خواص اعجاب‌آور انواع انگشترها        

وقتى انسانى در مقابل یك گوهر و یا بلور زیبا و خوش‌رنگ و شفاف قرار مى‌گیرد، حیران از این است كه چه نیرویى این سنگ را به این اندازه زیبا آفریده است! یك بلور زیبا درون خود عناصرى دارد كه بر زیبایى آن مى‌افزاید.


موضوعات مرتبط: متفرقه

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ | 6:15 | نویسنده : امور فرهنگی |

کوکاکولا و پپسی، نجس و حرام هستند

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ به نوشته مجله فرانسوی "پوئن" (Le Point) تحقیقات "مؤسسه مصرف ملی فرانسه" نشان داد که در نوشابه های پپسی و کوکاکولا مقداری الکل وجود دارد.مجله پوئن افزود: وجود این مقدار الکل در نوشابه‏ها برای مسلمانان مشکل ایجاد نموده و این نوشیدنی‏ها را از لیست محصولات حلال خارج می‏کند.

در واکنش به این اعلام، «میشل بیبین» مدیر امور علمی و مقرراتی شرکت "کوکاکولا" در فرانسه وجود الکل در فرمول تولید کوکاکولا را امری طبیعی دانست و با اعلام اینکه این امر از سوی مقامات دولتی به رسمیت شناخته شده است، تعجب مردم از وجود این مقدار الکل در نوشابه‏ها را محکوم کرد!از سوی دیگر سخنگوی شرکت پپسی ـ علیرغم اثبات علمی "موسسه مصرف ملی" ـ وجود مقداری الکل در نوشابه‏های این شرکت را رد کرد.شایان ذکر است پیش از این نیز فتاوایی در رابطه با حرام و نجس بودن کوکاکولا به خاطر داشتن الکل منتشر شده بود


موضوعات مرتبط: احکام ، متفرقه

تاريخ : جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ | 6:11 | نویسنده : امور فرهنگی |

خطر سلامتی و آسایش

«آورده اند روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید: آیا دوست داری که همیشه سلامت و تن درست باشی؟ بهلول گفت : خیر زیرا اگر همیشه در آسایش به سر برم ، آرزو و خواهش های نفسانی در من قوت می گیرد و در نتیجه ، از یاد خدا غافل می مانم. خیرِ من در این است که در همین حال باشم و از پروردگار می خواهم تا گناهانم را بیامرزد و لطف و مرحتمش را از من دریغ نکند و آنچه را به آن سزاوارم به من عطا کند.»


موضوعات مرتبط: ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ | 6:11 | نویسنده : امور فرهنگی |

نماز بوقتش زیباترست

دلــــــی را نشکن شاید خانه ی خـــــدا باشد.               کسی را تحقیـــر مکن شاید محبوب خدا باشد.

از کمکی دریـــــغ مکن شاید کلید بهشت باشد.سرنماز اول وقت حاضر شو، شاید آخرین دیدارت با خدا باشد در زمین . . .


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ | 6:7 | نویسنده : امور فرهنگی |

چقدر فقیر هستیم

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم


موضوعات مرتبط: ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ | 6:5 | نویسنده : امور فرهنگی |

    نوروز از ديدگاه اسلام     91/12/30

امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...)) و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.)) 
نوروز, پيش از اسلام :پيش از اسلام, نخستين روز بهار را عيد و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عيد باستانى)) ياد مى كردندبه عقيده بعضى نخستين كسى كه از ((نوروز)) تجليل كرد, و آن روز را عيد ملى شمرد, جمشيد بود.(1) جمشيد بر سراسر جهان تسلط يافت, و سرزمين ايران را آباد كرد, و اسباب كارها و امور, در نوروز براى او تكميل و موزون گرديد, از اين رو اين روز, آغاز سال عجم گرديد.(2)
مجوسيان نيز از قديم, به نوروز اهميت مى دادند و در آن روز به همديگر تبريك مى گفتند و براى همديگر هديه مى فرستادند. هم چنين گفته اند: در عصر خلافت اميرمومنان على(ع), مجوسيان چند ظرف نقره كه در آن ((شكر)) ريخته بودند, در نوروز به آن حضرت هديه كردند, آن حضرت هديه آنها را پذيرفت و ((شكر)) ها را بين ياران خود تقسيم كرد, و آن ظروف را به عنوان جزيه (ماليات سرانه آنها) قبول كرد.(6)بنابر همان روايت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائيل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا كه در آيه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(7) كه در يكى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بيمارى طاعون, بسيارى مردند. اين بيمارى در حقيقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زيرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپيچى كرده بودند. در اين ميان هزاران نفر (طبق پاره اى روايات, ده هزار يا هفتاد هزار يا هشتاد هزار نفر) به بهانه گريز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با ناديده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبيعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نيز در همان بيابان با همان بيمارى نابود ساخت. ساليانى گذشت, و حضرت حزقيل(ع) ـ يكى از پيامبران بنى اسرائيل ـ از آن جا عبور مى كرد, و از خدا خواست كه آنها را زنده كند, خداوند دعاى او را اجابت كرد. آن روزى كه آنها زنده شدند, نوروز بود.(8)از مجموع اين مطالب به دست مىآيد كه نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پيدايى رخدادهايى در آن روز كه غالبا مثبت بوده اند بر اهميت و شهرت آن افزوده شد. 
نيكو داشت نوروز پس از اسلام :پس از اسلام نيز طبق پاره اى روايات, از اين روز تجليل شده است. هم چنين بروز رخدادهايى مهم موجب افزايش عظمت و احترام آن شده است
در حديث ((معلى بن خنيس))(9) از امام صادق(ع) ـ كه علامه مجلسى مى گويد آن را در كتب معتبر ديده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمودنوروز روزى است كه
1
ـ جبرئيل بر پيامبر نازل شد
2
ـ پيامبر(ص), على(ع) را بر دوش خود گرفت, تا على(ع) بت هاى قريش را از بالاى خانه كعبه فرو ريزد. هم چنين ابراهيم(ع) در چنين روزى بت ها را شكست
3
ـ پيامبر(ص) به اصحاب خود امر كرد (در روز غدير خم) با على(ع) به عنوان اميرمومنان, بيعت كنند
4
ـ پيامبر(ص) على(ع) را به ((وادى جنيان)) فرستاد, تا از آنها در پذيرش اسلام و پيامبر(ص) بيعت بگيرد
5
ـ در چنين روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(ع) بيعتى دوباره شد
6ـ در چنين روزى على(ع) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پيروز شد, و مخدج ذوالثديه (سردمدار خوارج) را كشت
7
ـ در چنين روزى قائم ما (عج) و صاحب امر از پرده غيب, آشكار مى شود
8ـ در چنين روزى قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودكامه عصر) پيروز مى گردد, و او را در ميدان كناسه كوفه به دار مى كشد; 
9
ـ هيچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر اين كه ما در آن روز اميد فرج قائم(عج) را داريم, زيرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شيعيان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختيد)).(10)
چنان كه گفته آمد پديدار شدن نه رخداد بسيار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده استعالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنيانگذار حوزه علميه نجف اشرف, شيخ طوسى (متوفاى سال 460 هـ.ق) در كتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنيس روايت مى كند كه امام صادق(ع) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسيد, در آن روز غسل كن, و پاكيزه ترين لباس ها را بپوش, و با بهترين عطرها خود را خوشبو نما, و در اين روز روزه بگير, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو ركعتى (به نيت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در ركعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره كافرون را بخوان, و در نماز دوم, در ركعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحيد, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شكر به جاى آر, و در اين سجده, دعاى زير را بخوان, كه در اين صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (يا پنج سال تو) را (اگر با شرايط باشد) مى بخشد)). آن دعا اين است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصيإ المرضيين, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتيح الجنان, ذكر شده است]. در نوروز اين فراز از دعا را بسيار برخوان: ((يا ذاالجلال والاكرام.))
نوروز; رستاخيز طبيعت :نوروز, نخستين روز بهار است, نخستين روز سبزترين فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمين و شكوفايى ها و وزيدن نسيم دل انگيز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چيز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نويد زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى
گفت: پيغمبر به اصحاب كبار                    تن مپوشانيد از باد بهار 
آنچه با برگ درختان مى كند                     با تن و جان شما آن مى كند 
بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تكامل است, اگر انسان ها از اين طبيعت زيبا, درس بياموزند, در حقيقت اعتقاد به رستاخيز را آموخته اند, در اين صورت بايد سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر ناميد و آن را جشن گرفتاگر مراسم نوروز, بر اين اساس پى ريزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; كه بيان گر تحول و نغمه توحيدى است, سازند كه:((يا مقلب القلوب و الابصار, يا مدبر الليل و النهار, يا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى كه گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبير كننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون كننده حال و احوال, حال ما را به نيكوترين حال تبديل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فايده خواهد بودآنان كه طعم توحيد را چشيده اند, در ايام دل انگيز و پرنشاط آغاز بهار به پيروى از امامان(ع) آياتى از قرآن همچون آيه زير را تلاوت كرده و مفاهيم آن را در اعماق جانشان دريافت مى كنند كه((ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب;(15) همانا در خلقت آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هايى براى صاحبان انديشه است.)) هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنين مفاهيم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنين روزى مبارك است, ولى اگر از اين ايام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سيزده بدر, و يا فال گوش ايستادن... روشن است, كه باطل گرايى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد كرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و بايد خط بطلان بر چنين مراسمى كشيداسلام وقتى كه ظهور كرد, در دوران جاهليت مراسمى وجود داشت, اكثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها كشيد, ولى مراسمى نيز وجود داشت, مانند تحريم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) اين رسم را كه دربرگيرنده امنيت و آرامش است, امضا نمود, رسم دختركشى را مردود دانست, ولى سنت ديه قتل انسان را كه صد شتر بود, امضا كردنوروز, مبارك, ستوده و مورد توجه امامان(ع) بود, و اختصاصى به ايرانيان ندارد, بلكه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگيزى است, مشروط بر اين كه با مراسم صحيح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل انديشى و گناه, پرهيز گردددر اين صورت حتى مى توان آن را ((عيد)) ناميد, بدان دليل كه اميرمومنان على(ع) فرمود: هر روزى كه در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عيد است.
 
آداب دینى عید نوروز:       1-طهارت و پاکیزگى                   2- هدیه دادن 
3. پیامبر اکرم در مورد یاد و ذکر خدا در اعیاد چنین مى‏فرماید: اعیاد خود را با یاد و ذکر عظمت‏ خدا زینت دهید.

4. صله رحم و دیدار با دوستان :در این روز ارتباط با بستگان و فامیل از اعمال نیکو و شایسته است، در روایات، نتایج و آثار فراوانى براى صله رحم بیان شده است.قال الباقر (ع) :ارتباط با خویشان، اعمال را پاکیزه مى‏کند، دارائیها را افزایش مى‏دهد و بلاها را دور مى‏کند و مرگ آدمى را به تاخیر مى‏اندازد.اگر افرادى از بستگان قطع ارتباط کرده باشند، مناسب است انسان مؤمن در ایجاد ارتباط پیشقدم شده و به کینه توزیها و وسوسه ‏هاى شیطان پشت پا بزند، رسول گرامى اسلام مى‏فرماید: با آنکه با تو قطع ارتباط کرده، ارتباط ایجاد کن و آنکس که به تو بدى کرده به او نیکویى بنما و حق را گرچه به ضررت باشد اظهار کن. علاوه بر دیدار از فامیل، دیدار و زیارت برادران دینى ارزش بسیارى دارد، چنانکه در روایت آمده که زیارت برادر دینى، زیارت خداوند محسوب مى‏شود. هرگاه کسى برادرش را در راه خدا دیدار کند، خداوند مى‏فرماید: تو مرا زیارت کردى و پاداش تو بر من است و براى تو ثوابى کمتر از بهشت راضى نمى‏شوم.


پى نوشتها
1 )
آقا محمد مقدس اصفهانى, الاوائل, ص584
2 )
علامه مجلسى, بحار, ج59, ص141
3 )
جمعى از دانشمندان و نويسندگان, دائره المعارف يا فرهنگ و هنر, ص1260
4 )
بحار, ج59, ص92 و ج;11 ص342
5 )
بحار, ج12, ص43. (ماجراى شكستن بت ها در عصر نمرود, به دست حضرت ابراهيم, درقرآن سوره انبيإ,آيه58آمده است
6 )
علامه مجلسى, بحار, ج41, ص118
7 )
همان, ج59, ص92
8 )
علامه طبرسى, تفسير مجمع البيان, تفسير قرطبى و آلوسى, تفسير روح البيان, ذيل آيه 243 بقره
9 )
معلى بن خنيس از دوستان و شيفتگان امام صادق(ع) بود, مرحوم شيخ طوسى(ره) در شإن او مى نويسد: ((و كان محمودا عنده و مضى على منهاجه; معلى, در محضر امام صادق(ع) شخص ستوده اى بود, و در حالى كه در صراط امام صادق(ع) بود, از دنيا رفت. )) و شيخ بهايى(ره) مى گويد: ((الحق ان معلى بن خنيس, ممدوح جدا; حق اين است كه معلى بن خنيس حقيقتا مورد ستايش است.)) علامه عليارى, بهجه الامال, ج7, ص48
از گفتنى ها اين كه: داوود بن على, فرماندار مدينه, به فرمان عبدالله سفاح (اولين خليفه عباسى) معلى بن خنيس را دستگير كرد و به او گفت: ((فهرست شيعيان را به من بده.)) معلى نام آنها را فاش نساخت, و با قاطعيت گفت: اگر شيعيان, زير قدم هايم باشند, قدمم را برنمى دارم, داوود فرمان داد گردن او را زدند, و پيكر مطهرش را به دار آويختند, هنگامى كه امام صادق(ع) از شهادت او آگاه شد, فرمود: ((قطعا براى داود نفرين مى كنم.)) امام صادق(ع) مشغول نماز شد و هنوز سر از سجده بلند نكرده بود كه صداى شيون بلند شد, و گفتند داود بن على از دنيا رفت... (اقتباس از: محمد بن يعقوب كلينى, اصول كافى, ج1, ص512 و 513.) 
امام صادق(ع) به داوود بن على در مورد كشتن معلى اعتراض كرد و فرمود: ((قتلت رجلا من إهل الجنه; تو مردى از اهل بهشت را كشتى.)) (علامه عليارى, بهجه الامال, ج7,ص48
10 )
علامه مجلسى, بحار, ج59, ص92
11 )
شيخ طوسى, مصباح المتهجد, ج2, ص;591 محدث قمى, مفاتيح الجنان, اعمال اول ماه و عيد نوروز
12 )
رشيد الدين ابن شهر آشوب طبرسى, مناقب آل ابى طالب, ج4, ص318و319
13 )
محمد حسن رحيميان, در سايه آفتاب, ص228 و 227
14 )
على رضا برازش, المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار, ج26, ص19702
15 )
علامه مجلسى, بحار, ج59, ص100 و 101
16 )
آل عمران (3) آيه 190
17 )
سيد رضى, نهج البلاغه, حكمت 428


منبع:ماهنامه پاسدار اسلام
منبع: خبرگزاري فارس


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ | 6:49 | نویسنده : امور فرهنگی |

دل سوزاندن‌هایی که مد شده         91/10/28

الهکم التکاثر؛ وای بر فخر فروشان؛ این عبرت نص صریح آیه قرآن است که این روزها درهیاهوی روابط ناسالم اجتماعی ما شنیده نمی‌شود. روابط اجتماعی که اغلب منتقل کننده و بیانگر نگاه منفی از بالا به پایین بین طبقات است.

روابط اجتماعی که هیچ رابطه مثبتی از دل آن بیرون نمی‌آید و آثار روانی مخربی نیز برجای می‌گذارد. دل سوزاندن‌هایی که خیلی‌ها را گربانگیر خود کرده است، فخر فروختن‌هایی که شاید با زبان و شاید هم با رفتار اجتماعی صورت گیرد.

فخرفروشی، فارغ از نژاد و طبقه:قدیم‌ها یادش به خیر، پز دادن و فخر فروختن تنها برای مسائل و دارایی‌های نادر اتفاق می‌افتاد، آن هنگامی که دل سوزاندن‌ها، تفاخرها و پز دادن‌ها از طبقه بالای جامعه به شهرنشینان پایین طبقه ابلاغ می‌شد. اما امروز، امروز اوضاع متفاوت شده. البته تفاخرهای بالا به پایین همچنان به کار خود ادامه می‌دهند اما گروه‌ها و خرده فرهنگ‌های فخر فروش به قوم جاهل قدیمی اضافه شدند. طبقه متوسط جامعه نیز این روزها کم فخرفروشی نمی‌کند!!!فرهنگ مصرف گرایی محض دیگر طبقه و نژاد و محل سکونت نمی‌شناسد، این روزها هر کس احتمالاً چیزی دارد که با آن فخر فروشی کند.

تفاخر حتی در علم هم جایز است:کار ما به جایی رسیده است که حتی ساحت مقدس علم را به این خصیصه نادرست انسانی خود گره زده‌ایم و پای آلودگی‌های اخلاقی خود را به حوزه دانش هم باز کرده‌ایم. این روزها پز دادن اسامی رشته‌های دهان پر کن که چند دقیقه‌ای طول می‌کشد، نام کامل آن را انسان بیان کند؛ شده است مایه مباهات. قدیم‌ها اگر فخر فروشی علمی انجام می‌شد، در حد سطحی بود. به طوری که تنها دانشجو سر خود را بالا می‌گرفت و دانشگاه دولتی محل تحصیل خود را مایه مباهات خود می‌دانست. اما این روزها و به برکت مۆسسات علمی که به اشتباه آن را دانشگاه‌هایی همچون علمی کاربردی و پیام نور و... می‌نامند، رشته‌های دهان پر کن از جمله مهندسی...، مدیریت...و...شده است مایه مباهات.

مسیر مستقیم مسدود است:این روزها می‌خوانیم و می‌خوانیم از این کلاس کنکور به آن کلاس کنکور رفته تا کارشناسی خود را به فوق لیسانس و این یکی را به دکتری تبدیل کنیم تا سر آخر یک پیشوند دهان پر کن و مایه مباهات به اول اسم‌هایمان اضافه کنیم. در این میان، تلویزیون و رسانه‌های جمعی نیز بی گناه نیستند. گذشت زمانی که از تریبون ملی آن هم به ندرت تبلیغ یک یا دو کلاس کنکور کارشناسی می‌شد، این روزها از هر شش تبلیغ،4 تای آن مروج کلاس کنکورهای دکتری هستند و در اینجا باید گفت جامعه ما به کجا چنین شتابان حرکت می‌کند؟

اینکه انسان به کدام کلاس کنکور می‌رود، چه رشته‌ای را می‌خواند، در کدام شرکت سطح پایین اما با یک نام تجاری طولانی کار می‌کنند برای برخی از مردم مهم شده است و سعی می‌کنند ذکر این موارد را در گفتگوهای خود به کرات ادامه دهند.

دردهای تلخ امروز جامعه:اینکه امروز، آیا تمامی وسایل جهیزیه یک تازه عروس از یک برند است یا خیر؟ همه رنگ وسایل آشپرخانه هایمان با هم ست است یا خیر؟ ادکلن ما مارک است یا خیر؟ تبدیل به درد و دغدغه‌ی جامعه شده است.و هرکس هم که این موارد را داراست، راحت به خود اجازه می‌دهد آن‌ها را پتک کرده و بر سر ضعیفان و افرادی که با آن‌ها سر و کار دارد، بکوبد؟

اسامی عجیب و غریب تنها برای پز دادن:به قدری مصداق‌های تفاخر و پز دادن در جامعه ما مسخره و عجیب به نظر می‌رسد که گاهی باید از گریه‌های این درد تلخ اجتماعی به خنده افتاد. برای مثال و متأسفانه اسامی فرزندان در جامعه ما نیز مایه مباهات و فخر شده است به طوری که هرچه نام کودک را عجیب و غریب‌تر بگذاریم، از کلاس اجتماعی بیشتری هم برخورداریم؛ و در این میان بسیاری از والدین فقط به لحن آوایی و زیبایی نام کودک خود توجه می‌کنند و فارغ از معنا آن را برای فرزند خود برمی گزینند و همین مسئله منجر به ورود اسامی بیگانه از فرهنگ‌های غربی، یونانی و حتی رومی شده است؛ و متأسفانه این مسئله کاملاً مغایر با روایات و تأکیدات پیشوایان ما در رابطه با نام گذاری فرزندان است به طوری که آن بزرگواران، انتخاب نام مناسب برای فرزند را حق کودک بر والدینش می‌دانند.

همچون اعراب زمان جاهلیت رفتار می‌کنیم!:این روزها خیلی از مردم شهر ما از اعراب زمان جاهلیت هم ناپسندتر رفتار می‌کنند. اعرابی که مردگان خود را مایه مباهات و فخر بر سایر قبایل می‌دانستند. این روزها از مرده‌هایمان بگیر و مراسم ختم و گل روی سنگ قبر گرفته تا ست بودن مارک حلقه عروس با ادکلنش برایمان مهم شده است. ما هم همچون اعراب، نه به مرده‌هایمان رحم می‌کنیم و نه به زنده‌هایمان.و خطاب به این ماجرا خداوند در انتقاد از فخرفروشی بر یکدیگر می فرماید «الهکم التکاثر» ، که متأسفانه پیرامون این مسئله در جامعه باید گفت: «کو گوش شنوای این آیه».

 امان از دست این مردم چه می‌گویند ها؟:در پایان لازم به ذکر است، رفتن و گرفتار شدن در وادی تفاخر کنندگان همچون گردابی است که به سختی احتمال نجات فرد از آن وجود دارد. این روزها همه کار می‌کنند تا مصرف کنند تا آن طور زندگی کنند که مردم می‌خواهند. این مردم شده‌اند ملاک همه انتخاب‌های ما، هنگام خرید لباس و یا انتخاب‌ها حتماً شده است که شما هم به خود بگویید مردم چه گویند. امان از دست این مردم! امان از این رواج‌های غلط و سبک زندگی‌های نادرستی که پیله‌وار برای خود ساخته‌ایم و همچون غاری در آن فرورفته و تمایل به بیرون آمدن از آن را هم نداریم. یک بار هم به خود بگوییم، خدا چه می‌گوید؟                        سایت تبیان-مهدیه محمدی

تغذیه در آ‌موزه های دینی؛ برنامه غذایی و آداب تغذیه

دین مقدس اسلام که برای تامین سعادت مردم از سوی خداوند متعال آ‌مده همیشه دنیا و آ‌خرت انسان را مد نظر قرار داده است. پیشوایان دینی ما نیز از یک سو مردم را با امور معنوی و عبادی و از سوی دیگر با عوامل تندرستی، بهداشت و بهره‌برداری از لذایذ حلال و مشروع و... آ‌شنا کرده‌اند.نخستین نکته در رعایت دستورات بهداشتی درباره تغذیه، توجه به این حقیقت است که در نظام آ‌فرینش "خوردن" ابزاری برای زندگی است و نه زندگی ابزاری برای "خوردن". چنانچه در حکمتی منسوب به حضرت علی (ع) آ‌مده است: "زندگی را برای خوردن مخواه‌، بلکه خوردن را برای زندگی بخواه."بسیاری از مردم، سلامت‌، شادابی و زندگی خود را فدای شکم  می‌ کنند‌، از این رو توجه به اینکه "چه، چگونه و چه مقدار بخورند" ندارند و گرفتار انواع بیماری‌ ها می ‌شوند.

حضرت علی (‌ع) در این رابطه می ‌فرمایند: "هر کس در دل خود‌، درخت علاقه به انواع غذا‌ها را بکارد‌، میوه انواع بیماری ‌ها را از آ‌ن می‌ چیند."رهنمود‌های اسلام در این زمینه‌، فوق‌العاده مهم و ارزشمند است و با در نظر گرفتن زمان بیان آ‌ن ها‌، معجزه ی علمی پیشوایان دین محسوب می ‌شود. این مقاله به بیان برخی از توصیه ‌های حیات ‌بخش اسلام در زمینه برنامه غذایی و آ‌داب تغذیه می ‌پردازد.

 برنامه ی غذایی:چه بخوریم؟:انسان باید به غذا، خوراک و به آ‌ن چه می‌ خورد توجه داشته باشد که از هر نظر پاک‌، تمیز‌، حلال‌، مباح و قابل خوردن بوده و از بهداشت و سلامت کافی برخوردار باشد.

 قرآ‌ن کریم در آ‌یه 24 سوره عبس می ‌فرماید:"آ‌دمی به قوت و غذای خود مانند چشم خود بنگرد."

همچنین در آ‌یه 172 سوره بقره آ‌مده است:" ای اهل ایمان روزی حلال و پاکیزه ‌ای که ما نصیب شما کرده ‌ایم بخورید و شکر خدا را به جای آ‌رید‌..."

بهترین غذا‌ها از منظر روایات اسلامی غذایی است که از دسترنج خود فرد تهیه شده و خانواده آ‌ن را دوست داشته باشند و بوی آ‌ن موجب آ‌زار و اذیت دیگران نباشد و بهترین سفره‌ ها‌، پاکیزه‌ ترین‌، حلال ‌ترین و ساده ‌ترین آ‌ن ها است.

چه اندازه بخوریم‌؟   - رعایت اعتدال:در خوردن غذا اعتدال را باید رعایت کردقرآ‌ن کریم در این زمینه می ‌فرماید:

" و هم از نعمت‌ های خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خداوند مسرفین را دوست ندارد." (اعراف آ‌یه 31)

 همچنین امام موسی کاظم (ع) می فرمایند: "اگر مردم در طعام خوردن میانه‌ رو باشند همیشه بدن ‌شان سالم می ‌ماند."

با توجه به این که میزان نیاز افراد به غذا بستگی به اندام و مقدار فعالیت آ‌ن ها دارد، نمی ‌توان برای همه ی افراد یک برنامه غذایی تعیین کرد؛ اما تعالیم اسلام برنامه غذایی مناسب و متعادل برای همه طبقات مردم تعیین نموده استدر این رابطه پیامبر اکرم (ص) می ‌فرمایند: "در حالی غذا بخور که اشتها داشته باشی و هنگامی دست از غذا بکش که هنوز اشتهایت باقی است."و همچنین می فرمایند: "خوردن غذا در ساعاتی که انسان سیر باشد باعث بیماری برص است. (برص لکه‌ های سفیدی است که روی پوست بدن ظاهر می ‌شود.) 

- مضرات پرخوری:پرخوری از نظر احادیث به شدت نکوهیده استپرخوری از سلامتی می ‌کاهد، بدن را بد بو می‌ کند و زمینه انواع بیماری‌ های جسمی و روحی را فراهم می‌ سازد. حجاب تیز‌هوشی است و دل را سخت و تاریک می ‌سازد. در ادامه برخی از روایات در زمینه پرخوری بیان می ‌شود:پیامبر اکرم (ص): " هیچ ظرفی را فرزند آ‌دم پر نکرد که بدتر از ظرف شکم باشد، در حالی که برای ادامه زندگی او چند لقمه کافی است."در حدیث دیگر می‌ فرمایند: "آ‌ن که غذا کم بخورد معده ‌اش سالم می‌ ماند و صفا می ‌یابد و هر که پرخور باشد معده‌ اش بیمار و قلبش سخت می ‌شود."

حضرت علی(ع) می ‌فرمایند: "هر کس خوراکش بسیار شود، تندرستی ‌اش کاهش یابد و مخارجش زیاد شود"

همچنین در روایتی دیگر می ‌فر‌مایند : " تیزهوشی و پر‌خوری باهم جمع نمی‌ شود."

 همچنین امام صادق (ع‌) می ‌فرمایند: " پرخوری مکروه است و چه بسا زیاده ‌روی در خوردن‌، حرام باشد آ‌ن گاه که موجب ضرر به بدن است."                     سایت تبیان    منبع: ماهنامه ی دنیای تغذیه - مهندس مسعود خبازی کارشناس صنایع غذای

نَبِّئْ عِبادي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحيم  به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان   


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۱ | 6:43 | نویسنده : امور فرهنگی |

سحرخیزی داروی شفابخش روح آدمی !  (از مباحق اخلاقی حجت الاسلام جاودان)   91/10/26

خداوند حق تعالی با انزال آیه پایانی سوره مزمل ضمن تأیید شب‌زنده‌داری و تقدیر از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و همراهان ایشان بر مۆمنان تخفیف داد و وجوب آن را از آنان برداشت ولی همچنان اجرای این حکم بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) واجب باقی ماند.جمعی از مۆمنان که در زمان پیامبر شب‌زنده‌داری می‌کردند در نگاه‌داشتن حساب خود نصف و دو ثلث به اشتباه می‌افتادند و تمام شب را به عبادت می‌پرداختند، گاهی پاهایشان ورم می‌کرد لذا خداوند در این آیه فرمود او می‌داند که شما نمی‌توانید مقدار زمان مزبور را دقیقا اندازه‌گیری کنید لذا به شما بخشید، پس آن مقداری که از قرآن میسر است تلاوت نمایید.دلیل این تخفیف مواردی چون بیماری مسلمانان، سفر، جهاد و موارد مشابه است.وی در پاسخ به اینکه چرا شب‌زنده‌داری و عبادت در نیمه شب زحمت زیادی دارد، گفت: سحرخیزی از بهترین اعمال عبادی می‌باشد و این قبیل دستورات برای انسان حکم دارو دارد و روح آدمی را معالجه می‌کند.این امر خداپسندانه پیش از اینکه روی شخص مقابل اثر بگذارد اول خود انسان را معالجه می‌کند.

اهمیت و ارزش سحرخیزی :از امام هادى علیه ‏السلام شنیدم كه مى‏فرمود: بنده خدا شب از خواب برمى‏خیزد و چرتش مى‏گیرد و به راست و چپ متمایل مى‏شود و گاهى چـانه‏اش به طرف سینه‏اش مى‏افتد، پس خداوند متعال دستور مى‏دهد درهاى آسمان‏ گشوده مى‏شود، به فرشتگان مى‏فرماید: به بنده‏ام نگاه كنید بخاطر چیزى كه واجب نكرده‏ام این چنین خود را براى تقرّب به من به زحمت انداخته است، به امید یكى از سه حاجت: گناهى‏ كه آن را براى او ببخشایم، توبه‏اى كه براى او تجدید كنم، یـا روزى او را زیــاد كنـم. آگاه باشید اى فرشتگان من كه هر سه را براى او روا كـردم. (تهذیب الاحكام 2: 130 ح 460 )

سحر زمان استثنایی برای دعا: (امام باقر علیه ‏السلام فرمود: خداوند از بندگانش هر كسى را كه زیاد دعا كند دوست مى‏دارد، پس بر شما باد دعاى در سحر تا طلوع آفتاب، زیرا آن زمان ساعتى است كه دربهاى آسمان گشوده مى‏شود و رزق انسانها تقسیم مى‏گردد و نیازهاى بزرگ و مهمّ برآورده مى‏شود. ( عدّة الداعى: 67 )

سایت تبیان-فرآوری : محمدی                منابع : 1- خبرگزاری شبستان     2-پایگاه دارالحدیث

شش ماده سرطان زا اما پر مصرف

1-تحقیقات آزمایشگاهی نشان می دهد، شیرین کننده های مصــــنوعی مانند (سایکلامیت) خطر سرطان را افزایش می دهند.برای حل این مشکل "ساخارین " در موادغذایی به جای شیرین کننده های مصنوعی به کار برده شد، تحقیقات جدید انجام شده در خصوص عملکرد "ساخارین " در بدن نشان داد تمام محصولات حاوی ساخارین نیز سبب سرطانی شدن سلول ها می شوند.

