به نام آفریدگاری که بخشایش و رحمانیتش عام و مهربانی و رحیمیتش خاص است

  اندر فواید کم خوری!              26/12/90

گرسنگی دل را صفا می دهد بینایی را در وجود انسان زنده نگه می دارد آفت سیر بودن (نه پرخوری )این است که بینایی را از قلب گرفته از سرعت ادراک می کاهد .

مولای متقیان در نهج البلاغه ، خطبه متقین یکی از اوصاف متقین را کم  خوری معرفی میکند .«منزوراً أکله » سوال این است که چرا متقین به کم خوری روی می آورند؟ کم خوری چه آثار و نتایجی را به همراه دارد؟

علت پرهیز از پرخوری نزد پرواپیشگان:پروا پیشه گان به این علت از پرخوری پرهیز دارند که که این پرخوری جز قساوت قلب و کسالت در عمل و بی توجّهی و محروم ماندن از تحرک و کوشش در امور لازم چیزی در پی ندارد و از سویی از فواید گرسنگی و سیره حسنه پیامبران و صالحان بهره ایی نمی توانند ببرند .

 فواید ده گانه کم خوری:غزالی در کتاب احیاءالعلوم به فواید ده گانه گرسنگی اشاره نموده و می گوید :

1-گرسنگی دل را صفا می دهد بینایی را در وجود انسان زنده نگه می دارد آفت سیر بودن (نه پرخوری )این است که بینایی را از قلب گرفته از سرعت ادراک می کاهد .

2-گرسنگی قلب را رقت زا نموده و لذت مناجات را درک میکند چرا که آدمی گاهی زبانش را به ذکر مشغول ولی از لذت ذکر و صفای دل خبری نیست گو اینکه پرخوری حجابی بین دل و زبان ایجاد میکند .

3-گرسنگی ، انکسار و فروتنی را در قبال عظمت و قدرت قاهره پروردگار در انسان به وجود آورده آنچنان خود را ضعیف و ناتوان می بیند که جز تضرع به درگاه الهی راهی در پیش خود نمی بیند از این رو وقتی که جبرئیل به حضور رسول خداصلی الله علیه و آله  آمد و خزائن دنیا را براو عرضه کرد ،فرمود: مرا به حال خود واگذار من به دنیا نیاز ندارم بگذار روزی گرسنه باشم و روز دیگر سیر ،در آن روزی که گرسنه باشم زبان تضرع به سوی خدا گشوده و از سوز دل بنالم و از او مدد بگیرم و روزی که سیر باشم خدا را حمد کنم و او را ستایش نمایم مرا با خزائن دنیا چه کار؟جبرئیل گفت: رمز موفقیت ها در همین  است پس به هر خیری موفق خواهید بود.

4- گرسنگی یادآور حال فقیران و ناداران است چرا که انسان خود را با دیگران مقایسه میکند حال خود را با غیر لحاط نموده و با گرسنه ماندن حس مواسات و همدردی و مهربانی در انسان تقویت می شود .یوسف صدیق در بیشتر اوقات گرسنه بودند به او گفتند :خزاین زمین در اختیار توست گرسنه بودن چرا ؟فرمود می ترسم سیر بمانم وانسان گرسنه را فراموش کنم .

5-گرسنگی یاد آور تشنگی و گرسنگی روز قیامت است سزاوار نیست که آدمی از آینده خود بی خبر باشد .

6-بزرگترین فایده گرسنگی ، پیامبر فرمودند:شیطان نفس، مانند خون در عروق رگ ها ی فرزند آدم در حرکت است اگر خواهید از تسلط شیطان در امان بمانید راههای ورودی آن را با گرسنگی ببندید به این معنا که سیر بودن موجب تهاجم شهوات است و گرسنگی نیروی تدافعی است که این هجوم را در میشکند.

7-گرسنگی خواب را کاهش می دهد و بیداری را مداوت می دهد گو اینکه سیر بودن و از آن بدتر پر خوری آفتی خواب افزا و همین بس که انسان را از شب زنده داری و تهجد باز مانده و گوهر گرانبهای عمر که چیزی جایگزین آن نیست را به رایگان از دست داده و از تهیه وسایل روز قیامت باز می ماند.

8-گرسنگی انسان را در راه قیامت قرار داده از مشاغل دست و پا گیر تهیه غذا می کاهد زیرا در تهیه و تدارک خوراکی و طعام صرف مقداری از عمر لازم است که فراغت دل را از آدمی سلب میکند .

9-گرسنه بودن موجب صحت بدن و دوری از امراض است .امام صادق علیه السلام فرمود :تعدادی مردم بر اثر پرخوری از دنیا می روند اگر به آنها گفته شود علت مرگ شما چه بود؟گویند: بر اثر پرخوری سریعاً مرگ به سراغ ما آمد و از دنیا رخت بر بستیم . از سقراط حکیم علت کم خوردنش را پرسیدند گفت:خوردن برای زندگی و ادامه حیات است و نه حیات برای خوردن و تن پروری.

10-کم خوری آدمی از اسباب موفقیت او به روزی حلال است چرا که به اندک غذا و خوردنی اکتفا نموده از بازتاب تن پروری و لذت جویی در طعام که همانا چشم دوختن به دارایی مردم است محفوظ مانده و به حرام دست دراز نمی کند.بنابراین یک فرد پروا پیشه در خوردن غذا زیاده روی نمی کند و طعام او اندک و در حد سّد جوع اکتفا می نماید و یا خوردنی او قلیل است و کم مصرف از دنیا در حد کفاف قناعت نموده از زیاده روی در موارد مصرفی اجتناب دارد .از این روست که متقین به حد ضروری از غذا کفایت می کنند تا به امر مهمتر از شکم پروری و بهره گیری از طعام های رنگارنگ ، بپردازند و آن رسیدن به محبوب نهایی و غایت حقیقی خویش.                                                       سایت تبیان- بخش نهج البلاغه -فرآوری :‌ مریم پناهنده

اصطلاحات قرآنی:                                  تبیاناً لکل شىء

خداى متعال در آیه 89 سوره «نحل» مى فرماید: «و ما این کتاب آسمانى (قرآن) را بر تو نازل کردیم که بیان همه چیز در آن است» (وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء). «تِبْیان» (به کسر «تا» یا فتح آن) معنى مصدرى دارد، یعنى بیان کردن و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم «کل شىء» به خوبى مى توان استدلال کرد که: در قرآن، بیان همه چیز هست، ولى با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسانسازى است که براى تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است روشن مى شود که: منظور از همه چیز، تمام امورى است که براى پیمودن این راه لازم است، نه این که: قرآن یک «دائرة المعارف» بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضى و جغرافیائى و شیمى و فیزیک و گیاه شناسى و مانند آن در آن آمده است، هر چند قرآن یک دعوت کلى به کسب همه علوم و دانشها کرده که تمام دانشهاى یاد شده و غیر آن در این دعوت کلى جمع است.
به علاوه، گاهگاهى به تناسب بحثهاى توحیدى و تربیتى، پرده از روى قسمتهاى حساسى از علوم و دانشها برداشته است، ولى، با این حال، آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده، و هدف اصلى و نهائى قرآن را تشکیل مى دهد، همان مسأله انسان سازى است، و در این زمینه، چیزى را فروگذار نکرده است.گاهى، انگشت روى جزئیات این مسائل گذارده و تمام ریزه کاریها را بیان مى کند (مانند احکام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهکارى که در طولانى ترین آیه قرآن یعنى آیه 282 سوره «بقره» طى 18 حکم! بیان شده است).و گاهى، مسائل حیاتى انسان را به صورتهاى کلى و کلى تر مطرح مى کند.وسعت این مفاهیم، مانند وسعت مفهوم «وفاى به عهد» در آیه: «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً».(1)
حتى فروع این دستورهاى کلى را نیز بلاتکلیف نگذارده، و مجرائى که باید از آن مجرا این برنامه ها تبیین شود، بیان کرده و مى گوید: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا: «آنچه پیامبر به شما دستور مى دهد اجرا کنید و آنچه شما را از آن نهى مى کند بازایستید».(2)
هر قدر انسان، در اقیانوس بى کرانه قرآن، بیشتر شناور شود و به اعماق آن، براى استخراج گوهرهاى برنامه هاى سعادت بخش، فروتر رود، عظمت این کتاب آسمانى و شمول و جامعیت آن آشکارتر مى شود.
و درست به همین دلیل آنها که در زمینه این برنامه ها دست نیاز به این سو و آن سو، دراز مى کنند، مسلماً قرآن را نشناخته اند، و آنچه خود دارند، از بیگانه تمنا مى کنند.این آیه علاوه بر این که: اصالت و استقلال تعلیمات اسلام را در همه زمینه ها مشخص مى کند بار مسئولیت مسلمانان را سنگین تر مى گرداند، و به آنها مى گوید: با بحث مستمر و پیگیر در قرآن، هر چه را لازم دارید از آن استخراج کنید.
در روایات اسلامى مخصوصاً روى جامعیت قرآن، به مناسبت همین آیه و مانند آن بسیار تأکید شده است.
از جمله در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «خداوند در قرآن هر چیزى را بیان کرده است، به خدا سوگند چیزى که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده، تا کسى نگوید: اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل مى شد، آگاه باشید همه نیازمندیهاى بشر را خدا در آن نازل کرده است».
در حدیث دیگرى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: «خداوند متعال، چیزى را که مورد نیاز این امت است، در کتابش فرو گذار نکرده، و براى رسولش تبیین نموده است، و براى هر چیزى حدّى قرار داده، و دلیل روشنى براى آن نهاده، و براى هر کسى که از این حدّ تجاوز کند، حدّ و مجازاتى قائل شده است».
حتى، در روایات اسلامى اشاره روشنى به این مسأله شده که: علاوه بر ظاهر قرآن، و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسى است که بسیارى از مسائلى که فکر ما به آن نمى رسد، در آن نهفته است.
این بخش از قرآن، علم خاص و پیچیده اى دارد که در اختیار پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اوصیاى راستین او است، چنانکه در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «تمام امورى که حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه اى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى رسد».عدم دسترسى عموم به این بخش که آن را مى توان تشبیه به «وجدان ناخود آگاه آدمى» کرد، هرگز مانع از آن نخواهد بود که، بخش خود آگاه و ظاهرش مورد استفاده همگان قرار گیرد.(3           

پینوشتها:     1- اسراء، آیه 34.       2- حشر، آیه 7.          3- تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 393.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 7:52  توسط امور فرهنگی  | 

سفر به خطرناک ترین شهر دنیا             24/12/90

شهر کوچکی است, اما خیلی عجیب و غریب است, هم زیبا و هم خطرناک , زیبا, چون منظره های زیبایی در آن به چشم می خورد و خطرناک, چون علاوه بر منظره های زیبا دره ها و مرداب های خطرناکی دارد که هر آن ممکن است در مرداب این شهر غرق شوی و در دره های عمیق آن سقوط کنی .

هر کسی جرات نمی کند وارد این شهر شود, چون واقعا خطرناک است و هر ثانیه ممکن است برای آدمی حادثه ای جبران ناپذیر رخ دهد و یک عمر پشیمانی به وجود بیاورد .

عده زیادی از خیر منظره های زیبای این شهر می گذرند و از ترس دره های وحشتناک این شهر حتی نزدیک این شهر هم نمی شوند  و نه تنها نزدیک نمی شوند بلکه از صدها کیلومتری این شهر فرار می کنند  .

اما در این میان عده ای بدون هیچ هراس و ترس و دلهره ای با راحتی خیال و آرامش وصف ناشدنی بارها به این شهر سر می زنند و از منظره های آن دیدن می کنند. این افراد فقط منظره های این شهر را می بینند اما از خطر دره ها و مرداب های آن غافل هستند . شاید بتوان گفت, عجیب ترین شهری است, که تا به حال وصف آن را می شنیدم, شهری  که بر خلاف شهرهای دیگر نقشه جغرافیای آن هم عجیب و غریب است چرا که این شهر مانند مثلثی است که از سه ضلع تشکیل شده و بیشتر دره ها و مرداب های این شهر در اطراف آن یعنی بر سه ضلع آن قرار داشت .شهرداری این شهر آن را به سه منطقه تقسیم کرده بود و برای هر منطقه نیز اسمی گذاشته بود :

منطقه 1: منطقه نگاه :منطقه یک این شهر همان منطقه ای است که پر از منظره های به ظاهر زیبا و دل انگیز است که انسان های زیادی را به طرف خود می کشاند و به عبارتی دیگر یک منطقه توریستی  به همراه کلی جاذبه برای جذب کردن افراد است .به عبارتی می توان گفت که این منطقه همان سرزمینی است که گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند. حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:  «اَلنَّظرَهُ بَعْدَ النًّظرَهِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَهَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَه» ]روضه المتقین، ج 9،‌ص 434]؛ چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می کارد و چنین کاری برای نگاه کننده کافی است که منشأ فتنه گردد.

نگاه کردن به ناموس دیگران،‌ خواست شیطان است. چشمی که تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می کند، محل کمین شیطان است. شیطان از کمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد.

پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:«  النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ...» ]بحارالانوار، ج 104، ص 38[

نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است.... امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: Kالْعُیونُ مَصائِدُ الشَّیطانَ» (همان، ج 77، ص 294) چشم ها، کیمنگاه های شیطان است.

پس باید مراقب چشمان خویش باشیم، تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نکند.

 منطقه 2: منطقه گناه : توریست های زیادی از این منطقه دیدن می کنند و در حقیقت اکثر آنها به خاطر دیدن منطقه یک که همان منطقه نگاه است خواه ناخواه به این منطقه کشانده میشوند و این قانونی بود که شهرداری این شهر تصویب کرده بود که هر کسی که از منطقه یک دیدن کند به ناچار باید از منطقه دو نیز دیدن کند و همه توریست ها و افراد نیز به ناچار این قانون را پذیرفته اند .

 منطقه 3: منطقه زنا و ویرانی : این منطقه, خطرناک ترین منطقه این شهر است که هر کسی وارد این شهر شود نابود می شود و راه برگشتی از منطقه نیست, چرا که در طول تاریخ این شهر عده زیادی به خاطر مسافرت به منطقه های یک و دو این شهر وارد این منطقه شدند و بلافاصله بعد از ورود به این منطقه نامه هلاکت و شکست و بدبختی و ذلت خود را امضا کردند و یک عمر پشیمان از اینکه ای کاش هیچ گاه وارد این شهر شوم نمیشدند .در حقیقت منطقه زنا سرزمینی است که بزرگترین گناهان را در آغوش خود می گیرد و چنان که در روایات فرموده‌اند و برای كبیره بودنش به آیه‌ 68 سوره‌ فرقان تمسك شده كه می‌فرماید: «از جمله صفات بندگان خدا آن است كه نپرستند و نخوانند با خدای به حق، خدای دیگری را (یعنی مشرك نباشند) و آن نفسی كه خدا كشتنش را حرام فرموده نكشند و زنا نكنند، و كسی كه اینها را به جا آورد (شرك، قتل، زنا)، برسد و ببیند جزای خود را كه شكنجه‌اش در روز قیامت دو چندان است و همیشه به خواری در آتش است».[و الذین لایدعون مع الله الها آخر ولا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ولا یزنون و من یفعل ذلك یلق اثاماً یضاعف له العذاب یوم القیمه و یخلد فیه مهاناً (سوره فرقان، آیه 68)

 بوی گند زناكار در صحرای محشر:و چون از قبرش بیرون شود از بوی گندش مردم اذیت می‌شوند پس به این بوی زننده شناخته می‌شود و دانسته می‌گردد كه زناكار است تا اینكه امر كرده می‌شود او را به آتش برند. زینهار، به درستی كه خداوند محرمات را حرام فرموده و حدودی را تعیین فرموده. پس هیچ كس از خداوند غیرتمندتر نیست و از غیرت الهیه است كه فواحش را حرام فرموده.( وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 9، ص243])

 همه، زناكاران را در محشر لعنت می‌كنند :حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: در روز قیامت به امر خدا، بوی گندی وزیده می‌شود كه تمام اهل محشر ناراحت می‌شوند، تا اینكه نفس كشیدن بر آنها مشكل می‌گردد، پس منادی ندا می‌كند آیا می‌دانید این بوی گند چیست؟ گویند نمی‌دانیم و سخت ناراحتمان كرده، پس گفته می‌شود: این بوی عورت زناكاران است كه بدون توبه از دنیا رفته‌اند پس آنها را لعنت كنید كه خدا آنها را لعنت كرده پس نمی‌ماند در محشر كسی مگر اینكه آنها را نفرین می‌كند و می‌گوید خدایا زناكاران را لعنت فرما( وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 10، ص243)

شهردار این شهر کیست:این شهر سه ضلعی شهری است که قرآن کریم به زیبایی هرچه تمام تر آن را به تصویر کشیده است شهری که شهردار آن کسی نیست جز شیطان,که برای کسانی که وارد این شهر میشوند برنامه های زیادی را تدارک دیده است ازجمله:  1-شراب و قمار و گناه برای مسافران تدارک دیده شده:    2- فحشا و منکر در این شهر به کثرت دیده میشود:    3-گمراهی و حسرت در انتظار کسانی است که وارد این شهر میشوند :

خداوند متعال در آیات فروانی افراد را از مسافرت به این شهر که شاید بتوان خطرناک ترین شهر در دنیا است نهی کرده است و بارها فرموده است که فریب تبلیغات این شهر را نخورید چرا که اگر وارد این شهر شوید به ناچار باید از سه منطقه آن دیدن کنید و بعد از آن  دیگر راهی برای برگشت باقی نمی ماند و شما محکوم خواهید شد .خداوند متعال در آیات سوره  مبارکه نور به زیبایی هر چه تمام تر انسان ها را از سفر کردن به این منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است منع کرده است و فرموده :«قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است»( النور :  30)

خداوند متعال در این آیه رابطه تنگاتنگی بین منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است و منطقه دو و سه که منطقه گناه و زنا است بر قرار کرده است و این رابطه دلالت بر این مطلب دارد که اگر می خواهید در منطقه دو وسه این شهر وارد نشوید باید از ورود به این شهر خود داری کنید و امکان ندارد که بگویید من وارد می شوم و فقط این منطقه را مشاهده می کنم و بعد به سرعت ازآن خارج می شوم .

آری شهری سه ضلعی را به تصویر کشیدیم که عده زیادی هر ساله برای سفرهای خود آن را انتخاب می کنند غافل از اینکه این شهر شهری است پر از اندوه و افسردگی و گمراهی و برای افرادی که به آن سفر می کنند جز پشیمانی به دنبال نخواهد داشت .                                                سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منابع : 1-سایت حافظان نور      2-آیت الله شهید دستغیب ، گناهان کبیره، ج1       3-سایت اندیشه قم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 6:7  توسط امور فرهنگی  | 

بهترین غذا برای تقویت روح           23/12/90

حضرت على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) فرمودند: «أَحْىِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ، وَأَمِتْهُ بِالزَّهادَةِ وَقَوّهِ بِالْیَقینِ، وَنَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ، وَذَلِّلْهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ ؛ قلب را با موعظه و اندرز زنده کن و هواى نفست را با زهد و بى اعتنایى بمیران، دل را با یقین نیرومند ساز، و با حکمت و دانش نورانى نما، و با یاد مرگ رام کن».(1)

درباره قلب از جنبه هاى مختلف مى توان سخن گفت که به چند جنبه آن اشاره مى کنیم:

1-آنچه دل را مى میراند   2- آنچه دل را زنده مى کند  3- آنچه باعث قساوت قلب مى شود     4- آنچه قلب را صیقل مى دهد     5- اقسام قلب.

1-آنچه دل را مى میراند در روایات ما عوامل گوناگونى ذکر شده که باعث مى شود دل بمیرد. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده است: چهار چیز دل را مى میراند: گناه روى گناه، هم سخن شدن زیاد با زنان، بگو مگو کردن با احمق (تو مى گویى و او مى گوید و هرگز به راه نمى آید) و همنشینى با مردگان عرض شد: اى رسول خدا منظور از مردگان چیست؟ فرمود: هر توانگر خوش گذران».(2)و همان حضرت به اباذر فرمود:«إیّاکَ وَ کَثْرَةَ الضَّحِکِ، فَإنَّهُ یُمیتُ الْقَلْبَ بپرهیز از خندیدن زیاد، زیرا خنده زیاد قلب را مى میراند».(3)

2- آنچه دل را زنده مى کند باز هم روایات در این زمینه فراوان است:در همین حدیث مورد بحث امام على(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) مى فرماید: دل خویش را با موعظه زنده کن.و همان حضرت فرموده است: «لِقاءُ أهْلِ الْخَیر عِمارَةُ الْقَلْبِ ؛ دیدار اهل خیر، مایه آبادانى دل هاست».(4)و باز امام على(علیه السلام) در وصیتش به امام حسن(علیه السلام) مى فرمایند: «فَإِنِّی اُوصیکَ بِتَقوَى اللهِ ـ أىْ بُنىّ ـ وَلُزُومِ أَمْرِهِ، وَعِمارَةِ قَلْبِکَ بِذِکْرِهِ ؛ اى فرزندم تو را به پرواى از خدا و پایبندى به فرمان او و آباد کردن دلت با یاد او سفارش مى کنم».(5)

3-قساوت قلب. عواملى که باعث قساوت قلب مى شود فراوان است. از نجواهاى خداوند با موسى(علیه السلام) این بود: «یا موسى، لا تُطَوِّل فِى الدُّنیا أمَلَکَ فَیَقْسُو قَلْبُکَ، وَالْقاسى الْقَلْبِ مِنّى بَعیدٌ اى موسى در دنیا آرزوى خود را دراز مگردان، که دلت سخت مى شود و انسان سخت دل از من دور است».(6)

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:«لا تُکثِرِ الکلامَ بِغیرِ ذِکرِ اللهِ، فإنَّ کَثْرَةَ الکلامِ بغیرِ ذِکرِ اللهِ قَسْوَةُ القَلْبِ، إنَّ أَبْعَدَ الناسِ مِنَ اللهِ القَلْبُ القاسىِ ؛ در غیر از یاد خدا زیاده گویى نکنید، زیرا زیاده گویى در غیر یاد خدا، موجب سخت دلى مى شود و دورترین مردم از خدا، انسان سخت دل است».(7)

امام على(علیه السلام) فرموده است: «ما جَفَّتِ الدُّمُوعُ إلاّ لِقَسْوَةِ القُلوبِ، وَما قَسَتِ القُلوبُ إلاّ لِکَثَرَةِ الذُّنُوب ؛  اشک ها نخشکید مگر به سبب سخت شدن دل ها و دل ها سخت نشد مگر به سبب فزونى گناه».(8)

و در روایات دیگر عواملى مثل: شنیدن لهو، بسیارى مال و ثروت، نگاه کردن به شخص بخیل و ترک عبادت را باعث قساوت دانستند.

4-آنچه قلب را صیقل مى دهد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «إنّ هَذِهِ القلوبَ تَصْدَأُ کما یَصدأ الحدیدُ إذا أصابَه الماءُ. قیلَ: وما جَلاؤُها؟ قال: کَثْرَةُ ذِکْرِ الموتِ وَتِلاوَةِ القرآنِ ؛ همچنان که اگر به آهن آب برسد زنگ مى زند، این دل ها نیز زنگار مى بندد. عرض شد: صیقل دادن آنها به چیست؟ فرمود: بسیار به یاد مرگ بودن و تلاوت قرآن».(9)امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «إنَّ لِلقُلوبِ صَدأً کَصَدأِ النُّحاسِ، فَاجلُوها بِالإستِغْفارِ؛ دل ها نیز همچون مس زنگار مى بندد، پس آنها را با استغفار صیقل دهید».(10)

5-اقسام قلب: تعبیرات در این زمینه گوناگون است. امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «القُلُوبُ أرْبَعةٌ: قلبٌ فیهِ نفاقٌ وإیمانٌ، وقَلبٌ مَنْکوسٌ، وقَلْبٌ مَطْبوعٌ، وقَلْبٌ أزْهَرُ أنْوَرُ... وأمّا الأزْهَرُ فَقَلْبُ المُؤمِنِ... ؛ قلبها چهارگونه است: قلبى که در آن نفاق و ایمان است، و قلبى که وارونه است، و قلبى که مُهر بر آن خورده، و قلبى که نورانى است و خالى از غیر خداست. قلب نورانى قلب مؤمن است».(11)هرگاه خدا نعمتى به مؤمن ببخشد شکر مى گوید و هرگاه مصیبتى به او رسد صبر و شکیبایى مى کند. اما قلب وارونه قلب مشرکان است همانگونه که خداوند فرموده است: «أَفَمَنْ یَمْشِى مُکِبّاً عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن یَمْشِى سَوِیّاً عَلَى صِرَاط مُّسْتَقِیم؛ آیا کسى که به رو افتاده راه مى رود به هدایت نزدیکتر است یا کسى که راست قامت در صراط مستقیم گام برمى دارد»؟!(12) اما قلبى که در آن ایمان و نفاق است، قلب کسانى است که در برابر حق و باطل بى تفاوتند، اگر در محیط حق قرار گیرند تابع حق مى شوند و اگر در محیط باطل باشند گرایش به باطل پیدا مى کنند، و قلب مهر خورده قلب منافقان است.

یک نوع قلب هست که روایات روى آن تأکید دارند و آن «قلب سلیم» است که امام صادق(علیه السلام) در این زمینه فرموده است: «القلبُ السّلیمُ الّذى یلقى رَبّهُ ولَیْسَ فیه اَحَدٌ سِواهُ ؛ قلب سلیم قلبى است که خدا را ملاقات کند در حالى که غیر از او در آن نباشد».(13)و همان حضرت(علیه السلام) فرموده است: «صَاحِبُ النِّیَّةِ الصّادِقَةِ صَاحِبُ القَلْبِ السَّلِیمِ، لأَنَّ سَلامَةَ القَلْبِ مِنْ هَواجِسِ المَذْکُوراتِ تُخْلِصُ النِّیَّةِ للهِ فی الأُمورِ کُلِّها؛ کسى که نیّت صادقى دارد صاحب قلب سلیم است چرا که سلامت قلب از شرک و شک، نیّت را در همه چیز خالص مى کند».(14) برگردیم به حدیث مورد بحث که در صدر مطالب ذکر کردیم. امام على(علیه السلام) مى فرماید: قلبت را بوسیله موعظه زنده کن، چون موعظه مانند غذایى است که به قلب و روح و جان انسان داده مى شود و به قلب حیات معنوى مى دهد، انسان مشغول زندگى است و غافل مى شود در نتیجه باید هر روز موعظه اى از آیه یا روایت بشنود تا نشاط معنوى داشته باشد.

بعد حضرت مى فرماید: به وسیله زهد قلبت را بمیران و به وسیله یقین آن را تقویت کن، یعنى روح انسان داراى دو جنبه ملکوتى و حیوانى است، جنبه ملکوتى را با موعظه زنده کن و جنبه حیوانى آن را بمیران. توجه داشته باشید که زهد این نیست که انسان از اجتماع بیرون برود و از مال و هستى خود دست بکشد و مثل راهبان زندگى کند، بلکه زهد به این است که انسان اسیر مال و مقام و موقعیت اجتماعى خود نباشد و امیر بر آنها باشد که اگر یک وقت از دستش رفت غصّه نخورد و ناراحتى نکند.بعد حضرت فرمود: از علم و دانش کمک بگیر و مسیر راهت را روشن کن، و به وسیله یاد مرگ، نفست را رام و تسلیم و روح سرکش را آرام کن.

امیدواریم خداوند توفیق بدهد تا بتوانیم عامل به فرامین ائمّه(علیهم السلام) باشیم.

 پی نوشت ها :        1-نهج البلاغه، نامه 31، وصیت امام على(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام.)       2-خصال باب الاربعه.         

  3- معانى الاخبار، ص 335.         4- بحارالانوار، ج 77، ص 208.      5- نهج البلاغه، نامه 31.             6-کافى، ج 3، ص 329.                                7- میزان الحکمه، ج 8، ص 239          8-علل الشرایع، ص 81.                 9- کنز العمال، به نقل از میزان الحکمه، ج 8، ص 247.

10. عدة الداعى، ص 249.             11- اصول کافى، ج 2، ص 309، باب فى ظلمة قلب المنافق.

12. سوره ملک، آیه 22.                     13-بحارالانوار، ج 70، ص 59.          14- نوادر الرّاوندى، به نقل از میزان الحکمه، ج 8، ص 221.

منبع : کتاب گفتار معصومین ج 2، آیت الله مکارم شیرازی

اصطلاحات قرآنی          أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها (منظور از روشنائى زمین به نور الهى چیست؟)

منظور از «اشراق» و روشنائى به نور الهى در آیه (وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها)(1) چیست؟ تفسیرهاى مختلفى گفته شده است که مهمتر از همه سه تفسیر زیر است:
1 ـ جمعى گفته اند: منظور از «نور ربّ»، حق و عدالت است که خداوند صفحه زمین را در آن روز با آن نورانى مى کند.مرحوم «علامه مجلسى» در «بحار الانوار» مى گوید: «یعنى زمین به عدل پروردگار در روز قیامت روشن مى شود; زیرا نور زمین به عدالت است».بعضى دیگر، حدیث معروف نبوى را که مى گوید: الظُّلْمُ ظُلُماتٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ: «ظلم در قیامت در صورت تاریکى و ظلمت، مجسم مى شود» شاهد این معنى گرفته اند.«زمخشرى» در «کشّاف» نیز همین معنى را برگزیده مى گوید: «در آن روز، زمین از اقامه عدل و گسترش قسط، در حساب و ارزیابى حسنات و سیئات روشن مى گردد».
2 ـ بعضى دیگر معتقدند: اشاره به نورى است غیر از نور خورشید و ماه، که خداوند مخصوص آن روز مى آفریند.
3 ـ مفسر عالیقدر، نویسنده «المیزان» مى گوید: مراد از روشن شدن زمین به نور پروردگار، که از خصوصیات روز قیامت است همان انکشاف غطاء و کنار رفتن پرده ها و حجاب ها و ظاهر شدن حقایق اشیاء و اعمال انسان ها از خیر و شر و اطاعت و عصیان و حق و باطل مى باشد، سپس به آیه 22 سوره «ق» بر این معنى استدلال کرده است: لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَة مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ: «تو در غفلت از این موضوع بودى، ما پرده را از برابر چشمت کنار زدیم و امروز چشمت به خوبى مى بیند»!درست است که این اشراق الهى، در آن روز همه چیز را شامل مى شود ولى ذکر خصوص زمین در این میان، به خاطر آن است که، هدف اصلى بیان حال مردم روى زمین در آن روز است.
البته، این تفسیرها تضادى با هم ندارد و قابل جمع است، هر چند تفسیر اول و سوم، مناسب تر به نظر مى رسد.(2)

 1-زمر، آیه 69.     2-جلد 19، صفحه 567.     
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 6:25  توسط امور فرهنگی  | 

  دعا برای عاقبت به خیری             22/12/90

عمر انسان مجموع لحظات است و یکی از آن لحظات همان لحظه آخر و پایانی عمر انسان است. انسان باید تلاش کند که در آن لحظه در حالی باشد که دارای ایمان کامل و توبه مقبوله باشد و اگر ذرّه ای کوتاهی و بی مبالاتی کند امکان دارد در همان لحظه شیطان ایمان را از انسان بگیرد و خدای ناکرده دلبسته به غیر خدا باشد.

