خواب ورؤیا وتعبیرخواب                          18/6/91

- پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: خواب بر سه قسم است: یا بشارتی از سوی خداوند یا غم و اندوهی از طرف شیطان و یا مشکلات روزمره انسان است که در خواب آن را می‌بیند.

برخی از دانشمندان و روانشناسان خواب دیدن را بر اثر ناکامی‌ها و شکست‌ها دانسته و به ضرب‌المثلی قدیمی استشهاد کردند که «شتر در خواب بیند پنبه دانه»، برخی دیگر خواب را تلقین ترس گرفته‌اند بر اساس ضرب المثلی که می‌گوید: «دور از شتر بخواب تا خواب آشفته نبینی» و بعضی دیگر خواب را جلوه غرائز واپس زده دانسته‌اند، اما علیرغم تفاوت‌هایی که در خواب‌ها و رۆیاها وجود دارد، کسی اصل خواب دیدن را انکار نکرده است و البته باید به این نکته توجه داشت که همه خواب‌ها با یک تحلیل قابل بررسی نیستند.

- مرحوم علامه طباطبایی(رضی الله عنه) می‌گوید: سه عالم وجود دارد، عالم طبیعت، عالم مثال، عالم عقل. روح انسان به خاطر تجردی که دارد، در خواب با آن دو عالم ارتباط پیدا می‌کند و به میزان استعداد و امکان، حقایقی را درک می‌کند. اگر روح کامل باشد، در فضای صاف حقایق را درک می‌کند و اگر در کمال به آخرین درجه نرسیده باشد، حقایق را در قالب‌های دیگر می‌یابد. همان‌طور که در بیداری شجاعت را در شیر و حیله را در روباه و بلندی را در کوه می‌بینیم، در خواب، علم را در قالب نور، ازدواج را در قالب لباس و جهل و نادانی را به صورت تاریکی مشاهده می‌کنیم.

بحث ایشان را با مثالی تبیین می‌کنیم. کسانی که خواب می‌بینند سه دسته‌اند: دسته اول کسانی که روح کامل و مجردی دارند و بعد از خواب رفتن حواس با عالم عقل مرتبط شده و حقایقی را صاف و روشن از دنیای دیگر دریافت می‌کنند، این‌گونه خواب‌ها که دریافت مستقیم و صاف است، نیازی به تعبیر ندارد.

دسته دوم کسانی هستند که دارای روح متوسط هستند و در عالم رۆیا حقایق را ناصاف و همراه با برفک و تشبیه و تخیل دریافت می‌کنند، دسته سوم، کسانی اند که روح آنان به قدری متلاطم و ناموزون است که خواب آنها مفهومی ندارد، این نوع رۆیاها که قابل تعبیر نیستند، در قرآن به «أضغاث أحلام» تعبیر شده است.

قرآن در سوره‌های مختلف از رۆیاهایی نام برده که به وقوع پیوسته از جمله:

الف) رۆیای یوسف درباره سجده یازده ستاره و ماه و خورشید بر او که با رسیدن او به قدرت و تواضع برادران و پدر و مادر در برابر او تعبیر گردید.

ب) رۆیای دو یار زندانی یوسف که بعداً یکی از آنها آزاد و دیگری اعدام شد.

ج) رۆیای پادشاه مصر درباره گاوهای لاغر و چاق که تعبیر به قحطی و خشکسالی بعد از فراخ شد.

د) رۆیای پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) درباره عدد اندک مشرکان در جنگ بدر که تعبیر به شکست مشرکان شد.

ه) رۆیای پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) درباره ورود مسلمانان با سر تراشیده به مسجدالحرام که با فتح مکه و زیارت خانه خدا تعبیر شد.

و) رۆیای مادر حضرت موسی(علیه السلام) که نوزادش را در صندوق گذاشته و به آب بیاندازد: که روایات بر این دلالت دارند که مراد از وحی در اینجا همان رۆیاست.

ز) رۆیای حضرت ابراهیم(علیه السلام) در مورد ذبح فرزندش حضرت اسماعیل(علیه السلام)

در زندگی خود نیز، افرادی را می‌شناسیم که در رۆیا از اموری مطلع شدند که دست انسان به صورت عادی به آن نمی‌رسد، حاج شیخ عباس قمی صاحب «مفاتیح الجنان» به خواب فرزندش آمد و گفت: کتابی نزدم امانت بوده آن را به صاحبش برگردان تا من در برزخ راحت باشم، وقتی بیدار شد، به سراغ کتاب رفت، با نشانه‌هایی که پدر گفته بود، تطبیق داشت؛ آن را برداشت، وقتی می‌خواست از خانه بیرون برود، کتاب از دستش افتاد و کمی ضربه دید، او کتاب را به صاحبش برگرداند و چیزی نگفت. دوباره پدرش به خواب او آمد و گفت: چرا به او نگفتی کتاب تو ضربه دیده است تا اگر خواست خسارت بگیرد و یا رضایت دهد؟

نباید به دنبال تعبیر خواب و مسائل مربوط به آن رفت به همان دلیل هم نمی‌توان گفت كه باید آن را رها كرد، چرا كه برخی از خواب‌ها روزنه‌ای به عالم ملكوت است.

علم تعبیر خواب یك علم رسمی نیست بلكه یك علم اشراقی خدادادی است كه در اثر مبارزه با هوای نفس، خداوند آن را به بنده‌اش اعطا می‌كند.

خواب در علم فقه حجت شرعی نیست یعنی از خواب نمی‌توان حكم خدا را درآورد و وظیفه و تكلیف برای انسان نمی‌آورد اما خواب برای خودش پیام دارد كه بعضی افراد آن را درك می‌كنند و بعضی‌ها آن را درك نمی‌كنند.

علم تعبیر خواب علمی مربوط به باطن و صفای نفس انسان و محصول یك از خودگذشتگی بزرگ است كه خداوند به این دلیل آن را به «ابن‌سیرین» عطا كرد

آیا رفتن به دنبال علوم غریبه نظیر تعبیر خواب كار صحیحی است و آیا اصولاً لزومی برای انجام این كار وجود دارد یا خیر؟

به طور كلی همانگونه كه نمی‌توان گفت نباید به دنبال تعبیر خواب و مسائل مربوط به آن رفت به همان دلیل هم نمی‌توان گفت كه آن را رها كرد چرا كه خواب انواع گوناگونی داشته و برای هر كدام از آنها حكم مختلفی لحاظ می‌شود ما انسان‌ها نیز وظایف متفاوتی در برابر هر كدام از خواب‌ها داریم وقتی خواب‌ها به صورت تخیل، اوهام و القائات شیطانی باشد ارزشی برای پیگیری كردن ندارند اما از آنجا كه برخی از خواب‌ها روزنه‌ای به عالم ملكوت هستند نمی‌توان آن را رها كرد و نسبت به آنها بی‌تفاوت بود بنابراین لازم است كه این نوع از خواب‌ها مورد توجه قرار گرفته و تعبیر آن را از افراد متخصص جویا شد.

در خصوص كتاب‌های تعبیر خوابی كه در بازار موجود است، آیا این كتاب‌ها معتبرند و چرا ما نمی‌توانیم صورت‌های را كه در خواب مشاهده كنیم با متون این كتاب‌ها مطابقت دهیم؟

دركتاب‌های تعبیر خواب، هر خوابی با توجه به تفاوت‌های شخصیتی افراد خواب بیننده، تعبیر شده است به طوری كه ممكن است یك خواب مشخص را 10 نفر بییند اما برای هر كدام تعبیری متفاوت با دیگری بیان شود لذا اینكه كتاب‌های تعبیر خواب باید در اختیار افراد خبیر و آگاه قرار گیرد و همه افراد نمی‌توانند با مراجعه به آن نتیجه مطلوب را به دست آوردند بنابراین، كتاب تعبیر خواب مانند داروخانه است لذا همانگونه كه انسان مریض نمی‌تواند با ورود به داروخانه و مشاهده انواع داروها دارویی متناسب با مشكل خود بیاید بلكه باید پزشك مشكل او را با دارو تطبیق داده و سپس با توجه به خصوصیات وی، دارویی متناسب تجویز كند قضیه خواب و كتاب‌های تعبیر خواب نیز به همین گونه است باید شخص متخصص و آگاه با توجه به بینش و بصیرتی كه در مورد موضوع دارد از كتاب تعبیر خواب بهره مناسب را گرفته و سپس تعبیری نیكو را ارائه دهد.

 آیا مراجعه به كتاب‌های تعبیر خواب را پیشنهاد می‌كنید؟

كتاب مناسبی در این زمینه موجود نیست. زیرا حتی كتاب «ابن سیرین» هم سندیت ندارد و نمی‌توان آن را به این شخص نسبت داد. ضمن اینكه معبّر یا تعبیركننده باید با روحیات كسی كه خواب دیده آشنا باشد و از طرفی پیشنهاد بنده این است كه خواب را خوب تعبیر كنید، زیرا امید می‌آورد و امید، حقایق را به خوبی رقم می‌زند و خیرات را نازل می‌كند و اگر كسی خواب بدی را دیده است، صدقه بدهد زیرا صدقه‌دادن باعث دفع بلا می‌شود.

 گردش ستاره‌ها ارتباطی با خواب افراد ندارد

خواب اگر با معیارهای اسلامی همراه نباشد، هیچ ارزش تعبیری ندارد و  تعبیر خواب برای افراد یكسان نیست، چرا كه افراد حالات درو‌نی‌‌شان متفاوت است، به همین جهت ممكن است یك خواب برای دو شخص، دو تعبیر داشته باشد.

 تعیین زمان خاصی برای رویای صادقه وجود ندارد

برخی افراد در صبح و طی روز خوابشان به درست تعبیر می‌شود و برخی دیگر هم خوابشان درست در نمی‌‌آید و این بستگی به افراد و پایبندی آنها به شریعت دارد.

آیا كتاب علوم غریبه نظیر «علم جَفْر» برای همه افراد كاربرد دارد؟

هر فرد عادی نمی‌تواند از كتاب جفر استفاده كند و كسانی‌كه علم نجوم می‌دانند یا به سایر علوم مرتبط با علم جفر در ارتباط هستند، ‌می‌توانند بهترین استفاده را ببرند.

 در روایات، خواب ممؤمنین، یك‌هفتادم وحی شمرده شده است

در روایات آمده است كه خواب مؤمنین یك‌هفتادم وحی است، یعنی وحی هفتاد شاخه دارد كه مؤمنین از یكی از آنها برخودار هستند و آن نیز در خواب است و خداوند در خواب با مؤمنین صحبت می‌كند.

علم تعبیر خواب یك علم رسمی نیست و اگر هم كسی این علم را به دست آورد، دقیق نیست و به تعبیر دیگر علم تعبیر خواب یك علم اشراقی خدادادی است كه در اثر مبارزه با هوای نفس، خداوند آن را به بنده‌اش اعطا می‌كند؛ بنابراین «تعبیر خواب» یك علم تفضّلی است نه یك علم حصولی.

معبران و كسانی كه ادعای تعبیر خواب می‌كنند، زیاد هستند اما معبر واقعی نادر است؛ بنابراین اصل چنین علمی نیز وجود دارد. تعبیر صحیح را از كتاب تعبیر خواب نمی‌توان به دست آورد زیرا انسان‌ها با یكدیگر فرق می‌كنند، زمان خواب‌دیدن و حتی جوان‌ یا پیربودن، روز یا شب‌بودن در خواب تاثیر دارد.

خواب یك الهام خدایی است و حتی وحی كه بر پیامبران نازل می‌شد در اختیار آنان نبود و گاهی مثلا روزها پیامبر(صلی الله علیه وآله) منتظر وحی بودند اما وحی نازل نمی‌شد، به این معنا كه زمان و مكان وحی هم در اختیار پیغمبر(صلی الله علیه وآله) نبود؛ نقش اراده انسان در مسئله خواب بسیار بسیار ناچیز و كم است و خواب در اختیار بشر نیست.                                      سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منابع : 1-بیانات حجت‌الاسلام رمضانی  و حجت‌الاسلام علی زمانی قمشه‌ای        2-تفسیر المیزان

رسول گرامی اسلام می فرماید:گناه مخفیانه تنها به گناهکار ضربه مى‏ زند؛ ولى اگر از گناه‏ علنى نهى نشود، به همه مردم ضربه خواهد زد.         


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه هجدهم شهریور 1391 | 6:24 | نویسنده : امور فرهنگی |

فروپاشی غیرت مردان بسمه تعالی                         12/6/91

دریغ و افسوس ! غیرت جامعه اسلامی ما را که شهره جهانیان بود ، دشمنان داخلی و خارجی با ترویج خزنده فرهنگ بیگانه و القای شبهه و ترویج افکار روشن فکر مآبانه در هم شکستند . تا آنجا که گروهی از مردان غیرتمند ایرانی ، همانها که راضی نمی شدند ، اندام پوشیده در حجاب ناموسشان را نا محرم مشاهده نماید و حتی کفش و لباس زنهایشان را از دید بیگانگان دور می کردند ، اکنون در مقابل خود نمایی و جلوه گری و بی عفتی زنان و دخترانشان بی تفاوت گردیده ، مردانگی و حماسه بلند غیرت و حمیت خود را فدای تبلیغات مسموم دشمنان به عنوان آزادی و تربیت روز نموده اند !و با کمال تأسف این پدیده شوم در میان گروهی از افراد مذهبی نیز  نفوذ کرده و مسئله حمیت و شرف آنان کم رنگ گردیده است ! دختران و نوامیس آنان در کنار نا محرمان و گاهی هم در کنار خودشان در جمع نا محرمان به کار ، تحصیل و فعالیت اشتغال دارند و خواه و ناخواه  ارتباط و برخوردهای مختلفی با نا محرم پیدا می کنند !

آنها اتومبیل ، پول و دیگر امکانات را در اختیار دختران و همسرانشان قرار داده و بدون توجه به رفتار و روش آنان مسئولیت کارهای خارج از منزل را نیز به عهده آنها گذاشته اند و خود بی تفاوت در قبال اداره زندگی به دنبال کسب و کار، اداره و تجارت هستند .آیا این روش مخالف گفتار قرآن کریم نیست ؟! که می فرماید :وقتی مردان و زنان چیزی - در صورت ضرورت و لزوم- از یکدیگر می خواهند ، از پشت پرده باشد و ارتباط مستقیم بین آنان نباشد که این نوع رفتار موجب پاکی قلبهای زنان و مردان است .(احزاب آیه ۵۳-۵۵)و آیا این گروه فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به مردها را چگونه توجیه می کنند ؟ که می فرماید : آیا حیا نمی کنید و آیا تعصب و غیرت ندارید ! زنان شما به بازارها می روند و با مردها تماس دارند ؟! ( وسائل الشیعه ج ۱۴ ص ۱۷۴ حدیث ۱-۲)

آیا می شود کلام قدسی پروردگار و رهبران معصوم علیهم السلام را رها کرد و تابع بی قید و شرط محیط و رسم و رسوم و اجتماع و فرهنگ منحط دشمنان اسلام گردید؟!!ما در این مسئله اسف بار چه جوابی در پیشگاه پروردگار و محضر پدر مهربان امام زمان علیه السلام که قلب نازنینش را غم و اندوه فرا گرفته داریم؟!!

مصیبت اینجاست ! رفتار ناپسند خود را توجیه نموده ، بدون توجه به قبح و زشتی آن ، نام دین و مذهب را دنبال آن یدک می کشیم !!وجداناً و بدون تعارف ! وضعیت گذشته زنان و دختران که برای خود حریم قائل بودند و با تحفظ و حجاب در چهره،گفتار، رفتار و پوشش کامل، کرامت ، عفت و وقار به عنوان یک گوهر گرانبها در حرز بودند و بدون ارتباط با نا محرم ، مسئولیت اداره نظام ارزشمند پر مهر خانواده را به عهده داشتند و جذابیت و زیبائیشان را در انحصار همسر خود قرار داده بودند، بهتر و سالم و راحت تر بود یا وضعیت اسف بار فعلی که گروهی از دختران و زنان بدون رعایت حجاب و عفاف در جمع و اجتماع آلوده در کنار مردان نا محرم در خیابانها ، ادارات، شرکتها، کارخانه ها و مؤسسات قرار گرفته اند و خود و اجتماع را گرفتار آثار تلخ و مصیبت بار این همه ناهنجاری لجام گسیخته نموده اند؟!!!

از بین رفتن غیرت مردان و حیای زنان!:پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از جناب جبرئیل پرسیدند: آیا بعد از من به زمین خواهی آمد ؟ عرض کرد : بلی یا رسول الله . ده بار به زمین خواهم آمد و ده گوهر گرانبها را (به خاطر ارتکاب گناه و اعمال ناپسند مردم) خواهم برد(و تنها کسانی که رفتار شایسته دارند از مواهب آن گوهرها برخوردار خواهند بود)        اول: برکت .      دوم: ترحم و دلسوزی .             سوم: حیا از چشم زنان !

چهارم : غیرت مردان !                       پنجم عدل از دل سلاطین .           ششم : راستی و درستی از دل دوستان .

هفتم : سخاوت از دل ثروتمندان .               هشتم : صبر از فقراء .                     نهم : حکمت از حکیمان .

دهم : ایمان از دلهای مؤمنان . (  اثنی عشریه فی المواعظ العددیة    ص ۳۳)

نوشته: حجه الاسلام شیخ امیرحسین کیانی در: چهارشنبه 26/5/91                                  


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 | 6:19 | نویسنده : امور فرهنگی |

چه کنیم شیطان دور و برمان نچرخد؟!                        10/6/91

انسان موجود شریفی است که از اول عالم خلقت تا الآن کسی او را آن‌چنان که باید نشناخته است. افرادی هم که درباره‌ی انسان کنجکاوی و پژوهش کرده‌اند، در پایان گفته‌اند: «انسان؛ موجود ناشناخته»

انسان یک بُعد جسمانی و ظاهری دارد و یک بُعد ملکوتی و آسمانی. تنها کسانی می‌توانند انسان را تعلیم و تربیت کنند که او را بشناسند. این طور که از آیات شریفه‌ی قرآن و مکتب انبیاء برمی‌آید، شناخت انسان با توجه به این بُعد غیبی و ملکوتی‌اش، در انحصار انبیاء و ائمه علیهم‌السلام است. ایشان از ناحیه‌ی خدای متعال انسان را کاملاً می‌شناسند و لذا مأموریت دارند که انسان را تربیت کنند. وظیفه‌ی اصلی انبیاء تربیت آدمی است و لاغیر. البته کارها و خدمات دیگری هم دارند، اما وظیفه‌ی اصلی انبیاء همانا تربیت انسان‌ها بوده تا آن‌ها را به مقام والای خودشان برسانند.قرآن می‌فرماید مقام انسان از همه‌ی موجودات بالاتر است. لذا مربی او هم باید خیلی بالا و والا باشد. قرآن انسان را مسجود فرشتگان معرفی می‌کند و در این باره تعبیر «کلّهُم أجمعون» (سوره‌ ص، آیه‌ 73) را به کار می‌برد. یعنی همه‌ فرشتگان و حتی فرشتگانی چون جبرئیل و میکائیل که مقام عالی دارند، در مقابل انسان و در برابر حضرت آدم تعظیم کردند. همین انسان همواره بین دو دعوت قرار دارد؛ یکی دعوت شیاطینِ جن و إنس و دیگری دعوت فرشتگان و انبیاء. انسان دائماً بین این دو بالا و پایین می‌رود تا این که جذب مکتب انبیاء یا جذب راه و روش شیاطین شود. از اول خلقت تا الان نیز أکثرهم لایعقلون بوده‌اند. یعنی بیشتر افرادِ بشر جذب شیاطین شده‌اند. قرآن اما یک دسته را استثناء می‌کند که خود شیطان نیز قبول کرده و آن، بندگان مُخلَص (به فتح لام) خداوند است ..اگر انسان به دنبال تربیت شدن و ساخته شدن باشد، باید بداند که راهش نزدیکی به انبیاء الهی است. هرچه انسان به انبیاء نزدیک شود و به مکتب آنها اعتنا کند، ساخته و باکمالات می‌شود و هرچه از انبیاء فاصله بگیرد، حتماً به سمت جهل و نادانی و فساد خواهد رفتاین که قرآن در آیه‌ شریفه‌ «ظَهَرَ‌ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ‌ وَالْبَحْرِ‌ بِمَا کسَبَتْ أَیْدِی النَّاس» (سوره‌ روم، آیه‌ 41) می‌گوید که فساد در دریا و خشکی، یعنی در تمام سطح دنیا گسترش پیدا می‌کند، به واسطه‌ی کارهایی است که بنی‌آدم می‌کند. هیچ وقت نمی‌گوید گوساله‌ها یا گوسفندها یا گربه‌ها این فساد را ایجاد می‌کنند، بلکه انسان است.

انسان است که دنیا و آخرت را آباد می‌کند و در بهشت بر دیگران شرافت دارد، منتها «قلیلٌ مِن عِبادی الشَّکور»(سوره‌ سبا، 13) خیلی کم هستند از افراد انسان که جذب انبیاء شده باشند. اگر انسان از جاذبه‌ی زمین خارج شود و مثلاً به سمت کره‌ی ماه برود، به ماه که نزدیک می‌شود، جاذبه‌ی ماه او را می‌کشد و اگر وسط واقع شود، نه جاذبه‌ی ماه او را می‌کشد و نه جاذبه‌ی زمین. تا آخرش که یا جذب زمین می‌شود یا جذب کره‌ی ماه. انسان دائماً این گونه است. یعنی دائماً شیاطین جذبش می‌کنند، انبیاء علیهم‌السلام هم دائماً جذبش می‌کنند تا این که این انسان جذب کدامیک شود. این مسأله‌ی پیچیده‌ای نیست.

اگر می‌خواهی شیطان سر به سرت نگذارد...اگر کسی واقعاً بخواهد انسان باشد و از انسانیت استعفا ندهد، راهش از مکتب انبیاء الهی است. تعلیمات انبیاء دور از دسترس نیست و اگر افراد به این تعالیم عمل کنند، هیچ‌وقت گمراهی و فساد و فرورفتن در لجنزارها واقع نخواهد شد. شما یک بوته‌ی گُل را تصور کنید که اگر بخواهید رشد کند و گل بدهد و زیبا باشد، باید مواظب آفت‌ها باشید تا آن را فاسد نکنند وگرنه آن گل رشد نمی‌کند. انسان هم همین‌گونه است.بعضی از امور با انسانیت انسان منافات دارد و شناخت این امور چندان دشوار نیست. انبیاء به واسطه‌ ارتباط با وحی الهی گفته‌اند که فلان کار را نکنید فلان کار را بکنید و اگر می‌خواهید انسان باشید، این‌ها را انجام دهید و آنها نه. اگر می‌خواهید شیاطین سر به سر شما نگذارند و در شما فساد ایجاد نکنند، این کارهای حرام را نکنید. همه‌ی این‌ها روشن است.

ترک این گناهان خیلی مشکل نیست و ما خودمان مشکلش می‌کنیم. حسب نقلی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام سؤال کردند که شما از کجا به این مقام رسیدی؟ فرمودند: من یک دیواری دور قلب خودم کشیدم. یک دری هم برای آن گذاشتم. خودم کنار در ایستادم و نگذاشتم غیر از خدا وارد قلبم شود.امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حدیثی می‌فرمایند: (اصول کافی باب التّفکر حدیث 1) قلبت را با فکر کردن بیدار کن. کلیدش تفکر است. بنشین و فکر کن. اصلاً مقابل آینه‌ای بایست و با خودت بگو من آدمم یا حیوان؟ اگر آدم هستی پس چرا برنامه‌ی حیوانات را عمل می‌کنی؟ چرا برنامه‌ی شیاطین را عمل می‌کنی؟ آدم هستی یا از آدمیت استعفا داده‌ای؟ حضرت می‌فرماید: با تفکر قلبت بیدار می‌شود و می‌فهمد که راه آدمیت را باید طی کند. راه حیوانات که راه من نیست. بله؛ جنبه‌ی حیوانیت هم دارم، اما نه طوری که تمام عمرم را به این جنبه بدهم ..

در ادامه می‌فرماید: بخواهی خودت را بسازی، شیاطین زیاد سر به سرت می‌گذارند. لذا فاصله بگیر از این‌ها و به انبیاء نزدیک شو و با خدا ارتباط پیدا کن. پس شب‌ها بلند شو و مقداری با خدا مناجات کن. همه‌ شب تا صبح را نگیر بخواب. اگر با خدا مناجات نکنی، نمی‌توانی از شرّ شیاطین در امان باشی ..

در آخر امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «و اتَّقِ اللهَ رَبَّک». تقوای الهی، یعنی چیزهایی را که خدا بر تو حرام کرده، همه را باید ترک کنی. غیبت نکن. دروغ نگو. مال مردم را تصرف نکن. پشت سر مردم حرف نزن. نقشه برای مردم نکش. عباداتت را بجا بیاور. نمازت را سر وقت بخوان. روزه ات را بگیر و ...

 وقتی کار خود را مشکل می‌کنیم :این کارها خیلی مشکل نیست. البته شاید تصورش مشکل باشد و طرف وقتی انجام این‌ها را تصور کند، خیال کند که مشکل است، اما وقتی انجام می‌دهد می‌بیند مشکل نیست. مثلاً این‌که دروغ نگوید یا مال مردم را نخورد، کجایش مشکل است؟ خدا روزی آدم را می‌رساند، منتها هوی و هوس باعث می‌شود آدم به اندازه‌ای که خدا قسمتش می‌کند، راضی نباشد و می‌خواهد از هر جهت و هر راهی که شده، بیشترش کند. پس خودش برای خودش مشکل ایجاد می‌کند. من الان افرادی را می‌شناسم که ورشکست شده‌اند و سرمایه و ثروت و آبرویشان از دست رفته، نه از باب این که می‌خواستند زندگی کنند، بلکه می‌گفتند این مقداری که من دارم کم است؛ می‌خواستند زیادش کنند، زیادی که به درد هم نمی‌خورد.مثلاً من الان همین‌طور زندگی‌ام دارد اداره می‌شود. حالا یک میلیارد اضافه داشته باشم به چه دردم می‌خورد جز این ‌که برایم گرفتاری درست کند؟ بله، اگر یک میلیارد می‌خواهم که به فقرا کمک کنم، قضیه فرق می‌کند، ولی معمولاً این نیست.امیرالمؤمنین علیه‌السلام الگو است. البته کسی نمی‌تواند به علی علیه‌السلام برسد و کسی نمی‌گوید که تو مثل علی علیه‌السلام باش، اما می‌توانی در راه علی علیه‌السلام باشی. مثلاً آدم ببیند کاری را که می‌خواهد انجام دهد، آیا خدا راضی است یا نه؟ آیا پیغمبر خدا راضی است یا نه؟ آیا علی علیه‌السلام راضی است یا نه؟ خیلی غامض و پیچیده نیست. وقتی می‌گویند «حرام نخور»، نخور. این که دیگر سؤال ندارد. !

ماه رمضان یک خصوصیتی دارد که رحمت خدا بیشتر نازل می‌شود. یعنی خداوند درب خانه‌ی رحمتش را باز می‌کند و بندگان خودش را دعوت می‌کند که بیایید شما را بیامرزم. بیایید خیرات به شما بدهم. همه‌ی این‌ها در ماه رمضان است. مثلاً دعای ابوحمزه‌ی ثمالی - که در سحرهای ماه رمضان سفارش شده - هرچه کمال و خیرات بخواهید، در آن هست و امام سجاد علیه‌السلام چیزی را واگذار نکرده است. حتی اگر هر مرتبه یک صفحه‌اش را بخوانید، برکات فراوان دارد. در ماه رمضان این‌ همه برکات از ناحیه‌ی اولیای خدا نازل می‌شود. روزه گرفتن مقداری آدم را از این حیوانیت جدا می‌کند و مقداری به معنویات نزدیک می‌کند. خودِ روزه گرفتن کمال زیادی نصیب آدم می‌کند.  

  سایت تبیان                     منبع: سایت آیت الله خامنه ای 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه دهم شهریور 1391 | 6:17 | نویسنده : امور فرهنگی |

آثار شگفت گریستن براى آخرت                      8/6/91

پیامبراکرم(ص)میفرماید:اى ابوذر، پروردگار به من خبر داد که به عزت و جلالم سوگند، عابدان به پاداش گریه و ارزش آن پى نخواهند برد که من براى گریه کننده، در عالى ترین مراتب بهشت قصرى بنا مى کنم و دیگرى با او شریک نخواهد شد.روایت فوق بخشی از سفارشات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ابوذر است که ارزش گریه برای آخرت را بیان می کند و اینک شرحی از این سخن گهربار ارائه خواهیم داد باشد که چگونه گریستن و برای چه گریستن را بیاموزیم، بیاموزیم که قطرات اشکمان را از هر جواهری ارزشمندتر کنیم، بیاموزیم که پیامبر گونه گریه کنیم .گریه اى که پیامبر به آن سفارش کرده اند گریه از خوف خداوند و یا گریه از شوق وصول به لقاى الهى است. گرچه این دو قسم گریه مطلوب و در توجه به خداوند و بیدارى انسان نقش حیاتى دارند اما گریه از شوق وصول به لقاى خداوند، برتر و مستلزم معرفت عمیقى است که همگان بدان دست نمى یابند و تنها گروه اندکى، از جمله معصومان(علیهم السلام)، به آن معرفت رسیده اند.

امام على(علیه السلام) در دعاى کمیل از شوق خود در رسیدن به لقاى محبوب پرده برمى گیرد و صبر کردن در فراق او را سخت تر از صبر بر عذاب او مى شناسد و خطاب به پروردگار خویش عرض مى کند:«فَهَبْنى یاإِلهى وَ سَیِّدى وَ مَوْلاىَ و َرَبّى، صَبَرْتُ عَلى عَذابِک فَکیْفَ أَصْبِرُعَلى فِراقِک...»

اى خداى من و مولا و پروردگارم؛ گیرم برعذاب تو صبرکردم، چگونه بر فراق تو صبر کنم؟

و در مقام بیان ناراحتى خویش، در صورت جدایى از معبودش ادامه مى دهد: «به عزتت اى آقا و مولاى من، سوگند مى خورم که اگر مرا با زبان گویا(در دوزخ) رها کنى، در بین اهل جهنم، چونان دادخواهان ناله همى دهم و بسى فریاد مى زنم و مانند آنکه محبوبش را از دست داده، از فراق تو زار مى گریم»

 امام سجاد(علیه السلام) در دعاى ابوحمزه ثمالى مى فرماید:

«من با امروز و فردا کردن و آرزوهاى طولانى عمر خویش را تباه ساختم و اینک به جایى رسیده ام که از اصلاح نفس خویش به کلى ناامیدم. پس از من بدحال تر و تبه روزگارتر کیست؟ واى اگر من با چنین حالى به قبرى روان گردم که آن را براى خوابگاه خود مهیا نساخته ام و با عمل صالح در آن فرش نگسترده ام. چرا نگریم! با اینکه نمى دانم کارم به کجا مى انجامد و اکنون نفس مرا مى فریبد و روزگار مکر مى ورزد، در حالى که مرگ برسرم سایه افکنده است.(2)»به جهت نقش ارزشى گریه در پاکسازى درون از رذایل و کاستى هاى اخلاقى است که پیامبر مى فرمایند: فضیلت و پاداشى بر گریه مترتب است که بر غیر آن مترتب نیست و گریه کنندگان به مقامى دست مى یابند که دیگران، هر چند عبادت کنند، به آن نمى رسند.

ابوذر از زرنگ‌ترین مردم سؤال مى کند و پیامبر در جواب مى فرمایند:زرنگ‌ترین مردم کسى است که بیش از همه به یاد مرگ باشد و خود را بهتر از همه براى مرگ آماده ساخته است.

کسى که مسیرى را انتخاب کرده، اگر زرنگ و باهوش باشد، پیوسته به هدف توجه دارد و سعى مى کند زودتر به مقصد برسد. اگر کسى در مسیر از هدف غافل شود، حیران و سرگردان گشته، سالم به مقصد نمى رسد.

 کسانى که هدف را گم کرده اند، زاد و توشه اى براى آخرت فراهم نساخته اند و بدون زاد و توشه، گام سپردن در مسیرى طولانى کارى است بس خطرناک.

 گشادگى قلب مؤمن و نشانه هاى آن: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در ادامه حدیث مى فرمایند: اى ابوذر؛ اگر نور در دل بتابد گشاده و فراخ مى گردد.در ابتدا قلب ها تاریکند، سپس خداوند نور خود را افاضه مى کند و دلهاى مستعد، آن نور را دریافت مى کنند. وقتى آن نور در قلب جاى گرفت، ظرفیت آن افزون گشته گسترش مى یابد. از باب تشبیه معقول به محسوس، مثل مشک خالى و خشکیده اى که اگر آب درون آن بریزند، فراختر مى گردد، یا مثل بادکنکى که هر قدر در آن باد کنند، بر وسعت آن افزوده مى گردد. پس دل با نور الهى وسعت یافته، ظرفیتش بیشتر مى شود. (منظور از قلب، عضو صنوبرى شکل درون سینه نیست، بلکه قلب در اینجا ماهیت معنوى دارد و محل ادراک و جایگاه ایمان است.)

از آنجا که درک چنین حالتى براى ابوذر محسوس نیست ـ چون این امر حسى نیست که با حواس بتوان به آن راه یافت ـ از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) درباره نشانه هاى گشادگى قلب سؤال مى کند، حضرت، در جواب، سه نشانه براى این حالت ذکر مى کنند:

1ـ «الانابة الى دارالخلود» ؛ اولین نشانه گشادگى قلب، میل به آخرت است.

 به این معنا که انسان از دنیاى فانى و گذرا چشم مى بندد و به جهان باقى آخرت مى نگرد. مرحوم راغب اصفهانى در توضیح معناى «انابه» مى فرماید: «انابه به سوى خداوند، به معناى بازگشت به سوى او، به وسیله توبه و عمل صالح است»( مفردات، ماده «نوب»)

2ـ «والتجافى عن دارالغرور» دومین نشانه گشادگى قلب کناره گیرى از دنیاى فریبنده است.