دهانشویه ها:دانشمندان در آخرین تحقیقات خود دریافتند دهانشویه های حاوی اتانول احتمال ابتلا به سرطان دهان را افزایش می دهد.آنها بر این باورند که اتانول بافت های دهانی را در برابر مواد سرطان زا مانند سیگار، آسیب پذیر می کنند.دانشمندان معتقدند اسـتفاده از دهانشویه ها بهتر است چند روز در میان به صورت غرغره کردن باشد و از خوردن آن خودداری شود.افراد سیگاری و یا افرادی که سابقه سرطان دهان در خانواده آنها وجود داشته و یا ریسک فاکتورهای دیگر ابتلا به سرطان را دارند بهتر است از انواع دهانشویه های بدون اتانول استفاده کنند.

استاتین:استاتین نوعی داروی کاهنده کلسترول و فشار خون است. دانشمندان طی تحقیقاتی که روی ۱۷۰ هزار نفر انجام شد، دریافتند افرادی که از داروهای حاوی استاتین در مقادیر بالا استفاده کردند ریسک فاکتورهای ابتلا به انواع سرطان مانند سرطان سینه، سرطان روده بزرگ و سرطان پروستات در آنها افزایش پیدا کرده است.

تلفن همراه:محققان معتقدند استفاده بیش از حد از تلفن همراه به سبب امواج مضری که از آنها ساطع می شود بر مغز و بافت آن تأثیر گذاشته و سبب ایجاد سلول های سرطانی می شوند.

ضدعرق ها:محققان معتقدند، آلومینیوم موجود در ضدعرق ها و دئودورانت ها که "پارابن " نامیده می شود مانند هورمون استروژن عمل کرده و استفاده بیش از حد آن خطر ابتلا به سرطان سینه را در زنان افزایش می دهد.

دانشمندان در نمونه های بافت های سرطانی ماده "پارابن " را یافته اند و این مسئله نشان می دهد افراد بسیاری، که ۹۹ درصد جمعیت جامعه را تشکیل می دهند در معرض مواد حاوی "پارابن " مانند مواد آرایشی بهداشتی گوناگون و موادغذایی قرار دارند.

رنگ مو:دانشمندان با آزمایشاتی که روی افرادی که از رنگ مو استفاده می کنند دریافتند استفاده مکرر از رنگ موها افراد را در معرض ابتلا به سرطان قرار می دهد.این پژوهش ها نشان داد، افرادی که به طور مکرر از رنگ مو استفاده می کنند بیشتر در معرض موادشیمیایی مضر آن قرار می گیرند و به همان میزان خطرات ابتلا به انواع سرطان در آنها افزایش پیدا می کند


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۱ | 6:48 | نویسنده : امور فرهنگی |

چه کسی تمام نعمت دنیا را داراست؟        91/10/24

آیا تاکنون از خود سوال کرده‌اید که واقعا "چه کسی تمام نعمت‌های دنیا را داراست"؟ پیامبر عزیز اسلام حضرت محمد(ص) در پاسخ به این پرسش می‌فرمایند: "هر که شب و روز خود را سپری کند و از سه چیز برخوردار باشد نعمت دنیا بر او تمام شده است: کسی که صبح و شامش را در تندرستی و آسایش خاطر گذراند و خوراک روز خود را داشته باشد و اگر چهارمین نعمت را هم داشته باشد، نعمت دنیا و آخرت را کامل دارد و آن(چهارمین) نعمت ایمان است.همچنین آن حضرت خطاب به اباذر فرمودند: "ای اباذر! دو نعمت است که بسیاری از مردم نسبت به آن غافل می‌شوند، یکی نعمت سلامتی و دیگری فراغت و فرصتی است، که برای انسان در ایام مناسب فراهم می‌شود2!

امام صادق(ع) نیز در حدیثی زیبا می‌فرمایند: "نعمت دنیا، امنیّت و تندرستی است و نعمت کامل در آخرت، وارد شدن به بهشت است و بنده‏‌ای‏ که به بهشت نرود هرگز نعمت بر او کامل نشده‏‌ است3".مولای متقیان حضرت علی(ع) با بیان این‌که «چون نشانه‌های نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسی نعمت‌ها را از خود دور نسازید» می‌فرمایند: "دو نعمت برای ما مجهول و قدر و منزلت آنها ناشناخته است، یکی سلامتی و دیگری امنیت4".

غذاهایی که آلزایمر را از شما دور می کند.

تحقیقات نشان می‌دهد كه دنبال كردن یک رژیم غذایی مناسب می‌تواند در پیشگیری از آلزایمر موثر باشد. رژیم غذایی شامل روغن زیتون، انواع مغزها به خصوص گردو و فندق، همچنین مصرف دو وعده ماهی در هفته به همراه قرار دادن بعضی از میوه‌های خاص و سبزیجات در رژیم غذایی روزانه می‌تواند تاثیر فوق العاده‌ای در پیشگیری از ابتلا به بیماری آلزایمر یا كاهش سرعت پیشرفت آن داشته باشد.

** روزی یک سیب بخورید:عامل اصلی ایجاد آلزایمر، رادیكال های آزاد اكسید كننده هستند كه با افزایش سن بیشتر تولید می شوند.در سیب ماده آنتی اکسیدانی به نام "کورستین" وجود دارد که بیشترین مقدار آن در پوستش نهفته است. سیب قرمز در مقایسه با سیب زرد و سبز آنتی اکسیدان بیشتری دارد.

** گردو و مغزهای مقوی:گردو را به نام "غذای مغز" نیز می شناسند و این فقط به خاطر شباهت آن به مغز نیست، بلکه به خاطر وجود امگا 3 فراوان آن است. آنتی اکسیدان گردو در بین آجیل ها از همه بیشتر است. پس مصرف گردو نیز می تواند از آلزایمر پیشگیری کند. البته سایر مغز های موجود در خشکبار هم که دارای امگا 3 هستند برای پیشگیری از بیماری آلزایمر مفید هستند. مانند بادام؛ در پوست بادام ویتامین E وجود دارد. این ویتامین، یکی از انواع آنتی اکسیدان ها است.

** سالاد همراه با روغن زیتون فراموش نشود:روغن زیتون از بروز فراموشی و آلزایمر در افراد مسن جلوگیری می‌ کند، ولی مکانیسم عمل آن ناشناخته است. به نظر می ‌رسد اسیدهای چرب غیراشباع موجود در روغن زیتون می‌ تواند باعث حفظ ساختار غشای سلول‌های مغزی شوند.البته فایده زیتون تنها برای پیشگیری نیست؛ تحقیقات نشان داده كسانی که در سالاد از روغن زیتون استفاده کردند، 30 تا 40 درصد در نشانه‌ها و علائم بیماری آلزایمر آنها بهبودی مشاهده شد

**سبزیجات سبز:مصرف کم سبزیجات سبز رنگ موجب افت اسید فولیک خون و بروز لخته های خونی در مویرگ های مغز و آسیب به بافت مغز می شود که فراموشی را در پی دارد.

**لسیتین مغز را تامین کنید:مغز برای انجام فعالیت های طبیعی خود به استیل كولین نیاز دارد كه منشأ آن از لسیتین می باشد. ولی باید توجه داشت كه اگر در دوران جوانی ذخیره كافی از لسیتین برای خود فراهم كرده باشیم، بسیار كمتر ازدیگران دچار معضل كاهش حافظه خواهیم شد. پس بیائید از همین حالا به فكر ذخیره سازی و فراهم كردن توشه ی مغز برای زمان پیری باشیم.سویا سرشار ازلیسیتین میباشد.

**چه چیزهایی را نخوریم؟:البته این رژیم غذایی برای پیشگیری از بیماری آلزایمر تنها شامل مواد غذایی که باید خورده شوند نمی شود بلکه باید از خوردن غذاهای چرب پرهیز کرد.          منبعسلامت نیوز

                                                           تد بر 
قران مي فرمايد : خداوند يونس را در زير آب ، نوح را در روي آب و يوسف را در قعر چاه و در كنار آب حفظ كرد . او مي تواند از يك ضربه ي عصا كه به رود نيل نواخته مي شود خشكي ظاهر كند و همين عصا در جاي ديگر به سنگ بخورد و دوازده چشمه ي آب جاري سازد . او مي تواند فرعون را در آب و قارون را در خاك غرق و نابود كند اما ابراهيم را در ميان آتش ، سالم نگه دارد .شايد به همين جهت باشد كه براي تدبر كردن در قرآن توبيخي است كه براي ندانستن علوم ديگر نيست

معلم بزرگ
الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَان َعَلَّمَهُ الْبَيَانَ : خداوند مهربان، قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید و به او « قدرت سخن و اندیشه» را بخشید. معلم بودن خداوند، مهمتر از آفرینش اوست.   

 

1- تحف‌العقول: 36 منتخب میزان الحکمة: 564

 

2- میزان الحکمة جلد 14

 

3- معانی الأخبار: 408 / 87 منتخب میزان الحکمة: 564

 

4- نهج البلاغه؛ حکمت 13


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ | 6:49 | نویسنده : امور فرهنگی |

راه نجات از مشکلات با توصیه های چهاردگانه      91/10/24

مرحوم نخودکی عالم و عارف کامل در توصیه هایی ارزشمند به فرزندشان راه رستگاری و نجات از مشکلات را با 14 توصیه به ایشان و سایر مخاطبین اعلام کردند. حضرت حق صد و بیست و چهار هزار پیغمبر داشته است که شاید در مقابل هر نبی لااقل ده ولی بوده است، و همه آن‌ها برای هدایت طریق آمده‌اند. پیغمبری در مناجات عرض کرد: «رب این الطریق الیک» یعنی: «پروردگارا! راه به سوی تو کدام است؟» خطاب رسید: «دع نفسک و تعال» یعنی: «نفس خویش را رها کن و بیا».حدیث است که خداوند می‌فرماید: «عالمی را که قلبش شیفته محبت دنیا است، بین من و خود قرار مده، که راه دوستی مرا به تو ببندد، زیرا آنان راهزنان بندگان پوینده من هستند».( کافی 1/46)از حضرت عیسی علیه‌السلام سۆال شد: «من نجالس؟» یعنی: «با چه کس همنشین باشیم» فرمود: «با کسی همنشین باشید که دیدن او شما را به یاد خدا بیندازد، و سخن او بر علم و دانش شما بیفزاید، و عمل او شما را به آخرت ترغیب نموده و مایل سازد». اما مردم طالب کسی هستند که میان آن‌ها و محبوبشان دلاله باشد. چون طالب دنیا هستند که آن‌ها را به دنیایشان برساند.بکوش که تا همت بلند داری که با همت بلند، به سوی این پستی‌ها و بلندی‌ها نظر نخواهی کرد. صاحبان همت عالی هرگز خود را کارهای پست و مشاغل دون آلوده نساخته و نفس خویش را ارفع از آن می‌شمارند. به اسلاف و پیشینیان پاک و منزه خود، اقتدا و تأسی کن. از خداوند می‌خواهم که تو را در طریق مستقیم و راه راست داخل فرماید و کتاب تو را در علیین قرار دهد. حضرت صادق علیه‌السلام به فرزندش اسماعیل فرمود: فرزندم، در آموختن علم سرّ یا دانش پنهان کوشش بی‌شماری است، افزون از آن‌چه که درباره آن گمان رود. فرزندم، هر کس که علم ظاهر و آشکار را آموخت و از علم سرّ و پنهان، روی بتافت، به هلاکت فرو افتاد و به سعادت و نیکبختی نرسید.فرزندم، اگر خواهی که پروردگارت اکرام نموده و علم سرّ را به تو اعطا فرماید، در دنیا به چشم دشمنی بنگر و شناسای اهمیت و ارزش خدمت به صالحین باش و موقع و شرایط خویش را برای مردن محکم ساز. آن‌گاه که این سه خصلت در تو جمع شد، پروردگار متعال تو را با عطای علم سرّ، اکرام خواهد فرمود.»

توصیه‌های چهارده‌گانه:

اول: آن‌که نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آن‌ها به جای آوری.

دوم: آن‌که در انجام حوایج مردم، هرقدر که می‌توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست،‌ زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود.

سوم: آن‌که سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هرچه داری، ‌در راه ایشان خرج و صرف کنی و از فقر در این کار پروا منمایی. اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه‌ای نیست.

چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوا و پرهیز پیشه خود ساز.

پنجم: به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی.

ششم: بدان‌که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می‌شود و به عکس، اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می‌بخشد.

هفتم: بدان‌که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده‌ام، به برکت بیداری شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است.

هشتم: عمده نظر در دو مطلب است: یکی غذای حلال، دوم توجه در نماز و اصلاح آن. اگر این دو درست باشد باقی درست است. عمده همّ حقیر، اصلاح قلب است و ذکر «یا حیّ و یا قیوم» سحرگاه برای همین است.

نهم: بین‌الطلوعین را به چهار قسمت تقسیم کنید: یکی اذکار و تسبیح، دیگر ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فکری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بوده‌اید، شکری کنید؛ و اگر خدای نکرده ابتلا به معصیتی یافته‌اید، استغفار کنید.

دهم: دیگر آن‌که هر روز صدقه دهید، ولو به وجه مختصر. شب‌ها قدری در بی‌اعتباری دنیا و انقلاب آن فکر نمایید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک می‌کند.

یازدهم: در مورد ذکر، در آغاز چند صلوات فرستاده و دل را حاضر کنید و بعد مشغول ذکر شوید.

دوازدهم: برای توفیق تهجد و گشایش در کار؛ هر صبح از تلاوت قرآن مجید مخصوصاً یس غفلت منما.

سیزدهم: حرارتی که بر اثر مصاحبت با مردان بد و شرور در مزاج آدمی پدید می‌آید، جز به وسیله سردی و برودت مصاحبت با نیکان و مردم صالح زایل نمی‌گردد.

چهاردهم: بزرگان خیلی بر احتراز از مجالست با منکرین تأکید دارند و گفته‌اند ضرری که یک وسوسه به وجود می‌آورد، در طول سال‌های دراز ممکن نیست بتوان آن را رفع کرد.

سایت تبیان          منبع :خبرگزاری شبستان به نقل از  نامه‌های عرفانی‌نشان از بی‌نشان‌ها                                 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ | 6:47 | نویسنده : امور فرهنگی |

چهار عامل برای خوشبختی !     91/10/23

یکی از سوالات مهم برای هر انسانی این باشد که "آیا واقعا خوشبخت است یا نه" و جواب این سوال را در مقایسه خود با دیگران از لحاظ مادی بجوید، اما در اسلام در کنار خوشبختی دنیوی بر سعادت و خوشبختی اخروی که کمال انسان است، تاکید شده است و برای آن ملاک و معیاری مشخص کرده است.

خداوند متعال در قرآن مجید پس از 11 سوگند به صراحت می‌فرماید: "سعادت و رستگاری برای کسی است که جان خود را از پلیدی تطهیر کند و بدبخت کسی است که به ناپاکی بگراید."( سوره شمس ، آیه 9)

استاد مطهرى مى گوید: پیغمبران الهى آمده اند که به ما راه زندگى و درِ ورودى زندگى و خوش بختى را نشان دهند. آمده اند به بشر بفهمانند بدى، بدکارى، هوس بازى، دروغ، خیانت، منفعت پرستى، کینه توزى و خود پرستى، راه ورودى زندگى و طریق رسیدن به سعادت و آرامش و رضایت خاطر نیست .

درِوازه ورودى زندگى و خوش بختى ،نیکى و نیکوکارى ، راستى و درستى و استحکام اخلاقى و خیرخواهى و مهربانى است . تنها ایمان و اعتقاد به معنویات و سپس نیکوکارى بر اساس آن اعتقادات مقدس است که قلب را آرام و رضایت خاطر را تأمین مى کند وسعادت را میسر مى سازد.( حکمت ها و اندرزها، ص 40ـ 41 با تلخیص)

دستیابی به سعادتمندی، کامیابی و خوشبختی، عظمت بالایی دارد و حضرت علی(علیه السلام) از خداوند متعال آن را درخواست می کند. ایشان می فرماید«از خداوند متعال درجات شهیدان و زندگی سعادتمندان و همنشینی با پیامبران را درخواست می کنیم.» (خطبه 23 نهج البلاغه)اولین عامل خوشبختی از نگاه دین، آگاهی است. عمر طولانی، دارایی و تمام امکانات رویایی و غیررویایی، در صورتی زمینه ساز خوشبختی و سعادت خواهند بود که در راه روشن و انگیزه ای الهی به کار گرفته شوند. این مهم هم بدون بینش و بصیرت که همان آگاهی و بصیرت و شناخت است، میسر نخواهد بود.

4 عامل برای خوشبختی:پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «4 چیز از عوامل سعادت و خوشبختی است؛ همسر صالح، خانه وسیع، همسایه خوب و مرکب» بی شک با توجه به گفته رسول خدا(صلی الله علیه وآله) هریک از این عوامل زمینه ساز خوشبختی هستند البته نه اینکه هر کس از این نعمت ها بی بهره باشد، بدبخت و شقاوتمند است؛ هرگز!اگر کمی دقت کنید، متوجه خواهید شد که انگیزه، نیت، معرفت و شناخت از فرصت های طلایی و نعمت های در اختیار، سرعت انسان را در دستیابی به سعادت واقعی بیشتر فراهم می کند. به این ترتیب که همسر خوب، ما را به انواع خوبی ها تشویق می کند و خانه وسیع، عرصه حسنات جاری می شود و روح و روان انسان را آرامش می دهد. همسایه خوب، کمک کار ارزشمندی است و مرکب هم عامل استفاده از لحظه های عمر انسان.

داشتن این نعمت ها، بدون ویژگی های الهی و ارزشی، نه تنها زمینه ساز خوشبختی نیست بلکه وبال ما خواهد شد. دومین عامل خوشبختی، تعهد، توجه و توکل است. درواقع پس از راه روشن، بیداری و آگاهی و معرفت؛ تعهد، تلاش، توجه و جهت دهی به اعمال و پاک سازی آنها و توکل در تمام فراز و نشیب های زندگی، از گام های موثر دیگر برای رسیدن به خوشبختی هستند.این مولفه ها در عین حال، حقیقتی لبریز از پویندگی و بالندگی اند که حضرت علی(علیه السلام) همه شیفتگان را به آن دعوت کرده است. ایشان می فرماید: «به دانایی و آموخته های خود عمل کنید تا به سعادت برسید.» بدون تلاش و پایداری، دستیابی به نیکبختی و کامیابی، آرزویی دست نیافتنی است بلکه زمانی به خوشبختی خواهیم رسید که ملازم حق و حقیقت شویم. کسی که در راه صلاح و درستی، تلاش کند، سعادتمند است و کسی که در لذت ها و خوشی های باطل، گوهر وجود خود را رها کند، بدبخت و شقاوتمند.حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «خوشبخت و کامیاب نخواهد شد کسی که حدود الهی را برپا نداشت. شقاوت پیشگی فراهم نمی شود مگر با بی اهمیتی به خداوند. با اطاعت پروردگار است که فرد به سعادت دست می یابد و با معصیت او به شقاوت.»

در جایی دیگر نیز امیرالمومنین(علیه السلام) در مورد پاک بودن نیت و ناب بودن انگیزه برای پروردگار می فرماید: «سفیدبخت و شادکام، انسانی است که بدون توجه به گفتار اطرافیان، کارهای خود را برای رضای خدا انجام دهد تا ذخیره ای جاودان از لحظات زودگذر خود فراهم کند.» چنین انسانی هیچ گاه به آنچه فناپذیر و پوچ است، توجه نمی کند. چنین شخصی ارزش خود را می داند و زندگی خود را با زر و زیور معاوضه نمی‌کند.

امام سجاد(علیه السلام) تمام سعادت و شادکامی را در همین توکل می داند و می فرماید: «من همه خوشبختی را در قطع طمع و دوری از آنچه مردم از آن برخوردارند، می دانم و تمام شادکامی را در حفظ صیانت نفس از هوا و هوس ها.» سومین عامل خوشبختی از دیدگاه آموزه های دینی، اخلاق نیکو، زبان ذاکر و قلب خاشع است.

رمز دستیابی به قله رفیع خوشبختی، این است که انسان در عرصه زندگی و مدار حق و بندگی، اخلاق شایسته ای پیدا کند و به دور از افراط و تفریط و شکستن حریم دین، گشاده رو و خوش برخورد باشد و با اخلاقی ملایم، سخنانی زیبا و مودبانه به زبان بیاورد.متاسفانه عده ای خودسازی را با تحمیل سلیقه های شخصی و به نام دین، مسلمانی را در بی حالی، بی نشاطی و بداخلاقی و سکوت بیجا می دانند. در حالی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «کسی که اخلاق نیکو، زبان ذاکر و قلبی خاشع داشته باشد، خوشبختی دنیا و آخرت از آن اوست»

طالبان محبت خداوند:شخصی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) روشی درخواست کرد تا با عمل به آن، محبت خدا، محبت خلق خدا و طولانی شدن عمر و محشور شدن با پیامبر که دستاوردی جز خوشبختی دنیا و آخرت ندارد، به دست بیاورد.حضرت فرمودند: «اگر محبت خداوند را می خواهی پرهیزگار و متقی باش، اگر در پی علاقه مردم هستی به آنها نیکی کن و از آنچه در دستشان می بینی روی برگردان و چنانچه افزایش دارایی خود را طلب می کنی آنها را پاک از حقوق الهی و مردم کن.»پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: "خوشبخت‏‌ترین مردم، کسی است که با مردمان بزرگوار درآمیزد."( بحارالأنوار: 74 / 185 / 2 منتخب میزان‌الحکمة: 272)امام علی(علیه السلام) نیز در این باره فرمودند: "خوشبخت‏‌ترین مردم، کسی است که لذّت گذرا را به خاطر لذّت ماندگار ترک کند."( غررالحکم: 3218 منتخب میزان‌الحکمة: 272)

آن حضرت همچنین در بیان اوصاف مردمان خوشبخت در چند حدیث گهربار می‌فرمایند: "خوشبخت‌ترین مردم در دنیا، کسی است که از آنچه می‏‌داند برایش زیان آور است، دوری کند و بدبخت‏‌ترین آنان کسی است، که از هوای نفس خود پیروی کند."( وقعه صفّین: 108 منتخب میزان‌الحکمة: 272)"خوشبخت‏‌ترین مردم، کسی است که فضل و مقام ما را بشناسد و به وسیله ما به خدا نزدیک شود و در دوستی ما یکدل و مخلص باشد و به آنچه ما بدان فرا خواندیم عمل کند و از آنچه ما نهی کردیم دست بردارد. چنین کسی از ماست و در سرای ماندگاری (بهشت) با ماست."( غررالحکم: 3297 منتخب میزان‌الحکمة: 272)"خوشبخت‏‌ترین مردم، کسی است که بیش از همه پارسایی داشته باشد."( غررالحکم: 3100 منتخب میزان‌الحکمة: 272)

 هم نشینى با بزرگان:پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) مى فرماید: سعادت مندترین مردم کسى است که با افراد بزرگوار و کریم هم نشین باشد».( بحارالانوار، ج 74 ص 185)

 پند پذیرى:امام على (علیه السلام) مى فرماید: سعادتمند کسى است که از سرنوشت دیگران پند گیرد.( نهج البلاغهء فیض الاسلام ، خطبه 85)درواقع پس از راه روشن، بیداری و آگاهی و معرفت؛ تعهد، تلاش، توجه و جهت دهی به اعمال و پاک سازی آنها و توکل در تمام فراز و نشیب های زندگی، از گام های موثر دیگر برای رسیدن به خوشبختی هستند

عاقبت به خیرى:امام صادق (علیه السلام)از امام على (علیه السلام) نقل مى کند: حقیقت سعادت این است که آخرین مرحلهء زندگى انسان با عمل سعادتمندانه اى پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحلهء عمر با عمل شقاوت مندانه اى خاتمه یابد».( تفسیر نمونه ، ج 9 ص 250)

آخرت گرایی:از منظر حدیث،‌خوش بخت، دنیا را (که فقط برای امتحان در مسیر راه انسان قرار گرفته) رها می کند یا از تعلقاتش به آن می‌کاهد و در مسیر اخرت گام بر می دارد.

انسان عاقل،‌ خوشبختی را در امور فانی و متغیر نمی جوید. سعادت واژه ‌مقدسی است که عقل و روان پاک آن را تفسیر می کند و متاع قلیل ،‌ لذت زودگذر و متغیر و در یک کلمه "دنیا" نمی تواند تفسیر کننده آن باشد.

مولای متقیان نیک بختی را چنین تفسیر می کند: "نیک بخت ترین فرد کسی است که لذّت فانی(دنیا) را برای لذّت باقی(آخرت) رها کند". ( غرر الحکم ج2 ص441)چون دنیا دار فانی است و بی اعتباری خویش را ثابت کرده و مرگ، عبرت بزرگ آن است، گشتن در پی خوش بختی و یافتن این گنج بزرگ در جایی و برای جایی که از بین رفتنی است، بیهوده است.بیایید با هم عبارت های مثبت را جایگزین باورهای بسته و منفی و محدودکننده خود کنیم. چرا که با این کار، گام بلندی به سوی موفقیت برداشته و درحقیقت به سوی خوشبختی، پنجره ای بزرگ گشوده ایم: «من هرچه احساس گناه، ترس، خشم، غضب، نفرت و انزجار است، از خود دور می کنم.»

سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال             منابع : 1-سایت حوزه   2-کتاب مفاتیح الحیات آیت الله جوادی آملی

ابوذر مهماندار شد و گفت:  برويد يكي از شترهايم را ذبح كنيد        آنها شتر لاغري آوردند 
ابوذر گفت چرا شتر چاق نياورديد؟     گفتند: براي خودت گذاشتيم. 
ابوذر گفت:آنچه من براي خدا مي‌دهم برايم مي‌ماند و آنچه براي خودم مصرف مي‌كنم از دست مي‌رود .              


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۱ | 7:2 | نویسنده : امور فرهنگی |

 اهمیت اطعام و میهمانی از منظر روایات    91/10/18

حضرت علی (ع) می فرماید: اگر مقداری طعام فراهم آورم و برادران دینی خود را بر آن گرد آورم برای من محبوبتر از آن است که برده ای را آزاد کنم. همه ما درک می کنیم که اجتماع دوستان در یک خانه و بر سر یک سفره بودن در برانگیختن روح دوستی و نزدیکی میان آنها از چه اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. چنین جمعی از مجلس بر نمی گردند جز اینکه در بازگشت دلهاشان از محبت لبریز و نفوسشان سرشار از مودت نسبت به یکدیگر است و همگی ممنون دوستی هستند که آنها را مورد لطف قرار داده و مشمول فضل و احسان خود ساخته است و در نتیجه بر محبت و مودت خویش نسبت به او می افزایند؛ از این رو روایات بسیاری از ائمه اهل بیت (ع) در تشویق و ترغیب بر اطعام دوستان وارد شده تا منافع بسیار آن در دنیا و پاداش بزرگ آن در آخرت برای آنان باشد.