انسانها به چهار دسته تقسیم می شوند:

1ـ کسانی که از اوّل تا آخر عمر خوب و در مسیر صحیح بوده اند، این گونه افراد کمند و بارزترین مصداق آن ها انبیاء، امامان و اولیاء الهی هستند.این گروه یقیناً عاقبت بخیر هستند و هیچگونه جای بحث ندارد هر چند خود این گروه نسبت به آینده خویش نگران و ترسان هستند.

2ـ کسانی که از اوّل عمر تا پایان بَدو شرّ بوده اند، و لحظه ای در مقابل فرامین الهی سر تعظیم فرود نیاوردند.این گروه در عاقبت به شرّشان شکّی نیست و این گروه نیز مورد بحث نیست.

3ـ گروه سوّم انسان هایی هستند که در اوائل زندگی اهل خیر و نیکی و در مسیر هدایت هستند ولی بر اثر عدم تسلّط هواهای نفسانی و پاکیزه شدن از صفات رذیله، کم کم به انحراف کشیده شده و سرانجام عاری از ایمان و در حال ارتداد و کفر از دنیا رفته، این گونه افراد را می گوییم افرادی که عاقبت به شر شده اند. این گروه به عنوان درس عبرت محل بحث و اشاره خواهد بود و در قرآن آیات فراوانی داریم به این مضمون که «آمنوا ثم کفروا».

4ـ گروهی در اوائل زندگی بر اثر غفلت و نادانی دچار گناه و انحرافات هستند ولی با گذشت زمان و رشد عقلی آرام، آرام در مسیر صحیح قرار گرفته و سرانجام باایمان کامل و کوله باری از اعمال صالح و توبه قبول شده از دنیا می روند، این گروه را عاقبت بخیر می نامیم .

مقصود از عاقبت به خیری :عمر انسان مجموع لحظات است و یکی از آن لحظات همان لحظه آخر و پایانی عمر انسان است. انسان باید تلاش کند که در آن لحظه در حالی باشد که دارای ایمان کامل و توبه مقبوله باشد و اگر ذرّه ای کوتاهی و بی مبالاتی کند امکان دارد در همان لحظه شیطان ایمان را از انسان بگیرد و خدای ناکرده دلبسته به غیر خدا باشد.

اهمّیت عاقبت به خیری در قرآن :آیات متعددی از قرآن بر این امر تأکید دارد که مردم تلاش کنید مسلمان و عاقبت به خیر از دنیا بروید که به نمونه هایی اشاره می شود.

1ـ وصیّت خداوند :خداوند متعال مؤمنان را این گونه توصیه می کند: «یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه حقّ تقاته و لاتموتنّ الّا و انتم مسلمون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است تقوای الهی داشته باشید، و از دنیا نروید، مگر این که مسلمان باشید (تلاش کنید تا پایان عمر گوهر ایمان را حفظ کنید.

2ـ وصیّت ابراهیم به فرزندان : «و وصّی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنیّ انّ اللّه اصطفی لکم الدّین فلا تموتنّ الّا و انتم مسلمون؛ و ابراهیم و یعقوب(در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به این آیین، وصیّت کردند(و هر کدام به فرزندان خود گفتند) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده، و شما جز به آیین اسلام (تسلیم در برابر فرمان خدا) از دنیا نروید.(تسلیم الهی بودن همان عاقبت به خیری است)»

 3ـ درخواست راسخان در علم عاقبت به خیری الرّاسخون فی العلم آمنّا به...ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمةً انّک انت الوهّاب؛(3) راسخان در علم می گویند: «ما به آن (قرآن) ایمان آوردیم...پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده ای». آیه فوق نکات مهمی در رابطه با عاقبت به خیری دارد:

1ـ راسخان علم با آن عظمت مواظب روح و دل خود هستند (رّبنا لاتزغ قلوبنا).

2ـ در خط قرار گرفتن و هدایت شدن مهم است ولی مهم تر آن است که انسان از خط خارج نشود و تا آخر خط بماند.

3ـ از خطر سوء عاقبت روح و دل نباید غافل شد و همیشه در این زمینه از خداوند باید استمداد جُست.

4ـ وقتی راسخان در علم از عاقبت به خیری ترس داشته باشند تکلیف دیگران مشخص است که چه قدر باید برای عاقبت به خیری تلاش نمایند.

4 ـ «...ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار؛ و بعضی می گویند: پروردگارا! به ما در دنیا «نیکی» عطا کن، و در آخرت نیز «نیکی» مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگهدار». در روایات آمده که رضایت الهی، بهشت، حورالعین حسنات آخرتند و حسنات دنیا علم و عبادت، اخلاق و توسعه در معاش و همسر نیک می باشند.از جمله امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود: «رضوان اللّه و الجّنة فی الآخرة و السّعة فی المعاش و حسن الخلق فی الدّنیا؛ خشنودی خدا و بهشت در آخرت (حسنه است) و توسعه در معاش و خوش خلقی در دنیا (حسنه) می باشد.»

 دعا برای عاقبت به خیری  :رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ: 8 ؛آل عمرانپروردگارا، پس از آن که ما را هدایت کردی، دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود، رحمتی بر ما ارزانی دار که تو خود بخشایشگری. قرآن کریم برای عاقبت به خیری و مردن با ایمان و پایداری در ایمان اهمیت ویژه ای قایل شده است.

تسلیم امر الهی بودن در هر زمانی متدین به دین الهی آن زمان بودن است و در این زمان عاقبت به خیری به این است که انسان واقعاً مسلمان و در حال داشتن دین اسلام و ایمان عمیق به اصول و ارکان آن از دنیا برود

یوسف صدیق (علیه السلام) نیز عرضه داشت: « تَوَفَّنی مُسلِماً وَ اَلحِقنی بِالصّالِحینَ » ؛ (مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما). در میان ادعیه و کلمات معصومان : نیز این موضوع مهم به چشم میخورد؛ از آن جمله دعای عدیله است که به همین منظور انشاء شده است. امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) سرانجام نیک و فرجام خوش را این گونه از خداوند طلب می کند: «نَسأَلُ اللّهَ مَنازِلَ الشُّهَداءِ وَ مُعایَشَةَ السُّعَداءِ وَ مُرافَقَةَ الاَنبِیاءِ .» از خدا درجات شهیدان و زندگی سعادتمندان و همنشینی با پیامبران را درخواست می کنیم.)

امام چهارم در دعایی مستقل در صحیفه سجادیه عاقبت به خیری را از خداوند طلب کرده است: «ای آن که یاد او برای یاد کنندگان شرافت است و شکر و سپاسش برای سپاسگزاران رستگاری و طاعت و فرمانبرداریش برای مطیعان نجات و رهایی است، بر محمد و آل او درود فرست و دلهای ما را فقط به یاد خود و زبانهای ما را فقط به شکر خود و اندام ما را فقط به طاعت خود مشغول ساز و اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای، آن را چنان به سلامت بگذران که گناه و خستگی به ما رو نیاورد تا نویسندگان گناهان با نامة سفید بازگردند و نویسندگان طاعت از نوشتن حسنات ما شادمان شوند و چون روزهای عمر سپری شود و مدت زندگی به سر آید و دعوت تو، که ما ناچار آن دعوت را اجابت می کنیم، ما را احضار کند، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و پایان آنچه را نویسندگان کردارهایمان برای ما می شمارند توبة پذیرفته شده قرار ده - توبه ای که بعد از آن گناهان و نافرمانی هایمان را به رخمان نکشند. در روزی که خبرهای بندگانت را می آزمایی و به حسابشان رسیدگی می کنی پوششی که با آن اعمال ما را پوشانده ای در برابر ناظران برندار. همانا تو با هر کس که تو را بخواند مهربانی و برای کسی که تو را صدا کند اجابت کنی)

امام زمان(علیه السلام) نیز به درگاه خداوند این گونه عرضه داشته اند:«اَللّهُمَّ عَرِّفنی نَفسَکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی نَفسَکَ لَم اَعرِف نَبِیَّکَ اَللّهُمَّ عَرِّفنی نَبِیَّکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی نَبِیَّکَ لَم اَعرِف حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دینی اَللّهُمَّ لاتَمُتنی میتَةً جاهِلِیَّةً وَلا تُزِغ قَلبی بَعدَ اِذ هَدَیتَنی.»

سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال                                                      منابع :  1-سایت حوزه     2-رادیو قران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 7:14  توسط امور فرهنگی  | 

  پاداش باور نکردنی عیادت از بیماران          21/12/90 

بررسی روایات و سخنان بزرگان درباره اهمیت دیدار از بیماران، بیانگر آن است که ملاقات با بیماران، علاوه بر افزایش دوستی و صمیمیت و از بین رفتن کدورتها، پاداش اخروی بسیاری نیز به همراه دارد.

1- رحمت الهی :رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «مَنْ عَادَ مَرِیضاً فَإِنَّهُ یخُوضُ فِی الرَّحْمَةِ وَ أَوْمَأَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) إِلَى حَقْوَیهِ فَإِذَا جَلَسَ عِنْدَ الْمَرِیضِ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَهُ؛(1) هر کس بیمارى را عیادت کند، در رحمت خدا فرو مى‏رود. [در این هنگام] حضرت به اطراف خود اشاره فرمودند (کنایه از اینکه همان‌گونه که فضا مرا فرا گرفته، رحمت خداوند او را فرا گیرد). پس هر گاه عیادت‌کننده، نزد بیمار بنشیند رحمت الهی او را فرا مى‏گیرد.» آن بزرگوار، در روایتی دیگر این رحمت الهی را همواره با عیادت‌کننده همراه می‌داند تا آن شخص به همان محل باز گردد. (2)

2- همراهی فرشتگان در قبر  :امام باقر(علیه السلام)فرموده است: «کانَ فِیمَا نَاجَى اللَّهُ بِهِ مُوسَى (علیه السلام) رَبَّهُ أَنْ قَالَ یا رَبِّ أَعْلِمْنِی مِمَّا بَلَغَ مِنْ عِیادَةِ الْمَرِیضِ مِنَ الْأَجْرِ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ أُوَکلُ بِهِ مَلَکاً یعُودُهُ فِی قَبْرِهِ إِلَى مَحْشَرِهِ؛(3) از جمله فرازهایى که در مناجات حضرت موسى(علیه السلام)با پروردگار وجود داشت این بود که پروردگارا! آنچه از پاداش به عیادت‌کننده مریض می‌رسد به من تعلیم بفرما! خداى عزّ و جل فرمود: فرشته‏اى را در قبر بر او (عیادت‏کننده) مى‏گمارم که تا روز محشر از او [سرکشی و] عیادت کند.»

 3- طلب آمرزش فرشتگان : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:«مَنْ عَادَ مَرِیضاً نَادَاهُ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ یا فُلَانُ طِبْتَ وَ طَابَ لَک مَمْشَاک بِثَوَابٍ مِنَ الْجَنَّةِ؛(4) ؛ هر کس بیمارى را عیادت کند، یک منادی از آسمان او را به اسم می‌خواند: ای فلانی! خوش باش! و گام برداشتنت به پاداش بهشت گوارایت باد!»

 4-نوعی صدقه : در اسلام، موارد متعددی به عنوان صدقه معرفی شده است. یکی از آنها عیادت بیمار است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرمودعِیادَتُک الْمَرِیضَ صَدَقَة (5) ؛ عیادت بیمار، نوعی صدقه است.»       

5-استجابت دعای بیمار در حق عیادت کننده  :رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تأکید می‌کند که از بیمار بخواهید برایتان دعا کند؛ چنان که می‌فرماید:«وَ مَنْ عَادَ مَرِیضاً فِی اللَّهِ لَمْ یسْأَلِ الْمَرِیضُ لِلْعَائِدِ شَیئاً إِلَّا اسْتَجَابَ لَه؛(6)‏ ؛ هر کس برای خدا بیماری را عیادت کند، مریض برای عیادت‌کننده چیزی نمی‌خواهد؛ مگر اینکه خداوند در حق او (عیادت‌کننده) مستجاب می‌کند.» به همین علت در سخنان معصومان (علیه السلام) سفارش شده است که از بیماران بخواهید تا برایتان دعا کنند. (7)

 پرستاری از بیمار  :پس از بیمار که رنج و مشقت را تحمل می‌کند، پرستاری از بیمار و برآوردن نیاز او از دشوارترین کارها است. به همین علت در دین ما، از مقام پرستار (هرکسی که به نوعی نیاز بیمار را برآورده سازد) بسیار تجلیل شده است. تاریخ پرستاری در اسلام به زمان حضرت فاطمه(سلام الله علیها) باز می‌گردد. آن حضرت در جنگ احد از پدر بزرگوارش پرستاری کرد. آن بانوی بزرگوار با چهارده تن از زنان مسلمان از زخمیها پرستاری کردند. اهمیت پرستاری در اسلام تا بدانجا است که پیامبر گرامی‌(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:« هر کس برای برآوردن نیاز بیماری بکوشد، چه آن را برآورده سازد و چه نسازد، از گناهانش خارج می‌شود، مانند روزی که از مادر زاده شده است.»(8)

آن بزرگوار درباره پرستاری یک شبانه روز از بیمار می‌فرماید: کسی یک شبانه روز از مریضی پرستاری کند، خداوند او را با ابراهیم خلیل(علیه السلام)بر‌می‌انگیزد و مانند برق درخشان از صراط خواهد گذشت.» (9)

در حکایت است که دو نفر از راه دور براى انجام مناسک حج، به سوى مکه رهسپار شدند. در این سفر، وقتی براى زیارت قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه آمدند، یکى از آنها بیمار و در منزلى بسترى شد و همسفرش از او پرستارى کرد. روزى همسفر، به بیمار گفت: «خیلى مشتاق زیارت مرقد شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم. اجازه بده براى زیارت بروم و برگردم.»

بیمار گفت: «تو یار و مونس من هستى. مرا تنها مگذار، وضع مزاجى من وخیم است. از من جدا نشو.»

همسفر گفت: «برادر! ما از راه دور آمده‌ایم. دلم براى زیارت پر می‌زند. شما اجازه بدهید، زود می‌روم و برمی‌گردم.»؛ ولى بیمار که سخت به پرستار نیاز داشت، نمی‌خواست همسفرش، به زیارت برود.

همسفر براى زیارت مرقد شریف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رفت و پس از زیارت به منزل امام صادق (علیه السلام)رفت و به حضور آن حضرت، شرفیاب شد، و قصه خود و رفیق راهش را به عرض آن حضرت رساند. امام صادق(علیه السلام)فرمود: «اگر تو کنار بستر دوست همسفرت بمانى و از او پرستارى کنى و مونس او باشى، در پیشگاه خداى بزرگ، بهتر از زیارت مرقد شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.» (10) 

 ذکر دو نکته در پایان، مناسب به نظر می‌رسد:

1-در پرستاری از پدر و مادر و نیز عیادت از بیماران فامیل، علاوه بر آنچه ذکر شد، ثواب صله ارحام [که امری واجب است] نیز اضافه می‌شود. همچنین پرستاری از بیمارانی که سن زیادی از خداوند گرفته و در طاعت خداوند متعال پیر و فرتوت شده‌اند، ثوابی بس مضاعف خواهد داشت؛ چنان‌که رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) فرموده است: یکى از صُوَر تکریم [و تقدیس] ذات اقدس الهى، [احترام و] تجلیل سالخورده مسلمان است.»(11) و نیز فرمود: کسى که پیر مسلمانى را توقیر [وتجلیل] کند، خداوند او را از ترس روز قیامت ایمن مى‏دارد. (12)

2-بیماری و درد و رنج به گونه‌ای است که در اعصاب انسان تأثیر می‌گذارد و باعث می‌شود بیمار، ناخواسته در مقابل سر و صدا و یا شلوغی و بسیاری موارد عکس العمل نشان دهد؛ چنانچه گفته شد، دین اسلام راهکارهایی برای جلوگیری از این مشکل ارائه کرده است که عیادت کوتاه و فاصله بین ایام عیادت از جمله آنها است؛ اما در مقابل به پرستار و عیادت‌کننده و اطرافیان بیمار نیزگوشزد می‌کند که بد‌اخلاقی بیمار را نادیده بگیرید و آن را امری عادی و طبیعی بدانید. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: سه نفر به سبب بداخلاقی ملامت نمی‌شوند: بیمار، روزه‌دار تا زمان افطار و امام عادل. (13)

 پی نوشت ها :    (1)امالی‏، شخ طوس، ص 182.           (2) مَنْ عَادَ مَرِضاً فَلَا زَالُ فِ الرَّحْمَةِ حَتَّى إِذَا قَعَدَ عِنْدَهُ اسْتَنْقَعَ فِهَا ثُمَّ إِذَا قَامَ مِنْ عِنْدِهِ فَلَا زَالُ خُوضُ فِهَا حَتَّى رْجِعَ مِنْ حَثُ خَرَجَ»: بحارالأنوار، ج 79، ص 94.

(3) ثواب الاعمال ، شخ صدوق، شرف رضى، قم، چاپ دوم، 1364ش، ص 194.

(4) الکاف، ج 3، ص121.                              (5) مستدرک‏الوسائل، ج7، ص242.

(6) عدة الداع، ابن فهد حلى، دارالکتاب الاسلامى، چاپ اول، 1407ق، ص 126.

(7) رسول خدا(صلی الله علیه و آله) م‌فرماد: «اِذَا دَخَلْتَ عَلَ مَرِضٍ فَمُرْهُ اَنْ دْعُو لَک فَاِنَّ دُعَاءَهُ کدُعَاءِ الْمَلَائِکةِ؛ زمان که بر مرض وارد م‌شو، از او بخواه تا برات دعا کند که دعا او همانند دعا ملائکه است.» (سنن ابن ماجه، تحقق محمدفؤاد عبدالباق، دارالفکر، ج1، ص463.)

(8) من‏لاحضره‏الفقه، ج 4، ص 16.

(9) ثواب‏الأعمال، ص 288.

(10) داستان دوستان، محمد محمد اشتهارد، دفتر تبلغات، چاپ هفتم،1376ش، ج2، ص159.

(11) الکافى، ج 2، ص 165.

(12) وسائل الشعه، ج 12، ص 99.

(13) کنزالعمال، ج8، ص 456، ش 23637.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان                                         منبع : ماهنامه اطلاع رسان، پژوهش، آموزش مبلغان شماره127

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 6:13  توسط امور فرهنگی  | 

  با این عینک همه جا را ببینیم!                      19/12/90

در گرمای تابستان برای این که نور آفتاب و اشعه ماورا بنفش آن به چشم آسیبی نزند اصولاً مردم از عینک آفتابی استفاده می‌کنند هر عینک رنگ خاصی دارد و نوع متغیر است رنگ عینک در نوع نگاه ما به اطراف تأثیر می‌گذارد مثلاً عینک مشکی، سبز، قهوه ای هر کدام رنگ پیرامون ما را عوض می‌کند.

عینک خدایی بزنید :گاه اتفاق می افتد که ما در زندگی خود نیز عینک‌های نامرئی به چشمان خودمان می‌زنیم و به راحتی نعمات الهی را نمی‌بینیم اما اثر آن را در زندگی حس می‌کنیم.این عینک‌ها اگر چه به ظاهر روی چشمان ما قرار نمی‌گیرد اما روی چشم دلمان واقع شده و نوع نگرش ما را به زندگی تغییر می‌دهد.

بهترین اثر این عینک‌ها آرامش و یا اضطراب و ناامنی بر روی افق زندگی ماست.

 توقعات نا به جا، نگاه شرک آلود :گاهی ما توقع محبت از دیگران را داریم به کسی خوبی می‌کنیم و پاداش کار خیرمان را از او می‌خواهیم. درس می‌خوانیم فقط برای نمره و مدرک، و یادمان می‌رود که هدف رضایت خداست. دل دیگران را شاد می‌کنیم چون هدف شادی دیگران است و نماز می‌خوانیم فقط برای رفع مسئولیت. فراموش می‌کنیم که یک قدرت لایتناهی بر عرش این جهان و جهانیان حکمرانی می‌کند و طرف معامله اوست.برای پول و مال و مقام دیگران به آن‌ها احترام می‌گذاریم و مستمندان و نیازمندان را بی اعتنایی می‌کنیم چون چیزی ندارند که به ما سود برسانند.چشممان بسیار محاسبه گر می‌شود و همه چیز را با چرتکه حساب و کتاب می‌کنیم غافل از این که حسابگر واقعی خود خداست. همه این‌ها آرامش ما را از بین می‌برد و ناراحتی از رفتار نامناسب دیگران قلبمان را جراحت می‌دهد و بی عدالتی‌های گوناگون ما را می‌آزارد.

دنیا محل بی عدالتی و ظلم است و هر کس در این میدان فاتح نبرد حق باشد پیروز واقعی است. بعضی از دانش آموزان و دانشجویان برای دو نمره بیشتر تقلب می‌کنند. عده ای برای چند هزار تومان سود بیشتر به حرام و دروغ تمسک می جویند و حرام می‌خورند و برای این که کارشان در دادگاه و یا ادارات دیگر راه بیفتد رشوه می‌دهند. دیدم برای این که پلیس او را جریمه نکند پول در جیب او گذاشت تا از قانون فرار کند. امروز از دست قانون فرار کردی آیا از دست قانون خدا نیز می‌توانی فرار کنی ؟!

وقتی همه نگاه انسان فقط خدایی شد آرامش به خانه دلش راه پیدا می‌کند و دیگران را دوست دارد و فقط به خاطر خدا به همه محبت می‌کند و توقعی از انسان‌ها که ریزه خور خوان کرامت خدایند ندارد چون می‌داند همه چیز خداست و فقط با او معامله می‌کند «لا یمکن الفرار من حکومتی»

بالواقع عینک شرک آلود بر چشم همه است و دنیا را با همان عینک نظاره می‌کنند آنان همه چیز را خدا می‌دانند و نعوذبالله برای خدا هیچ قدرتی به حساب نمی‌آورند. مانند گدایان مستمند چشمشان به دست انسان‌هاست در صورتی که رزق و روزی همه دست خداست. ناامنی، اضطراب، بیماری‌های دیابتی،ناراحتی‌های اعصاب و رماتیسم‌ها و آرتروزها طی تحقیقات موثق پزشکی به خاطر غم و غصه و حرص و جوش‌هایی است که بر روح و جسم انسان‌ها تأثیر می‌گذارد و همه می‌دانیم که همه به خاطر دنیا و بدست آوردن مال استخداوند مشرکان را معرفی می‌کند اینان نه تنها پیش نمی‌روند بلکه همیشه خوار و ذلیل و زمین گیرند.لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا «باخدا معبودی دیگر قرار مده که [نزد شایستگان] نکوهیده و [در دنیا و آخرت] بی‌یار و یاور شوی.(اسرا/22)

وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُهُمْ وَلَا یَضُرُّهُمْ  وَکَانَ الْکَافِرُ عَلَیٰ رَبِّهِ ظَهِیرًا«و به جای خدا چیزهایی می‌پرستند که نه سودشان می‌دهد و نه زیانشان می‌رساند ؛ و کافر همواره بر ضد پروردگارش پشتیبان و یار [شیطان] است»(فرقان/55)مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ «معبودانی را] به جای خدا؟! آیا شما را[برای رهایی از آتش] یاری می‌دهند؟ یا از خود می‌توانند دفع عذاب کنند(شعرا/93)

اگر غیر از مرا صدا کنید به خاطر این که در دنیا به عزت برسید در ضلالت و گمراهی به سر می‌برید.

وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا؛ و به جای خدا معبودانی گرفتند تا برای آنان مایه عزت و توانمندی باشد(مریم/81) زیرا همه چیز دست من است .اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ؛ خدای یکتا که معبودی جز او نیست ، پروردگار عرش بزرگ است(نمل/26)«بی‌تردید قیامت که می‌خواهم زمان وقوعش را پنهان بدارم ، آمدنی است ، تا هر کس را برابر کوششی که می‌کند ، پاداش دهند.»(طه/14)

مرا بپرستید بندگان من بر من توکل کنید. من بهترین وکیلم وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ  وَکَفَیٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا؛ و بر خدا توکل کن؛ و کافی است که خدا کارساز[همه امور بندگان] باشد(احزاب/3)

آبرو نزد من است من دعایتان را مستجاب می‌کند.ادعونی استجب لکم     همه فضل و نعمت دست من است جای دیگر نروید.  فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً غڑ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛ عطیه و نعمت از سوی خداست ؛ و خدا دانا و حکیم است(حجرات/8)

وقتی همه نگاه انسان فقط خدایی شد آرامش به خانه دلش راه پیدا می‌کند و دیگران را دوست دارد و فقط به خاطر خدا به همه محبت می‌کند و توقعی از انسان‌ها که ریزه خور خوان کرامت خدایند ندارد چون می‌داند همه چیز خداست و فقط با او معامله می‌کند.نیمه شب بیدار می‌شود و فقط با او مناجات می‌کند چون او را لایق پرستش می‌داند نه از ترس دوزخ و نه به طمع بهشت. او عاشق خداست. بنده ای که همه چیز را خدا می‌بیند و فقط از او درخواست می‌کند چون یقین دارد که او دعایش را اجابت می‌کند.همه اوامر خدا را اطاعت می‌کند زیرا یقین دارد وعده خدا حق است "ان وعد الله حق" و خلاف نمی‌کند"و لا یخلف الله المیعاد". نگاه توحیدی به انسان امنیت هدیه می‌دهد و او را در تکامل سرعت می‌دهد و پله های ترقی و ملاقات با خدا را سریعاً طی می‌کند.

خداوند بهترین نگرش را نگرش توحیدی معرفی می‌کند چرا که طرف معامله شما خداست و رنگ خدایی را بهترین رنگ می‌داند . نه رنگ سیاه و مشکی و قهوه ای. صبغه الله  و من احسن من الله صبغه

پس بیایید عینک خدایی را به چشمان دلمان بزنیم تا راحتر زندگی کنیم و از این نگاه های شرک آلود و پر از بلا و عذاب و ناراحتی  رهایی یابیم شاید اشارتی از غیب رسد و نوید بخش زندگی راحت باشد .

                        خیال روی تو در هر طریق همره ماست             نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

سایت تبیان -مریم خندابی                                                       منابع : 1-تفسیر نور         2-تفسیر المیزان        3-تفسیر نمونه منظور اصطلاحات قرآنی:               منظوراز «أشراط الساعة» در قرآن چیست؟

«اشراط» جمع «شرط» به معنى «علامت» است، و «اشراط الساعة»، نشانه هاى نزدیک شدن قیامت را مى گویند، که در منابع شیعه و اهل سنت در روایات بسیارى از آن بحث شده.بسیارى از مفسران معتقدند، منظور از «اشراط الساعة» در آیه 18 سوره «محمد»، قیام شخص پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است، به شهادت حدیثى که از خود آن حضرت نقل شده که: بُعِثْتُ أَنَا وَ السّاعَةُ کَهاتَیْنِ وَ ضَمَّ السَّبابَةَ وَ الْوُسْطى: «بعثت من و قیامت مانند این دو است، اشاره به دو انگشت مبارکش کرد، انگشت اشاره و انگشت وسط، که در کنار یکدیگرند.و بعضى مسأله «شقّ القمر» و پاره اى دیگر از حوادث عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نیز جزء «اشراط الساعة» شمرده اند.احادیث متعددى در این زمینه نیز وارد شده که مخصوصاً شیوع بسیارى از گناهان در میان مردم به عنوان نشانه هاى نزدیک شدن قیامت، معرفى شده است.مانند حدیثى که شیخ «مفید» در «روضة الواعظین» از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: «از نشانه هاى قیامت برچیده شدن علم، آشکار شدن جهل، و شرب خمر و کثرت زنا است».حتى حوادث مهم و مؤثرى، همانند قیام حضرت مهدى(علیه السلام) به عنوان «اشراط الساعة» شمرده شده است. 

1. تفسیر نمونه، جلد 21، صفحه 468.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 6:3  توسط امور فرهنگی  | 

  کنترل خیالپردازی، راز کنترل گناه            18/12/90

انسان از نظر تربیتی در تمام ابعادِ وجودی، مثل عقل و قلب و نفس محتاج به تربیت است. منظور از نفس هم معنای خاصّ نفس، یعنی شهوت و غضب و وهم است. این بحث پیش آمد که اولین گام در تربیتِ نفوس که هم شهوت است، هم غضب است و هم وهم است، چیست؟ سه نیرو است که معنای اخص نفس را تشکیل می‌دهد. حالا ابتدا باید از کدام شروع کرد؟ گفتم که گام اول وهم، یعنی خیال است. اول باید سراغ آن برود و تربیتش کند، چون وهم است که مسایل شهوی و غضبی را برای انسان می‌آراید. در آیه دارد:«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء» [1]، این همان نیروی وهم است که اهلش در اصطلاح می‌گویند: این نیروی شیطانی درونی انسان است. تعبیر به شیطانی می‌کنند. نیروی شیطانی درونی انسان وهم است.

