، انسان از خود دفاع نمى‏كند و اگر شهوت نباشد، نسل بشر قطع مى‏گردد. ولى براى ارضاى غرائز بايد مسير صحيح طى شود. غرائز مثل كپسول گاز هستند كه اگر از طريق صحيح وارد اجاق گاز شود، نتيجه‏اش حرارت و پخت و پز است، ولى اگر بدون كنترل باشد، انفجار و خطر را در پى خواهد داشت.  خودآرايى براى زن يك غريزه است، اين غريزه اگر در خانه به كار گرفته شود زندگى را شيرين و پر محبت خواهد كرد، امّا اگر اين خودآرايى در خيابان انجام گرفت، سبب متزلزل كردن خانواده‏هاى ديگر خواهد شد. مردى كه در خيابان صدها زن آرايش كرده مى‏بيند، وقتى به خانه برمى‏گردد نسبت به همسر خود علاقه چندانى نشان نمى‏دهد، زيرا جلوه‏هاى خيابانى علاقه او را نسبت به همسرش متلاشى كرده است. به علاوه اين جلوه‏ها در دل افرادى كه ازدواج نكرده‏اند طوفانى برپا مى‏كند كه يا او را مثل شمع آب مى‏كند و مى‏سوزاند و يا او را به فكر تجاوز و سوء قصد مى‏اندازد و آثار سوئى همچون فرار از خانه، تهديد، خودكشى، امراض مقاربتى و روانى و بچه‏هاى سر راهى را به دنبال دارد.

ارزش صبر

When GOD says “Yes”, he gives you what you want. When he says “No”, he gives you something better. But when he says, “WAIT”, he gives you the BEST.

« وقتی درخواستی از خدا کردی و خدا گفت :  بله ,آن چیزیراکه میخواهی برایت میدهد . اما وقتی گفت : نه , شاید خواسته ات رابرآوردنکند اما بهترش رابرایت میدهد، ولی وقتی گفت : صبر کن , بهترین چیز ممکن رابرایت میدهد. .»

واحدفرهنگی مسجدالنبی(ص)ولنجک

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 | 5:45 | نویسنده : امور فرهنگی |

 نمونه ای از عاقبت به خیرها                 20/2/90

عاقبت به خیرى همان تامین سعادت آخرت است. پس هر كارى كه انسان خالصانه براى سعادت آخرت انجام دهد تامین كننده آن است. هر اندازه انسان در برابر پروردگار خاضع تر باشد محبوب‏تر است اما درك این كه واقعا به چنین موفقیت ارزشمندى نائل شده یا نه چندان آسان نیست و بلكه مصلحت انسان نیز نمى‏باشد. زیرا موجب غرور و عدم التجاى بیشتر در درگاه خدا و مانع كسب فیوضات بیشتر است.

پس آدمى همواره باید خود را در حالت خوف و رجا نگهدارد و پیوسته در پى كسب هر چه بیشتر رضاى حق تعالى برآید واز خودش در این راه مدد جسته و به اهل بیت -علیهم السلام- نیز متوسل شود. البته همین پرسش را پیروان حضرت موسى(علیه السلام) از او پرسیدند حضرت موسى به مناجات خدا رفت و عرض كرد خدایا خودت مى‏دانى سوال بندگانت چیست؟ خداوند فرمود اى موسى به مردم بگو از من راضى باشید من از شما راضى خواهم بود!ناگفته نماند رضایت از خدا از مقامات معنوى است، كه اگر كسى به این مقام برسد به مقام تسلیم و تفویض نائل آمده است و با آرامش و وقار همه‏ ناملایمات و فراز و نشیب‏هاى زندگى را پشت سر مى‏گذارد در حالى كه همیشه به یاد خداست و آنچه از سختى به او مى‏رسد زیبایى مى بینددر این باره آن چه لازم است این است كه انسان باید دائما در حال مراقبه از نفس خویش باشد و لحظه‏اى زمام نفس را به دست شیطان ندهد. غرور و اطمینان به نفس، خود زمینه‏ساز گمراهى و اغواى آن مى‏شود. پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) در نمازهاى خود این دعا را مى‏فرمود: «الهى لا تكلنى الى نفسى طرفة عین ابدا؛ خداوندا مرا لحظه‏اى به خودم وا مگذار» وقتى یكى از همسرانش با اشاره به مقام بلند حضرت نزد خدا از او علت این دعا را پرسید، حضرت فرمود: خداوند برادرم یونس را لحظه‏اى به حال خود واگذاشت و آمد به سر او آنچه كه آمد. بنابراین بهترین راه براى عاقبت به خیر شدن مراقبت دائم از نفس خویش است یا به عبارت دیگر مطمئن‏ترین راه و روش، ایمان و عمل صالح است. خداوند در سوره العصر مى‏فرماید: «به عصر قسم كه انسان‏ها همه در زیانند. مگر كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند.»