اطعام نیز نظیر هر مستحب دیگری در اسلام دو فایده دارد: دنیوی و اخروی. از نظر دنیوی، اطعام موجب صیقل دادن صفات والای انسانی همچون کرم، محبت و اخلاص است؛ همچنان که راهی است برای به دست آوردن دوستان و برادران  بیشتر و عاملی است در استحکام پیوندهای اجتماعی. اما اطعام از نظر اخروی ثواب بسیاری نزد خدا دارد و همین بس که یکی از انواع کفاره است که انسان به وسیله آن گناهانش را می شوید و خود را با آن پاک می کند. میهمان رزق خود را همراه می آورد و گناهان صاحب خانه را از بین می برد. امام صادق (ع) می فرماید: کسی که شیرینی یک لقمه را به مومنی بچشاند خداوند تلخی روز قیامت را از او دور سازد. اطعام دادن بخشی از اعمال تربیتی است، زیرا شخص اطعام کننده در حقیقت دو چیز را انفاق می کند: اول مال، دوم تلاش؛ به همین سبب است خداوند اطعام را کفاره اصلی گناهان بسیار یا بخشی از کفاره گناهان قرار داده است، زیرا اطعام تاثیر عمیقی در استحکام ارکان برادری در جامعه دارد و آن را باید نظیر هدیه، دست دادن و تبسم در اجر و ثواب و آثار اجتماعی دانست.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید: کسی که مومن گرسنه ای را اطعام کند خداوند از میوه های بهشتی به او می چشاند و کسی که برادر تشنه خود را سیرآب کند خداوند او را از شهد بهشتی سیراب می کند

همان گونه که دادن طعام مستحب است قبول آن از سوی دوستان و برادران نیز مستحب می باشد، حتی اگر تصمیم داریم روزه مستحبی بگیریم، ولی به میهمانی دعوت شدیم بهتر آن است که دعوت برادرمان را پاسخ گوییم و در این هنگام هم ثواب روزه را خواهیم داشت و هم اجر قبول دعوت یک مومن را

پیامبر اکرم (ص) می فرماید: کسی که دعوتی را نپذیرد خدا و رسول را عصیان کرده است. در زندگی اموری وجود دارد که در آن تفاوت میان فقیر و ثروت نیست که از جمله این اموراست: نیاز به طعام یا نیاز به آب، گرسنگی، و تشنگی که تفاوتی ندارد که در انسان فقیر باشد یا غنی و کار ثواب این است اشخاص را به اعتبار آن که مومن هستند دعوت می کنیم؛ خواه فقیر باشند خواه غنی و غنا و فقر شرط نیست. این صحیح است که اطعام فقرا ثوابی بیش از اطعام ثروتمندان دارد؛ چنانکه آب دادن به کسی که آبی در اختیار ندارد بیش از آب دادن به انسانی است که آب در اختیار دارد ولی این بدین معنا نیست که تنها دوستان فقیر خود را اطعام کنیم.در روایت دیگری آمده است که در روز قیامت به مومن گفته می شود که به صورت مردم بنگر و کسی را که به تو نیکی کرده شناسایی کن و کسی که تو را سیراب کرده و کسی را که تو را اطعام کرده و کسی را که تو را پوشانده و کسی را که کارهای نیکی برای تو انجام داده به بهشت وارد کن.امام صادق (ع) می فرماید: سه عامل است که انسان را از عذاب آخرت رهایی می بخشد: اطعام، سلام کردن و نماز در شب به هنگامی که دیگران خوابند. اگر در این حدیث دقت کنیم می بینیم که "اطعام" قبل از "نماز شب" ذکر شده است، زیرا خداوند از ما تنها عبادت نمی طلبد و می خواهد خلق و خوی او را در پیش گیریم و عبادت یکی از وسایل چنین مقصودی است و لذا اگر به این هدف منجر نشود همچنین کف آب بیهوده و عبث خواهد بود و چه بسیار روزه دارانی که از روزه خود بهره ای جز گرسنگی و تشنگی ندارند و چه بسیار شب زنده دارانی که از شب زنده داری خود بهره ای جز بی خوابی و خستگی ندارند. مراجعه به قرآن روشن می سازد که از جمله نعمت هایی که خداوند سبحان دائما در اختیار ما می نهد اطعام ماست. خداوند می فرماید: پس باید پروردگار این خانه را بپرستند، آن که به هنگام گرسنگی طعامشان داد و از بیم در امانشان داشت .در دین مقدس اسلام، میهمانی دادن صرفا جنبه خوراندن و تفریح و سرگرمی نیست بلکه با این برنامه ها می خواهد دوستیها و پیوندهای محبت را محکم و استوار سازد. بنابراین اطعام و دعوت قبول دوستان و آشنایان اگر چه مسائل کوچکی است ولی در روابط تاثیر عمیقی دارد پس ما نیز باید بیاموزیم و بکوشیم که چگونه چنین امری را نیک به جای آریم



موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ | 6:48 | نویسنده : امور فرهنگی |

حقوق اساسی دوستان؛ از حیات تا بعد از مرگ      91/10/17

بهای دوستی همان است که اسلام از آن به "حق دوست" تعبیر می کند، ضرورت پایبندی به "حق دوست" نه فقط از آن روست که این حق واجب است، بلکه هم از آن روست که این پایبندی سودمندترین نتایج را برای رعایت کننده حق دوست در پی دارد. دوستی علاوه بر اینکه یک موضوع دینی و مقدس است مسئله بهره برداری نیز هست. آدمی چنانچه نسبت به دیگران محبت و بخشش بیشتری بروز دهد بر استحکام و ریشه دار شدن رابطه اش با آنان افزوده می شود پس هیچ چیز بی بها نیست.پیامبر اکرم (ص) می فرماید: اساس خرد، بعد از ایمان به خدای عزوجل دوستی با مردم است. و در حدیثی دیگر آمده "دوست، دوست نیست مگر آن که در سه چیز هوای برادرش را داشته باشد: در غیاب و گرفتاری و مرگ.به هر حال تمامی این احادیث بر این نکته تاکید دارند که دوستی از نظر اسلام موضوعی مقدس است و نه صرفا یک هنر تجاری برای جلب مشتریان بیشتر کالا. و نیز بعد از ایمان به خدا و عبادت چیزی برتر از بدست آوردن برادری مومن و دوستی صالح و شایسته نیست.پیامبر خدا (ص) می فرماید: مومن را برگردن مومن هفت حق باشد که خداوند آنها را واجب گردانیده است.

مهر ورزیدن در دل:مقصود از مهر ورزیدن در دل آن است که در قلبت محبتی عمیق نسبت به او جای دهی، اگر مومن را در جایگاهی که شایسته اوست بگذاریم قطعا دوستش خواهی داشت. چون تلقین به خودی خود محبت زا است درست است که محبت از خارج بر دل انسان تحمیل نمی شود اما تلقین در آفریدن محبت در قلب بزرگترین تاثیر را دارد.اگر انسان به خودش تلقین کند که شخصی را دوست دارد دیری نخواهد گذشت که عملا نسبت به او احساس محبت خواهد کرد، زیرا آدمی وقتی از مادر زاده می شود فطرتا در دل خویش جز به خداوند نسبت به هیچ کس دیگری محبتی احساس نمی کند انسانهای بسیاری را می یابیم که یکدیگر را دوست ندارند اما چون به مناسبت سفر یا کاری با یکدیگر ملاقات می کنند میانشان رشته محبت و دوستی بوجود می آید.

بزرگ شمردن مومن:منظور از بزرگ شمردن آن است که برادر مومن در نظرت بزرگوار و مقدس باشد و او را همچون مقدسات زندگی خود ارج نهی و محترم بشماری

پاسداری از حرمت مومن در غیاب او:این نیز حق معنوی است، زیرا مستلزم آن است که حرمت و قداست برادرت را در وجود او پاس داری. اگر شنیدی کسی از او غیبت می کند بر تو لازم است که وی را از این کار بازداری

یاری رساندن در مال:مومن باید برادر مومن خویش را با مال یاری رساند ... این همان حق مادی است در حالی که حقوق گذشته حقوقی معنوی و روحی بودند. امام باقر (ع) می فرماید: چون با کسی آمیزش کردی اگر توانستی نسبت به او بخشنده باشی این کار را بکن.

عیادت در هنگام بیماری:یکی دیگر از حقوق برادر و دوست عیادت او در بستر بیماری است این عمل به روان بیماری آرامش می دهد بهبودی او را سرعت می بخشد و دل ها را به یکدیگر نزدیک می کند. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: دعوت را بپذیرید، بیمار را عیادت کنید، هدیه را پذیرا شوید و به مسلمانان ستم نکنید.اسلام تجاوز به یک مظلوم را به منزله تجاوز به تمامی انسانیت می داند در حالیکه نگاه تمدن های مادی ساخته بشر اعم از شرقی و غربی انسان را مجرد پیکر، اقتصاد، لذت و اموری از این قبیل می بیند و تمامی اهداف خود را بر محور رفاه انسان و برآوردن نیازهای مادی او قرار می دهند و به بعد دیگر آدمی یعنی بعد روحی او کمترین اهتمامی نمی‌ورزند. اما اسلام به روح انسان می نگرد روحی که خداوند در پیکر آدمی دمید و بدین ترتیب او را قداست و مرحمت و کرامت بخشید اسلام حتی پیکر مرده مسلمان را ارجمند می شمارد و برایش حرمت قائل است.در اسلام بسیار سفارش شده که در هنگام سختی و گرفتاری هم به یاد یکدیگر باشیم و در هنگام بیماری به عیادت بیمار برویم و بعد از مرگش جنازه اش را تشییع و احترام بگذاریم اما در میان اروپایی ها چنین عادات و رسومی یافت نمی شود حتی جنازه عزیزان خود را بعد از مرگ به بهایی برای تشریح به مراکزی فروخته اند ولی در اسلام این کار حرام است.در مقابل اسلام می بینیم که بر احترام نهادن بر دوستان حتی بعد از مرگش تاکید می ورزد و به همین دلیل هم از برادر مسلمان او می خواهد که بر جنازه وی حاضر شود و پیکرش را تشییع کند و به وصیتی که می نویسد عمل کند و در حق دوستش حتی بعد از مرگ صفت امانتداری خود را ترک نکند در دین مقدس اسلام و پیامبر گرامی اسلام و ائمه اهل بیت (ع) در این مورد به همگان سفارش و تاکید فراوان شده است.امام صادق (ع) می فرماید: از خدا بترسید و مردم را بر شانه‌هایتان حمل می کنید که خداوند می‌فرماید با مردم سخن نیکو بگویید و نیز فرموده است "از بیماران مردم عیادت کنید، بر جنازه‌هایشان حاضر شوید و در مساجدشان با آنان نماز گزارید تا زمانی که مرگ فرا رسد و دوران جدایی آغاز شود." (بحار الانوار جلد 71 صفه 109) منبع:خبرگزاری مهر     


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ | 6:49 | نویسنده : امور فرهنگی |

عامل مهم در ترازوی سنجش اعمال     91/10/10                 

در روز قیامت، همه اعمال انسان را- هر چند اندک باشد- می سنجند، اگر عمل نیک باشد به انسان پاداش می دهند و اگر عمل زشتی باشد کیفر آن را به انسان می چشانند.در این ترازو، آنچه که کفّه اعمال نیک انسان ها را سنگین می کند و باعث نجات می شود، اخلاق خوب است، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: چیزی در روز قیامت در ترازوی سنجش اعمال انسان برتر از حسن خلق نمی نهند.(کافی، ج2، ص99، باب حسن الخلق و بحار الانوار، ج68، ص 374.)

خطبه شعبانیه:اى مردم! هر کس اخلاقش را در این ماه، نیکو سازد، براى او وسیله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گامها بر صراط مىلغزد.

 معناشناسی حسن خلق:حسن خلق، به معنای نرم خویی، پاکیزه گفتاری، گشادهرویی و منش زیبا و با دیگران پاکیزه برخورد کردن است. (جامع السعادات ج 1 ص 306) بنابراین آن چه در خوی نیکوی انسان موثر است، صفات نیک و پسندیده است که به شکل عادت و منش درآمده است و جزو ذات و یا ذاتیات انسان شده است. بنابراین اگر انسانی به چیزی علم حصولی داشت و آن را نیک و پسندیده دانست ولی در خود به صورت عادت بروز نداد به عنوان صاحب خوی نیکو و خلق حسن شناخته نمی شود.

 حسن اخلاق یا مکارم الاخلاق؟:امام صادق علیه السلام میفرمایند: همانا خداوند متعال مکارم اخلاق را به پیامبران اختصاص داد. پس کسی که مکارم اخلاق در او هست. خدا را بر این نعمت بزرگ باید ستایش کند و کسی که مکارم اخلاق ندارد، به درگاه خداوند تضرع نماید و از او درخواست نماید، به آن حضرت گفته شدمکارم اخلاق چیست؟ فرمود: مکارم اخلاق عبارت است از: پاکدامنی، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، راستگویی، نیکوکاری، ادای امانت، یقین، حسن اخلاق و جوانمردی.( تحف العقول ص 380)

در این روایت، حسن خلق از مصادیق، مکارم اخلاق به شمار آمده و نهایت بزرگواری و انسانیت انسان می باشد.

تعریف حسن خلق از امام صادق علیه السلام: با دیگران نرم خوی باشی سخنت را (از کلمات زشت) پاکیزه گردانی. و در مواجهه با برادرانت گشاده روی باشی.

عوامل پیدایش نیک خویی:از آن جا که انسان در درون خود به صورت طبیعت اولیه هر دو دسته از صفات نیک و پسندیده را دارا می باشد و میتواند آن را از قوه به فعلیت درآورد، برای فعلیت درآوردن هر دسته از این صفات، نیازمند بستر، زمینه و عواملی است.در آیات قرآنی به عواملی که زمینه بروز نیک خویی میگردد اشاره شده است که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می‌شود.

عامل نخستی که قرآن از آن یاد میکند مسئله رحمت الهی است. (آل عمران آیه 159) حال مسئله این است که چگونه ما می توانیم رحمت الهی را به سوی خود جلب کنیم تا با این رحمت بتوانیم به نیک خوئی دست یابیم؟

بیگمان برای دسترسی به رحمت الهی نیازمند شناخت درست از خدا به عنوان آفریدگار هستیم. انسانی که شناخت درستی از خدا نداشته باشد نمیتواند رحمت او را به سوی خود جلب کند و به گونهای عمل میکند که سکنجبین صفرا می‌افزاید و عاملی که به عنوان جلب رحمت به کار بردهایم تبدیل به جلب نقمت و دوری از خداوندگار میگردد.از این رو شناخت خدا، هدف خلقت، پروردگاری وی، شناخت معاد و پیامبران و پیامبری و عمل بر پایه آموزههای وحیانی به معنای عامل جلب رحمت اوست تا اینگونه در کنف هدایت الهی قرار گرفته و راه کمالی را زیر نظر او و بر پایه آموزههای وحیانی طی کنیم و منش و خلق نیکو را به دست آوریم.

بر این اساس وقتی سخن از جلب رحمت به عنوان عامل اساسی برای نیک خویی گفته شده است دربردارنده همه این معانی و مفاهیم است. هرگاه این گونه عمل کردیم چنان که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به عنوان سرمشق عمل کرده و این راه را پیموده است می توانیم امیدوار شویم که از عنایت و رحمت خاص الهی برخوردار شده و به نیک خویی دست یابیم. (آل عمران آیه 159)تأکید بسیار قرآن بر مسائل و مباحث اجتماعی از آن رو صورت می گیرد که موجب شکلگیری کامل شخصیت انسان در اجتماع و جامعه میشود؛ از این رو کسانی که میکوشند با دوری از اجتماع و عزلتنشینی به کمال دست یابند بیراهه میروند؛ زیرا بخش بسیاری از کمالات و شخصیت جامع انسان در اجتماع و در کشاکش مسایل و مشکلات اجتماعی تحقق مییابد. برپایه این نگرش است که قرآن معاشرت با دیگران و حسن خلق در برخوردهای اجتماعی را به عنوان بستر و عاملی برای رسیدن به منش و خوی نیک برمیشمارد و از مۆمنان میخواهد که این شیوه را برای رسیدن به کمال طی کنند. (فصلت آیه34و35 و مۆمنون آیه96 و قصص آیه 54)

یكی از مهمترین كارهایی كه در این زمینه باید تمرین كرد برخورد شاد است. سلام و احوالپرسى توأم با تبسم، دست دادن و گاهی كه فاصله ها زیاد می شود، معانقه همراه با صمیمیت و احترام، اولین فن موثر ارتباطى، به منظور تمرین خوش اخلاق بودن و همچنین جلب محبت دیگران است. اولین لحظه ملاقات از اهمیت فوق‏العاده‏اى برخوردار است، به نحوى كه موفقیت یا شكست در امر دوست‏یابى به آن بستگى دارد.در فرهنگ دینى ما، نسبت به سلام‏ كردن، مصافحه و تبسم، احترام، محبت و ابراز علاقه قلبى سفارش و اهتمام فراوان شده است.

عدى بن حاتم مى‏گوید: وارد مدینه شدم. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) مرا شناخت از جاى خود برخاست و دست مرا گرفت و به خانه خود برد... من از فروتنى وى غرق حیرت شدم و از اخلاق پسندیده و ملكات فاضله، و از احترام فوق ‏العاده‏اى كه نسبت به تمام افراد قائل بود دریافتم كه وى فرد عادى، و فرمانرواى معمولى نیست.

حتّى وقتى كه عمیقاً غمگین و ناراحت هستید، سعی كنید خود را شاد نشان دهید و تبسم نمایید. چنان كه امام على (علیه السلام) در توصیف مۆمن مى‏فرماید: شادى مۆمن در چهره او، واندوه وى در دلش پنهان است.

آثار حسن خلق:رعایت حسن خلق با مۆمنان (حجر آیه88) و رعایت خوش خلقی در گفتار و برخوردها حتی نسبت به کافران و مشرکان (مۆمنون آیه 96) (فصلت آیه34 و 35 و اسراء آیه53) رعایت حال ناتوانان (عبس آیه1 تا 11) از عوامل و زمینه های ایجاد کننده نیک خویی در انسان و گسترش آن به عنوان یک منش انسانی نسبت به همگان است.

مۆمن می بایست در نیک خویی به آن جایی برسد که مظهر خوش خلقی و نیک خویی در میان بشر به شمار آید و همگان از آن بهره مند گردند. (اسراء آیه53)آثار فردی و اجتماعی دستیابی به نیک خویی تا بدان حد است که می توان با نگاهی به اطراف پیرامون خود آنها را بعینه مشاهده کرد. بسیار دیده شده است که کسانی که دارای نیکخوئی و خلق خوش بوده اند در کارهایشان موفق بودهاند و همگان آنان را شریک مال و منال و کار خویش دانستهاند و نسبت به آنان رفتار دیگری را در پیش گرفتهاند.وقتی انسانی به همگان سلام میکند و با چهره گشاده برخورد میکند، مورد توجه دیگران قرار گرفته و دشمنیها تبدیل به دوستی ها میگردد. (فصلت آیه34) مردمان مانند زنبور دور عسل وجودی وی میگردند و جذب او می شوند. گرایش عموم به این دسته از افراد نشان میدهد که تا چه اندازه نیک خویی میتواند در جذب دوست و دشمن تأثیرگذار باشد. (آل عمران آیه159) به طوری که دشمن از ایجاد تنش و اختلاف در میان ایشان نومید میگردد. (اسراء آیه53) او در زمره بندگان صالح خداوند قرار میگیرد و از فواید بندگان خاص و رحمت خاص برخوردار میشود. (فرقان آیه63) در دنیا و آخرت از توجه ویژه الهی بهرهمند شده (قصص آیه54 )  و امید به آخرت و یاوری حق درباره وی افزایش مییابد.از این روست که نیک خویی به عنوان یک اصل اساسی در دستورها و آموزه های وحیانی الهی مورد تأکید و سفارش قرارگرفته و از مۆمنان خواسته شده است که این منش را در زندگی در پیش گیرند. (اسراء آیه 53 و حجر آیه88)                                               سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال           

منابع :1-زیبایی های اخلاق (حجت الاسلام انصاریان)    2-سایت حوزه     3-سایت اندیشه قم    4-کتاب مفاتیح الحیاة آیت الله جوادی آمل

دخترباوفای بابا

 در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان  دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی ومیهمانی دادن چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد : چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!

جرعه ای از دعای ۲۳ام صحیفه سجادیه

خدایا! بر محمد (ص) و خاندانش درود فرست و لباس تندرستی را بر من بپوشان و وجودم را با تندرستی فراگیر و با تندرستی نگهدار و با تندرستی گرامیم کن و با تندرستی بی نیازم گردان و تندرستیت را بر من بگستران و تندرستی را برایم شایسته گردان و میان من و تندرستی در دنیا و آخرت جدایی نیفکن.                                                     

واحدفرهنگی مسجدالنبی(ص) ولنجک


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ | 20:20 | نویسنده : امور فرهنگی |

کجای قرآن آمده دوست دختر یا پسر ممنوع؟!              91/10/9

در آیه‌ی 5 از سوره‌ی مائده ابتدا می‌فرماید «أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّبات‏»، یعنی آن چه پاک، طاهر، نیکو و مفید است را بر شما حلال نمودم. سپس به برخی از نیازهای ضروری مانند «خوردن» اشاره نموده و پس از بیان حکم آنها، به نیاز «مرد و زن» به یکدیگر پرداخته است و پس از بیان ضرورت برقراری روابط و انحصار نیکو و حلال بودن آن به شکل ازدواج (نکاح)، ‌تأکید می‌فرماید: «غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان‏»، یعنی این رابطه نباید به شکل رفیق‌گیری [همان دوست دختر و پسر] و زناکاری باشد.خداوندی که انسان را خلق نموده و راه‌های رسیدن به کمال و سعادت دنیا و آخرت را به نشان داده و با بیان چگونگی روابط انسان با هر شخص، جامعه یا موضوعی به گونه‌ای که هم رفع نیازش را نماید و سبب کمالش گردد قوانینی وضع نموده است، نه تنها خود بهتر از هر کس دیگری می‌داند که انسان [اعم از مذکر یا مۆنث] به جنس مخالف نیاز دارد، بلکه می‌فرماید: خودم در قوانین تکوینی خلقتم، و بر اساس علم و حکمتم این غریزه و محبت را به شما داده‌ام. هم چنان که نیاز و محبت چیزهای دیگری را نیز بر شما قرار داده‌ام.اما اگر انسان برای رفع هر نیازش بدون هیچ قانونی که منتج به فایده‌ی او شود عمل کند، از تعقل و اراده‌ی خود که وجه متمایز او با حیوانات است، هیچ بهره‌ای نمی‌برد و لذا چون حیوانات و بلکه پست‌تر می‌گردد [کالانعام بل هم اضل]. لذا برای هر فعلی قانونی وضع نمود و در این قانون بهترین‌ها را حلال و مضرات را حرام نمود. یا به تعبیری دیگر، اصل‌ها را حلال و بدل‌های تقلبی را حرام نمود.البته اگر دقت فرمایید در ادامه نیز می فرماید: هر کس کافر شود، یعنی ایمان و قوانین اسلامی را بپوشاند،‌ یا به تعبیر عمل نکند، «حَبِطَ عَمَلُه‏» - عملش تباه می‌شود. یعنی تلاشش به جایی نمی‌رسد و فایده‌ای نمی‌برد و در نتیجه در آخرت نیز «مِنَ الْخاسِرین‏» - یعنی از زیانکاران خواهد بود. و ما امروز در سرتاسر عالم و در جامعه‌ی خودمان نیز شاهدیم که روابط زن و مرد به شکل دوست، هیچ‌گاه سرانجام نیکویی برای طرفین نداشته است.

 چه عواملی منجر به رابطه نادرست در ارتباط دختر و پسر می شود؟:در زمینه چگونگی روابط دختر و پسر از دیدگاه قرآن و روایات این است که در ایجاد و شکل گیری رابطه ای نادرست مجموعه عواملی موثر است که می توان از میان آنها به نگاه نا مناسب و خود آرایی اشاره کرد .

1-طنازی در سخن:یعنی زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطیف كنند، تا دل او را دچار ریبه و خیال های شیطانی نموده شهوتش را برانگیزانند و در نتیجه آن مردی كه در دل بیمار است به طمع بیفتد . منظور از بیماری دل نداشتن نیروی ایمان است، آن نیرویی كه آدمی را از میل به سوی شهوات باز می دارد(المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج 16، ص. 461)

قرآن كریم برای جلوگیری از روابط ناسالم میان زنان و مردان می فرماید: "نازك و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنكه دلش بیمار است به طمع افتد بلكه درست و نیكو سخن بگویید."(احزاب. 32) تاثیر كلام به قدری است كه مولای متقیان از سلام كردن به زنان جوان خودداری می كند و می فرماید: "می ترسم از این كه صدای آنها مرا خوش آید و از اجرم كاسته شود."( شیخ حر عاملی، آداب معاشرت، ص. 67)سخن معمولی و مستقیم بگویید، سخنی كه شرع و عرف اسلامی (نه هر عرفی) آن را بپسندد و آن سخنی است كه تنها مدلول خود را برساند، نه اینكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كنید .

2-تأخیر در ازدواج:زن و مرد، مكمل نیازهای روحی و روانی یكدیگرند و هر یك بدون دیگری احساس فقر و نیاز می نماید. زن به دنبال تقدیس از جانب مرد و در آرزوی این است كه تنها ملكه كاخ عشق و محبتش باشد. (مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص. 148) و به قول ویل دورانت: زن فقط وقتی زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مایه حیات اوست. (ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. 141) و مرد نیازمند كسی است كه قلبش برای او بتپد و با گرمی نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملایمات زندگی امید بخشد و خلاصه اینكه "هر یك از ما، در جدایی فقط نیمه ای از انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است"تا زمانی كه دختر و پسر جوان این نیاز فطری را از راه ازدواج تأمین نكرده و به آرامش روانی نرسیده باشند در معرض خطر هستند. لذا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: آن كس كه ازدواج كند نیمی از دینش را حفظ كرده است." (میزان الحكمه، ج 4، ص 272، حدیث. 7807)

3-بستر اجتماعی:یك عامل بسیار مهم در ایجاد چنین روابطی، وجود زمینه ای اجتماعی و گاه پنهان در میان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنین افكاری رایج شود كه داشتن دوست پسر و یا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعی است و یا این اندیشه كه داشتن چنین روابط، نشانه بزرگ شدن است و یا پیداكردن دوست برای یكدیگر را بخشی از پیمان دوستی به شمار آورند، روز به روز بر میزان این روابط افزوده خواهد شد. برای رهایی از این زمینه فساد یکی از راهکار های آن را می توان در دقت در انتخاب همنشین جستجو کرد .باید راه های صحیح دوست یابی را آموزش داد تا جوانان با دید باز و اندیشمندانه همنشین و دوست خود را انتخاب نمایند.رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: "دین و منش هر شخصی، متناسب با دوست و همراه است."( میزان الحكمه ، ج 5، ص 297، حدیث. 10221)

4- عدم تقید خانواده به مسائل دینی:جوانان اولین برخوردها و معاشرت های ناسالم و مختلط را در خانه تجربه می كنند.فرهنگ خانواده است كه حد و مرزها را به فرزندان می آموزد.لذا قرآن كریم می فرماید: "ای مومنان! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخ نگاه دارید."(تحریم. 6) یعنی خود و زن و بچه خود را تعلیم خیر دهید و ادب نمایید. (الدر المنثور، ج 6، ص. 244) و در نگهداری خانواده همین بس كه به آنها امر كنید بدان چه كه خدا امر كرده و نهی كنید از آنچه خدا نهی كرده است. (كافی، ج 5، ص. 62)اگر خانواده ها حدود شرعی را در روابطشان مراعات نكنند، دیگر چه انتظاری از جوانان با آن شرایط روحی و هیجانی می توان داشت .

5-بی توجهی به نیازهای جوانان در خانه:جوانان به محبت، برقراری صمیمیت، تنوع، تفریح و هر چیزی كه شور و نشاط آنان را حفظ كند، نیازمند هستند. اگر والدین این نیازها را تأمین نكنند، خود آنان دست به كار می شوند و از آنجا كه معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل می كنند، از هر طریقی برای رفع نیاز خود اقدام می كنند. نكته دیگری كه باید به آن توجه داشت، پرهیز از بیكاری است.خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) توصیه می فرماید: "هنگامی كه از كار مهمی فارغ شدی خود را به كار دیگری مشغول كن"(انشراح. 7) والدین باید برای اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند.فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی علاوه بر اینكه آنها را از بسیاری از فسادها حفظ می كنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است. والدین در برخورد با جوانان باید طریق اعتدال را پیش بگیرند و از هرگونه افراط، تفریط، برخورد خشك، خشن و انعطاف ناپذیر خودداری كنند. و در ضمن نظارت و كنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهای آنان، شخصیت و حریم خصوصی آنان راحفظ نمایند زیرا اگر شخصیت او از بین برود و عزت و كرامتی نداشته باشد، هیچ امید خیری در او نیست. (شرح غرر و درر، آمدی، ج 1، ص. 394) و از سرزنش و ملامت نیز پرهیز كنند كه آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر می كند. (میزان الحكمه ، ج 8، ص 485، حدیث. 17831)

 در اینجا این سۆال پیش می آید که کسی که قصد انتخاب همسر دارد از کجا بفهمد که قبلا آن شخص ارتباط نامشروع داشته یا نه؟ یا شایسته همسری هست یا نه؟قرآن در جواب می گوید:(ألخبیثاتُ للخبیثین والخبیثونَ للخبیثات والطّیباتُ للطیبین والطیبونَ للطیبات)سوره نور آیه 26  زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشت کار ناپاک نیز شایسته زنانی بدین وصفند و بالعکس زنان پاکیزه لایق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونه اند.پس آدمی باید به خودش بنگرد که گذشته و جوانی خود را چگونه سپری کرده؛ آیا مصداق پاکان برای پاکان است یا خدای نکرده...

دوست دختر نگیرید:(سوره 5: المائدة - جزء 6)امروز چیزهاى پاكیزه براى شما حلال شده و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاكدامن از مسلمان و زنان پاكدامن از كسانى كه پیش از شما كتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنكه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى كه خود پاكدامن باشید نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست ‏خود بگیرید و هر كس در ایمان خود شك كند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانكاران است.

دوست پسر نداشته باشید:(سوره 4: النساء - جزء 5)و هر كس از شما از نظر مالى نمى‏تواند زنان [آزاد] پاكدامن با ایمان را به همسرى [خود] درآورد پس با دختران جوانسال با ایمان شما كه مالك آنان هستید [ازدواج كند] و خدا به ایمان شما داناتر است [همه] از یكدیگرید پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرى [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنكه] پاكدامن باشند نه زناكار و دوست‏گیران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتكب فحشا شدند پس بر آنان نیمى از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است این [پیشنهاد زناشویى با كنیزان] براى كسى از شماست كه از آلایش گناه بیم دارد و صبر كردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است.

سایت تبیان-فرآوری: زهرا اجلال                                منابع :1-سایت حوزه  2-سایت ایکس شبهه   3-سایت اندیشه قم

در این 5 موقعیت دعا کردن را از دست ندهید

دعا شرایط و لوازمی دارد که اگر فراهم باشد به اجابت نزدیک تر می شود.
حضرت علی علیه السلام 5 موقعیت را ،موقعیت های استثنایی برای اجابت دعا برشمرده اند و توصیه می نمایند این پنج موقعیت را از دست ندهید.ایشان می فرمایند:دعا کردن را در این پنج موقعیت غنیمت شمارید(که مستجاب است)
1- در هنگام قرآن خواندن       2- در هنگام گفتن اذان         3-- در هنگام آمدن باران 
4- به هنگام برخورد کردن دو صف (مومنین و کفار)برای شهادت
5- و در هنگام دعای مظلوم ،زیرا که برای آن حجابی غیر از عرش وجود ندارد
(امالی شیخ صدوق ص 109)        


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه نهم دی ۱۳۹۱ | 6:50 | نویسنده : امور فرهنگی |

هنگام هجوم مشکلات و بلایا چه کنیم؟         91/10/6

قرآن، منبع بسیاری از دانش‌ها، علوم و آگاهی‌ها است ولی بر اساس آنچه که بسیاری از بزرگان دینی و کارشناسان این عرصه بیان می‌کنند از آنجایی که مسلمانان آنچنان مراجعه‌ای به آن ندارند جامعه آنان همواره با مشکلات بسیاری در طول تاریخ گرفتار بوده است.بخشی از مفاهیم آیه 30 سوره «فرقان» به توجه نکردن مسلمانان به کتاب آسمانی‌شان می‌پردازد که در ادامه به متن، ترجمه و برخی مفاهیم مرتبط با آن اشاره می‌شود:«وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا»«پیامبر (در روز قیامت از روی شکایت) می‌گوید: پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند.»این آیه، از گلایه پیامبر اسلام(ص) سخن می‌گوید و آن حضرت چون «رحمةللعالمین» است نفرین نمی‌کند.

امام رضا(ع) فرمود:«دلیل آنکه در نماز، قرآن می‌خوانیم آن است که قرآن از مهجوریت خارج شود.»

در روایات آمده است:«هر روز 50 آیه از قرآن را بخوانید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد. آرام بخوانید و دل خود را با تلاوت قرآن تکان دهید و هرگاه فتنه‌ها همچون شب تاریک به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه برید."