 اولین گام، ضبط قوّه خیال:در تربیت وهم از کجا شروع کنیم؟ گام اول در تربیتِ وهم این است که انسان باید قوّه خیال را ضبط کند. قوّه خیال مثل پرنده‌ای در درون است که روی یک شاخه می‌پرد، وقتی می‌خواهی ردش کنی از آنجا می‌پرد و روی یک شاخه دیگر می‌رود. وهم است که معاصی، گناهان و خلاف کاری‌ها را برای انسان جلوه می‌دهد و وقتی می‌خواهی آن را از این کار منصرف کنی می‌پرد و روی یک شاخه دیگر می‌رود؛ شاخه دومی هم باز گناه دیگری است. قوّه خیال چنین حالتی دارد و اولین گام تربیت ضبط قوّه خیال است.

 سوق دادنِ خیال به وادی تفکر در نعمات الهی:حالا چه طوری خیال را ضبط کنیم؟ اینجا است که می‌گویند اولین منزل، منزل تفکر است. می‌گویند خیال را به وادی تفکر بکش. تفکر نسبت به چه چیز؟ نگاه کنید گام به گام پیش می‌روم. تفکر نسبت به آلاء الهی و خلقت خودم. در روایت هم دارد: «تفکر فی آلاء الله» یعنی تفکر در نعمت‌های خدا. فکر کن که خدا چه قدر به تو نعمت داده است؟ خیال را به این وادی بکش. انسان فطریاتی دارد و این تفکر در نعمت‌های خدا در زمینه‌های خاصّی بروز و ظهور پیدا می‌کند، از جمله این که تفکر نسبت به نعمت‌هایی که خدا به من داده است موجب یک مسأله فطری در من می‌شود که: «الانسان عبید الاحسان»[3]. آیا سزاوار است که در عوضِ این احسانی که خدا به من کرده است بیایم و مقابل مُحسن و مُنعمم بایستم؟ آیا سزاوار است عملی را که او گفته نکن، بکنم؟

مربّی حضرت عیسی که بود؟:در موازنه می‌خواهم این نکته را بگویم که فکر کنید، ما می‌توانیم فکر کنیم و مثل حیوانات نیستیم، فکر کنید دارید چه کار می‌کنید. در درونتان از خودتان سؤال کنید که اگر کسی با شما چنین کاری کند می‌پسندید؟ این مطالب خیلی زیبا است که در روایات هم آمده است. ببینید اگر کسی اموالِ شما را بخورد، می‌گویید زشت است، مالِ مردم خوری ظلم است، پس چرا مال مردم را می‌خورید؟ خیلی صریح گفتم. این سخنان را قبل از همه به خودم می‌گویم. در روایتی داریم که از حضرت عیسی(علیه‌السلام) سؤال شد که چه کسی شما را تربیت کرد: «وَ قِیلَ لِعیسَی ابنِ مَریمَمَنْ أَدَّبَک» در فکرشان همین بوده که باید کسی بیاید دیگری را ادب کند. سؤال بر محور همین تفکر است: «وَ قِیلَ لِعیسَی ابنِ مَریمَمَنْ أَدَّبَک قَالَ مَا أَدَّبَنِی أَحَدٌ» هیچ کسی من را تربیت نکرد، بلکه «رَأَیتُ قُبْحَ الْجَهْلِ فَجَانَبْتُه»[4] زشتی جهل و نفهمی و بی‌شعوری را که ضدّ عقل است، دیدم و آن را ترک کردم، یعنی جنبه درونی دارد، این را برای اهلِ عملش می‌گویم، دیدم این کار واقعاً کار زشتی است، جاهلانه است، لذا ترکش کردم، خودم خودم را تربیت کردم.

روایتی از امام علی(علیه‌السلام) است که حضرت فرمود: «وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ»[5] کسی که دارد خودش را تربیت می‌کند، برای احترام سزاوارتر است از کسی که می‌خواهد مردم را تعلیم بدهد و تربیت کند. یعنی تربیت از یک نیروی درونی می‌جوشد که آن عقل عملی است. بله از بیرون هم داریم، خیلی هم داریم، اما اینطور نیست که شخصی از بیرون به من چیزی بگوید و من هم تعبداً از او قبول کنم و عمل کنم، در باب تربیت، تعبّد نیست. ممکن است که افراد در تربیت مانند طفل باشند و قبول کنند، امّا بعد سِرّ قضیه را به آنها یادآور می‌شوند، آنهایی که مربّی واقعی هستند این کار را می‌کنند. حتّی برای بچّه مثال‌های ساده می‌زنند تا همان عقلِ عملی‌اش شکوفا شود و خودش در درونش بفهمد که کار بدی کرده است.در قرآن می‌فرماید:«وَ ذَکرْ فَإِنَّ الذِّکرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنین»[6] تذکر، یادآوری است، یادآوری، یعنی روی عقل عملی پرده غفلت کشیده شده و شخص دست به عمل زشتی زده است که عقلاً هم قبیح بوده است؛ اینجا به او یادآوری کن، یعنی او می‌دانست که کارش زشت بوده امّا یادش رفته است، تو این را به یادش بیاور. آیه می‌گوید:«فَإِنَّ الذِّکرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنین». مسأله، مسأله یادآوری است، یعنی اینطور نیست که تربیت از خارج گفته شود و امر تحمیلی بر انسان باشد، بلکه امر درونی انسان است.

آیا فضائل و رذائل یکسان هستند؟ :موازنه این است که خودت فکر کن -این هم تفکر است- آن کسانی که از خیال و شهوت و غضبِ خودشان به طور گسترده متابعت کردند و به تعبیر ما خودشان را اشباع کردند و آلوده به رذائل اخلاقی شدند، با آن کسانی که تحت تأثیر عقلِ عملی قرار گرفتند و نگذاشتند که قوّه خیال، شهوت و غضب را به اسارتِ خود ببرد و به فضائل اخلاقی آراسته شدند، یکسان هستند؟ خودت فکر کن و بین این دو یعنی فضائل و رذائل یک موازنه کن. آیا آن کسی که از وهم و خیال و شیطانِ درون متابعت کرد و دستاوردش هم رذائل اخلاقی شد با آن کسی که از عقل متابعت کرد و خودش را به فضائل اخلاقی آراسته کرد، نزدِ تو یکی هستند؟

ظاهراً هیچ عاقلی نمی‌تواند چنین حرفی بزند. لذا عرض کردم اولین گامی را که انسان باید برای تربیت نفس بردارد، مسأله ضبط قوّه خیال است. خیال را مهار کن، نگذار تفکر شهوی یا غضبی بیاید بر تو مسلّط شود. نگذار که خیال شهوت و غضب را برای تو آراسته کند. اگر بگویید دست خودم نیست، می‌گویم چرا دست خودت است، راهش تفکر است، تفکر، تفکر! حالا در چه چیزی تفکر کنم؟ من دو تا چیز گفتم؛ یکی تفکر در آلاء الهی و بعد هم این مسأله که اصلاً تو برای چه خلق شده‌ای که این را قبلاً بحث کردم. دیگری موازنه که در این جلسه مطرح کردم. تفکر کن، تو عقل داری و می‌توانی مقایسه کنی.

 عزم به انجام واجبات و ترک محرّمات:بعد از این که شخص از منزل تفکر گذشت، پا به منزل عزم می‌گذارد. حالا نسبت به چه چیز عزم پیدا می‌کنیم؟ گفتیم که عزم نسبت به عمل است؛ تصمیم قطعی است. اصلاً می‌گویند که عزم از امتیازات انسان از سایر حیوانات است و می‌گویند که جوهره انسانیت عزم است. میزان امتیازِ انسان از سایر حیوانات، عزمِ انسان است، حتّی تفاوتِ درجات انسانها، به تفاوت درجاتِ عزم آنها است. هر که عزمش بیش، انسانیتش بیشتر. هر که عزم دارد انسان است، آن کسی که عزم ندارد، انسان نیست. در اینجا که می‌گوییم شخص از منزل تفکر به منزل عزم پا می‌گذارد، عزم به چه معنا است؟ تصمیم گیری بر ترک معاصی و فعلِ واجبات. این تصمیم می‌گیرد که امورِ فوت شده در ایام حیاتش را جبران کند. چه چیزی از او فوت شده است؟ کارهای خوبی که باید می‌کرد و نکرد و تصمیم می‌گیرد که اینها را جبران کند، یعنی معاصی را ترک کند و خیرات را انجام دهد. از آن طرف هم تصمیم می‌گیرد که ظاهرش را از نظر اعمال، ظاهری انسانی، عقلی، شرعی و الهی بکند. کاری را انجام می‌دهد که وقتی یک عقلِ عملی سالم نگاه کند، می‌گوید او انسان است، چه انسانی! ما خودمان وقتی یک انسان متشرّع را می‌بینیم، می‌گوییم چه قدر نسبت به امور دینی‌اش فرد مراقبی است! تصمیم می‌گیرد که ظاهرش را به اینکه بگویند او انسانی عقلی و شرعی است، آراسته کند.

 بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان                                         منبع :پایگاه اطلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

پی نوشت ها :    1-بحارالأنوار، ج89، ص21       2- سوره یوسف، آیه 53      3-بحارالأنوار، ج71، ص117    

                                  4- بحارالأنوار، ج14، ص326    5- نهج‏البلاغة، ص480         6-سوره الذاریات، آیه 55

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 6:21  توسط امور فرهنگی  | 

پرخوری عاملی برای تحریک شهوت          16/12/90

امام صادق علیه السلام فرمودند: «برای قلب مؤمن چیزی مضرتر از پرخوری نیست، چون پرخوری عامل سنگدلی و هیجان شهوت است .

عفت و پاک‌دامنی در اسلام  :اسلام دین اعتدال است نه افراط و نه تفریط و به انسان‌ها توصیه می‌کند برای جلوگیری از مسائلی که ممکن است جامعه اسلامی را دچار تزلزل کند عفت پیشه کنند. امروزه و در دنیای صنعتی با وجود ماهواره و کامپیوتر و...، انسان‌ها بر اثر مسائل مختلف تحریک می‌شوند، اما باید عفاف و پاکدامنی پیشه کنند تا جامعه اسلامی سالم بماند .در فرهنگ فارسی معین واژه عفاف به این صورت ترجمه شده است: پارسایی، پرهیزکاری، پاکدامنی و... . عفت را خداوند از صفات انسان‌های مؤمن می‌داند، حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «افضل العباده عفاف: برترین عبادت‌ها عفاف است.» (اصول کافی ج2ص79)امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «شیعیان واقعی کسانی هستند که در برابر شکم‌پرستی و بی بند و باری جنسی، عفت و در راه بندگی خدا، تلاش و کوشش دارند و به ثواب او امید دارند و از مجازات او می‌ترسند» (وسائل الشیعه ج11ص199)

 عوامل پاکدامنی و پرهیز از گناه:              عقل: انسان عاقل سبکسر نیست و دست به هر عملی نمی‌زند. حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «میزان اندیشمندی انسان به میزان آراستگی او به عفت و قناعت است.» (میزان الحکمه ج6ص428)و یا در حدیثی دیگر می‌فرمایند: «من عقل عفّ: هر کس عقل دارد، عفاف می ورزد» (میزان الحکمه ج6ص428)

غیرت:انسان با غیرت هرگز به سراغ اعمال غیر اخلاقی و غیر انسانی نمی‌رود، چرا که می‌داند آن عملی که انجام می‌دهد مغایر با آموزه‌ها و منافع خودی و اجتماعی است .حضرت علی علیه السلام فرمودند: «ارزش مرد به اندازه همت او و عفت او به اندازه غیرت او خواهد بود.»(میزان الحکمه ج6ص359)

نتایج عفیف بودن:             سلامت جسمانی :متأسفانه بیماری‌های زیادی به سراغ بشر امروز آمده که نتیجه همین بی‌حیایی است: ایدز و سوزاک و ... که اینها همه از دلایل بی‌عفتی است. امروزه ایدز بلای جان بشر است و بشر را هر روز گرفتارتر می‌کند.

سلامت روحی: انسانی که از نامحرمان دوری می‌کند و حیا می‌ورزد، دیگر اسیر عواطف و عشق‌های کاذب نمی‌شود و آرامش دارد. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «هر کس به نامحرم نگاه نکند، کمتر غصه می خورد و از تباه شدن رها می‌شود.» (غررالحکم ج5ص450)انسان‌هایی که عفت و حیا دارند زیباتر می‌ مانند. استفاده زیاد و مکرر از لوازم آرایشی باعث از بین رفتن نشاط پوست و زیبایی می‌شود. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «خودداری زن حال او را بهتر و زیبایی‌اش را پایدارتر می‌کند.» (غررالحکم ج4ص20)

 احساس امنیت :در جامعه‌ای که بی‌عفتی و بی‌حیایی رواج دارد انسان احساس امنیت نمی‌کند و متأسفانه هم‌اکنون شاهد صدها موارد از تجاوز به عنف و روابط نامشروع هستیم

عوامل تقویت عفت :عفت داشتن معلول داشتن موارد بسیاری است و به راحتی به دست نمی‌آید.کنترل عزیزه و شهوت کار راحتی نیست و برای به دست آوردن آن باید تلاش کرد .

مبارزه با نفس: اولین راه ، مبارزه با نفس سرکش بشر است که در اسلام به جهاد اکبر معروف شده است حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «شهوت‌ها و خواسته‌های نفسانی بیماری‌های کشنده‌ای هستند و بهترین داروی آن صبر و پایداری در برابر آن‌هاست.» (غررالحکم و دررالکلم ج1ص72)

 بالا بردن اراده: دنیای امروز پر از جاذبه‌های مختلف است و باید با آن مبارزه کرد و اراده خود را در برابر شهوات بالا برد. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «پیش از آن که تمایلات نفسانی تندروی کنند با آنها بجنگ، چرا که اگر قدرت به دستآ ورند، بر تو پیروز می‌شوند و تو را به هر سو می‌برند و قدرت مقاومت را از دست می‌دهی.» (غررالحکم ج4ص392)

 کم خوری :یکی از راه‌های غلبه بر شهوت کم‌خوری است. انسان‌های پرخور نمی‌توانند بر نفس خود غالب شوند، همان‌گونه که بر شکم نمی‌توانند پیروز باشند.امام صادق علیه السلام فرمودند: «برای قلب مؤمن چیزی مضرتر از پرخوری نیست، چون پرخوری عامل سنگدلی و هیجان شهوت است.« (مستدرک الوسائل ج12ص94)

امید به بهشت :اگر انسان این را باور کند که مرگ هست و پس از آن باید پاسخگوی اعمال خود باشد و این‌که در ازای اعمال خوب پاداش نیکو می‌گیرد، کمتر به گناه و شهوت می‌افتد.حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «کسی که بهشت را دوست دارد، خواهش‌های نفسانی را فراموش کند و از آن چشم بپوشد.» (نهج البلاغه قصار30)

 پرهیزگاری: از عوامل دیگر در جلوگیری از نفس، داشتن تقواست و اگر انسان با تقوا و پرهیزگار نباشد، در برابر گناهان ایستادگی نخواهد کرد و به راه گناه خواهد رفت.حضرت علی علیه السلام فرمودند: «تقوا کلید درستی و اندوخته روز قیامت و آزادی از هر قید و نجات از بدبختی است.» (نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه228)

اما باید توجه داشت که این موضوع فقط به درون انسان مربوط نیست و عوامل بیرونی نیز در این امر دخیل هستند .

 فرهنگ‌سازی :در جامعه اسلامی باید فرهنگ عفاف و حجاب رواج یابد و از کودکی در وجود کودکان نهادینه شود. این وظیفه خطیر به عهده رسانه هاست که با آموزش‌های صحیح، کودکان و نوجوانان را از بسیاری مسائل آگاه کنند.           ازدواج:ازدواج سنت حسنه اسلام و پیامبر است و توصیه فراوان به آن شده است. در فقه امامیه اگر کسی به دلیل نداشتن زن به گناه می‌افتد، واجب است ازدواج کند؛ که این مقوله نیز نیاز به برنامه‌ریزی دارد چرا که ازدواج غلط نیز اثرات بسیار سوئی دارد و باید از آن اجتناب کرد.

 امر به معروف:امر به معروف باعث می‌شود که افراد اگر دچار لغزش شدند، جامعه آنها را به خود آورد تا بتوانند راه درست را از نادرست تشخیص دهند و به گناه نیفتند؛ این وظیفه بر عهده همه مردم و مسئولین است که یکدیگر را به داشتن حیا و پاکدامنی سفارش کنند.

 ورزش و تفریحات سالم: ورزش و تفریحات سالم مانند کوهنوردی، شنا و ... برای کنترل نفس مناسب است و انسان را از انجام اعمال خلاف انسانیت باز می‌دارد و به سلامت روح و جسم انسان کمک می‌کند.

 مطالعه و علم آ‌موزی: مطالعه و علم آ‌موزی و خواندن کتاب، مجله و روزنامه و البته آموختن مطالب مختلف انسان را سرگرم و از گناه و شهوت دور می کند و علاوه بر آن درس های آموزنده به انسان می-دهد،

فکر به گناه: تفکر کردن انسان را وادار به انجام اعمالی می‌کند که به آن فکر کرده است. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «کسی که در فکر گناه باشد و آن فکر همان افکار او را به گناه می‌کشاند.» (غررالحکم ص664)

 بیکاری و خالی بودن اوقات انسان:بیکاری ام‌المفساد است و انسان بیکار بسیار به گناه می افتد. در قرآن آمده است:«فاز افرغت فانصب؛ در هنگامی که از کار فارغ شدی، به کار دیگر بپرداز.» (انشراح آیه 7) و یا حضرت علی علیه السلام فرمودند: «وقت مؤمن پر است. در شریعت اسلام، انسان بیکار هیچ ارج و قربی نزد خداوند ندارد و مورد نکوهش قرار گرفته است.»            دوستان نااهل: دوستی با انسان‌های نااهل انسان را از مسیر سعادت دور می‌کند و به گناه و عذاب می‌کشاند. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «آن که با دوست ناباب مصاحبت کند، به سلامت نمی‌ماند.» (بحارالانوار ج75ص216)

 خلوت کردن با نامحرم :خلوت زن و مرد نامحرم آن دو را تحریک می‌کند و به گناه می‌کشاند.

حضرت علی علیه السلام فرمودند: «هر مردی با زن نامحرم در جایی خلوت کند، نفر سوم شیطان است که در آنجا حضور می‌یابد»(مستدرک الوسایل ج2ص33ح553)همچنین سخن غیر‌ضروری، با ناز و عشوه صحبت کردن و شوخی کردن نیز مورد جایز نیست. در نتیجه وقتی سخن غیر ضروری با مرد نا‌محرم مقبول نیست، تماس‌های جسمی هر چند کم باشد، به یقین خطایی بزرگتر و مخرب است . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر کس با زنی نامحرم دست بدهد، روز قیامت با دست‌های زنجیر بسته وارد محشر شده به طرف جهنم برده خواهد شد.» (وسائل الشیعه ج14ص143)

سایت تبیان-نرگس زارعی                                                                    
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 6:6  توسط امور فرهنگی  | 

 

دو رکعت نماز ، چاره ساز مشکلات         15/12/90

موانع سقوط انسان  :اگر انسان مواظب خود نباشد، خیلی زود سقوط می‌کند و از این جهت لازم است برای جلوگیری از سقوط خود فکری بکند. از خداوند متعال بخواهد که سقوط نکند و عاقبت به خیر شود. این جمله «اللّهم اجعل عاقبة أمرنا خیراً»، دعای مهم و جمله شیرینی است و از همه شما تقاضا دارم که این دعای مهم را به فارسی یا به عربی برای خودتان و بچه‌هایتان و وابسته‌های به خودتان، بلکه برای رفقایتان و برای همه و همه بخوانید.

 ابعاد و معانی حسن عاقبت  :این دعا سه معنا دارد، به عبارت دیگر، حسن عاقبت از سه بعد کلّی قابل بررسی است:           رهایی از ذلّت بعد از عزّت: معنای اوّل این است که خدایا! من ذلیل نشوم، خدایا بعد از آنکه عزیز هستم، دچار ذلّت نشوم. گاهی انسان از نظر جسمی ذلیل می‌شود و چندین سال در بستر بیماری می‌ماند و همه از دست او خسته می‌شوند. در چنین شرایطی مرگ برای او شربت است. گاهی نیز آدمی از نظر مالی ورشکسته می‌شود و آبروی خود را از دست می‌دهد و در این دعا باید از خداوند بخواهیم هر دو ذلّت را از ما دور کند

جلوگیری از سقوط و انحراف: یک معنای دیگر که مراد بحث ماست، این است که خدایا! یک دفعه جرقّه سقوط و انحراف برای من جلو نیاید. بعضی اوقات دیده‌ایم که برخی افراد با مسجد و روحانیت و با ارزش‌های معنوی سر و کار دارند، امّا ناگهان سقوط می‌کنند. گاهی اتفاق می‌افتد که دیگر نماز هم نمی‌خوانند. معلوم است که این سقوط، از ذلّت بعد از عزّت، بدتر و خطرناک‌تر است.

سرافرازی هنگام مرگ: معنای سوم که مهم‌تر از معنای اول و دوم است، این ‌که خدایا! دم مرگ و هنگامی که امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌ علیه» را می‌بینم، در مقابل آن حضرت سرفراز باشم و بتوانم نظر لطف ایشان را جلب نمایم.    نماز، راهنمای سعادت انسان :بنابر تصریح قرآن کریم، سعادت و رستگاری، محتاج صبر و استقامت است و صبر و استقامت، متوقف در نماز می‌باشد. «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ»[1] ؛ در واقع، نماز، انسان را به راه رستگاری هدایت می‌کند و مانع اثر گذاری جرقّه‌های انحرافی روی دل او می‌شود. نماز زنده است، نماز شعور دارد، نماز عقل رسا دارد و نماز می‌تواند به آدمی کمک کند و در جایی که یارای حرکت ندارد و مسیر حرکت را نمی‌شناسد، پیشرو حرکت وی شود و راه را به او نشان دهد تا به مقصد اعلی برسد.

افزون بر این، نماز، برای رفع حوائج و گرفتاری‌های دنیا و آخرت، نمازگزار را یاری می‌رساند. در روایات داریم که اگر انسان هنگام گرفتاری شدید، دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز حاجتش را از خداوند بخواهد، پروردگار عالم حاجتش را به او عنایت می‌فرماید.[2] بنابراین اگر می‌بینیم که خیلی گرفتاریم، برای این‌ است که به نماز اهمیت نمی‌دهیم. یعنی اوّل وقت که همه چیز باید فدای نماز شود، مساجد خلوت است و خلوت بودن مساجد در وقت نماز، خود گرفتاری و بلای بزرگی است. اهمیت حقیقی به نماز، دنیا و آخرت آدمی را اصلاح خواهد کرد. نماز می‌تواند معیشت بد را مبدّل به معیشت خوش و زندگی تلخ را مبدّل به زندگی شیرین کند. در روایات می‌خوانیم اگر کسی نماز خوب بخواند و اگر نماز او مقبول باشد، یک دعای مستجاب دارد.[3[

 عواقب سبک شمردن و اعراض از نماز :قرآن کریم می‌فرماید: وای به کسی که مسلمان حسابی نیست و در وقت نماز غافل از نماز است. وای به کسی که در وقت نماز به دنبال غذا خوردن یا کسب و کار یا مشغول گذراندن امور دنیوی  است. «فَوَیلٌ لِّلْمُصَلِّینَ، الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ»[4]

قرآن کریم، در آیه دیگری می‌فرماید که چنین کسی به یک زندگی ناخوش در دنیا و آخرت مبتلا خواهد شد. «و َمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَى»[5]کسی که از نماز اعراض می‌کند، نه آنکه نماز نمی‌خواند، بلکه کسی که بد نماز می‌خواند، یا اوّل وقت نمی‌خواند، به نماز اهمیت لازم را نمی‌دهد و در مسجد و با جماعت نمی‌خواند، دچار  یک زندگی ناخوش و توأم با گرفتاری‌ها و  نگرانی‌های پی‌در‌پی می‌شود که حاصل آن دلهره، اضطراب خاطر و پریشانی دائمی است. اما مهم‌تر از آن، اینکه در قیامت کور وارد صف محشر می‌شود و بی‌کس و بی‌پناه است. در آن هنگام، با خداوند نجوا می‌کند که خدایا! من که چشم داشتم پس چرا اکنون کور هستم؟ خطاب می‌شود برای اینکه در دنیا نماز نمی‌خواندی، نماز خوب نمی‌خواندی و اهمیت به نماز نمی‌دادی و به عبارت دیگر ما را فراموش کردی، و اکنون نیز ما تو را فراموش کردیم و  تو به این حالت رسیدی. «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی‏ أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصیراً، قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ كَذلِكَ الْیوْمَ تُنْسى‏»[6]

در روایات می‌خوانیم: نماز، در اولین منزل دم مرگ، مونس و راهنمای انسان می‌شود و در عوالم قبر، برزخ و قیامت به یاری او می‌شتابد و او را به بهشت رهنمون می‌شود.[7] از این‌رو به همگان توصیه می‌شود که اگر می‌خواهید در دنیا و آخرت کمک کار و راهنما داشته باشید، نماز بخوانید و با نماز، انس بگیرید تا رستگار شوید.

 اجتناب از گناه، شرط قبولی نمازإِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»[8] ؛

در واقع کارآیی نماز، در گرو قبولی آن و قبولی نماز نیز محتاج حضور قلب است و حضور قلب در نماز، با اجتناب جدی از گناهان و رعایت تقوا پدید می‌آید. انسان متوجّه می‌تواند دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز، شاهد رفع گرفتاری‌های دنیوی و اخروی خود باشد .

تارک نماز، کافر عملی :کافر، به سه قسم منقسم می‌شود.

اوّل: کافر اعتقادی؛ مثل کسی که اصلاً خداوند و معاد و سایر اصول دین را قبول ندارد.

دوّم: کافر لفظی؛ یعنی خداوند را قبول دارد اما اقرار نمی‌کند.

سوّم: کافر عملی؛ یعنی اینکه خداوند را قبول دارد و خدا خدا هم می‌کند، اما از نظر عمل کوتاهی می‌کند؛ یعنی گناه‌کار است یا عبادات را به جا نمی‌آورد.

مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی، روایت صحیح السّندی نقل می‌کند که در آن از تارک نماز، به عنوان کافر یاد شده است: شخصی خدمت امام صادق«سلام‌الله‌علیه» آمد و گفت: یابن رسول الله! گناهان کبیره را بشمارید. آن حضرت فرمودند: گناهان کبیره که اکبر همه گناهان است، هفت گناه است: اوّل: کُفر؛ دوّم: قتل نفس و آدم کشی؛ سوّم: عاق پدر و مادر؛ چهارم: رباخوری؛ پنجم: خوردن مال بچه یتیم؛ ششم: فرار از جنگ؛ ‌هفتم: تَعَرّب بعدالهجرة، یعنی جایی برود که نتواند دینش را حفظ کند. زراره که از شاگردان امام صادق و از بزرگان است، تعجب کرد و گفت: یابن رسول الله! گناه نماز نخواندن بالاتر است یا خوردن مال بچه یتیم؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که نماز نخواند، گناهش بالاتر از این است که مال بچه یتیم را بخورد. گفت: یابن رسول الله! چرا در این هفت مورد، ترک نماز را نشمردید؟ فرمودند: اوّل چیزی که شمردم چه بود؟ گفت: کفر، فرمودند: کسی که نماز نخواند کافر است.[9[این کفر، کفر اعتقادی و لفظی نیست؛ بلکه کفر عملی است. لذا در روایات فراوانی آمده است که: مَنْ تَرَكَ الصَّلاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ كَفَرَ [10]

معنایش این است که چنین کسی در قیامت، نمی‌تواند در صف مسلمانان باشد. آدم بی نماز نمی‌تواند زیر لوای حمد برود، هر چند شیعه باشد، بلکه باید در صف یهودیان و در نصرانیان و در زمره غیر شیعه باشد. جایگاه شیعه واقعی مشخص است و زیر لوای حمد و در محضر مولا امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» است، ولی کسی که نماز نخواند یا نماز خوب نخواند و به نماز اهمیت ندهد، نمی‌تواند زیر لوای حمد باشد و خدا نکند که انسان در قیامت بیچاره باشد و فریادرسی مثل امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» نداشته باشد.

سایت تبیان-فرآوری : محمدی                                              منبع :پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری

پی‌نوشت‌ها :

1. بقره / 45

2. مصباج المتهجّد، ص 302

3. الامالی المفید، ص 118: «مَنْ أَدَّى فَرِیضَةً فَلَهُ عِنْدَ اللَّهِ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَة»

4. ماعون / 5-4

5. طه / 124

6. طه / 126 125

7. الخصال، ج ‏2، ص 522

8. مائده / 24

10. الکافی، ج 2، ص 278

11. عوالی‏اللئالی، ج 2، ص 224

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 6:21  توسط امور فرهنگی  | 

عملی که ثوابش ده برابر حج است            13/12/90

یکی از موانع سقوط انسان که از نظر قرآن کریم، در ردیف نماز است، خدمت به خلق خداست. اساساً آیات نورانی قرآن بر انفاق و نماز به صورت توأمان تأکید می‌ورزد، به گونه‌ای که در آیات متعدّدی، در کنار تأکید بر اقامه نماز، بر رسیدگی به مخلوقات و دستگیری از بندگان خدای تعالی پافشاری کرده است.  