وقتى مؤمن به عالم ابدى آخرت متوجه گردید، از عالم تنگ مادى دل تنگ مى گردد، از این جهت خود را از دنیا برکنده، آماده رخت بربستن از آن مى شود .«دارالغرور» از جمله نامهایى است که در قرآن کریم و روایات براى دنیا ذکر شده. غرور به معناى فریب و نیرنگ است و از آنجا که زر و زیور دنیا انسان را مى فریبد و او را شیفته خویش مى سازد، به آن «دار غرور» ـ یعنى محل فریب و نیرنگ ـ مى گویند.

امام سجاد(علیه السلام) در دعاى ابوحمزه ثمالى مى فرماید: من با امروز و فردا کردن و آرزوهاى طولانى عمر خویش را تباه ساختم و اینک به جایى رسیده ام که از اصلاح نفس خویش بکلى نا امیدم. پس از من بدحال تر و تبه روزگارتر کیست؟ واى اگر من با چنین حالى به قبرى روان گردم که آن را براى خوابگاه خود مهیا نساخته ام و با عمل صالح در آن فرش نگسترده ام . چرا نگریم! با اینکه نمى دانم کارم به کجا مى انجامد و اکنون نفس مرا مى فریبد و روزگار مکر مى ورزد، در حالى که مرگ برسرم سایه افکنده است

 دنیا خود را به عنوان مطلوب واقعى و هدف نهایى به انسان معرفى مى کند. در نتیجه او پس از عمرى تلاش و زحمت، به دنیا مى رسد و مى نگرد که آن مطلوب فطرى او نبوده است و نیازهاى معنوى او را برطرف نمى سازد.از این روى دنیا را مى توان به پستانکى تشبیه کرد که وقتى بچه گرسنه مى شود و دنبال شیر مى گردد، آن پستانک و گول زنک را در دهان او مى گذارند و او غافل از همه جا پستانک را به جاى پستان مادر مى مکد و سرانجام پى مى برد که پستانک خالى از شیر او را سیر نساخته است.

 گریه ارزشى در روایات‏ :منزلت گریه ارزشى - که همان گریه رشد و تقواى روحانى است - از پاره‏اى روایات، از جمله احادیث ذیل روشن مى‏شود:

1. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید: «نزدیک‏ترین حالت بنده نسبت به پروردگار عزّوجل، حالتى است که او در سجده با گریه است».(اصول کافى، همانجا)

2. امام باقر(علیه السلام) مى‏فرماید: «هیچ قطره‏اى نیست که نزد خداى عزوجل محبوب‏تر باشد از قطره اشک در ظلمت شب که از خوف خدا باشد و غیر از جانب او منظورى نباشد».(همان)

3. «واعوذ بک من قلب لایخشع و من عین لاتدمع»؛ «پناه مى‏برم به تو از قلبى که خاشع و چشمى که اشک‏بار نباشد».(مفاتیح‏الجنان، دعاى بعد از زیارت امیرالمؤمنین)

4. «واعنى بالبکاء على نفسى»؛ «و مرا به گریه به حال خود یارى کن». دعاى ابوحمزه ثمالى.

5. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید: «اگر اشک چشمى نداشتى براى گریستن، حالت تباکى و حزن و اندوه داشته باش».(مرآةالعقول، ج 12، ص56 ).                                                        سایت تبیان-  فرآوری : محمدی

منابع : 1-کتاب ره توشه ،آیت الله مصباح یزدی   2-مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه هشتم شهریور 1391 | 6:14 | نویسنده : امور فرهنگی |

دلیل هجوم حس دلتنگی و تنهایی                   7/6/912

 چرا انسان اینقدر احساس تنهایی و دلتنگی می كند چرا با وجود داشتن همه چیز باز ناراحت و دلتنگ است؟

تنهایی و دلتنگی یكی از معضلات و مشكلات زندگی امروز بشر است. بشری كه به جدیدترین و مجهزترین ابزار زندگی دست‌یافته، ولی در این هیاهوی تكنولوژی و تولیدات آن چیزهایی را نیز از دست داده است.

ریشه دلتنگی ها و تنهایی های آدمی، می تواند امور زیادی باشد.

 عوامل دلتنگی:           1-دوری از خداوند و یاد او:مهمترین عامل احساس دلتنگی و تنهایی، فراموشی یاد خدای متعال است. اگر انسان در زندگی خود خداوند را بشناسد و مشغول سیر و سلوك به سوی او باشد و از دعا و مناجات بهره كافی ببرید، احساس كسالت و غم وتنهایی نخواهد كرد؛ زیرا خداوند خود فرموده اند: یاد من آرام بخش دلهاست.یاد خداوند دو معنا دارد، عام و خاص. بهترین و روشن ترین راهكار یاد دائمی خداوند قرار گرفتن در ظرف عبودیت حق تعالی و انجام وظایف واجب دینی و فرامین الهی و ترك گناه است. تا زمانی كه بنده در مسیر قرب الهی قرار دارد به سوی خداوند حركت می كند، به یاد خدا است و این همان معنای عام ذكر و یاد خدا است و بهترین مصادیق خاص یاد خدا عبارت است از:

- نماز:نماز علاوه بر ذكر زبانی بودنش، مصداق اطاعت از حضرت حق نیز می‌باشد. چنان‌چه خداوند پس از مبعوث شدن حضرت موسی به پیامبری در سوره طه آیه 14 می‌فرماید: كه نماز را برای یاد من به پا دار! (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْری‏) چون بر اساس آیه152 سوره بقره نتیجه یاد خدا را یاد شدن خودمان از طرف خداوند دانسته است؛ (فَاذْكُرُونی‏ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لی‏ وَ لا تَكْفُرُونِ)در اكثر آیات قرآن پس از ذكر خدا، نماز را به عنوان بهترین مصداق ذكر می‌شمارد. در آیه 37 سوره نور میخوانیم كه: مردانی كه نه تجارت و نه معامله‌ای آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و ادای زكات غافل نمی‌كند.

- قرآن :اگر مومن ادعای محبت خدا را دارد, می بایست به دستور العملهای خدا نیز اهمیت بدهد. خداوند مهربان كلیات اوامر و نواهی خود را در قران كریمش آورده است؛ تا آنهایی كه طالب رسیدن به قرب او هستند با خواندن قران و عمل كردن به آن, پیوسته در یاد خدا باشند.

- ائمه معصومین (علیهم السلام):از ویژگیهای بارز معصومین (علیهم السلام) كه در زیات جامعه كبیره بیان شده اهل ذكر بودن ایشان است. به این معنا كه آنها هیچگاه از یاد خداوند غافل نبوده اند و هیچ عملی خلاف امر الهی انجام نداده اند. لذا آنها بهترین و كاملترین الگوهای یاد حضرت حق هستند و بر هر مومنی فرض و واجب است كه از آنها پیروی كنید. گاه گاهى مخصوصا به اقتضاى حال و اقبال قلب به ائمه معصومین (علیهم السلام) توسل جویید و توفیق و حاجات خود را از آن معادن كرم بخواهید.

در ادامه‌ی همین بحث، داشتن یك برنامه‌ی عبادی، در رفع تنهایی بسیار مؤثر است:

الف ـ مراقبه و محاسبه:در آغاز هر كارى, كمى مكث كنید. اگر واجب است حتما انجام دهید؛ اگر حرام است حتما ترك كنید و اگر نه حرام است نه واجب در انجام و ترك آن مختارید. این سه چیز را قبل از انجام هر كارى مشخص كنید سپس انجام دهید.اصل این توجه و مراقبه چندین فایده دارد: اولاً: انسان به حرام نمى‏افتد و نیز واجبى از او ترك نمى‏شود. ثانیاً: غفلت شبانه‏روزى را از انسان مى‏گیرد. ثالثا: ترك حرام و فعل واجب به قصد قربت, خود عبادت به حساب مى‏آید مى‏توان فعل تمام واجبات و ترك تمام محرمات را به قصد قربت انجام داد. حتى افعالى كه نه واجب هستند نه حرام مى‏توان با قصد قربت آنها را عبادى كرد.مثلاً: خوابیدن با این قصد باشد كه تجدید نیرو شود تا انسان عبادت خدا كند و... شب به محاسبه بنشیند كه آیا مراقبه طول روز را خوب انجام داده یا نه. اگر خوب انجام داده, شكر خداى را هر چند زبانى به جا آورد و اگر خوب انجام نداده علت‏یابى كند تا به مرور نقص‏ها و علت عدم موفقیت را كشف كند تا بعد از سال‏ها به جایى برسد كه حتى یك گناه از او صادر نشود و خلاصه این كه مدار مراقبه و محاسبه شما انجام واجبات و ترك محرمات مى‏باشد.

ب ـ مستحبات نشاط‏ آور:از میان مستحبات از نمازهاى نافله گرفته تا دعاى كمیل و ندبه و... فقط و فقط آنهایى را انجام دهید كه براى شما نشاط‏آور است و از تحمیل نفس بر مستحبات پرهیز كنید. هر عمل مستحبى كه قلب بدان اقبال داشت و براینان نشاط ‏بخش و حال‏آور بود به همان اكتفا كنید؛ حتى نسبت به نماز شب كه سفارش زیادى شده است اگر نشاط نداشتید یا اصلاً نخوانید یا خیلى خیلى خلاصه در ظرف ده دقیقه تمام یازده ركعت را با حذف مستحبات بخوانید.

ج ـ دائم‏الوضوء:سعى كنید همیشه وضودار باشید و اگر براى شب قبل از خواب وضو بگیرید كافى است. وضو نور است و همنشینی دائمی با نور, انسان را نورانی می كند.

2- بی هدفی:یكی از اساسی ترین امور كه غفلت از آن، سبب دلتنگی ها می شود، نداشتن هدف و یا گم شدن آن می باشد. پرواضح است كه هرچه انتخاب یك هدف دقیق، آگاهانه و زوایای راه و مسیر رسیدن به آن روشن تر باشد، امید دستیابی به هدف، بیشتر گشته و دلتنگی ها زدوده می شود. البته در انتخاب هدف توجه به توان و علاقه شخصی نیز لازم است.بنابراین لازم است انسان برای زندگی خویش، یك هدف صحیح و دست یافتنی با توجه به شرایط خویش در نظر بگیرد و برای تأمین آن به تلاش همه جانبه دست بزند و موفقیت های خود در رسیدن به هدف های میانی را مقدمه و پلی برای رسیدن به آن هدف نهایی قرار دهد.

اگر به دلیل نداشتن هدف و یا انتخاب اشتباه آن، در زندگی و سایر شئون آن، این دلتنگی و تنهایی برای انسان حاصل شده است، درمان آن بازگشت از این مسیر و انتخاب یك هدف كامل و صحیح است.

3-بیكاری:اصولا نفس بیكاری در اسلام مذموم است و به فرموده پیامبر اكرم (صلی الله علیه و اله) خداوند انسان بیكار را دشمن می دارد. بنابراین لازم است هر فردی ساعات روز خود را با برنامه‌ریزی درست ومفید پر كند و از بی‌كاری بپرهیزد.

 عوامل رفع احساس تنهایی:               ذکر گفتن :به یاد خدا بودن و استعانت طلبیدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخی اذکار، بر زبان جاری شده و حلقه وصل خالق و مخلوق می‌گردد. در روایات برای رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسیار سفارش شده است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:‌هر گاه از سوی حاکمی یا دیگران اندوهی به تو رسید، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! ‌که آن کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.»( بحا ر الانوار، ج 75، ص 227)و فرمود:هر گاه غمها (بر تو) فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»( میزان الحکمه، ج 1، ص 613)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز فرمودند: «‌اَمَانٌ لِاُمَّتی مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَی مِنَ اللهِ إلَّا إلَیْهِ؛ (گفتن این دو جمله:) هیچ جنبش و نیرویی مگر به اتکای خدا نیست و پناه و گریزی از خدا جز به سوی او نیست، امت مرا از غم و اندوه در امان می‌دارد.»( بحار الانوار، ج 74، ‌ص 58)

استغفار :رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روایتی فرمودند: «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِیقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غم های او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی برد، روزیش رساند.» (مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277)

صبر و تحمل :علی(علیه السلام) می فرماید:زمانه دو روز است: روزی با تو و به نفع توست و دیگر روز بر علیه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو نباشد [دلگیر و دلتنگ مباش و] صبر نما. امیر مومنان(علیه السلام) فرمود: اندوه هایی که بر تو وارد می شود با صبر قاطع و یقین نیکو دور ساز.       سایت تبیان-فرآوری : محمدی                               منابع : 1- سایت پرسمان        2-پایگاه حوزه       


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه هفتم شهریور 1391 | 6:20 | نویسنده : امور فرهنگی |

سریع‌ترین پاداش برای «صله رحم» است         27/5/91

خدای سبحان برای «صله رحم» افزون بر پاداش اخروی، پاداش دنیوی نیز مقرر کرده است؛ به گونه‌ای که دارایی خاندان گناهکار هم با رعایت صله رحم فزونی می‌یابد و با نیکی به یکدیگر بر عمرشان افزوده می‌شود.

پیوند با خویشاوندان :این پیوند چنان مهم است که به اجماع عالمان شیعه بر پایه ادله سه‌گانه کتاب، سنت و عقل از واجبات مهم دینی شمرده شده و برای دستیابی به آن، سفر یک ساله نیز توصیه شده است.

قطع ارتباط با خویشاوندان هم نوعی پیمان‌شکنی با خدای سبحان به شمار می‌آید و آن چنان نزد خدا منفور است که از مصاحبت و همراهی با قاطع رحم (کسی که ارتباط با خویشاوندان را قطع کند) نهی شده و خدای سبحان در سه جای قرآن او را لعن و نفرین کرده است.

در فقه نیز قطع رحم از گناهان بزرگ به شمار آمده، چنانکه از عوامل سریع فنا و نابودی بشر هم معرفی شده است؛ همچنین گفته شده: بوی بهشت که از مسافت هزار ساله به مشام می‌رسد به مشام قاطع رحم نخواهد رسید.

 اهمیت صله رحم :خدای سبحان می‌فرماید: و یاد کن هنگامی را که از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و ... نیکی کنید.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: آیا شما را به برترین انسان‌های دنیا و آخرت از نظر اخلاق راهنمایی نکنم؟ گفتند: آری. فرمود: کسی است که با قطع‌کننده پیوند با وی، بپیوندد.

صله رحم نزد خدای سبحان چنان مهم است که آن را از جهت پاداش، سریع‌ترین عبادت قرار داده و افزون بر پاداش اخروی، پاداش دنیوی و زودهنگام برای آن مقرر داشته است؛ به گونه‌ای که خاندان گناهکار هم با رعایت صله رحم میان خود، دارایی‌ آن‌ها فزونی می‌یابد و با نیکی به یکدیگر بر عمرشان افزوده می‌شود. پس هر کس صله رحم نکند تقوای الهی را رعایت نکرده است.رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: همه امتم را از حاضر و غایب و به آنان که تا روز قیامت در صلب مردان و رحم زنان هستند سفارش می‌کنم به صله رحم، اگرچه یک سال راه [میان آنان فاصله] باشد و این از دین اسلام است.

آثار صله رحم :صله رحم پاداش دنیوی و اخروی مهم و فراوانی دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: هر کس از تأخیر اجل و گسترش روزی خود خوشحال می‌شود پس از خدا پروا کند و صله رحم کند؛ همچنین فرمود: کسی که از عمرش جز سه سال نمانده باشد با صله رحم، خدا عمرش را به سی و سه سال امتداد می‌بخشد. در روایتی دیگر فرمود: هر کس برای من یک عمل را ضمانت کند من برایش چهار چیز را ضمانت می‌کنم: هر کس صله رحم کند خدا او را دوست بدارد و روزی وی را گسترش دهد و عمرش را فزونی بخشد و او را به بهشتی درآورد که وعده داده است.امام باقر(علیه السلام) ‌فرمود:‌ صله رحم موجب پاکی اعمال و رشد دارایی و دفع بلا و آسانی حساب و تأخیر أجل می‌شود.حضرت موسی(علیه السلام) از خدا پرسید: پاداش کسی که صله رحم کند چیست؟ فرمود: اجلش را به تأخیر اندازم و سکرات مرگ را بر او آسان کنم و فرشتگان بهشت به وی ندا می‌دهند: به سوی ما بیا و از هر دری که می‌خواهی وارد شو.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: صله رحم و حسن همجواری، شهرها را آباد و عمرها را طولانی می‌کنند.

در روایتی دیگر درباره اهمیت آن از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که خدا سه چیز را قرین سه چیز ساخت: به نماز و زکات فرمان داد، پس هر کس زکات نپردازد نمازش پذیرفته نیست به شکر خدا و والدین امر کرد، پس هر کس شکر والدین را به جا نیاورد شکر خدا نکرده است و به تقوای الهی و صله رحم فرمان داد، پس هر کس صله رحم نکند تقوای الهی را رعایت نکرده است

مصادیق صله‌رحم/ توصیه رسول‌الله(صلی الله علیه وآله) به امام علی(علیه السلام) درباره دید و بازدید

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در رعایت حقوق خویشاوندی می‌فرماید: نخست از خانواده خود آغاز کن. آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: ای علی! برای نیکی با والدین خود دو سال و برای پیوند خویشاوندی یک سال سفر کن.

 آثار قطع رحم :امام رضا (علیه السلام) فرمود: خداوند متعال تقوای الهی را با صله رحم همراه ساخت، پس هر کس صله رحم نکند تقوای الهی ندارد، در نتیجه دیگر اعمال نیکش پذیرفته نیست و کار او پیامدهای دنیوی و اخروی سختی خواهد داشت.پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: قطع رحم مانع دعا و حجاب آن می‌شود؛ همچنین فرمود: هرگاه قطع رحم همگانی شود دارایی در دست اشرار قرار می‌گیرد.

از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است: چهار چیز دارای کیفر زودرس است.. گسستن پیوند با اهل صله رحم.از امام صادق (علیه السلام) هم روایت شده است: گناهی که به سرعت نابود می‌کند، قطع رحم است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: در قیامت مردی که به ظاهر در مسیر خیر بوده، ناگهان رحمی که وی پیوند خود را با او گسسته بر او وارد می‌شود و او را به ژرف‌ترین گودی آتش دوزخ می‌افکند؛ نیز رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: بوی خوش بهشت از مسافت هزار ساله به مشام می‌رسد؛ ولی ستم کننده به والدین و قطع رحم آن را نمی‌یابند.                                                          سایت تبیان               منبع :خبرگزاری فارس

 

امام صادق عليه‌السلام فرمودند:

1- بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.

2- و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گيري (مثبت و سازنده) يافتم.

3- »: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله)يافتم.

4- سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.

5- و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.               برگ عيشي به گور خويش فرست        كس نيارد ز پس، تو پيش فرست

6- و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

7- و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه)يافتم.

8-و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9-و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10-و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

11-و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.

12-و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.

13-و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.

14- و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.

15-و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.

16-و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

17-و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18-و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.

19-برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.

20-و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.

21- و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

 23- و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24-و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.

25- و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 | 6:22 | نویسنده : امور فرهنگی |

زهد؛ یعنی فقر؟!                            26/5/91

چرا نباید از نعمت های خدا لذت ببریم ؟ چرا در اسلام اینقدر به زهد و ساده زیستی اشاره شده است ؟

زهد به چه معناست؟ :حضرت امیر علیه السلام زهد را بسیار زیبا تعریف کرده اند: زهد بین دو کلمه از قرآن است: «لا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحو بما اتاکم» خداى سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید، و به آنچه به شما رسیده شادمان مباشید» کسى که بر گذشته افسوس نخورد، و به آینده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعایت کرده است. (1)اهمیت زهد و ساده زیستی برای خاطر آن است که انسان زاهد بهتر می تواند زندگی اش را خدا محور کند و در مسیر قرب الهی باشد و حب دنیا بزرگترین مانع این راه و عامل اصلی غفلت انسان از خداوند است. بنابراین زهد، نداشتن نیست؛ زهد دل بسته دنیا نبودن برای دلبستن به خدا است. این که شما هیچ مالی نداشته باشی یا خیلی ساده زندگی کنی زهد نیست. زهد یک فضیلت اخلاقی درونی است. ممکن است شخصی بسیار ساده زندگی کند اما انسان زاهدی نباشد زیرا نتوانسته بهتر از این زندگی کند و اگر بتواند حتما این کار را می کند و شدیدا دل بسته به دنیا است اما از طرف دیگر ممکن است فرد ثروتمندی در درون خود انسان زاهدی باشد. زهد در درون او است و دل بسته به مالش نیست.

مردی صوفی مسلک با خواندن فصل زهد کتاب «معراج السعاده » علامه نراقی به زیارت وی شتافت. چند روزی مهمان او بود. او با دیدن وضعیت زندگی علامه نراقی، رفت و آمدها و مراجعات مختلف، زبان به اعتراض گشود و گفت: من فکر می کردم دارای زهد بی نظیری باشی لکن شما را این چنین نیافتم. علامه نراقی چیزی نگفت. سخن از زیارت امام حسین (علیه السلام) و کربلا پیش آمد. علامه نراقی گفت: دلم شوق دیدار و زیارت آن حضرت داد و هر دو تصمیم گرفتند به زیارت حرم امام حسین (علیه السلام) بروند.

در نزدیکی های قم آن مرد صوفی گفت: من کشکول خود را در کاشان جا گذاشته ام، علامه گفت: بدون آن هم می توان سفر کرد. آن مرد گفت: من به قدری به آن کشکول علاقه مندم که لحظه ای نمی توانم بدون آن زندگی کنم، بازمی گردم و تا کشکول خود را به دست نیاوردم به کربلا نخواهم رفت. علامه نراقی گفت: خوب بیندیش که زاهد کیست؟ من از آن همه ملک، باغ و ... چشم پوشیدم و دل کندم ولی تو از یک کشکول نمی توانی دل بکنی، زهد پشت پا زدن به زندگی نیست بلکه وابسته و اسیر آن نبودن است. زهد یک مسأله قلبی است و ارتباط چندانی به ظاهر زندگی ندارد. (2)

بنابراین داشتن و نداشتن رفاه در زندگی مهم نیست؛ بلکه مهم این است که «دل، وابسته و مشغول به رفاه نشود.»

 «اسلام، دین اعتدال»:دین اسلام بسیار کامل و متعادل است. دین اسلام که سفارش به زهد و دل نبستن به دنیا می نماید در جای دیگر سفارش می کند برای امور دنیایی ات طوری باش که گویا همیشه زنده هستی و برای امور آخرتی ات طوری باش که گویا فردا می میری.

مثلاً اگر خانه می سازی طوری بساز که نقص و عیبی نداشته باشد زیبا، بادوام،‌ بزرگ و ....- البته یک مسلمان در همه کار خود اعتدال و میانه روی را دستور کار خود قرار می دهد ـ از طرف دیگر هم می فرماید برای امور آخرتت هم طوری باش که گویا فردا می میری.

نکته این جاست که ما انسان ها خیلی راحت به خواب غفلت فرو می رویم و بی خبر از این که این مال فانی، چرا و به چه منظور در اختیارمان قرار داده شده، با آن سرگرم بوده و باطن آن را فراموش می نماییم.

 «ساده زیستی بزرگان و رهبران دینی»:رهبران و بزرگان ما اغلب،زندگی بسیار ساده و بی آلایشی دارند و ما نیز باید آرام آرام به آن سمت برویم اما این که مانند ایشان باشیم جای تأمل دارد. رهبران جامعه حساب دیگری دارند و شایسته است که سطح زندگی آنان متناسب با پایین ترین طبقات جامعه باشد.

عاصم از یاران امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) عرض کرد: من در زهد و ترک دنیا به شخص شما اقتدا می کنم. امام علی (علیه السلام) فرمود: ای دشمنک خویش، شیطان سرگشته ات کرده آیا به زن و فرزندانت رحم نمی کنی. فکر می کنی خدا طیبات را حلال کرده و استفاده از آن روا ندانسته؟... (گفت: ای امیرمؤمنان تو در این پوشاک خشن تن آزار باشی و خوراک دشوار تناول می کنی؟ امام فرمود: وای بر تو من نه چون توام؟ خدا بر پیشوایان دادگر واجب فرموده خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی تنگدست را به هیجان نیاورند و به طغیان وا ندارند(زهد اسلامی ص 81)

«زهد و خدایی شدن»:تمام دل بستگی های ما به دنیا و مال دنیا به این خاطر است که از خدای متعال فاصله می گیریم. هر چقدر انسان از مبدأ هستی فاصله بگیرد به همان اندازه مشکلاتش بیشتر شده و دل بسته غیر خدا می شود. انسان مانند بطری خالی می ماند که هر چقدر در آن آب بریزی از هوای آن کاسته می شود. هر چقدر خدا را وارد زندگی مان کنیم به همان مقدار هوی و هوس از زندگی ما کم شده و زندگی مان پر از خدا می شود.ساده زیستی، هدف زندگی انسان مؤمن نیست؛ ساده زیستی هم مانند علم و اراده و صفات کمال دیگر وسیله است برای رسیدن به خدا و خدایی شدن انسان. زندگی فرصت خدایی شدن انسان است و هدف نهایی آن چیزی جز خدایی شدن نیست. گاهی فقر و نیازمندی مفرط باعث غفلت و فراموشی خدا می شود و گاهی غنی و دارایی بیش از نیاز غفلت می آورد.

اسلام با هر دو مورد مخالف است چون یاد خدا را عامل سعادت و کمال انسان می داند بنابراین چون دنیا گرایی باعث عقب ماندگی انسان از خدا و فراموش کردن یاد خدا می شود زهد و ساده زیستی از این منظر ارزش پیدا می کند. اگر ثروت با کمیت و کیفیت خاصی باعث یاد خدا شود این ثروت دنیا نیست و بلکه آن هم وسیله ای برای قرب خدا تلقی می شود.                                           منبع : سایت پرسمان

رسول خدا (ص) از حضرت جبرئیل (ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟

جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک  می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود وبا دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت (پدر و برادر و شوهرش و.. از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند .        .منبع : مواعظ العددیه : ص 90 ، فوائد الرضویه : ص 563 . از مرحوم شیخ عباس قمی

قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم:يفتح ابواب السماء بالرحمة فى اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فى وجه الوالدين، و عند فتح باب الکعبة، و عند النکاح.درهاى رحمت آسمانى در چهار وقت گشوده مى‏شود:۱- موقع بارش باران.۲- زمانى که فرزند به چهره پدر و مادرش مى‏نگرد.۳- هنگام گشوده شدن در کعبه.۴- هنگام برپايى مراسم عقد و عروسى. ﴿بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱

مذمت شکمبارگی:هیچکس باپرخوری به جایی نمیرسد،درتعبیرات اخلاقی اسلام آمده است که:انسان هیچ ظزفی را به بدی ظرف شکم پرنکرده است،شکم که پرشدراه فهم مسدود میشود،انسان پرخور هرگز چیزفهم نیست وهرگز به اسرار وباطن عالم پی نخواهد برد.شکمبارگی ،بی ارادگی وخمودی می آورد ونوعاًانسانهای پرخور،عمرطولانی  ندارند.(حضرت آیت ا...جوادی آملی،حکمت عبادات ص127)


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 | 6:20 | نویسنده : امور فرهنگی |

رذیلتی همگانی و عامل مفاسد کنونی             24/5/91

یکی از موانع بهره‌مندی انسان از هشدارها و نداهای بیدارگرانه فطرت، وجدان اخلاقی و عقل، «لجاجت» و به اصطلاح زیربار نرفتن است. اگر انسان لجوج باشد و زیر بار حرف حق نرود و فقط بخواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و در پی تغییر و اصلاح روش و منش خود نباشد، نمی‌تواند از برکات پیامبران درون بهره‌مند شود؛ زیرا لجاجت، عقل، وجدان اخلاقی و فطرت را به شدّت سرکوب می‌کند.

قرآن شریف تأکید فراوانی بر شناخت صفت رذیله لجاجت دارد و در مقابل، آدمی را به شناخت و برخورداری از فضیلت ارزشمند «انعطاف پذیری» تشویق و تحریص می‌فرماید.

بنابر توصیه مؤکّد قرآن کریم، انسان باید قابل انعطاف باشد و وقتی حق را شناخت، در مقابل آن متواضع باشد و در رویارویی با حقیقت، در پی توجیه عملکرد غلط خود نباشد. خداوند متعال انسان‌های متواضع و قابل انعطاف را این‌گونه توصیف می‌کند و می‌فرماید: بعضی افراد قابل انعطافند و زیر بار حرف حق می‌روند و وقتی حق و حقیقت را دیدند،‌ نه فقط در مقابل آن متواضع می‌شوند، بلکه گریه شوق می‌کنند(1)

این دسته از مردم، رستگار و عاقبت به خیر هستند؛ زیرا راه مستقیم را پیدا کرده و در راه مستقیم گام برمی‌دارند. به تعبیر قرآن شریف، این افراد به اندازه‌ای تواضع دارند و زیر بار حرف حق می‌روند که وقتی کسی آنها را راهنمایی کند و راه را ببینند، در آن راه می‌افتند و از او به خاطر راهنمایی‌ و ارشاد آنان تشکّر می‌کنند و علاوه بر تشکّر، گریه شوق می‌کنند که حقیقت را پیدا کرده‌اند.

اقرار به اشتباه، کار سختی است. اما اگر کسی بتواند به اشتباهات خود اقرار کند، سعادت‌مند می‌شود. مخصوصاً اگر اقرار او همراه با یافتن یک راهنما و پیروی از او باشد.

سیمای افراد لجوج:قرآن کریم ترسیم زیبایی از افراد لجوج دارد و می‌فرماید: انسان‌‌های لجباز حاضرند بمیرند، امّا زیر بار حرف حق نروند! به تعبیر قرآن کریم، حاضرند آتشی بیاید و آنها را بسوزاند، یا سنگی از آسمان ببارد و آنان را له کند، امّا دست از موضع ناحق و حرف باطل خود برندارند.

قرآن شریف زبان حال این‌گونه افراد را این‌طور بیان می‌فرماید:انسان لجوج و لجباز می‌گوید: خدایا می‌دانم آنچه گفته‌ای و فرستاده‌ای حق است، امّا نمی‌توانم زیر بار بروم و آن را ببینم! پس چه بهتر که نابود شوم و آتشی یا سنگی از آسمان بیاید و مرا نابود کند.(2)

برخی از افراد به قدری در لجاجت غوطه‌ور هستند که به جای آنکه بگویند خدایا توفیق بده که حق را قبول کنم و خوشحال شوند از اینکه حق را قبول می‌کنند، عذاب می‌طلبند و می‌گویند: خدایا! نمی‌توانم ببینم، حاضرم با سنگ آتشین بمیرم، امّا زیر بار حرف حق نروم!

جوانان باید مواظب باشند که نخواهند برای به کرسی نشاندن حرف خود، به پدر و مادر جسارت کنند. همچنین والدین باید مراقب باشند که اگر فرزندشان حرف حقّی را می‌گوید، نخواهند لجاجت کنند و به جای تشکّر از او، عصبانی ‌شوند و رابطه خود را با او تیره کنند.لجاجت، رذیلتی همگانی و عامل مفاسد کنونی :نکته‌ای که توجه جدی می‌طلبد این است که خصلت ناپسند لجاجت و رذیلت عناد، فقط در نهاد کافران و  مستکبران و دشمنان اسلام نیست، بلکه در عمق وجود همه انسان‌های معمولی چنین رذیله‌ای وجود دارد و هنگامی که طوفانی شود، خودنمایی می‌کند.فساد اخلاقی موجود در اجتماع، ریشه در لجاجت دارد. مفاسد اقتصادی و مفاسد اداری که موجب سرافکندگی است، از لجاجت نشأت می‌گیرد. سرچشمه فقر و عزوبت و نارسایی‌های دیگر جامعه کنونی و بالاخره بدبختی‌های اجتماع، در رذیلت لجاجت است. به قول قرآن شریف، مرگ بر این لجاجت، مرگ بر کسی که برای زیر بار نرفتن و برای لجاجت و لجبازی، حق و حقیقت را زیر پا می‌گذارد. عامل به جهنّم افتادن بسیاری از جهنّمیان و بلکه همه آنان نیز لجاجت و زیر بار حق نرفتن است. امّا باید دانست که حتی اگر جهنّمیان به راستی زیر بار حق بروند و دست از لجاجت و عناد بردارند، از جهنّم خودساخته رها و  از عذاب سخت و شکننده آن خلاص می‌شوند؛ امّا بعضی به اندازه‌ای لجوج هستند که حاضرند در جهنّم بمانند و از لجاجت خود دست برندارند!اگر انسان لجوج و عنود شد، کم کم به اینجا می‌ رسد که دشمن حق و حقیقت و دشمن اسلام و مرجعیت و نظام اسلامی می‌شود. این فرد لجوج، دوست خود هم نیست، زیرا طبق آیه «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ...» می‌گوید: اگر لجاجتم ارضاء نشود، بهتر که یک آتشی بیاید و مرا نابود کند!

 لجاجت، عامل انحطاط خانواده :بسیاری از اختلافات خانوادگی بین زن و شوهر، ریشه در لجاجت‌ دارد. مرد در حالی که می‌داند سخن همسرش درست است، زیر بار حرف‌های او نمی‌رود. بسیاری از اوقات زن لجوج است و با اینکه عقلش حرف مرد را می‌پسندد، لجاجتش اجازه نمی‌دهد به حرف شوهر توجّه کند. به هر حال رذیلت لجاجت در خانواده‌ها زیاد دیده می‌‌شود. گاهی زن در خانه حاضر است خود و بچّه‌هایش را بدبخت کند، چون تصمیم به طلاق گرفته است. همچنین برخی اوقات مشاهده می‌شود که مرد، گرچه در ظاهر عاقل و موجّه است، امّا به خاطر لجاجت حاضر است همه چیز را زیر پا بگذارد؛ زن را طلاق می‌دهد، فرزندان را بی پدر و مادر می‌کند و بالاخره آبرویش می‌رود، امّا حرفش را به کرسی می‌نشاند!رسوخ صفت رذیله لجاجت در دل جوان‌ها و حتّی افراد پیر و کهن‌سالی که تهذیب نفس نکرده و صفات رذیله را ریشه کن نکرده‌اند، بسیار دیده می‌شود و در این حالت، از بین بردن یا سرکوب کردن این صفت ناپسند بسیار مشکل است.