«هجر» جدایی با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل می‌شود.رابطه میان انسان و قرآن، باید دائمی و در تمام زمینه‌ها باشد، زیرا کلمه «هجر» در جایی به کار می‌رود که میان انسان و آن چیز رابطه باشد.بنابراین، باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریت درآورده و آن را در همه ابعاد زندگی، محور علمی و عملی خود قرار دهیم تا رضایت پیامبر عزیز اسلام را جلب کنیم.نخواندن قرآن، ترجیح غیرقرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبر نکردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نکردن به آن، از مصادیق مهجور کردن قرآن است. حتی کسی که قرآن را فرا گیرد؛ ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهدی نسبت به آن نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور کرده است.

به نظرم رسید اقرار بعضی بزرگان را درباره مهجوریت قرآن نقل کنم:

الف) ملاصدرا در مقدمه تفسیر سوره «واقعه» می‌گوید:"بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم؛ ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خود را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبر در قرآن و روایات محمد و آل محمد(ص) بروم. یقین کردم که کارم بی‌اساس بوده است؛ زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبر در قرآن کردم... .

ب) فیض کاشانی(ره) می‌گوید:"کتاب‌ها و رساله‌ها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم، دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمق در قرآن و حدیث هدایت کرد."

ج) امام خمینی(ره) در گفتاری از اینکه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تاسف می‌خورد و به حوزه‌ها و دانشگاه‌ها سفارش می‌کند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه رشته‌ها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر بر ایام جوانی تاسف بخورند.

منابع:1-کتاب دقایقی با قرآن، تالیف حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی، ناشر مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، نوبت چاپ پانزدهم زمستان سال 1390

2-پایگاه تخصصی ترجمه قرآن کریم www.maarefquran.net

v     پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هركس براى رضاى خدا و آگاهى عمیق در دین، قرآن بخواند، ثواب ملائكه و انبیا و رسولان را خواهد داشت.»

v      امام كاظم(علیه السلام) مى فرماید: درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. به قارى گفته مى شود: بخوان و [در مراتب بهشت] بالا برو. سپس مى خواند و مقامش بالا مى رود.

v     افزایش بركت خانه: امام صادق(علیه السلام) از امیر مومنان على(علیه السلام) چنین نقل مى كند: «خانه اى كه در آن قرآن تلاوت و یادى از خدا شود، بركتش زیاد شده، ملائكه در آن جا حاضر مى شوند و شیاطین را دور مى كنند»

v     صفاى دل: پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «بدون شك این دل ها زنگار مى گیرد; هم چنان كه آهن زنگ مى زند. عرض شد: صیقل آن به چیست؟ فرمود به قرائت قرآن.»

v      تخفیف عذاب از پدر و مادر: امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «هر كس قرآن را تلاوت كند، چشمانش روشنایى مى یابد و از پدر و مادرش عذاب كم مى شود، هرچند كافر باشند.»

استجابت دعا: امام باقر(علیه السلام) فرمود: «دعا را هنگام چهار چیز غنیمت بشمارید: قرائت قرآن و ... »  


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ | 7:5 | نویسنده : امور فرهنگی |

خطرناکترین وضعیت گناهکاران           91/10/3

گناه در زندگی انسان همراه با سه حالت است. البته گاهی یکی از سه حالت، گاهی دو حالت و گاهی هر سه حالت به انسان می‌دهد و هر کدام از این حالت‌ها، برای انسان ضررهای فراوان دارد...

1- حالت غفلت:اگر انسان از خودش غافل شود نسبت به خود سازیش هم غافل می‌شود و اگر غافل شد که از کجا آمده، به کجا می‌رود، برای چه آمده و چه می‌شود، دیگر حالت انسانی خود را از دست می‌دهد.

حضرت امیرالمۆمنین(علیه السلام) می‌فرماید: خدا رحمت کند آن کسی را که بداند از کجا آمده، برای چه آمده و به کجا می‌رود. شاید هم دعا نباشد و معنایش این باشد که رحمت خدا شامل حال آن کسی می‌شود که این چنین باشد.

انسان گاهی از قیامت و خدا غافل می‌شود. قرآن می‌گوید: این حالت غفلت است که انسان را از حیوان پست‌تر می‌کند و عاقبتش هم جهنم است. ؛قرآن خبرمیدهد: در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا كه‏] دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بینند، و گوشهایى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند.(سوره اعراف آیه 179) عاقبت بسیاری از جن و انس به جهنم منتهی می‌شود، یعنی مثل اینکه راه جهنم را در پیش گرفته‌اند و جلو می‌روند. اینها چه کسانی هستند؟ «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِها» دل دارند اما فهم ندارند، دلشان مرده استوَ لَهُمْ اَعْینٌ لا یبْصِروُنَ بِها» چشم دارند، اما نمی‌بینند. «وَ لَهُمْ اذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها» گوش دارند اما گوش شنوا ندارند. «اُولئِک کالاَنْعامِ» اینها دیگر آدم نیستند اینها دیگر چهار پا و حیوانند، «بل هم اضل» از حیوان هم پست‌ترند.

این انسان استعدادهایی دارد که می‌تواند به خیلی جاها برسد اما این غافل است و بالاخره مثل کرم ‌ابریشم به دور خود تار می‌تند تا خفه شود. این یکی از حالت های بد انسان است.

2ـ حالت لجاجت و عناد:حالت دوم که از حالت اول بدتر می‌باشد، این که غافل نیست، اما لجوج و عنود است. بنا دارد که تسلیم حق نشود و تصمیم گرفته است که حق را زیر پا بگذارد. قرآن ‌کریم اسم این را اعراض می‌گذارد. در این مورد آیات زیادی داریم، از جمله در اینجا که می‌فرماید، اینها معرضند، یعنی از حق اعراض می‌کنند، حق را می‌بینند اما از روی لجاجت و عناد چشمشان را می‌بندد.

سراسر روح این آدم را لجاجت، و خودمحوری، تکبر، حسادت، کینه‌توزی و قساوت می‌گیرد. گناه روی گناه برایش قساوت می‌آورد، و وقتی این صفت رذیله در او به وجود آمد به جایی می‌رسد که اگر در مقابلش انسانی را پوست بکنند، می‌خندد.درباره حجاج‌بن‌یوسف ثقفی می‌گویند. وقتی که می‌خواست ناهار بخورد، دستور می‌داد یکی از شیعیان علی(علیه السلام) را بیاورند. او را می‌آوردند. می‌گفت: تکه فلز پهنی را در آتش بگذارند تا گداخته شود، سپس با یک ضربت سریع آن مرد خدا را گردن زنند و آن فلز گداخته را روی گردنش بگذارند، تا خون جاری نشود و این شخص قدری بیشتر دست و پا بزند. آن وقتی همراه با دست و پا زدن او، حجاج ناهار می‌خورد و قاه قاه می‌خندید و می‌گفت: لذت ناهار خوردن من این است که ببینم کسی در خونش دست و پا می‌زند.

3-حالت توجیه گناه:حالت سوم که از حالت اول و دوم خیلی بدتر است، این است که گناه بکند و گناهش را توجیه نماید. جرق جرداق نصرانی در کتاب امام علی(علیه السلام)، جمله خیلی عالی و جالبی دارد. می‌گوید:

«انسان یک وقت به جایی می‌رسد که ولی خدا را در خانه خدا «قربهً‌ً الی الله» می‌کشد.»!!

گاهی انسان غافل است و آدم می‌کشد، گاهی از روی لجاجت و عناد می‌کشد و چه بسا بعد هم از کار خویش پشیمان شود، اما یک وقت انسان لجوج است، آدم می‌کشد و بعد هم می‌گوید: به به چه کار خوبی انجام دادم. چنین آدمی «ابن‌ملجم» می‌شود. علی‌(علیه السلام) را می‌کشد. قربهً الی الله. ابن‌ملجم آن وقتی که می‌خواست شمشیر را فرود آورد، کار خود را وسیله‌ای برای نزدیکی به خدا به حساب می‌آورد. مثل این که ما می‌گوئیم: نماز می‌خوانیم قربة الی الله. او هم در خانه خدا شمشیر بر فرق مبارک ولی خدا فرود می‌آورد، قربهً الی الله.

چه وقت چنین حالتی برای انسان پیدا می‌شود؟ وقتی که توجیه‌گر شود. تقاضا دارم گناه نکنیدگناه در زندگی‌تان نباشد، زیرا گناه انسان را بدبخت می‌کند. اگر گناه هم کردید، آن را توجیه نکنید، که اگر توجیه در گناه آمد، راه توبه بسته می‌شود و چنین کسی دیگر نمی‌تواند توبه کند، بلکه خودش را آدم حسابی هم می‌داند. پیش خودش هم قیافه حق به جانب می‌گیرد و خدا نکند که یک آدم خودش را ذی حق بداند. این دیگر جهل مرکب است.

قرآن می‌گوید: روز قیامت دسته‌ای به صف محشر می‌آیند که کارهای بدی انجام داده‌اند اما خودشان را آدم حسابی می‌دانند. وقتی که می‌بینند باید به جهنم بروند در مقابل خدا قد علم می‌کنند و می‌گویند: خدایا به حق خودت قسم تو اشتباه می‌کنی، ما آدم خوبی هستیم.«فَیحْلِفُونَ لَهُ کما یحلفون لکم» همانطور که برای شما قسم می‌خورند و می‌گویند ما خوب هستیم. همینطور روز قیامت هم قسم می‌خورند و می‌گویند خدایا به عزت و جلالت ما بهشتی هستیم، تو بیخود می‌خواهی ما را به جهنم بیندازی. ما آدم‌های خوبی هستیم. قرآن می‌گوید: اینها خیلی دروغ می‌گویند. این چنین اشخاصی در دنیا هم برای خودشان می‌بافند.

توجیه گناه عجیب است، یک وقت به جایی می‌رسد که مولا امیرالمۆمنین(علیه السلام) وقتی می‌شنوند معاویه دارد مسجد می‌سازد نامه‌ای به او می‌نویسند که: ای معاویه شنیده‌ام که داری مسجد می‌سازی. تو نظیر آن زنی هستی که در زمان جاهلیت زنا می‌داد و پول آن را صدقه می‌داد. به او گفتند: وای بر تو، نه آن کار را انجام بده و نه صدقه بده.بعضی وقت‌ها آدم چنین می‌شود که ربا می‌خورد اما مکه هم می‌رود. خمس نمی‌دهد اما مشهد می‌رود، مادرش گرسنه است اما او افطاری چند هزار تومانی می‌دهد، دختر خواهرش یا پسر برادرش عزب هستند و صد جور گرفتاری دارند، به فکر آنها نیست، اما مسجد می‌سازد، شاید هم قربه الی الله بسازد. معلوم هم نیست که اینها ریاکاری باشد. خیر، بشر عجیب است و خیلی هم عجیب.

جوان‌های عزیز، توجیه‌‌گری برای گناه خیلی بد است و کارش به جایی می‌رسد که عاقلان از دور به ریش انسان می‌خندند. نه تنها عاقلان، بچه‌ها هم به او می‌خندند، اما خود او مثل کرم درون پیله، دور خود می‌تند. توجیه‌گری وی قوی شده است و به جایی می‌رسد که آنچنان در دام این توجیهات گرفتار و اسیر می‌گردد خود را نابود می‌کند و خودش متوجه نیست. پس انشاء‌الله از گناه و بخصوص از توجیه گناه بپرهیزیم .                 سایت تبیان-فرآوری : محمدی

منبع :کتاب معارف اسلام در سوره یس آیت الله العظمی حسین مظاهری

طلبه جوان و دختر فراری (داستان واقعی!!!)

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختري وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که سكوت كند و هيچ نگويد. دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.

صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و ....محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسيد. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود. هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمانم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي مي دارند. از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود.........

آیا اهل قبور را زیارت کنیم؟

از محمد بن مسلم روايت شده كه گفت:خدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض‏ كردم: آیا مردگان را زيارت كنيم؟ فرمود: آرى، گفتم: آيا آنها مى‏ دانند كه ما به زيارتشان رفته‏ ايم؟ فرمود: آرى به خدا قسم مى‏ دانند، و شاد مى‏ شوند، و به شما انس مى‏ گيرند.عرض كردم وقتى به زيارتشان مى‏ رويم چه بگوييم؟ فرمود بگو:

خدايا زمين را از پهلوهايشان خالى گذار و ارواحشان را به سوى خود بالا ببر و از خشنودى خود به آنها عنايت كن، و از رحمتت به آنان آرامش ده به طورى كه با آنان تنهايى‏ ایشان را برطرف كنى و به وسيله آن ترسشان را همدم شوى به درستى كه‏ تو بر هر كار توانايى.اللَّهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جُنُوبِهِمْ وَ صَاعِدْ إِلَيْكَ أَرْوَاحَهُمْ وَ لَقِّهِمْ مِنْكَ رِضْوَانا وَ أَسْكِنْ إِلَيْهِمْ مِنْ رَحْمَتِكَ مَا تَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُمْ وَ تُونِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه سوم دی ۱۳۹۱ | 6:45 | نویسنده : امور فرهنگی |

شش خصلت شیطان آزار !                      91/9/27

شیطان به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت را از امت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) را ندارد؟ و آن شش خصلت عبارتند از : هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند. با هم مصافحه می کنند.برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند. از گناه استغفار می کنند.تا نام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) را می شنوند صلوات می فرستند . ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.

1- هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند: "سلام" چراغ سبز آشنایی

"سلام" اطمینان دادن به فرد مقابل است که: هم سلامتی و تندرستی تو را خواستارم، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن، که گزندی به تو نخواهد رسید. من خیرخواه تو هستم، نه بدخواه و کینه ورز و دشمن. نیز نوعی درود و تحیّت اسلامی است که دو مسلمان به هم می گویند.معنی «سلام علیکم» در اصل «سلام الله علیکم» است، یعنی درود پروردگار بر تو باد، یاد خداوند تو را به سلامت دارد، و در امن و امان باشی؛ به همین جهت سلام کردن یک نوع اعلام دوستی و صلح و ترک دشمنی و جنگ محسوب می شود. این معنای شعار اسلامی سلام است.

کلمه «سلام» از مقدس ترین کلمات است. از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که: سلام نامی از نامهای خداست، آن را در زمین به امانت نهاده است، پس سلام را در میان خودتان فاش کنید.

2- با هم مصافحه می کنند:واژه «مصافحه»، از ریشه «صفح» گرفته شده است که به طور کلی، این واژه دو معنا دارد: یکی، بخشایش و گذشت و دیگری، گستره و پهنا.«مصافحه؛ یعنی گرفتن با دست. هنگامی که کسی کف دست دیگری را با گستره کف دستش بگیرد، می گویند آن دو مصافحه کرده اند.»( لسان العرب، ج7، ص 356؛ ماده ی «صفح»)

اهمیت دست دادن یا مصافحه كردن:روایات بسیاری، مسلمانان به ویژه هنگام دیدار با یکدیگر را به مصافحه سفارش کرده اند.پیامبر در مورد اهمیت مصافحه فرموده است: تحیت کامل بین شما (کامل کننده تحیت های شما)، دست دادن است». (محجه البیضاء،ج3، ص387؛ بحار الانوار، ج73؛ ص42)  «چون یکدیگر را ملاقات کردید، سلام و مصافحه کنید و چون از یکدیگر جدا شدید، برای هم طلب آمرزش کنید».( بحار الانوار، ج73، ص28؛ حلیه المتقین(چاپ سنگی)، ص 139)

«هرگاه یکی از شما برادر دینی اش را دید، بر او سلام کند و با او دست بدهد...»( کافی، ج2، ص181)

از برخی روایات چنین استفاده می شود که دست دادن با برادران دینی آن قدر مهم است که حتی در حال ناپاکی باطنی نیز نباید آن را ترک کرد.امام صادق (علیه السلام) فرمود: «روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) حذیفه را دید ودست مبارک خود را (برای مصافحه) به سوی او گرفت، اما حذیفه دست خود را عقب می کشید. پیامبر فرمود: ای حذیفه! دست خود را به سوی تو آوردم، اما تودست خود را دور کردی!حذیفه در پاسخ گفت: ای رسول خدا! همگان مشتاق دستان مبارک شما هستند، اما چون ناپاک بودم (و هنوز غسل نکرده ام)، نمی خواستم دستم در چنین حالتی دست مبارکتان را لمس کند.پیامبر فرمود: آیا نمی دانی که هر گاه دو مسلمان با یکدیگر دیدار کنند و سپس دست بدهند، گناهانشان چون برگ های درختان می ریزد؟!» .( بحارالانوار، ج73، ص32، به نقل از کافی، ج2، ص 183)

3- برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند:اکثر ما به خواست و مشیت خداوند متعال اعتقاد داریم و ته دلمان مطمئنیم که بدون خواست و ارداه خداوند متعال برگی از جای نمی جنبد و قدمی از قدم  برداشته نمی شود ولی در مقام عمل گاه این اعتقاد متعالی را فراموش می کنیم و به جای تکیه بر یاد و خواست خداوند متعال بر خود و منیّت خود تکیه می کنیم . و این یعنی عملی محکوم به شکست .! خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید :هرگز نگوید من فردا فلان كار را انجام می‌دهم، مگر اینكه خدا بخواهد» یعنی: هرگا ه از تصمیم به انجام كاری در آینده سخن می‌گویی، حتما تكیه بر مشیت خدا كن و جمله «ان شاءالله»،«اگر خدا بخواهد» را فراموش مكن.

4- از گناه استغفار می کنند:                        راه های استغفار از گناهان:گناهان در یک تقسیم به دو بخش حق الناس و حق الله تقسیم می‌شوند. در صورتی که حق الله باشد یا قابل جبران است یا وقت جبران آن از دست رفته است اگر قابل جبران است وظیفه آدمی آن است که ضمن ندامت و پشیمانی از ضایع کردن این حق و وظیفه در جبران آن کوشا باشد و اگر قابل جبران نبود همان پشیمانی و عزم بر ترک دائمی آن کافی است و اگر حق الناس است چنان چه العیاذ بالله از نوع قتل عمد باشد واجب است که خود را به اولیاء دم معرفی و تسلیم کند و اگر غیر آن باشد چنانچه مفسده‌ای در کار نباشد باید از آنان حلالیت بطلبد و اگر این معنا ممکن نشد باید تا سر حد توان حقوق مالی و معنوی آنان را جبران کند و اگر حقوق مالی جبرانش به واسطه ناشناختن صاحب آن ممکن نباشد باید از طرف او صدقه دهد و اگر احیاناً از دار دنیا رخت بر بسته است به وارثان او پرداخت نماید و در همه حال حقوق معنوی او را پاس بدارد اگر غیبت و بدگویی او را کرده است اکنون به ذکر فضایل و خوبی‌های او بپردازد و... برای مطالعه عمیق و جدی‌تر می‌توانید به کتاب گرانسنگ مرحوم شهید دستغیب تحت عنوان گناهان کبیره در دو جلد مراجعه کنید.

5- تا نام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) را می شنوند صلوات می فرستند: علاوه بر آیه شریفه إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً [سوره احزاب / 56]«خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‏فرستند ای کسانی که ایمان آورده‏اید بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبی گردن نهید.»روایات کثیره‏ای از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم وائمه‏علیهم السلام در دست است که به همه مسلمانان سفارش فرموده‏اند که هر وقت و در هر حال اسم مبارک حضرت رسول ‏صلی الله علیه وآله و سلم یا لقب و کنیه آن جناب را بگویند یا بشنوند صلوات بفرستند و در کتاب های اهل سنّت که به نظر خودشان صحیح و از معتبرترین کتابها می‏دانند مانند «صحیح مسلم» نقل شده که حضرت رسول‏صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:وقتی مۆذن اذان می‏گوید، جمله‏های اذان را مانند او بگویید (حکایت کنید) و بر من صلوات بفرستید، به درستی که هر کس بر من صلوات بفرستد خداوند به هر صلواتی ده صلوات بر آن کس می‏فرستد.[صحیح مسلم، کتاب الصلاة، ص 198، باب )بر این اساس شیعه خود را موظّف می‏داند که وقتی نام مبارک رسول‏ خدا صلی الله علیه و آله وسلم را به زبان آورد یا شنید صلوات بفرستد ولی اهل تسنن و حتی خود مۆذّن که نام مقدّس آن حضرت را به زبان جاری می‏کند شنیده نشده که صلوات بفرستند و به روایاتی که در کتابهای معتبر نزد خودشان، آمده عمل نمی‏کنند و خود را از ثواب صلوات محروم می‏سازند.

6- ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند:خدای متعال برای اینکه به انسان‌ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در حدیثی فرمود «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است.»خدای سبحان با آغاز سوره فاتحة الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید.

معلوم می‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است. هر چه به نام خدا نباشد، او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد لا شیء است به صورت شئ.

سایت تبیان- زهرا اجلال                                               منابع :1-مقاله مصطفی حقیقی  2-روزنامه کیهان    3-سایت حوزه   4-سایت اندیشه قم

کلام پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) درباره عاقبت جوانان خطاکار

پیامبر گرامی اسلام (صلوات الله علیه و آله) درباره عاقبت جوانانی که خطاهای بسیاری دارند فرموده‌اند: نباید درباره جوانانی که بدی‌های بسیاری دارند، آرزوی مرگ کنید.زيرا آنان با آن بدى‌ها چند دسته‌‏اند: يا توبه مى‏‌كنند و خداوند هم توبه آنان را مى‌‏پذيرد و يا اين‏كه آفت‏‌ها، آنان را از پاى در مى‌آورد و يا با دشمنى مى‌جنگند، يا آتش‏ سوزى را، خاموش مى‏‌نمايند و يا سيلى را سد مى‏‌كنند.

درمحضراستاد جوادی آملی:وظیفه اهل علم رساندن کلام انبیا و اولیا به جان مردم

انسان فرشته خوی، انسانی است که زود عصبانی نشود و غضب نکند، غضبش تنها برای رضای خدا باشد و مثل مبارزان میدان جنگ، اهل شهوت، حرص، طمع و مال دوستی و امثال این ها نباشد، اهل کوثر باشد و نه اهل تکاثر، به چنین انسانی علم می دهند. این می شود وارث انبیا؛ وقتی وارث انبیا شدند حفظ دین برای این ها آسان است قیام می کنند و حرف این ها در مردم اثر می کند. ما موظّف به سخنرانی و کتاب نوشتن و امثال این ها نیستیم،این ها کارهای عادی است ما موظّفیم که حرف های انبیا و اولیا را به جان مردم برسانیم، نه به گوش مردم؛ چرا که فرمود: «وَ قُل لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً» نه «فی آذانهم».ما اگر بخواهیم ملّتی زنده شود و از زیر یوغ استعمار و استثمار در آید،ناچاریم حرف خدا و پیامبر و قرآن و عترت را به جان مردم برسانیم نه به گوش مردم «وَ قُل لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً»

لحظه ای تأمل...

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست،      پرسیدند:      کجا میروی؟

گفت:می روم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم،

تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،

نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم...                                               واحدفرهنگی مسجدالنبی(ص)ولنجک


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱ | 6:51 | نویسنده : امور فرهنگی |

دنیا چیست؟ و با آن چه باید کرد؟                 91/9/26

از آموزه هایی که در متون دینی فراوان به چشم می خورد و بسیار بر آن تاکید شده است دوری از دنیاست. این آموزه آنقدر در تربیت انسان جدی و مهم است که بیزاری از دنیا بعد از شناخت خداوند و شناخت پیامبر او برترین عمل شمرده شده است؛ عملی که انسان را بیش از سایر عبادات به خدا نزدیک می کند.

امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: بعد از شناخت خداوند و شناخت پیامبر او، هیچ كارى برتر از بیزارى از دنیا نیست. [1]سوالی که همواره در بحثهای اینچنینی مطرح می شود سوال از چیستی این دنیاست؟ پاسخ نادرست به این سوال سبب می شود تا برخی گمان کنند که اسلام دستور به رهبانیت و ترک دنیا می دهد و حال اینکه یکی از اصول برنامه های اسلام، نفی پدیده کناره گیری از مردم و ترک دنیاست. امام صادق علیه السلام در روایتی با تعبیر « وَ لَا رَهْبَانِیَّةَ وَ لَا سِیَاحَةَ»[2]، ساحت مقدس اسلام را از گوشه گیری و صحرا نشینی (از مردم کناره گرفتن) مبرا دانسته است.

با مراجعه به قرآن و روایات به این نتیجه می رسیم که منظور از این دنیایی که بیزاری و ترک آن از برترین عبادتهاست دنیایی است که در مسیر آبادانی آخرت نباشد. این دنیا همان داشتنی هایی است که سبب غفلت و دوری از خدا می شود.[3] بنابر این مبنا و اصل مهم ، معنای روایت هایی که در نکوهش دنیا به ما رسیده بهتر روشن می شود.

امام زین العابدین علیه السلام فرمود:  برای همین است که پیغمبران و دانشمندان گفته‏اند: دنیادوستى، منشأ هر گناهى است.(4)

اقسام دنیا:حضرت سجاد علیه السلام فرمودند: دنیا دو نوع است:دنیا دو گونه است: دنیاى در حدّ كفاف[6] و دنیاى لعنت شده.   توضیح:از تقابلی که بین این دو دنیا افتاده است به دست می آید که مراد از دنیای لعنت شده (دور از رحمت خداوند) دنیایی است که بیش از حد کفاف و نیاز انسان باشد. این دنیا چون ملعون و به دور از رحمت خداست نمی تواند مایه سعادت و آبادانی آخرت انسان نیز شود و این همان دنیای مذمومی است که در روایات به بدی از آن یاد شده است.در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود:بی تردید دارایی کمتر و کافی بهتر از دارایی افزون بر نیازی است که سبب غفلت و روی گرداندن از خداست. آنگاه حضرت چنین دعا کرد: خداوندا! محمد و آل محمد را به مقدار رفع نیاز روزی بفرما!

سندی بر بی ارزشی ثروت دنیا:امام زین العابدین علیه السلام در روایتی، سندی بر بی ارزشی مال دنیا (مالی که در راه آبادانی آخرت صرف نمی شود) ارائه می کند و در آن با بیان نکته ای دقیق و مهم خاطر مومنین فقیر را تسلّی می بخشد؛ مومنینی که ثروت انبوه را در دست افراد بی ایمان می بینند و آن را فضیلتی برای ایشان نسبت به خود می پندارند.امام علیه السلام فرمود:از نشانه‏هاى بى‏ ارزشى دنیا در نزد خداوند متعال این است كه سر یحیى بن زكریّا علیه‏السلام در تشتى از طلا به یك روسپى پیشكش شد و این خود مایه تسلّى خاطر هر آزاده با فضیلتى است كه مى‏بیند یك فرد بى‏كمال پست، از دنیا به بهره وافر مى‏رسد؛ چنان كه آن روسپى به‏آن پیشكش گرانسنگ دست یافت.(7)

چگونه به این دنیای بیش از مقدار نیاز، بی رغبت شویم؟     راهکار اول: توجه به روایاتی مانند روایات بالا که دنیا را به ملعون و مبغوض و مانند آن توصیف می کنند و بعد تفکر در این معنا که چرا من خود را درگیر و آلوده به چیزی کنم که دین آن را ملعون و مبغوض خوانده است؟

راهکار دوم: این راهکار را امام زین العابدین علیه السلام در ضمن روایتی چنین بیان می فرماید:نشانه دنیاگریزان آخرت‏گراى، ترك هر معاشر و دوستى و طرد هر هم ‏صحبتى است كه خواسته‏اش با خواسته آنان، یكى نیست. آگاه باشید! آن كه براى پاداش و آخرت كار كند به زیب و زیور نقد دنیا، بى‏رغبت است.(9)

بنابراین روایت می توان با به کار بستن دستورالعمل زیر به دنیای مذموم (بیش از حد نیاز) بی رغبت شد و به آخرت شوق پیدا کرد:  1 . ترک هر کسی که برای دنیای زیادتر از نیازش در تلاش است و شوقی به تلاش برای آخرت ندارد.

2. کار کردن در دنیا برای رسیدن به پاداش آخرت که این کار سبب شوق به آخرت و بی میل شدن به دنیای اضافه می شود.      امام زین العابدین علیه السلام وقتی هم که به مناجات با پرودگار مشغول می شود از خدا درخواست می کند تا ساحت قلب نورانی اش را از هر آنچه که مانع یاد و عبادت خداست پاک سازد و به این ترتیب به ما می آموزد که علاوه بر تلاش عملی از خدا نیز چنین بخواهیم: دوستىِ دنیاى دون را از دلم بَر كن كه از [دستیابى به‏] آنچه نزد توست، باز مى‏دارد و از جستن وسیله رسیدن به تو مانع مى‏شود و از نزدیك شدن به تو غافل مى‏سازد.(10)

 بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان- امید پیشگر     


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ | 6:55 | نویسنده : امور فرهنگی |

یکی درد و یکی درمان پسندد                                         91/9/25

گاهی اوقات اعتماد ما به دیگران، بیش از اعتماد ما به خدا و امام زمان (ارواحنا فداه) است و وقتی که خداوند متعال خود روزی بندگانش را ضمانت کرده است؛ او را ندیده و توانایی دیگران را از خدا بیشتر قبول دارند.

مقام رضا:جابر بن عبدالله انصاری (رحمه الله) خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: «یا رسول الله! "أطیعُوا الله" را فهمیدم، یعنی اطاعت خدا، "أطیعُوا الّرسول" را هم فهمیدم؛ "أولِی الأمرِ منکُم" یعنی چه؟» آن حضرت فرمود: «أولِی الأمر» یعنی علی (علیه السلام)، بعد حسن (علیه السلام)، حسین (علیه السلام)، سجاد (علیه السلام)، باقر(علیه السلام) تا مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف). ای جابر! تو امام اوّل تا امام پنجم (علیهم السلام) را زیارت می کنی. سلام مرا به امام پنجم (علیه السلام) برسان». جابر وقتی خدمت امام سجاد (علیه السلام) رسید، نابینا بود. احساس کرد شخص دیگری هم نزد امام (علیه السلام) حضور دارد. آن حضرت فرمودند: «جابر! می خواهی امام بعد از مرا ملاقات کنی؟» پاسخ داد: «آری؛ مگر امام باقرالعلوم (علیه السلام) این جا هستند؟» فرمودند: آری. جابر سلام کرد. آن حضرت پاسخ داد و فرمود: «کیفَ أصبَحتَ یا جابِر؟؛ جابر! به کجا رسیدی؟» او گفت: «من رسیدم به مقامی که درد را بیشتر از سلامتی و فقر را بیشتر از دارایی دوست دارم». آن حضرت فرمودند: «امّا ما این گونه نیستیم». پرسید: «مگر شما چگونه اید؟» فرمود: «اگر خدا درد را بخواهد، درد را می خواهیم؛ اگر سلامتی بخواهد، سلامتی می خواهیم؛ اگر وصل بخواهد، وصل می خواهیم و اگر هجران بخواهد، هجران می خواهیم».ما باید به وظیفه خود عمل کنیم و راضی به رضای خدا باشیم. مانند حسین بن علی (علیه السلام) که راوی می گوید: هر چه مصیبت برای آقا بیشتر شده و به غروب عاشورا نزدیک تر می شدیم، جمال حضرت برافروخته تر و شاداب تر می شد، چرا که او به وعده های خدا امیدوار و مطمئن بود.گاهی اوقات اعتماد ما به دیگران، بیش از اعتماد ما به خدا و امام زمان (ارواحنا فداه) است و وقتی که خداوند متعال خود روزی بندگانش را ضمانت کرده است؛ او را ندیده و توانایی دیگران را از خدا بیشتر قبول دارند.در عرفان معنای رندی همین است که او هر چه بخواهد، رند نیز خواهد خواست؛ این همان مقام «رضا» است. در این مقام، فرد به نتیجه نمی اندیشد و تنها اطاعت می کند. امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا فرمود: «إلهی رضاً بِرِضائِک؛ پروردگارا! من خشنودم به خشنودی تو». پدر بزرگوار و مادر والا مقامش هم همین گونه بودند. فرزندش نیز همین گونه است و هر کس با امام زمان (ارواحنافداه) آشناتر و معرفتش نسبت به او بیشتر باشد، راضی تر خواهدبود؛ این رضایت، موجب می شود که انسان گناه نکند.