جایگاه متعالی خدمت به خلق خدا در تعالیم دینی :خدمت به خلق خدا، در فرهنگ تعالیم قرآن و عترت، ارزش و ثواب فراوانی دارد. حتّی در روایات، دستگیری از دیگران و گره گشودن از مردم، نسبت به برخی اعمال عبادی نظیر حج یا عمره مستحب، از ثواب والاتری برخوردار است.مرحوم کلینی روایتی در کتاب شریف کافی از امام صادق«سلام‌الله‌علیه» نقل می‌کند که حقیقتاً بهت‌آور است. ابان بن تغلب می‌گوید: از امام صادق«سلام‌الله‌علیه» شنیدم که فرمودند: هرکس خانه خدا را طواف کند، خداوند عزّوجلّ شش هزار حسنه برای او می‌نویسد و شش هزار گناه از او می‌آمرزد و شش هزار درجه به وی عطا می‌فرماید و شش هزار حاجت از او برآورده می‌سازد. سپس فرمودند: «گره‌گشایی از کار یک مؤمن، ده برابر این طواف فضیلت دارد!» اهل معرفت و اولیای الهی ارزش و فضیلت خدمت‌رسانی به مخلوقات را درک می‌کنند و از این جهت، اگر یک شبانه روز خدمت به خلق خدا نکنند، گویا گم کرده‌ای دارند. حتی مثلاً اهل دل، هنگام بارش برف و باران، نگران حیوانات در بیابان و مورچه‌ها هستند که گرسنه و بی سرپناه نشوند، چه رسد به فکر انسان‌ها.

 رابطه با خداوند و رابطه با بندگان او، دو بال پرواز :آدمی برای صعود و پیشرفت معنوی و در واقع برای پرواز، محتاج دو بال است: بال اوّل: رابطه با خداوند و بال دوّم: رابطه با مردم .  کسی که از رابطه با خداوند، منهای رابطه با مردم، بهره گیرد، مرغ یک بال است و نمی‌تواند حرکت کند. چنانکه اگر با مردم رابطه  داشته باشد و در برقراری رابطه با خداوند کوتاهی کند، قادر به پرواز و حرکت نخواهد بود.

آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که بر لزوم برقراری این دو رابطه یا برخورداری از این دو بال پرواز با جملاتی نظیر: «یقِیمُونَ الصَّلاةَ» و «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینفِقُونَ»پافشاری دارد.[4] یعنی کسانی قصد دارند به سعادت و رستگاری دست یابند و در دنیا و آخرت تعالی و تکامل روحی و معنوی داشته باشند، باید اوّلاً از طریق نماز، روزه، حج، خمس، زکات و سایر واجبات و اعمال عبادی، با معبود خویش رابطه داشته باشند و ثانیاً به واسطه انفاق، با مخلوقات خداوند، رابطه برقرار سازند؛ یعنی هرچه دارند، برای خود و دیگران بخواهند و  خدمت‌گزار خلق خدا باشند. مسلمانان، باید توجه داشته باشند که احکام و اعمال اسلام عزیز، مثل دانه‌های تسبیح در کنار هم و به هم پیوسته است و در عمل نمی‌توان بعضی از دستورات را از سایر دستورات و موازین شرعی تفکیک کرد.

اقامه نماز، اهمیت به نماز شب، روزه، حج، عمره، مشهد و کربلا و به طور کلّی رابطه با خداوند متعال و اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم»، بسیار مطلوب است و ثواب دارد، امّا کافی نیست و دوشادوش این رابطه، باید به اندازه توان به رابطه با مردم و خدمت به خلق خدا اهمیت داده شود. حتی از روایات فهمیده می‌شود که ارزش و ثواب خدمت به خلق خدا، بسیار برتر و والاتر از اعمال عبادی نظیر حج و عمره است:«قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ حِجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ بِمَنَاسِكِهَا» [6] ؛ برآوردن حاجت مؤمن برتر است از هزار حج مقبول با همه آدابش.‏

در خصوص ترک اعمال دینی و عذاب ناشی از آن نیز، پیوستگی مورد اشاره وجود دارد. به بیان روشن‌تر، همان‌طور که ترک رابطه با خداوند و به خصوص ترک نماز، مذموم است و انسان را جهنّمی می‌کند، ترک رابطه با مردم و خودداری از انفاق و خدمت به خلق خدا نیز مورد نکوهش شدید قرآن و عترت واقع شده و سرانجام آن جهنّم و عذاب‌های آن است :«وَ الَّذینَ یكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا ینْفِقُونَها فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ». [7]یعنی آدم خودخواه و خودگرا که فقط به فکر خود است و در صورت توان به دیگران رسیدگی نمی‌کند، جایگاهی جز جهنّم و چاره‌ای جز چشیدن عذاب دردناک آن نخواهد داشت.

اقسام خدمت به خلق خدا :خدمت به خلق خدا، به اقسامی منقسم می‌شود و در ادامه به شرح برخی از آن اقسام می‌پردازیم:             قسم اوّل: بر اساس بیان نورانی قرآن کریم که می‌فرماید: «وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینفِقُونَ»، هر کسی باید به اندازه وسعش، از آنچه دارد، به دیگران هم در خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج، کمک ‌کند. یعنی اگر می‌تواند، باید شام شب به یک فقیر بدهد و یا بالاتر اینکه اگر می‌تواند، باید جهیزیه یک دختر را تأمین کند یا خانه برای ازدواج یک زوج تهیه کند و بالأخره اگر می‌تواند باید یک درمانده را از درماندگی نجات دهد و اگر توان هیچ کمکی ندارد، باز هم به اندازه توان، حتی به اندازه یک دانه خرما باید به دیگران کمک کند: «لِینْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیهِ رِزْقُهُ فَلْینْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ» [8] ؛ بر اساس این آیه شریفه، هرکس به هر اندازه که می‌تواند باید انفاق کند. به قول حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه»، اگر کسی بداند دیگری شام شب ندارد، باید شام خود را بین خود و او قسمت کند. ایشان می‌فرمود: اگر من بدانم همسایه‌ام گرسنه است، باید عبای خود را بفروشم و او را از درماندگی نجات دهم.

قسم دوم: قسم دوّم، گره گشودن از کار مردم است. این اگر از قسم اوّل مهم‌تر نباشد، کم‌تر نیست. گره‌گشایی می‌تواند با مال یا با زبان یا با قدم و یا با قلم انسان صورت پذیرد و همه صور آن لازم، مفید و مطلوب است. مثلاً انسان ببیند دیگری چک دارد و اگر نتواند مبلغ آن را بپردازد، آبرویش می‌رود؛ زندان می‌رود یا مشکلات دیگری پیدا می‌کند. در این هنگام، باید گره کار این شخص را باز کند. ابان بن تغلب نقل می‌کند که در خدمت امام ششم حضرت صادق «سلام‌الله‌علیه» در خانه خدا طواف می‌کردم. یک نفر مرا صدا کرد و من جواب او را ندادم، در دور دوّم طواف مجدداً مرا صدا کرد و پاسخ او را ندادم. امام صادق«سلام‌الله‌علیه» فرمودند: مگر تو را صدا نمی‌زند؟ گفتم آری یابن رسول الله! گفتند: شیعه است؟ گفتم: آری شیعه است و از من درخواستی دارد. فرمودند: چرا درخواست او را اجابت نمی‌کنی؟ عرض کردم یابن رسول الله! درخدمت شما مشغول طواف هستم. فرمودند: طواف را رها کن و به سوی او برو.[9[بنابراین همه وظیفه دارند گره گشای مشکلات همدیگر باشند و کوتاهی در این زمینه، کفر عملی و گناه بزرگی است، ولی گناه بزرگ‌تر و مصیبت دردناک‌تر آن است که انسان، گره روی گره دیگران بیندازد. چنین کسی و فرزندان او بعید است عاقبت به خیر شوند و سقوط آنان حتمی است.

قسم سوم: قسم سوّم قانون مواسات که بسیار حائز اهمیت است، احترام به شخصیت انسان‌ها است. همه انسان‌ها شخصیت دارند و ما باید همین‌طور که برای خود شخصیت قائلیم، برای دیگران هم شخصیت قائل باشیم و مواظب باشیم که بی‌احترامی به کسی نکنیم. بی‌احترامی به دیگران، گاهی منجر به مفاسد عجیبی می‌شود که جبران‌ناپذیر است. مثلاً گاه اتّفاق می‌افتد که پدر خانواده در اثر عصبانیت، به فرزندش بی‌احترامی می‌کند و آن فرزند در اثر این بی‌احترامی و تحقیر، عقده‌ای می‌شود و چه بسا دین خود را از دست می‌دهد. زن و شوهر، باید در خانه احترام همدیگر را حفظ کنند، مخصوصاً در حضور فرزندان باید برای یکدیگر احترام بیشتری قائل باشند. زبان رکیک انسان را به جایگاه پستی می‌رساند و حتی او را از صف مسلمانان جدا می‌سازد.

قسم چهارم: قسم چهارم از قانون مواسات که مهم‌تر از اقسام قبلی است، دفاع از دیگران می‌باشد. مسلمانان وظیفه دارند از جان، ناموس و آبروی یکدیگر دفاع کنند. هنگامی که یک مسلمان در جلسه‌ای حضور دارد و مشاهده می‌کند غیبت کسی شروع می‌شود، واجب است از او دفاع کند و واجب است که مانع ادامه غیبت شود، و الاّ گناه همان غیبت کننده را دارد. از نظر همه فقها، فرقی بین غیبت کننده و آنکه غیبت را می‌شنود و دفاع نمی‌کند نیست. اگر نمی‌خواهد غیبت بشنود، بایدد فاع کند و اگر نمی‌خواهد یا نمی‌تواند دفاع کند، لاأقل باید ناراحت شود. دفاع از ناموس مردم، دفاع از جان مردم و مهم‌تر از آن دو، دفاع از آبروی مردم نیز واجب است. آبروی مردم خیلی مهم‌ است و مسلمان باید علاوه بر آنکه خودش باعث آبروریزی دیگران نمی‌شود، از آبروریزی اشخاص دیگر نیز جلوگیری کند                    منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری 

 

 

پی‌نوشت‌ها :

1. البقره / 3-1

2. الكافی، ج 2، ص 194   

3. تهذیب‏الأحكام، ج 6، ص 292

4. ر.ک: البقرة / 3 و 83 و 110 و 177 و 277 ؛ النساء / 162 ؛ المائدة / 12 و 55؛ الأعراف / 156؛ الأنفال / 3؛ التوبة / 71؛ النمل / 3؛ لقمان / 4؛ التوبة / 18 و ...

5. البقره / 85

6. امالی الصدوق، ص 237

7. التوبه / 34

8. الطلاق / 7

9. الکافی، ج 2، ص 171

تلخیص : بصیرت 

بخش قرآن تبیان

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 6:14  توسط امور فرهنگی  | 

اصطلاحات قرآنی:          (جعلناکم أمة وسطا )منظور از «جعلناکم أمة وسطا» چیست؟                         11/12/90

تعبیر به امت میانه بودن اسلام، در آیه 143 سوره «بقره» آمده است. خداوند مى فرماید: «همان گونه (که قبله شما یک قبله میانه است) شما را نیز یک امت میانه قرار دادیم» (وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً).
امتى که از هر نظر در حد اعتدال باشد، نه کندرو و نه تندرو، نه در حد افراط و نه تفریط، الگو و نمونه.
کلمه «وسط» در لغت هم به معنى حد متوسط در میان دو چیز آمده، و هم به معنى جالب، زیبا و عالى و شریف، و این هر دو ظاهراً به یک حقیقت باز مى
 گردد; زیرا معمولاً شرافت و زیبائى در آن است که چیزى از افراط و تفریط دور باشد و در حد اعتدال قرار گیرد.
چه تعبیر جالبى در اینجا قرآن درباره امت اسلامى کرده است، آنها را یک امت میانه و معتدل نامیده.
معتدل از نظر «عقیده» که نه راه «غلوّ» را مى
 پیمایند و نه راه «تقصیر و شرک»، نه طرفدار «جبرند» و نه «تفویض»، نه درباره صفات خدا معتقد به «تشبیه»اند و نه «تعطیل».
معتدل، از نظر ارزش
 هاى معنوى و مادى، نه به کلى در جهان ماده فرو مى روند که معنویت به فراموشى سپرده شود، و نه آن چنان در عالم معنى فرو مى روند که از جهان ماده به کلى بى خبر گردند.
نه همچون گروه عظیمى از یهود که جز گرایش مادى چیزى را نشناسند و نه همچون راهبان مسیحى که به کلى ترک دنیا گویند.
معتدل، از نظر علم و دانش، نه آن چنان بر دانسته
 هاى خود جمود دارند که علوم دیگران را پذیرا نشوند، و نه آن گونه خود باخته اند که به دنبال هر صدائى برخیزند.
معتدل، از نظر روابط اجتماعى، نه اطراف خود حصارى مى
 کشند که از جهانیان به کلى جدا شوند، و نه اصالت و استقلال خود را از دست مى دهند که همچون غرب زدگان و شرق زدگان در این ملت و آن امت ذوب شوند!. معتدل، از نظر شیوه هاى اخلاقى، از نظر عبادت، از نظر تفکر و خلاصه معتدل در تمام جهات زندگى و حیات.
یک مسلمان واقعى هرگز نمى
 تواند انسان یک بعدى باشد، بلکه انسانى است داراى ابعاد مختلف، متفکر، با ایمان، دادگر، مجاهد، مبارز، شجاع، مهربان، فعال، آگاه و با گذشت.
تعبیر به حد وسط، تعبیرى است که از یکسو مسأله شاهد و گواه بودن امت اسلامى را مشخص مى
 سازد; زیرا کسانى که در خط میانه قرار دارند مى توانند تمام خطوط انحرافى را در چپ و راست ببینند!
و از سوى دیگر، تعبیرى است که دلیل مطلب نیز در آن نهفته است، و مى
 گوید: اگر شما گواهان خلق جهان هستید به دلیل همین اعتدال و امت وسط بودنتان است.
اگر آنچه را در معنى «امت وسط» در بالا گفتیم در ملتى جمع باشد، بدون شک، طلایه
 داران حقند، و شاهدان حقیقت; چرا که برنامه هاى آنها میزان و معیارى است براى بازشناسى حق از باطل.
جالب این که در روایات متعددى که از ائمه اهل بیت(علیهم السلام) براى ما نقل شده مى
 خوانیم: نَحْنُ الأُمَّةُ الْوُسْطى وَ نَحْنُ شُهَداءُ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ وَ حُجَجُهُ فِی أَرْضِه... نَحْنُ الشُّهَداءُ عَلَى النّاس... إِلَیْنا یَرْجِعُ الْغالِی وَ بِنا یَلْحَقُ الْمُقَصِّرُ:«مائیم امت میانه، و مائیم گواهان خدا بر خلق، و حجت هاى او در زمین، مائیم گواهان بر مردم، غلوّ کنندگان باید به سوى ما باز گردند و مقصران باید کوتاهى را رها کرده و به ما ملحق شوند».
بدون شک، این روایات، مفهوم وسیع آیه را محدود نمى
 کند، بلکه بیان مصداق هاى کامل این امت نمونه است، و بیان الگوهائى است که در صف مقدم قرار دارند.(1)
1. تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 556.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 6:38  توسط امور فرهنگی  | 

 عشق از دیدگاه امیرالمؤمنین(علیه السلام)                        10/12/90

یکی از ویژگی های انسان محبت و دلبستگی و به عبارت دیگر عشق و دلدادگی اوست . این خصوصیت مختص به انسان بوده و گاه در میان انسان با انسان دیگری هویدا می شود و گاه میان انسان با موجود جانداری مثل گل وگیاه و یا حیوانات نمایان می گردد و یا حتی دلبستگی میان انسان با شیء بی جان نیز می تواند وجود داشته باشد. در این میان عشق و دلبستگی دیگری نیز مطرح است و آن عشق انسان به تعالی و خداست.

معنای عشق :مرحله نهایی و درجه آخر محبت را عشق گویند. عشق کیفیت روانی است که همه استعدادها و نیرو های درونی آدمی را در به ثمر رسانیدن گرایش ها و محبت شدید به آنچه خیر و کمال تلقی شده است آماده می نماید. مفهوم جامع عشق عبارت است از نهایت خواستن حقیقتی ( معشوق ) که از نظر جمال و کمال برای خود آدمی عالیترین آرمان تلقی شده است . انسان در پدیده عشق همه ابعاد حیات خود را به معشوق پیوند می زند لذا عشق یک انسان می تواند بیان کننده ارزش همه ابعاد حیات او باشد .

اقسام عشق :                         1-قسم مجازی نامعقول: منشاء آن شهوانی است . این نوع عشق در مورد اکثریت انسانها به کار می رود . این نوع عشق را امام  علی (علیه السلام) فرموده اند، بینایی آدمی را که عبارت است از اندیشه و تعقل و درک و احساسات برین و کمال جویی، از بین می برد و او را به بیماری دل که اختلالات روانی است مبتلا می سازد.       2-قسم معقول: عبارت است از محبت شدید و گرایش حیاتی به کمالات و خیرات عالیه مانند معرفت، نوع دوستی که به درجه محبت شدید و گرایش حیاتی برسد و اخلاق فاضله جلوه هایی از کمال می باشد.             3-قسم فوق معقول: که در اصطلاح فلسفه  و عرفان عشق حقیقی نامیده می شود . معشوق دراین عشق فقط خداوند است و این همان مرحله اعلای کمال است .در این عشق است که همه قوای مغزی و روانی آدمی شکوفا شده و به فعلیت می رسد.

نهج البلاغه و سخن از عشق :در نهج البلاغه از عشق به معنای منفی آن سخن گفته شده است . حضرت آن را کور کننده چشم عقل و کر کننده گوش عقل و دل دانسته است. « هر کس به چیزی عشق ناروا ورزد نابینایش می کند و  قلبش را بیمار کرده  با چشمی بیمار می نگرد و با گوشی بیمار می شنود . خواهش های نفس پرده عقلش را دریده ، دوستی دنیا دلش را میرانده است، شیفته بی اختیار دنیا و برده آن است و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند. دنیا به هر طرف برگردد او نیز بر می گردد ، و هر چه هشدارش دهند از خدا نمی ترسد.» ( نهج البلاغه ، خطبه 109)

با تقسیماتی که برای عشق بیان کردیم می توان گفت آنچه از عشق در این خطبه مراد حضرت بوده ، عشق از نوع اول آن، که برگرفته از شهوت است می باشد. و عشق در نوع عالی آن که قسم سوم بود نه تنها کور کننده چشم دل و عقل نیست بلکه نهایت شکوفایی عقل و دل انسان است.در نهج البلاغه نیز مانند سایر متون اسلامی تمام معانی عشق الهی را در ذیل واژه محبت می توان یافت که حضرت علی علیه السلام پیرامون آن سخنان زیادی بیان فرموده است. محبت در نتیجه شناختی است که سالک به خدا دارد یعنی بدون شناخت صحیح از خدا این عشق و محبت حاصل نمی شود. غزالی معتقد است محبت بدون معرفت ممکن نیست. هر چه شناخت انسان کاملتر و غنی تر باشد محبت بدان نیز افزایش می یابد.

عالی ترین عشق :در دانایی انسان همین بس که ارزش خویش را بشناسد این انسان دیگر حاضر نیست که خود را متوجه هر چیزی ساخته که ارزش او را زیر سوال ببرد و یا از آن بکاهد لذا برای عاشق شدن نیز باید گزینه ایی را یافت که لیاقت این عشق و محبت آدمی را داشته و ثمری برای انسان به همراه داشه باشد. چه کسی لیاقت عشق اشرف مخلوقات را دارد؟ باید به کسی عشق ورزید که در جهان هستی والاتر از او نتوان یافت و او کسی نیست جز خداوند متعال که عشق به او پایان ناپذیر خواهد بود و دیگر محبت ها نیز در طول محبت او و برای او و به خاطر اوست.

 عشق دو طرفه :عشق به خدا یک طرفه نیست که منجر به افسردگی و دلمردگی شود. اگر او را دوست داشته باشی مطمئن باش خدا تو را بیشتر دوست خواهد داشت چنانکه در قرآن کریم به این امر اشاره شده است. تمام عشق ها به آن محبوب بی پایان باز می گردد و او نیز این عشق را با کیفیت عالی تری به بنده باز می گرداند که حضرت علی(علیه السلام) فرموده: خدا نیز بی هیچ نازک دلی دوست می دارد و خشنود می شود.

 هستی و عشق و محبت :عشق و محبت در هستی و جهان نیز تأثیر به سزایی دارد که نظام علّی و معلولی جهان را تحت تأثیر خود قرار می دهد و به همین دلیل است که خداوند دین اسلام را بر پایه محبت بنا نهاده است تا به این وسیله آموزه و دستورات اسلام را برای همه ملّت ها پسندیده و مطلوب گرداند چرا که با محبت می توان دلها را تسخیر کرد چنانچه حضرت علی در نهج البلاغه می فرمایند : این اسلام دین خداست خوب ترین خلق خویش را بدان اختصاص داد، پایه هایش را بر دوستی استوار داشته است.       سایت تبیان -مریم پناهنده  

منابع:     1-نهج البلاغه ترجمه دشتی    2- تفسیر نهج البلاغه ، محمد تقی جعفری ، ج 20     3- حکمت معنویت، دکتر بخشعلی قنبری، نشر معارف

 اصطلاحات قرآنی                  1- حیات طیّبه( منظور از «حیات طیّبه» چیست؟)

 در آیه 97 سوره «نحل» مى خوانیم: «هر کس عمل صالح انجام دهد در حالى که مؤمن باشد، خواه مرد یا زن به او حیات پاکیزه مى بخشیم، و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى دادند خواهیم داد» (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَر أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ).
مفسران در معنى «حیات طیّبه» (زندگى پاکیزه) تفسیرهاى متعددى آورده اند: بعضى، آن را به معنى روزى حلال تفسیر کرده اند.    بعضى، به قناعت و رضا دادن به نصیب.     بعضى، به رزق روزانه.
بعضى، به عبادت توأم با روزى حلال.      و بعضى، به توفیق بر اطاعت فرمان خدا و مانند آن.
ولى شاید، نیاز به تذکر نداشته باشد که حیات طیّبه، مفهومش آن چنان وسیع و گسترده است که همه اینها و غیر اینها را در بر مى گیرد، زندگى پاکیزه از هر نظر، پاکیزه از آلودگى ها، ظلم ها و خیانت ها، عداوت ها و دشمنى ها، اسارت ها و ذلت ها و انواع نگرانى ها و هرگونه چیزى که آب زلال زندگى را در کام انسان ناگوار مى سازد.ولى با توجه به این که: در دنبال آن، سخن از جزاى الهى به نحو احسن به میان آمده استفاده مى شود که حیات طیّبه مربوط به دنیا است و جزاى احسن مربوط به آخرت.جالب این که: در روایتى که در «نهج البلاغه» از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده مى خوانیم: از امام پرسیدند: منظور از جمله «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» چیست؟ فرمود: قناعت است.
بدون شک، مفهوم این تفسیر، محدود ساختن حیات طیّبه به قناعت نمى باشد، بلکه بیان مصداق است ولى مصداقى است بسیار روشن، چرا که اگر تمام دنیا را به انسان بدهند ولى، روح قناعت را از او بگیرند، همیشه در آزار و رنج و نگرانى به سر مى برد.به عکس، اگر انسان روح قناعت داشته باشد، و از حرص و آز و طمع بر کنار گردد، همیشه آسوده خاطر و خوش است.همچنین، در بعضى از روایات دیگر «حیات طیّبه» به معنى «رضا و خشنودى از آنچه خدا داده است» تفسیر شده که آن هم با قناعت قریب الافق است.ولى، هرگز نباید به این مفاهیم جنبه تخدیرى داد، بلکه هدف اصلى از بیان رضا و قناعت، پایان دادن به حرص، آز، طمع و هوا پرستى است که عامل تجاوزها، استثمارها، جنگها و خونریزى ها، و گاه عامل ذلت و اسارت است.(1)         1
. تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 427.

2-الا من أتى الّله بقلب سلیم

مفسران براى «قَلْب سَلِیم» تفسیرهاى متعددى بیان کرده اند که هر کدام به یکى از ابعاد این مسأله اشاره مى کند: قلبى، که پاک از شرک باشد.  قلبى، که خالص از معاصى و کینه و نفاق بوده باشد.  قلبى، که از عشق دنیا تهى باشد، که حب دنیا سرچشمه همه خطاها است.    و بالاخره قلبى، که جز خدا در آن نباشد!
حقیقت این است که: «سلیم» از ماده «سلامت» است، و هنگامى که سلامت به طور مطلق مطرح مى شود، سلامتى از هر گونه بیمارى اخلاقى و اعتقادى را شامل مى شود. قرآن مجید درباره منافقان، مى گوید: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً: «در دل هاى آنها یک نوع بیمارى است و خداوند نیز (بر اثر لجاجت و گناهشان) بر این بیمارى مى افزاید».(1)جالب ترین تفسیر براى «قلب سلیم» را امام صادق(علیه السلام) بیان فرموده: «قلب سلیم قلبى است که خدا را ملاقات کند، در حالى که هیچ کس جز او در آن نباشد».و این تعبیر، جامع همه اوصاف گذشته است.و نیز در روایت دیگرى از همان امام(علیه السلام) آمده است که: «کسى که نیت صادقى دارد صاحب قلب سلیم است، چرا که سلامت قلب از شرک و شک، نیت را در همه چیز خالص مى کند».درباره اهمیت قلب سلیم همین بس، که قرآن مجید آن را تنها سرمایه نجات روز قیامت شمرده، چنان که در سوره «شعراء» آیات 88 و 89 از زبان همین پیامبر بزرگ ابراهیم(علیه السلام)مى خوانیم: یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاّ مَنْ أَتَى اللّهَ بِقَلْب سَلِیم: «روزى که اموال و فرزندان سودى به حال انسان نمى بخشند * جز کسى که با قلب سلیم در پیشگاه خداوند حضور یابد».(2)
1- بقره، آیه 10.             2. تفسیر نمونه، جلد 19، 102.                                        
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 6:35  توسط امور فرهنگی  | 

 اخلاص به پیشانی نیست!                         9/12/90

فرموده پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): راستی در گفتار، تعهد نسبت به امانت مردم و وفا به پیمان، نشانه «صداقت» و معیار قرب به آن حضرت است و هر که دروغگو، خائن و بی وفا باشد، از آن رسول صدق و امانت و وفا فرسنگ‌ها فاصله دارد.

اخلاص، اجتماع، صداقت  :بسیاری از ناهنجاری‌های رفتاری و اختلافات خانوادگی و مشاجرات میان دوستان و فامیل‌ها، و حتی تنش‌ها و نزاعهای سیاسی، پدیده‌ای است که از «بی صداقتی» و «ناخالصی» به وجود می‌آید. و مگر «نفاق» هم نوعی عدم صداقت نیست؟ «فریب» نیز، جلوه دیگری از ناراستی در گفتار و رفتار است و ... کم نیست «طلاق»هایی که ریشه در عدم صداقت در مراحل اولیه ازدواج در اظهارات، ادعاها، وعده‌ها، وانمود کردن‌ها و پاسخ‌هاست.

با این حساب، صداقت،استوارترین بنیانی است که دوستی‌ها، مشارکت‌ها، ازدواج‌ها، مبارزات سیاسی و ... بر آن استوار می‌گردد و بدون آن، همه این بنیان‌ها در معرض فروپاشی و گسیختگی است. کسی که در «گفتار»، صادق و راست باشد، از «دروغ» پرهیز می‌کند، چه به شوخی چه جدی. کسی که در «دوستی» صادق باشد، به مقتضیات دوستی پای بند است و ایثار و فداکاری، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تندی‌ها و جفاها، همکاری در گرفتاری‌ها و نیازمندی‌ها، همدردی در مشکلات و غم‌ها خواهد داشت. کسی که در «ایمان» صادق باشد، از نفاق و دورنگی و ریا دوری می‌کند. آن که در «زهد»، صادق باشد، ریاکارانه و از روی مردم فریبی، تظاهر به زهد و ساده زیستی و ترک دنیا نمی‌کند.

آن که در پند و موعظه و تبلیغ و ارشاد صداقت داشته باشد، عملش آینه حرفش و رفتارش شاهد گفتارش خواهد بود وگرنه به قول حافظ: «توبه فرمایان چرا خود، توبه کمتر می‌کنند؟»و «صدق در عهد» وفای به قول‌ها و قرارها و تعهدات است.

این گونه صداقت‌ها، معیار و ملاک مسلمانی و نشانه نزدیکی فکری و عملی به صاحبِ شریعت، حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) است، که فرمود: «اَقْرَبُکُمْ مِنّی غَداً فی اَلمَوقِفِ اَصْدَقُکُمْ فی الحدیثِ وَ اَدّاکم لِلأمانة وَ اَوْفاکم بِالعَهد ...» نزدیک‌ترین شما به من در موقف قیامت، کسی است که راستگوتر، امانت دارتر و باوفاتر به پیمان باشد. به فرموده پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): راستی در گفتار، تعهد نسبت به امانت مردم و وفا به پیمان، نشانه «صداقت» و معیار قرب به آن حضرت است و هر که دروغگو، خائن و بی وفا باشد، از آن رسول صدق و امانت و وفا فرسنگ‌ها فاصله دارد.

در صحنه اجتماع :قوام هر جامعه، به اعتماد انسانها به یکدیگر است. آنچه این بنیان را استوار و مستحکم می‌سازد، صداقت انسان‌ها نسبت به هم است و اگر صدق و راستی از جامعه‌ای رخت بربندد، زندگی‌ها هم دشوار، ناامن، تلخ و نکبت بار خواهد بود. آیا شما همانطور که می‌نمایید، هستید؟ آیا آنچه به دیگران نسبت به افکار و روحیات و زندگی خویش «وانمود» می‌کنید، «بودِ» زندگی شما هم همان گونه است؟بایزید بسطامی گفته است: «یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می‌نمایی!» و این، یعنی «صداقت».دوچهره‌ها نیز فاقد صداقت‌اند. آنان که ظاهر و باطنشان یکی نیست و گفتار و رفتارشان به هم نمی‌خورد و رو در رو و پشت سر، با دیگران برخوردی متفاوت دارند. در ظاهر و پیش رو، اظهار ارادت و دوستی و اخلاص دارند، اما پشت سر، از غیبت و سخن‌چینی و تهمت و افشای عیوب و تحقیر و توهین، پروا ندارند. این گر نفاق نیست، پس چیست؟امام باقر(علیه السلام) فرمود: «بئسَ العبدُ عبدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَینِ و ذا لِسانَیْنِ، یُطْری اَخاهُ شاهِداً و یأکُلُه غائباً» بد بنده‌ای است آن که دوچهره و دوزبانه باشد، هنگامی که برادر دینی‌اش را می‌بیند، در حضورش تعریف و تمجیدش می‌کند، ولی پشت سر (با غیبت کردن) او را می‌خورد! دو رویان، هم در دنیا بی آبرویند، هم در آخرت، گرفتار عذاب الهی.