 انعطاف پذیری و گذشت، حلّال مشکلات :انعطاف پذیری و گذشت، حلّال مشکلات است. اگر هرکس قدری از موضع خود کوتاه بیاید و حرف و نظر دیگران را نیز حق بداند، مشکلات اجتماعی و خانوادگی حل می‌شود. اگر افراد به اشتباهات گذشته خود پی ببرند و جسارت اقرار و اعتراف به اشتباه را داشته باشند و برای رضای خدا، روی نظر باطل خود پافشاری نکنند، بسیاری از معضلات حل می‌شود.

از همه اشخاص و گروه‌ها، از همه خانواده‌ها و از همه زنان و مردان تقاضا دارم که لجاجت را کنار بگذارید و برای خدا قدری کوتاه بیایید. قرآن کریم می‌فرماید:«وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»(6)

همه افراد و به خصوص زن و شوهر باید در مقابل یکدیگر کوتاه بیایند. مسلّماً زندگی بدون نزاع و اختلاف نظر ممکن نیست، جامعه هم بدون اختلاف سلیقه و اختلاف نظر نیست، امّا همه باید نسبت به یکدیگر کوتاه بیایند. قرآن کریم می‌فرماید: این حدّاقل قضیه است، ولی کم است؛ اگر در جامعه یا در خانه مظلوم واقع شدید و اگر حقی از شما ضایع شد، کینه توز نباشید و طرف مقابل را ببخشید.

در مرحله بعدی، اشتباه همدیگر را نادیده بگیرید و به گونه‌ای رفتار کنید که گویی قضیه‌ای اتفاق نیفتاده است. سپس قرآن کریم می‌افزاید: اگر یک کدام بدی کرد، دیگری خوبی کند و اگر یک کدام لجاجت کرد، دیگری کوتاه بیاید تا رحمت خداوند در آن خانه و در آن اجتماع نازل شود.همه خانم‌ها و آقایان، این آیه شریفه را در نظر بگیرند و قرآن کریم را سرمشق خود قرار دهند و بدانند که قرآن از همگان می‌خواهد لجوج نباشند، انعطاف پذیر باشند و نخواهند فقط حرف خودشان را به کرسی بنشانند.

سایت تبیان-فرآوری : محمدی                     منبع :پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری

زیباترین زیبایی

انسان ذاتا زیبایی را دوست دارد و هر کس به نحوی می کوشد تا به این پدیده دست پیداکند. اما زیبایی چیست و در کجا باید جستجو کرد؟برخی زیبایی را در چهره می دانند و برخی در لباس.برخی در منزل و لوازم آن و.....

اما اکنون که قرار است به سراغ زیبایی برویم و مال و وقتمان را برای آن هزینه کنیم، باید در جستجوی بهترینش باشیم. چرا که با به دست آوردن بهترین زیبایی خیلی از زشتی ها و نازیباییها از بین رفته و یا به چشم نمی آید و جای خالی بسیاری از زیبایی های دیگر را می پوشاند.حال اگر میخواهیم بدانیم بهترین زیبایی ها چیست کلام دلنشین کریم اهل بیت  امام حسن مجتبی علیه السلام را بشنویم که فرمود:زیباترین زیبایی ها اخلاق خوش است.1

خوش خلقی در اسلام آنقدر اهمیت دارد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اسلام همان خوش اخلاقی است.2 یعنی اگر کسی خوش اخلاق نباشد گویی مسلمان نیست.آری با خوش اخلاقی است که زیبایی های دیگر در نظرمان جلوه  می کند و اگر خود و یا اطرافیان از این نعمت بی بهره باشیم، هیچ منظره ای در نظرمان زیبا نخواهد بود و یا دست کم زیباییش را به طور کامل درک نخواهیم کرد. لذا بدین جهت است که امام صادق علیه السلام فرمودند:هیچ لذتی در زندگی گواراتر از خوش اخلاقی نیست.3

 1- خصال 92-1                   2- کنز العمال ، ح 5215                 3-- علل الشرایع، ج 1، ص 560 .

داغ ترین آیه قرآن چه می گوید؟

 وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا(آیه ۷۱ سوره مریم)

 و هیچ یک از شما نیست که وارد جهنم نشود، و این حکمی است حتمی، از جانب پروردگارتو.


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 | 6:13 | نویسنده : امور فرهنگی |

ذکری برای زنده شدن دل                          16/5/91

تمام برداشت‌ها، توجیه‌ها و تفسیرهایی که الآن در قضایای معنوی هست، نگرش کسی است که از بیرون به قضایا نگاه می‌کند. ‏انسان زمانی به آثار عملی و نتایج دقیق معنوی می‌رسد که بر اثر عمل صالح، حیات نصیبش بشود. بدون حیات طیبه، انسان ‏چیزی درک نمی‌کند. ممکن است صفات خوبی داشته باشد، ولی این صفات خوب گاهی در بین کفّار هم هست. قرآن می‌فرماید: «من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیوه طیبه». بعد از عمل صالح و ‏ایمان و حیات قلب عالم برای ما فرق خواهد کرد. یک نمونه‌ و مصداق  از مصادیق عمل صالح که حیات‌آور است اقامه نماز می‌باشد. همه ‏ما نماز می‌خوانیم، رسول خدا و اهل‌بیت علیهم السلام و اولیای الهی هم نماز می‌خواندند، ولی نماز آنها چگونه بوده؟ معراج بوده، «قربانُ کلِّ ‏تقی» بوده، «تنهی عن الفحشاء و المنکر» بوده است. نماز روحشان را سبک می‌کرد و پرواز می‌دادعمل صالح، حیات طیبه می‌آورد. همه مشکل ما این است که درصدد تحصیل حیات طیبه نیستیم. به دنبال عمل صالح هستیم و آن را ‏انجام می‌دهیم. اما عمل صالح شرایط دارد که وقتی شرایطش جمع شد، آن وقت حیات طیبه نصیب می‌شود. بعد از حیات طیبه، ‏دیگر نماز فراتر از خواندن می‌شود و می‌توان آن را «اقامه» کرد. همه ارزش معنوی بشری، پس از این حیات طیبه است. اگر ‏عملی مثل نماز بخواهد به برزخ (حقیقت عالم) منتقل بشود، اگر حیات قلب پشتوانه‌اش نباشد، فقط لفظی است که از حنجره ‏بیرون آمده. از طرفی در تجسّم عمل تردید نیست. اگر چشم انسان باز بشود، چه بسا تبدیل شدن هر عملی را بفهمد.

تعبیر من این است ‏که بین ما و عالم غیب کانال هوشمندی قرار دارد که می‌داند چگونه عمل را تبدیل کند. گاهی شخص حمد و سوره‌ای برای ‏اموات می‌خواند، اما میت با میت، خواننده با خواننده، عمل با عمل، فرق دارد. یکی از علما در خواب، مرحوم بیدآبادی را دیده بود ‏که از مقبره‌شان بیرون آمده‌اند و متحیرند. پرسیده بود اینجا چه می‌کنید؟ مرحوم بیدآبادی فرموده بود: که آقا امام زمان علیه السلام آمدند ‏از اینجا رد شوند، حمد و سوره‌ای برای اموات تخت فولاد خواندند، آمده‌ام تا بهره‌ام را بگیرم. یک وقت، حمد و سوره‌ای را آقا امام ‏زمان علیه السلام می‌خوانند و نصیب وافری به آقا محمد بیدآبادی که خودش عارف بزرگی بوده هم می‌رسد چرا که این بستگی به حیات ‏قلب دارد. تا قلب انسان حیات پیدا نکند، چیز ارزشمندی تحویل عالم غیب داده نمی‌شود. البته این سخنان نباید دل‌سردی و زدگی ‏بیاورد، این راهی است که باید رفت و باید روشن شد. ‏به هر حال، کیفیت عمل، مربوط است به درصد برخورداری مؤمن از حیات طیبه. هر چه بهره انسان از این حیات بیشتر باشد، ‏درصد توجهاتش بیشتر خواهد بود. چیزی که به این تبدیل روح می‌دهد، توجه است. اینکه فرموده است: «الدّعا مخّ العباده»، ‏توجه هم، اصل دعا و عبادت است؛ چون برای تبدیل و انتقال به عالم غیب، مهم توجه است و آن شرایط اولیه‌ای دارد. حیات، توجه ‏می‌آورد. کسی که قلبش حیات پیدا کرده، می‌تواند به گونه‌ای دیگر عبادت کند، ذکر بگوید و عمل بدون آن، چیزی را عاید انسان ‏نمی‌کند.گاهی یک نفر، یک خرما را در راه خدا می‌دهد، در عالم غیب هزاران هزار ‏نخلستان به او می‌دهند. چرا که عالم غیب هم خیلی وسعت دارد و رخ‌دادن این کارها در عالم غیب، خیلی آسان است. در روایتی آمده ‏است که زنی از حضرت صدّیقه طاهره علیها السلام سؤالی پرسید و حضرت جواب دادند. سؤال‌های دیگری پرسید و پاسخ آن را گرفت؛ تا ‏اینکه گفت دیگر خجالت می‌کشم بپرسم. حضرت فرمودند: باز هم بپرس؛ چون برای هر یک سؤالی که جواب می‌گویم، بیشتر از ‏جواهراتی که فاصله میان زمین  و آسمان را پرکنند، به من اجر و پاداش عنایت می‌کنند. چنین جزایی برای پاسخ به یک سؤال ‏نیم دقیقه‌ای، به خاطر اخلاص و پشتوانه عمل است. گاهی صدقه دادن یک دانه خرما تبدیل به یک نخلستان می‌شود چون ‏پشتوانه دارد. و گاهی عبادت فراوان، چون بدون پشتوانه است به اندازه یک خرمای خشک است؛ خلاصه این تبدیل، ‏اخلاص و حیات قلب و شرایط دیگری را می‌طلبد. ‏اما در این بین، کانال هوشمندی هست که با عامل و عمل ربط دارد. به مجرد صدور عمل، این کانال هوشمند می‌داند که اگر این ‏برای اموات بود، چگونه آن را بر حسب نیاز میت، به برزخ او برساند.‏ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر ذکر لا إله إلّا الله نخلی در بهشت می‌شود. شخصی پرسید: پس ما نخلستان‌ها داریم؟ حضرت ‏فرمودند: اگر آن را آتش نزنید. این نابودی اعمال هم قاعده‌مند است. ممکن است انسان اعمالی را انجام دهد و در بهشت و عالم ‏غیب و در برزخ، چیزهایی را درست کند، ولی انسان مأمون از استدراج نیست و به همین جهت، شاید کارهایش به هم بریزد. مؤمن ‏باید صدق را همراه خودش ببرد و بداند تا دم مرگ از کید نفس ایمن نیست. رسیدن به حیات، سحرخیزی و توجه ‏می‌خواهد، بیداری و نماز و ذکر می‌خواهد. ‏ممکن است کسی بگوید ذکر یونسیه را شش ماه ‌گفتم، ولی به حیات قلب نرسیدم. اما باید توجه داشت که شروع و ادامه این ‏اذکار، شرایط خاص می‌خواهد تا به نتیجه برسد. و این طور نیست که زود به نتیجه برسدبه هر حال، بدون حیات، قلب انسان کور است. اگر می‌بینید که بعد از چهل سال مطالعه و درس خواندن، شخص حتی در اعتقادات ‏خودش تزلزل دارد و در اجتماع هم در اعتقادات مردم مشکلی ایجاد می‌کند، به این علت است که درسش را ‌خوانده و حتی به ‏واجباتش هم چه بسا ملتزم بوده، ولی به حیات و حقیقت نرسیده. روح ایمان لازم است، باید پشتوانه‌ای از حیات داشت. باید انسان ‏به سمت خودشناسی حرکت کند. باید دید که چگونه قلبمان حیات پیدا می‌کند و این حیات ثابت می‌شود و ارتقا می‌یابد. محور ‏همه ارزش‌ها، حیات قلب است. ذکری که با پشتوانه حیات قلب است، مانند غذای جبرائیل است و آن‌گاه هر ذکر، اثر می‌کند.‏

حیات، مراتب دارد و آثارش روی توجهات پیدا می‌شود. یعنی هر چه مرتبه حیات قلب بیشتر باشد توجه انسان در نماز و غیر نماز ‏بیشتر است. یکی از عنایات و برکات خدا به اهل این مسیر و کسی که حیات طیبه پیدا کرده است شهود این مطلب است که دو رکعت نماز، ‏چه آثاری دارد. این کم رتبه‌ای نیست و قابل دستیابی است. در هر بابی انسان می‌تواند تأثیر عمل خود را بفهمد و شهود کند. بداند ‏که خواندن قرآن برای انسان چه آثاری دارد. اگر استقامت، به عمل صالح ضمیمه شود، حیات را ‏می‌آورد، ولی حیات بالاتری می‌خواهد تا بصیرت نصیب انسان بشود. اگر بصیرت آمد، نوع درک در مورد اهل‌بیت علیهم السلام و ولایت هم ‏فرق خواهد کرد.

‏حیات ‏قلب، شب‌زنده‌داری و نماز و ذکر و قرآن می‌خواهد تا حالتی برای انسان ایجاد کند که توجهاتش نافذ شود. آن وقت خواندن یک ‏‏«قل هو الله»، برکات زیادی نصیب او می‌کند.

یکی از راه‌های رسیدن به حیات قلب، تکرار اسماء الله است گاهی مرحوم آقای کشمیری در پاسخ به کسانی که درخواست ذکر ‏می‌کردند، بعضی اذکار را سفارش می‌فرمودند که مثلاً به تعداد مشخصی ذکر «یا حی، یا قیوم» را تکرار کنند! تکرار بسیار زیاد ‏این ذکر احیا کننده دل و جان ذاکر خواهد بود. جناب آقای کشمیری این ذکر را خیلی سفارش می‌کردند و می‌فرمودند که خوب ‏است در ترکیب نام‌های حق تعالی، از اسامی مرکبی استفاده شود که خود خدای متعال ترکیب کرده است. خداوند در آیاتی این دو ‏اسم را با هم به کار برده؛ مثلاً می‌فرماید: «الله لا اله الّا هو الحی القیوم». حی، حیات می‌آورد و قیوم، دوام حیات و قوام و ‏استحکام.‏

بعد از مدّتی اشتغال به این اذکار، هیچ لذتی با آن برابری نمی‌کند، منتها حد نصاب تکرار آنها بالاست و روح و جان انسان باید ‏برای این ذکر آماده شود، اما خوب است که آنها را زمزمه کنیم. در روایت است که هر گاه در جنگ برای رسول‌الله مشکلی پیش ‏می‌آمد حضرت رو به قبله 18 بار این ذکر را تکرار می‌کردند و بلافاصله مشکل برطرف می‌شد. ‏من اگر خود را به سنن حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت گرامی آن حضرت و اعمال صالح ملتزم نکنم زندگی رضایت‌بخشی ‏نخواهم داشت و خیری برای خود و دیگران نمی‌توانم داشته باشم.‏

چند ‏چیز انسان را به بصیرت می‌رساند و یکی از آنها گریه است.- مرحوم آقای کشمیری نقل می‌کردند که هر سؤالی از آقای ابهری ‏می‌کردم، ایشان همان جواب را می‌داد و سفارش به ذکر «حی قیوم» می‌کرد.‏

مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی به مرحوم آیت الله میرجهانی سفارش کرده بودند که اگر کسی خواست این ذکر را بگوید، آن ‏را 360 بار، با توجه، بین نماز شفع و وتر بگوید که برکات زیادی نصیبش می‌شود و آن ساعت حیات است. این اسم شریف، همان ‏اسمی است که آصف برای جابه‌جا کردن تخت بلقیس از آن استفاده کرد. ‏

 سایت تبیان-فرآوری : محمدی                                  منبع : سایت جامع اخلاق ، بیانات حجت الاسلام والمسلمین جعفر ناصری 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 | 6:0 | نویسنده : امور فرهنگی |

هشدارهاى اجتماعى گرداب شهوت و شبهه                  15/5/91

دل جایگاه یار است، حرم امن الهى است، اگر شهوت ها بر این جایگاه حمله ورشوند جاى فرشته وجود آدمى را دیو نفس مى گیرد و آدمى پست تر از حیوان مى شود.

امکان لغزش براى همه طبقات جامعه وجود دارد هیچ کس نمى تواند اطمینان داشته باشد که در زندگى بى لغزش به پیش خواهد رفت، غیر از معصومان همه در معرض لغزیدن و سقوط و تهاجم شیطان ها هستند همه باید خود را بیابند، خود را رَصَد کنند تا در دام هوا و هوس ها و شهوت ها گرفتار نشوند.

على (علیه السلام میفرماید: از فرو رفتن در شبهه ها دورى گزینید و از وابستگى و اسارت شهوتها بپرهیزید، زیرا این دو شما را به گرفتار شدن در گناه و ارتکاب معاصى مى کشانند(1)

در این بیان نورانى امام على(علیه السلام) به دو هشدار بزرگ اشاره مى کند که هم اندیشه سوزند و هم جامعه سوز. یکى شبهه و دیگرى شهوت. شبهه فضاى فکر و اندیشه و تفکر آدمى را مه آلود مى کند و حق و باطل را بر او مشتبه مى نماید و بنیادهاى استوار فکرى و عقیدتى او را متزلزل و سست مى سازد.

به همین جهت اسلام به وقوف و توقف در هنگام شبهه و شبهه آفرین ها دستور داده و از وقوع و فرو رفتن نهى کرده و اعلام خطر نموده است. شبهه گردبادى را مانند است که انسان را با خود مى برد و او را در وادى و فضاى تاریک و نامعلومى رها مى سازد.

همواره شبهه سازان شیطان صفت در برابر اندیشه و عقیده حق باوران سرعت گیر و دست انداز آفریده اند تا حرکت شتابان آنان را کند سازند و شاید بتوانند در این میان و در این فرصت طعمه اى را به چنگ آرند و رهزن انسان هاى به راه افتاده شوند.

وظیفه هر مسلمانى آن است که در فضاى شبهه به پناهگاه هاى مطمئن و استوار پناهنده شود و با رجوع به آگاهان و عالمان خود را از خطر لغزش و سقوط نجات دهد و به سلاح یقین مسلح گردد.

على(علیه السلام) در این زمینه مى فرماید:شبهه را از این رو شبهه نام نهاده اند که شباهت به حق دارد اما براى دوستان خدا نورى که آنان را در تاریکیهاى شبهه راهنمایى کند.یقین آنها است و راهنماى آنها مسیر هدایت است ولى دشمنان خدا گمراهیشان آنها را به شبهات دعوت مى کند و راهنماى آنها کورى باطن است، آن کس که از مرگ بترسد هرگز به خاطر این ترس، از مرگ نجات نمى یابد، همانطور که هر کس مرگ را دوست دارد براى همیشه در این جهان باقى نخواهد ماند.(2)

گرداب شهوات:راغب واژه شناس خبره در معناى شهوت گفته است:شهوت، کشش نفس به سمت و سوى چیزى است که آن را مى خواهد و این بر دو گونه است:  1ـ کشش راستی              2ـ کشش دروغین

شهوت و کشش مثبت همان خواست ضرورى و طبیعى است که در وجود آدمى به ودیعت نهاده شده است (مانند شهوت طعام به هنگام گرسنگى، خواستن آب به هنگام تشنگى و خواسته هایى از قبیل زن دوستى، فرزندخواهى و....

و اما کشش و شهوت دروغین و منفى آن است که انسان به چیزهایى عشق و علاقه داشته باشد و به سوى چیزهایى کشیده شود که نیاز ضرورى بدن و ساختار وجودى او نیست.(3) و در حوزه لهو و لعب و عیاشى قرار دارد.در بین شهوت، شهوت جنسى از همه بیشتر خودنمایى مى کند و به گفته روانکاوان:«غریزه جنسى از نیرومندترین غرایز انسان است، تاریخ معاصر و گذشته نیز تأیید مى کند که سرچشمه بسیارى از حوادث اجتماعى طوفانهاى ناشى از این غریزه بوده است.»(4)در قرآن کریم هم نسبت به این گونه شهوتها هشدار داده شده و خداوند مردم را از آنها نهى کرده است.البته باید دانست که آنچه در اسلام نسبت به آن نکوهش شده و از انجام آن به شدّت نهى شده است «شهوت پرستى» است نه صرف علاقه به زن و فرزند و مال و ثروت و مانند آن، زیرا شریعت الهى هیچ گاه بر خلاف قانون خلقت و آفرینش فرمان نمى دهد، آنچه در شریعت اسلامى از آن نکوهش و مذمت شده آن است که انسان از مرز اعتدال خارج شود و به افراط و یا تفریط گرفتار گردد.

به برخى از آیات قرآن در این زمینه اشاره مى کنیم:محبت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن آزمایش و تربیت شوند ولى) اینها در صورتى که هدف نهایى آدمى را تشکیل دهند، سرمایه زندگى پست (مادى) است، و سرانجام نیک (و زندگى جاویدان) نزد خداست.(5)

گرچه ظاهر آیه شریفه شامل هوس هاى شیطانى و علاقه هاى الهى و فطرى هر دو مى شود، اما قول درست قرآن است که بگوئیم: زینت دهنده این امور خداوند است که از طریق دستگاه آفرینش در نهاد و خلقت آدمى عشق و علاقه این امور را قرار داده تا آنان این سرمایه ها را در مسیر خوشبختى و سعادت و سازندگى خویش به کار گیرند، البته گروهى از انسانها این سرمایه ها را در مسیر نادرست و ضد تکاملى به کار مى گیرند و با دست خویش خود را در گرداب مادیات و شهوات جنسى گرفتار مى سازند و هرچه جلوتر مى روند در این باتلاق بیشتر فرو رفته و هنگامى به خود مى آیند که کار از کار گذشته و راه برگشت برایشان سخت و دشوار و گاه غیر ممکن مى شود.از این رو در جاى دیگرى از قرآن از آنهایى که استفاده بهینه و درست را از این غرایز و نعمت هاى خدادادى نکرده اند به عنوان «پیروان شهوت ها و یا شهوت پرستان» یاد کرده است:اما آنها که پیرو شهواتند مى خواهند شما به کلى منحرف شوید.(6)

شهوت پرستانى که در امواج گناهان غرق شده اند و گرفتار بى بند و بارى همراه با آلودگى و نکبت و پستى شده اند از مسیر خلقت دور افتاده و در پرتگاه و بیراهه گرفتار گردیده اند. این گونه کسان به انواع جنایات جنسى مبتلا شده و جامعه انسانى را نیز ناامن و ناگوار ساخته اند.

سقوط انسانیت :انسان اگر بر اثر پیروى از شهوات از بزرگراه هدایت دور شود و در وادى وحشتناکى قرار گیرد که بیرون آمدن از آن به آسانى امکان پذیر نیست.

على(علیه السلام) فرمود:پیروزى شهوت مصونیت فطرى و اخلاقى را از انسان مى گیرد و او را به وادى هلاکت مى کشاند.(10)

و یا فرمود:آن که با سرعت به سوى شهوات گام بردارد آفت به سرعت به سوى او مى آید.(11)

در فرهنگ دینى هشدارهاى شدید و بازدارنده اى در این زمینه به چشم مى خورد که توجه به آن سالک و عابد و عبد را از خواب غفلت و گرداب شهوت بیدار مى سازد امیربیان مولاى متقیان مى فرماید: مبادا که شهوتها بر شما حاکم شوند (و شما را محکوم و مغلوب سازند.)

و نیز مى فرماید:مواظب باشید (سیل) شهوتها (و لشکر خواسته ها، خانه دلهایتان را تسخیر نکند) و بر شما غالب نشود.(13)شهوتهاى گوناگون، شهوت مقام، شهوت مال، شهوت قدرت و ثروت، شهوت جنسى هر کدام لشکرى خطرناک است که اگر به دژ مستحکم دل و جان آدمى راه پیدا کنند حقیقت و هویت آدمى را دگرگون مى سازند و از این موجودى که مى تواند به (اعلى علیین) گام بگذارد، موجودى پست و پلشت و ساقط شده در (اسفل سافلین) مى سازند .

 خلوت دل نیست جاى صحبت اغیار                           دیو چو بیرون رود فرشته درآید

 منبع :پاسدار اسلام ، شماره 313            


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 | 5:57 | نویسنده : امور فرهنگی |

تأثیر محیط زیست سالم بر انسان درآموزه‏های اسلامی    14/5/91

مقدمه:به طور قطع یکی از اموری که زمینه‏ساز سعادت و کمال انسان در دنیا و آخرت است، داشتن محیطی سالم و امن است، که انسان بتواند در پناه آن، به تربیت جسم و جان خویش بپردازد و اصولاً یکی از وظائف مهم بشر که حفظ جان است، جز با زیستن در محیط سالم و زیبا امکان‏پذیر نیست. بدین سبب شرط اولیه داشتن روحی سالم، جسم سالم است و جسم سالم نیز فقط زمانی حاصل می‏شود که انسان از محیط زیست طبیعی سالم و دلگشا بهره‏مند باشد. محیط زیست طبیعی سالم تأثیر شگرفی بر روح و روان آدمی دارد. محیط پاک و آراسته و خرّم، زندگی را شاداب و معطر می‏سازد. شنیدن آواز روح‏بخش پرندگان، ترنم لطیف جویباران، آهنگ دلربای چشمه‏ساران، صفای سبز سبزه‏زاران، نسیم لطیف کوهستان، رقص دلنشین درختان و زیبایی شهر و دیار، همه و همه تأثیر اعجاب‏انگیزی بر زندگی و حیات انسان دارند. هر کسی از تماشای چنین منظره‏های زیبایی احساس آرامش و نشاط کرده و امنیت و آسایش را در حیات خویش لمس می‏کند. بر عکس، آسیب رساندن به محیط زیست و نابودی طبیعت باعث وارد آمدن صدمات و زیان‏های جبران‏ناپذیری به بشریت می‏شود.

افسردگی و افزایش بیماری‏های روحی و روانی انسان امروز بدون ارتباط به آسیب رساندن به محیط زیست نیست. هیچ کس نمی‏تواند منکر بشود که تخریب محیط زیست تأثیر منفی بر شیوه رفتار آدمیان می‏نهد، و اثرات ویرانگری بر اخلاق فردی و جمعی جامعه بشری بر جای می‏گذارد.آب و هوا، درختان و گیاهان، غذاها و میوه‏ها و به طور کلی طبیعت و محیط زیست نقش عظیمی در زندگی بشر دارند.سلامت محیط زیست بر هوش و استعداد و لیاقت‏های فردی اثر می‏گذارد و میانه‏روی در اخلاق و منش متأثر از میانه‏روی در محیط زیست است.ساکنان مناطق معتدل کره زمین، دارای ویژگی‏ها و روحیه‏های خاص هستند که مقایسه با جوامع ساکن در مناطق گرمسیر و سردسیر، از تفاوت بسیاری برخوردارند.محیط زیست افزون بر تأثیر در قد و قامت و چگونگی اندام ظاهری، بر فکر و اندیشه و اعمال و رفتار انسان دارای تأثیر شگرف است.(1)

قرآن‏کریم و روایات اسلامی فوائد بسیار آب، هوا، گیاهان و درختان را با تعبیرهای بسیار دقیق و گاهی شگفت‏انگیز برشمرده‏اند و از تأثیر به سزای آنها بر تن و روان آدمی سخن گفته‏اند.دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان نیز با توجه به طبیعت، از تأثیر حیرت‏آور آن بر جسم و جان انسان سخن‏ها گفته و در مقایسه با جامعه‏های مختلف بشری تأثیر فراوان طبیعت را بر اعمال و رفتار و فکر و اندیشه و نیز خصوصیات ظاهری انسان، تبیین و تشریح کرده‏اند.

آثار روانی آب و هوا بر انسان از دیدگاه قرآن و روایات:در آموزه‏های اسلامی از تأثیر طبیعت در انسان به گونه‏های مختلف، سخن به میان آمده است، چنان‏که قرآن‏کریم درباره اثر محیط زیست می‏فرماید: سرزمین پاکیزه، گیاهش به فرمان پروردگار می‏روید؛ اما سرزمین‏های بدطینت و شوره‏زار، جز گیاه ناچیز و بی‏ارزش، از آن نمی‏روید.»(اعراف/58)از این آیه شریفه استفاده می‏شود همان طور که طبیعت و سرزمین پاک در رشد و پرورش بهینه گیاهان مؤثر است، در رشد و تکامل انسان نیز مؤثر می‏باشد، و همان‏گونه که از زمینهای شوره زار، جز گیاهان بی ارزش نمی‏روید، محیط آلوده نیز تأثیر منفی و اثرات زیانباری بر تربیت انسان دارد.

براین اساس، امام علی(ع) در مذمت اهل بصره می‏فرماید: «اخلاق شما پست، پیمان‏های شما سست، سیره و روشتان دورویی و آب شهرتان شور(بدطعم) است.»(3) و در بیانی دیگر فرمود: خاک سرزمین شما بدبوترین خاکهاست؛ از همه جا به آب(سطح دریا) نزدیکتر و از آسمان دورتر است (منطقه پست و پایین) که 9دهم بدیها در محیط شماست.(4)آب تأثیر شگرفی بر جسم و روح انسان دارد، به تعبیر قرآن‏کریم «مایه حیات» همه چیز آب است.(5) و به بیان امام صادق (ع) طعم آب، طعم زندگی است: از امام صادق (ع) در باره طعم آب پرسیدند، حضرت فرمود: «برای یادگرفتن بپرس، نه برای به دشواری انداختن؛ طعم آب، طعم زندگی است.»(6)علامه مجلسی (ره) در تشریح این حدیث می‏نویسد: «مراد از (طعم زندگی) این است که طعم آب با سایر مزه‏ها قابل مقایسه نیست و از بالاترین وسایل برای ایجاد و بقای حیات است؛ پس مزه آب، مزه حیات است.»(7)نگاه مسلمانان به آب، نگاهی سرشار از قداست و پاکیزگی و عظمت است، آب وسیله‏ای است که زمینه ارتباط آنان با معبودشان را فراهم می‏سازد. در شریعت اسلام هیچ‏کس نمی‏تواند به راز و نیاز با خدا بپردازد و در آستان مقدس او به نماز ایستد، مگر این که با آب خود را شستشو دهد(8) و این شستشو با آب دارای خصوصیات ویژگی‏ه‏ای است که اگر درست انجام شود، نام وضو و غسل به خود می‏گیرد.هیچ مسلمانی نمی‏تواند به طواف خانه خدا بپردازد، جز آن که زمینه آن را با آب فراهم آورده باشد و نیز تماس با خطوط قرآن‏کریم جایز نیست، مگر این که قبلاً زلال آب تماس گرفته باشد.آب نه تنها جسم ظاهری را شستشو می‏دهد، بلکه حالتی روحی و روانی در انسان ایجاد می‏کند و به او تقدس می‏بخشد.(9) و زمینه‏ساز راه‏یافتن به حریم مقدسات دینی می‏شود.قرآن کریم می‏فرماید: «ما از آسمان، آبی طهور فرو فرستادیم.»مفسران در تشریح طهور گفته‏اند: طهور یعنی، بسیار پاکیزه که خود به خود پاک است و غیر خود را پاکیزه می‏کند، چرک را از جسم شستشو می‏دهد و پلیدی‏های روحی را از روان می‏زداید.»(11)در روایات اسلامی به مسلمانان توصیه شده است که هرگاه برای تطهیر یا وضو نگاهشان به آب افتاد بگویند: «الحمدلله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا؛(12) سپاس خدای را که آب را (طهور) قرار داد (پاک و پاک کننده) و آن را پلید قرار نداده است.» بدین سان، آب با وصف پاک‏کنندگی، چهره‏ای مقدس به خود می‏گیرد که رفتن به حضور خالق یکتا بدون آن میسر نمی‏شود و (و آن‏گاه که آب یافت نشود و یا به دلیلی برای شخص مضر باشد، باید به جای آن بر خاک پاک تیمم کرد.)(13) و تماشای آب، شکر و سپاس الهی را می‏طلبد. افزون بر این، در روایات نگاه به آب جاری توصیه شده و آن را سبب جلای چشم و افزودن روشنایی آن دانسته‏اند. چنان که از امام صادق (ع) نقل شده است: «چهار چیز چهره را روشن و نورانی می‏کند که یکی از آنها نگاه کردن به آب جاری است.»(14)و نیز امام کاظم (ع) فرمود: نگاه به آب جاری چشم را جلا داده و به روشنایی آن می‏افزاید.(15) بر اساس این روایات نگاه کردن به آب جاری، خود نقشی به سزا در شادی و انبساط روحی داشته و علاوه بر روشن کردن چشم دل و افزایش بصیرت انسان، دارای تأثیر قابل توجهی در تقویت نور چشم ظاهری است.

افزون براینها، برخی آبها، مانند آب باران، آب جوشیده، آب زمزم، آب فرات و ...مورد تمجید بیشتری قرار گرفته و از آثار شگرف آنان بر جسم و روح آدمی اشاره شده است.

نقش تربیتی هوا :هوا نیز همانند آب یکی از عوامل فوق العاده مهم حیاتی برای زندگی انسان است؛ عامل حیاتی که بدون آن حتی لحظه‏ای زندگی امکان‏پذیر نیست. این عامل حیاتی اطراف زمین را فرا گرفته است و ما اکسیژن مورد نیاز خود را به وسیله تنفس از هوا می‏گیریم. در هوا مقادیر زیادی اکسیژن وجود دارد و گیاهان نیز پیوسته این موجود را تجدید می‏کنند و نمی‏گذارند این ماده حیاتی از اندازه لازم کسر شود. در بیانات معصومان (س) از تأپیر شگرف هوا بر جسم و جان سخن رفته و آثار مخصوص هوای هر فصل بیان شده است.در منابع روایی اسلام به منافع فراوان گرما و سرما در طول سال اشاره شده و نیز در قرآن و روایات «بادها» با اهمیت تلقی شده‏اند. پیداست که باد چیزی جز هوا نیست و اگر هوا حالت وزش به خود گیرد، باد نامیده می‏شود.(16)امام علی (ع) درباره اثر هوای هر فصل بر انسان فرموده است: «از سرما در آغاز آن (فصل خزان) پرهیز کنید و در پایان آن (فصل بهار) به استقبال آن بشتابید (در پاییز خود را بپوشانید و در آغاز بهار از لباس‏های خود کم کنید)؛ زیرا تأثیر سرما بر بدنها و درختان یکسان است. اوّل سرما درختان را می‏سوزاند (باعث ریزش برگها و خشکاندن درختان می‏شود و پایان آن می‏رویاند درختان را به برگ و بار می‏آورد).»(17)

کلام امام درباره تأثیر طبیعت بر جسم و جان آدمی بسیار روشن و صریح است و همان‏گونه که طبیعت بر جسم و بدن اثرگذار است، بر روح و روان بشر نیز اثرگذار می‏باشد؛ حضرت در این بیان حکیمانه به مقایسه بین سرمای پاییز و سرمای بهار پرداخته‏اند گر چه به ظاهر، سرمای ابتدای پاییز و سرمای ابتدای بهار از جهت درجه برودت یکسان می‏نماید و هر دو فصل را فصل اعتدال هوا به شمار می‏آورند، ولی تأثیر این دو کاملاً متضاد بوده و اثری مخالف یکدیگر دارند.