یکی درد و یکی درمان پسندد                        یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران                پسندم آنچه را جانان پسندد

ارامش سنگ یا برگ؟

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید  بی اختیار گفت: “عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟” استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود. سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت.

سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت. استاد گفت: “این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد.

حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!” مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: “اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد.

من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!” استاد لبخندی زد و گفت: “پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.” استاد این را گفت و بلند شد تا برود.

مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: “شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟”استاد لبخندی زد و گفت: “من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم …


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ | 6:40 | نویسنده : امور فرهنگی |

آخه مردم چی میگن؟                              91/9/23

بسیار پیش می آید که رفتارهای ما مورد قضاوت اطرافیان و حتی غریبه ها قرار می گیرد و افراد مختلفی ممکن است به خود اجازه دهند که حتی بدون درخواست ما، درباره کارهای ما نظر دهند. عده ای هم هستند که در پشت سر، نظرات خود را می گویند. در این نوشته می خواهیم قدری درباره تأثیر سخنان مردم در عمکردمان بیندیشیم.

بخاطر خود یا بخاطر اطرافیان؟:نقش اطرافیان و گروه ها و جامعه در تصمیم گیری های ما بسیار زیاد است. به گونه ای که ما بسیاری از تصمیم هایی که گمان می کنیم شخصا و آگاهانه و با اراده خود می گیریم، در اصل همان تأثیری است که از بقیه افراد می‌گیریم. طبیعی است هر قدر رفتارهای ما بیشتر بر اثر انتخاب خود ما و نه تحت تأثیر مردم صورت گرفته باشد، در انجام امور خود راسخ تر خواهیم بود.همیشه افرادی پیدا می شوند که برای کارهای خود دلیل محکمی ندارند و تابع بقیه مردم هستند.به عبارت دیگر همیشه مقلد دیگرانند و منتظرند که ببینند بقیه مردم چه می کنند و چه می گویند. به عبارت دیگر تنهایی برای اکثر مردم دشوار است. البته نه لزوما تنهایی جسمانی بلکه همین که بفهمیم نظرمان با نظر بقیه مردم تفاوت دارد، فکرها و علاقه ها و اهدافت در جهت مخالف آن چیزی است که جامعه می پسندد، در ما ترس پیدا می شود.بسیاری از مردم تحمل مقابله و رودر رو شدن با این ترس را ندارد و صحنه را خالی می کنند. به این جهت است که در بین ما این ضرب المثل معروف شده است که «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو».

 ترس از تنهایی و متفاوت بودن:یکی از امتحانات الهی همین ترس است. در آن هنگام که درست و غلط را در یک مسأله بدانیم اما بعد از آن باز به دیگران توجه کنیم و آنها را ملاک قرار دهیم در این آزمون شکست خورده ایم.

به گفتگوی امام کاظم علیه السلام و یونس – که از یاران آن حضرت بود- دقت کنید:امام کاظم علیه السلام: با مردم به نرمی رفتار کن.یونس: به من می گویند تو زندیق (کافر) هستی.امام کاظم علیه السلام فرمود: «اگر در دستانت مروارید داشته باشی ولی مردم بگویند که سنگریزه است، آیا چیزی از دست داده ای؟ یا اگر در دستت سنگریزه باشد ولی مردم بگویند که مروارید داری، آیا حرف مردم به تو فایده ای می‌رساند؟» (بحارالأنوار، ج 2، ص 66)

دقت این تشبیه از امام کاظم علیه السلام برای ما بسیار سودآور استهرچه مردم درباره ما بگویند، همان تصورات و تخیلاتشان است و آنچه خودمان درباره خودمان می دانیم در واقع همانی است که در مشت خود داریم. حال اگر همه مردم درباره ما گمان بدی کنند اما خودمان با دلایل روشن می دانیم که راه و طرز فکرمان درست است، نباید دلزده و رنجیده شویم و اگر همه مردم هم به ما خوش گمان باشند اما خود می دانیم که در راه نادرست قدم بر می داریم، هرگز نباید دلمان را به حرفهای مردم خوش کنیم.

در روایت بالا، شخصی به نام یونس که از پیروان با معرفت امام کاظم علیه السلام بود درباره تهمت های مردم با امام زمان خود درد دل می کرد. برای اینکه منزلت والای یونس به این واقعه توجه کنید که برای ما هم درس آموز است:

محمد بن عیسی از برادرش جعفر چنین نقل کرده است: «نزد امام رضا علیه السلام بودیم و یونس بن عبدالرحمن هم آنجا بود که گروهی از بصری ها اجازه ورود خواستند. امام رضا علیه السلام به یونس اشاره کرد که به داخل اتاقی برود و تا زمانی که گفته نشود بیرون نیاید.بصری ها آمدند و بسیار درباره یونس بدگویی کردند و بعد از آنکه رفتند امام به یونس اجازه داد بیرون بیاید. او با چشمی گریان گفت: «جانم فدایت من مدافع جریان ولایت شما هستم و [نه تنها دشمنان، بلکه] همفکرانم هم با من اینگونه رفتار می کنند.علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمود: « وقتی امام تو از تو راضی است دیگر حرفهایشان چه ضرری برای تو دارد؟ با مردم تا حد شناخت خودشان سخن بگو و آنچه را نمی شناسند رها کن...»از این سخن امام کاظم علیه السلام می فهمیم که حتی کسانی که به امامت ائمه ما در زمان غربتشان معتقد بوده و از یاران ائمه بوده اند هم نیازمند این نوع تذکرها بوده اند. تذکرهایی که عصاره آن چنین است: «وقتی ارزش حرف و ارزش وجود خود را فهمیده ای، دیگر از گفته ها و تهمت های مردم مأیوس و دلزده نشو.» و تذکر دیگر اینکه «هر حرفی را برای هر کسی نگو و مراقب باش که مردم سطح فکرهای مختلفی دارند.»

سرزنش:در اینجا مناسب است قدری هم درباره سرزنش توضیح دهیم زیرا سرزنش های دیگران به قدری سخت و آزار دهنده است که قرآن درباره آن واژه «ترس» را به کار برده است: وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ

ترجمه کامل آیه به این شکل است:اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، هر كس از شما از دین خود برگردد (زیانى به خدا نمى‏زند) خداوند به زودى گروهى را خواهد آورد كه آنها را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند، در برابر مۆمنان رام و خاضعند و در برابر كافران مقتدر و پیروز، در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‏هراسند. این (ایمان و محبت و شهامت) فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد مى‏دهد و خداوند (از نظر وجود و توان و رحمت) گسترده است و داناست.در میان اطرافیان پیامبر صلی الله علیه و آله، قهرمان این عرصه امیرالمومنین علیه السلام است به طوری که امام باقر و امام صادق علیهما لسلام فرموده اند که این آیه در شأن آن حضرت نازل شده است. (بحارالانوار، ج32، ص83) و قائم آل محمد و یاران او در وقت ظهور هم مصداق های دیگری برای این آیه هستند. (بحارالانوار، ج31، ص577)

 سخن آخر:همه می دانیم که نجات و جلب منافع حقیقی در دنیا و آخرت از راه پیروی قرآن و پیامبر و اهل بیت صورت می گیرد. بنابراین در این راه حتما آزمایش خواهیم شد و پایداری ما در راه قرآن و اهل بیت، بسیار وابسته به آن است که در راه حقیقتهایی که می شناسیم پایداری کنیم و حتی اگر اکثر مردم از کنار ما دور شدند، باز دست از پیگیری راه حق بر نداریم و از ملامت ملامت کنندگان نترسیم. در عین شجاعت باید وقت شناس باشیم و حرفها و اعمالمان بجا و با رعایت ظرفیتهای مخاطبان باشد. هر وقت چنین باشیم وقت آن می رسد که از سرزنش های مردم تأثیر منفی نگیریم.                               سایت تبیان-روح الله رستگار صفت

محبوب تر ازپیامبرخدا

 وقتی حضرت عیسی علیه السلام از خداونددر خواست کرد کسی را به او نشان دهد که نزد خدا محبوب تر از او باشد، خداوند عیسی را به پیرزنی که در کنار دریا زندگی می کرد راهنمایی نمود. وقتی عیسی علیه السلام به سراغ آن خانم آمد، دید در خرابه ای زندگی می کند وبا بدنی فلج و چشمانی نابینا در گوشه ای رها شده است. وقتی حضرت عیسی علیه السلام جلوتر رفت ودقّت کرد، دید پیرزن مشغول ذکری است:« الحَمدُ للهِ المُنعِمِ المُفضِلِ المُجمِلِ المُکرِمِ»خدایا شکرت که نعمت دادی، کرم کردی، زیبایی دادی، کرامت دادی.حضرت عیسی علیه السلام تعجب کرد که اوبا این بدن فلج که فقط دهانش کار می کند، چرا چنین ستایش می کند؟ با خود گفت که او از اولیای خداست ومن بی اجازه وارد خرابه شدم؛ برگردم، اجازه بگیرم وبعد داخل شوم. به دم خرابه بازگشت و گفت: « السَّلامُ علیکُ یا أَمةَ الله» پیرزن گفت: « وعلیک السَّلام یا روح الله». عیسی پرسید: خانم! مگر مرا می بینی؟ گفت: نه. پرسید: پس از کجا دانستی که من روح الله هستم؟ پیرزن گفت: همان خدایی که به تو گفت مرا ببین، به من هم گفت چه کسی می آید. عیسی با اجازه آن خانم وارد خرابه شد وپرسید: خداوند به تو چه داده است که این قدر تشکّر می کنی؟ تشکّر تو برای چیست؟پیرزن گفت: یا عیسی، آن چه به من داده بود از من گرفت، آیا همین طور پس گرفته است؟ آیا وقتی می خواست آن را از من بگیرد، به من نگاه کرد وپس گرفت؟ عیسی فرمود: آری، اوّل به تو نگاه کرده وبعد پس گرفته است. پیرزن گفت: من به همان نگاه او خوشم. خدا این نگاه رابه دیگری نداشته وبه من کرده است؛ پس جای شکر دارد.چنین پیرزنی به خداوند وصل است در حالی که پیامبر هم نبود. در واقع استادِ حضرت عیسی علیه السلام شد. امّا وقتی برای ما مصیبتی پیش می آید، فکر می کنیم خدا با ما قهر کرده است در حالی که برخی از آن ها جبران گناهان ماست تا خداوند متعال در آخرت ما را عذاب نکند، برخی دیگر از گرفتاری ها به خاطر این است که از خدا غافل نشویم، برخی دیگر هم به خاطر این است که خدا دوستمان دارد و می خواهد به خاطر صبر بر مشکلات، پاداش بیشتری دریافت کنیم.

پاداش کسی که عیوب مومنی را می‌پوشاند؟

ضد عیب‌جوئی، عیب‌پوشی است که بزرگترین شاخه‌ای از خیرخواهی است و در فضیلت و شرافت پرده‌پوشی همین بس است که یکی از صفات آفریدگار جهان «ستّار» است.خدا(ص) درباره پاداش کسی که رسوایی مؤمنی را بپوشاند، فرمودند: "هر کس رسوایی مؤمنی را بپوشاند، چنان است که دختر زنده به گوری را از گورش نجات دهد1".

ایشان درباره این‌که عیب‌پوشی چه بهره اخروی دارد؟ می‌فرمایند: "هر که از برادر خود گناهی بداند و آن را بپوشاند، خداوند در روز قیامت گناهان او را بپوشاند2".امام باقر(ع) نیز به این سوال پاسخ دادند که عیب پوشی مؤمن برای مؤمن تا چه اندازه است؟ ایشان فرمودند:"مؤمن در برابر مؤمن وظیفه دارد که 70 گناه بزرگ او را بپوشاند3".

اهمیت و ارزش این عمل آنقدر بالاست که از رسول مکرم اسلام وارد شده است که: "در قیامت بنده‌ای را می‌آورند که گریزان است، خدای سبحان سوال می‌کند که چرا گریه می‌کنی؟ می‌گوید گریه می‌کنم بر آنچه از عیوب و بدی‌های من در نزد آدمیان و فرشتگان آشکار خواهد شد.خداوند می‌فرماید: ای بنده من تو را در دنیا با کشف عیوب و اعمال ناشایست تو رسوا نکردم و حال آنکه گناه می‌کردی و می‌خندیدی! چگونه امروز تو را رسوا می‌کنم و حال آنکه معصیت نمی‌کنی و گریانی4".  منبع:  1-کنزالعمّال: 6387 منتخب میزان‌الحکمة: 418     2- الترغیب و الترهیب: 3 / 239 / 7 منتخب میزان‌الحکمة: 418  

 3-الکافی: 2 / 207 / 8 منتخب میزان‌الحکمة: 418      4-جامع‌السعادات؛ ج۲، ص۲۰۹ 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ | 6:41 | نویسنده : امور فرهنگی |

چگونه عاقبت به خیر شویم؟                                   21/9/91

عاقبت به خیری یا نیل به فلاح و رستگاری:یکی از دعاهایی که رهبران، عالمان و عارفان اسلامی همواره بر دل و جان دارند، عاقبت به خیری است. هر چند در آیات قرآنی چنین دعایی نیست و هیچ پیامبری از خداوند عاقبت به خیری نخواسته است، اما در آیات قرآنی یکی از دعاها و خواسته های پیامبران(ع) خیر است و حضرت موسی(ع) در زمان فرار از دست فرعون در اوج واماندگی و نداری اش از خداوند خیر می خواهد و می فرماید: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر؛ پروردگارا! من واقعاً نیازمند خیری هستم که برایم فرو می فرستی.(قصص، آیه ۲۴)البته اینگونه نیست که مفهوم عاقبت به خیری در قرآن بیان نشده باشد. آیات بسیاری داریم که به مساله عاقبت به خیری اشاره می کند. از جمله این آیات آیاتی است که پیامبران از خداوند مرگ در حالت اسلام درخواست می کنند. حضرت یوسف(ع) می فرماید: تو به من دولت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی. ای پدیدآورنده آسمانها و زمین، تنها تو در دنیا و آخرت مولای منی، مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما. (یوسف، آیه ۱۰۱)حضرت ابراهیم(ع) و نیز حضرت یعقوب(ع) در ضمن سفارش و وصیت نامه خود به فرزندانشان می فرمایند که مرگشان در حالت اسلام باشد. خداوند در این باره گزارش می کند که: ابراهیم به فرزندان خود وصیت کرد که در برابر خدا تسلیم شوند و یعقوب، به فرزندان خود گفت: ای فرزندان من، خدا برای شما این دین را برگزیده است، مبادا بمیرید بی آنکه بدان گردن نهاده باشید (بقره، آیه ۱۳۲)خداوند از مومنان می خواهد که در حالتی به استقبال مرگ بروند که مسلمان باشند: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته ولاتموتن الا و أنتم مسلمون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا آن گونه که حق پروا کردن از اوست، پروا کنید و زینهار، جز مسلمان نمیرید. (آل عمران، آیه ۱۰۲)

با نگاهی به سخنان امیرمومنان علی(ع) و واکنش های آن حضرت(ع) نسبت به شهادت خویش به دست عبدالرحمن بن ملجم مرادی این معنا به دست می آید که عاقبت به خیری چیزی جز همان فلاح و فوز و رستگاری نیست که با مرگ در حالت اسلام و دین داری و یا شهادت در راه خدا همراه است.در روایت است که رسول گرامی اسلام(ص) در استقبال ماه مبارک رمضان خطبه ای ایراد فرمودند. وقتی خطبه رسول خدا(ص) به اتمام رسید، امیرمؤمنان(ع) سؤال کردند:  برترین عمل ها در این ماه چیست؟»پیامبر(ص) فرمودند:خویشتن داری از محرمات خدا. آنگاه به سختی گریستند. امیرالمؤمنین(ع) سبب گریه را پرسیدند. پیامبر(ص) فرمودند: گریه ام بدین سبب است که تو در این ماه کشته خواهی شد. امیرمؤمنان(ع) بی درنگ پرسیدند: آیا دین خود را به سلامت به درخواهم برد؟ رسول گرامی(ص) فرمودند: در سلامت از دین هستی. (بحارالانوار، ج۸۲، ص ۵۵، ح ۲۲؛ و نیز ج ۴۳، ص ۸۳۳)امیرمؤمنان علی(ع) هنگامی که به دست ابن ملجم به شهادت رسید، پس از ضربتی که بر فرق مبارک ایشان فرود آمد، در محراب مسجد کوفه فرمودند: فزت و رب الکعبه؛ به پروردگار کعبه سوگند رستگار شدم.از دو روایت این معنا به دست می آید که سلامت دین و شهادت در راه خدا همان رستگاری و فلاح است. پس مومنان و اهل اسلام همواره در اندیشه عاقبت به خیری و مرگ در حالت اسلام و تسلیم به خدا هستند. از این رو می توان گفت که حقیقت عاقبت به خیری که مفهوم آن در آیات بسیاری آمده، همان فلاح و رستگاری و فوزی است که در آیات دیگر بیان شده است.

از همین جا می توان جایگاه عاقبت به خیری را به عنوان یک دعا و نیایش و درخواست از خداوند دانست؛ زیرا انسان مسلمان و مومن می داند که دنیا تنها مقدمه ای برای آخرتی است که ابدی بوده و مرگ دروازه ای به آن جهان ابدی است. پس تمام خواسته اش آن است که به سلامت از این دنیا بیرون رود و این سلامت در دین با تسلیم در برابر خدا معنا می شود که همان رستگاری و خوشبختی و سعادت ابدی انسان است.عاقبت به خیری دعایی است که همگان خواهان آن هستند. حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی نقل می کند که: دوست عزیزی داشتیم رئیس سازمان تبلیغات تهران بود به نام آقای محمدخانی. ایشان می گفت: یکبار در حرم امام رضا سه تا آیت الله را سه گوشه دیدم. آیت الله فلسفی، آیت الله مروارید، آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی که هر سه به رحمت خدا رفتند. می گفت: به دل من افتاد که بروم نزد سه آیت الله و بگویم: شما هر سه، هشتاد سال است آیت الله هستید، در علم و تقوا بودید. اگر یک دعای مستجاب داشته باشی، چه می خواهی؟ می گفت: در جمعیت رفتم نزد آیت الله مروارید، گفت: می گویم: خدا عاقبت مرا به خیر کند. نزد آقای فلسفی رفتم، او همین را گفت. نزد آقای تهرانی که رفتم او هم همین را گفت. ما این کلمه از ایشان در ذهنمان بود. روزهای آخر عمر آیت الله العظمی گلپایگانی، خدمت ایشان رسیدم، گفتم: شما یک مرجع تقلید هشتاد، نود ساله هستی. اگر یک دعای مستجاب مزد مرجعیت تو باشد، بگویند: یک دعای مستجاب داری، چه می گویی؟ آیت الله العظمی گلپایگانی گفت: دعا می کنم خدا عاقبت مرا بخیر کند.

عوامل عاقبت به خیری:عاقبت به خیری اینگونه نیست که به سادگی به دست بیاید، چرا که این انسان است که خودش وضعیت و سرنوشت خودش را برای آخرت تعیین و مشخص می کند؛ زیرا آنچه در قیامت می بیند همه همان اعمال او در دنیاست؛ در حقیقت در هنگام مرگ که کشف الغطاء می شود و انسان ها با وضعیت اخروی خود مواجه می شوند (ق، آیه۲۲) همه نیات و اعمال خودش را به شکل متمثل یا متجسم می بینند؛ چرا که خود انسان اخروی، سازه خود انسان دنیوی است و بهشت و دوزخ، چیزی جز اعمال آدمی نیست؛ البته با این تفاوت که خداوند دوزخ را عین اعمال آدمی در دنیا قرار داده و از همین رو از آن به جزاء وفاق یاد می کند (شوری، آیه۰۴؛ نباء، آیه۶۲) چرا که خداوند حتی یک ذره نسبت به کسی ظلم نمی کند (نساء، آیات۰۴ و ۹۴ و ۴۲۱؛ کهف، آیه۹۴ و آیات دیگر)؛ اما بهشت افزون بر اعمال خود انسان، بیشتر نتیجه تفضل الهی و بخشش و عطایای اوست. به این معنا که خداوند به بندگان خوب خود بیش از آنچه لیاقت دارند از روی فضل چیزهایی را در بهشت قرار می دهد که نتیجه و عین عمل آنها نیست. (انعام، آیه۰۶۱؛ نمل، آیه۹۸؛ یونس، آیه۶۲؛ و آیات دیگر)پس مهمترین عامل در عاقبت به خیری، خود انسان و نیات و اعمال اوست. سبکی که انسان برای خود انتخاب می کند و مبتنی بر فلسفه، بینش و نگرش، هستی شناسی، جهان بینی و مانند آن است، همان چیزی است که وضعیت اخروی او را مشخص می کند و اصولا انسان ها براساس شخصیتی که خودشان را بر پایه آن ساخته اند، عمل می کنند. (اسراء، آیه۴۸)از آیاتی که به مسئله فلاح و رستگاری انسان در دنیا و آخرت اشاره دارد، این معنا به دست می آید که مهم ترین عوامل در رستگاری، همان فلسفه ای است که سبک زندگی آدمی را می سازد. از این رو به مسئله هستی شناسی، جهان بینی و ایدئولوژی اشاره دارد که انسان بر اساس آن، زندگی خود را سامان می دهد. ایمان به خدا و آخرت و همچنین ایمان به هدایت الهی به سبب ربوبیت خداوندی و حکمت او از جمله این اصول اساسی در فلسفه زندگی است که انسان را رستگار می کند قرآن در آغاز سوره مومنون، اصولی را به عنوان عوامل رستگاری بیان کرده که شامل فلسفه و سبک زندگی است. پس از بیان بینش ها و نگرش ها به نیات و اعمال خوب و بد اشاره می کند که رستگاری را سبب می شود. بخش عمده ای از این ایمان شامل مراعات تقوا و اجتناب از هر ناپسند و بد و زشت عقلانی و شرعی است. البته تنها در این سوره به این مسایل اشاره نشده بلکه در سوره های دیگر از جمله آیات نخست سوره بقره نیز علل رستگاری و فلاح بیان شده که شامل عقاید و اعمال است.اگر بخواهیم به کلیات و جزئیات اینها اشاره کنیم باید همه آیات قرآنی را بیان کنیم که بیانگر راه راست از راه باطل و گمراهی است؛ یعنی همه آموزه هایی که به عنوان اسلام مطرح است و موجب می شود تا آدمی در راه راست قرار گیرد و از نعمت های الهی چون پیامبران برخوردار شود (سوره حمد)پس لازم است همه عمر را چنان زندگی کنیم که اسلام از ما خواسته است؛ یعنی سبک زندگی خود را باید اسلامی قرار دهیم و چنانکه خداوند خواسته و هدایت کرده، عمل کنیم.اینکه در برخی از روایات آمده که انسان در روز قیامت باید پاسخ گوی همه لحظات زندگی خود در دنیا باشد همین معنا را اثبات می کند؛ چرا که هر دمی که از عمر ما می گذرد ما نقاطی از تصویر زندگی آینده خود را نقاشی و ترسیم می کنیم. هر نیت و کار ما یک نقطه سفید و سیاه در سازه ای است که در آخرت به شکل کامل به ما نشان داده می شود؛ چرا که ما خودمان سازه و شاکله اصلی خودمان را می سازیم و این شخصیت در آخرت تجسم می یابد. بر همین اساس پیامبر(ص) می فرماید: انسان، در روز قیامت، قدم از قدم برنمی دارد، مگر آنکه از چهار چیز پرسیده می شود: از عمرش که چگونه گذرانده است، از جوانی اش که چگونه سپری کرده، از ثروتش که از کجا به دست آورده و چگونه خرج کرده است و از دوستی ما اهل بیت. (خصال، ص۳۵۲، حدیث۵۲۱)این بدان معناست که هر آنچه می کنیم اثرش درحال و آینده ما بروز و ظهور می کند و آخرت ما چیزی جز همین دنیای ما نیست که خودمان همه کاره آن هستیم.

پیامبر گرامی(ص) عاقبت به خیری را در همان نیات و اعمال ما می داند و می فرماید خوشا به سعادت کسی که عمرش طولانی و کردارش خوب باشد. چنین کسی عاقبتش خوب است؛ زیرا پروردگارش از او راضی است. و وای برکسی که عمرش طولانی و کردارش بد باشد. چنین کسی عاقبتش بد است؛ چرا که پروردگارش از او ناراضی است. (بحارالانوار، ج۹۶، ص۰۰۴، حدیث۵۹)

نشانه های عاقبت به خیری:باتوجه به مطالب پیشین معلوم می شود که عاقبت به خیری در دست ماست و اینکه می توان از حال نسبت به عاقبت به خیری خود سخن بگوییم؛ چرا که نشانه های آن در اعمال ما مشاهده می شود؛ زیرا ما شخصیت خودمان را در طول عمر می سازیم و کارهای ما براساس نیت و شخصیت ماست و اگر چیز خوب یابد انجام می دهیم به سبب شخصیتی است که داریم و آن شخصیت باطنی،خودش را درعمل نشان می دهد،واز قلب سلیم برخورداریم.مهم ترین عامل در عاقبت به خیری همان تقوای کامل داشتن است. بنابراین، یکی از نشانه های عاقبت به خیری در هر انسانی این است که اهل تقوا باشد و از هرگونه بدی زشتی و گناه پرهیز کند و از آن منزجر باشد. ( زمر، آیه ۱۶؛ غافر، آیه ۹)از دیگر نشانه های عاقبت به خیری دست یابی شخص به مقام رضاست. به اینکه به هرچه خداوند داد راضی و خشنود باشد او را در هرحال شاکر و سپاسگزار باشد.خوف و خشیت در کنار امید به فضل الهی از دیگر نشانه های انسانی است که عاقبت به خیر خواهد شد.باشد که همواره با انتخاب سبک زندگی اسلامی و انجام آموزه های هدایتی اسلام در مسیر سلامت گام برداشته و به سلامت اسلام وارد آخرت شویم و فلاح و رستگاری ابدی را برای خود رقم بزنیم و فریاد فزت و رب الکعبه در هنگام مرگ برآوریم شادان و مسرور در ابدیت حرکت کنیم.   کیهان/رضا شریفی سایت تبیان زنجان   


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ | 6:42 | نویسنده : امور فرهنگی |

7 ویژگی یک دوست خوب از منظر قرآن                                19/9/91

یكی از مباحث بسیار مهم در مسائل اجتماعی، میزان و نحوه ارتباط انسانها و به عبارتی، دوستیها و روابط دوستانه با یكدیگر است. انسان از انتخاب دوست ناگزیر است و محتاج به دوست.

نكتهمهم در این میان، تأثیر بسیار زیاد دوست بر شخصیت انسان است كه در آیات قرآن كریم و روایات معصومان علیهم‌السلام، به این موضوع اشاره شده است.در سوره فرقان خداوند حال برخی ظالمان را این‌گونه بیان میدارد: (روز قیامت) روزی است كه میبینی ظالم (از شدت حسرت) دست خود را می‌گزد و میگوید:ای‌كاش با فلان شخص دوست نمیشدم!امیرالمۆمنان سلام الله علیه میفرماید: كسی كه شخصیت او بر شما مشتبه شد و از دین او اطلاعی نداشتید، به دوستانش نگاه كنید؛ اگر آنان از اهل دین خدایند، پس آن شخص نیز بر دین خداست، ولی اگر دوستان وی بر غیر دین خدا بودند پس بدانید كه او نیز هیچ بهرهای از دین خدا ندارد.

مترادف واژه دوست، در قرآن کلماتی مثل صدیق، خلیل، خَلطاء، وَدَّ، ولی، اخوه آمده است.

قرآن مجید در یک قانون کلی همه مۆمنین را با هم دوست و برادر می داند، و انتظار دارد، نگاه مۆمنین به همدیگر از همین منظر باشد.«إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[1] پس با توجه به این آیه همة مۆمنین با همدیگر دوست و برادر هستند، و باید برای پیشرفت در امور دنیوی و اخروی خود کمک حال همدیگر باشند و اگر در انتخاب دوست دقت نکنیم، موجب افسوس در روز قیامت می شود. در قرآن از قول دوزخیان آمده:«یا وَیلَتى لَیتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً»[2] ؛ ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!صحنه قیامت، صحنه ندامت و پشیمانی است و یکی از موارد حسرت خوردن انسانها در آن روز، تأسف بر انتخاب رفیق بد است، که او را از راه راست منحرف کرده است.بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان ـ بعد از اراده و خواست و تصمیم او ـ امور مختلفی است که مهم ترین آنها همنشین و دوست و معاشر است، چرا که انسان خواه ناخواه تأثیرپذیر است و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش می گیرد.[3[در آیه ای دیگر از قرآن مجید به یکی از حالات دوستان بد و صفات زشتی که دارند، پرداخته می شود و اینکه فقط مۆمنین می تواند برای شما دوستان خوبی باشند.

... بسیاری از دوستان و افرادی که با هم سر و کار دارند به یکدیگر ستم می کنند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، امّا عده آنان کم است.(4)آری آنها که در معاشرت و دوستی حق دیگران را به طور کامل رعایت کنند و کمترین تعدی بر دوستان خود روا ندارند، کمند، تنها کسانی می توانند، حق دوستان و آشنایان را بطور کاملاً عادلانه ادا کنند که از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافی داشته باشند.(5)آیة دیگر در رابطه با دوست، توصیفی از صحنه های قیامت است، که نشانگر حال دوستان در آن روز می باشد.

دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند، مگر پرهیزگاران.(6)بله تبدیل شدن دوستی هایی که بر پایه گناه و فساد باشد به عداوت، در آن روز طبیعی است، چرا که هر کدام از آنها دیگری را عامل بدبختی و بیچارگی خود می شمرد و تنها انسانهای با تقوی هستند که پیوند دوستی آنها هم در زندگی دنیا و هم در سرای آخرت موجب برکت می باشد و این به خاطر آن است که محور دوستی آنان خداوند متعال می باشد، نتایج پربار این دوستیها در قیامت آشکارتر می شود.( تفسیر نمونه، ج 21، ص 110.)آیه بعد باز نشانگر یک قانون کلی است، که مۆمنین در هیچ زمان و حالی دشمنان خدا و رسول او را دوست خود قرار نمی دهند.هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند...(8)آری در یک دل دو محبت متضاد نمی گنجد و با ایمان واقعی و کسی است که با دوستانی رفاقت می کند که در خط خدا و رسول او باشند.

خصوصیات یک دوست خوب از منظر قرآن               1- ایمان: ای کسانیكه ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید. شما به آنان اظهار محبت میكنید؛ در حالی كه آنها به آنچه از حق برای شما آمده، كافر شدهاند.( ممتحنه/1)

2-احترام به مقدسات و مسائل دینی:ای كسانی كه ایمان آوردهاید! افرادی كه آیین شما را به باد استهزا و بازی می‌گیرند ـ از اهل كتاب و مشركان ـ ولی خود انتخاب نكنید… آنها هنگامی كه (اذان میگویید و مردم را) به نماز فرامیخوانید، آن را به مسخره و بازی میگیرند.( مائده/ 57ـ 58)

3-راستگویی:ای كسانی كه ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید(توبه/ 119)

4- دوستی دوطرفه:اگر انسان قصد دوستی با كسی را دارد، باید ببیند كه آیا طرف مقابل هم متمایل به این دوستی هست یا نه؟هَا أَنْتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یحِبُّونَكُمْ آل‌عمران/ 119؛ شما كسانی هستید كه آنها را دوست میدارید، اما آنها شما را دوست ندارند.آری، اگر دوستی یك‌طرفه باشد، باعث ذلت و خواری میگردد و هرگز برای انسان سودمند نخواهد بود.

5-دو رو نبودن:و هنگامی که شما را ملاقات میکنند، (به دروغ) میگویند: ایمان آوردهایم، اما هنگامی که تنها میشوند، از شدتِ خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان میگزند.

6- خیر خواه بودن:ای كسانی كه ایمان آوردهاید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نكنید؛ آنها از هر گونه شر و فسادی دربارهشما كوتاهی نمیكنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید(آل‌عمران/118)

7-خوش اخلاق بودن:یكی از دستورهای دین مبین اسلام، خوش اخلاقی با دیگران است كه جایگاه بسیار والایی را داراست. خوش اخلاقی ،هم دوستیها را پایدار میسازد و هم در جذب دیگران به سمت خود تأثیر فوق العادهای دارد:

بدی را با نیكی دفع كن، ناگاه (خواهی دید) همان كس كه میان تو و او دشمنی می‌كند، گویی دوستی گرم و صمیمی است.( فصلت/ 34)در مقابل، تحمل نكردن دیگران و تندخو بودن، باعث میشود آنان از اطراف انسان پراكنده شوند؛ حتی اگر انسان، بهترین مخلوقات و پیامبر باشد:به (بركت) رحمت الهی، در برابر آنان (=مردم) نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراكنده میشدند.( آل‌عمران/ 159)                      سایت تبیان-فرآوری : محمدی

منابع : 1-سایت اندیشه قم    2-سایت اسک قرآن

خداوند از تو نخواهد پرسید!

1- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بودبلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
2- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی،

    بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
3- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
    بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟
4- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی
     بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
5- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،

    بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
6- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود،

    بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟
7- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود
    بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟
8- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدی
    بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
9- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی
    بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی
    بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می‌کردی؟

هل، ادویه ضد مسمومیت

هل از خوشبوترین انواع ادویه است که بیشتر در تهیه شیرینی‌ یا برای عطردادن به چای به‌کار برده می‌شود.

این ادویه تقویت‌کننده قلب و سیستم گوارش است.؛ به هضم غذا کمک می‌کند و ضد مسمومیت است.
یکی از موارد معدود استفاده از هل در غذا، برای عطردادن به خورش‌های نذری است. 
هل در 3 نوع سبز، سفید و سیاه وجود دارد که خواص یکسانی دارند. هل را با چای دم کرده و با عسل بخورید تا سرماخوردگی درمان شده و تب پایین می‌آورد. اگر زیاد ترش می‌کنید، هل را در برنامه غذایی بگنجانید.
مانند سایر ادویه ها مصرف بیش از حد آن مضر است و باعث ناراحتی روده‌ها می‌شود. خواص هل بسیار شبیه شربت اکسپکتورانت است، پس اگر اهل درمان گیاهی هستید، هل را همیشه در ذهن داشته باشید./ع


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ | 6:42 | نویسنده : امور فرهنگی |

فرهنگ عذرخواهی و عذر پذیری در اسلام                   16/9/91

عذر خواهی ، در آیات قرآن و روایات، نقش پررنگی دارد و بارها به مسلمانان تأکید شده است که در صورت بروز رفتار نادرست، معذرت خواهی شود. در همین راستا در قرآن کریم 87 بار از توبه و معذرت خواهی سخن به میان آمده است ،و این یک درس بزرگ است که باید بیاموزیم ،وقتی ما با همه حقارت و ضعفان در مقابل عظمت خداوند متعال خطا می کنیم و مخالف امرش رفتار می کنیم ،آنوقت خداوند از ما می خواهد و ما را تشویق به توبه (عذر خواهی ) می کند و نه تنها عذرمان را می پذیرد بلکه پاداش و جایزه ای ویژه هم به ما می دهد ،باید بیاموزیم که از خطای دیگران به راحتی بگذریم حال در هر مقامی که باشیم ،چرا که بالاتر از مقام خداوند متعال نخواهیم بود .امام على(علیه السلام ) مى فرماید خردمندترین مردم كسى است كه عذر دیگران پیشتر پذیرد.(غرر، ص 52) ؛  اهـل بـیـت (عـلیـهم السلام ) در دعاهاى خویش به مردم آموخته اند كه در برابر خداوند عذر خـواهـى كـنـنـد و رحـمـت خـداونـد را بـه جـوش آورنـد؛ چـنـان كـه در دعـاى كمیل آمده است: و قد اتیتك معتذرا نادما ؛ و با حال پشیمانى به عذر خواهى آمده ام .البته از نظر اخلاقی بهتر است که انسان کاری نکند که مجبور به عذرخواهی از این و آن شود ، امیر المۆمنین صلوات اللَّه علیه فرمود: از خدا چنان بترسید كه محتاج عذر خواهى‏ نباشید [كه مقصر نباشید] و بدون ریا و قصد شهرت براى خدا كار كنید، زیرا هر كه براى غیر خدا كار كند، خدا او را بعملش واگذارد.( أصول الكافی / ترجمه مصطفوى، ج‏3 ص 405) اما اگر از کسی خطایی سر زند شایسته است که عذر خواهی کند .از جمله عللی که موجب می‌شود انسانها عذرخواهی را نادیده بگیرند عبارت است از:غرور بی‌جا دارند، اشتباه خود را کوچک تلقی می‌کنند، گمان می‌کنند فرد مقابل ارزش عذرخواهی کردن ندارد، فکر می‌کنند عذرخواهی نشانه عجز و ترس است، از تحقیر شدن می‌ترسند و .. .اما باید دانست که عذر خواهی کردن و این منش را داشتن که اشتباه خود را پذیرفته و در صدد جبران بر آییم نه تنها از شخصیت و شأن ما چیزی نمی کاهد که گاه ما را تعالی می دهد و به اوج می رساند ،بهترین مثالش هم  همان توبه کردن و عذر خواهی از خداست .

بهترین الگو:عذرخواهی و پذیرش اشتباهات و در صدد برآمدن جبران آن ها، آنقدر مهم است که گاه یک شخص را از قعر جهنم بیرون کشانده به اعلی درجات بهشت می رساند، نمونه بارزش را ما در کربلا می بینیم در حکایت آن بزرگ مرد که سالار بر سپاه کفر وارد می شود و در خیل عاشقان خدا جان می دهد.حر بسیار با شخصیت و از بزرگ ترین سرداران سپاه دشمن بود، به حدّى که نامزد امیرى کلّ سپاه کربلا بود. اگر مى پرسیدند بعد از عمر بن سعد شخصیت دوم در این لشکر کیست به طور حتم به حر اشاره مى کردند.براى شخصیت داشتن او همین بس که اولین فرماندهى است که با هزار سوار مأمور دستگیرى امام علیه السلام و بردن حضرت نزد عبیدالله بن زیاد است.(مجموعه آثار ج 1، شهید مطهرى، ص 25)به علاوه انسان سلیم النفسى بود که قلباً به خاندان نبوّت ارادت داشت . گفته اند: وقتى از دار الأمارهء کوفه بامأموریت بستن راه بر امام علیه السلام بیرون آمد، ندایى آمد که : اى حر! مژده باد تو را به بهشت !( محدثى  فرهنگ عاشورا، ص 144)چنان که مى نویسند وقتى حضرت به نینوا رسید سوار مسلّحى از جانب کوفه رسید. به مجرد رسیدن به حر و همراهانش سلام کرد و به حسین و یارانش توجهى نکرد. وى نامه اى از جانب عبیدالله به این مضمون به حر داد:اى حر! حسین را در بیابان بدون آب فرود آور و کار را بر او تنگ بگیر. به قاصد گفته ام : از تو جدا نشود تا خبرانجام فرمانم را بیاورد.( نظرى منفرد قصه کربلا، ص 28تا روز عاشورا باور نمى کرد که عمر بن سعد با امام بجنگد. هنگامی که حر فریاد غریبانه امام حسین علیه السلام را که طلب یاری میکرد شنید، نزد عمرسعد رفت و پرسید: آیا تو با این مرد خواهی جنگید؟ عمر گفت: آری به خدا قسم، با او جنگی خواهیم داشت که دست کم، سرها قطع گردد و دستها جدا گردد.

لحظات دیدار با امام:او به سبب آن چه پیش از آن به آل رسول روا داشته بود و آنها را در مکانی بی آب و گیاه وانهاده بود، سر از خجالت به پایین انداخته بود و به سوی آنها پیش میرفت.«پروردگارا! من به سوی تو باز میگردم، پس توبهام را پذیرا باش. من دل اولیا و فرزندان پیامبرت را به وحشت انداختهام. ای اباعبدالله! من بازگشتهام و تائب هستم، آیا برای من راهی به توبه هست؟ امام در پاسخ حر فرمود: آری، خداوند به تو روی خواهد کرد. »(اللهوف، ص45)

این گفتار امام حسین علیه السلام حر را شادمان کرده بود. او به یقین دریافت که به زندگانی بی پایان و نعمتهای همیشگی راه یافته است. و اینگونه بود که این شخصیت بزرگ با پذیرش اشتباه خود و طلب عفو و بخشش از خداوند متعال و خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام  خود را از سقوط رهاند و به بهشت رهنمون شد .

ما باید از این واقعه عظیم الگویی در ذهن خود بسازیم که اگر چه بر اثر جهل و نا آگاهی بسیار به بیراهه رفته ایم اما فرصت جبران همیشه هست و خداوند متعال توبه پذیر مهربان است.                       سایت تبیان-فاطمه محمدی

منابع 1-کتاب اصول کافی ج 3     2-مرکز پاسخگویی به سۆالات دینی       3-سایت شهید آوینی                                   


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ | 6:48 | نویسنده : امور فرهنگی |

بررسی تفاوت شهادت با سایر مرگ‌ها                     7/9/91

کشته شدن در راه دین، میهن و یا عقاید سیاسی؛ در جوامع گوناگون به شکل‌های مختلف وجود دارد؛ اما به طور مشترک مورد تقدیر و ستایش است. از این رو کشته‌شدگان و یا حتی محرومین و بازماندگان جنگی، در تمامی ملل، مورد احترام حکومت‌ها و عامه مردم هستند. در فرهنگ اسلامی،‌ این نوع فدا شدن در راه خدا، معنی «شهادت» گرفته است.شیفتگی انسان‌ها در دستیابی به شهادت، این سؤال را در ذهن می‌پروراند که چه تفاوتی میان این نوع مرگ و سایر مردنها وجود دارد که این‌گونه آنان را به استقبال مرگ می‌کشاند ؛ حال آن‌که بسیاری از مرگ‌ در هراس و واهمه‌اند. در بررسی این موضوع که اصولاً چه وجه تمایزی میان شهادت و سایر مرگ‌ها وجود دارد، ‌مراجعه به قرآن و سنت، می‌تواند بهترین راهگشا باشد. تأمّل و تدبّر در این دو منبع، شاخصه‌های متعددی را بیان می‌کند.

1. انتخاب آگاهانه شهید:یکی از مؤلفه‌های اصلی شهادت، انتخاب آگاهانه و با اختیار آن است. در واقع براساس اعتقادات اسلامی، شهادت زمانی محقق می‌شود که با دو ویژگی همراه باشد: 1. مرگ آگاهانه 2. کشته شدن در راه خدا. هرگاه مرگ فاقد یکی از این دو عنصر باشد، از دیدگاه قرآن و شریعت الهی، عنوان شهات نمی‌گیرد. انتخاب کاملاً آزاد و از روی اختیار شهادت، در سیره سالار مکتب شهادت، ابا عبدالله الحسین (ع)، به روشنی و بیش از سایرین نمایان است.در عالم ذرّ، آنگاه که خداوند اراده نمود تا ظلم و ستم را با مظلومیت یکی از بندگانش ریشه‌کن نماید، داوطلبی طلبید و تمام ملزومات این مسیر پر خطر و مشقّت بار را توصیف نمود؛

«دور شدن از وطن و تحمل بلایا و محن،‌ با لب تشنه کشته شدن، فرزندان و برادران و یاران خود را کشته دیدن، از دشمنان دشنام شنیدن، زن و فرزند اسیر شدن و در بازارها میان نامحرمان گشتن، سر در طشت طلا در مجلس شراب گذاشتن و چوب خیزران بر او زدن، معجر از سر خواهران کشیدن، اطفال از تشنگی مردن، تیر بر حلق طفل شش ماهه خوردن، دست‌های بریده برادر دیدن، فرق جوان هجده ساله شکافته مشاهده کردن، ناله العطش از کودکان شنیدن، به دوازده ضربه سر از عقب جدا ساختن، بدن را برهنه کردن و در آفتاب انداختن و اسب بر آن تاختن.»  اهل عرصه با شنیدن این توصیف‌ها، به خود لرزیدند و جرأت پذیرش این همه مصیبت را نداشتند.سرانجام پس از سه بار تکرار سؤال، حسین‌بن علی (ع) جان‌فرساترین پیمان قربانی شدن در طول تاریخ را با تمام سختی‌هایش پذیرفت و حتی آنگاه که خداوند پیشنهاد پاداش در نظر گرفته شده، ‌بدون تحمّل این مصیبت‌ها را به وی داد؛ حضرت با اختیار کامل تحمل بلایا و محنت‌ها در راه خداوند را برگزید.1 براین اساس او «سالار شهیدان عالم» لقب گرفت؛ سالار کسانی که مرگ را داوطلبانه در آغوش می‌کشند و هیچ هراسی به دل راه نمی‌دهد. 72 نفر نیز از جای برخاسته و به یاری او داوطلب شدند و در روز عاشورا، ‌عاشقانه در رکابش جنگیدند و با چهره‌های خندان به استقبال شهادت رفتند.

پیمان‌هایی از این جنس،‌ در عالم ذرّ، توسط انسان‌های فراوانی امضاء شد تا در عصر خود، یاریگر دین و امام خویش باشند. شباهت تمامی این انسان‌ها با سالار مکتب شهادت و تفاوت‌شان با سایرین، در این انتخاب آگاهانه و مختارانه است.برخلاف سایر انسان‌ها که از شنیدن نام مرگ،‌ بیم و هراس وجودشان را فرا می‌گیرد، این انسان‌ها خود به استقبال مرگ می‌روند. در حقیقت آن‌ها به سوی مرگ می‌روند، نه مرگ به سوی ایشان.خداوند نیز که همواره بشارت‌دهنده جهادگران فی سبیل‌الله است، آنان را از هرگونه ترس از مرگ باز می‌دارد و می‌فرماید: «اَلّاّ خوفٌ عَلیهِم و لا هم یَحزَنُون»؛ 2 از مردن نترسند و هیچ غم مخورند.ایمان به وعده‌های الهی، تلاش در راه کسب رضایت خداوند و آگاهی به پاداش‌های بزرگ و نیکو و جایگاه ممتاز و جاودان در بهشت؛ از جمله عواملی است که ترس را از دل‌های این مؤمنین دور ساخته و تن‌هایشان را مهیّای شهادت می‌سازد.

2. کشته شدن در راه خدا:همچنان‌که بیان شد، مردن در راه خداوند، یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های شهادت است. برخلاف سایر مرگ‌ها که بدون آگاهی و هدف خاص، انسان را در بر می‌گیرد؛‌ شهادت، علاوه بر انتخاب آگاهانه، با کشته شدن با هدف و در راه خدا محقق می‌شود.براساس روایات، برای نخستین بار،‌ پیامبر گرامی اسلام (ص)، واژه شهید را در مورد کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند به کار برده و فرمودند: «جراحکم فی سبیل‌الله و مَنْ قتل مِنْکم فانّه شهید»؛ جراحاتی که بر شما وارد می‌شود در راه خداست و هر کس از شما کشته شود، شهید است.3

بر مبنای این حدیث، به روشنی واضح است که شهادت به کشته‌شدگان در راه خداوند اطلاق می‌شود. چنانچه در آیات متعددی در قرآن نیز شهید با تعابیری همچون: «و من یقتل فی‌ سبیل‌الله»4 «و الذین هاجروا فی سبیل‌الله ثم قتلوا»5 «و الذین قتلوا فی سبیل‌الله»6 یاد شده که انتخاب راه الهی، شاخصه‌ای برای شهیدان به حساب می‌آید.

3. زنده ماندن شهید:اگرچه فرد کشته شده در راه خداوند، ظاهراً شبیه سایر مردگان بوده و تفاوتی با آن‌ها ندارد، اما به گواهی قرآن، نباید آن‌ها را مرده به حساب آورد؛ بلکه برخلاف اموات، زنده بوده و زیستی جاودان دارند؛ به تعبیر قرآن: «و لا تقولوا لمن یُقتَل فی سبیل‌الله امواتٌ بل احیاء»؛ 7 و به آنها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید، بلکه آنان زنده‌اند و یا: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل‌الله امواتاً بل احیاء»؛8 هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند.

تصریح قرآن، به خوبی نشان‌دهنده دلیل استقبال قلبی انسان‌ها از شهادت است؛ چرا که شهید با جدا شدن ظاهری روح از جسم، به نقطه آغاز زندگی و حیات جاودان و ابدی می‌رسد. به نظر می‌رسد که تسلیت نگفتن به خانواده‌های شهداء، از همین معنای رفیع سرچشمه می‌گیرد که در حقیقت آن‌ها نمرده‌اند، بلکه با مرگ ظاهری، زنده واقعی شده‌اند. به تعبیر شاعر:  

  پایان زندگی هر کس به مرگ اوست              جز مرد حق که مرگ وی آغاز دفترست

4. حیات فرحبخش و توأم با شادمانی:قرآن که از انسان‌ها می‌خواهد تا شهیدان را صاحب حیات بدانند، جلوه‌هایی از زندگانی را برای شهیدان متذکر می‌شود.اعطای رزق و روزی فراوان و منزل که از مظاهر حیات و زندگیست، به کشته شدگان در راه خداوند وعده داده شده است.قرآن صراحتاً به بیان این موضوع می‌پردازد: «لَیَرزقنهم الله رِزْقاً حَسَنا»؛ 9 خداوند رزق و روزی نیکویی نصیبشان می‌گرداند، «لیدخلنّهم مُدخلاً یَرضَونه»؛ 10 آن‌ها را منزلی عنایت کند که بسیاری به آن خشنود باشند. بهره‌مندی از نعمت‌های فراوان از جلوه‌های دیگر این حیات معنویست که در قرآن به آن اشاره شده: «فرحین بماء‌ آتاهم الله من فضله»؛11 آنان به فضل و رحمتی که خداوند نصیبشان گردانده، شادمانند. این حیات توأم با شادمانی و شعف، وعده الهی است که بی‌شک محقق می‌شود و پاداش انتخاب آگاهانه و مشتاقانه انسان‌هاست.

5. نیاز نداشتن شهید به غسل و کفن:از بارزترین تفاوت‌های ظاهری میان شهید و سایر مردگان، نیاز نداشتن به غسل و کفن است. بر مبنای روایات و فتاوای تمامی مراجع تقلید، شهید باید با همان لباسی که بر تن دارد و بدون پوشاندن کفن به خاک سپرده شود و همان‌طور که آغشته به خون خویش است، بدون غسل، دفن شود. این تفاوت، امتیاز ویژه میان شهدا و سایرین است؛ چرا که هیچ مسلمان دیگری جایز به دفن با لباس و بدون کفن و با بدن خونین نیست. تنها وجه مشترک در مراحل شرعی، نماز میت است که به شهید نیز اعاده می‌شود و در این زمینه تفاوتی میان شهید و سایر مردگان وجود ندارد.

6. آمرزش گناهان به دلیل شهادت:براساس روایتی از رسول اکرم (ص)، با ریخته شدن اولین قطره خون شهید بر زمین، تمام گناهان وی آمرزیده شده و مورد مغفرت کامل الهی قرار می‌گیرد. قرآن نیز کشته شدگان در راه خداوند را مشمول رحمت و غفران الهی دانسته و شهادت را موجب آمرزش گناهان معرفی می‌نماید، چنانچه می‌فرماید: اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید؛ آمرزش و رحمت خدا،‌ از تمام آنچه تنها جمع‌آوری می‌کنند، بهتر است.در جای دیگر، خداوند شهادت را موجب تبدیل سیئات به حسنات معرفی می‌نماید: آنان که از وطن خود هجرت نمودند و از دیار خویش بیرون شدند و در راه من رنج کشیدند و جهاد کرده و کشته شدند، همانا بدی‌های آنان را می‌پوشانم.امام صادق (ع) نیز شهید را معاف از مؤاخذه و مجازات الهی معرفی می‌نماید: کسی که در راه خدا کشته شود، خدا سیئات و گناهانی که کرده است را مؤاخذه و مجازات نخواهد کرد. 4 بر مبنای همین آمرزش گناهان و معاصی است که به گواهی روایات،‌ شهید از سؤال و فشار قبر مصون بوده و بدون هیچ‌گونه سؤال و جواب و بازخواستی، داخل در بهشت رضوان می‌شود.

7. شهادت؛ موجب پاداش بزرگ الهی:از آن‌جا که ریخته شدن مظلومانه خون شهید بر زمین، موجب آمرزش گناهان گشته و سیئات را به حسنات مبدل می‌سازد، لذا این حسنات و نیز فناء جسم خاکی در راه پروردگار، پاداش عظیمی را می‌طلبد که وعده‌های الهی نیز بر‌ آن صحه می‌نهد. خداوند به خوبی ضایح نشدن خون شهید و پاداش نیکو به وی را بشارت می‌دهد: هر کس در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا فاتح گردد، زود باشد که او را اجر عظیم دهیم.این مسئله در آیات دیگر نیز تکرار شده و مؤمنان مجاهد به ضایع نشدن اجرشان بشارت داده شده‌اند: از نعمت خدا و فضل او مسرورند؛ و خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نمی‌گرداند. و آنانکه در راه خدا کشته شدند، خدا هرگز رنج و اعمالشان را ضایع نگرداند. به نظر می‌رسد بزر‌گ‌ترین پاداش الهی، همان بهشت جاودان باشد که فرد با شهادت لایق آن می‌گردد، چنانکه قرآن درباره مجاهدین فی سبیل‌الله وعده می‌دهد: «و یُدخِلُهُمُ الْجَنّةَ»؛ 18 و آن‌ها را وارد بهشت می‌کند.و چه پاداشی بزرگ‌تر و نیکوتر از بهشت رضوان الهی که شهید بی‌درنگ داخل آن می‌شود.

8. استقبال ملائکه از شهید:روایات منقول از اهل بیت (ع)، بیانگر آن است که به محض جدا شدن روح از جسم شهید، وی مورد استقبال ملائکه الهی و حورالعین بهشتی قرار گرفته و با شادباش ایشان وارد بهشت می‌شود. در روایتی آمده سر شهید در دامان دو حوریه بهشتی قرار می‌گیرد و در حالی که غبار از چهره او می‌زدایند، به او می‌گویند شهادت در راه خدا و ورود به ضیافت الهی، بر تو مبارک باد.19در روایتی دیگر از رسول اکرم (ص) نیز علاوه بر این، ذکر شده که ملائکه از لباس‌های بهشتی بر او می‌پوشانند و خادمان بهشت، بی‌درنگ عطرهای مخصوص بهشتی برای او حاضر می‌سازند تا هر کدام را بخواهد استعمال کند و از روح او می‌خواهند در هر جای بهشت که می‌خواهد، استراحت کند.20این در حالی است که سایر مردگان به این آسانی و بدون وقفه، پس از مرگ با استقبال و شادباش ملائک مواجه نشده و با جدا شدن روح از جسم انسان، زمان محاسبه اعمال فرا می‌رسد.

9. شهید؛ شافع روز حشر:شهید به واسطه قرب الهی و جایگاهی که نزد خداوند می‌یابد، مقام شفاعت را کسب می‌نماید که سایر مردگان از آن محرومند؛ ویژگی‌‌ای که خاص انبیاء و علماست و رسول گرامی اسلام (ص) نیز بر آن صحه نهاده‌اند: سه گروه در قیامت شفاعت می‌کنند و شفاعت‌شان پذیرفته می‌شود: انبیاء و علما و شهدا.22بستگان شهید نیز به برکت خون شهید و عمل خدا پسندانه‌اش، می‌توانند به واسطه شفاعت وی آمرزیده شده و وارد بهشت شوند. از حضرت رسول اکرم (ص) منقول است که: شهید، هفتاد نفر از بستگانش را شفاعت می‌کند.

10. زیارت قبور شهدا:همچنان‌که شیعیان به زیارت قبول اهل بیت (ع) اهتمام می‌ورزند، زیارت قبور شهیدان نیز از اهمیت و ثواب ویژه برخوردار است. از آن‌جا که شهیدان در رتبه‌ای قرین به ائمه و بزرگان دین قرار می‌گیرند، زائر قبر ایشان نیز، از برکات خاص الهی بهره‌مند می‌شود.در حقیقت برخلاف اموات دیگر که زندگان برای دعاخوانی و طلب مغفرت و آمرزش برایشان، بر مزار آنان حاضر می‌شوند،‌ قبر شهید تنها به منظور طلب شفاعت و کسب فیوضات الهی مورد توجه قرار می‌گیرد، نه نیاز شهید به دعای زندگان. بنابراین نیاز به دعا که اصلی‌ترین نیازهای اموات است، در مورد شهید، معنایی ندارد. رسول اکرم (ص) روز اُحُد بالای سر مصعب بن عمیر ایستادند و دیگران را به زیارت قبر شهدا و سلام دادن به ایشان دعوت کردند.24

11. ایجاد حسرت در دل‌ها:در موارد محدودی، مرگ افراد به حسرت دیگران می‌انجامد و در حالت کلی، مرگ موجب نگرانی و اندوه سایرین می‌شود؛ حال آنکه فقدان شهید نه موجب اندوه و حزن و گریه، که باعث حسرت انسان‌ها می‌شود. اگر اشکی هم جاری شود، از غبطه خوردن مقام شهید سرچشمه می‌گیرد و نه اندوه از دست دادنشان. امیرالمؤمنین علی (ع) با تعبیر «دست‌ها را به دندان بگزیم»، یاران خویش را به حسرت و غبطه بر کشته شدگان در راه خدا فرا می‌خواند.25

12. کسب رضایت خداوند به واسطه کسب رضایت خانواده شهید:گرچه تفقّد و دلجویی از بازماندگان اموات، موجب تسلّای خاطر ایشان می‌شود، اما این مسئله در مورد بازماندگان شهدا، جلوه‌ای دیگر دارد؛ دلجویی از ایشان، رضایت خداوند را در پی داشته و این باوریست که از فرمایش رسول گرامی اسلام (ص) برداشت می‌شود. ایشان فرمودند: خدا فرمود من جانشین شهید در خانواده وی هستم. هر کس رضایت خانواده شهید را جلب کند، رضایت مرا جلب کرده و هر کس آن‌ها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.26آنچه بیان شد، اصلی‌ترین تفاوت‌ها میان شهید و سایر مردگان است که مواردی نظیر دیدن جایگاه ابدی هنگام جان دادن، صاحب برترین مرگ‌ها، نظر به وجه‌الله، رستگاری پس از مرگ و ... را نیز می‌توان به این موارد افزود که استنباط شده از آیات و روایات می‌باشند. این وجه تمایز‌ها، انسان طالب کمال را به استقبال شهادت می‌کشاند تا با ریختن خون خود و فدا نمودن جان، به بهترین‌ها واصل گردد. امید که ما نیز به این هنر مردان خدا دست یابیم.                    منبع: ماهنامه فرهنگ پویا شماره 13



پی‌نوشت:

1. ر.ک: تذکرة الشهداء، ج 1، حبیب‌الله شریف کاشانی، انتشارات شمس الضحی، قم،‌ 1384.

2. آل عمران، 170.

3. ماهنامه شاهد جوان، شماره 356، مقاله شهید و شهادت.

4. نساء، 74.

5. حج، 58.

6. محمد، 4.

7. بقره، 154.

8. آل عمران، 169.

9. و10. حج، ‌58 و 59.

11و12و13. آل‌عمران، 170 و 157 و 195.

14. وسایل‌الشیعه، ج 11، کتاب الجهاد مع العد، باب 1، حدیث 19.

15. نساء، 74.

16. آل‌عمران، 171.

17و18. محمد، 4 و 6.

19. وسایل‌الشیعه، ‌ج 11، ص 20، حدیث 19.

20. ماهنامه شاهد جوان، همان.

21. سفینة البحار، ج 1، ماده شهید و خصائل شیخ صدوق، ص 156، حدیث 196.

22. همان.

23. کنز العُمّال، ج 4، ص 1 – 4.

24. کشف‌الاسرار، ج 1، ص 417.

25. نهج‌البلاغه، خطبه 121،‌ ص 230.

26. وسایل‌الشیعه، باب 25،‌حدیث 3.