زهد دروغی، طاعتِ ریایی، توبه غیر واقعی، انفاق و خرج کردنهای ریاکارانه، چرب زبانی‌ها و تملّقهای مردم فریبانه، گندم نمایی و جوفروشی و ... همه نشانه‌هایی از فقدان «گوهر صداقت» در زندگی اجتماعی است. ادبیات غنی فارسی، پر است از شکایت‌ها و نالیدن‌ها از دست ریاکاران و سالوس بازان و عوام فریبان و دورنگی‌ها. صورت زیبا به کار نمی‌آید، سیرت زیبا مطلوب انسانهای کمال‌طلب است. حتی آنان که چهره‌ای به ظاهر باایمان و مذهبی دارند، اما در رفتار اجتماعی، از هیچ نیرنگ و تقلّب و تخلّف و دروغی پرهیز نمی‌کنند، آن طاعت و عبادت هم به کارشان نخواهد آمد. به گفته سعدی:

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی            «صدق» پیش آر، که اخلاص به پیشانی نیست

و این مضمون حدیث است که: به رکوع و سجود طولانی اشخاص نگاه نکنید، چون به آن عادت کرده است. بنگرید به راستگویی و امانت داری‌اش. قرآن کریم، فرمان می‌دهد که «با صادقان باشید»(کونوا مع الصادقین). از سوی دیگر از برخی بزرگان و انبیاء، با عنوانِ «صدیق» و «صادق الوعد» یاد می‌کند. لقبِ حضرت زهرا(علیه السلام) نیز «صدیقه» بود. نعمت صداقت نیز، موهبتی است که از سوی خداوند به برخی داده می‌شود و «صدیقین»، هم طراز با شهدا و انبیاء و صالحان به شمار آمده‌اند. به فرموده امام صادق(علیه السلام)، سرلوحه دعوت همه پیامبران در مسایل معاشرتی و اخلاقی، «راستگویی» و «امانت داری» بوده است: «اِنّ الله عزوجلّ لم یَبْعَثِ الأنبیاءِ اِلاّ به صدقِ الحدیثِ و اداء الأمانةِ اِلیَ البَرِّ و الفاجِرِ»باز از کلام آن حضرت است که: به حضرت اسماعیل، از آن رو «صادق الوعد» گفتند که با کسی در جایی قرار گذاشت و تا مدتی (یک‌سال هم گفته‌اند) همانجا منتظر ماند. از این رو خداوند او را صادق الوعد نامید.

 صداقت سیاسی :صدق، تنها به عنوان یک خصلت فردی، یا احیانا در معاشرت های خانوادگی و دوستانه نیست. در صحنه اجتماع و فعالیت های سیاسی و عملکرد شخصیتهای مشهور هم مصداق و مورد پیدا می‌کند. گاهی کسانی برای خودنمایی و شهرت‌طلبی به مبارزه می‌پردازند، تا خود را به عنوان چهره‌ای انقلابی بشناسانند. برخی هم از روی تعهد و تکلیف و سوز دینی و شعور انسانی مبارزه می‌کنند. بعضی فریبکارانه شعار مردم‌دوستی و حمایت از خلق و دفاع از مظلومین و محرومین می‌دهند. برخی هم به راستی قلبشان برای مردم می‌تپد و صادقانه به مردم عشق می‌ورزند و برای نجات و رستگاری و بهروزی آنان می‌کوشند. برخی برای جلب حمایت مردم و جذب «آراء»، به وعده دادن می‌پردازند و مردم را جذب می‌کنند، برخی هم صادقانه برای ادای وظیفه و خدمت به جامعه در عرصه «انتخابات» شرکت می‌کنند. چه بسیار از جوانانی که فریب «شعارهای سیاسی» و «حرفهای داغ و انقلابی» را خورده و می‌خورند و جذب کسانی می‌شوند که فاقد صداقت‌اند

«صداقت سیاسی»، آن است که عملکردها، شعارها، اهداف و جهت گیری فعالان سیاسی، برخاسته از ایمان و الهام گرفته از تعهد و برای کسب رضای الهی باشد و از هرگونه «سیاسی کاری» و دروغ و جعل و تهمت و کتمان حقایق پرهیز شود و استقامت بر سر مواضع حق، دستخوش کشاکش منفعت‌طلبی و خودمحوری نگردد. کسی که در «دوستی» صادق باشد، به مقتضیات دوستی پای بند است و ایثار و فداکاری، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تندی‌ها و جفاها، همکاری در گرفتاری‌ها و نیازمندی‌ها، همدردی در مشکلات و غم‌ها خواهد داشت. کسی که در «ایمان» صادق باشد، از نفاق و دورنگی و ریا دوری می‌کند. آن که در «زهد»، صادق باشد، ریاکارانه و از روی مردم فریبی، تظاهر به زهد و ساده زیستی و ترک دنیا نمی‌کند

کسی که اهداف اصلی خود را در یک عمل سیاسی از دید مردم پنهان می‌کند و با «مرحله‌ای عمل کردن»، از جو صداقت عمومی سوءاستفاده می‌کند و موقعیت موجهین را وجه المصالحه امیال و اهداف خویش می‌سازد و در نهایت، به «خود» بیش از «حق» می‌اندیشد، «صادق» نیست. صداقت سیاسی آن است که کسی از شعار و منطقِ «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» بهره نگیرد و در عملکرد سیاسی خود به چارچوب شرع و حق و معیارها و ارزش‌ها پایبند باشد. تفاوتی که میان «سیاست علوی» و شیوه معاویه بود، ریشه در همین مسأله داشت.

معاویه برای رسیدن به مقاصد خود از هیچ خلاف شرع و دروغ و تزویر و خیانتی ابا نداشت. اما آنچه دست حضرت علی(علیه السلام) را بسته بود که نمی‌توانست همچون امویان رفتار کند، «تقیّد و تعهّد به شرع و حق» و «صداقت سیاسی» بود و آنچه سبب شد آن امام راستین، حتی یک روز هم بر سر کار بودن معاویه را تحمل نکند و علی رغم مصلحت‌اندیشیهای برخی، او را کنار بگذارد، همان صداقت سیاسی بود، وگرنه می‌توانست تا محکم‌تر شدن پایه‌های حکومتش با معاویه «معامله سیاسی» کند، سپس او را برکنار کند. داشتن «مواضع شفاف»، البته در عمل نه فقط در شعار، و پنهانی زد و بند نداشتن، از نمودهای دیگر صداقت سیاسی است.

علی(علیه السلام) به نیروهای نظامی خویش نامه می‌نویسد که:وظیفه من در مقابل شما آن است که (جز در مسایل نظامی و اسرار جنگ) رازی را از شما پنهان نکنم و شما را بی بهره نگذارم و حقی را از جای خودش تأخیر نیندازم. شما هم تکلیف اطاعت و فرمانبرداری دارید. صدق در گفتار و صداقت در کردار، انسان را محبوب دل‌ها و مورد اعتماد مردم می‌گرداند. برعکس، تصنع و تظاهر و ریا و نفاق و دروغ، هم فرد را در جامعه بی اعتبار و نزد خداوند، مطرود می‌سازد، هم پیوندهای اجتماعی را می‌گسلاند و جوّ بی اعتمادی پدید می‌آورد. گذشته از آنکه خود انسان های دور از صداقت، دچار شخصیت دوگانه و تضاد شخصیت می‌شوند و هنگام برملا شدن دروغ و نفاق و ریاکاری آنان، گرفتار رنج و عذاب ابدی وجدان می‌شوند. اما افراد صادق، درستکار، بااخلاص، هم آرامش وجدان دارند و هم مطمئن‌اند که چیزی جز آنچه «می‌نمایند»، نیست، تا از فاش شدن آن «چهره پنهان» و «خبث درون»، نگران باشند. آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است! ...

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان                         منبع :روزنامه آرمان ؛ جوادمحدثی

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 7:34  توسط امور فرهنگی  | 

  میزان علاقه به همسر، نشان دهنده میزان ایمان                 8/12/90

ارتباط کلامی و محبت آمیز در سوره روم آیه 21 چنین می خوانیم: «و از آیات خداوندی است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در کنار او آرامش یابید و میان شما عشق و محبت و مهربانی قرار داد.»همانطور که در این آیه ملاحظه می شود ازدواج کارکردهایی دارد که مودت، رحمت، محبت، آرامش از جمله آنهاست.

گاهی گروهی به جهت عدم توجه و تأکید بر آثار و برکات ازدواج کارکردهای ازدواج را صرفاً در تأمین نیازهای مادی و غریزی و تولید نسل محدود نموده و روابط سرد و تلخ و گزنده ای را در نهاد خانواده بوجود می آورند. در حالی که اگر ازدواج به عنوان یک سنت الهی و پیوندی مقدس و دینی باشد که هست پی آمد حتمی و قطعی آن می بایست عشق و آرامش و همدلی و همسری باشد و نه خودخواهی و تنش و تلخی و  ناآرامی عجیب این است که گاهی چنین افرادی خود را پیرو قرآن و اهل بیت علیهم السلام می دانند چه زیبا فرموده است امام صادق علیه السلام که: هر کس دوستدار ما... خاندان عصمت و طهارت باشد به همسرش بیشتر اظهار دوستی می کند.» (وسایل ج 14- ص 122) و رسول گرامی اسلام میزان محبت به همسر را مکمل میزان ایمان به خدا خوانده و تأکید می کنند:«هر بنده ای که ایمانش به خدا بیشتر باشد به همسرش بیشتر ابراز علاقه و محبت می کند درباره قدر و قیمت دوستی مرد (شوهر) با زن (همسرش) پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: هر چه ایمان بنده افزایش یابد عشق وی به زنش بیشتر می شود.(مستدرک ج 14- ص 157) رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله یکی از سه چیز مورد علاقه اش در دنیا را دوستی نسبت به زن می شمارد.(بحارالانوار ج 82- ص 211)

بدیهی است این دوستی و محبت باید بر زبان جاری شود و این مهم را علناً آشکار نمایند. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید.«سخن مرد که به همسرش بگوید: «دوستت دارم» هرگز از قلب وی بیرون نمی رود.»امام حسین علیه السلام می فرماید: «من خانه ای را دوست دارم که سکینه (دخترم) و رُباب (همسرم) را در برگرفته است. آن دو را دوست می دارم مالم را در این راه به کار می گیرم.(موسوعه ص 901 و 902) 

معیار محبت و دوستی با همسر :اصلی ترین معیار محبت عقیده ای نه غریزه، ارتباط عاشقانه و محبت آمیز اگر براساس عقیده و احکام و وظایف دینی باشد پی آمد قطعی آن آرامش و تداوم خدا محوری مبنای ارتباط باشد نه خود محوری .علت اینکه دوستی های قبل از ازدواج اغلب به تنش های و تلخی های بعد از ازدواج منجر می شود این است که آن دوستی ها خارج از دایره دین و شرع واقع شده و معیار مهم محبت یعنی شرع و عقل مورد توجه و عنایت قرار نمی گیرد.اینجاست که رسول گرامی اسلام فرمودند: هر بنده ای که ایمانش به خدا بیشتر باشد به همسرش بیشتر اظهار علاقه و محبت می کند. 

ارتباط کلامی با همسر، چگونه و چرا؟ :یکی از علائم علاقمندی و ابراز محبت، ارتباط کلامی صمیمی و دوستانه است. اگر عاشق خدا باشیم با او ارتباط بیشتری برقرار می کنیم. اگر رابطه ما با خوبان و خویشان صمیمی و دوستانه باشد، ارتباط کلامی پایدار و سودمندی با آنان خواهیم داشت. متأسفانه یکی از شکوه ها و رنج های بسیاری از زن و شوهرها این است که ارتباط کلامی شان به حداقل رسیده و گاهی به صفر نزدیک شده و این مشکل بخصوص زنان را در تنهایی و افسردگی فرو می غلتاند.یکی از عوامل کاهش ارتباط کلامی، عدم هماهنگی و همسویی زن و شوهر در حوزه معلومات اطلاعات عمومی است. در بسیاری از خانواده ها مطالعه و مشاوره از ارزش و اهمیت لازم برخوردار نبوده و هزینه محصولات فرهنگی از سبد اقتصادی خانواده ها حذف شده است. لذا ذهن و فکر مواد خام(علم و دانش) لازم را ندارند تا تولیدات کلامی و بیانی داشته باشند. ورودی های فکری چیزی جز مسائل سطحی و زودگذر و نماندنی نیست. برای داشتن زبان و بیانی زیبا و گویا باید ذهنی زیبا و غنی داشته باشیم.

زن و شوهری که در شبانه روز که بیست و چهار ساعت می باشد تنها دو ساعت و حتی کمتر برای مطالعه و آموزش مهارتهای زندگی و آئین همسرداری و کسب معلومات دینی و ارتباطی اختصاص نمی دهند چگونه و با چه سرمایه فکری و علمی می خواهند به تقویت و تداوم ارتباط عاطفی و کلامی خود بپردازند؟ ارتباط کلامی نیز همچون سایر مهارت ها می بایست با آموزش و افزایش دانش و معلومات توأم باشد. چرا خانم ها برای آشپزی کیک پزی، خیاطی و نقاشی و... باید آموزش بینند و در محضر اساتید حاضر شوند و هزینه و حوصله اختصاص دهند اما برای تقویت ارتباط کلامی و عاطفی به عنوان یکی از اساسی ترین ضروریات ساماندهی و تحکیم نظام خانواده کوچکترین قدمی بر ندارند؟ اگر در زبان در جهت تعالی و تربیت و آموزه های قرآنی قرار گیرد، ارتباط عاطفی و کلامی با اطرافیانمان پایدارتر و محکم تر و گرمتر خواهد بود. به جاست جایگاه زبان در قرآن را مورد تأمل بیشتر قرار دهیم.

استفاده از زبان در قرآن سنت

1- قول احسن :قول و زبانی را که برای خود می پسندی، برای دیگران نیز ببیند. آیه 83 سوره بقره: به زبان خوش تحکم کنید. آیه 53 سوره اسراء همیشه سخن بهتر را بر زبان جای کنید. آیه 33 سوره فصلت: کدام کس بهتر و نیکو گفتارتر است از آن کس که خلق خدا را به سوی خدا می خواند.

2- قول امید بخش : سوره اسراء آیه 28: پیام تبدیل ضعف ها به قوت ها تشویق و  تحسین به گفتار خوش و زبان شیرین (مخاطبان خود) را از خود دلشاد کن.

3- قول توأم با عمل : سوره صف آیه 2 و 3: ای کسانی که ایمان آوردید! چرا چیزی می گویید که به آن عمل نمی کنید؟ حرف بدون عمل موجب خشم خداوند می شود. ارتباط زبانی به قدری مهم و مؤثر است که حتی پیامبر خدا، حضرت موسی(علیه السلام) از خداوند می خواهد زبان او را از عقده ها و گره ها دور  و موجبات فهم و تأثیر در مخاطب را در کلام او فراهم سازد.(سوره طه آیات 27، 28)

4- قول توأم با ذکر :اگر ارتباط کلامی برای جلب رضایت حق تعالی باشد موجب تقویت آرامش و نابودی اضطراب و استرس و مانع ایجاد تلخی در فرآیند زندگی می شود.آنجا که می فرماید: ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ ؛ دعوت کن به راه پروردگارت و یا در جای دیگر تاکید می فرماید: «أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/ آیه 28) ؛ آگاه باشید که با یاد خدا و ذکر الهی (به عنوان زینت زبان) دل ها به آرامش می رسند.

 5- راستگویی  :در نمازهای یومیه، ده بار از خداوند می خواهیم ما را به راه است (صراط مستقیم) راه کسانی که به آنها نعمت داده (انعمت علیهم) هدایت فرماید. کسانی که به آنها نعمت داده چه کسانی هستند؟ انبیا، راستگویان، شهیدان و صالحان. و نیز در سوره احزاب (آیه 249 تصریح می فرماید: خداوند به راستگویان برای صداقت پاداش می دهد.

صداقت و راستگویی در ارتباط عاطفی و کلامی، بویژه در نهاد خانواده به قدری مورد عنایت معصومین علیهم السلام بوده است که، راستگویی قبل از سخن گفتن و نقل حدیث مورد تأکید قرار گرفته است. آنجا که امام باقر علیه السلام فرمود: قبل از حدیث و سخن گفتن راستگویی را بیاموزید.(اصول کافی، ج 3، ح 1)و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: به درستی که خداوند عزیز و جلیل، انبیا را به رسالت مبعوث نفرموده، مگر به سبب راستی در گفتار و ادای امانات به خوبان و بدان. (همان، ج 3 ح 1)امام صادق همچنین فرمود: نباید به رکوع و سجود طولانی مرد نگاه کنید. همانا او به این عمل عادت کرده است و اگر این عادت را رها کند وحشت می کند، بلکه به راحتی در سخن و ادا نمودن امانت او بنگرید.اگر زن و شوهر از زبان خود حراست و حفاظت نمایند و به مدیریت زبان آگاه و عامل باشند ریشه بسیاری از اختلافات و تنش ها خشکانده شده کرامت و شخصیت و سلامت آنان تضمین خواهد شد. چه زیبا فرموده رسول گرامی اسلامی که: سَلامَةٌ الاِنسانِ فی حِفّظِ اللِّسان سلامت انسان در حفظ زبان استجایگاه زبان و نحوه استفاده از آن در مهارتهای ارتباطی و اجتماعی بقدری در قرآن و روایات مهم و کلیدی به شمار می آید که (زبان) در برابر تمامی اعضای بدن مسئول دانسته شده است.

امام سجاد علیه السلام فرمود: «به درستی که زبان فرزند آدم، بر تمام اعضای بدن اشراف دارد و هر روز صبح خطاب به همه ی اعضا می گوید: چگونه صبح کردید؟ همه می گویند: اگر تو ای زبان ما را به حال خود واگذاری حال ما خوب است و می گویند: به خدا قسم، به خدا قسم ما را مراعات کن و به او قسم می دهند و می گویند: به وسیله تو ثواب داده می شویم و عذاب می شویم. (اصول کافی، ج 3، ص 177) و امام صادق علیه السلام فرمود: در تمام روزها همه اعضای بدن در مقابل زبان کفاره می دهند. تواضع می کنند و می گویند: ای زبان تو را به خداوند سبحان قسم می دهیم از این که با اعمال و سخنان تو عذاب شویم. (همان ص 176)

6- اگر زن و شوهر از زبان خود حراست و حفاظت نمایند و به مدیریت زبان آگاه و عامل باشند ریشه بسیاری از اختلافات و تنش ها خشکانده شده کرامت و شخصیت و سلامت آنان تضمین خواهد شد.         

چه زیبا فرموده رسول گرامی اسلامی که: سَلامَةٌ الاِنسانِ فی حِفّظِ اللِّسان، سلامت انسان در حفظ زبان است.(بحار الانوار ج 71 ص 286) و علی علیه السلام فرمودند: «مَن حَفِظَ لِسانَهُ اَکرَّم نَفسَهُ «کسی که زبانش را [از کلام غیر منطقی و باطل] حفظ کند، خودش را بزرگوار و اهل کرامت قرار داده است. (غررالحکم ح 4181)

امیرالمؤمنین علی علیه السلام حفظ و مدیریت زبان را موجب بزرگواری و امیری و محبوبیت فرد در بین دوستان و آشنایان دانسته و می فرماید: «مَن عَلَّمَ لسانه اَمَّرَهُ قومُهُ ؛ کسی که زبانش را آموزش دهد، طایفه اش، او را امیر خود قرار می دهند.

بنابراین اگر در بین خودشان و آشنایان و بویژه روابط بین زن و شوهر، محبوب نیستیم و از مقام و منزلت و کرامت لازم برخوردار نیستم، نباید با فرافکنی دیگران را محکوم و مورد سئوال قرار دهیم. بلکه در افکار و گفتار خود باید تجربه نظر نموده و به مدیریت و حفظ زبان خود همت بگماریم.

نباید فراموش کنیم به گفته امیرمؤمنان علی علیه السلام شخصیت و منزلت انسان در گرو زبان است.(نهج البلاغه،‌حکمت 392) توجه و تأکید بر محورهای مذکور تضمین کننده پایداری عشق و محبت و ارتباط کلامی را مورد بحث قرار خواهیم داد. با ما همراه باشید.

احمد رزاقی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 6:56  توسط امور فرهنگی  | 

         نماز غفیله                     6/12/90

سند نماز غفیلهغفیله اسم مصغر از غفلت است؛یعنی غفلت کوچک و امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام و امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خصوص این نماز مستحبی چنین نقل می کند:«صَلُّوا فی ساعَةِ الْغَفْلَةِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامة؛(1) نماز بخوانید در ساعت غفلت؛ اگرچه دو رکعت باشد، این دو رکعت نماز [شما را] به بهشت وارد می کند.»

در روایتی دیگر چنین می فرماید:«تَنْفِلوُا فِی ساعَةِ الْغَفْلَةِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ خَفیفَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامَةِ قیلَ یا رسُول اللّه وَمَا ساعَةُ الْغَفْلَةِ؟ قالَ: بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَالعِشاء؛(2) نماز مستحب به جا آورید در ساعت غفلت. اگرچه این نماز دو رکعتی خفیف [و آسان] باشد؛ چرا که همین دو رکعت نماز [شما را] وارد بهشت می کند. پرسیده شد ای رسول خدا! ساعت غفلت چه هنگامی است؟ فرمود: بین مغرب و عشا است.»

امام صادق علیه السلام از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است که: «لا تَتْرُکُوا رَکْعَتَیِ الْغُفَیْلَةِ وَ هُما بَیْنَ الْعِشائَیْنِ؛(3) دو رکعت نماز غفیله را ـ که بین نماز مغرب و عشاء است ـ ترک نکنید.»

کیفیت نماز غفیله:

درباره کیفیت اقامه این نماز مستحبی، امام صادق علیه السلام چنین فرموده است: کسی که می خواهد بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز بخواند؛ در رکعت اول بعد از سوره حمد بگوید:

«وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِـباً فَـظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّـلُماتِ أَنْ لا إِلـهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِـینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَـجَّیْناهُ مِنَ الغَمِّ وَکَذ لِکَ نُـنْجِی المُـؤْمِنِـینَ.»(4)   و در رکعت دوم بعد از سوره حمد بگوید:

«وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَیَعْلَمُ ما فِی البَرِّ وَالبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فِی ظُلُماتِ الأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِـینٍ.»(5)

و پس از فراغت از قرائت، دستهایش را بلند کند و بگوید:

«اَللّهُمَّ إِنّی اَسْئَلُکَ بِمَفاتِحِ الْغَیْبِ الَّتی لا یَعْلَمُها اِلاّ اَنْتَ اَنْ تَصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَ کَذا و به جای کذا و کذا حاجات خود را بگوید و سپس بگوید: «اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِیُّ نِعْمَتی وَالْقادِرُ عَلی طَلَبَتی تَعْلَمُ حاجَتی فَأَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ لَمّا قَضَیْتَها لی.»خداوند خواسته های او را [اگر مصلحت باشد] عطا می کند.(6)مراجع تقلید، این نماز را یکی از نمازهای مستحبی معرفی کرده اند و وقت انجام آن را ـ بعد از نماز مغرب تا وقتی که سرخی طرف مغرب از بین برود ـ دانسته اند.(7) و طبق نظر امام صادق علیه السلام فتوا داده اند.

فلسفه نماز غفیله یا ذکر یونسیه :شاید یکی از دلایل توصیه به اقامه نماز غفیله و ثواب آن، این است که: حضرت یونس علیه السلام یک لحظه غفلت کرد و از قوم خود جدا شد و سرنوشت او با دریا و ماهی پیوند خورد و در شکم ماهی پس از انابه به درگاه خدای سبحان نجات پیدا کرد و شاید تأکید رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر این نماز، به لحاظ غفلتهای کوچک و بزرگی باشد که ما هر روز مرتکب می شویم. تا ما هم از ظلمتهای ظاهری و باطنی نجات پیدا کنیم.

بزرگان گفته اند: بالاترین ذکر در بین اذکار، ذکر یونسیه «لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» است.

نماز مستحبی دیگر

ناگفته نماند که به غیر از نماز غفیله که بین نماز مغرب و عشا خوانده می شود، دستور به خواندن نمازهای دیگری نیز رسیده است. از جمله اینکه، هنگام وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امام علی علیه السلام به حضرت عرض می کند: به ما وصیتی کنید. حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله می فرماید:

«اُوصیکُمْ بِرَکْعَتَیْنِ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَالْعِشاءِ الاْخِرَةِ تَقْرَءُ فِی الاُْولی اَلْحَمْدَ وَاِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها ثَلاثَ عَشَرَةَ مَرَّةً وَالثّانِیَةِ اَلْحَمْدَ وَقُلْ هُوَ اللّه ُ اَحَدٌ، خَمْسینَ عَشَرَةَ مَرَّةً، فَاِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ شَهْرٍ، کانَ مِنَ الْمُتَّقینَ، فَاِنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ سَنَةٍ کُتِبَ مِنَ الْمُحْسِنینَ، فَاِنْ فَعَلَ فی کُلِّ جُمْعَةٍ مَرَّةً کُتِبَ مِنَ الْمُصَلّینَ، فَاِنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ لَیْلَةٍ زاحَمَنی فِی الْجَنَّةِ وَلَمْ یَحُصَّ ثَوابَهُ اِلاَّ اللّه ُ رَبُّ الْعالَمینَ جَلَّ وَ تَعالی؛(8) شما را به دو رکعت نماز توصیه می کنم که بین مغرب و عشاء [با این کیفیت خوانده شود]: در رکعت اول، حمد و [سپس [اذا زلزلت الارض را سیزده بار بخوانید. در رکعت دوم، حمد و [سپس] قل هو اللّه احد را پانزده مرتبه بخوانید. پس هر که در ماه این نماز را بخواند؛ در زمره متقین قرار می گیرد و هر که در هر سال این نماز را بخواند در ردیف محسنین است و هر که در هر جمعه یک بار بخواند، از نمازگزاران محسوب می شود. و هر که در هر شب این نماز را قرائت کند، در بهشت با من خواهد بود. (یعنی من بهشت را برای او ضمانت می کنم) و ثواب این نماز را غیر از خدای جهانیان کسی نمی تواند شمارش کند.»

 


1. فلاح السائل، سید بن طاووس، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی، ص244.

2. همان، ص245.

3. همان، ص246.

4. انبیاء/ 88 و 87.

5. انعام/ 59.

6. فلاح السائل، ص245.

7. توضیح المسائل شش مرجع، ص292.