ایمان اولین و اساسى‏ترین و محكم‏ترین ریسمان نجات است و مطمئن‏ترین ضامن عاقبت به خیرى مى‏باشد. با دو بال ایمان و عمل صالح باید از پستى خسران و عاقبت به شرى، به بلنداى رضوان، عرفان و عاقبت به خیرى پرواز كرد. براى آگاهى بیشتر ر.ك: 1- راه گریز از شور بختى، انتشارات الزهرا. 2- تقوا، شهید عبدالحسین دستغیب

عمل صالح ركن دیگرى است كه انسان را از خسران، زیان و عاقبت به شرى نجات مى‏بخشد، چنان كه سوره العصر بدان گواهى مى‏دهد و در حدیثى از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) وارد شده: « تحقیقا چنین است كه اگر شما اعمال صالح را مغتنم شمرید به آن غایت بلند آرزوهاى اخروى خواهید رسید». 

نمونه ای از عاقبت به خیرها

1ـ زهیر عثمانی، حسینی می شود :زهیر در ابتدا عثمانی بود و علاقه ای به اهل بیت(علیه السلام) نداشت در سال شصت هجری همراه خانواده اش به حج مشرف شد در بازگشت از حج با قافله امام حسین(علیه السلام) همراه شد، در یکی از منزلها امام حسین(علیه السلام) قاصدی دنبال او فرستاد، او بعد از ملاقات با امام حسین(علیه السلام) کاملاً عوض شد، عثمانی بود، حسینی شد و در شب عاشورا خطاب به امام حسین(علیه السلام) گفت: «به خدا قسم دوست دارم کشته شوم، بعد زنده شوم باز کشته شوم و بعد زنده شوم تا هزار مرتبه، تا بدینوسیله خداوند متعال مرگ را از شما و از جوانان شما دور سازد.          2ـ حرّبن یزید               

3ـ حضرت نفیسه خاتون با زبان روزه در حال قرآن خواندن از دنیا می رود

سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال                 منابع :    1-سایت حوزه          2-سایت صالحین


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | 5:51 | نویسنده : امور فرهنگی |

 راهيابي به پيشگاه الهي درپرتو عمل خالص                              20/2/91

  بيان نوراني صديقه كبرا(صلوات الله و سلامه عليها) اين است كه «من اصعد إلي الله خالص عبادته أهبط الله عزّوجلّ إليه أفضل مصلحته» ؛ اگر كسي بتواند بهترين عمل و خالص‌ترين  و بي‌شائبه‌ترين عمل عبادي و علمي خود را به پيشگاه ذات اقدس الهي بالا ببرد، خداوند بهترين مصلحت او را نازل مي‌كند. اين بيان نوراني آن بي‌بي(سلام الله عليها) نشان مي‌دهد كه اگر خداوند فرمود: ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ ؛ يعني عقيدهٴ طيب به طرف خدا بالا مي‌رود؛ اخلاق طيب به طرف خدا بالا مي‌رود؛ عمل طيب به طرف خدا بالا مي‌رود؛ اين صعود عقيده و خلق و عمل يك مُصعد مي‌طلبد؛ چه كسي بالا ببرد؟ اگر يك انسان ضعيف يا متوسطي عمل صالح و علم صائب داشت، فرشتگان بالا مي‌برند، ولي اگر خود انسان جزء اوحدي از افراد بشر شد، خود به همراه عمل بالا مي‌رود و بالا مي‌برد يك وقت انسان آن شايستگي را ندارد كه عمل را شخصاً به لقاي الهي برساند و به خدا تقديم بكند، به ديگران مي‌دهد تا آن واسطه‌ها اين هديه را به خدا برسانند. يك وقت كسي محرم ارباب درون است، اين لياقت را دارد كه خودش شخصاً عمل را به پيشگاه ذات اقدس الهي ببرد [و] آنجا نه فلك واسطه است و نه ملك. اين بي‌بي(سلام الله عليها) فرمود: اگر كسي آن هنر را داشت و بتواند علم صائب تهيه كند(اوّلاً) عمل صالح تهيّه كند (ثانياً) اين علم صائب و عمل صالح را صد‌ در صد خالص كند (ثالثاً) به همراه خلوص علمي و عملي بالا برود (رابعاً) آن‌گاه به پيشگاه ذات اقدس الهي بار مي‌يابد [و] خودش عمل خود را به ذات اقدس الهي تقديم مي‌كند از آن لحظه به بعد خداوند بهترين مصلحت او را به او عطا مي‌كند .