امام صادق (ع) در گفتگو با «مفضل بن عمر» به سودمندی بسیار در وجود سرما و گرما (در طول سال) اشاره فرموده و آن راسبب عبرت بشر و دلیل محکمی بر تدبیر حکیمانه الهی دانسته‏اند.(ای مفضل) به گرما و سرما با دیده عبرت بنگر که پیاپی بر این عالم وارد می شوند؛ این دو دما، با فزونی و کاستی و تعادل باعث شده‏اند که فصول و تنوع هوا در سال پدید آید و مصالح فراوان را در پی داشته باشند؛ این دو (گرما و سرما) بدن‏ها را دباغی کرده و باعث پایداری و استحکام آنها می‏گردند؛ تأمل کن که چگونه یکی از آن دو به تدریج وارد دیگری می‏شود و آن دیگری اندک اندک کم می‏شود و دیگری آرام آرام افزوده می‏شود تا هر یک به منتهی درجه خود در فزونی و کاستی برسند؛ اگر یکی از آن دو، ناگهان وارد دیگری می‏شد، باعث بیماری و زیان بدن‏ها می‏شد....»(20)

حجت الاسلام عسكرى اسلامپور كريمى ‏                                   منبع: پاسدار اسلام ، آذر 1385، شماره 300



موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه چهاردهم مرداد 1391 | 8:21 | نویسنده : امور فرهنگی |

نقش گناه در محرومیّت از روزى                     11/5/91

گناه فرمولها را تغییر مى دهد و اسباب ظاهرى را بى اثر مى سازد. قرآن به ما مى فهماند که غیر از اسباب ظاهرى، اسباب دیگرى نیز وجود دارد که ارتباط آنها با مسبّباتشان براى ما محسوس نیست .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سفارش خود به ابوذر می فرماید: اى ابوذر؛ چه بسا شخصى که به سبب گناهى که مى کند، از روزى مقرّر شده اش، محروم مى گردد. این بیان دیگرى است، براى توجه دادن به آثار بدى که گناه در این دنیا براى انسان در بردارد و محرومیت هایى که از گناه ناشى مى گردد.

به حسب تفاوت معرفت ها، در روایات و مواعظ با هر کسى به زبانى سخن گفته مى شود: اگر کسى به مقام محبت نایل گردیده، به او گفته مى شود: تو چه عاشقى هستى که با معشوق خویش مخالفت مى کنى؟ عاشق همواره تلاش مى کند که پى ببرد معشوقش از او چه مى خواهد، تا آن را انجام دهد و از چه چیزى بدش مى آید تا آن را ترک کند؛ چگونه ممکن است که محبوب انسان صریحاً به او بگوید: این کار را انجام بده و فلان کار را ترک کن و او مخالفت کند! براى کسانى که بهره اى از محبت خداوند متعال و اولیاى او دارند، این بهترین شیوه براى بازداشتن آنها از گناه است.باید کسانى را که دوستار اهل بیت هستند، توجه داد که منفورترین کارها نزد ائمه(علیهم السلام) گناه است. گناه همانند مردار گندیده است و کسانى که چشم بینا و حس قوى باطنى دارند، بوى تعفن آن را از دور درک مى کنند حال محب اهل بیت که مى خواهد به آنها نزدیک شود، چطور خود را به چیزى آلوده مى کند که موجب تنفر آنها مى گردد؟

اگر کسى بخواهد به دیدار دوستش برود، از دهن و بدنش بوى بد را دفع مى کند و خود را تمیز و معطر مى سازد، تا دوستش از او آزرده نگردد. گناه موجب تعفن و آلوده گشتن وجود ما مى شود. اگر ما اهل بیت(علیهم السلام) را دوست مى داریم و مى خواهیم با آنها ارتباط داشته باشیم، باید روحمان را از آلودگى ها پاک سازیم، تا آنها براى ارتباط با ما رغبت پیدا کنند. پس راه پرهیز دادن افرادى که به محبت خدا و اهل بیت دست یافته اند، برانگیختن احساس محبت آنهاست.

در مناجات محبان، مناجات نهم از «مناجات خمس عشرة» مى خوانیم:اى خداى من، کیست که شیرینى محبت تو را چشید و غیر تو را برگزید؟ اگر کسانى به آن حد از محبت دست نیافته اند که عشق به خدا و ائمه معصومین(علیهم السلام) از گناه بازشان دارد، باید آنها را از پیامدها و عواقب گناه ترساند. عذابها، محروم گشتن از سعادت و بهشت، آثار شوم دنیوى و اُخروى گناه را برشمرد. آنچه انسان را به کارى وادار و از کارى باز مى دارد، «خوف و رجاست» امید به اینکه به منفعتى برسد و یا از ضررى دور ماند. پس بهترین و نزدیکترین راه براى هدایت انسان، توجه دادن او به آثار شوم گناه، در دنیا و آخرت است. حال اگر ایمان کسى به آخرت ضعیف بود، بهترین راه براى بازداشتن او از گناه، ذکر آثار دنیوى گناه است. همین روشى که پیامبر در این بخش پى گرفته اند؛ چون عده اى آخرت را دور مى بینند، با اینکه بر اساس بینش اسلامى آخرت نزدیک و در دسترس است؛ چنانکه خداوند مى فرماید:این مردم غافل و کافر آن روز را دور مى بینند، و ما آن را نزدیک مى بینیم.( معارج/7 6)از جمله ضررهاى دنیوى گناه، محروم گشتن از روزى است. از جمله مصادیق روزى رزق، خوراک و پوشاک است.در روایات فراوانى آمده است که خداوند متعال براى هر جنبده اى رزقى مقدر فرموده است و این تقدیر گاهى تقدیر حتمى و گاهى معلّق است؛ یعنى بر اثر برخى اعمال کم یا زیاد مى شود. برخى اعمال خیر موجب زیاد شدن روزى و برخى اعمال شر موجب کم شدن آن مى شوند.اگر ما بدانیم رزقى که براى ما مقرر شده است و گاهى با تلاش به دست مى آید و گاهى بدون تلاش خداوند به ما ارزانى مى کند به سبب گناه از ما گرفته مى شود، کمتر به دنبال گناه مى رویم.

گناه در زنجیره علت ها :گناه فرمولها را تغییر مى دهد و اسباب ظاهرى را بى اثر مى سازد. قرآن به ما مى فهماند که غیر از اسباب ظاهرى، اسباب دیگرى نیز وجود دارد که ارتباط آنها با مسبّباتشان براى ما محسوس نیست. قرآن مى فرماید: آنچه از رنج و مصایب به شما مى رسد، دست آورد اعمال زشت خود شماست.

 ( شورى / 30) ؛ در واقع در جهانى که نظام «علىّ و معلولى» بر آن حاکم است، نمى توان هیچ پدیده اى را بى علت شمرد و از طرف دیگر نمى توان مصیبت ها را به خداوند متعال که خیر محض است نسبت داد؛ پس این انسان است که مصیبت ها را به خود متوجه مى سازد.

آیات قرآن مبیّن این واقعیت است که بسیارى از مصیبت ها و محرومیت ها از گناه ناشى مى گردد، چنانکه اعمال نیک و تقوا موجب سرازیر گشتن برکات و نعمت ها مى شود:اگر مردم شهرها ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى ساختند، درهاى برکات آسمان و زمین را به روى آنان مى گشودیم.

در برخى موارد رابطه گناه با مصیبتى که از آن ناشى مى گردد، کم و بیش، قابل درک است، مثل اینکه گاهى گناهانى برخى از بیمارى ها را در پى دارد؛ ولى این رابطه در همه موارد محسوس نیست: گاهى آثارى بر گناه مترتب مى گردد که براى انسان قابل درک نیست: رزقى آماده مى گردد و بناگاه انسان از آن محروم مى گردد. حال این رزق را از خوراکى ها به چیزهاى دیگر نیز توسعه دهید؛ چرا که همه نعمت ها رزق هستند: خانه رزق است، ماشین رزق است و هر چیز دیگرى که انسان از آن استفاده مى کند رزق است؛ محرومیت از اینها، در بسیارى موارد، به جهت ارتکاب گناه مى باشد.باید رزق را به رزقهاى معنوى نیز توسعه داد، چون هرچه موجب تکامل روح ما مى شود، آن هم رزق است: علم و ایمان نیز رزق هستند، توفیق عبادت نیز رزق است.

گاهى ارتکاب گناه موجب مى شود انسان از انجام عبادتى محروم گردد: در روایتى آمده است که ممکن است انسان در اثر گناه به نماز شب موفق نشود، گرچه سعى مى کند و خود را آماده مى سازد که سر ساعت از خواب برخیزد، ولى یا از خواب بر مى خیزد و سستى و تنبلى مانع مى گردد، یا اصلا از خواب بر نمى خیزد. پس سلب توفیق عبادت نیز از جمله عقوبت هاى گناه است. به هر جهت توجه به نتایج شوم گناه از جمله عواملى است که مى تواند انسان را از گناه باز دارد: اینکه بیندیشد، گناه او تلاشهاى اقتصادى اش را بى ثمر کرده، او را از رزقش محروم مى کند.

 پاسدارى زبان و دورى از کارهاى بیهوده :اى ابوذر؛ هرچه را که در آن تو را بهره نیست ترک کن و به سخنى که فایده به حال تو ندارد، لب مگشا و زبان خود را مانند پول خود که در حفظ آن مى کوشى نگهدارى کن.انسان باید روى زبان خود، حساس باشد، سعى کند از حرفهاى مباح نیز دورى گزیند؛ چون گاهى یک کلمه از دهان صادر مى شود و نتایج بدى در دنیا و آخرت بر آن بار مى گردد. اینکه زیاد در روایات سفارش شده که زبان خود را نگه دارید، حرفى که لازم نیست و یا به شما مربوط نیست نزنید، براى این است که گاهى انسان نمى تواند زبانش را کنترل کند و به دروغ، غیبت و مسخره کردن دیگران و سایر آفات زبان مبتلا مى گردد. از این جهت برخى بزرگان اهتمام زیادى داشتند که حتى المقدور سکوت کنند.

حتى از حرف مباحى که فایده ندارد دورى گزین، چون نیرو و انرژى خود را بیهوده صرف کرده اى و همین طور، رفته رفته، به مشتبهات و مکروهات و در نهایت به محرمات و گناهان کبیره کشانده مى شوى: مگر بین حرف زدن درباره دیگران تا غیبت آنها چقدر فاصله است؟ بین حرف زدن مباح با (غیبت) گناه کبیره اى که از هفتاد زناى با محارم، آن هم در خانه کعبه، زشت تر است، فاصله اى نیست و ما کم کم این فاصله را از بین مى بریم و به آن گناه مبتلا مى گردیم .                                                      سایت تبیان-فرآوری : محمدی    

  منبع : کتاب ره توشه ج1،آیت الله مصباح یزدی     
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 | 6:3 | نویسنده : امور فرهنگی |

برکت کدام روز هفته از روزهای دیگر بیشتر است ؟        9/5/91

انجام کارها در روزهای ماه قمری:درباره تاثیر زمان در انجام دادن کارها شاید بتوان گفت که مبنایی علمی دارد و جایگاه بحث آن علم هیئت و نجوم است؛ ولی به اجمال می‌توان گفت که ممکن است اجزای زمان به لحاظ استعداد و ظرفیت برای انجام دادن و انجام ندادن کارها با یکدیگر تفاوت داشته باشند، چنان که خدای سبحان درباره نزول قرآن در شب قدر می‌فرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ»( سوره دخان، آیه3)

درباره روز عاشورا که بنی‌امیه به گمان پیروزی بر اهل بیت(صلی الله علیه وآله) آن را روز مبارکی می‌شمردند، در روایات از تبرک به آن روز نهی شده و حتی از ذخیره‌سازی آذوقه سال و مانند آن در آن روز منع شده است، بلکه فرموده‌اند کسب و کار را در آن روز تعطیل کرده، از برنامه‌ بنی‌امیه فاصله بگیرند.( الدروع الوقیه، ص83 -165 به اختصار)در روایات اسلامی به توسل و توجه به ساحت قدس الهی و استمداد از ذات پاک پروردگار از راه صدقه و مانند آن در برخی زمان‌ها ترغیب شده است. از این گونه احادیث برمی‌آید که اگر زمان تاثیری در کارها داشته باشد، این تاثیر اعدادی و زمینه‌ساز است نه لزومی و ایجابی؛ یعنی تاثیر اصلی فقط به فرمان خداست و هرگز نباید برای آن‌ها تاثیر مستقلی پنداشت و خود را از لطف خدا بی‌نیاز دانست؛ همچنین نباید حوادثی را که غالبا کیفر کارهای نادرست انسان‌اند، با تاثیر ایام پیوند داد و خود را تبرئه کرد.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هر کس روز سه‌شنبه هفدهم یا نوزدهم یا بیست و یکم ماه حجامت کند او را از دردهای سال شفا بخشداز امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که در روزهای یکم، دوم، ششم، هفتم، نهم، چهاردهم، هجدهم، نوزدهم، بیستم،‌بیست و دوم، بیست و سوم، بیست و هفتم، بیست و هشتم و بیست و نهم هر ماه قمری، آغاز هر کاری مبارک است( الکافی، ج4، ص283)

 پیشگیری از خطر با صدقه :در برخی روایات آمده است که برخی روزهای هر ماه شایستگی برخی کارها یا همه کارها را ندارند، از این رو در صورت نیاز به کاری در آن روزها، با پرداخت صدقه و دعای مأثور می‌توان به آن پرداخت. حماد بن عثمان می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: آیا سفر در برخی از ایام مانند چهارشنبه و امثال آن کراهت دارد؟ آن حضرت فرمود: هر وقت مناسب دیدی سفرت را با صدقه و خواندن آیة‌الکرسی آغاز کن (و هر جا خواستی برو)( همان، ص284) همان گرامی در روایت دیگر فرمود: صدقه بده و هر روزی که خواستی به سفر برو.( الفقیه، ج2، ص269)

این ابی‌عمیر می‌‌گوید: من در گذشته ستاره‌شناس بودم و طالع را می‌شناختم از این رو گاهی تحت تاثیر قرار می‌گرفتم. نزد ابوالحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) شکوه کردم. امام(علیه السلام) فرمود: هر گاه (برای اقدام به کاری) احساس بدی داشتی به نخستین تهیدستی که برخوردی صدقه بده و سپس اقدام کن؛ خدای بزرگ بی‌تردید خطر را از تو دفع می‌کند.( همان)امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس صبح هنگام صدقه‌ای بدهد، خدای عزیز خطر آن روز را از وی برطرف می‌سازد. ( کتاب الخصال، ص394)

 شرافت برخی روزها:برخی از روزهای ماه‌های قمری به سبب تقارن با یکی از اعیاد فرخنده دینی، شرافت خاصی دارند که در این روزها نیکی، صدقه دادن و شاد کردن مومنان سفارش شده است؛ مانند پانزدهم ماه رمضان که افزودن بر شرافت و برکت خاص این ماه مبارک از برکت ولادت دو امام همام، حسن بن علی(علیه السلام)  و محمد بن علی جوادالائمه(صلی الله علیه وآله) نیز بهره‌مند است؛ همچنین روزهای سوم و پنجم ونیمه شعبان که مقارن با میلاد نورانی حضرت سیدالشهداء امام حسین(علیه السلام)، حضرت امام زین‌العابدین(علیه السلام) و میلاد منجی عالم بشریت حضرت بقیة الله (عج) است؛ همچنین هفدهم ربیع‌الاول روز ولادت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و بیستم جمادی‌الاخرة‌ روز میلاد سیده زنان عالم حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و ... است.

ایام هفته :     شنبه: در روایتی از امام رضا(علیه السلام) از پدرانش درباره شنبه تا پنجشنبه از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که از خدا برای امتش چنین درخواستی کرد: خدایا! در صبحگاهان امت من در روز شنبه و پنج‌شنبه برکت قرار ده».( همان)امام صادق(علیه السلام) فرمود: مسافر، روز شنبه سفر کند، زیرا اگر سنگی در راه از کوه جدا شود خداوند آن را به مکانش بازگرداند( همان، ص394)

یکشنبه: یکشنبه با درختکاری و ساخت و ساز تناسب دارد، امام علی(علیه السلام) فرمود: روز یکشنبه روز درختکاری و بناسازی است.( همان، ص384)

دوشنبه: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: حجامت در پایان روز دوشنبه درد را از بدن به خوبی بیرون می‌کشد.( همان، ص386)امیرمومنان(علیه السلام)‌نیز فرمود: دوشنبه روز سفر و جست‌وجوی معاش است.( وسائل الشیعه، ج17، ص115)

سه‌شنبه: امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس نیازها بر وی فشار آورده‌اند پس آنها را در روز سه‌شنبه پی‌جویی کند، زیرا آن روزی است که خدا آهن را برای داود نرم کرده است. (کتاب الخصال، ص387)رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هر کس روز سه‌شنبه هفدهم یا نوزدهم یا بیست و یکم ماه حجامت کند او را از دردهای سال شفا بخشد.( همان)

چهارشنبه: امام رضا(علیه السلام) به روایت از پدرانش فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرموده است: آخرین چهارشنبه هر ماه همواره روز نامبارکی است.( همان) در روایت دیگر از حجامت در روز چهارشنبه نهی شده است.

امام صادق(علیه السلام) از پدرانش از امیر مومنان علی(علیه السلام) روایت کرده است که روز چهارشنبه از حجامت و نوره کشیدن بپرهیزید، زیرا چهارشنبه همواره (استعداد) نحس و ناخوشایندی دارد...؛( همان) ولی حجامت در پایان روز چهارشنبه زیانی ندارد؛ حذیفة بن منصور می‌‌گوید: روز چهارشنبه بعد از عصر، امام صادق(علیه السلام) را دیدم که حجامت می‌کرد.( همان)قابل ذکر است بر مبنای روایاتی که درباره صدقه و آثار آن آمده است، استعداد نحس و ناخوش‌آیندی که درباره روز چهارشنبه ذکر شده با صدقه، دفع می‌شود.

پنج‌شنبه: امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس روز پنجشنبه ناخن‌هایش را بگیرد و یکی را برای روز جمعه وا گذارد خدا تنگدستی را از وی دور می‌کند. (همان)کراهت کار و سفر پیش از نماز جمعه: از امام صادق (علیه السلام)روایت شده است که می‌فرماید: سفر و کار برای تأمین نیازها در روز جمعه کراهت دارد و کراهتش به دلیل نماز جمعه است ولی بعد از نماز جایز استجمعه‌: ابوکهمس گوید به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: دعایی به من بیاموز تا با آن روزی بخواهم. فرمود: سبیل و ناخن‌های خود را کوتاه کن و این کارت در روز جمعه باشد.امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس ناخن‌ها و سبیل خود را در هر جمعه کوتاه کند سپس بگوید «بسم‌الله و بالله و علی سنة محمد و آل محمد» به هر تراشه ناخن و تار مو پاداش آزاد کردن یک برده از نسل اسماعیل(علیه السلام) به او عطا می‌شود.

پاداش مضاعف در روز جمعه: هاشم بن حکم از امام صادق(علیه السلام) درباره مردی پرسید که قصد دارد کار خیری مانند صدقه یا صوم (روزه) و این‌گونه امور انجام دهد؟ آن حضرت فرمود: خوب است آن عمل را در روز جمعه انجام دهد، زیرا پاداش عمل در روز جمعه چند برابر است.

کراهت کار و سفر پیش از نماز جمعه: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که می‌فرماید: سفر و کار برای تأمین نیازها در روز جمعه کراهت دارد و کراهتش به دلیل نماز جمعه است ولی بعد از نماز جایز است.

نکوهش ترک دین‌شناسی در جمعه: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: افّ بر مرد مسلمانی که در طول هفته، روز جمعه را برای امور دینی خود آزاد نمی‌گذارد تا احکام دین خود را بپرسد.

منبع :کتاب مفاتیح‌الحیات علامه جوادی آملی        
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه نهم مرداد 1391 | 5:57 | نویسنده : امور فرهنگی |

بهره بردن از اجری بی حساب                     7/5/91                

اجر صبر کنندگان بی حساب به ایشان عطا می شود ( سوره زمر آیه 12) امّا آیا صابران صرفاً افرادی هستند که در برابر مشکلات و ناملایمات روزگار دم نمی زنند و صبر پیشه می کنند و به رضای خدا راضی هستند؟آیا صبر فقط در مواجهه با مصیبت ها معنا پیدا میکند؟بنا بر دیدگاه امام المتقین در نهج البلاغه صبر در سه جایگاه مطرح می شود.

فضیلت اخلاقی به نام صبر :صبر از مهمترین فضایل اخلاقی و مقدمه موفقیت انسان در جنبه های مادی و معنوی واخلاقی است . در ذکر اهمیت نفس همین بس امام علی (علیه السلام) در حکمت 31 از کتاب نهج البلاغه صبر را اولین پایه از چهار پایه استوار ایمان معرفی می کند . پس از واژه تقوا و زهد صبر بیش از سایر مفاهیم اخلاقی در نهج البلاغه به کار رفته است. هنگامی که از صبر سخن می گوییم اولین مطلبی که به ذهنمان می رسد تحمّل سختی ها و مشکلات و صبر در برابر مصائب و بلاها می باشد. اما صبر معنای گسترده ای دارد و صبر در برابر ناملایمات یکی از جنبه های آن می باشد.

 اقسام صبر:                  امام علی (علیه السلام)صبر را در سه حوزه مطرح می کند.

 1-حوزه بلا و مصیبت : از وارد شدن هر مصیبت و شدّتی جز بر ایمان خود نمی افزودیم و بیشتر در پیمودن راه حق و تسلیم بودن در برابر اوامر الهی و شکیبایی بر درد جراحت های سوزان ، مصمم می شدیم.(نهج البلاغه دشتی/خطبه 122) اخبار و روایات درباره ثواب صبر بر مصیبت و بلا فراوان است. انبیاء و اولیاء دین پیوسته جرعه مصیبت و بلا می کشیدند و بر آن صبر می کردند و طالب بلا بودند که بر آن صبر کنند. نقل شده که یکی از بزرگان پسرش بیمار شد و نزد او آمد، پدر به او گفت : ای فرزند اگر بمیری و در ترازوی اعمال من باشی دوست تر دارم که من در ترازوی اعمال تو باشم یعنی صبر بر مصیبت تو نزد من محبوب تر از صبر تو بر مصیبت من است. گویند وقتی قیامت شود اهل عبادت را صدا می زنند و اعمال آنها را می سنجند و بعد از آن اهل بلا را می آورند و نامه اعمالشان را بررسی می کنند و چنانچه در دنیا برایشان بلا مقدر شده بود ، ثواب و مزد جایگزین آن می کنند و اهل نعمت و عافیت از دنیا آرزو می کنند کاش در دنیا بدنهایشان را خود پاره پاره می کردند تا ثوابشان مثل ثواب اهل بلا می شد .

2-حوزه معصیت : شکیبایی دو گونه است ، شکیبایی بر آنچه خوش نداری و شکیبایی بر آنچه دوست داری. (نهج البلاغه دشتی/حکمت 55 ) صبر بر معصیت یکی از سخترین انواع صبر می باشد چرا که نفس انسان به انجام برخی کارها عادت کرده و ترک و خودداری از انجام آن کاری سخت است.

3-حوزه طاعات : با صبر و استقامت نعمت های خدا را بر خود تمام گردانید . ( نهج البلاغه دشتی /خطبه 188 ) . انجام کارهای واجب و مستحب دشوار است و صبر طلب می کند . طاعت کردن یعنی بندگی کردن و این در حالی است که انسان غالباً تمایل به ریاست و برتری دارد و بندگی و ذلّت برای او ناپسند است به هر حال بندگی خدا را کردن نیاز به صبر جمیل دارد .

شیوه تقویت صبر:از شیوه های تقویت صبر توجّه دادن به آثار و ثمرات آن است . برخی از این آثار که در نهج البلاغه به آن اشاره شده عبارت اند از :

 1- راحتی و امنیت دراز مدّت ، پرهیزکاران ایّام کوتاهی صبر نمودند و به دنبال آن به راحتی دراز مدت رسیده اند . ( نهج البلاغه دشتی / خطبه 193 )

 2. صبر برطرف کننده اندوه ، (فرزندم )اندوه چون بر دل نشیند آن را به نیروی شکیبایی و حسن یقین از دل بزدای . (نهج البلاغه دشتی / نامه 31)

 3. صبر مقدمه پیروزی ، شکیبا پیروزی را از دست نمی دهد هر چند پیروزی به طول انجامد . از شیوه های دیگر تقویت صبر عادت دادن نفس به صبر است اگر انسان خود را به صبر عادت دهد به تدریج این عادت در او شکل می گیرد . فرزندم خود را به شکیبایی در آنچه ناخوشایند است عادت ده و چه نیکو خویی است شکیبایی در راه حق (نهج البلاغه دشتی / نامه 31). از روش های دیگر ارائه الگوست ، چنانچه حضرت علی برای تشویق به تحصیل صبر الگوهای شکیبا را معرفی نموده است . او در جایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را به عنوان الگو معرفی می کند و یکی از سخت ترین نمونه های صبر خود را صبر بر مسئله خلافت بعد از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)  بیان می کند.

  حکایت صبری مثال زدنی :حضرت ایّوب که پیغمبر خدا بود چندین سال به انواع بلاها مبتلا شد . روایت کرده اند چهل سال پیش از بلا در نعمت و رفاه بود و روزی هزار سفره برای اطعام مردم پهن می کرده و به روایتی دیگر بیست هزار اسب در طویله او بود و زراعت او به اندازه ای بود که دستور داده بود هیچ حیوان و انسانی را منع نکنند تا هر یک هر چه خواهند استفاده کنند . روزی جبرئیل گفت : ای ایّوب ایام راحت سرآمد و زمان محنت رسید ، آماده باش . حضرت گفت : باکی نیست ما تن به رضای دوست دادیم .

        در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم                 رأی آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی

بعد از گذشت مدتی هنگام نماز صبح چوپان ایّوب فریاد زنان خبر آورد که سیلی آمد و تمام گله را به دریا برد ، در همین لحظه ساربان آمد و خبر از هلاک شتران داد و باغبان خبر از سوختن درختان آورد و حضرت می شنید و تسبیح خدا می گفت . ناگهان معلّم پسران او از راه رسید و با ناله گفت : دوازده پسرت مهمان برادر بزرگ بودند که سقف خانه بر سر ایشان فرو ریخت و همه از دنیا رفتند ، در این هنگام حضرت از هوش رفت و هنگامی که به هوش آمد گقت : الهی چون تو را دارم همه چیز دارم . حضرت مبتلا به بیماری گشتند و کرم به بدن مبارک ایشان افتاد و دوستان و آشنایان همه از او دوری می کردند . چند سال به همین منوال گذشت و گوشت های بدن مبارک او تمام ریخت و مردم می گفتند که چون او به دروغ ادّعای پیغمبری کرده خدا او را به این بلا مبتلا ساخته و حضرت همچنان می گفت : پروردگارا به این بلا راضیم و جز رضای تو نمی جویم .

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبول     قبول کرد به جان هر سخن که سلطان گفت

 سایت تبیان-فرآوری : مریم پناهنده

منابع :   1-نهج البلاغه  / ترجمه دشتی    2-الهام از گفتار علی علیه السلام / سید محمّد تقی حکیم       3-  معراج السعاده / ملّا احمد نراقی

              4-تربیت اسلامی / همایش تربیت و سیره و کلام امام علی / مقالات برگزیده 

عَلَم الله

«عَلَم» در لغت آن‌چيزي است كه در بيابان‌ها نصب مي‌شود تا گم‌گشتگان به آن هدايت يابند. خداوند اميرمؤمنان علي عليه‌السلام را عَلَم خويش قرار داده است. يعني به وسيله‌ي ايشان است كه آفريدگان به خداوند هدايت مي‌شوند.در حديث قدسي آمده كه خداوند فرمود: «وَ اصْطَفَيْتُ لَهُ عَلِيّاً ...وَ جَعَلْتُهُ الْعَلَمَ الْهادِيَ مِنَ الضَّلالَةِ» : «من براي (حبيبم محمّد صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله) علي عليه‌السلام را برگزيدم ...و او را تنها عَلَمِ هدايت‌گرِ از گمراهي قرار دادم.» (عيون‌أخبار‌الرّضا‌عليه‌السّلام 2/49 ح191)همچنين پيامبراكرم صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله به اميرمؤمنان علي عليه‌السلام فرمودند: «أَنْتَ الْعَلَمُ الْمَرْفوعُ لِأَهْلِ الدُّنْيا، مَنْ تَبِعَكَ نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْكَ هَلَكَ» : «تويي آن عَلَم برافراشته شده براي اهل دنيا. هركس از تو پيروي كند، نجات يافته و آن‌كه از تو سرپيچي نمايد، هلاك شده است.» (امالي شيخ‌صدوق/306 ح14) 
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه هفتم مرداد 1391 | 5:52 | نویسنده : امور فرهنگی |

روزه: از پاکسازی تا درمان                         6/5/91

در بین تمام شیوه‌هایی که برای سم زدایی و درمان‌های طبیعی در پیش گرفته می‌شود یک روش جایگاه خاص و ویژه‌ای دارد: روزه داری. روزه علاوه بر اثرات معنوی زیادی که دارد، دارای قدرت درمانی شگفت انگیزی نیز می‌باشد. پرهیز از خوردن و آشامیدن در یک فاصله‌ی زمانی مشخص باعث می‌شود که حتی بعد از اتمام این ماه پر برکت شما رژیم غذایی سالم‌تری را دنبال کنید. در این مطلب قصد داریم شما را با برخی از مزایای فیزیکی روزه‌داری آشنا کنیم. اگر شما بیماری یا مشکل خاصی ندارید می‌توانید روزه بگیرید و علاوه بر اثرات مثبت روحی از فواید جسمی آن نیز بهره‌مند شوید. با ما همراه باشید.

روزه‌داری از نگاه علم نوین :امروزه برخی از محققان و دانشمندان بر این عقیده‌اند که روزه می‌تواند جایگاه مهمی در پیشبرد درمان برخی از بیماری‌ها داشته باشد. چند گروه از محققان دانشگاه های آمریکا و اروپا پژوهش‌هایی در خصوص روزه‌داری انجام دادند. بخشی از نتایج این پژوهش‌ها که روی موش‌های آزمایشگاهی انجام شد نشان می‌دهد چند روز روزه گرفتن می‌تواند پیشرفت سرطان را به تأخیر بیندازد و تأثیر شیمی درمانی را بالا ببرد.این محققان معتقدند که روزه گرفتن قبل از شیمی درمانی باعث پیشگیری از عوارض جانبی آن می‌شود. دکتر والتر لونگو و همکارانش بر این عقیده‌اند که روزه بودن به مدت دو روز در نبود داروها و درمان‌های دیگر، امکان پیشرفت انواع مختلف سرطان‌ها را در موش‌های آزمایشگاهی کاهش می‌دهد و در برخی موارد به اندازه‌ی خود شیمی درمانی مفید و موثر عمل می‌کند.

جایگاه روزه در طب سنتی :به عقیده‌ی متخصصان حوزه‌ی طب سنتی روزه بهترین روش برای پاکسازی و سم زدایی بدن است. در واقع ماه رمضان بهترین زمان برای دفع سموم انباشته شده در بدن است. برای پاکسازی بدن روزه‌داری حتی سریع‌تر از جراحی عمل می‌کند با این تفاوت که از تیغ جراحی و بیهوشی و عوارض بعد از آن خبری نیست. یعنی شما با ساده‌ترین و مطمئن‌ترین روش گامی در جهت پاکسازی و دفع سموم بدن خود بر می‌دارید.روزه طبیعی‌ترین و بهترین روش برای خلاص شدن از رگ‌های گرفته، جریان خون نامرتب، کبد اشباع شده یا تاول‌های دردناک است. در واقع می‌توان هر بیماری را تجمع سموم قلمداد کرد و روزه‌داری راهی است برای رفع بی دردسر این سموم اضافی.

استراحت کبد و دستگاه گوارش، بدن را پاکسازی می‌کند:اگر مشکل خاص و یا بیماری سختی ندارید که روزه‌داری برایتان مضر باشد باید بدانید که روزه بیشتر بیماری‌های مزمن را درمان می‌کند. اگر روزه می‌تواند همان طور که در آغاز مطلب اشاره شد پیشرفت سلول‌های سرطانی را به تأخیر بیندازد معلوم می‌شود که این فریضه‌ی الهی می‌تواند بیشتری بیماری‌ها و ناخوشی‌های مزمن را درمان کرده و یا بهبود ببخشد. زمانی که روزه هستید دستگاه گوارش و همچنین تمام اعضای بدن استراحت می‌کند. این استراحت فیزیولوژیکی برای حذف توکسین‌ها یا همان سموم بدن و همچنین احیای بافت‌های آسیب دیده زمان مناسبی محسوب می‌شود. با کاهش عملکرد صفرا یا کاهش اوره، ضایعات، اسیدهای آمینه و نمک‌های آمونیاکی، کار کبد سبک‌تر می‌شود و زمانی برای استراحت پیدا می‌کند. همچنین کاهش اسیدهای چرب در طول روزه‌داری به معنی حذف و دفع هیدروژن است. وقتی بدن از خوردن و آشامیدن منع می‌شود پانکراس کمتر تحریک شده، نیاز به انسولین کاهش می‌یابد. ترشح زیاد انسولین در بدن پیش زمینه‌ی التهاب‌های زیادی می‌شود.