8. فلاح السائل، ص246.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 6:28  توسط امور فرهنگی  | 

 اخلاق مکمّل و متمّم قانون است (درس  اخلاق حضرت آيت الله جوادي آملي )   5/12/90

در بحث اخلاق به اين نتيجه رسيديم که اين قوانين اعتباري يعني بايدها و نبايدها، هم مسبوق به حقايق تکويني است و هم ملحوق به حقايق تکويني انسان که يک موجود حقيقي تکويني است. نمي شود انسان را با امور اعتباري، کامل کرد. کمال يک موجود حقيقي به موجود حقيقي است و کسي از آن کمال باخبر است که او را آفريده باشد؛ يعني خداي سبحان. براي اين که ما به کمالمان آشنا شويم، سه راه وجود دارد که اين راه ها در طول هم هستند و در عرض هم نيستند. يکي راه هاي فکري است که انسان با موعظه، تدريس و تبيين مسائل بايد و نبايد، به خيلي از چيزها مي رسد و سعي مي کند زمينۀ عمل را فراهم کند. از اين درس و بحث ها، به عنوان تعليم کتاب و حکمت ياد مي شود.
مرحلۀ بعدي عمل به اين ها است که از اين مرحله به تزکيه ياد مي شود. اگر قرآن کريم در غالب موارد تزکيه را بر تعليم، مقدّم مي دارد و اگر در برخي از موارد تعليم را قبل از تزکيه ذکر مي کند، براي دو نکته است : آن جا که تزکيه را قبل از تعليم ذکر مي کند براي اين است که تزکيه مقدّم بر تعليم است؛ يعني بالاتر از تعليم و هدف تعليم است؛ اما آن جا که تعليم را قبل از تزکيه ذکر مي کند چون مقدمۀ تزکيه است نه مقدّم بر تزکي.، ترتيب لفظي براي آن است که مقدّمه بايد قبل از ذي المقدمه ذکر شود؛ وگرنه هرگز تعليم برتر و مقدّم و والاتر از تزکيه نيست؛ چون اين مقدّمه است و تمام اين بحث ها براي آن است که انسان عمل کند ان شاء الله. اگر به عمل دسترسي پيدا کرديم، هم از عذاب الهي نجات پيدا مي کنيم و هم به بهشت الهي مي رسيم؛ هم نظام، نظام عدل و داد خواهد بود و هم جامعه راحت است و مانند آن.اما بخش سوم که اساس کار است، اين است که همان طوري که تعليم مقدّمۀ تزکيه است نه مقدّم بر آن، تزکيه نيز مقدّمۀ شهود است. انسان با تزکيه، وارسته مي شود، عاقل، عادل و باتقوا مي شود که چيزي را ببيند. اگر نبيند همچنان کور است؛ مثل کوري که سالم است و غذا مي خورد اما جايي را نمي بيند. ما براي اين خلق نشديم که درس و بحث حوزوي و دانشگاهي داشته باشيم؛ و بايدها و نبايدها را ياد بگيريم. زيرا اين ها مقدّمه است و ما براي مقدّمه خلق نشده ايم. مثلاً ما براي وضو خلق نشده ايم، بلکه ما براي نماز خلق شده ايم که ستون دين ما است. پس درس و بحث حوزه و دانشگاه براي آن است که ما بدانيم چه خوب است و چه بد. از اين علم که مقدّمه است و به عنوان تعليم کتاب و حکمت ياد مي شود، وارد مرحلۀ عمل بشويم و انسان وارسته باشيم؛ يعني نه بيراهه برويم و نه راه کسي را ببنديم؛ باتقوا، امين و پاک و مانند آن باشيم. اين حدّ مياني است؛ مثل آن است که يک انسان کور، انسان شريفي است يعني در عين حال که کار خوب انجام مي دهد، گناه و معصيت نمي کند، کور است. ما نمي خواهيم کور زندگي کنيم و کور بميريم. ما مي خواهيم بعد از اين که اين کار را انجام داديم به جاي ديگري برسيم. هنگامي که ياد گرفتيم چه چيزي بد است و چه چيزي خوب، در فضاي منزل و جامعه و کلّ نظام هستي انسان وارسته شديم و به نظام و جامعه خدمت کرديم و انسان عالم عادل شديم، تازه به حد مياني رسيده ايم؛ اين حدّ مياني براي ما خوب نيست. ما بايد اسرار عالم را ببينيم که از آن به عنوان عرفان ياد مي کنند که اول "کأنّ" است و بعد مقام "أنّ".
در بيانات نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) در نهج البلاغه آن جا که اوصاف متّقيان را ذکر مي کند، مي فرمايد مردان متّقي اين نيستند که آدم خوبي اند؛ چون آدمِ خوب بودن مقدمه است؛ اين ها گويا به مرحله اي رسيدند که بهشت را مي بينند و صداي زوزۀ سگان جهنم را مي شنوند. سگان جهنم همين طاغيان و ظالمان و مستکبران هستند؛ اين ها در جهنم زوزه دارند؛ مردان الهي صداي زوزۀ اين ها را مي شنوند
مراحل نهايي اين است که گويي انسان خدا را مي بيند؛ گويي بهشت و جهنم را مي بيند. از اين برتر آن است که جهنم و بهشت را مي بيند؛ ديگر ممکن نيست چنين انساني به بيراهه برود. ما براي آن مقام، خلق شده ايم. در دعاها هم ما را به آن مقام دعوت کرده اند. شما مي بينيد بخشي از دعاهاي ماه مبارک رمضان و در دعاي بعضي از روزهاي ماه مبارک رمضان به خدا عرض مي کنيم: «اللهمّ أذقني حلاوة ذکرک»؛ خدايا شيريني نام و يادت را به کام ما بچشان! شيريني، مطلبي نيست که انسان با درس حوزه و دانشگاه آن را ادراک کند. کسي که عسل را نچشيده است، شما هر چه بخواهيد معنا و مزۀ عسل را به او بفهمانيد، مقدورتان نيست. براي اين که يک سلسله الفاظ و يک سلسله مفاهيم را کنار هم ذکر مي کنيم تا او مي فهمد زنبوري و کندويي هست و گلي هست و مکيدني، و تبديل کردن به يک مايۀ شيرين؛ اما مزه عسل چيست؟ آن را با درس و بحث نمي توان حل نمود. حتي کسي که کندو مي سازد، زنبور مي پروراند و عسل توليد مي کند تا خودش مزۀ عسل را نچشيده باشد، درک نمي کند که مزۀ عسل چيست. نام و ياد خدا مثل چشيدن اين عسل است. در دعاهاي ماه مبارک رمضان به خدا عرض مي کنيم خدايا آن مزۀ ياد خودت را به ما بچشان. اين در حوزه و دانشگاه، و در کتاب، درس، بحث و سخنراني نيست و اين نتيجۀ اخلاق است. پس همان طور که تعليم کتاب و حکمت مقدّمه است نه مقدّم، تزکيه مقدّم بر تعليم کتاب و حکمت است. انسان درس مي خواند که وارسته شود. از آن به بعد وارسته مي شود که بينا گردد و ببيند. کسي که دارد قلب او بينا و چشم او باز مي شود، چنين است. شخص بزرگواري با بحث و درس اثبات مي کند که قيامتي هست، و بهشت و جهنمي هست؛ اين هنر نيست. اين يک درس و بحثي است که انسان در حوزه و دانشگاه مي تواند بخواند، ياد بگيرد، باور کند و يک انسان متدين بشود.
انسان حکيمانه، متکلّمانه و مفسّرانه حرف مي زند که خدايي هست و قيامتي خواهد بود، بهشت و جهنمي هست و محکمۀ الهي برقرار خواهد شد و خداي عادل، داوري را به عهده دارد. تا اين جا حرف است. اما اگر به جايي رسيد که هم اکنون که اين جا نشسته است بهشت و جهنم را ببيند، اين هنر تزکيه و اخلاق است «خود هنر دان ديدن آتش عيان»؛ يعني اگر به اين آيه رسيدي که «کلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيقِينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ» اين آيه در شما صادق باشداگر کسي آتش را نمي بيند و دود را مي بيند؛ آن گاه از دود به آتش پي مي برد، دارد گپ و حرف مي زند؛ اما اگر کسي خود آتش را ببيند هنر کرده است. اخلاق، هدف تربيت انبيا نيست. آدم خوب شدن حدّ مياني است. هنر اين است که آدم، بصير و بينا شود، شنوا شود و خروش جهنم را بشنود يا صداي داوود (سلام الله عليه) را که خوانندۀ بهشتيان است، بشنود. در بيانات نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) در نهج البلاغه هست که فرمود وجود مبارک داوود (سلام الله عليه) «قاريء أهل الجنّة.» آن ها مجلسي و محفلي دارند و افتتاحيه اي دارند؛ قرائت قرآن در آن جا مطرح است. همۀ هم عربي حرف مي زنند. در بهشت هيچ کس به غيرعربي سخن نمي گويد؛ زيرا در بهشت، قرآن حاکم است. حکومت قرآن هم به حکومت علي حکيم وابسته است هم به حکومت عربي مبين. اين که در آغاز سورۀ مبارک زخرف فرمود: «إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِياً لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ ٭ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْکتَابِ لَدَينَا لَعَلِي حَکيمٌ»؛ يعني يک طرف قرآن، علي حکيم است که دست خدا است؛ يک طرف آن عربي مبين است که دست شما است. اين حبل آويخته را خدا آويخت تا ما از عربي مبين به علي حکيم برسيم. در بهشت، قرآن حکومت مي کند؛ يعني علي حکيم حکومت مي کند و هيچ کس نيست که در بهشت باشد و به غيرعربي سخن بگويد. چه اين که هيچ کسي مسلمان نمي ميرد مگر اين که کاملاً عربي مي فهمد. شما اين تلقين ميت را در نظر بگيريد؛ اين عمل که چيز لغوي نيست. تلقين ميت براي عبرت ديگران نيست. عبرت ديگران يکي از آثار و برکات تلقين ميت است. از اين رو چه کسي کنار ميت باشد چه نباشد، مستحب است انسان تلقين کند اما نه با عِبري و سرياني و فارسي، بلکه با عربي. او اگر مسلمان بميرد، عربي را کاملاً مي فهمد. اگر ـ معاذ الله ـ با اسلام نمرد، فارسي هم بگوييد نمي فهمد؛ به زبان خودش هم حرف بزنيد نمي فهمد. انساني که مسلمان مي ميرد بعد از جريان مرگ تمام احکامش برابر حکومت قرآن کريم است. عربي خوب حرف مي زند ولو اين که در زمان حياتش اصلاً نمي توانست قرآن بخواند؛ اما چون به قرآن معتقد بود و چون به قرآن عمل کرد، قرآن در همۀ هويت او جريان دارد، به خوبي عربي حرف مي زند و به خوبي عربي مي فهمد

لسان اهل جنّت هم عربي مبين است و وجود مبارک داوود (سلام الله عليه) هم خوانندۀ بهشتيان است. او قرآن مي خواند آن طوري که در نهج البلاغه آمده است. وجود مبارک حضرت امير از داوود (سلام الله عليهما) تعبير کرده است که او خطيب و قاري اهل جنّت است. قرآن را مي دهند او بخواند. هم اکنون هم دارد مي خواند. اگر کسي به مراحل برتر تزکيه راه يافت، هم اکنون آن صداي ملکوتي را مي شنود که ان شاء الله اميدواريم همۀ شما و عموم علاقه مندان قرآن و عترت به اين مقام بار يابيد و ما هم محروم نباشيم.

علامه جوادي آملي در بخش دوم فرمايشاتشان به روال هفته هاي گذشته به ادامه شرح نامه امام علي(ع) به فرزند گراميشان امام مجتبي(ع) پرداختند و فرمودند:
اين ها مسائل اخلاقي است که اين ها جامعه را هم اداره مي کند. ما اگر به آن مراحل برتر نرسيم اما اين مقدار بايد سعي کنيم که مدينۀ فاضله داشته باشيم؛ يعني نه بيراهه برويم نه راه کسي را ببنديم؛ نه خلاف بگوييم و نه خلاف کنيم. خلاف به جامعه آسيب مي رساند و مي رنجاند. ما بايد بدانيم با اموال مسلمين و بيت المال چه کار کنيم؛ چگونه بيکاري را برطرف کنيم و چگونه مشکل مسکن را حل کنيم. وجود مبارک حضرت امير اين حرف ها را در زمان حکومتشان بيان فرموده اند. فرمودند در رفاقت ها و دوستي ها و در زندگي، چه در داخل منزل و چه در محلّه و چه در اصل نظام اگر بخواهيد با قانون زندگي کنيد، مشکل جدّي پيدا مي کنيد. کشور را قانون اداره نمي کند. داخل منزل، و داخل حوزه و دانشگاه را قانون اداره نمي کند، بلکه اخلاق اداره مي کند. قانون در حدّ عدل است. معناي "در حدّ عدل" اين است که اگر کسي نسبت به شما بد کرد، شما حقّ انتقام داريد؛ آن وقت دائماً بايد با يکديگر در نبرد باشيد. اين «جَزاءُ سَيئَةٍ سَيئَةٌ مِثْلُهَا» قانون است. اين عدل است که «فَمَنِ اعْتَدَي عَلَيکمْ فَاعْتَدُوا عَلَيهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيکمْ.» کسي بوقي زد و شما را در ماشين آزرده کرد يا سبقت گرفت و حقّ شما را گرفت، خب شما هم مي توانيد حقّتان را بگيريد. اين مي شود قانون و عدل. اما جامعه را با دعوا نمي شود اداره کرد. فرمود اگر کسي خواست انتقام بگيرد برابر «جَزاءُ سَيئَةٍ سَيئَةٌ مِثْلُهَا» عادلانه عمل مي کند و کار بدي نيست «فَمَنِ اعْتَدَي عَلَيکمْ فَاعْتَدُوا عَلَيهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيکمْ» و اين کار بدي نيست که «وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ.» اين آيه بخش پاياني سورۀ نحل است. اين سه آيه ناظر به آن است که اگر کسي نسبت به شما بد کرد چه در داخل خانه، چه در محيط کار، و چه در کلّ نظام، شما هم مي توانيد عادلانه انتقام بگيريد. ولي اين جامعه را تأمين نمي کند. آنچه جامعه را تأمين مي کند اخلاق است که مکمّل و متمّم قانون است. فرمود قانون، «جَزاءُ سَيئَةٍ سَيئَةٌ مِثْلُهَا» است و اخلاق، «وَ يدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيئَةَ» است. اخلاق اين است که انسان با نيکي جلوي بدي را بگيرد. بدي را از بين ببرد نه بد را. اخلاق اين نيست که اگر کسي در رقابت ها به ما چيزي گفت، ما هم تلافي کنيم، و رقيب را از پاي در آوريم. اخلاق آن است که رقابت را از پاي در بياوريم نه رقيب را؛ اختلاف را از پاي در بياوريم نه مخالف يا مختلِف را. فرمود: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ السَّيئَةَ» نه السيء؛ نه اين که بد را از بين ببر، بدي را از بين ببر. جامعه با اين اصلاح مي شود. پس ما يک قانون داريم که «جَزاءُ سَيئَةٍ سَيئَةٌ مِثْلُهَا» است و آن دو آيۀ و آيات ديگر است؛ اما يک اخلاق داريم که در داخل منزل، در محيط کار و در کلّ کشور اگر کسي نسبت به ما بد کرد، ما در جواب بدي او خوبي کنيم. او هم بالأخره انسان است، آن وقت بر مي گردد و جبران مي کند. اين جامعه، معطّر مي شود. در بيانات نوراني حضرت امير از اين فرمايشات زياد است. فرمود اگر کسي اين کار را کرد «اَحْمِلْ نَفْسَک مِنْ أَخِيک عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَي الصِّلَةِ» اگر برادرت از تو رنجيد - حالا چه فاميل سببي، چه فاميل نسبي و چه همکار - و سعي کرد رابطه را قطع کند، شما بکوشيد پيوند را وصل کنيد؛ او در قطع پيوند از شما که در وصل پيوند مي کوشيد، قوي تر نباشد، بلکه شما قوي تر باشيد. «وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَي اللَّطَفِ» اگر او سد کرد و راه شما را بست، شما به او راه بدهيد. اگر اين باشد، سرعت و سبقت موتوري ها، اتوموبيل ها و همۀ اين ها به خوبي حل مي شود. ما مشکل ترافيک و تصادف نخواهيم داشت. «وَ الْمُقَارَبَةِ وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَي الْبَذْلِ» اگر او بخل ورزيد، چيزي داشت و به شما نداد، محلّ حاجتتان بود و نداد، شما در برابر او بخل نورزيد بلکه جود کنيد که او برگردد؛ جود بيش تري را اِعمال کنيد. «وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَي الدُّنُوِّ وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَي اللِّينِ وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَي الْعُذْرِ» اگر او تندي کرد، اگر مجرم بود، اگر قطع رابطه کرد، اگر راهتان را بست، و اگر نسبت به شما، کج راهه رفت، شما در مقابل او لطف، احسان و صفا و وفا نشان دهيد تا او برگردد. با اخلاق، مدينۀ فاضله پيدا مي شود نه با قانون. قانون آن حداقل و آن کف زندگي است؛ قانون کف امنيت است و با کف امنيت نمي شود آن امنيت برين را به دست آورد، بلکه با سقف امنيت مي شود به آن مرحلۀ والا بار يافت.
استاد بزرگ حوزه اذعان داشتند:
فرمود به قدري نسبت به او احسان کن که گويي او بر تو سمتي دارد. اما دو نکته را فراموش نکن؛ بدان نسبت به چه کسي و چه موقع، احسان کني. اين چه کسي و چه وقتي را بايد تشخيص بدهي. گاهي هست که اگر شما احسان کني او پررو است و پرروتر مي شود، يا جري است و جري تر مي شود؛ اين را بايد تشخيص بدهيد. گاهي در زماني است که اثر سوء دارد. فرمود اين چه وقت و چه کسي را کاملاً دقت کن. اين دو اصل را «وَ إِياک أَنْ تَضَعَ ذلِک فِي غَيرِ مَوْضِعِهِ أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَيرِ أَهْلِهِ» شما بالأخره آزاديد و حريت و آزادي و آزادگي شما بايد محفوظ باشد. اگر اين دو اصل را رعايت نکنيد که نسبت به چه کسي گذشت کنيد و چه وقت گذشت کنيد، آن وقت او چيره مي شود و تربيت بدي پيدا مي کند. «لاَتَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِيقِک صَدِيقاً» اگر کسي دوست تو است و اين دوست تو، دشمني دارد، با دشمن دوستت دوست مباش که اين عداوتي است نسبت به دوست تو. چه کار داري که حالا با دشمن دوست خود پيمان دوستي ببندي. «فَتُعَادِي صَدِيقَک وَ امْحَضْ أَخَاک النَّصِيحَةَ حَسَنَةً کانَتْ أَوْ قَبِيحَةً» اگر برادري ايماني داري، در نصيحت و اخلاص عمل و تذکر سودمند به او دريغ نکن؛ چه خوشش بيايد چه خوشش نيايد. ولي به گونه اي ادا کن که او بفهمد و باور داشته باشد که شما ناصح مخلصيد. «وَ تَجَرَّعِ الْغَيظَ فَإِنِّي لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَي مِنْهَا عَاقِبَةً وَ لاَ أَلَذَّ مَغَبَّةً» اگر در منزل يا محيط کار نسبت به اعضاي منزل يا همکارانت عصباني شدي، فوراً چند لحظه اين خشم را که فرو بردنش بسيار تلخ است، فرو ببر. مي گويند اگر کسي در اين رمه سراها رفت، سگ رمه سرا دارند و آن حيوان حمله مي کند؛ انسان وقتي بنشيند، اين سگ ديگر کاري به آدم ندارد. معلوم مي شود که اين شخص براي حمله نيامده است. مي گويند شايسته است انساني که عصباني شده، براي اين که سگ نفس او را گاز نگيرد اگر ايستاده است بنشيند، و اگر در کنار آ ن شخص است مقداري فاصله بگيرد تا اين نفس امّارة بالسّوء او را گاز نگيرد. فرمود اگر اين کار را کرديد، به حسب ظاهر تلخ است که انسان يک ناملايمي را بشنود و تحمّل کند، ولي بعد آن قدر شربت شيرين است که من چيزي از اين شربت، شيرين تر نديدم. «وَ لِنْ لِمَنْ غَالَظَک فَإِنَّهُ يوشِک أَنْ يلِينَ» اگر کسي نسبت به شما درشتي کرد، شما نرمي نشان دهيد؛ براي اين که او بالأخره انسان است و داراي عواطف، و فوراً برمي گردد و جبران مي کند. «وَ خُذْ عَلَي عَدُوِّک بالْفضْلِ فَإِنَّهُ أَحْلَي الظَّفَرَينِ» اگر دشمني داري، مگر نمي خواهي بر دشمن و رقيب پيروز شوي؟ اين دو راه دارد: يکي راهي است که او رفته است. شما بخواهي انتقام بگيري بعيد است که پيروز شوي؛ بر فرض پيروز شوي، برابر عدل پيروز شده اي و شيرين نيست. اما اگر احسان کردي اين «أَحْلَي الظَّفَرَينِ» است. اين راه دوم است. پيروزي دو قسم است: يک پيروزي بر مدار عدل و ديگري پيروزي بر محور احسان. پيروزي بر مدار عدل، قانون است، شيرين نيست. اما پيروزي بر محور احسان، اخلاق است و شيرين. اين قسم انسان را در درون خود شيرين کام مي کند. «وَ إِنْ أَرَدْتَ قَطِيعَةَ أَخِيک فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِک بَقِيةً يرْجِعُ إِلَيها إِنْ بَدَا لَهُ ذلِک يوْماً مَّا» بالأخره شما يک وقت در جامعه - چه با فاميل چه با غيرفاميل - قهري مي کنيد و عصباني مي شويد، جدا مي شويد، ولي کلاً اين پيوند را قطع نکنيد؛ يک رگۀ ارتباطي داشته باشيد که شايد برگرديد. همۀ راه ها و پل هاي پشت سرتان را خراب نکنيد؛ چه در بين فاميل، چه در محلّ کار و چه در جامعه. «وَ مَنْ ظَنَّ بِک خَيراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ» اگر کسي نسبت به شما گمان خير دارد، شما هم برابر آن گمان خير او عمل کنيد. اگر گمان دارد که شما بخشنده ايد، بي بخشش نباشيد. اگر گمان دارد که اهل عدل و تقواييد، بي عدل و تقوا نباشيد. اگر گمان دارد که اهل حلم و صبر و بردباري هستيد، بي حلم نباشيد. عربي را از آن جهت مبين مي گويند که با بعضي از واژه ها و کلمات، مطالب فراواني را ادا مي کنند. فارسي در عين حال که قوي، غني و شيرين و زيبا است، هرگز به قدرت عربي نيست. مثلاً حِلم را در نظر بگيريد. حلم يک کلمۀ بسيط است. ما در فارسي کلمه اي نداريم که بتواند به تنهايي معادل حلم باشد و اين حلم را ترجمه کند. ناچاريم بگوييم حليم کسي است که بردبار است. حلم، بردباري است. اما بردبار که يک کلمۀ بسيط نيست، بلکه مرکب است؛ يعني اين بار را دارد مي برد، اگر کسي اين بار سنگين را ببرد به او مي گويند حليم. لفظي داشته باشيم که به تنهايي حلم را ترجمه کند، نيست. مخصوصاً بعضي از واژه هاي بلند قامت مثل کرامت قابل ترجمۀ دقيق نيست. ما کرامت را طوري معنا مي کنيم که يا از آن عظمت در مي آيد يا کبر در مي آيد. کريم را طوري معنا مي کنيم که يا کبير در بيايد يا عظيم. مي گوييم بزرگ يا بزرگوار و امثال اين اين حرف ها؛ اما هيچ کدام از اين ها، معني کرامت نيست. کرامت چيز ديگري است. خب انسان تا اين عربي مبين را نچشد، قرآن را درک نمي کند؛ مثل کسي که تا مزۀ عسل را نچشد، حلاوت «مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ» يا در بهشت، عسل شيرين است، درک نمي کند. اين جا هم از همين قبيل است. فرمود يک مقدار رابطه را برقرار نگهدار. «وَ لاَتُضِيعَنَّ حَقَّ أَخِيک اتِّکالاً عَلَي مَا بَينَک وَ بَينَهُ» اگر با کسي دوستيد، اين دوستي باعث نشود که حقّ او را رعايت نکنيد؛ دوستي باعث بشود که حقّ او را کاملاً ملاحظه کنيد. «فَإِنَّهُ لَيسَ لَک بِأَخٍ مَنْ أَضَعْتَ حَقَّهُ وَ لاَيکنْ أَهْلُک أَشْقَي الْخَلْقِ بِک» مبادا به گونه اي وارد خانه بشوي که بچه ها از تو بترسند؛ بچه ها به شما احترام کنند نه آن که هراسناک باشند. ما احترام مي کنيم؛ يعني چه؟ شاگرد به استاد احترام مي کند، يعني چه؟ يعني حريم و مقداري فاصله مي گيرد. آن جايي که او نشسته، نمي نشيند؛ آن طوري که او قرار دارد، قرار نمي گيرد. اگر حريم نگرفته باشد، احترام نکرده است. انسان بايد در منزل به گونه اي زندگي کند که همه نسبت به او حريم بگيرند. حريم گرفتن يا "لِلخوف" است يا "لِلکرامة". ما که به حرم مشرّف مي شويم، حريم مي گيريم. ترسي در ما پيدا مي شود اما اين ترس لذيذ است، ترسِ معقول است. يک وقت انسان در تاريکي بيابان هراسناک است، آن يک ترس نفسي است که انسان از مار و عقرب و حيوان مي ترسد؛ اما وقتي وارد بارگاه ملکوتي حضرت امير شد، حريم مي گيرد؛ هراسي در او پيدا مي شود که اين هراس، معقول است. وجود مبارک امام مجتبي (سلام الله عليه) و ساير ائمه هم همين طور بودند. هنگام «قد قامت الصلاة» گفتن و نيت بستن، «ترتعدّ فرائصه»؛ يعني دو پهلوي ايشان مي لرزيد. خب من به بارگاه خدا با او مي خواهم حرف بزنم، اين باور کرده «إِياک نَعْبُدُ» را به چه کسي دارد مي گويد و چه کسي حرف او را مي شنود. چهره اش زرد مي شد. مي گفتند چه خبر است؟ فرمود مي خواهم بروم امانتم را ادا کنم و نزد خدا بروم. بارها شنيده ايد که مرحوم صدوق (رضوان الله عليه) در کتاب شريف توحيد از معصوم (سلام الله عليه) نقل مي کند که از حضرت سؤال کردند که «قد قامت الصلاة» يعني چه؟ فرمود: «حان وقت الزيارة»؛ معناي اين که نمازگزار در اقامه مي گويد «قد قامت الصلاة» يعني الآن وقت زيارت معبود فرا رسيده است. «حان وقت الزيارة» يعني اين زيارت از زيارت الله شروع مي شود بعد به زيارت الرسول و ائمه (عليهم السلام) ختم مي شود.
فرمود اين چنين باش! «وَ لاَتَرْغَبَنَّ فِيمَنْ زَهِدَ عَنْک» کسي که نسبت به شما بي ميل است، شما نسبت به او اظهار علاقه کنيد. آخر براي چه اظهار علاقه مي کنيد و خودتان را کوچک مي کنيد؟! «وَ لاَيکونَنَّ أَخُوک أَقْوَي عَلَي قَطِيعَتِک مِنْک عَلَي صِلَتِهِ» اگر ديگري در قطع پيوند خيلي نيرومند است، شما در وصل پيوند از او نيرومندتر باشيد. «وَ لاَتَکونَنَّ عَلَي الْإِسَاءَةِ أَقْوَي مِنْک عَلَي الْإِحْسَانِ» شما هم مي تواني بد کني، هم مي تواني خوبي کني، ولي قدرتتان نسبت به احسان بيش از قدرتتان نسبت به اسائه باشد. «وَ لاَيکبُرَنَّ عَلَيک ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَک فَإِنَّهُ يسْعَي في مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِک» اگر هم کسي ظلم کرد، شما مغبون نيستي؛ براي اين که به خودش ستم کرده و در نفع شما کوشيده است. خدايي که حامي مظلومان است بالأخره شما را حفظ مي کند. اما معناي اين سخن آن نيست که شما زير بار ستم برويد. دو بحث بود که در بحث هاي هفته هاي قبل داشتيم يکي اين که بيگانه اگر سنگي زد طبق بيانات نوراني حضرت امير و همۀ ائمه و نظام اسلامي اين است که «ردّوا الحجر من حيث جاء»؛ اگر بيگانه سنگ استعمار، استثمار و استعباد زد، اين سنگ را برگردانيد؛ «ردّوا الحجر من حيث جاء» براي بيگانه است. اما خودي، آشنا، دوستان و افراد جامعه اگر سنگي زدند، اين سنگ را ديگر به طرف او پرت نکن؛ جاي ديگر پرت کن. با سنگ زني مخالفت کن نه با سنگ يا سنگ زن. «وَ لاَيکبُرَنَّ عَلَيک ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَک فَإِنَّهُ يسْعَي في مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِک وَ لَيسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّک أَنْ تَسُوءَهُ» اگر کسي نسبت به شما احسان کرد مبادا آن احسانش را فراموش بکنيد تا عمر داريد سعي کنيد که او را نرنجانيد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 6:17  توسط امور فرهنگی  | 

 سوره های سفارشی در ایام بارداری

ماه اول  : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره یس و الصافات بخواند وبه شکم بدمد .و روزهای جمعه  قبل از صبحانه انار میل کند و قبل از طلوع آفتاب ،و هر روز بر 2 عدد خرما سوره قدر بخواند و آن را ناشتا بخورد .

ماه دوم :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره الملک بخواند. روز پنجشنبه 140 مرتبه و روز جمعه صد مرتبه صلوات با عجل فرجهم بگوید .هر روز 2 عدد عناب سوره توحید بخواند و آن را ناشتا بخورد.

ماه سوم :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره آل عمران بخواند. هر روز بعد از نمازها 140 مرتبه صلوات بفرستد. هر روز بر 1 عدد سیب آیه الکرسی بخواند و آن را ناشتا بخورد .

ماه چهارم : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره الدهر بخواند در تمام نمازها در یک رکعت سوره قدر تلاوت کند و هر روز بر دو انجیر سوره والتین بخواند و آن را ناشتا بخورد.

ماه پنجم  :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره الفتح را تلاوت کند . و در یک نماز سوره النصر بخواند.

و هر روز یک عدد تخم مرغ سوره حمد بخواندو آن را ناشتا بخورد.

ماه ششم  :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره واقعه بخواند . شب‌ها در یک نماز سوره التین تلاوت کند.

و هر روز بر یک انار  پس از خواندن سوره فتح آنرا ناشتا بخورد.

ماه هفتم  :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره یس و تبارک بخواند. روزی 140 مرتبه صلوات بفرستد.

ماه هشتم :روزهای شنبه بعد از نماز صبح سوره قدر ، ده مرتبه.

روزهای یک شنبه بعد از نماز صبح سوره والتین ، دو مرتبه.                       روزهای دوشنبه سوره یس.

روزهای سه شنبه سوره فرقان.                                                                  روزهای چهار شنبه سوره دهر.

روزهای پنجشنبه سوره محمد.                                                                  روزهای دوشنبه سوره الصافات.

ماه نهم :برای سلامتی امام زمان(عج) گوسفندی ذبح کرده، و از آن بخورد. در نماز ظهر یا عصر سوره «والعصر» و «الزاریات» بخواند. در روزهای پنج شنبه سوره «حج» و در روزهای جمعه سوره «فاطر» را تلاوت کندهر روز بر مقداری شیر و خرما سوره «دهر» بخواند و آن را ناشتا بخورد.(کتاب ریحانه بهشتی)

 سوره های مؤثر برای مادر باردار و کودکش

1- سوره مبارکه ذاریات: پیامبر اکرم‌فرمود:اگر سورة ذاریات همراه زن حامله باشد، در آسان وضع حمل نمودن، موثر است.(1) همچنین فرمود:اگر سورة ذاریات، بر زن حامله خوانده شود، حملش آسان می‌شود.(2)

2-سورة مبارکه فجر: پیامبر اکرم‌فرمود:اگر زن حامله، این سوره را بخواند، خداوند فرزند مبارکی به او عطا می‌کند.

3- سوره مبارکه حجرات: پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: هر که سورة حجرات را بخواند، برای حفظ جنینش از خطرها و سقط، موثر است. (3)

4- در برخی از نوشته‌ها و جزوه‌ها درباره سفارش به زنان باردار آمده که تا چهار ماهگی 40 مرتبه سوره یس را بخوانید و کندور بخورید که برای هوش مفید است، مشهور است که کندور در زیاد شدن هوش کودک مؤثر است.  پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: به زنان باردار خود کندور بخورانید که فرزند شما چون در شکم مادر با کندور تغذیه شود عقلش محکم می‌شود و اگر پسر باشد شجاع می‌شود. (4)

 پی نوشت ها : 1- القرآن ثوابه و خواصه، محمدرضا حکیمی، ص 94، دارالبیان العربی.و علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 7، ص 25.