محبوبه ابراهیمی

 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۱ | 6:32 | نویسنده : امور فرهنگی |

یک جمله طلایی با آرامش بخشی عمیق                 22/8/91

همیشه اضطراب و نگرانى یکى از بزرگترین بلاهاى زندگى انسان ها بوده و هست و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى کاملاً محسوس است.همیشه آرامش یکى از گمشده هاى مهم بشر بوده، و به هر درى مى زند تا آن را پیدا کند و اگر تلاش و کوشش انسان ها را در طول تاریخ براى پیدا کردن آرامش از طرق «صحیح» و «کاذب» جمع آورى کنیم خود کتاب بسیار قطورى را تشکیل مى دهد.بعضى از دانشمندان، مى گویند: به هنگام بروز بعضى از بیمارى هاى واگیر دار، همچون «وبا» از هر ده نفر که ظاهراً به علت وبا مى میرند، مرگ اکثر آنها به علت نگرانى و ترس است و تنها اقلیتى از آنها حقیقتاً به خاطر ابتلاى به بیمارى «وبا» از بین مى روند!

به طور کلى «آرامش» و «دلهره» نقش بسیار مهمى در «سلامت» و «بیمارى» فرد، جامعه و سعادت و بدبختى انسان ها دارد، و چیزى نیست که بتوان از آن به آسانى گذشت، و به همین دلیل تا کنون کتاب هاى زیادى نوشته شده که موضوع آنها فقط نگرانى و راه مبارزه با آن، و طرز به دست آوردن آرامش است.تاریخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگیزى که انسان براى تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادى گام نهاده، و تن به انواع اعتیادها داده است.ولى قرآن، با یک جمله کوتاه و پرمغز، مطمئن ترین و نزدیک ترین راه را نشان داده، مى گوید: «بدانید که یاد خدا آرام بخش دل ها است»!براى روشن شدن این حقیقت قرآنى به توضیح زیر توجه کنید:

 عوامل نگرانى و پریشانى.      1ـ آینده تاریک

گاهى اضطراب و نگرانى، به خاطر آینده تاریک و مبهمى است که در برابر فکر انسان خود نمائى مى کند، احتمال زول نعمت ها، گرفتارى در چنگال دشمن، ضعف و بیمارى، ناتوانى، درماندگى، و احتیاج، همه اینها آدمى را رنج مى دهد، اما ایمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحیم و مهربان، خدائى که همواره کفالت بندگان خویش را بر عهده دارد، مى تواند این گونه نگرانى ها را از میان ببرد و به او آرامش دهد که: تو در برابر حوادث آینده درمانده نیستى، خدائى دارى توانا، قادر و مهربان.

2ـ گذشته تاریک:گاه گذشته تاریک زندگى، فکر انسان را به خود مشغول مى دارد و همواره او را نگران مى سازد، نگرانى از گناهانى که انجام داده، از کوتاهى ها و لغزش ها، اما توجه به اینکه خداوند، غفّار، توبه پذیر، رحیم و غفور است، به او آرامش مى دهد، به او مى گوید: عذر تقصیر به پیشگاهش بر، از گذشته، عذر خواهى کن و در مقام جبران براى، که او بخشنده است و جبران کردن، ممکن.

3ـ ضعف در برابر عوامل طبیعى:ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبیعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى، او را نگران مى سازد که من در برابر این همه دشمن نیرومند، در میدان جهاد چه کنم؟ و یا در مبارزات دیگر، چه مى توانم انجام دهم؟ اما هنگامى که به یاد خدا مى افتد و متّکى به قدرت و رحمت او مى شود، قدرتى که برترین قدرت ها است و هیچ چیز در برابر آن یاراى مقاومت ندارد، قلبش آرام مى گیرد، با خود مى گوید: آرى، من تنها نیستم، من در سایه خدا، بى نهایت قدرت دارم!

قهرمانى هاى مجاهدان راه خدا در جنگها، چه در گذشته، چه در حال، و سلحشورى هاى اعجاب انگیز و خیره کننده آنان، حتى در آنجائى که تک و تنها بوده اند، بیانگر آرامشى است که در سایه ایمان پیدا مى شود.

هنگامى که با چشم خود مى بینیم، و با گوش مى شنویم: افسران رشیدى پس از یک نبرد خیره کننده، بینائى و یا دیگر اعضاى خود را به کلى از دست داده و با تنى مجروح به روى تخت بیمارستان افتاده اند، اما چنان آرامش خاطر و اطمینان دارند و آماده اند کمى بهبود یابند و بار دیگر اسلحه به دست گیرند و به میدان بروند که گوئى خراشى بر بدن آنها هم وارد نشده، به اعجاز آرامش در سایه ذکر خدا پى مى بریم.

4ـ احساس پوچى:گاهى نیز ریشه نگرانى هاى آزار دهنده انسان، احساس پوچى زندگى و بى هدف بودن آن است، ولى آن کسى که به خدا ایمان دارد، و مسیر تکاملى زندگى را به هدف بزرگ پذیرفته است، و تمام برنامه ها و حوادث زندگى را در همین خط مى بیند، نه از زندگى احساس پوچى مى کند و نه همچون افراد بى هدف و مردّد سرگردان و مضطرب است.

5ـ قدر نشناسى: عامل دیگر نگرانى آن است که انسان، گاهى براى رسیدن به یک هدف زحمت زیادى را متحمل مى شود، اما کسى را نمى بیند که براى زحمت او ارج نهد، و قدردانى و تشکر کند، این ناسپاسى او را شدیداً رنج مى دهد و در یک حالت اضطراب و نگرانى فرو مى برد.اما هنگامى که احساس کند، کسى از تمام تلاشها و کوششهایش آگاه است، و به همه آنها ارج مى نهد و براى همه پاداش مى دهد دیگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است؟

6ـ سوء ظن ها و توهّم ها و خیالات پوچ:یکى دیگر از عوامل نگرانى است که بسیارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مى برند ولى چگونه مى توان انکار کرد که، توجه به خدا و لطف بى پایان او و دستور به حسن ظن، که وظیفه هر فرد با ایمانى است این حالت رنج آور را از بین مى برد، و آرامش و اطمینان جاى آن را مى گیرد.

7ـ دنیا پرستى:دنیا پرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى یکى از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانى انسانها بوده و هست، تا آنجا که گاهى عدم دستیابى به رنگ خاصى از لباس یا کفش و کلاه، و یا یکى دیگر از هزاران وسائل زندگى، ساعت ها و یا روزها و هفته ها فکر دنیا پرستان را نا آرام و مشوّش مى دارد.

اما ایمان به خدا، و توجه به آزادگى مۆمن که همیشه با «زهد و پارسائى سازنده» و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى همراه است، به همه این اضطراب ها پایان مى دهد، هنگامى که روح انسان على وار(علیه السلام)آن گونه وسعت یابد که بگوید:: «دنیاى شما در نظر من بى ارزش تر از برگ درختى است که در دهان ملخى باشد که آن را مى جود» نرسیدن به یک وسیله مادّى یا از دست دادن آن، چگونه امکان دارد آرامش روح آدمى را بر هم زند و طوفانى از نگرانى در قلب و فکر او ایجاد کند!

8ـ وحشت از مرگ:عامل مهم دیگر براى نگرانى، ترس و وحشت از مرگ است که همیشه روح انسان ها را آزار مى داده است، از آنجا که امکان مرگ تنها در سنین بالا نیست بلکه در سنین دیگر مخصوصاً به هنگام بیمارى ها، جنگ ها، نا امنى ها وجود دارد، این نگرانى مى تواند عمومى باشد.ولى اگر ما از نظر جهان بینى، مرگ را به معنى فنا و نیستى و پایان همه چیز بدانیم (همان گونه که مادّیون جهان مى پندارند) این اضطراب و نگرانى کاملاً به جا است، و باید از چنین مرگى که نقطه پایان همه آرزوها و موفقیت ها و خواست هاى انسان است ترسید.

اما هرگاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچه اى به یک زندگى وسیع تر و والاتر بدانیم، و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسیدن به یک فضاى آزاد بشماریم، دیگر این نگرانى، منحصر به اینها نیست بلکه مى توان عوامل فراوان دیگرى براى آن نیز شمرد، ولى باید قبول کرد که بیشتر نگرانى ها به یکى از عوامل باز مى گردد.

و هنگامى که دیدیدم: این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و بى رنگ و نابود مى گردد، تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دل ها است (ألا بِذِکْرِ الّلهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).          سایت تبیان             منبع : تفسیر نمونه، جلد 10، صفحه 247.

صبر و ظفر

 شخص بردبار و شكيبا، پيروزي را، سرانجام از دست نخواهد داد، هر چند روزگاري دراز بر او بگذرد.(1)

انسان براي به دست آوردن پيروزي، بايد صبر و شكيبايي داشته باشد. زيرا كسي كه در برابر مشكلات زندگي، صبور و بردبار باشد، ميتواند با حوصله و شكيبائي، سر فرصت فكر كند و راههاي مختلف را بررسي و آزمايش كند، و سرانجام، از ميان آنها، راهي را كه به پيروزي ميرسد برگزيند، ولي افراد شتابزده، كه براي انجام هر كاري، عجله ميكنند و حاضر نيستند صبر و آرامش بكار برند، در برابر مشكلات دست و پاي خود را گم ميكنند و هيچگاه نميتوانند يك راه حل منطقي و درست پيدا كنند.يك ضربالمثلفارسي ميگويد: «صبر تلخ است وليكن ميوة شيرين دارد».  و ضربالمثل ديگري هم ميگويد: «گر صبر كني، زغوره حلوا سازم»

 اين دو ضربالمثل، كه تقريباً معني يكساني دارند، به خوبي ارزش و كارسازي صبر و بردباري را نشان ميدهند. وقتي درخت «مو» شروع به ميوهدادن ميكند، ميوههايش به صورت دانههاي ريزي به نام «غوره» است كه مزهاي بسيار ترش دارد و قابل خوردن نيست اگر كسي چند ماه صبر كند اين غورههاي ترش، به انگورهاي شيرين و آبدار مبدل ميشوند، كه ميتوان با آن، شيرينترين حلواها را ساخت.

 اما كسي كه صبر نداشته باشد، و براي استفاده از ميوه درخت مو عجله كند، از عجله خود فايدهئي نخواهد برد، چون هر كدام از غورهها كه به دهان بگذارد، كمترين اثري از شيريني در آن نخواهد ديد.

  پس صبر و شكيبايي، اگر چه ممكن است تلخ و دشوار باشد، و اگر چه ممكن است ساليان دراز طول بكشد ولي سرانجام به پيروزي منتهي ميشود. همچنانكه در قرآن كريم نيز صبر به عنوان يكي از عبادات ذكر شده است!2

1ـ نهجالبلاغه، كلمات كوتاه، شماره 145      2ـ پندهاي كوتاه از نهجالبلاغه،.


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ | 6:12 | نویسنده : امور فرهنگی |

با توکل زانوی اُشتُر ببند !                               17/8/91

یکی از واژه هایی که در طول عمرمان بارها آن را شنیده ایم و یا گفته ایم، واژه «توکل» است. خیلی ها ما را توصیه به توکل کرده اند و ما هم در بسیاری از موارد که دوستی یا عزیزی  دچار مشکل می شود و یا در آستانه یک تصممیم گیری مهم قرار دارد او را تشویق به توکل می کنیم. اما واقعا توکل یعنی چه؟ این همه دم زدن از توکل فقط لقلقه زبان است یا حقیقت هم دارد؟

 معانی توکل:در آثار علمای دین چند معنی برای توکل می توان یافت که همه آنها به فهم بهتر ما از این واژه کمک می کند. از جمله:«توکل» یعنی «گزینش و پذیرش وکیل»؛ وکیل کسی است که از طرف موکِّل خود تدبیر و سرپرستی امور او را به دست می گیرد. هر کسی که در کاری خُبره نیست یا قدرت ندارد، وکیل می گیرد.(مراحل اخلاق در قرآن،ص364 ) همچنین «توکل» به معنای اظهار عجز و اعتماد بر دیگری است.(چهل حدیث، ص186) پس توکل یعنی انسان خود را در همه کارها عاجز و جاهل بداند و کار خود را به خدای علیم و قدیر بسپارد. در واقع در کلمه «توکل»  عهده دار شدن بنده هم هست، یعنی دو عهده داری و دو تعهد است، یک عهده دار شدن از طرف بنده، که کلمه «توکل» از این جهت است، و یک عهده دار شدن از طرف خدا: تو عهده دار وظیفه خودت و طاعت خدا باش، اما در سرنوشت اعتمادت بر خدا باشد. از اینجا معلوم می شود که توکل به معنای یک کار یک طرفه، یعنی اینکه من هیچ تعهدی را نپذیرم و سرنوشتم را به خدا بسپارم و بنشینم، مردود است. (آشنایی با قرآن 8، ص8-27)

توضیح اینکه ما برای رسیدن به اهدافمان از اسباب و وسایلی استفاده می کنیم. این استفاده از ابزار با توکل منافاتی ندارد. چنانکه در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که هنگامى که یک نفر عرب پاى شتر خود را نبسته بود و آن را بدون محافظ رها ساخته بود و این کار را نشانه توکل بر خدا مى دانست به او فرمود: «اعقلها و توکل».  یعنى پایش را ببند و سپس توکل کن. بلکه منظور این است که انسان در چهار دیوار عالم ماده، و محدوده قدرت و توانائى خود محاصره نگردد و چشم خود را به حمایت و لطف پروردگار بدوزد. یعنی حتی بستن زانوی شتر هم با توکل همراه باشد. پس برای رسیدن به مرحله توکل نه تنها باید همه آن اسباب و وسائل را از خدا بدانیم، بلکه نه خودمان و نه آن اسباب را مستقل از خدا نبینیم. یعنی باید بدانیم که خداوند «سبب ساز» هر کاری است و هیچ سبب و وسیله ای مستقل از خدا نمی تواند تاثیرگذار باشد.

 توکل آرامش بخش:امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر به کسی سه چیز اعطا شود از سه چیز دیگر منع نمی شود: کسی که توفیق دعا پیدا کرد، اجابت دعا را دریافت می کند و کسی که توفیق شکرگذاری یافت، نعمت او زیاد می شود و کسی که توکل بر خدا به او داده شد کفایت امور به او داده می شود.(اصول کافی، ج2، ص65) آنگاه امام علیه السلام به راوی فرمودند آیا قرآن تلاوت کرده ای؟ خداوند می فرماید: «من یتوکل علی الله فهو حسبه، طلاق/3 » و «لئن شکرتم لازیدنکم، ابراهیم/7 » و «ادعونی استجب لکم ،غافر/60 ».  این توجه مخصوص، آرامش و اطمینان و نیروى فوق العاده روحى و معنوى به انسان مى بخشد که در مواجهه با مشکلات، اثر عظیمى خواهد داشت. انبیاء می گویند به خدا توکل کنید و در راه خدا مجاهده کنید، به خدا توکل و اعتماد کنید و در طلب رزق و روزی از راه سالم و مشروع منحرف نشوید. یعنی اگر راه خدا را بروید از نوعی حمایت الهی برخوردار خواهید شدمعنی توکل این نیست که کاری نکنید و قوای وجودی خود را تعطیل کنید و یک جا بنشینید و به خدا اعتماد کنید که او به جای شما وظیفه را انجام دهد. کار نکردن و راه نرفتن که تضمین نمی خواهد، سکون و توقف تأییدی نمی خواهد. قرآن کریم می گوید از پیمودن راه حق نترسید و به خدا توکل کنید، از نیروی باطل نترسید و به خدا توکل کنید. به عنوان نمونه آیه ای است که از زبان همه پیغمبرانی که بعد از نوح آمده اند ذکر می کند. آنها به مردمی که با آنها مخالفت می کردند و سد راه آنها می شدند می گفتند:چرا ما بر خدا توکل و اعتماد نکنیم و حال آنکه خدا راه را به ما نشان داده و البته ما آن راه را خواهیم رفت و هر چه شما ما را شکنجه دهید ما صبر و استقامت خواهیم کرد، اعتماد کنندگان باید تنها بر خدا اعتماد و توکل کنند، ابراهیم/ 12». این آیه در کمال صراحت، توکل را به صورت یک امر مثبت ذکر می کند، راهی هست و پیمودنی هست و رنج و مشقتهایی در این پیمودن هست که اراده را سست و عزیمت را فسخ می کند. انبیاء می گویند: ما از نیروی باطل نخواهیم هراسید و به خدا اعتماد می کنیم و راه حق را می رویم.

درجات توکل: بسیاری از مردم برای ربوبیت خداوند محدودیت قائلند و گاهی به زبان می گویند که تقدیر همه امور به دست خداوند است. ولی نه به این مطلب علم دارند و نه ایمان! بنابر این اگر گاهی توجهی به خداوند بکنند یا از روی تقلید است و یا از روی احتیاط. و اگر اسباب ظاهری مطابق میلشان باشد به کلی از خداوند غافل می شوند. جالب این است که این افراد در امور آخرت خیلی لاف از توکل می زنند. در امور دنیا می گویند که سعی و عمل و توکل با اعتماد به خدا منافات ندارد، اما در امور آخرت بدون اینکه سعی و تلاشی بکنند می گویند «خدا بزرگ است» و «به فضل خدا امیدواریم»!دسته دوم افرادی هستند که با برهان عقلی یا نقلی تصدیق می کنند که تقدیر همه امور به دست حق تعالی است. می دانند که خداوند متعال عالم به احتیاجات بندگان و قادر به برطرف کردن آنهاست و رحمت او شامل حال بندگان است. این افراد گرچه علم به معنا و لوازم توکل دارند اما به مرتبه ایمان نرسیده اند و از این جهت در امور متزلزل اند و عقل آنها با قلب آنها در کشمکش است.

دسته سوم با قلب خود نیز به تصرف و مالکیت خداوند ایمان آورده اند و صاحب مقام توکل هستند.( چهل حدیث،صص9-187)امام صادق علیه السلام حد توکل را مقام یقین معرفی کردند و فرمودند: حدّ یقین که مرحله نهایی توکل است این است که انسان متوکل، با درک همراهی خداوند از هیچ چیز نهراسد، نه از دشمن بزرگ و نه از دشمن کوچک. ( الّا تخاف مع الله شیئاً/ اصول کافی،ج2،ص57)

 نتیجه :توکل یعنی انسان خود را در همه کارها عاجز و جاهل بداند و کار خود را به خدای علیم و قدیر بسپارد .برای رسیدن به مرحله توکل نه تنها باید همه آن اسباب و وسائل را از خدا بدانیم، بلکه نه خودمان و نه آن اسباب را مستقل از خدا نبینیم. یعنی باید بدانیم که خداوند «سبب ساز» هر کاری است و هیچ سبب و وسیله ای مستقل از خدا نمی تواند تاثیرگذار باشد. در مواجهه با مشکلات توکل نیروی معنوی ویژه ای به انسان میدهد.

   سیده راضیه یوسف زاده               منابع: 1-امام خمینی، چهل حدیث،   2-جوادی آملی، عبدالله  3-مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن،

كساني كه زير سايه عرش الهي جاي خواهند گرفت

1-«إلامام العادل» پيشواي عادل و حكمراني كه نه بر اساس قوانين بشري ، بلكه مطابق دستور خدا، فرمانروايي نموده و به كسي ظلم و تعدي روا نداشته است .

2- «شابٌ نَشَأفي عِبادةِ الله عَزَّوجل» نوجواني كه در سايه طاعت و بندگي ، رشد نموده و پرورش يافته باشد و محبوبي جز او و راه و برنامه اي جز راه و برنامه الهي نداشته باشد. نه آن جواني كه با موسيقي ، مواد مخدر و شب نشيني هاي معصيت آميز و مجالست با زنان و تقليد غرب ، رشد نموده و بزرگ شده باشد .

3-«رَجُلٌ قَلْبَهُ مُعَلَقٌ بِالْمَسَاجد» مردي كه دلبسته مسجد باشد و حتي زماني كه بيرون از آن بسر بَرد ، قلبش وابسته به خانه اي از خانه هاي خدا بوده و جسمش نيز به تبعيت از قلب، مشتاق آنجا باشد .

وابسته به مسجد، كساني هستند كه با رفت و آمدهاي مكرر خود مساجد را آباد نگه مي دارند و پاره اي از اوقات شان را به برنامه هاي مسجد، اختصاص مي دهند و در زير سايه آن به آرامش روحي و رواني دست مي يابند. نه آنهايي كه مسجد، در نظرشان موزه اي بيش نباشد كه فقط روزهاي جمعه و عيدين به آن سر بزنند.

4- مردي كه زني زيبا و صاحب مقام ، او را بسوي خود فرا خواند ولي آن جوان از پذيرفتن دعوتش سر باز زند و اين جمله زيباي «إني اخاف ُ الله » را بزبان آورد (يعني من از خدا مي ترسم ). بايد گفت نه زني از زنان معمولي بلكه متمول و صاحب مقام و زيبا . كه جمال ، خود به تنهايي يكي از مهمترين انگيزه هاي جلب مردان مي باشد.

اينك قضاوت با شماست ، چه آزمايشي مي تواند از اين بزرگتر باشد كه زني با اوصاف فوق، جواني را كه در اوج شهوت بسر مي برد، زليخا گونه { هيتَ لك } بگويد و او را بسوي خود فرا خواند كه چرا معطلي ؟ ولي آن جوان، اعراض نمايد و بگويد «إنّي أخافُ الله». بايد گفت كار هر كس نيست كه از چنين آزمايشي جان سالم به در برد مگر مومنان با شهامتي كه محبت و عظمت خداوند در تار و پود وجود آنها ريشه دوانيده باشد و اين انديشه كه خداوند، همواره مراقب بندگانش مي باشد، بر روح و روان آنها حاكم گردد و تقواي الهي را پيشه ي خود سازند. و به راحتي از لذايذ نامشروع و زود گذر، چشم پوشي نمايند.

5-مردي كه مخلصانه و مخفيانه صدقه دهد. طوري كه دست چپش متوجه نشود كه با دست راستش چه داده است. يعني انفاق وي بخاطر رضاي خدا باشد نه ريا و تظاهر.

6- «رَجلانِ تَحابا فِي الله» دو مردي كه به خاطر رضاي خدا با هم دوست شده و در كنار هم جمع شوند و بخاطر او از يكديگر جدا گردند.

7- «رَجل ٌ ذَكَر الله خَالياً فَفَاضَتْ عَيناه » مردي كه در تنهايي به ياد خدا اشك بريزد. يعني از يك طرف به عظمت پروردگار و رحمتها و عذابش بينديشد و از طرفي ديگر ضعفها و گناهان خويش را به ياد آورد. آنگاه اشك از ديدگانش جاري گردد. و اينچنين است ذكري كه با زبان و قلب و انديشه انجام گيرد نه آنكه فقط توسط زبان ، تكرار شود.        منبع:آوای بهشتیان وغوغای جهنمیان


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۱ | 6:2 | نویسنده : امور فرهنگی |