به طور کلی روزه گرفتن دو نتیجه‌ی مفید عمده برای دستگاه گوارش و متابولیسم یا همان سوخت و ساز بدن دارد: حفظ تعادل خون و پاکسازی و سم زدایی عمقی از بدن. زمانی که تعادل خون به هم می‌ریزد جریان خون دچار اشکال شده و خون غلیظ می‌شود. این مسئله نتیجه‌ای جز بیماری و اشکال در عملکرد کلی بدن ندارد. روزه باعث می‌شود پلاسما که سلول‌های خونی، گلبول‌های قرمز، گلبول‌های سفید و پلاکت‌ها در آن شناورند کیفیت بهتری پیدا کند. همچنین روزه باعث ایجاد تعادل در عناصر حیاتی می‌شود که در لنف جریان دارند و به پاکسازی بافت‌ها کمک می‌کنند.توجه داشته باشید که روزه‌داری نیز قانون و قاعده‌ی خود را دارد. پرهیز از خوردن و آشامیدن در یک دوره‌ی زمانی مشخص مستلزم رعایت اصول تغذیه‌ای و بهداشتی مناسبی است. اگر می‌خواهید از مزایای روزه، بهره‌ی کافی را ببرید باید تغذیه‌ی درست داشته باشید. با عدم رعایت اصول درست روزه‌داری مثل حذف وعده‌ی سحری و یا پرخوری در افطار ممکن است به سلامت خود آسیب برسانید.                                                                                                        سایت تبیان-فاطمه مهدی پور

12نكته اخلاقي از رجبعلي خياط كه بايد خواند

نكته۱- اگر ما به قدر ترسيدن از يك عقرب، از عِقاب خدا بترسيم، عالَم اصلاح مي شود.

نكته۲- تو براي خدا باش، خدا و همه ملائكه اش براي تو خواهند بود. «مَن كانَ لله، كان الله لَه»

نكته۳- سعي كنيد صفات خدايي در شما زنده شود؛ خداوند كريم است، شما هم كريم باشيد. رحيم است، رحيم باشيد. ستاّر است، ستار باشيد...

نكته۴- دل جاي خداست، صاحب اين خانه خداست. آن را اجاره ندهيد.

نكته۵- كار را فقط براي رضاي خدا انجام دهيد، نه براي ثواب يا ترس از جهنّم.

نكته۶- اگر انسان علاقه اي به غير خدا نداشته باشد، نفس و شيطان زورشان به او نمي رسد.

نكته۷- اگر كسي براي خدا كار كند، چشم دلش باز مي شود.

نكته۸ - اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد، آنچه را ديگران نمي بينند شما مي بينيد. و آنچه ديگران نمي شنوند، شما مي شنويد.

نكته۹- هركاري مي كنيد نگوييد: "من كردم"، بگوييد: «لطف خداست». همه را از خدا بدانيد.

نكته۱۰- نفس امّاره را مهار كنيد و با آن مخالفت كنيد.

نكته۱۱- به سادات احترام بگذاريد، و آنان را در هر مرتبه و منزلتي هستند گرامي بداريد.

نكته۱۲- انسان هرقدر به دستورات پروردگار عمل كند، به همان اندازه به خدا نزديك مي شود.

جام معرفت

اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) برجسته ‏ترين انسان كامل و نيز شخصيت ممتازي است كه قبل از خلقت عالم وجود، نور او و نور رسول الله ‏صلي الله عليه و آله و سلم به صورت يك مجموعه خلق شد؛ چنان‏كه رسول اكرم ‏صلي الله عليه و آله و سلم مي ‏فرمايد: «خلقت أنا وعليّ من نورٍ واحد».  سپس اين نور واحد، عوالمي را پشت سر گذاشت و به اين نشأه از عالم وجود رسيد تا اين‏كه در دنيا، يكي در لباس نبوت جلوه كند و ديگري در جبّه امامت.

مذمت شکمبارگی:

هيچ كس با پرخوری به جايی نمی‏ رسد، در تعبيرات اخلاقی اسلام آمده است كه: انسان هيچ ظرفی را به بدی ظرف شكم پر نكرده است، شكم كه پر شد راه فهم مسدود می‏شود، انسان پرخور هرگز چيزفهم نيست و هرگز به اسرار و باطن عالم پی نخواهد برد.شكمبارگی، بی‏ارادگی و خمودی می آورد ونوعاً انسانهای پرخور، عمر طولانی ندارند.    ( حضرت آيت الله جوادی آملی،حكمت عبادات ص127)    
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه ششم مرداد 1391 | 5:53 | نویسنده : امور فرهنگی |

گرسنگی جسم و سیرابی روح در ماه رمضان                   4/5/91

در پرتو خورشید درخشان ماه رمضان، سلطه عادتها و غریزه‌ها بر زندگی انسان كاهش می‌یاد، غفلتها زدوده می‌شود، به دلیل هماهنگی با جمع، موانع خودسازی كاهش می‌یابد، اخوت دینی و روح برادری و همدردی با نیازمندان تقویت می‌گردد، تلاوت قرآن، تقوا و تهجّد، زمینه تعالی و بازگشت به فطرت الهی و زندگی عالی انسانی را فراهم می‌سازد.

خودسازی با تعبیرهای فراوان در قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام آمده است، و واژه‌های گوناگون تزكیه، تقوا، جهاد با نفس، مصونیت از شُحّ، جهاد اكبر، محاسبه نفس، تخلّق به اخلاق الهی، اكتساب مكارم اخلاق، رعایت عدل و احسان، و عبادت، هر كدام حاكی از نوعی خودسازی است.

خودسازی در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام شامل كنترل تمام رفتارها و گفتارهای انسان در چهارچوب دستورهای خداست. كنترل چشم و گوش و زبان و دست و پا و شكم و شهوت براساس بایدها و نبایدهای قرآن و سنّت، مصداق خودسازی اسلامی و الهی است و روایات مكرّری یادآوری كرده است كه روزه داری، فقط به دستگاه گوارش و خوردن و آشامیدن مربوط نیست؛ بلكه مهم كنترل انسان بر اندام خویش و مراقبت بر صادرات و واردات كشور روح و جزیزه جسم انسان است. برای نمونه به این احادیث شریف توجه كنیم:

قال علی علیه السلام: روزه (راستین) دوری از گناهان است؛ همانطور كه انسان از خوردنی و نوشیدنی خودداری می‌كند.» حضرت فاطمه علیها السلام فرموده است: وقتی روزه دار، زبان و گوش و چشم و اندامش را حفظ نكند، این روزه چه فایده‌ای دارد؟!

خودسازی در فرهنگ قرآن و عترت علیهم السلام شامل خودسازی عقیدتی، اخلاقی و رفتاری می‌شود و كلیه رفتارهای سیاسی، اقتصادی، دفاعی و جهادی انسان را در بر می‌گیرد، و روزه داری و ماه رمضان، فرصتی برای ایجاد تحوّل بنیادی در اندیشه‌ها و روحیه ها، عادتها و عملكرد انسان است.

فضائل اخلاقی همه در سایه ایمان و تقوا تقویت می‌شود و بیماریهای اخلاقی در پرتو روزه و رمضان درمان پذیر است. امام سجادعلیه السلام در صحیفه سجادیه درباره ماه رمضان معارف ارزشمندی بیان فرموده است  «خدایا از تو درخواست می‌كنم توفیق درک ماه رمضان را به عنوان مكمّل و متمّم عبادات ماه شعبان، به من عنایت كنی و با اتمام این دو ماه، مرا از پوسته گناهان بیرون آوری؛ زیرا من در دژ تو پناهنده شده ام.

به نامهای بزرگ تو چنگ زده‌ام و اهل موالات به اولیای گرامی تو هستم؛ آنها كه اهل نقض و ابرام‌اند. و امامی پس از امام دیگر چراغ شبهای تار، و حجتهای خدا بر همه خلق‌اند، از سوی تو بر آنان برترین سلام و درود باد.» درمان بیماری ها همیشه با خوردن و آشامیدن و تزریق دارو و مصرف قرص و كپسول نیست. روزه در فرهنگ اسلامی یک اقدام عبادی، معنوی است كه علاوه بر آثار عبادی و اجتماعی، آثار طبّی، بهداشتی و درمانی فراوان دارد.

در برخی از احادیث پیامبر اعظم و اهل بیت علیهم السلام به این نقش روزه تصریح شده است:

قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «صُومُوا تَصِحُّوا؛(3)روزه بگیرید تا سالم شوید.»

قال علی علیه السلام: «اَلصِّیامُ اَحَدُ الصِّحَّتَینِ؛(4) روزه داری یكی از دو نوع سلامتی است.»

 روزه چگونه جهادی است؟ : روزه و جهاد با هم قرابت و خویشاوندی دارد. هر دو تلاش در راه خداست. هر دو به قصد قربت انجام می‌شود، هر دو نشان قوت اراده انسان است، هر دو در راه حاكمیت خدا بر زندگی انسانها شكل می‌گیرد، در هر دو تمایلات و غرائز حیوانی كنترل می‌شود، هر دو به انگیزه‌ای مقدس انجام می‌شود، هر دو به صبوری و استقامت نیاز دارد، و هر دو پشتوانه استقلال ملّتها است.

هر دو با یاد خدا و دعا و نیایش همراه است، هر دو عامل سلامتی است، و هر دو نوعی خودسازی و یاری دیگران است. از رسول گرامی صلی الله علیه وآله نقل شده است كه فرموده اند: «اَلصَّوْمُ فِی الْحَرِّ جَهادٌ؛(5) روزه در گرما نوعی جهاد است.»  

 غذای روح انسان  :انسان موجود دو بعدی است آمیزه‌ای از مادیّت و معنویت است، هم به غذای مادی نیاز دارد و هم به غذای معنوی. انواع غذا، میزان و زمان آن در سلامت و سعادت انسان نقشی بنیادی دارد.

غذای جسم همیشه باید از نظر كمیت، كیفیت، پاكی و حلال بودن مناسب باشد و غذای روح نیز باید به میزان كافی و پاك و سالم و مفید در اختیار انسان قرار گیرد.

قرآن سفره روح انسانهاست كه در ماه پربركت رمضان گسترده شده است. پاک ترین، سالم ترین و مفیدترین سفره، سفره خداست. «اِنَّ هذَا الْقَرْآنَ مَأْدَبَةُ اللَّهِ‌»(6)؛ سفره‌ای كه در شب قدر بر بشریت نازل شده است. و میزبان این سفره حجت خداوند ولی عصر و خلیفه خدا در زمین است.

محدث بزرگوار شیخ عباس قمی فرموده است: از وظایف هر شب ماه رمضان این است كه انسان دعاهای مأثور و اعمال نیكو و صالح را با یاد و نام كسی آغاز كند و پایان بخشد كه معتقد است او نائب خداوند (جل جلاله) در میان عباد و بلاد است و برای او آن گونه كه شایسته اوست، دعا كند و پس از تمجید خدای متعال و درود بر پیامبر و آل آن بزرگوارصلی الله علیه وآله، دعای اللّهمّ كن لولیک.... را بخواند، و علماء آن را در اعمال شب بیست و سوم رمضان ذكر كرده‌اند. (7)

سایت تبیان-فرآوری : محمدی

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره83

نقطه عطف  وراز جهش در زندگی مرحوم  شیخ رجبعلی خیاط ( موفق معنوی) :

شیخ می فرماید  :  در ایام جوانی دختری رعنا و زیبا از بستگان دلباخته من شد ؛ و سر انجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت ؛ با خود گفتم رجبعلی خدا تو را امتحان کرده ؛ بیا و یکبار تو خدا را امتحان کن و از این حرام ؛ آماده و لذت بخش ؛ بخاطر خدا صرفنظر کن و سپس عرضه داشتم : « خدایا ! من این گناه را بخاطر تو ترک می کنم ؛ توهم مرا برای خودت تربیت کن ».

 و همین گفت و نفس و  پرهیز از گناه موجب بصیرت و بینائی او گردید و چنانکه خود فرمود : پس از آن روز ؛ روزی از چها راه مولوی و از مسیر خیابان سیروس به چها راه گلو بندک رفتم وبرگشتم ؛ فقط یکچهره آدم دیدم .

سخنان گرانقدر رجبعلی خیاط :

مراقب دلهایتان باشید ؛ غیر از خدا را در ان راه مدهید ؛ تا ببینید آنچه را دیگران نمی بینند و بشنوید انچه را دیگران نمی شنوند .

مردم را به خدا دعوت کنید نه به خود .   تو با خدا باش ؛ خدا وملائکش برای تو خواهند بود .

مناسبتهای رمضان:

اول رمضان:نزول كتاب آسماني صُحف بر ابراهيم(ع)            6 رمضان:نزول كتاب آسماني تورات بر موسی(ع)
7 رمضان وفات حضرت ابوطالب(ع)                                  10رمضان وفات حضرت خديجه كبری(س)
12 رمضان نزول كتاب آسماني زبور برداوود(ع)                   13رمضان: نازل شدن انجيل بر عيسی(ع)
15رمضان: ولادت باسعادت امام مجتبی (ع)                        شب 19 رمضان: ضربت خوردن امام علي(ع)
شب 21 رمضان: شهادت امام علي (ع)                               شب23 رمضان: شب قدر
25 رمضان: ولادت حضرت سليمان بن داود                         26رمضان: نازل شدن صحف به ادريس(ع)  


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه چهارم مرداد 1391 | 6:52 | نویسنده : امور فرهنگی |

در رمضان با یک نگاه ثواب ببریم                                        2/5/91

کسانی که چشم دارند ولی نشانه‌های خدا را نمی‌بینند ، یعنی چشم دلشان کوراست، این‌ها در قیامت چشم ظاهر هم ندارند و از خدا می‌پرسند ما در دنیا چشم داشتیم ولی الان نمی‌بینیم. خداوند می‌فرماید چون در دنیا چشم داشتی و نشانه‌ها را دیدی ولی ایمان نیاوردی، باید در اینجا کور باشی.

در ماه رمضان سفارش شده که غیر از نخوردن و نیاشامیدن، چشم و گوش هم خوب است که روزه باشد. برای همین من قصد دارم که پیرامون نگاه صحبت کنم. نگاه چیز ساده‌ای است ولی قرآن، نهج البلاغه وحدیث تاکید زیادی بر آن نگاه دارند. انسان امانتدار خداوند است و هر چه به انسان داده‌اند امانت است. در جهان بینی اسلامی ما عقیده داریم که آنچه هست آفریده خداست و آنچه خدا به ما داده است امانت است و این یک نگرش و بینش است.سابق در تاریخ می‌خواندیم که زن و شوهری بودند که بچه‌ای داشتند و آن بچه مُرد. زن بچه را در صندوق خانه برد و لای پارچه سفیدی گذاشت و به شوهر چیزی نگفت. بعد از غذا به شوهرش گفت اگر کسی چیزی به تو امانت بدهد، سپس پس بگیرد، آیا ناراحت می‌شوی؟ شوهر گفت: نه! و آنگاه گفت که خدا هم بچه‌ای را که به ما امانت داده بود، پس گرفت. انسان باید ایمان داشته باشد که کل هستی آفریده خداست و امانت است و حتی ما خودمان هم برای خودمان نیستیم و این ایمان اثر تربیتی بسیاری دارد. لذا قرآن وقتی می‌خواهد بگوید انفاق کن، می‌فرماید: «ممالله» و «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکمُ اللَّهُ»(یس/47) یعنی مال خداست. در جای دیگر می‌فرماید «وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ»(حدید/7) یعنی شما امانتدار و کلیددار هستید. پس داده‌ها امانت هستند و انسان باید امانتداری بکند .

نور از خشت عبور نمی‌کند ولی از شیشه و آیینه عبور می‌کند. خدا هم می‌گوید به ما چشم داده تا وقتی چیزی را می‌بینیم از آن عبور کنیم و به خداشناسی برسیم و برای ما آیه و نشانه باشد و دنیا توقفگاه نباشد و برای ما معبر باشد. و نگاه مؤمن باید عبرت باشد. نعمت چشم نعمتی است که خدا در قیامت از انسان سؤال می‌کند. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْففؤادَ کلُّ أُولئِک کانَ عَنْهُ مَسسؤُلاً»(اسراء/36) چشم و گوش و دل، همه مورد سوال است. یعنی می‌پرسند چه دیدی و چه شنیدی؟

حالا که در یک موقعیت نورانی و مبارک قرار گرفته ایم که نفس ما هم تسبیح است بیایم بکوشیم و کمی امانتداری کنیم ،به هر نبایدی چشم ندوزیم،نگاهایمان را متعالی کنیم سعی کنیم به قرآن خیره شویم نه هرزه های کوچه و خیابان،به پدر و مادرمان یک نگاه محبت آمیز بیندازیم به تماشای هر فیلم و سریال بیهوده ای

کسانی که چشم دارند ولی نشانه‌های خدا را نمی‌بینند ، یعنی چشم دلشان کوراست، این‌ها در قیامت چشم ظاهر هم ندارند و از خدا می‌پرسند ما در دنیا چشم داشتیم ولی الان نمی‌بینیم. خداوند می‌فرماید چون در دنیا چشم داشتی و نشانه‌ها را دیدی ولی ایمان نیاوردی، باید در اینجا کور باشی. «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی‏ أَعْمى‏ وَ قَدْ کنْتُ بَصیراً»(طه/125). امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرماید: یعنی همه خیر در سه چیز است و نگاهی که درآن عبرت نباشد لهو و بیهوده است. (المحاسن، ج‏1، ص‏5)مثل انسانی که از کتاب علمی فقط به عکس هایش نگاه می‌کند. انسان اگر در خود چشم دقت کند، می‌بیند که بیشترش از چربی است و چون زود فاسد می‌شود خدا آن را با آب نمک مخلوط کرده است و ساختمان چشم و عدسی آن و فرمولی که در عکسبرداری دارد، واقعاً جای تأمل دارد. چشم از همه ظریف‌تر است ولی از همه دیرتر خراب می‌شود. دندان و کمر و. . . که همه از چشم سخترند، زودتر از چشم خراب می‌شوند. خداوند چه پلکی برای چشم قرار داده که مثل در کشویی بازوبسته می‌شود و چه مژه‌های زیبایی قرار داده است و رویش ابروی سیاهی قرار داده تا فشار نور آن را اذیت نکند. یک پزشک سال‌ها درس می‌خواند تا به ساختمان و فوت وفن چشم پی ببرد. اگر چشم ما کره‌ای نبود و اگر ظاهرش بادامی نبود چه می‌شد؟ چشم از صبح تا شب عکس می‌گیرد ولی فیلمش را هم عوض نمی‌کنید وخودش دور و نزدیک را تنظیم می‌کند و سایه و آفتاب و رنگ و همه چیز را تنظیم می‌کند و بد است که انسان 50 سال چشم داشته باشد، ولی خودش به چشم خودش دقت نکند. چقدر خدا فرموده در ساختمان خودتان، درخت‌ها و. . . دقت کنید؟

- نگاه به مخلوقات خدا: نگاه به کعبه، نگاه به رهبر و امام عادل، نگاه به عالم عبادت است و کدام مکتب را دارید که این مقدار به علم اهمیت بدهد و حتی داریم که نگاه به در خانه عالم عبادت است. یعنی اسلام نظرش این است که رفت و آمد در کوچه‌ای که خانه عالم است بیشتر باشد. و می‌خواسته است که بازار علم گرم باشد نه بازار ساندویچ فروشی و. . . حدیث داریم خدا یکی از صدا‌هایی که دوست دارد تق تق قلم دانشمند است. حدیث داریم نشستن در کنار عالم بر روی خاک بر نشستن کنار بی سواد بر روی قالی شرف دارد. نگاه به قرآن عبادت است، حتی اگر کسی قرآن را حفظ هم هست، بهتر است که از روی قرآن بخواند. قرآن می‌فرماید: «یعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْینِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»(غافر/19)یعنی تو نگاه میکنی ولی من می‌دانم در پشت نگاه تو چیست. یعنی داری حرف می‌زنی ولی قصدت نگاه کردن است. این ماه رمضان ماه خیر و برکت است دستور داده شده چشم هم روزه باشد این همه این نگاه ما در طول سالیان اینور و آنور چرخید و به عبارتی چشم چرانی کردیم چه عایدمان شد؟ آیا این خواسته خداست که این چشم ها را به ما امانت داده است ؟ اگر یک نگاهی به پشت سر بیندازیم شاهد خواهیم بود که چقدر خطا و اشتباهات مهلک از رهگذر همین نگاههای ناسنجیده و کنترل نشده دامن ما را گرفته است .حالا که در یک موقعیت نورانی و مبارک قرار گرفته ایم که نفس ما هم تسبیح است بیایم بکوشیم و کمی امانتداری کنیم ،به هر نبایدی چشم ندوزیم،نگاهایمان را متعالی کنیم سعی کنیم به قرآن خیره شویم نه هرزه های کوچه و خیابان،به پدر و مادرمان یک نگاه محبت آمیز بیندازیم نه به تماشای هر فیلم و سریال بیهوده ای .

 سایت تبیان-فرآوری : محمدی                                  منبع : سایت جامع اخلاق

 ((رهنمود امام صادق (علیه السلام) درباره نوشیدن آب))

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: هر کس در آب آشامیدن این آداب را رعایت کند خداوند او را مستحق بهشت کند: وقتی که ظرف آب را نزدیک دهان آورد بسم‌الله بگوید، سپس بنوشد و پیش از سیراب شدن، ظرف را از دهانش دور کند و حمد خدا بگوید، سپس دوباره بنوشد و ظرف را از دهانش دور کند و حمد خدا بگوید سپس بنوشد و ظرف را دور کند و حمد خدا را بگوید.1

دعای نوشیدن آب:امیر مومنان علی‌ علیه‌السلام می‌فرماید: هرگاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آب می‌آشامید، می‌فرمود: «الحمدالله الذی لم یجعله اجاجا بذوبنا و جعله عذابا فراتا بنعمة»؛ سپاس خدای را که آن را به سبب گناهانمان برایمان تلخ قرار نداد بلکه آن‌ را به سبب نعمتش شیرین و گوارا قرار داد.2

 آداب نوشیدن:      1-ایستادن:حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: ایستاده آب ننوشید، چرا که درد بی‌درمان آورد، مگر اینکه خدای عزوجل بهبودی بخشد.3امام صادق(علیه السلام) با تفکیک میان نوشیدن در شب و روز، در حقیقت سخن حضرت امیر(علیه السلام) را تفسیر کرده و می‌فرماید: ایستاده آب نوشیدن در روز غذا را گوارا می‌کند و در شب زردآب می‌آورد. 4      2-با دست شسته :رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: دستانتان را بشوئید آنگاه در آنها آب بنوشید چرا که هیچ ظرفی پاکیزه‌تر از دست نیست. 5

 پرهیز از منع آبکرسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: مردم را از سه چیز نمی‌شود محروم کرد که یکی از آنها آب است 9 و نیز می‌فرماید:‌ روز قیامت خدا به سه کس نظر لطف نکند و پاکشان نگرداند و برایشان کیفر دردناکی است؛ از جمله کسی که در مسیر راه عمومی، آبی دارد ولی آن را از رهگذران مضایقه می‌کند.10

آلوده نکردن آب :برای مسلمان شایسته نیست آب را که مایه حیات انسان و هر موجود زنده‌ای است،‌ آلوده کند از پیامبر (صلی الله علیه وآله) در این تعبیر‌های گوناگونی نقل شده است؛ گاهی از تخلی در کنار آب گوارا یا رودخانه آب گوارایی که از آن استفاده می‌شود11 و گاهی از تخلی کردن در کنار رودخانه جاری و بار دیگر از ادرار کردن در آب جاری و گاهی از انداختن آب دهان در جایی که از آب آن استفاده می‌شود، نهی کرده است همچنین می‌فرماید: از آلودن آبی که در جایی جمع شده باشد (مانند آب چاه و یا پشت سد و ...) بپرهیزید تا مورد لعن قرار نگیرید. 12

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: ‌آب ساکنانی دارد؛ با ادرار و غائط (مدفوع) آنها را نیازارید.13

 آثار نگاه کردن به آب:پیامبر اکرم و امام کاظم (علیه السلام) در ضمن حدیثی چنین فرمودند:‌ نگاه به آب جاری، چشم را روشنی می‌بخشد.14امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: نگاه کردن به آب، چهره را نورانی و شاداب می‌کند.15

 منبع :کتاب  علامه جوادی آملی، مفاتیح الحیاة                              پی‌نوشت‌ها:

1- الکافی، ج2، ص96و 97

2- ارشاد القلوب، ص3

3- علل الشرائع، ص 465

4- الکافی، ج6، ص383

5- الجامع الصغیر، ج1، ص184

6- الجامع الصغیر، ج1، ص344

7- ارشاد القلوب، ص 37-38

8- بحارالانوار ج24، ص52

9- الجامع الصغیر، ج1، ص537

10- دعائم الاسلام، ج2، ص94

11- کتاب الخصال، ص 97

12- الجامع الصغیر، ج1، من 27

13- عوالی الئالی،‌ج2، ص 187

14- کتاب الخصال، ص 92

15- همان ص 237

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه دوم مرداد 1391 | 5:54 | نویسنده : امور فرهنگی |

حق‌الناس ادا نشود، ماه رمضان بی‌تأثیر می‌شود                  30/4/91

ما باید قبل از ماه رمضان یک تصفیه انجام بدهیم تا بتوانیم به درستی وارد ماه رمضان شویم. از جمله شخص باید خمس مالش را سر وقت بپردازد. این پرداخت خمس یک تصفیه مالی خواهد بود. اموال آدمی پاک و طاهر می‌شود.قضای نمازهای از دست رفته هم یک نوع دیگر از تصفیه است. نوجوان در اوایل تکلیف ممکن است بسیاری از مسایل وضو و غسل و نمازش را درست نداند، و به این دلیل نماز او ناقص و نادرست انجام بگیرد، و قضای آن نمازها به گردن او باشد. اگر فکر می‌کنید نماز قضا دارید، از همین الان شروع کنید، و نماز قضاهایتان را بخوانید. اگر روزی یک شبانه‌روز نماز قضا بخوانید، وظیفه‌تان را انجام داده اید.اگر از لحاظ مالی با کسی خرده‌ حسابی دارید، باید بپردازید. اگر دعوا و اختلافی پیدا کرده‌اید، اختلاف را حل کنید. این هم یک تصفیه مهم است. اگر به کسی در حضور یا پشت سرش چیزی گفته‌اید که درست نبوده، غیبت بوده یا تهمت، تمسخر یا توهین حساب می‌شده است، از او حلالیت بطلبید، و او را به هر نحو از خودتان راضی کنید!امام فرمود حق کسی در گردن نماند، نماز و زکات و خمس حق خدای متعال هستند. غیبت و تهمت و امثال آن‌ها حق مردم است. این‌ها باید همه ادا شوند. اگر انسان خودش را این گونه به درستی تصفیه و پاکسازی کند، ماه رمضانش درست می‌شود.رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وقتی برای كسی دعا می كرد می فرمود : خدایا به وی بركت عطا كن ولی دادن مال فراوان را مطرح نمی كرد

اهمیت حق الناس :گاهی پرسیده می شود منظور از حق الناس چیست زیرا خیلی عام و فراگیر است. شاید بتوان حق الناس را به 3 شاخه تقسیم كرد:    1- حق طبیعی، یعنی هر كس دارای حق طبیعی است و اگر انسانی این حق را از كسی بگیرد حق وی را پایمال كرده است. حقوق طبیعی مثل: حق امنیت، حق آزادی مثلا كودكی در خانواده خود می خواهد آزادانه تنفس كند اما پدر با استعمال دخانیات مانع این حق می شود. در اصل حق تنفس كه حقی  طبیعی است مورد تجاوز قرار گرفته است. خداوند در قرآن بیان كرده ما شب را باعث آرامش قرار دادیم. اگر در هنگام شب با عملی مانع آرامش خاطر دیگران شویم حق طبیعی استراحت آنها را پایمال كرده ایم و حق الناس بر گردن داریم. در میان مردم تا صحبت از حق الناس می شود فورا اذهان به سمت حقوق مالی هدایت می شود. در اصل حق مالی یك بخش از حق طبیعی است، اگر كسی حقوق طبیعی دیگران را سلب كرد این بخشی ار حق الناس است. در واقع همان حقوقی كه بسیاری از آنها را خداوند برای مردم قرار داده است.

قسم دوم ، حقوق موضوعه است یعنی مجموعه قواعد مدنی، نظامی و سیاسی كه قانون گذار وضع می كند . بسیاری از حقوق ریشه در قرآن و حدیث ندارد بلكه قوانین موجب وضع آن می شود.قانون است كه هنگام سبز بودن چراغ راهنما عابر پیاده وظیفه دارد بایستد ، اگر كسی این قانون را رعایت نكرد در اصل سلب حقوق كرده است.

3-حقوق دینی است، حقوقی كه شرع مقدس قرار داده مثل زكات كه حق فقرا است. انسانی كه این حق را نمی پردازد در اصل به فقرا لطمه وارد می كند یا خمس كه خداوند فرموده یك پنجم اموال خود را برای مصارفی كه وجود  دارد ، داده شود نمی دهد . حق الناس کوچک و بزرگ ندارد: در باب حق الناس تفاوت نمی كند حق كوچك باشد یا بزرگ، طرف انسان كودك باشد یا بزرگسال. طولانی ترین آیه قرآن در باب حق الناس است یعنی در سوره بقره آیه 282 در مورد قرض می باشد كه چطور قرض داده شود تا حق كسی پایمال نگردد.

در حق الناس دو نكته دارای اهمیت است:   ا) حق، كوچك و بزرگ، خرد و كلان ندارد. آمده است كه فردی نماز شب را ترك نمی كرد مدتی از این عمل غافل شد بسیار اندوهگین بود. شبی خواب دید، در عالم رویا به او گفتند: كسی كه لذت خرمای حرام بچشد چگونه می خواهد لذت شب زنده داری را احساس كند، از خواب پرید و به فكر فرو رفت، به یاد آورد روزی هنگام خریدن خرما یكی از خرماها نارس بود. آن را كنار گذاشت و خرمای رسیده ای جایگزین كرد. به نزد خرما فروش رفت و حلالیت طلبید و مجدد توفیق نماز شب را پیدا كرد.

2) تفاوتی بین زن ، مرد، اولاد وجود ندارد. اگر حق كودكی هم سلب شود حق الناس است.

آثار و پیامدهای حق الناس:در روایات آثار عدم رسیدگی به حقوق مردم یا حبس حقوق به دو بخش تقسیم شده است: بخشی از این آثار دنیوی است و بخشی دیگر مربوط به برزخ و آخرت است.

محرومیت از بركت رزق :نقل شده حاكمی فردی را به عنوان محتسب كه معادل امروزی آن بازرس و تعزیرات است برگزید تا به بازار رود و اجازه ندهد كسی كم فروشی كند. به اولین مغازه كه گندم می فروخت رفت و گفت: پنج كیلو گندم بدهید، گندم فروش غافل از اینكه او محتسب است مقداری شن به گندم اضافه كرد. علت كارش را جویا شد پاسخ داد: چرخ زندگی نمی چرخد. نزد فرد دیگری رفت كه شن را از گندم جدا می كرد سپس می فروخت . علت را پرسید گفت: مردم دعا كنند. درباره مخارج زندگی وی سوال كرد گفت: الحمدالله عالی است و نزد حاكم رفت ، وقایع را شرح داد. حاكم گفت: این شهر محتسب نمی خواهد زیرا آن كسی كه در مالش حرامی راه می دهد، بركت و رزق خود را از دست می دهد و آنكه درست عمل می كند بركت در رزقش زیاد می شود. یكی از آثار حق الناس این است كه بركت از زندگی انسان سلب می شود. در قرآن دو آیه در باب افزایش رزق آمده است. یكی در مورد مومنین و دیگری در مورد كافران. در مورد مومنین می فرماید: ولو ان اهل القری آمنوا و تقوا، اگر مردم ایمان آورند و تقوا پیشه كنند لفتحنا علیكم بركات، به آنها رزق و بركت می دهیم اما در مورد كافران می فرماید: فلما نسوما ذكروا. آنانی كه ما را فراموش می كنند فتحنا عیهم ابواب كل شی ما همه چیز به آنها می دهیم اما دادن بركت را بیان نمی كند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وقتی برای كسی دعا می كرد می فرمود: خدایا به وی بركت عطا كن ولی دادن مال فراوان را مطرح نمی كرد.

سلب لذت عبادت :نكته مهم آن است كه حق الناس لذت عبادت را از آنان سلب می كند. پسر مرحوم حاج شیخ عباس قمی نقل می كردند چهل سال به یاد دارم كه ایشان یك ساعت قبل از اذان صبح بر می خاست و ما با صدای هق هق شبانه پدر از بستر بلند می شدیم. شبی دعوت به باغی شدیم، شام خوردیم و شب در همان باغ خوابیدیم، پدر آن شب نه برای نماز شب و نه برای نماز صبح بیدار نشد. زمانی كه برخاست پنج دقیقه به طلوع آفتاب مانده بود و خلاصه نماز را خواندند ولی بسیار ناراحت بودند، وقتی به منزل بازگشتیم پدر به تحقیق پرداخت كه صاحب اصلی باغ را بشناسد و متوجه شد باغ متعلق به رباخوارترین فرد در آن شهر و معروف به بانك بعد از ظهر است. كسانی كه مشكل در پرداخت بدهی دارند بعد از ظهرها نزد این فرد، در این باغ می آیند و از او پول نزول می گیرند. پدر تا چهل شب موفق به خواندن نماز شب نشدند. امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند: خدایا شیرینی عبادتت را به من بچشان. به عبارت دیگر اگر ذائقه سالمی نداشته باشیم لذت هیچ غذایی را نخواهیم فهمید. ذائقه آدمی كه با حق الناس بازی می كند خراب می شود یعنی دیگر لذت نماز خواندن را احساس نمی كند. روایت از امام صادق(علیه السلام) داریم مبنی بر اینكه اگر كسی اراده كرد دعایش زود مستجاب شود، كسب خود را باید پاكیزه كند.