اسم اعظم

گرچه همه‏ى نام‏ها و صفات الهى نيکوست و خداوند همه‏ى کمالات را دارد که قابل احصا و شماره نيست، اما در روايات، بر 99 اسم تکيه شده، و هر کس خدا را با آنها بخواند، دعايش مستجاب مى‏شود! اين 99 اسم، عبارتند از:«الله، اله، الواحد، الاحد، الصمد، الاول، الآخر، السميع، البصير، القدير، القاهر، العلى، الاعلى، الباقى، البديع، البار، الاکرم، الظاهر، الباطن، الحى، الحکيم، العليم، الحليم، الحفيظ، الحق، الحسيب، الحميد، الحفى، الرب، الرحمن، الرحيم، الذارء، الرازق، الرقيب، الرؤوف، الرائى، السلام، المؤمن، المهيمن، العزيز، الجبار، المتکبر، السيد، السُبوح، الشهيد، الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنى، الغياث، الفاطر، الفرد، الفتاح، الفالق، القديم، الملک، القدوس، القوى، القريب، القيوم، القابض، الباسط، قاضى‏الحاجات، المجيد، المولى، المنان، المحيط، المبين، المقيت، المصور، الکريم، الکبير، الکافى، کاشف الضر، الوتر، النور، الوهاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادى، الوفى، الوکيل، الوارث، البر، الباعث، التواب، الجليل، الجواد، الخبير، الخالق، خير الناصرين، الديان، الشکور، العظيم، اللطيف، الشافى»
طبق روايات، هر که اسم اعظم خداوند را بداند، دعايش مستجاب است و مى‏تواند در طبيعت، تصرف کند! چنانکه بلعم‏باعورا اسم اعظم الهى را مى‏دانسته است! اما اينکه اسم اعظم چيست؟ بعضى گفته‏اند: يکى از نام‏هاى الهى است که بر ما پوشيده است! بعضى گويند: اسم اعظم، در حقيقت لفظ و نام نيست، بلکه کمال و صفتى از خداوند است که هر کس بتواند پرتوى از آن را در وجود خويش پديد آورد، قدرت روحى او به حدى مى‏رسد که مى‏تواند در طبيعت تصرف کند، وگرنه چنان نيست که يک فرد، با فراگرفتن لفظ و گفتن کلمه‏اى بتواند مستجاب الدعوه شود و مثلا در جهان اثر بگذارد!
(
سوره اعراف آیه 180) و نيکوترين نام‏ها براى خداوند است، پس خداوند را به آن (نامها) بخوانيد! و کسانى را که در نام‏هاى او به انحراف مى‏روند (آنها را بر بت‏ها مى‏نهند يا به گونه‏اى که سزاوار خدا نيست تفسير مى‏کنند) رها سازيد! که به زودى به سزاى آنچه مى‏کردند خواهند رسيد.

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه  (چرا بعضى دعاها مستجاب نمى‏شود؟

اگر به جاى بنزين مخصوص، گازوئيل يا آب در باك هواپيما بريزيم، پرواز صورت نمى‏گيرد، دعاى كسانى مستجاب مى‏شود كه در شكم آنان لقمه حرام نباشد.
در حديث مى‏خوانيم: «مَن سرّه أن يُستجاب دعائه فَليطيّب كسبه»( بحار، ج‏90، ص‏373.) هركس دوست دارد دعايش مستجاب شود، درآمد و لقمه خود را پاكيزه و حلال كند. بگذريم كه دعا به معناى طلب خير است و بسيارى از خواسته‏هاى ما خير نيست و ما خيال مى‏كنيم خير را طلب مى‏كنيم.         

موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | 5:48 | نویسنده : امور فرهنگی |

آینده‌ی نکبت بار مسلمانان فاسق               19/2/91

مسلمانان فاسق، کافر نیستند ولی دست کمی هم از کافران ندارند. در زندگی و اعمالشان زشتی، آلودگی، قباحت و... وجود دارد. این‌ها از بس تیرگی گناه و زشتی در جانشان نشسته که به کیفیّت رفتار کفّار در آمده‌اند.«أأنذرتهم أم لَم تُنذرهم لا یؤمنون» «اینان به حدّی پس رفته‌اند که چه انذارشان بکنی و چه نکنی؛ مؤمن نخواهند شد دیگر ایمان نخواهد آورد» به عبارتی این افراد ابزار شناختشان از کار افتاده است، همین چشم را اگر به کار نیفکنیم یا در گرد و غبار و جاهای کثیف از آن حفاظت نکنیم از کار خواهد افتاد.