عارفانه های حاج اسماعیل دولابی(ره)                      15/8/91     * انسان باید مثل شتر باشد، غذای خدا (خار بیابان) را می‎خورد (از حاصل کار و رنج خود چیزی نمی‎خورد) و کار خلق را انجام می‎دهد و به آنها خدمت می‎کند. اَفَلا یَنْظُرُونَ اِلَی الاِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ: «آیا به شتر نمی‎نگرید که چگونه آفریده شده است؟»اینکه در روایت داریم که کمال انسان در این است که اشخاص را کالاباعِر (مثل شتران) ببیند، مقصود این است که همان‎طور که شتر خار بیابان را می‎خورد، دوست اهل بیت هم حرف‎های بی‎‎خود و تهمت‎های خلق را تحمّل می‎کند و همان‎گونه که شتر همه چیزش نافع است، بار می‎کشد و شیر می‎دهد و گوشتش را می‎خورند و پشم و پوستش را هم استفاده می‎کنند، دوست اهل بیت هم خدوم و نافع به حال خلق است و همچنان که شتر از نتیجه‎ی کارش نمی‎خورد، بلکه غالباً خار بیابان‎ها را می‎خورد، دوست اهل بیت هم رزق خدا را می‎خورد و خودش را در روزیش مؤثّر نمی‎داند. * پیامبر اکرم صلّی‌الله‌‌علیه‌‌وآله‌‌وسلّم فرمودند: «سه چیز کودکان را دوست دارم؛ اوّل اینکه می‎سازند و خراب می‎کنند و هر دو را بازی می‎دانند و لذّت می‎برند. دوم اینکه دعوا می‎کنند و پس از چند لحظه مجدّداً آشتی و رفاقت می‎کنند و کینه به دل نمی‎گیرند. سوم اینکه نمی‎دانند غذا و مایحتاجشان چگونه فراهم می‎شود و در آن تابع هیچ منطق بشری نیستند و به اسباب توجّه ندارند». * افعال، انجام دادنی و اختیاری‌اند و صفات، دیدنی و نظر کردنی. در عمل باید حلال و حرام خدا را با اختیار مراعات کرد. در صفات باید به درون خود نظر کرد و صفات نیک و بد خود را دید و برای نیک‎ها شکر کرد و بدها را هم از خدا طلب تبدیل نمود. * در حدیث است که «خداوند چهار چیز را در چهار چیز مخفی کرده است؛ رضایت خود را در عمل صالح، پس همه‎ی اعمال صالح را انجام بده تا عملی را انجام داده باشی که رضایت الهی را در بردارد. سخط و غضب خود را در معاصی، پس از همه‎ی معاصی پرهیز کن تا از عملی که موجب غضب الهی است، مصون مانده باشی. لیلةالقدر را در شب‎های سال، پس همه‎ی شب‎ها را قدر بدان تا لیلة‎القدر را هم درک کرده باشی. اولیاء خودش را در بین مردم، پس به همه‎ی مردم احترام بگذار تا حرمت اولیاء خدا را نگه‌داشته باشی». * وقتی راه پیدا شد، اوّلِ صبر است. با صبر و استقامت می‎توانی به مقصد برسی. اصلاً ایمان اوّلش و وسطش و آخرش صبر است. * دیدن هر چیزی وقت و اجلی دارد. زودتر یا دیرتر از آن، دیدن ممکن نیست. خداوند فرمود: اِذَا جَاءَ اَجَلُهُمْ فَلا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ: «وقتی که اجل آنها آمد، نه یک لحظه تأخیر می‎کنند و نه یک لحظه پیش می‎افتند». * در سیر نباید شتاب‌زدگی داشت. اگر جنین قبل از کامل شدن از رحم مادر بیرون بیاید، یا تلف می‎شود و یا ناقص از کار در می‎آید. باید صابر بود و به صانع و مربّی خود اعتماد داشت. هر وقت کامل شدیم، مربّی ما را از حجاب بیرون خواهد آورد. * ما وقتی داشتیم به این سفلی می‎افتادیم، آن‎‌قدر لباس از ما کندند که تا به اینجا رسیدیم، لخت و عریان شدیم. حالا که می‎خواهیم برگردیم، لباس می‎خواهیم. بهترین لباس لباس تقواست و تقوا ولایت علی علیه‎السّلام است. * لباس تقوا اگر بر تن کنیم، به بهشت می‎رویم؛ یعنی اگر خداوند را در زندگی شریک کنیم. * انَّ اللهَ مَعَ الّذینَ اتَّقَوْا وَ الّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ: «همانا خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کردند و کسانی که آنها نیکی‌کنندگانند». * خداوند فرمود: فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَيْ اُعْرَفَ: «مخلوقات را آفریدم تا شناخته و آشکار شوم». مخلوقات آینه‎هایی هستند که خدا آفرید تا خودش را در آنها تماشا کند. هر یک از ما هم آینه هستیم. ان‎شاء‎الله این آینه را کثیف نکنیم. * عادات و رسوم و تابع تحسین و تقبیح مردم بودن، خود دین مستقلّی در برابر دین خدا است و انسان را از دین خدا باز می‎دارد. ابتدا باید در برابر آن بایستی تا قوّت پیدا کنی و عزّت و اختیار خود را در برابر آن فدا نکنی. بعد که قوّت گرفتی، با عزّت و اختیار با خلق مدارا کن تا بر کسانی که هنوز به حدّ تو نرسیده‎اند، زندگی تلخ نشود. * عادات و رسوم بسیار مانع راهند. هر قدر که توانسته‎اید آنها را ترک کنید، ترقّی و رشد کرده‎اید. * در طواف کعبه و سعی بین صفا و مروه اگر تو را هل دادند و چند قدم جلو رفتی، باید برگردی و با اراده‎ی خودت مجدّداً بروی. در راه خدا با تحریک و فشار دیگران نباید راه رفت؛ با خواست خود باید طیّ طریق کرد. * وقتی که هشیارید که بالأخره یک کاری می‎کنید و خودتان را در مسیر نگه می‎دارید. ان‎شاء‎الله طوری بشوید که وقتی غافلید هم خطّتان درست کار کند. * اصل این است که انسان از درون طوری ساخته شود که کارهای خوب بکند، نه این‎ که با فشار خود را به کار خوب وادار سازد، نه به تحریک، نه به عادت، نه به ملکه، بلکه با اختیار و خواست کار خوب کند. عبادت این است. *«خود به خود بود و هست و خواهد بود» خداوند خودکار است. کمال عبد هم در خودکار بودن است؛ با تحریک دیگران کار نمی‎کند * خداوند عبادش را با اسماء خودش، یعنی با محمّد و آل محمّد علیهم‎السّلام آفریده است و همه‎ خودکارند. به هیچ چیز احتیاج ندارند؛ خودشان گناه می‎کنند و خودشان توبه می‎کنند. عبد باید خودش را بشناسد تا خالقش را بشناسد. * باید خودکار شویم، ولی خلق تا خودش را پیدا نکند، خودکار نمی‎شود. * چقدر خوب است آدم با خودش خلوت کند، خودش با خودش باشد. خدا خودکار است، تو را هم خودکار آفریده است. تو هم خودکار باش. خودکار موادّش داخل خودش است، خدا هم موادّت را در خودت قرار داده است که نور محمّد و آل محمّد: است. اگر خودت را دیدی که قشنگی، بگو سبحان الله و بر پیامبر صلوات بفرست، چون موادّت را از نور او آفریدند. * عمل خالص یعنی عملی که فاعل آن در انجام آن عمل در پی هدف و غرض خاصّی نیست و محرّک خارجی هم او را به عمل وا نداشته است، مثل فعل خداوند که صرفاً به اقتضای کمال و جمال خود، کار می‎کند و فعلش بی‎‎غرض است و با اختیار و خواست خود نیز انجام می‎دهد و کسی او را وادار نساخته است. عمل خالص از دو کس سر می‎زند؛ غنیّ مطلق و فقیر مطلق. فقیری هم که فقرش قابل رفع نیست، فعلش بی‎‎غرض است. به تعبیر دیگر، در بین انسان‎ها عمل خالص و بی‎‎غرض از دو کس سر می‎زند؛ فرد دیوانه و عبد کامل. لقاء خدا نتیجه‎ی عمل خالص است. فَمَنْ کانَ یَرجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ اَحَداً: «پس هر کس امید و آرزوی دیدار پروردگارش را دارد باید کار شایسته انجام دهد و احدی را در بندگی پروردگارش شریک قرار ندهد». * کسی که عمل صالحی می‎کند، باید به خاطر توفیقی که خدا به او داده، خود را بدهکار خدا بداند؛ نه طلبکار از خدا که بهشت و مزد بخواهد. *غَضُّوا اَبْصَارَهُم عَمَّا حَرَّمَ اللهُ: مؤمنان «از آنچه خدا حرام نموده، چشم‎پوشی می‎کنند»؛ یعنی صرف نظر می‎کنند. *خوشا به حال کسی که واعظ از نفس خود و زاجر از نفس خود داشته باشد. حضرت امام صادق علیه‎السّلام فرمود:  «کسی که از دل خویش نصیحت‌کننده‌ای و از وجود خود نهی‌کننده‌ای نداشته باشد و قرین و همراه رشددهنده‌ای نداشته باشد، دشمنش به گردن او مسلّط می‌شود». *دل هر چه بشکند، قیمتی‌تر می‌شود. خداوند می‌فرماید من در دل‌های شکسته جای دارم. شیطان صاحبان دل‌های شکسته را نمی‌تواند ببرد؛ اگر هم ببرد، رها می‌کند. لذا نزد خدا محترمند. *علی علیه‎السّلام فرمود: «کسی که سخنش بسیار شود، خطایش بسیار می‎شود و کسی که خطایش زیاد شود، حیایش کم می‎شود و کسی که حیایش کم شود، پروایش از گناه کم می‎شود و کسی که پروایش کم شود، دلش می‎میرد». پس کسی که کم حرف بزند، قلبش زنده می‎شود. *وقتی بدانید که هر کار خوبی بکنید، خدا انجام داده است، مَا اَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللهِ: «آنچه از خوبی‎ها به تو برسد، از جانب خداست»، کوچک بودن آن عمل و ذلّت در انجام آن، موجب خستگی و ناامیدی نمی‎شود. کار برای بزرگ، کوچک و بزرگ ندارد. همه‎اش بزرگ و ارزشمند است.اعمال خوب را به جا آورید، هر چند به نظر کوچک باشند.در امور اخروی کارهای کوچک را هم کوچک نشمارید و از دست ندهید. امور اخروی اصلاً کوچک و بزرگ ندارد؛ کوچکش هم بزرگ است. *بعضی سال‎ها می‎شد که مزرعه‎ی اصلی ما آفت می‎خورد و تمام محصولمان از بین می‎رفت. یک قطعه زمین کوچک هم جای دیگری کاشته بودیم، به اصطلاح کناره‎کاری، و اصلاًَ آن را به حساب نمی‎آوردیم، اما همه‎ی خرج سالمان را همان کناره‎کاری تأمین می‎کرد و جبران همه‎ی خسارت مزرعه‎ی اصلی را هم می‎نمود. خوب است مؤمن در کنار عبادات و اعمال واجبش یک عمل مستحب، هر چند هم که کوچک باشد، به طور خصوصی برای خودش قرار بگذارد، مثل دست‌گیری از یک خانواده‎ی فقیر یا سرپرستی یتیم و چه بسا فردای قیامت همین کناره‎کاری باعث نجات انسان شود. *همه‎ی ذی‎روح‎ها در حرکتند. انسان هم در حرکت است و هم تحریک کننده‎ی دیگران است و هم حرکت دهنده‎ی دیگران. در ابتدای راه حرکت و در آخر کار، آرام بودن خوب است. اگر دانا نیستی و حرکت نداری، باید تقلاّ کنی که حرکت کنی تا رشد بیابی. ببین همه‎ی اهل دنیا برای زیاد کردن پول و قدرت دنیایشان در تقلاّ هستند، پس تو هم که مقصدت بسیار شریف‌تر از مقصد آنهاست، حرکت کن. *حاجتت را مخفی کن و غم و غصّه‎ات را بپوشان که خالقت می‎بیند و قیمتی است. شادی‎هایت را آشکار کن. ----------------------------------------------------------- + تذکّر: برای شرح این مبحث، به فایل صوتی آن در سایت اهل ولا مراجعه فرمایید. - منبع: مصباح الهدی، تألیف استاد مهدی طیّب، مبحث سالک باید چگونه باشد، صص 231 تا 233 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید + نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 5:48  توسط علیرضا عباسی  |  یک نظر دستورالعمل‎ها در سلوک(2) ::: عارفانه های حاج اسماعیل دولابی(ره) :::   * زنبوردارها شب‎های جمعه کنار کندو، کُندر دود می‎کنند تا زنبورها قوّت بگیرند و روز جمعه به نقاط دوردست پرواز کنند و شهد گل بیشتری همراه بیاورند. مؤمنین مثل زنبور عسلند و صلوات در سیر آنها مثل دود کُندر است که به آنها قوّت می‎دهد. *پیامبر اکرم صلّی‌الله‌‌علیه‌‌وآله‌‌وسلّم فرمود: مَنْ صَلّی عَلَيَّ مَرَّةً لا یَبْقَی عَلَیْهِ مَن الْمَعْصِیَةِ ذَرَّةٌ: «هر کس یک بار بر من صلوات بفرستد، ذرّه‎ای گناه برای او باقی نمی‎ماند». * اگر صلوات را با اشاره و با لطافت از ته دل بفرستی، تا هفت آسمان بالا می‎رود، ولی اگر فقط از نظر صدای ظاهری بلند صلوات بفرستی، چندان بالا نمی‎رود. در سلام کردن هم همین قاعده حاکم است. * همان‎طور که گاهی اوقات نور شدید چشم ظاهر را می‎زند و آن چشم دیگر نمی‎تواند ببیند، نور هستی هم به خاطر شدّتش باطن‎ها را زده است و چشم‎های باطن نمی‎تواند ببیند. همان‎گونه که چشمی ‎را که نمی‎بیند سرمه می‎کشند و قدرت دید پیدا می‎کند، با صلوات هم چشم دل باز و بینا می‎شود. سرمه‎ی ایمان، صلوات بر پیامبر و اهل بیتش علیهم‎السّلام است. * هیچ عبادتی مانند صلوات نیست. هیچ عبادتی را خداوند نفرمود من انجام می‎دهم، پس شما هم انجام دهید. در مورد نماز و روزه و هیچ عبادت دیگری چنین نفرمود، امّا در مورد صلوات فرمود خدا و ملائکه‎اش بر پیامبر صلوات می‎فرستند، پس ای مؤمنان شما هم بر او صلوات بفرستید. ان‎شاء‎الله وقتی صلوات می‎فرستی، ببینی که خدا دارد بر حبیبش صلوات می‎فرستد و ببینی که بر تو هم که صلوات می‎فرستی، دارد صلوات می‎فرستد. * پیامبر اکرم صلّی‌الله‌‌علیه‌‌وآله‌‌وسلّم به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها فرمود: شب موقع خواب سه بار سوره‎ی اخلاص بخوان که یک ختم قرآن است، یک تسبیحات اربعه بگو که یک عمره است، همه‎ی انبیا را از خود راضی کن با گفتن اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ وَ صَلِّ عَلی جَمیعِ الاَنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ و برای همه‎ی مؤمنین و مؤمنات نیز طلب مغفرت کن با گفتن اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ. * وقتی می‎گویی اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ وَ صَلِّ عَلی جَمیعِ الاَنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، انبیاء سلف می‎بینند که سال‎های متمادی و بعضاً مثل حضرت نوح علیه‎السّلام چند هزار سال عبادت کردند، به چه رسیدند؟ و این رحمتی که به خاطر این صلوات از جانب پیامبر آخرالزّمان و امّتش به آنها رسید، به آنها چه‎ها می‎رساند و چقدر نافع‎تر از عبادت‎هایشان بود. وقتی این را دیدند، آنها هم به پیامبر ما صلّی‌الله‌‌علیه‌‌وآله‌‌وسلّم و امّتش صلوات می‎فرستند. * حتّی شده یک بار در سحرهای ماه رمضان، دعای سحر را بخوانید (اللّهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ مِنْ بَهائِکَ...). * در رحم مادر در یک کیسه‎ی آب قرار داشتیم که آسیبی به ما نرسد. در دنیا هم اگر هر روز شش بار سوره‌ی قُلْ‌‌هُوَ الله را به بالا و پائین و جلو و عقب و راست و چپمان بخوانیم، داخل کیسه‎ای می‎شویم که آسیبی به ما نمی‎رسد. * حدیث کساء مربوط به قرب است. بهشت پایین‎تر از قرب است. با این حدیث قلوب شیعیان و دوستان اهل بیت به قرب می‎رود و بر می‎گردد و با تکرار این حدیث آن‎‌قدر این رفت و برگشت تکرار می‎شود تا دیگر بر نگردد و برای همیشه در قرب باقی بماند. * دعای یا مَن‌‌ اَظْهَرَ الْجَمیل که در مفاتیح‎الجنان هم آمده است، خیلی گرانبهاست. * تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خواطر را زايل می‎کند. * بیداری بین‎الطّلوعین را از دست ندهید. * یکی از چیزهایی که طعمش زیر دندانم مانده، بیداری بین‎الطّلوعین است که از ساعات بهشتی است و در آن موقع فضا آرام است. * در حدیث قدسی است که خدا می‎فرماید: اگر کسی از خواب بیدار شد و وضو نگرفت، بر من جفا کرده است و اگر وضو گرفت و دو رکعت نماز نخواند، بر من جفا کرده است و اگر نماز خواند و از من چیزی نخواست، بر من جفا کرده است و اگر از من چیزی خواست و من به او ندادم، من بر او جفا کرده‎ام. اين عبارت آخر یعنی «ای بنده‎ی من، من جفاکار نیستم». * هر وقت عطسه کردی، دست‎ها را رو به آسمان بلند کن و بگو: اِنّي آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. از این ذکر تو ملکی خلق می‎شود که به غیب‎الغیوب می‎رود و برای تو عبادت و ذکر خدا می‎کند. * اگر وقتی خواستی نماز بخوانی، دیدی حال نماز نداری و از صدای خودت خوشت نمی‎آید، یک خورده صدایت را پایین‎تر بیاور. در مستحبّات هر وقت گیر خوردی، دوباره از سر بگیر و این بار یک مقدار بیاور پایین‎تر. اگر دیدی نمازت خوب از کار در نمی‎آید و کیفت به راه نیست، یک کمی ‎آب بخور و کمی ‎یواش‎تر از سر شروع کن، آن‌وقت ببین چقدر قشنگ می‎شود. * ذکر را هر چه آرام‌تر و آهسته‎تر بگویی، بهتر به آسمان‎ها ربط پیدا می‎کند. حتّی اگر با لب هم نگویی، راه به جایی پیدا می‎کند که انبیای سلف هم راه پیدا نکردند. به قول آن شاعر: «خود به خود گوینده‎ی ایّاک نعبد، نستعینم» * دو سه شب نیمه‎های شب را بیدار بمان و نماز شب بخوان، بعد از آن اگر توانستی دیگر نماز شب نخوان. دو سه روز روزه بگیر، پس از آن اگر توانستی دیگر روزه نگیر. سایر اعمال خیر هم به همین ترتیب. کار ما خیلی کم است. کار ما همان دو سه بار اوّل انجام دادن است. * چه در امر دنیا و چه در امر آخرت، قدم اوّل را که برداری، برداشتن قدم دوم آسان‌تر می‎شود. برداشتن قدم سوم از دوم هم آسان‌تر است. به همین ترتیب، چند قدم که برداری، بی‎‎اختیار دو می‎زنی. ----------------------------------------------------------- + تذکّر: برای شرح این مبحث، به فایل صوتی آن در وبلاگ مراجعه فرمایید. - منبع: مصباح الهدی، تألیف استاد مهدی طیّب، مبحث دستورالعملها، صص273 تا 276 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم به سایت اهل ولا مراجعه کنید + نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 5:44  توسط علیرضا عباسی  |  نظر بدهید دستورالعمل‎ها در سلوک(1) ::: عارفانه های حاج اسماعیل دولابی(ره) :::   * همه‎ی ذرّات عالم با خدا صحبت می‎کنند و به ما هم می‎گویند تو هم با خدا صحبت کن. *در شبانه‎روز، ترجیحاً دل شب، ده دقیقه‎ای با خدا خلوت کن. وضو بگیر و سر سجّاده‎ات بنشین و به خداوند عرض کن به دیدار شما آمده‎ام. اگر خطاهایت و افکار دنیوی به ذهنت آمد، چند بار استغفار کن برطرف می‎شود و فضای دلت خلوت و روشن می‎شود. آن‎گاه صلوات بفرست تا نورش بیشتر شود. اگر بر این کار مداومت نمایی، این ده دقیقه همه‎ی اوقات شبانه‎روزت را خواهد گرفت. *هر وقت فکر کردی و از خودت زشتی دیدی، استغفار کن؛ زشتی را پاک می‎کند. وقتی زیبایی دیدی، بر پیامبر و آلش صلوات بفرست؛ زیبایی را زیاد می‎کند. *اینکه به مستحبّاتی چون غسل جمعه و نماز شب و... زیاد سفارش نمی‎کنم، به خاطر عظمت و شرافت آنهاست و برای این است که آنها را سبک نشماری و برای تو عادی نشود. اصلاً مستحبّات را به خاطر بزرگی‌شان اختیاری کرده‎اند. *کارهای خیلی قیمتی را مستحب کرده‎اند. فعل مستحب، واجبات را بااعتبار می‎کند و زیبایی هم می‎آورد. خلق در جهنّمند؛ با واجبات از جهنّم بیرون می‎آیند و با مستحبّات به مدارج بهشت نایل می‎شوند. *عمل مستحب ایجاد حب می‎کند. عدالت محبّت ایجاد نمی‎کند، ولی فضل و احسان محبّت می‎آورد. عمل مستحبّی مثل هدیه و پیشکش برای دوست است که ایجاد دوستی می‎کند. *واجبات مال عموم خلق و مستحبّات مال خواص است. مگر نشنیدی خداوند فرمود: اِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ الَِيَّ بِالنّافِلَةِ حَتّی اُحِبَّهُ فَاِذَا اَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذي یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذي یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّّذي یَبْطِشُ بِهَا اِنْ دَعَاني اَجَبْتُهُ وَ اِنْ سَأَلَني اَعْطَیْتُهُ: «هرآینه او به وسیله‎ی مستحبّات به من نزدیک می‎شود تا آنجا که من او را دوست بدارم. پس هنگامی‎ که او را دوست بدارم، گوش او می‎شوم که با آن می‎شنود و چشم او می‎شوم که با آن می‎بیند و زبان او می‎شوم که با آن سخن می‎گوید و دست او می‎شوم که با آن می‎گیرد. اگر مرا بخواند، اجابتش می‎کنم و اگر از من درخواست کند، به او عطا می‎کنم». *در مستحبّات خیلی کم‎حوصله نباشید. مرحوم حاج‎آقا حسین قمی‎ با همه‎ی موقعیّت علمی ‎و اشتغالاتش، مقیّد بود که هر روز زیارت عاشورا را در حرم با صد لعن و صد سلام بخواند. *قرآن فرمود: وَ مِن اللَّیْلِ فَاسْجُدْ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَویلاً: «و مقداری از شب را سجده کن و در شب طولانی خداوند را تسبیح کن». در لیل دنیا باید از سجده نهایت بهره را گرفت و در لیل طویل برزخ باید به تسبیح پرداخت. هر وقت مضطر شدیم، به خاک سجده بیفتیم. وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ: «مقداری از شب را سجده کن»؛ مقصود لیل دنیاست. سجده چیز بسیار ارزشمندی است. شب‎ها یک سجده‎ی طولانی داشته باشید. هر وقت حزن و غم آمد، چه غصّه‎ی دنیا و چه غصّه‎ی آخرت، شب است. وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَویلاً: «و در شبی طولانی خدا را تسبیح کن». مقصود از لیلاً طویلاً لیل عالم برزخ است. با سجده در لیل دنیا انسان از عالَم برزخ سر در می‎آورد و آنجا باید فقط تسبیح کرد و گفت سُبْحانَهُ سُبْحانَهُ سُبْحانَهُ، یعنی خداوند بالاتر و منزّه است از هر خوبی که فکر کنیم. قیامت روز است و شب ندارد، یعنی غم و حزن به قیامت راه ندارد. *در هر شبانه‎روز لااقل یک سجده‎ی طولانی داشته باشید. هیچ عبادتی مثل سجده نیست. *به تربت امام حسین علیه‎السّلام زیاد سجده کردن اخلاق را عوض می‎کند. *بعد از نماز مغرب دست‎ها را بالا کن و هفت بار یَا قاضِي ‌َالْحَاجَاتِ بگو. بعد حاجتت را طلب کن که برآورده می‎شود. ولی بعد از هفت بار آیا حاجتی می‎ماند؟ «چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی». *با صلوات بر پیامبر و آلش علیهم‎السّلام راه‎های بسته باز می‎شود. ----------------------------------------------------------- + تذکّر: برای شرح این مبحث، به فایل صوتی آن در وبلاگ مراجعه فرمایید. - منبع: مصباح الهدی، تألیف استاد مهدی طیّب، مبحث دستورالعملها، صص271تا273 بهسایت اهل ولا مراجعه کنید اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم  
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۱ | 6:26 | نویسنده : امور فرهنگی |

والله یعلم متقلبکم و مثواکم                             13/8/91
قلب همان عضو معروف در بدن و تنظیم کننده و جریان دهنده خون است که در سینه قرار گرفته است. قرآن مجید ، به قلب بیشتر تکیه کرده و چیزهایی نسبت می دهد که بیشتر و یا همه آنها را امروز به مغز نسبت می دهند. قلب در لغت به معنای : «گرداندن و گردیدن از وجهی به وجه دیگر است » و إلیه تقلبون  (عنکبوت : 21) « بسوی او برگردانده می شوید.»

حال، قلب انسانها چگونه است؟
1-قلب غلیظ می شود و سخت تر از سنگ می گردد : ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره أو أشد قسوه (بقره : 74)

2- قلب مریض میشود (نه فقط از لحاظ طبیعی) بلکه از لحاظ عدم استقرار ایمان و بودن هواهای شیطانی در آن : فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً (بقره :10)

3- قلب زنگ می زند و تیره می شود البته در اثر اعمال بد :

کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون(مطففین : 14)

4-قلب مهر زده می شود و چیزی نمی فهمد : کذلک یطبع الله علی قلوب الکافرین (اعراف : 101)

5-قلب محل ترس و خوف است : سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب (آل عمران : 151)

6-قلب گناهکار می شود : و من یکتمها فإنه آثم قلبه (بقره :283)

7-قلب می فهمد و نمی فهمد ، عقیده و انبار علوم است : لهم قلوب لا یفقهون بها (اعراف : 179 )

8- قلب مخزن رأفت و رحمت و اطمینان و سکینه است :

و جعلنا فی قلوب الذین اتبعوه رأفهً و رحمهً (حدید : 27 )

9-قلب= صدر : فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیقاً حرجاً ( انعام : 125 ) ( قاموس قرآن مجلد 3 25 تا 27  سید علی اکبر قرشی)

برای روشن شدن مطلب باید الفاظ قلب ، نفس ، صدر و فؤاد را که در قرآن آمده اند با هم مقایسه کنیم : و الله یعلم ما فی قلوبکم ( احزاب :51 ) ربکم أعلم  بما فی نفوسکم ( اسراء : 25 ) أو لیس الله بأعلم بما فی صدور العالمین ) عنکبوت : 10 ) از اینجا می فهمیم که قلوب ، صدور ف نفوس یک چیزند.
 
در نتیجه ، مراد از قلب در قرآن عقل  یا نفس و روح است که ظرف و حامل این موارد است. قلب مؤمن و کافر هر یک جایگاه امری است ، از جمله :

ویژگیهای قلب مؤمن:

1- حیات : أو من کان میتاً فأحییناه  ( انعام : 122 )         2- شفا : و یشف صدورقوم مؤمنین  ( توبه : 14 )

3-طهارت : امتحن الله قلوبهم ( حجرات : 3 )                  4-سعه صدر : رب اشرح لی صدری ( طه : 25)

5- هدایت : من یؤمن بالله یهد قلبه ( تغابن : 11 )            6-ایمان : کتب فی قلوبهم الإیمان ( مجادله : 22 )

7-سکینه : السکینه فی قلوب المؤمنین ( فتح : 4 )               8-الفت :  و ألف بین قلوبهم  ( انفال : 63 )

9-اطمینان قلبی :  ألا بذکر الله تطمئن القلوب ( رعد : 28 )

ویژگیهای قلب کافر:

1-مرض : فی قلوبهم مرض ( بقره : 10 )                        2-قساوت : جعلنا قلوبهم قاسیه ( مائده : 13 )

3-عدم پذیرش : أزاغ الله قلوبهم ( صف : 5 )                  4-مهر خوردن :  طبع الله علی قلوبهم ( نحل : 108 )

5- احاطه ظلمت : ران علی قلوبهم (مطففین : 14 )         6- حجاب : جعلنا علی قلوبهم أکنه ( کهف : 57 )

7- قفل شدن : أم علی قلوب أقفالها ( محمد : 24 )           8-سختی : ختم الله علی قلوبهم ( بقره : 7 )

9- برگشت و نفهمی : صرف الله قلوبهم ( توبه : 128 )


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۱ | 6:21 | نویسنده : امور فرهنگی |

 10شرط لازم برای وام به خدا                          7/8/91

قرآن مجید تعبیر لطیف و بزرگوارانه اى در مورد انفاق در راه خدا دارد و از آن به عنوان وام دادن به خدا تعبیر مى کند، وامى که سود کلانى از سوى خدا به آن پرداخته مى شود. جالب این است که از آن تعبیر به «قرض الحسنه» مى کند این تعبیر، اشاره اى به این حقیقت دارد که وام دادن انواع و اقسامى دارد که بعضى را «وام نیکو» و بعضى را وام کم ارزش و یا حتّى بى ارزش مى توان شمرد!قرآن مجید شرایط وام نیکو را در برابر خداوند، یا به تعبیر دیگر، «انفاق ارزشمند» را در آیات مختلف بیان کرده است، و بعضى از مفسّران از جمع آورى آن ده شرط به شرح زیر استفاده کرده اند.

1-انفاق از بهترین قسمت مال انتخاب شود، نه از اموال کم ارزش:اى کسانى که ایمان آورده اید، از اموال پاکیزه اى که به دست آورده اید، یا از زمین براى شما خارج ساخته ایم، انفاق کنید و به سراغ قسمتهاى ناپاک (براى انفاق) نروید، در حالى که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض، و بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است.

2-از اموالى که مورد نیاز مردم است، باشد، همان گونه که مى فرماید:

آنها دیگران را بر خود مقدّم مى دارند، هر چند خود شدیداً نیازمند باشند.

3-به کسانى انفاق کند که سخت به آن نیازمندند و اولویّت ها را در نظر گیرد:

 (انفاق شما مخصوصاً) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا در محاصره قرار گرفته اند.

4-انفاق اگر مکتوم باشد، بهتر است:

هر گاه آنها را مخفى ساخته و به نیازمندان بدهید، براى شما بهتر است.

5-هرگز منّت و آزارى با آن همراه نباشد:

اى کسانى که ایمان آورده اید، انفاقهاى خود را با منّت و آزار باطل نکنید!

6-انفاق باید توأم با اخلاص و پاکى نیّت باشد:(کسانى که) اموالشان را براى جلب خشنودى خداوند انفاق مى کنند

7-آنچه را انفاق مى کند، کوچک و کم اهمّیّت بشمارد، هر چند ظاهراً بزرگ باشد:

8-از اموالى باشد که به آن دل بسته است و مورد علاقه او است:انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است. و قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد، چرا که خداوند فقط آن را مى پذیرد.

هرگز به حقیقت نیکوکارى نمى رسید مگر این که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید.

 9-هرگز خود را مالک حقیقى تصوّر نکند، بلکه خود را واسطه اى میان خالق و خلق بداند:

 انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است.

 10-خداوند تنها از پرهیزگاران قبول مى کند.

آداب انفاق کننده:

اوّل: وقتی قصد کرد که مالی را در راه خدا انفاق کند، بداند که شیطان از او دور شده است. سریع این عمل را انجام دهد و فرصت را غنیمت شمارد که در تأخیر آن، آفات بسیاری وجود دارد.

دوّمقبل از درخواست نیازمند، به او انفاق کند و نگذارد که او مجبور به درخواست شود؛ زیرا آنچه بعد از سۆال داده  می‌شود، به قیمت از دست رفتن آبروی فرد است.( وسایل الشیعه ، ج 6 ، ص 318)

سوّم: اینکه هنگام صدقه دادن، تواضع و فروتنی از خود نشان دهد.

چهارم: صدقات و انفاق خود را در اوقات با فضیلت مثل روز جمعه ، روز عید غدیر ، ماه ذی الحجه یا ماه رمضان بدهد.

پنجم: صدقات واجب را آشکار بدهد که بهتر از پنهان دادن است ، اما صدقات مستحب را پنهان دادن بهتر است.

ششم: آنچه به فقیر می‌دهد، به گونه‌ای باشد که باعث ذلت و خواری شخص فقیر نگردد؛ مثلاً اگر دادن پول نقد به او باعث شرمساری وی می‌شود ، می‌تواند به اندازه آن جنس بدهد و اسم آن را هدیه نام نهد.

هفتم: بعد از صدقه دادن، دست خود را ببوسد؛ چون در واقع با خدا معامله کرده و دست فقیر، دست خداست.

هشتم: وقتی به فقیر چیزی داد، از او طلب دعا کند؛ زیرا دعای فقیر در حق او مستجاب می‌شود.

پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید: اگر مرد در زمان حیات خود یک درهم صدقه بدهد، بهتر از یکصد درهم صدقه در موقع مردنش است.( جامع احادیث شیعه، ج 8)

یکی از سرمایه‌داران مدینه وصیت کرد که انبار خرمای او را پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به بینوایان انفاق کند. پس از مرگ او، رسول خدا(صلی الله علیه وآله)  تمام خرماها را به بینوایان داد، آن گاه یک عدد خرمای خشکیده و کم مغز برداشت و به مسلمانان فرمود: سوگند به خدا که اگر خود این مرد، این یک دانه خرما را به بدبخت و گرسنه‌ای می‌داد، پاداش آن نزد پروردگار بیش از همه این انبار خرماست که من به دست خود که پیامبر خدا هستم، به فقرا و بینوایان دادم.( نمونه معارف اسلامی، ص 419)

 مصرف انفاق:

1-مصارف گوناگون را در نظر بگیریم و از آن میان بهترین را انتخاب کنیم.

2- اگر فکر خودمان به جایی نرسید، با دیگران مشورت کنیم و از اندیشه آنان بهره برداریم.

3-پس از این همه، از خداوند بخواهیم که بهترین راه مصرف را به ما نشان بدهد و ما را به آن هدایت کند.

ممکن است با یک غذا کافری را سیر کرد و یا مسلمانی را نجات داد و یا رهبری را نگهداری کرد. توجه به این ظرافت‌ها، بر اثر نورانیت و تفکر و مشورت است.

در آیه 273 بقره قرآن، بهترین مصارف انفاق این گونه بیان شده: انفاق به کسانی که در راه خدا، محصور شده اند؛ یعنی کسانی که به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیری فنون جنگی یا تحصیل علوم لازم دیگر، از تلاش برای معاش و تأمین هزینه زندگی باز مانده‌اند. سپس برای تأکید می‌افزاید: «همان‌ها که نمی‌توانند سفری کنند» و «کسانی که افراد نادان و بی‌اطلاع، آنها را از شدت عفاف غنی می پندارند. آنها را از چهره هایشان می‌شناسی». نیز در وصف اینان می‌فرماید: آنها چنان بزرگوارند که «هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند

چه عواملی منجر می شود که انفاق کردن را فراموش کنیم؟(موانع انفاق)

1-یک دسته از این موانع همان محبت‌ها و عشق‌ها به ثروت دنیا و دارایی ها و بهره‌های آن است. چرا از ثروتی که با زحمت به دست آورده‌ام، به بینوایان کمک کنم؟ با اینها که رنج نمی کشند و می‌خواهند از رنج‌های من بهره ببرند، چرا همراهی کنم؟

2-عده‌ای این سفسطه و این منطق را دارند که اگر خدا می خواست، خودش به اینها می داد: (أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللّهُ أَطْعَمَهُ)؛ «آیا کسانی را  خوراک بدهیم که اگر  خدا می‌خواست، به آنها می خورانید؟».

3- ضعف‌ها و نبود ظرفیت‌ها و نبود قدرت روحی. با اینکه یک انبان ذخیره دارد، یک لقمه نمی‌دهد که مبادا زمستان طولانی شود و برف‌ها ببارند و تابستان هم سبزه‌ای نروید و تا سال‌های سال کشتزاری بر دم باد موج نزند و محصولی به دست نیاید.

4-وسوسه های شیطانی. شیطان می‌گوید: تو پیری داری، کوری داری!

در تفسیر مجمع البیان از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که: هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیز از ناحیه شیطان. آنچه از جانب خداست، یکی «آمرزش گناهان» و دیگری «وسعت و افزونی اموال» است و آنچه از طرف شیطان است، یکی وعده فقر و تهیدستی و دیگری امر به فحشا است.

جالب توجه اینکه از امیرمومنان علی(علیه السلام) نقل شده که فرمود: هرگاه در سختی و تنگدستی افتادید، به وسیله انفاق کردن، با خدا معامله کنید[ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 258] (انفاق کنید تا از تهیدستی نجات یابید)

سایت تبیان-زهرا اجلال    

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: هر معروفی صدقه به شمار می‌آ‌ید و هر آنچه را که مۆمن برای خود و خانواده و همسرش هزینه کند و نیز هر آنچه با آن آبروی خود را حفظ کند برایش صدقه نوشته می‌شود.

امام رضا(علیه السلام) فرمود: هر کس روزی را از راه حلالش بجوید و برای خود و خانواده‌اش هزینه کند همانند مجاهد در راه خداست. آن امام (علیه السلام) در ادامه این حدیث فرمود: اگر مردی دچار تنگدستی شد، به ضمانت خدا و پیامبرش(صلی الله علیه وآله) به میزان غذای مورد نیاز خانواده‌اش وام بگیرد و اگر پیش از بازپرداخت وام خود وفات یافت، بر عهده پیشوای مسلمانان است که وام وی را بپردازد..


موضوعات مرتبط: ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۱ | 7:59 | نویسنده : امور فرهنگی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.