اسیر شدن در برزخ:روایت داریم حق الناس در برزخ انسان را اسیر می كند مثلا یك سوم فشار قبر متعلق به غیبت است

عدم گذشتن از پل صراط:در روایت هست كه خداوند بر روی پل صراط كمینی قرار داده كه هر كس حق الناس بر گردن دارد، از آنجا به بعد حق عبور ندارد. رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: بیچاره ترین مردم كسی است كه با اعمال خوب وارد صحرای محشر شود مثلا در نماز ، حج و ... مشكلی نداشته باشد و جز اصحاب یمین قرار  گیرد اما زمانی كه قصد ورود به بهشت می كند گروهی از مردم مانع می شوند . علت را جویا می شود و می شنوند كه حقوق آنها را پایمال كرده است . در آن لحظه از فرشتگان كمك می طلبند و آنها می گویند: حلالیت بگیر یعنی قسمتی از اعمال خوب خود را به آنها بده تا حلالت كنند وقتی این كار را می كنند متوجه می شوند دیگر هیچ چیز ندارند و نامه را به دست چپ می دهند كه از نظر پیامبر بیچاره ترین بنده ها هستند. به امید آنکه در این روزهای پایانی خود را تصفیه کرده و برای ورود به ماه رمضان آماده شویم.       

 سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منابع :1-بیانات آیت الله جاودان        2-بیانات حجت الاسلام دکتر رفیعی  
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه سی ام تیر 1391 | 5:59 | نویسنده : امور فرهنگی |

شرطی برای تکمیل تشکر از خدا

شكرگزارى همان قدردانى از نعمت است ، خواه در عمل باشد یا به وسیله زبان و یا به قلب ، و كفران و ناسپاسى نعمت ، بى اعتنائى به نعمت ها، تحقیر و تضییع آنها است و عدم توجه به صاحب نعمت .

و مهمترین بخش شكرگزارى همان شكر عملى است ، چه بسیارند كسانى كه با زبان شكر خدا مى گویند، ولى در عمل كفران مى كنند.كسانى كه اصراف و تبذیر مى كنند، و یا بخیل هستند، یا نعمت هاى الهى را وسیله فخرفروشى بر دیگران قرار مى دهند، یا بر اثر نعمت مست مى شوند و طغیان مى كنند، همه آنها ناسپاسند، و در طریق كفران نعمت گام برمى دارند، به عكس آنها كه نعمت هاى الهى را كتمان نمى كنند، و آشكار و پنهان انفاق مى نمایند و با گسترش نعمت ، تواضع آنها در مقابل خالق و خَلق بیشتر مى شود و سعى دارند نعمت ها همه در جاى خود مصرف شود، و چیزى از آن ضایع نگردد، آنها بندگان شكرگزارى هستند و شایسته فزونى نعمت .

همان گونه که انسان باید شکر نعمت هاى پروردگار را بگذارد، هرچند هیچ انسانى قادر بر این کار نیست، حداقل اعتراف به عدم توانایى شکر نعمت کند که این خود نوعى شکر نعمت است، باید در برابر انسان ها نیز همین حالت را داشته باشد و شکر خالق بدون شکر خلق، همان خلقى که واسطه نعمت بوده، کامل نمى شود.

در همین زمینه حدیثى از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که مى فرماید: «روز قیامت که مى شود بنده اى را در صحنه محشر حاضر مى کنند و در حضور خداى متعال مى ایستد و خداوند دستور مى دهد او را به سوى آتش دوزخ ببرند. عرضه مى دارد: خداوندا! دستور دادى مرا به سوى دوزخ ببرند در حالى که قرآن مى خواندم (و به قرآن عمل مى کردم) خدا مى فرماید: بنده من، نعمت هایى به تو عرضه داشتم و تو شکر نعمت نگزاردى. عرضه مى دارد: پروردگارا! تو فلان نعمت را به من دادى و من فلان گونه شکر آن را ادا کردم و نعمت دیگرى به من دادى شکر آن را نیز گزاردم و پیوسته نعمت ها را ذکر مى کند و شکرگزارى آنها را. خداى متعال مى فرماید: بنده من راست مى گویى; ولى تو شکرگزارى در برابر کسى که واسطه نعمت بر تو بود نداشتى و من به ذات مقدسم سوگند خورده ام که شکر بنده اى را نپذیرم که در برابر واسطه نعمت من به خلقم شکرگزار نباشد.(1)از این حدیث و احادیث متعدد دیگر روشن مى شود که شکر خالق از شکر مخلوق نمى تواند جدا باشد; زیرا غالباً نعمت هاى الهى از سوى واسطه هایى به انسان مى رسد.از همه مهم تر نعمت هدایتى است که از سوى رسول اکرم و امامان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده که بیش از همه باید شکرگزار آنها باشیم و شاید سلام و درود ما به پیشگاه آنها بخشى از این شکرگزارى محسوب شود. حتى به مقتضاى (إِنَّ اللهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً)(2)خداوند نیز با ارسال رحمتش بر آنها، از زحماتشان تشکر مى کند و مۆمنان نیز باید از طریق تقاضاى رحمت الهى بر آنها شکرگزار باشند.

همچنین در برابر اساتید و آنهایى که ما را با این منابع هدایت آشنا کرده اند شکرگزار باشیم و در برابر پدر و مادر که خداوند توصیه به خصوص آنها را در قرآن مجید کرده، و همچنین تمام کسانى که به نوعى به ما خدمت معنوى یا مادى کرده اند  در هر لباس و مقامى که باشند شکرگزار باشیم. در روایات اسلامى بر این معنى تأكید شده كه هم در برابر نعمتى كه كسى به شما مى بخشد سپاس گزار باشید و هم به كسى كه سپاس گزارى مى كند نعمت بیشترى دهید. چنانكه در حدیثى از امام صادق علیه السّلام آمده است كه : در تورات این جمله نوشته شده :  از كسى كه به تو نعمتى مى بخشد تشكّر كن و به كسى كه از تو تشكّر مى كند، نعمت بیشترى ببخش ( اصول كافى ، جلد 2، صفحه 94)

خداوند در قرآن مجید نیز صریحا دستور شكرگزارى نسبت به بندگان را صادر كرده و آن را در كنار شكرگزارى از خودش قرار داده است ، مى فرماید: به انسان گفتیم كه براى من و براى پدر و مادرت شكرگزارى كن كه بازگشت همه شما به سوى من است» .( لقمان ، آیه 14)به یقین پدر و مادر تنها كسانى نیستند كه برگردن انسان حق دارند (هر چند حق آنها بسیار بزرگ است ) هر كس حقّى معنوى یا مادى داشته باشد باید در برابر او تشكّر كرد.

در حالات پیشوایان بزرگ اسلام نیز دیده شده است كه گاه كمترین خدمت را با بزرگترین نعمت پاسخ مى گفتند، (داستان هدیه كردن یكى از كنیزان امام حسین علیه السّلام شاخه گُلى به آن حضرت و در برابر، آزادساختن او به وسیله امام علیه السّلام معروف است ، و هنگامى كه از حضرتش توضیح خواستند كه این خدمت بزرگ چگونه در مقابل آن كار كوچك قرار مى گیرد فرمود: این گونه خداوند ما را ادب كرده است ( بحارالانوار، جلد 44، صفحه 195)

به یقین این شکرگزارى ها افزون بر این که باعث پرورش روح انسان مى شود، نیکوکاران را به کار نیک بیشتر تشویق و غیر نیکوکاران را در این زمره وارد مى کند و اگر مى بینیم در دنیاى امروز طى مراسمى از افراد برتر در هر رشته و هر برنامه اى قدردانى مى کنند و لوح سپاس به آنها مى دهند براى همان آثار مثبتى است که این کار در پیشرفت جامعه دارد.               سایت تبیان   فرآوری : محمدی             منابع : 1-کتاب اخلاق در قرآن ج3 آیت الله مکارم شیرازی    
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 | 6:25 | نویسنده : امور فرهنگی |

13 نکته برای تدبّر در قرآن‏                                   22/3/91 

بزرگترین فایده‏اى که تدبّر کننده در کتاب خدا بدان نایل مى‏آید همان تزکیه نفس و ساختن شخصیّت خود است.

در حقیقت ما در بدو تولد شخصیتى آرمانى نداشته‏ایم و تربیت ما نقاط منفى بسیارى ‏را در خود دارد، پس مسئول ما در دوران تکلیف و بلوغ کیست؟ و چه کسى زیان خواهد دید اگر به همین حال باقى بمانیم؟ حقیقتاً ما به تربیت نیازمندیم ولى چه کسى ما را تربیت مى‏کند؟ قرآن بهترین  وسیله براى تربیت ماست لذا هر کس باید خود را بر قرآن عرضه دارد تا به انحرافاتش پى برد.

مانعى که بر سر راه تربیت انسان قرار دارد عدم پذیرش این ‏حقیقت است که هدف هدایت اوست در حالى که هر فردى پیش ‏خود مى‏پندارد دیگران به چنین هدایتى نیاز دارند و خود از تعلیم‏ و تربیت بى‏نیاز است و از همین رو فرد باید با خود باورى و ایمان این‏چنین اندیشه و فکر نادرستى را کنار بگذارد داستان‏هاى قرآن‏ و تمثیل‏هاى آن را آیینه‏اى تمام نما براى خود فرض کند و خود و اعمال خود را در آن ببیند و با آیینه قرآن مطابقت دهد، و این که اگر عمل خیر انجام دهد به پاداش مى‏رسد و اگر گناهى مرتکب شود عقوبت و کیفر او را در بر خواهد گرفت و به این ترتیب خود را در معرض آیات قرآنى قرار دهد تا بتواند خود را تربیت کند و به تزکیه‏خویش بپردازد.از همین روست که در حدیث از امام جعفر صادق‏ علیه السلام مى‏خوانیم ‏که فرمود:

"هر یک از اصحاب محمّد صلى الله علیه و آله قرآن را در یک ماه یا کمتر مى‏خواندند ولى نباید قرآن را به سرعت خواند، بلکه باید به ترتیل‏ خوانده شود و هرگاه به آیه‏اى برخوردید که در آن ذکر بهشت بود درآن توقّف و درنگ کنید و آن را از خداوند بطلبید و هرگاه به آیه‏اى‏ برخوردید که در آن ذکر دوزخ بود توقّف کنید و از آن به خدا پناه‏برید.(40)" این درباره پاداش و عقاب است، امّا چگونه مى‏توان با قصص قرآن نفس را تزکیه و از آلودگى‏ها پاک کرد؟

امام صادق ‏علیه السلام مى‏فرماید: "بر شما باد تمسّک به قرآن، پس‏هرگاه آیه‏اى یافتید که پیشینیان با آن نجات یافته‏اند آن را بگیرید و اگر آیه‏اى یافتید که پیشینیان با آن به ‏هلاکت رسیده‏اند از آن‏ دورى کنید.(41)

بدین ترتیب مى‏توانیم انحرافاتى که دل و درون ما را فراگرفته‏ کشف کنیم و به وسیله قرآن به ارزیابى آن‌ها بپردازیم همچنان که‏ مى‏توانیم آیات را به گونه‏اى فراگیرتر و عمیق‌تر درک کنیم، زیرا مقرون ‏کردن قانون موجود در قرآن با تطبیق آنچه که ریشه در نفس دارد بهترین وسیله براى درک این هر دو امر است.

همان‏طور که قرآن دو بعد تزکیه و تعلیم را در بردارد شیوه ‏تدبّر نیز چنین است، ولى ما آن دو را با یکدیگر ادغام مى‏کنیم تا بدین‏ترتیب برنامه‏اى کامل تدارک دیده باشیم که شرح آن چنین است:

1-هدف از تدبّر، شکل دادن به شخصیّت خواننده و رسیدن به ‏اهداف مشروع و شناخت حقّ و یافتن نیروى کافى براى اجراى آن‏مى‏باشد.

2- تدبّر یعنى تفکر منطقى در معناى حقیقى آیه در حالى که تفسیر به رأى یا جعل معنا براى آیه از این تفکر بى‏نیاز است و از سوى دیگرتدبّر واجب و تفسیر به رأى حرام است.

3-به محور تدبّر کند که پیرامون قوانین علمى است که آیات ‏قرآن، آن را در بردارد و نیز جستجوى شیوه‏هاى تربیتى که در آیات ‏آمده است و در یک سخن شناخت ظاهر تربیت و باطن علم از قرآن.

4-محور تدبّر در حقایقى منحصر است که اندیشه متدبّر به آن راه ‏مى‏یابد (که این محکم نامیده مى‏شود)، امّا آنچه را که متدبّر از درک ‏آن عاجز است به کنارى مى‏نهد تا زمان درکش فرا رسد (و این همان‏ متشابه است)

5-براى شناخت ظاهر لفظ قرآن باید به دو شرط به لغت رجوع ‏شود:

الف - پاکسازى ذهن از رسوبات محیط محدود و تنگ و تکیه بر معناى زلال عربى آن.

ب - تفکر در ریشه اصلى که سایر معانى خاص از آن مشتق شده‏اند و بدین ترتیب مى‏توانیم موارد استعمال و کاربرد لفظ را جمع کنیم تامعناى مشترک میان آنها را بیابیم و آن را درک کنیم.

6-باید موارد استعمال لفظ قرآنى را جمع و مقایسه کنیم تا براساس سیاق هر یک به معناى مشترک میان آنها پى بریم.

7- هنگام تدبّر در هر آیه باید این سئوال را مطرح کنیم که چرا قرآن ‏این کلمه را به کار گرفته و ویژگى این کلمه در میان کلمات مترادف‏ چیست؟

8- باید در پى تفسیر صحیح باشیم و از منحصر کردن آیات قرآن در شأن نزول آن -یا تنها یک مورد تاریخى- بپرهیزیم و از مورد خاص آن‏به نظایرش راه یابیم و درپى آن درخواهیم یافت که چه ویژگیهایى‏موجب نزول این آیه گشته است.

9-باید ظاهر قرآن را به هفت بخش( امر، تشویق، نهى، بیم‏دادن، قصص تاریخى، مثل هاى بیانى و جدل با دشمنان) تقسیم کنیم‏و پیش خود بیندیشیم که این آیه چند بخش آن را در بردارد؟

10- باید پیرامون ارتباط و پیوند دو جمله یا دو آیه یا مجموعه ‏آیات با یکدیگر تدبّر و تفکر کنیم و درپى کشف دو نوع ارتباط باشیم‏که عبارتند از:

الف - رابطه علمى به گونه‏اى که اوّلى سبب دومى یا هر دو مسبّب ‏سبب سومى به شمار آیند.

ب - رابطه تربیتى به گونه‏اى که یکى مستوجب دیگرى شود تا این‏ مجموعه شیوه‏اى کامل را براى تزکیه و تربیت فرد شکل دهد.

11- باید به صفات نفسانى و عقلى آراسته گردیم تا بتوانیم حقایق ‏قرآنى را دریابیم، این حقایق عبارتند از:

الف - ایمان به وحى و این که آن سند میان ما و خداى ما و سخنى‏ مستقیم است براى ما از سوى خالقمان.

ب - آمادگى بر اجراى تعالیم و تسلیم در برابر احکام آن حتّى درصورتى که مخالف منافع ما باشد یا با سنّتهاى گذشته و اندیشه‏هاى‏جامعه‏مان تعارض داشته باشد.

ج - تکیه بر یک کانون در جستجوى حقیقت که آن را "تروّى" گویند -به مفهوم تدبّر عمیق- و در غیر این صورت مواد دیگر این‏شیوه همچون پوست بدون مغز خواهد بود.

د - شجاعت توسّل به حقّ و اعتماد به اندیشه یا به واقعیّاتى که ‏اندیشه به سوى آن هدایت مى‏کند.

12-باید حتّى در موضوعات قرآن کریم در پى تطبیق زنده آن‏باشیم و کسانى را جستجو کنیم که قرآن آنها را توصیف مى‏کند یااوضاعى که قرآن آن را تبیین مى‏دارد یا نتایجى که قرآن آن را بیان‏مى‏کند.

13-= باید قرآن را درباره خود تطبیق کنیم تا هر آنچه را که کتاب خدا بیان داشته در خود بیابیم و از بلایایى که ممکن است به ما برسد بهراسیم .

سایت تبیان                            منبع : کتاب معارفی از قرآن ،آیت الله مدرسی

 پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه :       چه كنيم كه خدا را دوست داشته باشيم؟

محبّت در گرو توجه به نعمت يا خدمت است. ياد نعمت‏هاى خدا، علاقه ما را به او زياد مى‏كند، چه نعمت‏هاى عمومى و چه نعمت‏هاى خصوصى. نعمت‏هاى عمومى از قبيل باد، باران، خورشيد، كوه‏ها، گياهان، خوردنى‏ها، آشاميدنى‏ها، همسر، فرزند، عقل، علم، زبان، چشم، گوش و ساير اعضا، نعمت شب و روز، خواب و بيدارى، آزادى و قدرت انتخاب و گرايش به خوبى‏ها و كمالات و تنفّر از بدى‏ها كه هر كدام از اين نعمت‏ها نباشد، زندگى بشر فلج مى‏شود. راستى، اگر آب دهان ما شور يا تلخ بود، چه مى‏كرديم؟ اگر خداوند نعمت خواب و حتى غلطيدن در خواب را دو سه روز از ما بگيرد چه مى‏كنيم؟
نعمت‏هاى خصوصى، امكانات و استعدادهايى است كه خداوند به هر يك از افراد بشر عطا كرده است و اگر انسان فكر كند مى‏بيند چه بسيار نعمت‏هايى كه در اختيار اوست و ديگران به دلايلى از آن محرومند.
آرى، فكر كردن در نعمت‏هاى الهى، انسان را عاشق خدا مى‏گرداند و قرآن به اين امر سفارش كرده است. «فاذكروا آلاءَ اللّه»( سوره اعراف، آيه 69.)   

موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 | 6:29 | نویسنده : امور فرهنگی |

سحرخیزی در قرآن كریم                                     19/4/91

 آیات قرآن در موضوع سحر و سحرخیزی، فراخوانی است که گاه از برتری وقت سحر و شکوه سحرخیزی و نشانه‌ها و یادگارها و نکات باریک و حقیقت‌های آن به گونه آشکار و بی‌پرده یاد کرده و همه را به شب خیزی فراخوانده و نیز در آیاتی با اشاره به سحرخیزی پیروان دیگر ادیان، آن را فضیلتی آسمانی و فرابشری دانسته است.

ما با بهره‌جویی از تفسیرهای روایی به هر دو دسته این آیات اشاره خواهیم کرد:

1ـ «ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندکی بپاخیز، نیمی از شب را یا کمی از آن کم کن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان» [1]

2‌ـ «به یقین نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و گفتاری ماندگارتر است.»[2[

از امام صادق(علیه‌السلام) روایت کرده‌اند که مقصود از این آیه، سحرخیز کسی است که قصد او از آن جز الله عزوجل نیست.[3[ مرحوم طبرسی می‌گوید: مقصود از ناشئة اللیل» ساعات شبانه است که پی‌در‌پی پدید می‌آیند. از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) نقل است که مقصود از این آیه، سحری خیزی برای نماز شب است.[4] و نماز شب «اشد و طاً» بسیار عمل سنگین و پرمشقت است؛ زیرا شب، زمان استراحت است و عمل عبادی در آن زحمت دارد. حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره می‌گوید:

«معنای آیه شریفه (ان ناشئة اللیل...) این است که تو در روز کارهای فراوانی داری، ولی شب هنگام، مزاحمی نداری و کسب پایگاه محکم و سخن مستحکم تنها در سحر میسر است‌».[5[

3ـ و من اللیل فتَهَجَّد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا؛ و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب (افزون بر دیگر واجبات، از خواب) برخیز؛ امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».[6[

واژه تهجد هم خانواده هجود است. هجود به معنی خواب است و تهجد (از باب تفعل) بنابر نظر بسیاری از اهل لغت به معنای بیداری پس از خواب[7] برای عبادت و اقامه نماز است. کلمه «نافله» نیز از ماده «نفل» به معنای زیادی می‌باشد.[8] امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد

پس متهجد کسی است که از خواب شبانه برای بپاداشتن نماز شب که افزون بر نمازهای واجب است برخیزد.

رسول خدا می‌فرماید: همانا خدای تعالی صدای کسانی را که سحرگاهان استغفار می‌کنند دوست می‌دارد.[ 9[ از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است که: سه گروه از )وسوسه‌های) ابلیس و لشکریانش، پاک (و در امان)اند:  1ـ آنان که خداوند را یاد می‌کنند؛  2ـ کسانی که از بیم (عذاب) خدا، گریه دارند؛  3ـ گروهی که سحرگاهان استغفار می‌کنند.[10] امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هرگاه بنده (در روز) گناهی انجام دهد تا شب او را مهلت دهند، پس اگر استغفار کند بر او ننویسند.[11[

از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از تهی‌کنندگان پهلو در آیه یاد شده، همان کسانی‌اند که برای خواندن نماز شب از رختخواب خود برمی‌خیزند. [12[

7ـ آیا کسی که در ساعات شبانه به عبادت می‌پردازد و در حال سجده و قیام از عذاب خداوند می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (با دیگران یکسانند)»[13[

سجده و قیام در شب از ویژگی‌های عبادالرحمن است و مقصود از بیتوته و سجده و قیام شبانه همان نماز شب است و این ویژگی اختصاصی بدان خاطر است که اطاعت شبانه سخت‌تر و پسندیده‌تر و از ریا دورتر است.

ابن عباس می‌گوید: هر کس در دل شب دو رکعت یا بیش‌تر نماز بگزارد از عبادالرحمن به شمار می‌آید.[15[

امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛[16] همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد».

منبع:پایگاه نور پورتال- فرآوری: محمدی            
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، دعاومناجات ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه نوزدهم تیر 1391 | 5:27 | نویسنده : امور فرهنگی |

تاثیر منفی روابط نامشروع بر ازدواج                            18/4/91

زندگى اجتماعى امروز در بسیارى از قسمت ها از صورت یک زندگى طبیعى و صحیح بیرون رفته، که یک نمونه آن کاهش شدید ازدواج، و روى آوردن جوانان به زندگى غیر طبیعى «تجرّد» است.

کاهش ازدواج و توسعه تجرّد، قطع نظر از اثرى که روى نسل بشر دارد، از نظر ایجاد یک نوع سیستم زندگى بدون احساس مسئولیّت و قطع پیوندهاى اجتماعى، و بى تفاوتى در برابر رویدادهاى اجتماعى که از آثار قطعى زندگى افراد مجرد است ،یک فاجعه بزرگ براى جوامع بشرى محسوب مى گردد.و اگر انحرافات اخلاقى را که از این رهگذر دامنگیر بسیارى از افراد مجرّد مى‌شود به آن بیفزاییم اهمیّت این مشکل اجتماعى روشن تر خواهد شد.اکنون به بررسى خود عوامل اصلى این پدیده خطرناک اجتماعى می پردازیم:

بدون تردید این وضع نابسامان معلول یک یا دو علّت نیست ولى مسلّماً در میان عوامل اصلى چند عامل بیش از همه جلب توجّه مى کند که یکى از آنها مسأله «توسعه ارتباط هاى نامشروع» است.

زیرا از یک طرف بر اثر سهولت این ارتباط ها، «زن» در نظر بسیارى از جوانان به صورت یک موجود مبتذل و کم ارزش، و حتى احیاناً «رایگان»! درآمده است که به آسانى مى توان به او دست یافت.و به این ترتیب آن ارزش و اهمیّت و شخصیّتى را که در سابق در اجتماع داشت که براى وصول به او فداکارى زیادى لازم بود به کلى از دست داده، و دیگر یک موجود گرانبها و رؤیایى که نظر جوانان را به خود جلب کند ، نیست!

برهنگى روزافزون زنان، در دنیاى امروز به این ابتذال کمک کرده، و اگر در آغاز عامل زودگذرى براى جلب توجّه نظر هوسبازان باشد، سرانجام به ابتذال و از ارزش افتادن زن منتهى مى گردد، و این درست عکس آن چیزی است که این گونه زنان انتظار آن را داشتند!به همین دلیل آن عشق هاى پاک و مقدّس و آتشینى که در گذشته به وجود مى آمد، و سرآغاز یک پیوند زناشویى محکم مى شد ، در اجتماعات امروزى اثرى از آن نیست ؛ زیرا همیشه انسان نسبت به چیزى عشق آتشین پیدا مى کند که به آسانى در دسترس او قرار نگیرد، و معنا ندارد نسبت به یک موضوع مبتذل، و ارزان و رایگان عشق بورزد، آن هم یک عشق آتشین!

از طرف دیگر بسیارى از افراد بى بند و بار حساب مى کنند چه دلیلى دارد که تنها براى دسترسى به یک زن زیر بار هزار گونه «شرایط» و «مسئولیّت هاى» ازدواج بروند، در حالى که بدون قبول هیچ یک از این شرایط و مسئولیّت ها دسترسى به افراد زیادى مى توانند پیدا کنند؟!

و لذا این افراد چون به عواقب شوم بى بند و بارى جنسى و اخلاقى آشنا نیستند و تنها به ازدواج، و زن از نظر اشباع غریزه جنسى مى نگرند، اصولا تن دادن به ازدواج و آن همه شرایط و مسئولیّت ها را یک کار احمقانه مى دانند! و لذا همه یا قسمت عمده زندگى خود را به حال تجرّد مى گذرانند.

با توجّه به حقایق بالا اثر «امکان و سهولت ارتباط هاى نامشروع» روى کاهش ازدواج کاملاً روشن مى گردد، و به همین جهت در جوامع غربى که این آزادى و بى بندوبارى بیشتر است ازدواج کاهش بیشترى پیدا کرده، و اگر ازدواجى صورت مى گیرد در سنین بالاست، و تازه این ازدواج ها هم به قدرى سست و بى دوام است که غالباً به بهانه هاى کوچک و گاهى مضحک از هم گسسته مى شود! علاوه براین همیشه در کنار این گونه جوامع که زندگى تجرّد را ترجیح بر زندگى مشترک زناشویى داده اند دمل هاى چرکین متعفنى به نام «مراکز فحشا» و وجود دارد که خود نیز یک عامل مهم براى کاهش ازدواج، و همچنین از هم پاشیدن خانواده ها مى باشد.

این کانون هاى چرکین که الزاماً در کنار جوامع ناسالم کنونى است دلیل روشنى بر عدم سلامت مزاج این اجتماعات است.مسأله فحشا و مراکز بدنام را نباید تنها از نظر این که کانونى براى توسعه فساد اخلاق، و نشر انواع میکروب هاى جسمى و روانى است مورد مطالعه قرار داد.

همچنین نباید «فقط» از نظر اثرى که روى کاهش ازدواج و روى آوردن به زندگى تجرّدى دارد مورد بحث قرار گیرد، اگر چه هر یک از اینها خود قابل بحث و مطالعه فراوان است.

بلکه علاوه بر این از نظر خود زنان بدکار که در این مراکز جمع مى شوند و به خودفروشى مى پردازند کاملا قابل دقت و اهمیّت است.

کسانى که در این زمینه مطالعات دقیقى دارند، و کتاب هایى به دنبال تحقیقات وسیع خود در این باره نوشته اند همگى معترفند که وضع این دسته زنان خودفروش دردناک ترین و فجیع ترین انواع بردگى قرون وسطى را در نظر مجسم مى سازد. زنانى مطرود، درمانده و بینوا به معناى واقعى، که همیشه از فرق تا قدم در قرض و بدهکارى غرقند، و شب و روز چون شمع مى سوزند تا روشنگر مجالس هوس و لذت حیوانى این و آن باشند و عاقبت هم به بدترین وضعى در یک گوشه متروک اجتماع جان مى سپارند و حتّى گاهى کسى که جسد آنها را از زمین بردارد و به خاک بسپارد پیدا نمى شود.

کدام وجدان اجازه مى دهد در عصرى که در آن ادعاى الغاى بردگى مى شود چنین بردگان بینوایى در کنار اجتماع وجود داشته باشند و هیچ کس در راه آزادى آنها قدم بر ندارد؟!

ولى نباید فراموش کرد که این بردگى رقّت بار را که بدبختانه بسیارى از جوامع امروزى عملاً به رسمیّت شناخته اند و صحّه پاى آن گذارده اند ، مولود همان سهولت ارتباط هاى نامشروع است.

زیرا زنانى که در این لجن زارهاى متعفّن اجتماع دست و پا مى زنند غالباً همان قربانیان ارتباط هاى نامشروعند که تدریجاً به این مراکز کشیده شده اند. شرح حال بعضى از این زنان که در پاره اى از کتاب ها آمده بدون شک غم انگیزترین تراژدى ها را تشکیل مى دهد، و لکّه ننگى بر پیشانى جوامع امروز محسوب مى گردد، و متأسفانه کمتر روى آن بحث مى شود.

بنابراین هم براى جلوگیرى از فرو ریختن خانواده ها، و هم براى جلوگیرى از سقوط و کاهش ازدواج، و هم براى آزاد کردن این بردگان بینوا، باید جلوى این آزادى و بى بندوبارى جنسى و امکان ارتباط هاى نامشروع گرفته شود، و آن هم بدون تنظیم برنامه صحیحى ممکن نیست.جوانان عزیز با توجّه به حقایق بالا باید در مورد خودشان و دوستانشان مراقبت بیشتر به عمل آورند و سخنان مبتذل فریبنده اى که براى کشانیدن آنها به این بى بندوبارى ها از حلقوم افراد ناپاکى بیرون مى آید را واقعی ننهند.

کسانى که این وضع و این مراکز را به عنوان یک ضرورت اجتماعى معرّفى مى کنند، و به این وسیله مى خواهند از قبح و زشتى فحشا و رفت و آمد به این مراکز بکاهند، بلکه پا را از این فراتر نهاده، این عمل ناروا را وسیله اى براى حفظ پاکى خانواده ها!! و سلامت جوانان!! بنامند سخت در اشتباهند

منبع کتاب، مشکلات جنسى جوانان، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص 30.

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه:آيا يك گناه، سرنوشت كسى را دگرگون مى‏كند؟

گاهى يك ويروس وارد بدن مى‏شود و تمام بدن را فلج مى‏كند. گاهى يك جرقه زده مى‏شود و منطقه‏اى به آتش كشيده مى‏شود. گاهى يك حسادت سبب توطئه قتل يوسف مى‏شود. گاهى لقمه حرام يا طمع رسيدن به حكومت، انسان را تا كشتن امام حسين عليه السلام پيش مى‏برد. معمولا هر گناهى، زمينه‏ساز گناه بزرگ‏ترى است. قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: «بَلى‏ مَن كَسب سيّئةً و أحاطت به خَطيئتُه فاولئك أصحابُ النّار هم فيها خالدون»(سوره بقره، آيه 8) كسى كه به سراغ خلافى رود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه كند، براى هميشه در دوزخ خواهد بود. اگر پرده حيا پاره شود، گناه براى انسان راحت مى‏شود. به همين دليل در دعاى كميل مى‏خوانيم: «الّلهم اغفِر لى الذّنوب الّتى تَهتك العِصَم» يعنى خداوندا! آن گناهانى كه پرده عصمت و پاكى را هتك و پاره مى‏كند، بر من ببخش.                
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه هجدهم تیر 1391 | 6:44 | نویسنده : امور فرهنگی |

توصیه الهی به زوج های خدائی                                 16/4/91

در این مجال سعی براین است که به دنبال نکته ها و راهکارهای ارزشمند قرآنی بگردیم  که با رعایت و به کار بستن این نکته های  قرآنی زندگی جدید و مشترک زوج های جوان رنگ و بوی الهی و آسمانی به خود بگیرد  و با به کاربستن این ظرایف در زندگی مشترک بسیاری از مشکلات احتمالی به سادگی قابل حال می باشد .

نکته اول ؛ رعایت تقوای الهی :بهترین چیزی که در زندگی یک زوج می تواند هم خوشبختی دنیایی را به نبال داشته باشد و هم سعادت اخروی را ، رعایت تقوای الهی است .شروع یک زندگی خوب  باید از اول بر این بنا بشود که به دنبال یک سعادت و خوشبختی مداوم و طولانی باشد نه خوش گذراندن یک دوره کوتاه . این را فراموش نکنیم که فقط رعایت تقوای الهی علاوه بر سعادت اخروی شیرنی زندگی دنیای رو هم به دنبال دارد.  

«مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب»هر كس تقواى الهى پیشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند، و او را از جایى كه گمان ندارد روزى می‏دهد . (سوره مبارکه الطلاق آیه 2و 3)

اگر تقوای الهی نباشد و هدف از تشکیل زندگی خوش گذراندن باشد و بس به زودی طرفین از هم دلزده شده و تحمل همدیگر برایشان سخت می شود،و این می شود سنگ جدایی ها،بدبینی ها ،خیانت ها و ... که متأسفانه در جامعه امروز به وفور شاهد وقوعشان هستیم . چرا که مردم نگاهی سطحی به زندگی پیدا کرده اند و به معنویات و عوامل سعادت آفرین کمتر دقت می کنند ،اصلا زندگی ای که شرط آن تقوای الهی نباشد بنیادش بر باد است و عن قریب از هم فرو خواهد پاشید

 نکته دوم ؛ توکل به خدا :انسان همیشه به دنبال یک تکیه گاه محکم و ارزشمند می گردد تا با تکیه و مدد گرفتن از او مشکلات و موانع موجود در سر راه خود را بردارددر زندگی مشترک گاهی دیده شده همسران با بعضی اضطراب ها و دغدغه ها همراه می باشند که البته بعضی از این اضطراب و استرس ها هم منطقی به نظر می رسند که باید به ندای عقل سلیم گوش داد تا در مسیر اشتباه قدم بر نداریم ولی بعضی اوقات در زندگی مشترک این نگرانی ها در مورد اموری از جمله کمبود مالی و انتظارات منطقی زوج جوان هست که احتیاج به گذشت زمان دارد .در این موارد بهترین کار امید داشتن به درگاه الهی و توکل به حضرت  حق می باشدکه او بهترین دستگیر و تکیه گاه است« . وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً »  

و هر كس بر خدا توكّل كند، كفایت امرش را مى‏كند خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند و خدا براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است(سوره مبارکه الطلاق آیه 3)

 نکته سوم ؛ احسان و خوش اخلاقی :خوش اخلاقی یکی از شاه کلید های خوشبختی یک زندگی مشترک به حساب می آید . چه بسا افرادی که دارای تمکن مالی فراوانی است ولی زندگی آنها به رنگ جهنم باشد و این هم به خاطر بد خلقی و رفتارهای نامناسب طرفین یا یک طرف زندگی مشرک باشد.