2- همان ص 124.و علامه بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان،ج 4، ص 457.

3-القرآن ثوابه و خواصه، محمدرضا حکیمی، ص 93.

4- محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، ج 14، ص 7079.         سایت تبیان -فرآوری : زهرا اجلال

منابع : 1-سایت حوزه     2-کتاب ریحانه بهشتی      3-میزان الحکمة ، محمد مهدی ری شهری

احسان به مرد م

احسان و نیکی به مردم از جمله وسایلی است که نزدیکی به خدا را سرعت می‌بخشد، مانع نزول بلا و موجب برطرف‌شدن سختی‌ها و مشکلات می‌شود، و از همه مهم‌تر محبوبیت در نزد خداوند متعال را که منشأ رحمت‌های بیکران اوست به ارمغان می‌آورد. حسن خلق و خوشرفتاری با مردم، تلاش در برآوردن نیازهای آنان، مشکل‌گشایی از آنها، انفاق و صدقه، دادن قرض الحسنه و کمک مالی از نمونه‌های کامل احسان است.

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که خداوند تبارک و تعالی فرمود:«(بندگان من عیال  اعضای خانواده) من هستند. پس محبوب‌ترین مردم نزد من کسانی هستند که نسبت به سایرین مهربان‌تر باشند و در رفع حوائج آنها بیشتر بکوشند.» حضرت علی علیه السلام فرمود:«شما برای نیکوکاری و فرمانبرداری از خدا آفریده شده اید.» امام حسین (ع) فرمود: «هرکس گرفتاری و مشکل مؤمنی را برطرف کند و بار غمی را از دوشش بردارد خداوند گرفتاری‌ها و مشکلات دنیا و آخرت او را برطرف خواهد کرد، و هر کس نیکی کند خداوند به او نیکی خواهد کرد؛ و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» در آیات قرآن کریم در روایات فروانی توصیه به احسان و نیکی نسبت به دیگران شده است؛ اخلاق اسلامی، انسان را موظف می‌کند در برخورد با مردم به نیکی سخن بگوید؛ چنانچه خداوند در سوره بقره، آیه 83 می‌فرماید:«قولوا الناس حسنا» (با مردم به خوبی و نیکی سخن بگویید.)

شخص مسلمان باید در رفتار خود با مردم نیز به نیکی عمل کند؛ چنانچه خداوند در سوره بقره، آیه 195 می‌فرماید:« و احسنوا ان الله یحب المحسنین» (و نیکی کنید که خداوند نیکی کنندگان را دوست دارد.)

حضرت امام حسین (ع) ‌فرمود: «بدانید که نیازمندی های مردم به شما از جمله نعمت‌های خدا بر شماست. بنابراین با این نعمت‌ها احساس کسالت و خستگی نکنید چرا که آن نعمت‌ها به گرفتاری و نعمت مبدل خواهد شد.» البته روشن است که احسان هر انسانی به تناسب موقعیت اجتماعی و شغلی و شرایط مخصوص به خودش است؛ مثلا نیکی یک مسوول و متصدی و مدیر که با مراجعه کنندگان مختلفی در ارتباط است به این صورت است که با همگان برخورد شایسته داشته باشد و تا آنجا که برایش ممکن است نسبت به انجام درخواست او اقدام و برای حل مشکل او تلاش کند.                                                           منبع : دانشنامه رشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 6:29  توسط امور فرهنگی  | 

 نکاتی برای داشتن یک خانواده اخلاقی

اسلام در عین حال كه حقوقی را برای زوجین تعیین نموده است، توصیه‌های جدّی دارد كه زندگی بر اساس رفتار اخلاقی تنظیم شود. در این بخش به نمونه‌هایی از آیات و روایات اشاره می‌كنیم:

1-محبت و گذشت اساس زندگی  :«وَ مِنْ ءَایتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَ جًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَیهَا وَجَعَلَ بَینَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَ لِكَ لَأَیتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ » ؛ 1 «و از نشانه‌های او این است كه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه‌هایی است برای گروهی كه تفكّر می‌كنند.» این آیه می‌گوید كه اساس زندگی را باید محبت به همدیگر و مهربانی و گذشت تشكیل دهد، نه اعمال حق و دریافت و استیفای آن.

2- یار و غمخوار هم بودن : «هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَاَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» ؛ 2آنها لباس شما هستند و شما [مردان] لباس آنها [كه هر دو زینت هم و سبب افتخار یكدیگرند] . این تشبیه نكات متعددی دارد كه بسیار در خور دقّت است:

الف- لباس انسان را از گرما و سرما حفظ می‌كند، زن و شوهر هم باید در سختی و راحتی یار و غمخوار و همراه هم باشند؛    ب-لباس عیبهای انسان را می‌پوشاند، زوجین نیز باید در زندگی مدفن عیوب همدیگر باشند؛

ج-لباس عامل زینت و افتخار و شخصیت انسان است، همسر نیز باید چنین نقشی را ایفا نماید. این همه برای این است كه تأكید شود زندگی بر اساس رابطه اخلاقی اداره شود، نه حق طلبی و استیفای آن تا ریال آخر.

سفارش به مردان در مورد زنان :       1--پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله آن حضرت فرمود:«لاَ یخْدُمُ الْعِیالَ اِلاَّ صِدِّیقٌ اَوْ شَهِیدٌ اَوْ رَجُلٌ یرِیدُ اللَّهُ بِهِ خَیرَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ؛  12به اهل و عیال خدمت نمی‌كند، مگر صدّیق یا شهید یا مردی كه خداوند خیر دنیا و آخرت او را بخواهد.»

2-و نیز فرمود: «جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیالِهِ اَحَبُّ اِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنِ اعْتِكَافٍ فِی مَسْجِدِی هَذَا؛ 3نشستن مرد در نزد عیالش، پیش خدای متعال محبوب‌تر از اعتكاف در این مسجد من (مسجد النبی) است.»

3- امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زَادَ اللَّهُ فِی عُمُرِهِ؛ 4 هركه به خانواده‌اش نیكی كند، خداوند بر عمرش بیفزاید.»

4-همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «شوهر در رابطه با همسرش از سه چیز بی نیاز نیست: سازگاری با او تا بدین وسیله سازگاری و محبت و عشق او را به خود جلب كند و خوشخویی با او و دلبری از او با آراستن خود برای وی و فراهم آوردن امكانات رفاهی او.» 5

5- سعد بن معاذ از یاران بسیار خوب پیامبر خداصلی الله علیه وآله بود تا حدّی كه رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: «مژده باد به تو كه خداوند شهادت را نصیب تو خواهد كرد و به وسیله «حكم» تو گروهی اهل یهود (بنی قریظه) به هلاكت خواهند رسید و عرش [خدای] رحمن از مرگ تو به لرزه در می‌آید و به اندازه موهای حیوانات طائفه بنی كلب، به خاطر شفاعت تو داخل بهشت می‌شوند.» 6

اما چون سعد كه از مجروحان جنگی احد بود، از دنیا رفت. پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله با سر و پای برهنه جنازه‌اش را برداشت، غسل داد و بعد از نماز او را داخل قبر گذاشت و قبر او را پوشاند. اصحاب بعد از پایان، سه سؤال را مطرح كردند: 1-.‌ای رسول خداصلی الله علیه وآله! چرا جنازه سعد را با سر و پای برهنه تشییع كردی؟ فرمود: فرشتگان را با سر و پای برهنه در تشییع او دیدم.  2- چرا گاهی جانب راست تابوت را می‌گرفتی و گاهی سمت چپ را؟ فرمود: دستم در دست جبرئیل بود. هر جا كه دستم را حركت می‌داد، پیروی می‌كردم.  3-چرا به مادر سعد وقتی كه گفت: ‌ای سعد بهشت گوارایت باد! فرمودی: سخن قطعی در مورد كارهای خداوند نگو؛ زیرا فشاری [در قبر] بر سعد وارد خواهد شد؟ حضرت فرمود: «نَعَمْ اِنَّهُ كَانَ فِی خُلُقِهِ مَعَ اَهْلِهِ سُوءٌ؛ 7آری [او فشاری می‌بیند] به خاطر اینكه با اهل و عیالش بداخلاقی می‌نمود.» 

 سفارش به زنان در مورد شوهران

همان گونه كه سفارشات متعدد در مورد زنان آمده، به زنان هم سفارش شده كه با اخلاق و برخورد صحیح با شوهر خود رفتار كنند. به نمونه‌ای از روایات در این باره توجه كنید:

1- پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرمود: «جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ؛ 8 جهاد زن، خوب شوهرداری است.»

2- امام صادق علیه السلام فرمود: «مَلْعُونَةٌ مَلْعُونَةٌ امْرَأَةٌ تُؤْذِی زَوْجَهَا وَتَغُمُّهُ وَسَعِیدَةٌ سَعِیدَةٌ امْرَأَةٌ تُكْرِمُ زَوْجَهَا وَلاَ تُؤْذِیهِ وَتُطِیعُهُ فِی جَمِیعِ اَحْوَالِهِ؛ 9 ملعون است ملعون، زنی كه شوهر خود را بیازارد و غمگین كند و خوشبخت است خوشبخت، آن زنی كه شوهر خود را احترام كند و آزارش ندهد و در همه حال از وی فرمان برد.»

3- رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ كَانَ لَهُ امْرَأَةٌ تُؤْذِیهِ لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ صَلاَتَهَا وَلاَ حَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّی تُعِینَهُ وَتُرْضِیهُ وَاِنْ صَامَتِ الدَّهْرَ... وَعَلَی الرَّجُلِ مِثْلُ ذَلِكَ الْوِزْرِ وَالْعَذَابِ اِذَا كَانَ لَهَا مُؤْذِباً ظَالِماً؛ 10 هر كه زنی داشته باشد كه وی را بیازارد، خداوند نه نماز آن زن را قبول می‌كند و نه كار نیكش را؛ هرچند همه عمر روزه بگیرد تا زمانی كه به شوهر كمك كند و او را خشنود سازد... مرد نیز اگر زن خود را بیازارد و به او ستم كند، همین گناه و عذاب را دارد.»

4-رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ صَبَرَتْ عَلَی سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا اَعْطَاهَا مِثْلَ ثَوَابِ آسِیةَ بِنْتِ مُزَاحَمٍ؛ 11هر زنی كه در برابر بداخلاقی شوهرش شكیبایی ورزد، خداوند همانند ثواب آسیه دختر مزاحم به او عطا كند.»

سایت تبیان              منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره95.

پی نوشت ها:

1) روم / 21.

2) بقره / 187.

12) میزان الحكمة، محمدی ری شهری، ترجمه حمیدرضا شیخی، دار الحدیث، سوم، 1377 ش، ص 2266، ح 7884

4) همان، ح 7883.

5) همان، ص 2264، ح 7876.

6) سفینة البحار، ج 1، ص 621، به نقل از: زنان مردآفرین تاریخ، محمدی اشتهاردی، انتشارات نبوی، دوم، 1376 ش، ص 34.

7) قاموس الرجال، ج 4، ص 341، به نقل از: زنان مردآفرین، صص 35 - 36، با تلخیص.

8) الكافی، ج 5، ص 507، ح 4.

9) میزان الحكمة، ص 2266، ح 7886.

10) همان.

11) همان، ح 7892.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 6:23  توسط امور فرهنگی  | 

احساس گناه؛ موهبتی الهی              30/11/90

احساس گناه موهبتی است که اهل دل می توانند آن را پله کمال خود قرار دهند. آدمی اگر گناه نمی کرد، مزه تقرب را نمی یافت. بسان ماهی که تا بیرون نیفته، قدر آب را نمی شناسه. کار خدا بی حکمت نیست که شیطان و درخت ممنوعه را آفرید. احساس گناه یعنی خودشکنی. تا ما خودمان را نشکنیم، به خدا نمی رسیم

احساس گناه کردن، احساسی ریشه دار است که به زمان های بسیار دور برمی گردد؛ آنقدر دور که اگر سر رشته را بگیریم، شاید به بهشت عدن برسیم و زمانی که خدا به آدم و حوا گفت نباید میوه ممنوعه را بخورند اما آنها چنین کردند و در نهایت از بهشت رانده شدند... فکر می کنید چه چیزی تمام لحظات آنها را خراب می کرد؟! احساس اینکه در گذشته چه بوده اند و ترس و شکی که در قلب آنها وارد شده بود. ما هم فرزندان همان آدم و حواییم و حالا به دلایل گوناگون احساس گناه می کنیم. البته بعضی از ما این حس را بیشتر داریم و بعضی ها کمتر و بعضی هم انگار اصلا این حس را ندارند. راستی شما این حس را دارید یا نه؟

لحظاتی که پریم از احساس گناه لحظات تلخی هستند ندامت از آنچه شده و بازگشتی برای آن نیست، حس تلخ حسرت و سرگردانی، چرا باید این حس کوبنده در وجود ما باشد؟

حقیقت امر این است که ما باطن امور و فلسفه وجودیشان را نمی دانیم و چیزهایی را می خواهیم و دوست داریم که اصلا به نفع ما نیستند و چیزهایی را ناخوش داشته دشمن می داریم که خیر محض برای ماست این حرف من نیست سخن خداوند متعال است در قرآن که می فرماید: «وَ عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ » ( سوره بقره آیه 216) در حالی که آن را ناخوش دارید شاید چیزی را، ناخوش بدارید و در آن خیر شما باشد و شاید چیزی را دوست داشته باشید و برایتان ناپسند افتد خدا می داند و شما نمی دانید

احساس گناه موهبتی است که اهل دل می توانند آن را پله کمال خود قرار دهند. آدمی اگر گناه نمی کرد، مزه تقرب را نمی یافت. بسان ماهی که تا بیرون نیفته، قدر آب را نمی شناسه. کار خدا بی حکمت نیست که شیطان و درخت ممنوعه را آفرید. احساس گناه یعنی خودشکنی. تا ما خودمان را نشکنیم، به خدا نمی رسیم. فرق شیطان و آدم این بود که آدم از گناهش پله ای برای تکاملش ساخت؛ اما شیطان نساخت. آنچه پله تکامل آدم شد، خودشکنی و توبه و استغفار بود و آنچه مایه سقوط شیطان شد، غرور و تکبر بود. خداوند به موسی فرمود: ضع نفسک و تعال: خودت را فرو گذار و بالا بیا. به پیامبر اسلام هم فرمود: واسجد واقترب: سر به خاک بسا و به من نزدیک شو. این حس بشارت دهنده وجود روح تقوا و خداترسی است. این گونه نگرانی ها و اندوه ها نسبت به خطاها و سستی ها به ویژه در یک جوان، بیانگر لطف خداوند و عنایت او به شما است و حسرت بر اعمال بد و نادرست گذشته و اندوهگین بودن به خاطر آن، امری مطلوب و پسندیده است؛ ولی به شرط آن که از حد و اندازه معمول تجاوز نکند و به صورت احساس افراطی گناه که مانع شیطانی بر سر راه تکامل انسان است، در نیاید.معیار این مرز شکنی این است که این حالت، ما را از زندگی عادی خود باز ندارد و به زندگی ما آسیب نرساند و به صورت وسواس گونه ما را از رسیدن به اهداف متعالی باز ندارد.

جلوی زیاده روی در احساس گناه را بگیرید:اگر انسانی دچار خطا و گناه گردید و متوجه خطای خود شد و پشیمان و نادم گردید و عذر تقصیر به پیشگاه با عظمت خداوند آورد، ولی به آمرزش و لطف حق اعتمادی نداشت و تصورش این بود که مورد مغفرت و رحمت حق قرار نگرفته، معلوم است که وعده های الهی را باور نکرده و خداوند را به غفور بودن و رحمان و رحیم بودن نشناخته و یا گناه خود را که با همه بزرگی محدود است، بزرگتر از صفات رحمت و مغفرت الهی که بی حد و بی کرانه است می بیند. توجه داشته باشیم که دام های شیطان بسیار متنوع و رنگارنگ است.شیطان که استاد مکر و فریب است برای هر فردی دامی ویژه او دارد؛ برای بندگان با تقوای الهی دامی و برای بندگان فاسق دامی دیگر دارد. هدف شیطان بازداشتن از یاد خداوند و فاصله انداختن بین بندگان و خداوند به هر طریق ممکن است. اندوه بر گذشته اگر باعث تباه شدن فرصت های آینده و حال ما گردد و حال و آینده مان را با تأسف و تحسر و اندوه بر اعمال گذشته سپری سازیم، در واقع شاد کردن شیطان و کمک به او در پیاده کردن اغراض شوم اوست.

آیا شما تصور می کنید همه بندگان خوب و لایق خداوند که به مقام قرب او رسیده اند و سر بر آستانه با عظمت او ساییده اند همگی از ابتدای عمر، پاک و بی خطا و بی جرم بوده اند؟ خیر، این ویژگی تنها مخصوص بندگان معصوم خداوند یعنی انبیا و اولیا (علیهم السلام) است و دیگران کم و بیش از خطا و اشتباه در برهه ای از دوران عمر خویش و به ویژه دوران نوجوانی و جوانی که دوران اوج غریزه و غلبه سستی قدرت و نیرو در انسان است، دچار خطا و اشتباه بوده اند.

 اگر احساس گناه داری بشارت باد تو را  :اگر بعد از گناه احساس گناه به تو دست داد خوشحال باش که هنوز از یاد نرفته ای و به لطف و عنایت و رحمت و پرده پوشی و مغفرت الهی ایمان بیشتری داشته باش و به وعده های حق و بشارت های او خوش گمان تر؛ که خداوند همان گونه که درباره او گمان می کنی با تو رفتار می کند و او را همان گونه که تصور می کنی می یابی!

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «یعنی از رحمت خدا نا امید نشوید...»

 این در گه ما درگه نومیدی نیست                 صد بار اگر توبه شکستی باز آی

احساس گناه به کسانی دست می دهد که هنوز خداوند متعال به آن ها امید دارد مثلا یک قاتل جانی انسان ها را می کشد و لحظه ای هم احساس گناه نمی کند ، او کارش تمام است قلبش تیره تر از آن است که بخواهد این حس تلخ و شیرین را که نقطه سازندگی و زندگی دوباره است تجربه کند

اینکه هرگاه انسان به خود نظر می افکند معمولاً صحیفه اعمال خود را آلوده و مشوب به رذایل اخلاقی می بیند، در این حال اگر راهی و روزنه ای برای پالایش وجدان از بدی ها نباشد انسان در سراشیبی سیه روزی و شقاوت کامل قرار می گیرد و به سمت نومیدی و غرقه شدن در مرداب رذایل فرو می رود. افزون بر این از جنبه روحی و روانی گناه و خطا در انسان حالتی پدید می آورد که اگر زایل نشود آمادگی بیشتری برای ارتکاب خلاف در فرصتهای آینده خواهد داشت .بنابراین نباید به صورت افراطی احساس گناه کنید و از رسیدن به قرب حق تعالی ناامید شوید. این حالت انرژی شما را برای تلاش در جهت اصلاح و خودسازی کاهش می دهد و مانع حرکت تکاملی شما خواهد شد. پس هر چه زودتر تغییر وضعیت دهید و با توبه و استغفار صادقانه افکار منفی را از خویش دور نمایید و با فراموش کردن گناهان سابق و حفظ شادابی و نشاط و یقین نسبت به رحمت و بخشش خداوند، زندگی تازه ای را شروع کنید و مطمئن باشید که نه تنها خداوند گناهان شما را می بخشد، بلکه توبه کنندگان را دوست دارد و مورد عنایت خویش قرار می دهد. شک نکنید.

 راهکارهی عملی

جهت خلاصی از این افکار و برون رفت از این حالت لازم است تا راهکارهای بیان شده را رعایت نمایید.

1-مدتی از وقت خود را با دیگران و یک دوست صمیمی سپری کنید.

2- به سرگرمی هایی که علاقه دارید بپردازید.           3-ورزش کنید و فعالیت بدنی منظم داشته باشید.

4-افکار مثبت را جایگزین افکار منفی گردانید.             5-اعتماد بنفس خود را افزایش دهید.

6- نماز اول وقت را فراموش نکنید.        7-سعی کنید هر روز چد آیه از قرآن را تلاوت، و در معانی آن دقت کنید.

و در یک کلام داروی شفابخش برای این درد، مراقبت بر اعمال است اهتمام به انجام واجبات و دوری از گناهان

سایت تبیان-فرآوری : محمدی                             منابع :   1- سایت فرا طب     2-وبلاگ آموزه        3-وبلاگ عشقی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 6:28  توسط امور فرهنگی  | 

4رکن اصلی عاطفی در خانواده                  29/11/90

قرآن شریف برای تثبیت جایگاه خانواده ، به حقوق خانواده ، به صورت محوری نگاه می‌كند و به آن اهمیت زیادی می‌دهد. درباره حقوق فرزندان می‌فرماید: « مادران ، دو سال تمام فرزندان خود را شیر می‌دهند ، (این) برای كسی است كه بخواهد دوران شیرخوارگی را تكمیل كند . و بر آن كس كه فرزند برای او متولّد شده (پدر)، لازم است خوراك و پوشاك مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد ، حتی اگر طلاق گرفته باشد.) هیچ كس موظف به بیش از توانایی خود نیست...»در راستای جایگاه حقوقی خانواده بحث‌های زیادی مانند استقلال زن، مدیریت خانواده، محارم، چند همسری، عدالت در خانواده، مسئولیت طبیعی زن در خانواده  که هر یک از این موارد برای خود دنیایی از حرف دارند .

 خانواده ، دژی محکم برای سالم ماندن :قرآن شریف ، جایگاه فرهنگی خانواده را بسیار زیبا و عالی مورد بررسی قرار می‌دهد و خانواده را همانند دژ مستحكم می‌داند و هر گونه روابط نامشروع را محكوم می‌كند و در مبارزه با آن سنگ تمام گذاشته است . قرآن  فحشا را تجاوزی به حقوق جامعه می‌داند ، و می‌فرماید : « هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید ، و نباید رأفت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حكم الهی مانع شود ، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید ؛ و باید گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند ، مرد زناكار جز با زن زناكار یا مشرك ازدواج نمی‌كند؛ و زن زناكار را جز مرد زناكار یا مشرك به ازدواج خود در نمی‌آورده و این كار بر مؤمنان حرام شده است .»

 جایگاه اقتصادی خانواده از دیدگاه قرآن :از آنجا كه قرآن شریف ، معجزه علمی رسول اسلام(ص) است، ‌امور انسانی و پدیده‌های اجتماعی را همه جانبه و به طور جامع مورد بررسی قرار داده است، از این جهت جایگاه خانواده از دیدگاه اقتصادی، در قرآن شریف مورد بررسی قرار گرفته است و در ابعاد مختلف همانند مهریه، خرج و نفقه، ارث، و غیره، آن را مورد بررسی قرار داده است .

در مورد مهریه و پرداخت بی‌چون و چرای آن می‌فرماید : « و آن‌ها را كه توانایی ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن با ایمان را ندارند، می‌توانند با زنان پاكدامن از بردگان باایمانی كه در اختیار دارید ازدواج كنند، خدا به ایمان شما آگاه‌تر است؛ و همگی اعضای یك پیكرید ، آنها را با اجازه‌ی صاحبان آنان تزویج كنید و مهرشان را به خودشان بدهید؛ به شرط آن كه پاكدامن باشند .»

ارکان عاطفی خانواده :خانواده دارای چهار ركن عاطفی است كه بر آن استوار می باشد ؛ محبت ، قدرت ، رقابت ، هم‌دلی و تفاهم. ركن محبت بر دوش مادر است ؛ قدرت و مدیریت ، متوجه پدر است. رقابت سالم بین فرزندان است و همدلی و تفاهم، بین كلیه اعضای خانواده . قرآن شریف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، بعد عاطفی خانواده را در ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده است. به‌عنوان مثال در مورد احترام به پدر و مادر می‌فرماید: « فلا تقُل لهما اُفٍ ... ؛ بر آنها فریاد مزن ، و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو . و بال‌های تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنها فرو آر؛ و بگو: پروردگارا! همان گونه كه مرا در كوچكی تربیت كردند ، مشمول رحمتشان قرار ده.»

 پیشگیری و درمان به وسیله خانواده :قرآن شریف از طریق خانواده و در آغوش خانواده ، كار پیشگیری و درمان انجام  می دهد و این نگرش را در آیات قرآن به وضوح می توان دید .

چهارده قرن گذشته كه زنده به گور كردن دختران به صورت فرهنگ درآمده بود ، قرآن با « بِایّ ذنب قتلت » با آن مبارزه كرده و اوج عطوفت را در رابطه با خانواده بیان كرده است ، تا جایی كه در عصر كنونی ، روان‌شناسان بزرگ دنیا، با برگرفتن از قرآن و اسلام عزیز، بحث‌های خانواده درمانی را مطرح می‌كنند  .

 قانونمند کردن رفتارهای جنسی با تشکیل خانواده :قرآن برای نهادینه و قانونمند كردن رفتار جنسى ، با دستور ازدواج تحت شرایط و قوانین ، روشى معتدل و معقول جهت هدایت این غریزه ، به راه صحیح و درست ، ارایه كرده است؛ بنابراین روابطى را برای این تمایل پذیرفته كه بر اساس مسایل شرعى بوده و حدود الهى در آن رعایت شود و غیر آن را حرام و ممنوع دانسته است .

 رابطه و قرار های پنهانی داشتن ممنوع ! :دختر و پسر جوان نیز وقتى مى‌توانند با همدیگر روابط داشته باشند كه تحت شرایط و ضوابط شرعى و قانونى باشد؛ از این رو از رابطه پنهانی میان مرد و زن نامحرم [به خصوص جوان] نهی می‌كند ، قرآن پس از برشمردن زنانی كه ازدواج با آنها جایز است، در ادامه مى‌فرماید: و « إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَن یَكْفُرْ بِالإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ؛ ازدواج بازنان گفته شده جایز است ، به شرط آن كه مهریه آنان را بدهید؛ در حالى‌كه خود پاكدامن باشید نه زناكار و نه آن كه زنان را دوست پنهانى خود بگیرید و هر كس در ایمان خود شك كند قطعاً عملش تباه و در آخرت از زیانكاران است.»(مائده، 5)كلمه «اخدان» كه در آیه آمده، جمع «خدن» و در اصل به معناى دوست و رفیق است ؛ امّا به طور معمولى به افرادى گفته مى‌شود كه با جنس مخالف خود ارتباط نامشروع و پنهانى برقرار مى‌سازند .در جایى دیگر مى‌فرماید: «با آنان [زنان] قول و قرار پنهانى مگذارید؛ مگر آنكه سخنى پسندیده بگویید» (بقره، 235)

حیا، عفت و پاکدامنی، مثلث ایمن بودن از خطرات:در نگاه كردن زن و مرد نامحرم به یكدیگر سفارش به رعایت حیا و عفت و پاكدامنى؛ رعایت حفظ حجاب ، نشان ندادن زینت‌ها به نامحرم (آیه 31 و 32 سوره نور) توجه مردان و زنان را به این نكات جلب مى‌كند و مى‌فرماید: « زن و مرد مؤمن باید از نگاه به نامحرم بپرهیزند .»؛ یعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است، چشم برگیرند و باید حیا ، عفت و پاكدامنى خود را در همه زمینه‌ها حفظ كنند. به زنان مؤمن به‌ خصوص مى‌فرماید: «حجاب خود را، حتى در مورد زینت‌ها، حفظ كنند، و مقنعه خود را بر سینه خود افكنند [تا گردن و سینه با آن پوشانده شود]». در آیه 20 سوره مؤمن مى‌فرماید:« او [خداوند] از خیانت چشم‌ها آگاه است و از آنچه در سینه‌ها پنهان است خبر دارد. این نگاه كردن به نامحرم ممنوع شده است .»

 شهوت جوانان را شعله ور نکنید ! :در مورد راه رفتن مى‌فرماید: «زنان نباید هنگام راه رفتن پاهاى خود را چنان به زمین بكوبند كه صداى خلخال‌هایشان به گوش رسد». (نور، 32) اسلام این قدر در مورد حفظ عفت عمومى حساس است و از عوامل دیگرى كه به آتش شهوت جوانان دامن مى‌زند، برحذرمى‌دارد .

قرآن، در این خصوص قضیه دختر حضرت شعیب(ع) را نقل مى‌كند؛ نتیجه اینكه زنان مسلمان نیز باید در راه رفتن حیا داشته باشند.به امید آنکه روز به روز به قرآن نزدیک شده و آن را چراغ راه هدایت زندگی خود قرار دهیم .  سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال        منبع : مقاله حجت الاسلام قرائتی ، پیرامون خانواده در قرآن

مراتب صبر

صبر از نظر درجات و مراتب نیز بر سه گونه است: «صبر توده مردم» که در اوایل سیر و سلوکند، «صبر سالکان» که در نیمه راهند و «صبر واصلان» که به مقصد رسیده اند. مرتبه ضعیف صبر این است که انسان، چه در مورد طاعت و چه در مورد معصیت و مصیبت، زبان به شکایت نمی گشاید و اعضا و جوارحش را از کارهای نامشروع باز می دارد، اما قلبش مضطرب است و می تپد. از این مرتبه بالاتر صبر کسی است که چه در طاعت، چه در مصیبت و چه از معصیت، زاهدانه و عابدانه صبر می کند؛ یعنی صبر می کند تا اجر خود را در قیامت دریافت کند و از دوزخ برهد و یا به بهشت بار یابد. این صبر، صبر بردگانه یا سوداگرانه ای است که زاهدان و عابدان دارند. در این صورت، برعکس صورت پیشین، قلبش هم مضطرب نیست؛ چنانکه زبانش هم شکایت نمی کند و اعضا و جوارحش نیز کارهای غیر عادی ندارد؛ اما هدف او از این خویشتن داری رهایی از جهنم یا رسیدن به بهشت است. مرتبه سوم، صبر عارفانه است. عارفان صابرند، اما نه برای این که از جهنم برهند و یا به بهشت برسند. گرچه آنان از جهنم می رهند و به بهشت می رسند، ولی هدف آنان صرف پرهیز از جهنم یا وصول به بهشت نیست؛ بلکه تأمین رضای الهی است.