عقل نیز همین طور است، مردمی که عقل خود را به کار نمی‌افکنند بلکه در راه غیر صحیح آن را به کار می‌گیرند این‌ها مانند آیینه‌ای می‌شوند که زنگار روی آن گرفته، یا خدشه‌ای برداشته که چهره‌ی ما را نشان نمی‌دهد عقل هم چنین می‌شود.

از این آیه استفاده می‌کنیم: اگر انسان‌ها از روی استکبار، لجاجت و بی اعتنایی، به دستورات دینی عمل نکنند ولو مسلمان باشند امّا سر مخالفت با خدا و رسول او داشته و مرتکب گناه شده و اخلاق زشتی هم داشته‌اند، این‌ها عاقبت کارشان به این جا می‌رسد که نشانه‌های الهی را تکذیب و تمسخر می‌کنند:«سرانجام کسانی که مرتکب کار زشت می‌شوند [و از کرده‌ی خلاف خود توبه نمی‌کنند] اینان نه تنها آیات الهی را تکذیب می‌کنند بلکه آن‌ها را مسخره هم می‌کنند ( سوره‌ روم، آیه‌ 10)

این آیه‌ی شریفه تهدید دارد که مراقب باشید! اگر انذار انبیاء علیهم السلام در شما تأثیری نمی‌کند، چاره‌ای برای خود بیندیشید. نکند که کافر شده باشید!

 اغلال فراوانی که دست و پاگیر ما شده‌اند :الآن در زندگی ما چقدر اغلال به دست و پای ما پیچیده، اغلالی که رسول خدا صلی الله علیه و سلم از دست و پای ما برداشت، دوباره ما مسلمانان همان غل و زنجیرها را به دست و پای خود بسته‌ایم!! در زندگی اجتماعی، اقتصادی چه قدر مردم گرفتار غل و زنجیر و ربا و... هستند؟! زندگی مردم طوری شده که بدون دروغ نمی‌توانند معامله کنند. اگر ربا در زندگیشان نباشد، زندگیشان نمی‌چرخد! اگر بخواهیم برای پسر یا دختر خود عروسی بگیریم چه قدر غل و زنجیر به دست و پای خود بسته‌ایم، چه قدر تجمّلات داریم، جهیزیه‌های سنگین، اجاره‌ی سالن‌های پرهزینه و ... آیا این‌ها غل نیست؟

متجمّلانه زندگی کردن، عروسی‌های تشریفاتی برگزار نمودن، سفره‌های پرزرق و برق انداختن و با یکدیگر رقابت‌های ناسالم و چشم و هم چشمی‌ها داشتن و همین طور کسب و کار ما، اغلال بر گردن و بر فکر ما بسته است و لذا نمی‌توانیم بر گردیم:(إنّا جعلنا فی أعناقهم أغلالاً فهی إلی الأذقان فهم مقمحون)؛

اگر خدای می‌فرماید: ما قرار داده‌ایم، نه این که خودش این غل و زنجیر را قرار داده، از این تعبیرات در قرآن فراوان است. منظور این است که سنّت و قانون ما این است که اگر مردمی مستکبر، لجوج و معاند باشند و عمداً این مخالفت فرمان کنند نتیجه‌اش این است که غل بر گردن آن‌ها بیفتد، سدّ در مقابل و پشت سرشان قرار داده می‌شود، کور می‌شوند و نمی‌بینند. پس اگر خدا می‌گوید «ما قرار داده‌ایم» یعنی سنّت ما این است که نتیجه‌ این سنّت آن خواهد شد که غل به گردن‌ها خواهد افتاد

لذا می‌فرماید:(لا عِلمَ کَطَلَبِ السّلامة)؛ «علمی مانند به دست آوردن سلامت نیست».

لذا می‌خواهد شما عالم بشوید. می‌فرماید: بهترین علم‌ها، تحصیل سلامت است! شما می‌کوشید بدنتان سالم باشد، بالاتر از بدنتان، سلامت قلبتان است:(و لا سلامةَ کَسَلامةِ القَلب)؛ «هیچ سلامتی همچون قلب نیست.»

اگر بدن شما سالم بود ، قلب شما ناسالم، تازه یک کافر تندرست خواهید بود! سزاوار این است که  ازسلامت معنوی قلب برخوردار باشید. سلامت قلب را به دست آورید.