احسان و خوش اخلاقی در بسیار ی از کارها اهمیت و ارزشمند به حساب می آید ولی در زندگی مشترک به نظر ، از واجبات می باشد ؛ چرا که یک زوج شاید در ابتدای زندگی هیچ انتظاری از همسر خو نداشته باشد جز یک زندگی توام با آرامش .«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُون » و از نشانه‏ هاى او اینكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد در این نشانه‏هایى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند! (سوره مبارکه روم آیه 21)

 نکته چهارم ؛ عفو و گذشت : شاید هیچ زندگی غیر (از زندگی حضرات معصومین علیهم السلام) سراغ نداشته باشیم که توأم با نواقص و کاستی های نباشد ، ولی این کاستی ها و نواقص و اشتباهات راباید به یک رفتار حسنه ،  درست و اصلاح بکنیم چه بسیار خطاها و اشتباهاتی که خودمان در محضر پروردگار عالم مرتکب شده ایم و امید عفو و گذشت از درگاه ایزدی داریم و چه قدر این صفت و خصلت زیبا در زندگی زوج های جوان به چشم می خورد که بیاموزند از اشتباهات همدیگر با بزرگواری و اغماض بگذرند و هر اشتباهی را پتک نکنند و بر سر زندگیشان نزنند .  «الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنین» همان ها كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى‏كنند و خشم خود را فرو مى‏برند و از خطاى مردم درمى‏گذرند و خدا نیكوكاران را دوست دارد. (سوره مبارکه آل عمران آیه 134)

 رهنمودهای ائمه علیهم السلام برای همسرداری

حضرت امیرالمۆمنین علی علیه السلام می فرمایند: همیشه با همسرت مدارا کن، و با او به نیکی همنشینی کن تا زندگیت باصفا شود . (1)

 از تکبر و خشونت بپرهیز

 پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: بهترین مردان امت من، آن کسانی هستند که نسبت به خانواده خود خشن و متکبر نباشند و بر آنان ترحم و نوازش کنند و به آنان آزار نرسانند . (2)

 سیلی، هرگز!

پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: هر کس به صورت زنش سیلی بزند، خداوند به آتشبان جهنم دستور می دهد تا در آتش جهنم هفتاد سیلی بر صورت او بزند.(3)

 من تو را دوست دارم

پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: این گفتار مرد به همسرش که «من تو را دوست دارم » ، هرگز از قلب زن بیرون نمی رود.(4)

  منابع :    1-وبلاگ گروهی رهپویان قرآن         2-پایگاه حوزه

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه:

                                  چگونه مردم را به كارهاى نيك دعوت كنيم؟

راه‏هاى دعوت مردم به حق، گوناگون است كه به موارد آن اشاره‏اى مى‏كنيم:
1- دعوت زبانى: آياتى كه مى‏فرمايد: «قل» يعنى بگو.
2-
دعوت عملى: «و ثيابك فطهّر»(سوره مدّثر، آيه 4.) لباس خود را تطهير كن (تا ديگران نيز لباسشان را تطهير كنند).
3- دعوت مستقيم: «أقيموا الصّلوة»(سوره بقره، آيه 83 .) به طور مستقيم به مردم بگو: نماز به پا داريد.
4- دعوت غيرمستقيم: داستان‏هاى قرآن. مثلاً وقتى مى‏گويد: برادران حسود، يوسف را به اسم بازى بردند و او را در چاه انداختند، به طور غير مستقيم به همه نوجوانان هشدار مى‏دهد كه دشمنان نيز به نام ورزش، شما را گمراه و از هدف اصلى پرت مى‏كنند و به چاه ذلّت مى‏كشانند.
5 - دعوت جمعى: «و كان رَسولاً نَبيّاً»(سوره مريم، آيه 51 ) پيامبران مأمور دعوتِ عموم مردم بودند.
6- دعوت خصوصى: «و كان يَأمر أهله بِالصّلوة»(سوره مريم، آيه 55 ) پيامبر موظّف است خانواده خود را به نماز دعوت كند.
7- دعوت همسر و فرزند: «قل لازواجك و بَناتك»(سوره احزاب، آيه 59 .) اى پيامبر! به همسران و دخترانت بگو...
8 - دعوت فاميل: «و أنذر عَشيرتك الاقربين»(سوره شعراء، آيه 214.) بستگان نزديك‏تر را هشدار ده.
9- دعوت هموطنان: «لِتُنذر اُمّ القُرى‏ و مَن حَولها»(سوره انعام، آيه 92.) مردم مكّه و اطراف آن را هشدار ده.
دعوت جامعه بشريّت: «اِنّى رسول اللّه اليكم جَميعاً»( سوره اعراف، آيه 158.) من به سوى همه شما فرستاده شده‏ام.

آرى، غوّاصى كه به دنبال لؤلؤ و مرجان است و صيّادى كه به دنبال صيد ماهى است، نبايد تلاش خود را به يك گوشه دريا و به يك ماهى و لؤلؤ متمركز كند.
افرادى كه به دنبال بدست آوردن سود بيشترى هستند، عمر خود را در داد و ستد يك كالا تلف نمى‏كنند
.


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه شانزدهم تیر 1391 | 10:43 | نویسنده : امور فرهنگی |

5  راهکار قرآنی برای زندگی عاشقانه                            13/4/91

یکی از ضروریات تشکیل جامعه سالم، تشکیل خانواده سالم است. اگر خانواده اصلاح شود جامعه نیز رو به صلاح خواهد رفت و هرچه بنیان خانواده مستحکم تر باشد بنیان جامعه نیز مستحکم تر خواهد بود.

زن و شوهر به عنوان دو رکن اصلی این محیط وظایفی را در قبال خود و فرزندان دارند که قرآن و روایات هم در این زمینه کم سخن به میان نیاورده است.بسیاری از افراد می پرسند که چه باید بکنیم تا این ارتباط در محیط خانه برقرار شود. در قرآن برخی از این عوامل استحکام آمده است که ما به آن اشاره می کنیم :

   1-ایجاد فضای عاطفی :اولین مطلبی که زن و شوهر، باید مورد توجه قرار بدهند این است که محیط خانواده را محیطی همراه با صفا و صمیمیت نگه دارند برای این منظور قرآن یکسری راهنمایی ها برای ما دارد :

الف : خطاب زیبا :هر کسی دوست دارد که نام او را به خوبی صدا بزنند و از اینکه نام او به زیبایی برده شود احساس بزرگی و شخصیت می کند. امام علی علیه السلام در روایتی میفرماید: اگر دوست دارید دیگران شما را با نام نیکو صدا بزنند شما هم آنها را با نام نیکو صدا بزنید.در سوره حجرات آیه 11 می خوانیم خداوند می فرماید : ای اهل ایمان! گروهی از شما گروه دیگر را مورد تمسخر قرار ندهد شاید آن مسخره شدگان بهتر از این مسخره کنندگان باشند وزنان هم شایسته نیست زنان دیگر را مورد تمسخر قرار دهند شاید آنان بهتر از اینان باشند.همانطور که در آیه مشخص است قرآن، صدا زدن نامناسب را بعد از ایمان آوردن کاری خلاف و زشت می شمارد. خالی از لطف نیست روایتی را از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) اینجا بیان کنیم حضرت می فرمایند: سه چیز است که دوستی و محبت را در میان دو مسلمان تقویت می کند اول اینکه هنگام ملاقات با خوشرویی و چهره ای گشاده برخورد کند.   دوم: برای برادر مسلمان خود جا باز کند و برای نشستن او جایی شایسته نشان دهد. و سوم اینکه به بهترین نامی که دوست دارد او را صدا بزند.در زندگی مشترک میان زن و شوهر اگر مصالحه و مدارا حکمفرما نباشد بدون تردید نظام خانواده از هم گسیخته خواهد شد. اگر یکی از زوجین براساس غرور و خودخواهی بخواهد سلیقه و اندیشه های فردی خود را بردیگری تحمیل کند مطمئنا راه بجایی نخواهد بود

ب : گفتگوهای محبت آمیز : ارتباط کلامی عاطفی و دل نشین می تواند نقش بسیاری را در گرم نگه داشتن محیط خانواده داشته باشد این شیوه علاوه بر استحکام محیط خانواده، نقش موثری را هم در تربیت فرزندان به عهده دارد. خداوند در قرآن نمونه ایی از طرز سخن گفتن یکی از زنان بهشتی(آسیه) را بیان میکند که او چگونه با همسر خود (فرعون) به نرمی سخن میگوید: در مورد طفلی که از دریا گرفته بودندبه همسرش گفت، این نوزاد نور چشم من و توست او را نکشید شاید برای ما سودی داشته باشد یا اینکه او را به عنوان فرزند خود بپذیریم.

این بانوی شایسته با گفتگوی دلنشین و استدلال متین خود خانواده اش را از یک بحران نجات داده و همسرش را از قتل یک کودک بی گناه بازداشت.

ج : سلام کردن :یکی از خصوصیات فرهنگ اسلامی، سلام کردن به دیگران است سلام باعث از بین رفتن کینه می شود و نوعی ابراز محبت به دیگران است در قرآن آمده است:( 24 نور (هرگاه به خانه ای وارد می شوید(اگر کسی هم در آنجا نباشد) بر خودتان سلام کنید سلام خوش آمدی است مبارک و پاکیزه از جانب خدا، پروردگار متعال اینگونه آیات خود را بر شما آشکار می کند تا درمورد آنان به تفکر و اندیشه بپردازید. ودر سوره ابراهیم آیه 23 خداوند سلام را تحیت بهشتیان می داند «تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ» از امام صادق علیه السلام هم روایت است که خطاب به مردان میفرماید: وقتی که مردی از بیرون به خانه می رود به اعضای خانواده بویژه همسرش سلام کند.

د-مشورت: مشورت استفاده از فکر دیگران است و باعث راهنمایی انسان در امور زندگی می شود از طرفی مشورت با خانواده در امور مرتبط و لازم خود باعث ایجاد علاقه ،احترام به افکار دیگران و همچنین تقویت ارتباط خانواده و لطافت روح حاکم بر خانه و خانواده میگردد.

و در سوره بقره آیه 233 به مشورت زن و شوهر در مورد چگونگی رفتار با کودک شیرخواره اشاره کرده و می فرماید :اگر آن دو با مشورت و رضایت یکدیگر بخواهند کودک را زودتر از شیر بازگیرند گناهی بر آنها نیست. میوه و ثمره امر مشورت میان زن و شوهر در خانه چیزی جز تحکیم روابط و نظام خانواده نیست.

2-عفو و گذشت :هر زن و شوهری در زندگی خود دچار لغزش هایی در طول زندگی می شوند و هیچ کس غیر معصومین (علیهم السلام) از این امر مستثنی نیستند.در زندگی مشترک یکی از علل مهم اختلافات خانوادگی عدم تحمل و کم صبری زوجین است که البته این قبیل مسایل بیشتر در ابتدای زندگی اتفاق می افتد که اگر به درستی مهار نشود می تواند عامل مهمی در دامن زدن به اختلافات شود. بهترین روش در تقویت بنیان خانواده توسل به عفو، گذشت و بردباری در مقابل خطاهای یکدیگر می باشد. به همین جهت قرآن کریم در سوره نور آیه 22می فرماید: آنان شایسته است عفو کنند و از لغزش های دیگران چشم بپوشند آیا دوست نمی دارید که خداوند نیز شما را عفو کند البته که خدا آمرزنده و مهربان است.

3-خدمت به خانواده:تامین نیاز های خانواده از جمله وظایف مرد است او با این عمل خود، علاوه بر ایفای نقش مدیریت در خانه رضایت همسر را نیز بدست می آورد. خدمت به خانواده موجب گرمی کانون خانواده و نزدیکی دلها به همدیگر و نوعی آموزش عشق و محبت و خدمتگذاری به فرزندان است. این عمل والا و پسندیده در میان آیات الهی از شیوه های مردان خدا و پیامبران الهی شمرده شده چنانکه در داستان سفر حضرت موسی به همراه خانواده اش به ناحیه مصر،در آیه 10 طه می فرماید: موسی به خانواده اش گفت: اندکی مکث کنید که من آتشی می بینم شاید شعله ای از آن را برای شما بیاورم یا بوسیله این آتش راه را پیدا کنم.

4-سفرهای خانوادگی :اعضای خانواده که معمولاً در منزل تنها هستند بویژه در عصر ما که زندگی های شهری و ماشینی موجب شده افراد در خانه ها بمانند و کمتر به بیرون رفتن نیاز پیدا می کنند رفتن به سفرهای زیارتی و تفریحی به همراه خانواده از جمله ضروریات زندگی محسوب میشود. این امر آثار و برکات تربیتی، اخلاقی و آموزشی فراوانی به همراه دارد.شکوفایی روحیات جدید، کسب تجارب ویژه برای فرزندان ،مشاهده اعجاز طبیعت، شناخت بیشتر نسبت به قدرت الهی و صله ارحام همه و همه موجب استحکام بیشتر پیوند خانواده و همچنین کسب پاداشهای معنوی میگردد که همه اینها دستاوردهای سفر خانواده است. قرآن کریم نیز به نوبه خود در میان آیات آسمانیش به سفرهای خانوادگی اشاره دارد. در سیره اهل بیت (علیهم السلام) نیز از این گونه موارد زیاد گزارش شده است. سفر حضرت ابراهیم به همراه خانواده به سرزمین وحی و کعبه معظمه، مسافرت حضرت موسی به همراه همسرش صفورا از مدائن به مصر، سفر خانوادگی حضرت یعقوب از کنعان به سوی مرکز حکومت یوسف(علیه السلام) نمونه هائی از سفرهای خانوادگی است.

5-مصالحه و مدارا :در زندگی مشترک میان زن و شوهر اگر مصالحه و مدارا حکمفرما نباشد بدون تردید نظام خانواده از هم گسیخته خواهد شد.

اگر یکی از زوجین براساس غرور و خودخواهی بخواهد سلیقه و اندیشه های فردی خود را بردیگری تحمیل کند مطمئنا راه بجایی نخواهد بود. قرآن در این زمینه می فرماید: اگر زنی از ناسازگاری و رویگردانی شوهرش بیم داشته باشد مانعی ندارد که با هم صلح و سازش کنند

زن یا مرد می توانند با چشم پوشی از پاره ای حقوق خود با همسرشان مدارا کنند چرا که مصالحه و مدارا بهترین راه زندگی است. کوتاه آمدن در مسائل خانوادگی مانند خطای همسر و فرزندان و یا حساس نشدن درمقابل عادات و سلیقه های ناموزون اعضای خانواده، سعادت دنیا و آخرت و عزت و سربلندی در پی دارد و بنیان خانواده را از تزلزل و سستی باز می دارد .

منبع : وبلاگ رهپویان قرآن


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه سیزدهم تیر 1391 | 5:56 | نویسنده : امور فرهنگی |

مواظب باشیم کلاه سرمان نرود!                          11/4/91

پاداش اخروی شهید:ضرب‌المثل دست بالای دست بسیار است را شنیده‌اید. از این سخن نگاهی به سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌اندازیم که فرمود: بالای هر کار نیک و کار نیکو، خیر و نیک دیگری است تا آنگاه که نیکوکار به شهادت برسد، که دیگر فوق این ارزش چیزی نیست. بالاترین ارزش در کلام وحی، شهادت در راه خداوند است.

امتیازات شهید:شهید یکی از سه طایفه ای است که در کنار انبیا و علما وارد بهشت می‌شود.[مسند الرضا علیه‌السلام داود بن سلیمان الغازی، ص 61، و میزان الحکمه، ج 1، ص 436] شهید با اولین قطره خونش، تمام گناهانش آمرزیده می‌شود.[عوالی اللثالی، ابن جمهور احسائی، ج 3، ص 182] شهادت، رابطه عشق بازی با معبود برای رسیدن به اوست.

چند نوع شهید داریم؟:در میان احادیثی که به نحوی درباره شهادت و یا ارزش و اجر شهادت سخن به میان آمده، بدست می‌آید که شهید بر دو قسم است : شهید در دنیا و شهید در آخرت. شهید در دنیا مرگ و نحوه آن را خودش انتخاب می‌کند. این نوع مرگ با ایثارگری شروع می‌شود و انگیزه شهید چیزی جز منفعت و صلح و آرامش برای بازماندگان نیست. شهید در معرکه جنگ و میدان نبرد با جانفشانی، تصویری از حماسه و ایثار را به صحنه می‌کشد تا از این چشمه زلال الهی سیر آب شده و راه سعادت را برای همگان هموار سازد.

اسلحه شهید ایمان اوست. او با ایمانش بر هوا و هوس غلبه کرده و با دیو سرکش، جنگ تن به تن می‌کند. هدف این مبارزه پاک‌سازی محیط انسان‌ها از لوث ستم و جایگزینی آن با قسط و عدل است. شهید یکی از کسانی است که می‌تواند شفاعت کند.[الفصول المهمه فی اصول الائمه، ج 1، ص 358، مولف الحرّ العاملی[

عبادت‌های معادل به خاطر تربیت جامعه اسلامی است و خداوند به خاطر آن که مردم تربیت شوند سفارش کرده که این اعمال را انجام دهید و پاداش هم در قیامت محفوظ است و برای خدا کاری ندارد که پاداشی فراوان بدهد. آن چه مهم است این که مسلمانان در زمان صلح و آرامش مدام عبادت کنند به شیوه‌ها و انواع مختلف، تا آن که روح معنویت همه جا حاکم شود مضافاً که پاداش آخرت هم سر جای خودش باقی است

او احکام خاصی دارد مثل آن که لباس رزم او، کفنش و خون جاری بر بدنش، غسل شهادتش است.[رساله عملیه فقها. باب غسل و کفن میت، درباره نحوه غسل و کفن شهدا معرکه] به همین دلیل است که بهشت به او افتخار می‌کند. این مقام به خاطر نوع انتخاب است. او از جان و مال و زندگی موقت دنیا فارغ شده تا فرمان خدا را به بهترین شیوه اطاعت کند و خدا نیز به وعده‌هایش عمل کرده و مقام او را بلند مرتبه کرده است.

حال اگر جمعی به عللی نتوانند به فیض بزرگ شهادت برسند آیا هیچ راهی ندارد؟

آیا معاف بودن زنان و بیماران و پیران و... از جنگ و جهاد و... به منزله محروم ماندن از آن همه ارزش و اعتبار است؟[ کتاب حکمت الحسین علیه‌السلام، شیخ شریفی، ص 434 و در کتاب معالم المدرستین علامه مرتضی عسکری رحمه الله علیه، ص 104] از آن جا که خدا بر کرسی حق نشسته است، حقوق همگان را به لحاظ فعالیتشان پرداخت می‌کند. یکی از راه های پیشنهادی خداوند، اعمال و رفتار معادلی است. آن چه از احادیث معادلی بدست می‌آید این که یک نوع شهید دیگری داریم و آن شهید آخرت است.

شهید آخرت در عناوینی چون اجر و پاداش، به منزله شهید است اما همه احکام و آثار شهید و شهادت را ندارد.

مثلاً مرگ غریب در غربت چون شهادت است[ ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، نقل می‌کند: موت الغریب شهاده، مسند ابی علی الموصلی، ج 3، ص 269] امّا این غریب مثل همه مردم عادی باید غسل و کفن شود و به خاک سپرده شود. اجر شهید را دارد امّا شفاعت و دوشادوش انبیا و علما شدن و ... را ندارد از طرفی، فقط برخی از پاداش‌های شهید را دارد.

شهید با خونش خیلی‌ها را از خواب غفلت بیدار می‌کند امّا شهید آخرتی چنین کاری نمی‌کند؛ و به تعبیری اقدام شهید میدان جنگ در راستای اصلاح امر دیگران است ولی اقدام شهید غیر میدان متارکه، برای خود است و بین این دو از همه جهت فرق فراوان است غیر از شهادت، سایر عبادات هم پاداشی تعادلی دارد؛

مانند جایگزینی نماز جمعه برای حج[ مسند الشهاب، ج 1، ابن سلامه، ص 82]، تفکر به جای سالیانی عبادت،[سید شرف الدین، به نقل از بحارالانوار، ج 71، ص 326 و بحارالانوار، ج 6، ص 134] خواب و تنفس روزه دار،[ کتاب نوادر قطب‌الدین راوندی، ص 89.] زیارت قبور و بارگاه امامان به جای حج و عمره، نیک شوهرداری زنان به جای میدان جنگ،[ بحارالانوار، ج 100، علامه مجلسی، ص 247] و...

با این توضیح آیا اگر کسی با وصف استطاعه به مکه رفت (که باید هم برود) باید بگویید کلاه سرش رفته؟ حاجی آقا اگر نماز جمعه می رفتن کافی بود نیازی به این همه هزینه نداشت...!!   در حالی که می‌دانید حج عبادتی است که با شرائط خاص در زمان و مکان خاص باید عملی شود و حج معادلی، جبران آن را نمی‌کند. چون در حج سعی و طواف و وقوف و قربانی است که هر کدام ارزش خاصی دارد امّا نماز جمعه این‌ها را ندارد.

چرا خداوند نماز جمعه را معادل حج قرار داده است؟ در این جا یک نکته دیگری نهفته است و آن نشان دادن ارزش‌های سایر عبادات است. این روش آموزشی خداوند است. خداوند از روش معقول به محسوس در صدد بیان اهمیت عباداتی چون نماز جمعه، زیارت آستان اهل بیت علیهم السلام و ... است که می‌دانیم با رفتن به نماز جمعه، یک بار دیگر اعتماد و همبستگی مسلمانان به نمایش گذاشته می‌شود.

مردم در حج از دنیا فارغ شده و عبادت می‌کنند و نماز جمعه هم چنین است چون قرآن سفارش می‌کند به هنگام شنیدن صدای نماز جمعه، کسب و کارها را رها کنید و به نماز جمعه بروید.[سوره جمعه، آیه 9[

پس اگر کسی به این احادیث عمل کند، برنده است. اما اگر به هر دلیلی تنبلی کند هم آثار دنیوی را از خود محروم کرده هم از پاداش اخروی مغبون شده است و شما قضاوت کنید که آیا این آدم کلاه سرش رفته یا کسانی که عاشقانه عمل می‌کنند؟!خداوند با روش پاداش اخروی روح معنویت را حاکم می‌کند و حال و هوای شهادت را زنده نگه می‌دارد، مهم آن است که از این فرصت استفاده کنیم تا موجب شادی معبود شویم معبود از ما اطاعت می‌خواهد، یک روز در میدان جنگ و یک روز هم خواندن سوره کهف، آن چه باید فهمید آن است که در هر حال «عبد» باشیم. عبد در دنیا تلاش می‌کند تا خانه آخرتش را آباد کند و دنیایش بدون اضطراب و استرس باشد. عبادت اکسیر آرامش روحی روانی است. با عبادت می‌توانیم بر مشکلات غلبه کنیم. عابد آگاه هیچ گاه کلاه سرش نمی‌رود.[برای مطالعه بیشتر به کتاب: فرهنگ عاشورا، نوشته جواد محدثی، شهید نوشته شهید مطهری، مراجعه کنید]            سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال              منبع :سایت اندیشه قم

رجعت و تفاوت تناسخ با رجعت چیست؟

اولاً رجعت دو معنا دارد اول به معنای بازگشت معصومین علیه السلام به دنیا بعد از شهادت امام زمان علیه السلام و دوم رجعت انسانهای خوب و انسانهای بد که الان از دنیا می روند و آخرالزمان برمی گردند که در دعای عهد امام زمان علیه السلام آمده است: اللهم ان حال بینی و بینه الموت ... فاخرجنی من قبری ...... و رجعت از مسلمات اعتقادات شیعه است. ولی تناسخ از مسلمات مذهب ماست که صحیح نیست و باطل است. معنای تناسخ این است که انسان وقتی می میرد دوباره روحش به این دنیا بر می گردد و در قالب روح یک طفل یا یک حیوان یا گیاه. فرق رجعت که صحیح است با تناسخ که باطل است در این است که در رجعت روح انسان به بدنی تعلق می گیرد که آن بدن خودش یک روح جدیدی ندارد مثلاً یک انسان به شکل 40 ساله به دنیا بر می گردد ولی در تناسخ روح انسان به بدن نوزاد می رود که آن نوزاد خودش یک روح دارد و لازم می آید دو روح در یک بدن جمع شده باشد و لذا باطل است. کسانی که تناسخ را قبول دارند مثل بودائی ها معتقدند که انسان هزارو یکبار به دنیا برمی گردد و این اعتقاد تناسخ هم از نظر عقلی نادرست است و هم با آیات و روایات مخالف است.


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه یازدهم تیر 1391 | 6:30 | نویسنده : امور فرهنگی |

پایه های کفر!              9/4/91

وَالْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ‏ وَالتَّنَازُعِ وَالزَّیغِ وَالشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ ینِبْ إِلَى الْحَقِّ وَمَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَمَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَحَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیئَةُ وَسَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَمَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَیهِ طُرُقُهُ وَأَعْضَلَ عَلَیهِ أَمْرُهُ وَضَاقَ عَلَیهِ مَخْرَجُهُ؛ (نهج البلاغه، حکمت31)

رویکرد این روایت در بررسی کفر:پایه‌های كفر از چند دیدگاه می‌توان بحث كرد: یکی از جهت متعلقات کفر است، یعنی اموری که اگر انسان انکار کند کافر شمرده می‌شود و دیگری از جهت صفات و خلقیاتی همچون کبر، حسد و حرص است که اگر اصلاح نشوند سرانجام انسان به کفر کشیده می‌شود. روایات زیادی با این دیدگاه پایه‌هایی برای کفر معرفی کرده‌اند که از جمله آن‌ها روایات باب دعائم الكفر کتاب شریف کافی است. اما در این روایت، صفات یا حالاتی مورد بحث‌اند كه در شناخت انسان اثر می‌گذارند و باعث می‌شوند كه انسان حق را به درستی نشناسد. مقصود حضرت از دعائم الكفر در این روایت چنین صفاتی است.

 آفات شناخت حق در کلام مولا علی علیه‌السلام: حضرت در این روایت متعرض آفاتی می‌شوند که ممکن است در مقام شناخت دین حق دامن‌گیر انسان شود و او را از شناخت حق باز دارد و در دام کفر بیاندازد. این آفات ویژگی‌ها صفات روانی انسان است که برای شناخت حق ضرر دارد.

 اولین پایه کفر، رها کردن متن و سراغ حاشیه رفتن: التَّعَمُّقِ، اولین پایه‌ای است که حضرت برای کفر برمی‌شمرند که تعبیری ناآشناست و بسیاری از کسانی که این روایت را معنا و تفسیر کرده‌اند معنای روشن و دل‌نشینی را برای آن ارائه نداده‌اند. در محاورات وقتی می‌گوییم کسی انسان متعمقی است به این معناست که بسیار کنجکاو و دقیق است و به ظاهر مطلب اکتفا نمی‌کند. اما این صفت خوبی است؛ چگونه می‌تواند پایه کفر قرار گیرد؟ مفهوم عمق و تعمق که امروزه در فارسی به معنی گود و ژرف به کار می‌رود در عربی عینا به همین معنا نیست؛ بلکه معنای لغوی‌ آن اعم از این معناست. کلمه «عمیق» در قرآن آمده است: «وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ یأْتِینَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ؛2مردم را به طور عمومی به حج دعوت كن، تا پیاده و سواره بر مركب‌هاى لاغر از هر راه دورى بسوى تو بیایندتقریبا همه مفسرین «عمیق» را در این‌جا به «بعید» معنا کرده‌اند. در لغت، اصل واژه «عُمق» به معنای «بُعد» است؛ اما بُعد گاهی به صورت عمودی و گاهی در عرض است. گاهی راه‌های کویری در زیر شن مخفی می‌شوند و تنها کسانی که راه‌بلد هستند می‌توانند مسافران را از بیابان خارج کنند. در چنین وضعیتی کسانی که نشانه روشنی ندارند یا به انگیزه‌های مختلف، راه خود را از دیگران جدا می‌کنند از مسیر اصلی دور می‌شوند. عرب به این دورافتادن از جاده «تعمق» می‌گوید. تَعَمَّقَ به معنای ابْتَعَدَ (دور شد) است. اگر کسی می‌خواهد دین را بشناسد، اول باید متن دین را بشناسد و بعد به سراغ مطالب حاشیه‌ای برود. تعمقی که موجب کفر و انحراف از شناخت صحیح می‌شود، رها کردن متن دین و سراغ حاشیه رفتن است. برای یافتن شناخت صحیح از دین، ابتدا باید ظاهر آن را شناخت و در مرحله بعد با حفظ ظاهر، به سراغ باطن آن رفت. رها کردن ظاهر، یک انحراف است. تعمق به این معنا یکی از عواملی است که انسان را به کفر می‌کشاند.

 دومین پایه کفر، به دنبال کوبیدن دیگران بودن: وَالتَّنَازُعِ؛ دومین پایه کفر تنازع است. برخی افراد چنین خصلتی دارند که همیشه می‌خواهند با دیگری بحث کنند و او را بکوبند. خودشان مطلب صحیح و حقی یاد نگرفته‌اند، اما دوست دارند با این و آن درگیر شوند و افراد دیگر را بکوبند. آنچه برای این افراد اصالت دارد، کوبیدن، محکوم کردن و خرد کردن دیگران است ،کالای زندگی چنین انسانی جهل است؛ چراکه نه خدا او را هدایت کرده، نه کتابی دارد که به آن استناد کند و نه علمی دارد که از راه عقل و برهان به آن رسیده باشد. چنین کسی هیچ‌گاه به حق نمی‌رسد و سرانجام وی به کفر می‌انجامد. لذا حضرت می‌فرمایند: آنان که از سرِ جهل و نادانی، با این و آن زیاد نزاع می‌كنند، نابینایی‌ آن‌ها نسبت به حق، دوام پیدا می‌كند.

کج‌بینی، سومین و خطرناک‌ترین پایه کفر:وَالزَّیغِ؛ سومین پایه کفر، زیغ قلبی است که شاید از همه خطرناک‌تر باشد. «زیغ» مفهومی قرآنی است و اصل آن، به خصوص وقتی که در مقام شناخت به کار می‌رود، این است که انسان چیزی را عوضی و کج ببیند.آیینه‌‌های مقعر یا محدب، تصویر را به طور صحیح نشان نمی‌دهند؛ چون خود آینه تقعّر یا تحدّب دارد. گاه آینه دل، کج است و اصلا نمی‌تواند چیزی را درست نشان دهد. البته خداوند در ابتدا هیچ کس را به این صورت خلق نکرده که کج‌بین باشد؛ ولی انسان ممکن است در اثر سوءرفتار به کج‌بینی مبتلا شود و خداوند هم آن‌چنان را آن‌چنان‌تر کند. قرآن می‌فرماید: فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ؛6 این افراد ابتدا کج‌رفتار شدند و عمدا راه کج را انتخاب کردند و بنا گذاشتند که کج را راست ببینند. وقتی این زیغ اختیاری و این انحراف را پیدا می‌کنند خدا دل آن‌ها را هم کج می‌کند و کاری می‌کند که اصلا کج ببینند (خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ).4 دل در قرآن به معنای ابزار ادراک و ابزار احساسات است.وقتی خداوند بر دل اینان مهر می‌زند، بُعد ادراکی‌ دل آن‌ها را تعطیل می‌کند و دیگر درست نمی‌فهمند. این عقوبت کج‌روی‌های آن‌هاست. این افراد سعی می‌کنند مردم را منحرف کنند، اما خدا خودشان را منحرف می‌کند چنین کسی دیگر هدایت نمی‌شود و این همان راهی است که خودش پیشنهاد کرده و خدا هم در پاسخ او می‌گوید: اکنون که بر این کج‌روی اصرار داری پس کج هم ببین! این کج دیدن، «زیغ» است. حضرت می‌فرمایند: وَمَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَحَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیئَةُ وَسَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ؛ اگر کسی مبتلا به زیغ شد، کار خوب به نظرش بد، و کار بد به نظرش خوب می‌آید. لذا ایمان در نظر وی بد، و کفرْ در دید او خوب می‌آید و به اختیار خودش کفر را انتخاب می‌کند. تنها این نیست كه خوب را بد، و بد را خوب می‌بیند، بلکه به این درك خود مغرور هم می‌شود. چنان در ضلالت مست می‌شود که به خود می‌نازد و خوشحال است که درست فهمیده و دیگران اشتباه می‌کنند. از ترس چنین عقوبتی است که در دعا می‌گوییم: رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنَا.6 ممکن است کسی هدایت شود، ولی در اثر سوءاختیار خودش و ناسپاسی از هدایت الهی، کم‌کم کارش به کج‌فهمی بکشد.

چهارمین پایه کفر، شکافتن جماعت:وَالشِّقَاقِ؛ آخرین رکنی که حضرت برای کفر بیان می‌کنند «شقاق» است. شقاق از یک خصلت روانی سرچشمه می‌گیرد که ریشه‌ آن نوعی خودکم‌بینی‌ است. برخی افراد علاقه‌مند به تک‌روی هستند و همیشه می‌خواهند برخلاف جمع حرکت کنند. مثلا وقتی همه مؤمنین برای جماعت به صف ایستاده‌اند، او به بهانه حضور قلب بیشتر، فُرادا نماز می‌خواند یا در مسایل علمی همیشه به دنبال سخن شاذّی می‌گردد که تاکنون کسی نگفته باشد، یا در لباس پوشیدن طوری لباس می‌پوشد که همه به او نگاه کنند.

این اخلاق از نوعی احساس حقارت و خودکم‌بینی سرچشمه می‌گیرد و فرد مبتلا به آن، می‌خواهد به این وسیله خود را مطرح کند. چنین خصلتی وقتی در شناخت دین مطرح شود فاجعه به بار می‌آورد. چنین کسی دوست دارد در مطالب دینی چیزی بگوید كه دیگران نگفته‌اند و راهی را انتخاب كند كه دیگران نرفته‌اند. اسم این کار را هم نوآوری می‌گذارد! البته نوآوری به معنای تحقیق جدید و استفاده از منابع جدید بسیار خوب است و باعث رشد علم می‌شود. اما شقاق به معنای بدعت‌گذاری است؛ یعنی حرف من‌درآوردی و بی‌منطق زدن، فقط برای این‌كه نظر دیگران جلب شود. انگیزه چنین شخصی این است كه معروف شود و مردم بگویند: ایشان آقایی است كه فتواهای خاصی دارد! این چنین گرایش‌هایی وسوسه‌های شیطانی است كه انسان را از راه حق منحرف می‌كند و اگر ادامه پیدا كند كار انسان را به كفر می‌كشاند. از این رو حضرت می‌فرمایند: كسی كه تک‌روی کند یعنی راهی را که در اثر کثرت رفت‌وآمد هموار شده است رها کرده و به دنبال راهی اختصاصی برود، چنین کسی به راهی سنگلاخ گرفتار می‌شود و در پیچ‌وخم‌ها و پستی‌وبلندی‌ها خسته و دچار مشكلات می‌شود و کم‌کم راه را گم می‌کند . (وَعُرَتْ عَلَیهِ طُرُقُه) و نهایتا در بن‌بستی گرفتار می‌شود که نمی‌تواند از آن خلاص شود.