(و لا عقلَ کَمُخالفةِ الهَوی)؛ ( بحارالانوار، ج 75، ص 162)؛ «هیچ عقلی [اثرش] مانند این نیست که آدمی با هوای نفسش مخالفت کند.

آن کس که با هوای نفس خود مخالفت می‌کند، این عقل کامل دارد! برای نشان دادن حقیقت دنیا چه تشبیه خوبی کرده‌اند: مردی را طناب به کمرش بسته و از چاهی آویخته‌اند. در ته آن چاه اژدهایی دهان باز کرده که این آدم بیفتد و او را ببلعد. بالای چاه هم دو تا موش سپید و سیاه نشسته‌اند و علی الدّوام این طناب را می‌جوند. اگر تارهای این طناب پاره شود، او به دهان اژدها خواهد افتاد. در عین حال هیچ چاره‌ای نمی‌اندیشد که با این موش‌ها چه کنم و با این اژدها که ممکن است در دهانش بیفتم چه کنم؟ بلکه تمام همّش این است از عسل اندکی که به دیواره‌ی چاه مالیده‌اند استفاده کند.

حال، آن طناب همان عمر ماست و آن دو موش سپید و سیاه روز و شب است که با رفت و آمد خود طناب عمر ما را می‌جوند و آن عسل اندک در دیواره‌ی چاه که ما مشغول بهره برداری از آن هستیم همان تعلّقات دنیوی و مشتهیّات نفسانی است که ناگهان طناب عمر پاره می‌شود و ما در دهان اژدهای مرگ می‌افتیم. پس: آن کسی عاقل است که با هوای نفسش مخالفت کند و سلامت قلبش را تأمین نماید و سلامت قلب عمده‌اش بسته به معارف اعتقادی ما است.                                    فرآوری: زهرا اجلال           منبع :صفیر هدایت ، آیت الله ضیاءآبادی

معرفى تورات                              تورات به چه معنى است؟

«تورات» در اصل یک لغت عبرى است که به معنى «شریعت و قانون» مى باشد، و سپس به کتابى که از طرف خداوند بر موسى بن عمران(علیه السلام)نازل گردید گفته شده، گاهى به مجموعه کتب «عهد عتیق» و گاهى به «اسفار پنجگانه» آن نیز گفته مى شود.توضیح این که: مجموعه کتب یهود که «عهد عتیق» نامیده شده، مرکب از «تورات» و چندین کتاب دیگر مى باشد، «تورات» داراى پنج بخش است که به نام هاى: سِفْرِ «پیدایش»، سِفْرِ «خروج»، سِفْرِ «لاویان»، سِفْرِ «اعداد»، و سِفْرِ «تثنیه» نامیده شده است، این قسمت از کتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتى از زندگى انبیاء پیشین و موسى بن عمران و بنى اسرائیل و احکام این آئین مى باشد.کتب دیگر این مجموعه، که در واقع نوشته هاى مورخان بعد از موسى(علیه السلام)است شرح حالات پیامبران، ملوک، پادشاهان و اقوامى است که بعد از موسى بن عمران(علیه السلام) به وجود آمده اند.ناگفته پیدا است غیر از اسفار پنجگانه تورات، هیچ یک از این کتب، کتب آسمانى نیستند و خود یهود نیز چنین ادعائى را ندارند و حتى «زبور» داود(علیه السلام)که آن را به عنوان «مزامیر» مى نامند، شرح مناجات ها و اندرزهاى داود است.و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات، قرائن روشنى در آنها وجود دارد که نشان مى دهد اینها نیز کتب آسمانى نیستند، بلکه کتاب هاى تاریخى هستند که بعد از موسى بن عمران(علیه السلام) نوشته شده است; زیرا در آنها شرح وفات موسى(علیه السلام)و چگونگى تدفین او و پاره اى از حوادث بعد از وفات موسى(علیه السلام) نیز آمده است، مخصوصاً در باب سى و چهارم (آخرین باب) سِفْرِ پنجم (سفر تثنیه) به وضوح ثابت مى کند که این کتاب، مدت ها بعد از وفات موسى بن عمران(علیه السلام) به رشته تحریر در آمده است.به علاوه، محتویات این کتب که آمیخته با خرافات فراوان و نسبت هاى ناروا به انبیاء، پیامبران الهى و بعضى سخنان کودکانه مى باشد، گواه دیگرى بر ساختگى بودن آنها است.شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد که: تورات اصلى از میان رفت و بعداً پیروان موسى بن عمران(علیه السلام)، این کتاب ها را به رشته تحریر در آوردند.(1. تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 491.
 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 | 5:42 | نویسنده : امور فرهنگی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.