 سایت تبیان- فرآوری : محمدی                منبع :پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی                                 
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : جمعه نهم تیر 1391 | 11:22 | نویسنده : امور فرهنگی |

سدی محکم بر سر راه شیطان                             8/4/91

اولین کاری که شیطان انجام می‌دهد تنها دعوت به عصیان و سرکشی است. اگر انسان به ندای شیطان گوش ندهد و او را طرد کند شیطان نمی‌تواند بر انسان مسلط شود

توجه به لذت گناه، مقدمه ارتکاب گناه :یکی از راه‌های تسلط بر اراده و انجام کارهایی که مقتضای ایمانِ ‌ماست زنده نگه داشتن و توجه به دانسته‌هایی است که منشأ خیر هستند و یکی از راه‌کارهای رسیدن به این مقصود «تفکر» است. نکته‌ای که بسیاری افراد از آن غافل‌اند این است که همان‌‌گونه که تفکر درباره کار خیر باعث تعلق اراده به کار خیر می‌شود به خصوص هنگامی‌که فوایدش در ذهن باشد و به آن‌ها توجه شود، تفکر درباره کار بد هم باعث کشیده شدن انسان به کار بد خواهد شد. این نکته‌ای است که در روایات هم به آن اشاره شده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: کسی که درباره گناهان فکر می‌کند این افکار او را به گناه خواهد کشید.1 بنابراین همان طور که ما باید با تفکر درباره کارهای خوب و فواید آن‌ها فعالیتی ایجابی و مثبت انجام دهیم، هم‌چنین باید درباره کارهای بد و عواقب سوء آن‌ها هم فکر کنیم؛ 

 اگر انسان صحنه‌ای لذت‌بخش ببیند، حتی اگر عمدا هم نگاه نکرده باشد، زمینه‌ای فراهم می‌شود که شیطان او را وسوسه کند و مدام آن صورت را در ذهن او مجسم کند؛ بعد هم مرتب به او القا می‌کند که آنچه دیدی چه قدر زیبا و لذت‌بخش است (زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ).2 یکی از کارهایی که در قرآن به شیطان نسبت داده شده و از کارهای اصلی اوست «تزیین» است (زَینَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ).3 کار شیطان هم مصداقی از مَثَل معروفی است که می‌گوید: مرغ همسایه غاز است! هنگامی‌که چیزی در ذهن انسان لذت‌بخش به نظر برسد شیطان آن را چندین برابر تقویت می‌کند. گویا خوبی‌های آن را زیر ذره‌بین گذاشته، بزرگ جلوه می‌دهد. این کار همان حقیقتی است که در قرآن از آن یاد شده، می‌فرماید: الشَّیطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ؛4 زَینَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ؛ البته مادامی که انسان به این وسوسه‌ها جامه عمل نپوشاند گناهی پای او نمی‌نویسند، اما مشکل این‌جاست که اگر انسان به این وسوسه‌ها توجه کند شیطان به تدریج علاقه او را به گناه زیاد می‌کند

گناه نکردن و بی‌توجهی به گناه، راه‌کار طرد شیطان: طبیعی است که فکر انسان همیشه در اختیار او نیست. بسیاری از اوقات توجه انسان بی‌اختیار به چیزی جلب شده، ساعت‌ها فکر او را مشغول کرده، هر چه انسان سعی می‌کند نمی‌تواند فکر خویش را از آن خلاص کند. با این وجود چگونه می‌توانیم درباره لذت‌های گناه و چیزهایی که ما را به گناه می‌کشاند فکر نکنیم؟ آن‌چه موجب می‌شود چنین افکار بد و شیطانی در ذهن انسان زنده بماند توجه و تمرکز انسان بر آن‌هاست. خدایی که چنین سنتی را آفریده که انسان، آن زمان‌که از چیزی خوشش آمد، دوست دارد تصور آن چیز را داشته باشد، این قدرت را هم به او داده که وقتی فکری به ذهنش آمد توانایی طرد آن را هم داشته باشد و مانند زمانی كه دشمنی را دفع می‌کند، چنین حالتی را نسبت به افكار بدی كه به ذهنش خطور كرده، پیدا کند. اگر انسان مراقب ذهن خویش باشد به محض این‌که ببیند فکر غلطی به ذهنش آمده آن را طرد می‌کند. این، همان مراقبه است. چنین انسانی در هنگام هجوم افکار غلط، شیطان را حاضر می‌بیند و دست بر سینه‌اش می‌زند و او را طرد می‌کند. این طرد قلبیِ شیطان اثر دارد و شما می‌توانید آن را تجربه کنید. البته فرار از گناه در میدان عملْ خودْ باعث می‌شود که گرایش قلبی به گناه کم شود و این بدان معناست که انسان با ارتکاب به گناه راهی برای ورود شیطان به قلب خویش باز می‌کند. اگر انسان از ابتدا راه را برای شیطان باز نکند شیطان خود به خود تسلطی بر او ندارد (وَمَا كَانَ لِی عَلَیكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی).5 کسانی که یوق بندگی شیطان را به گردن انداخته، دنبال او می‌دوند و با خواهش از او یاری می‌خواهند که راه گناه را به آن‌ها نشان دهد شیطان هم بر آن‌ها مسلط شده، به راحتی نمی‌توانند از چنگال او خلاص شوند (إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ).6 اولین کاری که شیطان انجام می‌دهد تنها دعوت به عصیان و سرکشی است. اگر انسان به ندای شیطان گوش ندهد و او را طرد کند شیطان نمی‌تواند بر انسان مسلط شود

به قرق‌گاه گناه هم فکر نکن!:کسانی که خیلی مایل‌اند روحشان آلوده نشود و شیطان بر آن‌ها مسلط نگردد اندکی احتیاط می‌کنند. اگر انسان بخواهد از راهی گذر کند که از نزدیکی دره‌ای می‌گذرد و احتمال می‌دهید اگر نزدیک لبه دره شود پایش بلغزد و سقوط کند اندکی از لبه دره فاصله می‌گیرد، اما اگر شجاعت به خرج دهد و بگوید: من هر جا باشم خودم را حفظ می‌کنم! ممکن است یکی دو بار بتواند خودش را کنترل کند اما بالاخره یک بار هم پایش می‌لغزد و سقوط می‌کند. از این رو در روایات آمده است:« کسی که به قرق‌گاه نزدیک شود ممكن است که در دام بیافتد.»7 باید اندکی از منطقه ممنوعه فاصله گرفت. اگر انسان با اختیار خود تا مرز گناه پیش رود در آن‌جا حفظ خویشتن کار بسیار سختی خواهد بود، به خصوص زمانی که هیجاناتی در انسان پیدا شده باشد.مرحوم آقاشیخ علی اکبر روی منبر می‌گفت: «جوان‌ها مواظب باشید دیگ شهوت به جوش نیاید. اگر به جوش آید دیگر نمی‌توانید جلوی آن را بگیرید.» هر عاقلی می‌داند که باید از جایی که خیلی خطرناک است کمی فاصله گرفت. فاصله گرفتن از گناه این است که انسان حتی از اموری فاصله بگیرد که حرام قطعی نیست، اما از مقدمات حرام است. از این روست که در شرع مقدس گفته شده: اگر زن نامحرمی از جای خود بلند شد، تا زمانی که جای او گرم است مکروه است جوان در آن محل بنشیند. در زمینه افکار هم باید همین گونه احتیاط کرد.

قرآن می‌فرماید: یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ؛ و بعد می‌فرماید: وَیحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ؛ کسانی که می‌خواهند ذهن‌شان پاک بماند سعی می‌کنند دلشان را از چیزهایی که شبهه حرمت هم دارد پاک کنند و بالاتر این‌که سعی می‌کنند که در ذهن‌شان هم خیال بی‌فایده گذر نکند و تنها درباره چیزهایی فکر کنند که خداوند دوست دارد. البته این‌که در طول شبانه‌روز اصلا هیچ فکر و خیال غلطی به ذهن انسان نیاید کار مشکلی است، اما بالأخره انسان می‌تواند اندکی به دوستان خدا و شیعیان واقعی نزدیک شود و در طول شبانه‌روز ساعاتی را به تمرین کنترل ذهن اختصاص دهد. نظیر این‌که درباره تهجد گفته می‌شود: اگر نمی‌توانید مانند پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم‌السلام تهجد داشته باشید دست‌کم ده دقیقه‌ای قبل از اذان صبح بیدار شوید و چند رکعتی نماز بخوانید.

همان‌‌گونه که تفکر درباره کار خیر باعث تعلق اراده به کار خیر می‌شود به خصوص هنگامی‌که فوایدش در ذهن باشد و به آن‌ها توجه شود، تفکر درباره کار بد هم باعث کشیده شدن انسان به کار بد خواهد شد

مستی محبت خدا: ما می‌دانیم خداوند همه جا حضور دارد اما شایسته است که انسان برای دقایقی هم که شده، به خصوص هنگام سحر تمام توجه‌اش را معطوف به خداوند کند، گرچه ذکر و دعایی هم نگوید. شاید چنین توجهی آن قدر برکت داشته باشد که اثر معنوی آن از هر عبادتی بیشتر باشد.

اولیای خدا شب‌ها مراقب‌اند که در دل خویش درخت محبت خدا بکارند. هنگامی‌که این درخت بارور می‌شود مواظب‌اند که شیطان آن را آلوده نکند تا این محبت خالص و پاک بماند و از محبت الهی سرخوش شوند. توجه به این حقایق باعث می‌شود اندکی همت انسان بلندتر شود و گمان نکند هرچه هست و نیست همین خوردن و خوابیدن‌هاست، بلکه لذت‌ها و مستی‌های دیگری هم هست که اگر خداوند به انسان درک آ‌ن‌ها را عنایت کند همه لذت‌های دنیا را فراموش می‌کند. مرحوم آیت‌الله بهجت می‌فرمودند: آقا شیخ محمدحسین اصفهانی بعد از این‌که همه اعمالش را انجام می‌داد و سر بر بالش می‌گذاشت تا بخوابد متکای زیر سرش از اشک چشمش خیس می‌شد. امیدواریم خداوند به ما هم عنایت فرماید که در طول شبانه‌روز چند دقیقه‌ای چنین حالی برای ما هم پیش آید و سرمایه‌ای برای شبانه‌روزمان شود تا بفهمیم بندگان خوب خدا در چه عوالمی سیر می‌کردند و خدای متعال چه لطف‌هایی به آن‌ها می‌نموده است.

 پروردگارا! تو را به همه انبیا و اولیا قسم می‌دهیم که دل ما را از آلودگی‌ها پاک فرما و معرفت و محبت خود و اولیای خودت را در دل ما جای‌گزین گردان.

سایت تبیان- فرآوری : محمدی

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی                                                                   
موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : پنجشنبه هشتم تیر 1391 | 5:15 | نویسنده : امور فرهنگی |

چهار گام موثر در تبیلغ دین خدا                                30/3/91

گام اول تبلیغ، دین شناسی :اولین گام در راستای تبلیغ مطلوب، آگاهی مبلّغ از دین و ابعاد نورانی آن است. در روایات بسیاری به این مسأله اشاره شده و دین شناسی را مقدمه دین آموزی معرفی کرده اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره می فرمایند: «دین خداوند متعال را تنها کسی یاری می رساند که به تمام جوانب آن احاطه داشته باشد». هم چنین امام علی علیه السلام فرمودند: «حافظان دین خداوند، کسانی هستند که دین را به پا می دارند و یاری می رسانند و به تمام جوانب آن احاطه دارند و آن را برای بندگان خدا حفظ و مراقبت می کنند.

گام دوم، عمل به دین :علم و اگاهی به دین باعث عمل به فرامین الهی می گردد و اگر یک مبلغ عامل نباشد به این معناست که علمش سودی برای او ندارد و به بیان قرآن وقتی علم بدون عمل باشد مصداق این آیه است :

مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا (جمعه /5) ؛مثل كسانى كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلف گردیدند] آنگاه آن را به كار نبستند همچون مثل خرى است كه كتابهایى را برپشت مى‏كشد.

گام سوم نرمی و مدارا با مردم :مهمترین خصوصیت مبلغ، نرمی و خلق خوش اوست. علاوه بر دین شناسی و عمل به دین او باید اهل مدارا باشد زیرا عطوفت باعث جذب دیگران می شود و برعکس خلق بد و خشونت باعث دفع دیگران است . نظام حکومتی اسلام بر مبنای محبت و اتصال به مردم است و زیبا ترین خصوصیت بزرگترین مبلغ عالم، پیامبر گرامی ، عطوفت و مهربانی اوست .

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ (آل عمران /159)؛ پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند.خداوند در این آیه با اشاره به نرمی و انعطاف ایشان در برابر همه و بالخصوص افراد نادان و گنهکار ، چنین می فرماید: ای محمد! رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوش خلق گردانید و اگر تند خو و سخت دل بودی مردم از پیرامون تو متفرق می شدند.پیامبر اکرم به خاطر عشق و سوز و تعهد در انجام وظیفه بی تاب می شد تا جایی که در انجام تکلیف پاهای حضرت متورم و رنگ مبارکش زرد شده بود .پیامبری که هیچگاه امتش را نفرین نکرد و در راه تبلیغ شدید ترین صدمات و لطمات را تحمل کرد و تا آخرین لحظه حیاتش نگران امتش بود.

گام چهارم عشق و دلسوزی :تبلیغ بدون عشق مانند یک وظیفه اداری است ، هرکس وارد این وادی می شود اگر عاشق نباشد نمی تواند موفق باشد . پیامبر نسبت به امت خویش بسیار دلسوز بود و عشق می ورزید و در انجام رسالت خویش اصرار و پافشاری داشت و از اینکه می دید تشنه کامانی در کنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگی فریاد می کشند نارا حت بود . تلاش بی نظیر ، دلسوزی و عطوفت بی نهایت او آنچنان وصف نا شدنی است که خداوند به او می فرماید:لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا یَكُونُوا مُؤمِنِینَ (شعراء/3)؛ شاید تو از اینكه [مشركان] ایمان نمى‏آورند جان خود را تباه سازى. در آیه کریمه دیگری می فرماید: این قدر خود را به زحمت نیفکن . ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که تو را به مشقت اندازیم : «مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»(طه /2)

پیامبر اکرم به خاطر عشق و سوز و تعهد در انجام وظیفه بی تاب می شد تا جایی که در انجام تکلیف پاهای حضرت متورم و رنگ مبارکش زرد شده بود .پیامبری که هیچگاه امتش را نفرین نکرد و در راه تبلیغ شدید ترین صدمات و لطمات را تحمل کرد و تا آخرین لحظه حیاتش نگران امتش بود.

سایت تبیان-مریم خندابی

منبع :      1-تبلیغ واطلاع رسانی سایت حوزه          2-تفسیر نمونه ایة الله مکارم شیرازی


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه سی ام خرداد 1391 | 6:8 | نویسنده : امور فرهنگی |

بی‌غیرت کیست؟ بی‌غیرتی چیست؟                     29/3/91

خودآرایی و خودنمایی در انظار عموم از رفتارهای ناهنجار در جامعه است که ارتباط مستقیمی با کجروی‌های جنسی دارد. این موضوع مختص به زنان نیست و در مردان نیز به گونه‌های مختلف انجام می‌پذیرد.

قرآن کریم، خودنمایی و خودآرایی زنان در منظر عمومی را «انحراف جنسی» می‌داند و در آیه 31 سوره مبارکه نور، عبارت «وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ» (زنان زیورهاى خود را آشکار نسازند) را دو مرتبه تکرار می‌کند.

مرحوم «فیض کاشانی» در تفسیر این آیه، زینت را به معنای عام زیبایی بدنی، آرایش جسمانی و زیورهای ظاهری می‌داند و معتقد است که؛ خودنمایی چه آشکار ساختن زیبایی‌های طبیعی باشد و چه به نمایش گذاشتن آراستگی‌ها و زیورآلات، رفتار ناهنجار جنسی است.

از پیامبر اعظم(ص) نیز روایت شده که زنان طناز و عشوه‌گر که دل و دین مردان هوسران را می‌ربایند، «دام‌های شیطان» هستند. مراد از طنازی و عشوه‌گری با مرور برخی روایات دیگر مشخص می‌شود که از جمله آن‌ها: پوشیدن لباس نازک، گفتار با لحن نازک و تحریک‌کننده[1] و راه رفتن با عشوه و ناز است، چرا که موجب تحریک مردان و به تعبیر روایات «زنای چشم»‌[2] می‌شود.

در قرآن کریم بر حفظ نگاه تأکید ویژه‌ای شده است و در آیات 30 و 31 به صورت جداگانه به زنان و مردان این نکته را گوشزد می‌کند: «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ»؛ به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند که این براى آنان پاکیزه‏تر است زیرا خدا به آنچه مى‏کنند آگاه است. «وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا»؛ و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست.

* غیرت پسندیده:از بحث اول مسئله یعنی رفتار ناهنجار زنان که گذر کنیم، مورد دوم نقش مردان در کنترل و حفظ نوامیس است؛ چیزی که از آن در متون دینی «غیرت» یاد می‌شود. یعنی مؤمن نباید نسبت به اطرافیان خود بی‌تفاوت باشد[3]، چرا که خداوند «غیور» است [4] و بی‌غیرتی را نمی‌پسندد.

به بیان دیگر، غیرت با کرامت و عزت در هم تنیده شده و به هر میزان که شخص از کرامت و عزت برخوردار است، از غیرتمندی بهره دارد. از همین روست که در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(ع) آمده است: انسان غیور زنا نمی‌کند![5] همچنین حضرت در جای دیگری می‌فرماید: ای‌ مردم‌ عراق‌! با خبر شدم‌ که‌ زنانتان‌ دوشادوش‌ مردان‌ در راه‌ حرکت‌ می‌کنند، آیا شرم‌ نمی‌کنید؟ خدا لعنت‌ کند کسی‌ را که‌ غیرت‌ نمی‌ورزد! [6]

از امام صادق(ع) نیز روایت شده است: بهشت بر مردان بی‌غیرت حرام است.[7] پیامبر عظیم الشأن اسلام نیز درباره یکی از مصادیق بارز بی‌غیرتی می‌فرماید: هنگامی که زنی آرایش کرده و معطر از خانه خارج شود و شوهرش نیز به این کار راضی باشد، به ازای هر قدمی که زن بر می‌دارد، خانه‌ای در آتش برای شوهرش بنا می‌شود.(8)امام باقر(ع) نیر نماز فرد بی‌غیرت را مورد قبول نمی‌داند و می‌فرماید: 9)ناگفته نماند غیرت صحیح و به‌جا نه تنها برای شخص که برای جامعه نیز مفید است؛ شهید مطهری در این باره می‌گوید: انسان غیور همانطور که راضی نمی‏شود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضی نمی‏شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود.(10)

مرحوم فیض کاشانی (1007 ـ 1090 هجری قمری) در کتاب الوافی[11]، بابی با عنوان «باب الغیره» گشوده و روایات متعددی در مورد غیرت و ویژگی‌های شخص غیور آورده است. از جمله در این روایات چنین آمده است: مردی که در مورد رفتار ناسالم جنسی همسرش بی‌تفاوت باشد، از سوی فرشتگان «بی‌غیرت» نام گرفته است. از چنین مردی به عنوان «منکوس القلب» (کج‌سرشت و وارونه‌دل) یاد شده که روح ایمان از او گرفته شده و خداوند از او بیزار است؛ بهشت بر چنین فردی حرام و عذاب دوزخ برای او فراهم آمده است.

* غیرت نا‌به‌جا:اسلام همواره جانب اعتدال را رعایت کرده و پیام‌آور آن می‌فرماید: «خیر الامور اوسطها» [12] در قرآن کریم نیز ریشه اعتدال(عدل) 27 بار آمده است که مهر تأییدی بر این موضوع است.

بنابراین همانطور که بی‌غیرتی رفتاری نابهنجار است، غیرت بی‌جا نیز واکنشی ناسالم است که ریشه در بدگمانی دارد و به «تهمت جنسی» منجر می‌شود و چه بسا شخص مورد اتهام را به کج‌رفتاری سوق دهد. این موضوع حتی اگر به صورت غیبت نیز مطرح شود باز آسیب‌های خاص خود را به همراه دارد.(13)

مرحوم فیض در پایان «باب الغیره»، روایتی را از امام علی(ع) نقل کرده است که حضرت در نامه‌ای سفارش می‌‌کند: [14] از غیرت‌ورزی نابجا بپرهیز، چون که زنان سالم را به آلودگی می‌افکند... .

در قرآن کریم، کیفر افرادی که بر زنان پاکدامن تهمت جنسی می‌زنند، بسیار سنگین است. خداوند می‌فرماید: «و کسانى که به زنان پاکدامن تهمت [زنا] مى‏زنند، سپس چهار شاهد نمى‏آورند، ایشان را هشتاد تازیانه بزنید، و دیگر هرگز شهادت آنان را قبول نکنید، و اینانند که فاسقند»(15)

در پایان ذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که اگر مرد بد دلی نسبت به پاکدامنی همسر خود دچار شک و شبهه است، بهتر است پیش از آنکه به او بهتان بزند، این آیه شریفه را به یاد آورد:مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‏کند، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمی‏آورد.» (16)

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه :                 در برخورد با حوادث تلخ، چه كنيم؟

در سر يك سفره ممكن است هم ترشى و فلفل قرار دهند و هم شيرينى و مربّا؛ كودكان از شيرينى و حلواى سفره لذّت مى‏برند، و فلفل و ترشى را بى مورد مى‏دانند، امّا بزرگ‏ترها هر دو را در سفره لازم مى‏دانند.
حوادث تلخ نيز بركاتى دارد، از جمله:
1- توجّه انسان را به خدا بيشتر مى‏كند. 2- انسان را سنجيده و استعدادهاى او را شكوفا مى‏سازد. 3- كفّاره گناهان و لغزش‏هاى او مى‏شود. 4- قدر نعمت‏ها بيشتر شناخته مى‏شود.
انسان‏ها در برابر حوادث سه گروهند: چنانكه كودك همين كه لب به فلفل و پياز و ترشى مى‏گذارد ناراحت مى‏شود، نوجوان تحمّل مى‏كند و والدين او پول مى‏دهند و فلفل و ترشى را مى‏خرند.
قرآن مى‏فرمايد: گروهى همين كه دچار سختى مى‏شوند، جيغ مى‏زنند، «اذا مَسّه الشَرّ جَزوعا»(سوره معارج، آيه 20.) گروهى صبر مى‏كنند، «و بَشِّر الصّابرين الّذين اذا أصابَتهم مُصيبة قالوا اِنّا لِلّه و اِنّا اليه راجِعون»(سوره بقره، 154 - 155.) و گروهى به استقبال سختى‏ها مى‏روند. «و منهم مَن يَنتظر»(سوره احزاب، آيه 23.) كسانى نزد پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏آمدند تا آنان را به جهاد و جبهه جنگ اعزام كند، حضرت مى‏فرمود: اسب و شمشير ندارم تا شما را مجهّز كنم آنان گريه مى‏كردند كه چرا به جبهه نرفتند.
از سختى‏ها و حوادث تلخ مى‏توان با تدبير و صبر و استمداد از خداوند، بهترين استفاده را برد. همان گونه كه مى‏توان از ليموى ترش، شربت ليموناد ساخت. آرى، اگر انسان آشپز ماهرى باشد، حتى از پوست پرتقال هم مربّا درست مى‏كند. امروزه حتى از زباله‏ها استفاده بهينه مى‏كنند. حضرت زينب عليها السلام با سخنرانى خود در كاخ ستمگران، از اسارت خود در كوفه و شام آن گونه استفاده كرد كه پايه‏هاى رژيم اموى را لرزاند.
در مسجد شام، امام سجاد عليه السلام بر بالاى منبر رفت و رژيم بنى اميه را به شدت استيضاح كرد. يزيد براى آن كه صداى امام را خاموش كند، به مؤذّن دستور داد كه با صداى بلند اذان بگويد تا شايد سخنرانى امام سجاد عليه السلام قطع شود، ولى امام عليه السلام از همين صحنه نيز استفاده كرد و جملات اذان را آن گونه تفسير كرد كه بر مسجد لرزه افتاد، بخصوص پس از گفتن «أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه» فرمود: اى يزيد! اين محمّد جّد من است يا جّد تو؟! آيا اين اُسرا از نسل او نيستند؟
هنگامى كه امام كاظم عليه السلام را به زندان انفرادى بردند، فرمود: چه جاى خوبى براى عبادت است؟!
بسيارى از علما، كتاب‏هاى خود را در شرايط سخت و در زندان و تبعيدگاه‏ها نوشته‏اند.

علامه حسن زاده آملی                               خروج از عادت

بهترين راه رسيدن به سعادت انسانى آن است كه خروج از عادت پيدا شود و انسان از شكم باره گى و خورد و خواب متعارف درآيد تا نفس را با گرسنگى دادن رياضت دهد. حضرت مولى مى فرمود: نفس به گونه اى است كه اگر صد و بيست و چهار هزار پيامبر را در پيش پاى او قربانى كنند و بگويند كه تو دست از انسان بردار، وى نمى پذيرد مگر آنكه او را گرسنه نگه دارى كه گرسنگى او را خاكمال مى كند.
در الهى نامه فرمود: الهى آزمودم تا شكم داير است دل باير است . ((يا من يحيى الارض الميتة )).
منبع : شرح دفتر دل                                               

موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 | 6:19 | نویسنده : امور فرهنگی |

عواقب شوم کفران نعمت                              27/3/91

 کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.

كفران نعمت و ناشكری چیست؟ :كفران نعمت چند گونه است كه یكی از موارد آن، گناه كردن با نعمت است: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: كسی كه با نعمت خدا گناه می كند، كفران نعمت و ناسپاسی می كند.  (مستدرك الوسائل ج11 ص353) در روایت دیگر، ضمن تاكید بر اهمیت شاكر بودن و تحسین آن و مذمت شدید ناسپاسی، به بیان شكر و نا شكری عملی می پردازد: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: محبوب ترین مردم نزد خداوند، بندگان شاكری هستند كه با استفاده درست و خداپسندانه از نعمت های خدا، شكر آن را به جا می آورند، و مبغوض ترین مردم نزد خدا، مردمی هستند كه با استفاده نامشروع از نعمت های خدا، كفران نعمت و ناسپاسی می كنند. (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

ناچیز شمردن نعمت ها: یكی دیگر ازموارد ناشكری، به حساب نیاوردن نعمت های ارزشمند خداوند است كه در اختیار ما قرار داده و ادعا كردن این كه خدا به من نعمتی نداده. قرآن كریم برای بیدار كردن ما می فرماید: و اگر بخواهید كه نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید. (سوره نحل آیه 18)

و اما مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی: مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی آن، چنین است كه كسی كه كفران نعمت می كند، با نادیده گرفتن نعمت های فراوان و ارزشمند خداوند، گویا روی آن را می پوشاند و آن را انكار می كند یا حق آن را ادا نمی كند.

عواقب کفران نعمت: ناسپاسى و کفران نعمت آثار سوء گسترده‌اى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسان‌ها دارد که به بیان برخی می‌پردازیم:

1.  عدم معرفت خدا: ناسپاسى از نعمات خداوند سبب می‌شود كه انسان از معرفت خدا دور بماند و این بزرگترین خسران و زیان است. بزرگان علم در مورد انگیزه معرفة الله به سراغ این مسأله رفته‌اند كه شكر نعمت، نخستین انگیزه شناخت پروردگار است؛ زیرا تشكر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت، یك امر وجدانى است؛ انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت می‌بیند و می‌داند این همه نعمت در درون و برون وجود او است و اینها از خود او نیست به فكر تشكر از بخشنده نعمت می‌افتد و همین امر راه خداشناسى را براى او هموار می‌سازد ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت و لذا از معرفة الله نیز محروم می‌شوند.[1]

2.عدم تشکر از مخلوق: ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.[2]

3.   زوال نعمت:کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.امام صادق(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: اگر سپاسگزاری کنی نعمت‌ها پایدار است و اگر کفران ورزی، دیری نمی‌پاید.[3]

4.  مجازات زود‌رس:کفران نعمت یکی از صفات مهلکه‌ای است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را می‌گیرد. امام رضا(ع) در این‌باره می‌فرمایند: سریع‌ترین مجازات‌ها، مجازات کفران نعمت است.[4]

5.  عدم احساس خوشبختی: کسانی که نعمت‌های ارزشمند و بی‌شمار خداوند را نمی‌بینند و آن را انکار می‌کنند و همیشه نق می‌زند که خدا به ما چیزی نداده و یا کسانی که از نعمت‌های خدا در راه گناه استفاده می‌کنند، هیچ‌وقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمی‌کنند و پیوسته احساس کمبود و خلأ می‌کنند.

6.  سلب آرامش:  یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرام از زندگی آدمی است. خداوند در آیات 15تا 17 سوره سبأ به این علل و عوامل اشاره می‌كند و از مردم می‌خواهد كه با بهره‌گیری درست از نعمت‌ها و شكر و سپاس آن زمینه های بقاء و استمرار آسایش را فراهم آورند.[5]

راه درمان        1-.  کسب معرفت نسبت به انواع نعمت‌ها:  نخستین راه تحصیل شکرگزاری، کسب معرفت و تفکر در انواع نعمت‌های ظاهری و باطنی خداوند است؛ چرا که توجه و تفکر در این نعمات، ریشه‌های ناسپاسی را در انسان می‌سوزاند و روح شکرگزاری را در انسان تقویت می‌کند.[6]

2.  توجه به زندگی افراد پایین‌تر:یکی دیگر از راه‌های مؤثر در درمان ناسپاسی توجه به زندگی افرادی است که در سطح پایین‌تری قرار دارند و از نعمات کمتری برخوردار هستند.

انسان هر قدر در زندگی افراد کم بضاعت بنگرد، روح شکرگزاری در او تقویت می‌شود؛ چرا که خود را در جایگاه او تصور می‌کند و ازاینکه زندگی مانند او ندارد، خدا را شکر می‌کند. اما بر عکس، هر چه به زندگی انسان‌های بالاتر بنگرد وسوسه‌های شیطانی او را به ناسپاسی و ناشکری دعوت می‌کنند.

3. توجه به اهمیت شکرگزاری:توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است.[7]

4.  توجه به بلای نازل شده: انسان باید به این مسأله بیاندیشد كه هر مصیبت و بلایى از بلاهاى دنیا که بر او فرود آید بدتر از آن هم تصور می‌شود، لذا باید شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود.

نقل شده است كسى به یكى از بزرگان شكایت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چیز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شیطان به خانه تو می‌آمد و ایمان تو را می‌برد چه می‌كردى؟[8]     سایت تبیان- فرآوری محمدی               منابع :     1- سایت اهل البیت      2-  پژوهشکده باقر العلوم 

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه:

چگونه بعضى گناهان، تمام كارهاى خوب انسان را از بين مى‏رود؟

اگر شخصى 20 سال خدمت مفيد داشته باشد ولى فرزند كارفرماى خود را بكشد، اين عمل تمام خدمات او را از بين مى‏برد.

 يك بمب كه منفجر مى‏شود و ساختمانى فرو مى‏ريزد، تمام زحمات انسان‏ها را در يك لحظه از بين مى‏برد. يك ناسزا، دوستى چندين ساله را به فراموشى مى‏سپارد. خوردن يك قاشق سم، تمام مراقبت‏هاى بهداشتى چند ساله را نابود مى‏كند. يك لحظه خواب در هنگام رانندگى، ماشين را به درّه پرتاب مى‏كند.
يك لحظه فرو كردن چاقو در چشم، سبب نابينايى ساليان دراز مى‏شود.
آرى، برخى گناهان همچون آتش، جنگل نيكى‏هاى انسان را سوزانده و به خاكستر تبديل مى‏كند. چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «حَبِطَت اعمالهم»(سوره بقره، آيه 217.)
البتّه در برابر آيات حبط، آياتى داريم كه مى‏فرمايد: به خاطر يك كار شايسته، بدى‏هاى انسان محو مى‏شود. «مَن يؤمن باللّه و يَعمل صالحاً يُكفِّر عنه سيّئاته»(سوره تغابن، آيه 9.) مثلِ كارگرى كه سالها بد كار مى‏كرده ولى يك لحظه وقتى وارد منزل كارفرما مى‏شود كودك كارفرما را مى‏بيند كه به استخر افتاده و در آستانه غرق شدن است، او را نجات مى‏دهد. اين عمل تمام بدرفتارى‏ها وكم‏كارى‏هاى او را جبران مى‏كند.
چنانكه قرآن مى‏فرمايد: نماز به پا داريد كه آن حسنه‏اى است كه بدى‏ها و زشتى‏ها را از بين مى‏برد. «و أقمِ الصلوة... اِنّ الحَسنات يُذهِبنَ السَّيئات»(سوره هود، آيه 114.)

پی نوشت ها :

[1] - مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج3، ص62

[2] - همان

[3] - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ پیشین، ج2، ص77

[4] - حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، بیروت-لبنان، احیاء تراث عربی، 1370 ، ج16، ص312

[5] - سبأ / 15- 17

[6] - نراقی، احمد؛ معراج السعاده، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت، چاپ اول، 1385 ، ص680

[7] - همان، ص675

[8] - فیض کاشانی، محسن؛ المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم ، ج7، ص227

بخش اخلاق و عرفان اسلام تبیان


 


موضوعات مرتبط: مقالات قرآنی ، ادب واخلاق ، متفرقه

تاريخ : شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 | 6:15 | نویسنده : امور فرهنگی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.