 خدای سبحان در باره کسانی که صبرشان زاهدانه و عابدانه است می فرماید:
«إنما یوفی الصابرون أجرهم بغیر حساب» (1)
خدا برای صابران، اجر و مزدی فراهم کرده است که به حساب متعارف در نمی آید؛ بنابراین، از این آیه استفاده می شود که آنان اجیرانه صبر می کنند؛ اما برای عارفان، صبری هست که قرآن با بشارت از آن یاد کرده، می فرماید:
«و بشر الصابرین الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون أولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و أولئک هم المهتدون» (2)
صابران عارف را بشارت دهید؛ اینان کسانی هستند که اگر رخداد ناگواری برایشان پیش آید، می گویند: همه هستی و کمالات ما از خداست و همه نیز به سوی او بر می گردیم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 6:24  توسط امور فرهنگی  | 

پولدار باشید اما وابسته به مال نباشید!

انفاق کردن مال و وابسته نماندن به دارایی‌ها از سفارش‌های تأکید شده در قرآن است اما قرآن به جای آنکه بگوید دقیقاً چه چیزهایی را باید انفاق کنیم، به شکل کلی بیان می‌دارد که از هرچه خدا به ما روزی کرده است می‌توانیم انفاق و خرج کنیم اما قرآن ما را به رعایت این ترتیب سفارش می‌کند: والدین، بستگان، یتیمان، فقیران، در راه ماندگان. در این ترتیب، لازم نیست که افراد از نظر مالی محتاج انفاق ما باشند. شایسته است انفاق کردن به هر دو صورت آشکار و پنهانی انجام شود اما در هر حال نیت انفاق کننده باید رضای خدا باشد نه آنکه در نظر مردم محبوبیت پیدا کند.

صدقه دادن و انفاق کردن و زکات از اعمال مهم عبادی اسلامی می‌باشند یعنی بخشی از مال خود را برای رضای خدا به کس دیگری بدهیم. شاید این مسئله به نظر مهم نیاید اما در حقیقت این مسئله آنقدر مهم است که خدا در قرآن بین مال و جان ارتباط قرار داده است. علاقمندان را به پیگیری این مسئله در قرآن بیان می‌کنیم که مال کافران را دستمایه ای برای نابودی نفس آن‌هاست(بقره، 265 و توبه، 55و85) و در آیاتی که به جهاد مربوط است، خدا از مؤمنان نفس و مالشان را می‌خرد تا به آن‌ها بهشت دهد(توبه، 111) و نیز سهم بزرگی از آزمایش خدا هم از راه مال است(آل عمران، 186) و ایمان، نقش مهمی در صرف کردن مال دارد(هود، 87 و نساء، 29)

از نظر دینی ثروتمند بودن هیچ گاه نکوهش نشده است بلکه کار و تلاش و سازندگی و سربلند بودن تأیید و تشویق شده است. آنچه نکوهیده است، دلبستگی به مال و ثروت است یعنی انسان حاضر نباشد در راه خدا اموالش را خرج کند.

چه چیزهایی را می‌توان انفاق کرد؟ به چه کسانی باید انفاق کرد؟ :قرآن در آیات اول سوره بقره درباره مؤمنان می‌گوید:الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُون و این آیه آنقدر کلی است که شامل هر نوع انفاقی می‌شود، چه از راه صرف کردن بخشی از مال، چه از مصرف کردن بخشی از زمان یا آبرو یا قدرت بیان و ... ممکن است بسیاری از افراد خیال کنند که به علت آنکه از نظر اقتصادی فقیر هستند، نمی‌توانند در راه خدا انفاق کنند؛ در حالی که همان افراد شاید بتوانند با فکر خود به کسی کمک کنند یا با قدرت بیان خود درباره یکی از مشکلات جامعه تذکری اثربخش بدهند یا با آبروی خود و پشتوانه اعتمادی که مردم به درستکاری آن‌ها دارند واسطه کارهای خیر بسیاری بشوند.بنابراین از نظر قرآن به وسیله همه نعمت‌های خدا می‌توانیم انفاق کنیم.جالب آنکه در 215 سوره بقره که مستقیماً درباره چیزهایی است که می‌توان انفاق نمود، قرآن بجای پاسخ دادن، موضوع بحث را عوض نموده است. آیا باید به فقرا کمک کنیم یا به یتیمان؟ به آشناها بدهیم یا به غریبه‌ها؟به هر کس بدانیم واقعاً فقیر است بدهیم یا به هر کس که دست خود را برای کمک دراز می‌کند؟ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ (سوره بقره، آیه 215)از تو می‌پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر چیز سودمندی را که انفاق می‌کنید باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و نیازمندان و محتاج در راه مانده باشد، و هر کار نیکی انجام دهید، خدا به آن داناست.

پس در انفاق کردن شایسته است این سلسله مراتب را رعایت کنیم:

1-پدر و مادر(چه فقیر باشند و چه فقیر نباشند)                        2-بستگان(چه فقیر باشند و چه فقیر نباشند)

3- یتیمان(چه فقیر باشند و چه فقیر نباشند)                              4- فقیران

5-کسانی که در راه مانده‌اند و به سبب نداشتن مال گرفتار شده‌اند.(چه در شهر خود فقیر باشند و چه فقیر نباشند.)

بنابراین فقیر بودن یا مؤمن بودن یا حتی مسلمان بودن، هیچ‌کدام شرط انفاق نیست بلکه برای انفاق کردن توجه خاصی به پدر و مادر و بستگان شده است حتی اگر از بزرگ‌ترین ثروتمندان شهر باشند یا تقیدات مذهبی ضعیفی داشته باشند.

بسیاری از ثروتمندها هم هستند که هر چند ظاهراً به مال کسی محتاج نباشند اما به محبت آن‌ها محتاجند و مثلاً هدیه دادن به آن‌ها می‌تواند جزو انفاق‌های خداپسندانه باشد. همان طور که ممکن است یتیمی مال فراوان از پدرش به ارث برده باشد اما با این حال مهربانی کردن با او و صرف مال و زمان برای او و برآوردن نیازهای عاطفی او، از انفاق‌های خداپسندانه به شمار می‌آید.

توجه توجه:     1-منظور از انفاق در اینجا بخشش‌های مستحبی است بنابراین اگر این بخشش‌ها باعث ترک واجباتی مثل پرداختن بدهی‌ها و خمس و زکات شود، اولویت با واجبات است.

2- آنچه را که در راه خدا خرج کنیم نابود نخواهد شد و به گونه ای بهتر از قبل به ما برخواهد گشت.(سوره سبأ آیه39)

3- انفاق همواره باید متعادل باشد. نباید آنقدر به مال خود دلبستگی پیدا کنیم که از خرج کردن مالمان فرار کنیم و نه آنقدر زیاد خرج کنیم که دیگر مالی نداشته باشیم که برای خود و دیگران مصرف کنیم.(سوره اسرا، آیه 29)

4- خوب است تمرین کنیم که هم آشکارا انفاق کنیم هم پنهانی؛ یعنی بعضی از انفاق‌های ما در معرض دید مردم باشد و بعضی از انفاق‌ها را مخفیانه انجام دهیم.(سوره بقره، آیه 274)

5-منظور از انفاق مالی فقط بخشیدن پول نقد نیست، بلکه هدیه دادن یا مهمانی دادن یا تخفیف دادن در معامله و شکل‌های دیگر هم از همین قبیل هستند.

6-اگر مردم بدانند و ببینند که ما انفاق می‌کنیم اشکالی ندارد اما اگر ما به نیت اینکه مردم ببینند و از ما تعریف کنند انفاق ما ایمانی نخواهد بود. در انفاق کردن باید به نیت‌هایمان توجه داشته باشیم .(سوره نساء، آیه 38)

7- پرونده انفاق با بخشش تمام نمی‌شود بلکه باید مراقب بود که آن را با منت و اذیت خراب نکنیم(سوره بقره، آیه 264)                    سایت تبیان-روح الله رستگار صفت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 6:26  توسط امور فرهنگی  | 

  اقسام شفاعت

شفاعت، اقسامی دارد که برخی نادرست و ظالمانه و برخی صحیح و عادلانه است. شفاعت غلط، برهم زننده ی قانون و ضد آن است ولی شفاعت صحیح حافظ و تأئید کننده قانون است.

آیات و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی وجود آن را اثبات می کند که خود بردو گونه است:

1-  شفاعت "رهبری" یا شفاعت "عمل" که شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتی بالا رفتن درجات می شود.

2-    شفاعت "مغفرت" یا شفاعت "فضل" که تأثیر آن در از بین بردن عذاب ها و مغفرت گناهان است و حداکثر ممکن است سبب وصول به حسنات و ثواب ها هم بشود، ولی بالا برنده ی درجه شخص نیست.

 شفاعت رهبری :اعمال و کردارهایی که انسان در دنیا انجام می دهد، در جهان دیگر تجسم و تمثل پیدا می کند و حقیقت عینی آن ها جلوه گر می شود. در آخرت نه تنها اعمال، بلکه روابط نیز تجسم می یابند، روابط معنوی ای که در این جهان بین مردم برقرار است، در آن جهان صورت عینی و ملکوتی پیدا می کند. زمانی که کسی سبب هدایت دیگری می شود، رابطه ی رهبری و پیروی در میان آن دو، در رستاخیز به صورت عینی در می آید و هادی به صورت پیشوا و امام، و هدایت یافته به صورت پیرو و ماموم ظاهر می گردد. قرآن کریم می فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (اسراء /71)روزی که هر مردمی را پیشوای ایشان می خوانیم. یعنی هر کس با پیشوای خود، یعنی همان کسی که عملا الگو و الهام بخش او بود محشور می شود و این امر در مورد رهبران ضلالت و کفر نیز مصداق دارد چنان که در مورد فرعون آمده است: فرعون در روز قیامت پیشاپیش اتباع و پیروانش حرکت می کند پس در آتش وارد شان می سازد. (هود/ 98)پس فرعون، شفیع و واسطه ی قوم خود هم در دنیا و هم در آخرت است، او شفیعی است که در دنیا موجب گمراهی و ضلالت پیروانش شده و در آخرت واسطه ی رساندن آن ها به دوزخ و آتش است. وارد کردن آن ها به دوزخ در آن جهان عینا ظهور و تجسم وارد کردن آن ها در گمراهی در این جهان است.

در این معنای شفاعت است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) شفیع امیرالمومنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) است و هر امام شفیع امام دیگر و شفیع شاگردان و پیروان خویش است و همه معصومین باید به شفاعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برسند، در همین حساب است که حتی علما از کسانی که مورد تعلیم و هدایت ایشان قرار گرفته اند، شفاعت می کنند. به این ترتیب، سلسله ی مرتبط و پر انشعابی به وجود می آید که گروه های کوچک به گروه های بزرگتر می پیوندند و در رأس این سلسله حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) پیشاپیش همه می شتابد و دلیل این که در روایات داریم که امام حسین(علیه السلام) از خلف کثیری شفاعت می کند، این است که در این جهان مکتب امام حسین(علیه السلام) بیش از هر مکتبی موجب احیای دین و هدایت مردم شده است و بدین سان معلوم می شود که امام حسین(علیه السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند، نه کسانی که مکتبش را وسیله گمراهی ساخته اند. روایت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در همین معنا از شفاعت است که فرمود: "ان القرآن شافع مشفّع و ماحِّل مصدّق" قرآن کریم هم شفیع مومنان و نیکوکاران به سوی بهشت و هم حضم کافران و مجرمان به سوی جهنم است، چرا که آن را دست مایه ای برای ضلالت مردمان قرار دادند."یُضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضلّ به الاّ الفاسقین" (بقره / 26) قرآن گروهی را گمراه می سازد و گروهی را هدایت می کند و جز بدکاران را گمراه نمی سازد.شایسته است این نوع شفاعت را شفاعت رهبری بنامیم و می توان آن را شفاعت عمل نیز نامید زیرا عامل اساسی ای که در این جا موجب نجات یا بدبختی شده، همان عمل نیکوکار یا بدکار است و واضح است که اشکالات معروف شفاعت اصلا به این گونه از شفاعت وارد نمی شود.(2)

شفاعت مغفرت :دومین نوع شفاعت صحیح شفاعت در مغفرت و عفو و بخشیدن گناهان است و این معنا از شفاعت است که آماج اشکال ها و ایرادها قرار گرفته است و خواهیم دید که نه تنها ایرادی برآن نیست، بلکه از معارف عمیق الهی است.ابتدا باید توجه کرد که برای نیل به سعادت علاوه بر جریان اعمال و گام هائی که خود انسان برمی دارد، جریان دیگری نیز هست که همان رحمت سابقه ی پروردگار است "یا من سبقت رحمة غضبة" (3) یعنی در نظام هستی ، اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است، و کفر و فسق عارضی و غیر اصیل اند و همواره آنچه عارضی است به سبب جاذبه رحمت تا حدی که ممکن است برطرف می شود. وجود امدادهای غیبی و تأییدات رحمانی یکی از شواهد غلبه رحمت بر غضب است و مغفرت پروردگار و زایل ساختن عوارض گناه یکی دیگر از شواهد آن.غلبه رحمت الهی در نظام هستی دو نمود فهم دارد: اصل تطهیر و اصل سلامت. در نظام هستی، یکی از جلوه های رحمت الهی نمود تطهیر است. دستگاه آفرینش دارای خصیصه شست و شو و تطهیر است که از نمونه های بارز آن عمل گیاهان در تصفیه هوا و عمل باکتری ها در تجربه لاشه موجودات مرده و مدفوعات موجودات زنده است. همان گونه که در قوانین عالم طبیعت مظاهری از تطهیر و تصفیه هست در معنویات نیز مصادیقی برای آن یافت می شود. مغفرت و محو عوارض سوء گناه از این قبیل است، مغفرت یعنی شست و شوی دل ها و روان ها تا حدی که قابل شست و شو باشند. از عوارض و آثار گناه هر چند که برخی دل ها قابلیت پاکیزه شدن را مطلقاً از دست می دهند و قرآن از آن به "مهر زده شدن بردل ها" تعبیر می کند.از طرف دیگر، از شواهد غلبه رحمت بر غضب در نظام هستی این است که همواره در جهان اصالت از آن سلامت و صحت است و مرض ها و بیماری ها استثنایی و اتفاقی اند. در ساختمان هر موجود زنده، قدرتی هست که به نفع سلامت او فعالیت می کند که وجود گلبول های سفید در خون یا خاصیت ترمیم کنندگی در بدن از مصادیق آن به شمار می روند. از نظر دینی هر نوزادی با فطرت پاک به دنیا می آید، کل مولود یولد علی الفطره....(4) در سرشت هر موجودی که از مسیر اصلی خود منحرف شده، کششی وجود دارد که او را به سوی حالت اولیه باز می گرداند همه ی این موارد شواهدی از چیرگی رحمت برغضب است و وجود مغفرت نیز ناشی از همین اصل است.پس اصل مغفرت، یک پدیده استثنایی نیست، یک فرمول کلی است که از غلبه رحمت در نظام هستی نتیجه شده است. از این جا معلوم می شود که مغفرت الهی عام است و همه موجودات را در حدود امکان و قابلیت آن ها فرا می گیرد و برای رستگاری همه ی رستگاران مؤثر است "هر کس که در آن روز عذاب از او برداشته شود مشمول رحمت خدا قرار گرفته است" (انعام / 16). پس اگر رحمت نباشد، عذاب از احدی برداشته نمی شود. رمز مغفرت خواهی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و سایر انبیاء و ائمه (علیهم السلام) نیز در همین عمومیت و مشمول اصل مغفرت است و در حقیقت می توان گفت هر کس مقرب تر است از این اصل بیشتر استفاده می کند.

پس شفاعت، همان مغفرت الهی است که وقتی به خود خدا اسناد داده شود "مغفرت" نامیده می شود و وقتی به واسطه های رحمت منسوب شود "شفاعت" خوانده می شود و واضح است که هر شرطی برای مشمول مغفرت هست، برای مشمول شفاعت نیز هست

اما مغفرت الهی چه ربطی به شفاعت دارد؟ باید گفت مغفرت نیز مانند هر رحمت دیگری دارای نظام و قانون است و همانند هر رحمت دیگری از طریق نظام واسطه ها به انسان ها می رسد. همان گونه که رحمت وحی بدون واسطه انجام نمی شود و همگان به نبوت مبعوث نمی شوند رحمت مغفرت هم باید از طریق نفوس انسان های کامل به گناهکاران برسد و اگر فرضاً دلیلی نقلی بر شفاعت نبود، ناچار بودیم از راه عقل و براهین قطعی همچون برهان امکان اشرف و نظام داشتن هستی، به آن قائل شویم. (5)

پس شفاعت، همان مغفرت الهی است که وقتی به خود خدا اسناد داده شود "مغفرت" نامیده می شود و وقتی به واسطه های رحمت منسوب شود "شفاعت" خوانده می شود و واضح است که هر شرطی برای مشمول مغفرت هست، برای مشمول شفاعت نیز هست، یعنی همان قابلیت داشتن شخص . قرآن کریم سعه رحمت پروردگار را از زبان حاملین عرش چنین بیان می کند: "پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است پس بیامرز آنان را که به سوی تو باز آمده اند و راه تو را پیروی نموده اند و آنان را از عذاب دوزخ حفظ فرما" (غافر/7) از این آیه کریمه می توان هم نامحدود بودن رحمت خدا را فهمید و هم شرط اساسی لیاقت برای استفاده از مغفرت را. (6)

 

خلاصه سخن..

از جمع بندی مباحث چنین استفاده می شود که شفاعت دو قسم است: شفاعت رهبری که مبنای آن همان تجسم اخروی رابطه ی رهبر با پیرو در این جهان است، و شفاعت مغفرت که ناشی از اصل غلبه رحمت بر غضب و در واقع نظامی است که براساس آن، مغفرت الهی به گناهکاران می رسد و ضرورتش از همان حیث است که خداوند نظامی در عالم هستی قرار داده که همه امور از طریق اسباب و علل خاص خود انجام می شوند، از جمله مغفرت الهی.

 

پی نوشت ها:

1-    محمد بن مسعود بن عیاش، تفسیر عیاشی، ج1، ص2

2-    شهید مطهری، عدل الهی، ص230-226

3-    علامه مجلسی، بحارالانوار، ج91، ص239

4-    علامه مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص88

5-    علامه طباطبایی، ترجمه ی تفسیر المیزان، ج1، ص279-227

6-    شهید مطهری، عدل الهی، ص237-230

جعفری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 6:33  توسط امور فرهنگی  | 

   انسان های خدایی چگونه اند؟!                              22/11/90

خدا باوران همواره خداوند را در رفتارهای شخصی و اجتماعی خویش در نظر می گیرند و در دایره بایدها و نبایدهای الهی با کمال دقت راه را می پیمایند . مقصد آنها رضا و رضوان الهی است و خداوند ، قطب نمای تنظیم کارها و رفتارآنها می باشد . باید به این نکته توجه کرد که خداباوری به معنی دوری گزیدن از نعمت های الهی و رهبانیت و گوشه گیری نیست ، بلکه اباحه گری و بی قیدی نیز از جلوه های دین داری و خدا محوری نیست و این هر دو ، راه به بی راهه خواهند برد .خدا محوران ، همیشه حضور پروردگار را در ژرفای وجود خویش احساس می کنند :خداجویان ، دلی را که با یاد خداوند می تپد و با ذکر فراوان آرام می گیرد : «وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِیرًا؛ خدا را بسیار یاد کنید .» (انفال ، 45) ، به بیگانگان نمی سپارند.

سامان یافتن رفتارهای شخصی :خداباوران در عمل ، بندگی را از دل و جان می پذیرند و تکالیف الهی را به انجام می رسانند و نیک می دانند که :«تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ؛ اینها حدود الهی است و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند ، وی را به باغ هایی در آورد که از زیر(درختان) آن ، نهرها روان است. در آن جاودانند و این، همان کام یابی بزرگ است.» (نساء ، 13) ایمان و یقین به خدا ، در جان خدامحوران حالتی پدید می آورد که رفتارشان را کنترل می کند و آنان را از لغزش و گناه باز می دارد ، آنان در حقیقت « وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ ؛ کسانی هستند که حدود الهی را رعایت می کنند .» (توبه  ،112 ) ایشان بر این باورند که خدا همواره برکارهای آنان حاضر و ناظر و از ظاهر و باطن آنان آگاه است که : «أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ ؛ آیا نمی دانند خداوند از باطن آنها و سخنان سری ایشان آگاه است .» (توبه ، 78)

آنان با علم به این حضوری، از دست زدن به گناه و تجاوز به حدود الهی همواره هراسناکند و خود را برای فردا آماده می سازند ، روزی که نه مال و نه فرزند ، هیچ کدام به کار انسان نمی آید و تنها قلب سلیم و عمل صالح ، توشه آخرت است . از این رو ، با دقت و وسواس به کارهای خود می پردازند که : « وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ؛ و هر نفس بنگرد برای فردا (قیامت) چه عملی پیش می فرستد.» (حشر  ،18)

دنیا وسیله ای بیش نیست ! :سعادت مندی و عاقبت به خیری ، هشیاری و برنامه ریزی می طلبد. خدا محور می داند که زندگی دنیا ، مرحله دیگری از حیات آدمی است که باید روزی از این مرحله نیز گذر کند . از این رو ، دلبستگی به آن را تباه کننده ارزش ها و فضیلت ها می داند و این آیه نورانی را فرا روی خود می نهد که : «إَنَّ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ ، أُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمُ النُّارُ بِمَا كَانُواْ یَكْسِبُونَ ؛ آنان که به دیدار ما (بازگشت به خداوند) امید و باور ندارند و به زندگی این جهان خشنود شدند و به آن رضایت دادند و کسانی که از نشانه های ما غافلند ، اینان جایگاهشان ، به سزای آنچه می کردند ، آتش دوزخ است.» (یونس ، 7 و 8) به عبارتی می توان گفت که : هدف مؤمن ، آخرت است نه دنیا که : « الدنیا مزرعه الاخرة »1 آری ، دل بستگی ، عشق به دنیا و دنیامداری ، سرچشمه دوری از خدا و ایستایی است . البته بهره بردن از دنیا برای رسیدن به ارزش ها و شکوفایی استعداد ها ، نه تنها نکوهیده نیست ، بلکه شایسته و ستودنی می باشد .

بازتاب ایمان در رفتار اجتماعی :خدامحوران هماره با مردم با گشاده رویی و تبسم سخن می گویند و به فرمان الهی گوش فرا می دهند که: « وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً ؛ و با مردم به زبان خوش سخن بگویید.» (بقره ، 83)جبرئیل امین نزد رسول الله آمد و گفت: «خدای سلامت می رساند و می فرماید: با خلق من(مردم) مدارا کن .» 2از دیگر کارهای خداپسندانه خداباوران ، تلاش در راه برآوردن نیازهای برادران دینی است. آنان در این راه از هیچ کوششی فروگذار نیستند . امام صادق علیه السلام می فرماید: «کسی که یکی از نیازهای برادر دینی اش را برآورد ، خدای عزوجل صد هزار حاجت های او را برآورده می سازد که نخستین از آنها ، بهشت است .»3

تسخیر قلب به محبت الهی :محبت ، در فرهنگ اسلامی معنایی بس والا دارد و شایسته است که محبت خوبان را در قلب خود جای دهیم ؛ چرا که به هرچه محبت پیدا کنیم ، به تدریج ، با همان چیز ، انس و الفتی ناگسستنی خواهیم یافت.پیامبر گرامی اسلام می فرماید : « انسان با کسی است که او را دوست می دارد4 البته بالاترین محبت ها ، محبت به خداوند است . در انس و الفت با خداوند ، چنان لذتی نهفته است که هیچ چیز را یارای برابری با آن نیست . پیامبر گرامی اسلام می فرماید:« خدا به موسی بن عمران وحی کرد : مرا دوست بدار و دوستی مرا در دل های دیگران بگستران . موسی عرض کرد: ای خدا من دوستت دارم ، ولی چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم ؟ خدا فرمود: نعمت هایی را که به آنان داده ام ، به ایشان یادآوری کن ، زیرا آنان جز خوبی از من ندیده و به یاد ندارند.»5

امام حسین علیه السلام می فرماید: بر پایه آیات قرآن ، گروهی از مردم که از عشق خدا بی نصیبند ، کسانی هستند که اموال ، کسب و کار ، فرزند و اقوام و دوستان را در عرض خدا قرار داده اند و در مقابل، مؤمنان و خدامحوران لبریز از عشق پروردگارند و هیچ محبتی را بر محبت خداوند مقدم نمی دارند . خداوند در قرآن مجید از آنان چنین یاد می کند : «وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ ؛ دوستی آنان که ایمان آورده اند به خداوند شدیدتر است.» (بقره ،165)

امام سجاد علیه السلام نیز در«مناجات المحبین» می فرماید: «الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا ؛ خدایا کیست که شهد شیرین محبت تو را چشید و غیر تو را به دوستی گرفت ؟ ایشان در مناجاتی دیگر می فرماید:«خدایا، مرا از آنان قرار ده که ژرفای جانشان را از محبت خود لبریز و آنان را از زلال گوارایت سیراب ساختی . پس در پرتو لطفت به مناجات های لذت بخش دست یافتند. »6

امام حسین علیه السلام می فرماید: بر پایه آیات قرآن ، گروهی از مردم که از عشق خدا بی نصیبند ، کسانی هستند که اموال ، کسب و کار ، فرزند و اقوام و دوستان را در عرض خدا قرار داده اند و در مقابل، مؤمنان و خدامحوران لبریز از عشق پروردگارند و هیچ محبتی را بر محبت خداوند مقدم نمی دارند

مهرورزی و گذشت در حریم خانه و خانواده :در آیین مقدس اسلام ، کانون خانواده و نظام آن ارزشمند خوانده شده و در این میان شایسته است اعضای خانواده ، بنا بر سفارش دین اسلام ، بیش از دیگر نهادها در استحکام بنای آن بکوشند و همواره با مهر و محبت در حق یکدیگر و گذشت از لغزش های همدیگر ، به کانون خانواده صفا و گرما بخشند . رسول رحمت و مهربانی نیز در سفارشی زیبا این گونه می فرماید:« احسن الناس ایمانا الطفهم باهله وانا الطفکم باهلی ؛ نیکوترین ایمان را کسی دارد که با خانواده اش مهربان تر باشد و من از همه شما با خانواده ام مهربان تر هستم .»7و باز آن حضرت می فرماید : «من اتخذ زوجه فلیکر مها ؛ کسی که همسری می گیرد، باید به او احترام بگذارد .»8 ایشان در کنار احترام به همسر ، گرامی داشتن فرزندان را نیز از پیروان خویش درخواست می کرد و می فرمود : « اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم ؛ به فرزندان خود احترام و با آداب و روش پسندیده با آنان معاشرت کنید.»9

 نتیجه گیری :خدا محوران به درون خویش روشنی می دهند و با یاد خدا ، جاده سلامت و سعادت را می پویند و دل آنان لبریز یاد خداست .آنان جسم و جان را از ناپاکی ها می آلایند و هرگونه اقدامی را با توجه به پی آمدهای اخروی آن به انجام می رسانند.ایشان اهل مدارا ورزی با مردم هستند و با گشاده رویی با آنان برخورد می کنند و همواره می کوشند نیازهای برادران دینی خود را برآورده سازند .

در دل خدامحوران ، محبت غیرخدا جا ندارد و بیگانگان را در حریم دل که منزلگاه خداست، راه نمی دهند.

مهر و محبت ، احترام گذاردن به همسر و فرزندان در محیط خانواده ، از ویژگی های خدامحوران است .

 سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال                                                

پی نوشت ها :

1- محمد بن علی بن ابراهیم الاحسائی (ابن ابی جمهور) عوالی الئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه ، تحقیق مجتبی عراقی با مقدمه ، آیت الله مرعشی نجفی ، قم 1403، هـ ق

2- همان، ص 194.

3- همان .

4- بحارالانوار ، ج 17، ص 13.

5- محمد جواد محمودی ، ترتیب الامالی ، ص 360.

6-مفاتیح الجنان ، ص 124.

7- اصول کافی ، ج 5 ، ص 320.

8- مستدرک الوسائل ، ج 14 ، ص 250.

9- وسائل الشیعه، ج 15، ص 195.


منبع:

ماهنامه ی طوبی  ، ش 25 / مقاله سید حسین اسحاقی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 15:48  توسط امور فرهنگی  | 

آیا سحر و بستن بخت اثر دارد؟

آنچه که از آیات قرآن بر می‌آید این است که سحر در شهرهای کهن همانند کلدان و مصر در زمان حضرت موسی و فرعون و پیش از آن در زمان حضرت نوح (ذاریات، 52) رواج داشته است.(تفسیر تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 5، ص 688)  سحر و جادو و طلسم از نظر قرآن کریم و احادیث واقعیت دارد. به این امر در آیه 102 سوره بقره و 4 سوره فلق اشاره شده است. از این آیات و برخی روایات استفاده می‌شود که برخی از سحرها واقعا اثر گذارند. همچنان که آیه 102 سوره بقره می‌فرماید: مردم سحرهایی را فرا می‌گرفتند که میان مرد و همسرش جدایی می‌افکند.علامه طباطبایی در وجود داشتن چنین اموری می‌فرمایند: «... در این میان افعال خارق العاده دیگری است که مستند به هیچ کدام از سبب از اسباب طبیعی و عادی نیست، مانند خبر دادن از پنهانی‌ها و مانند ایجاد محبت یا دشمنی و گشودن گره‌ها و گره زدن‌ها و خواب کردن و احضار و حرکت دادن اشیاء با اراده و از این قبیل کارهایی که مرتاض‌ها انجام می‌دهند که به هیچ وجه قابل انکار نیست، یا خودمان بعضی از آن‌ها را دیده‌ایم و یا برایمان آن قدر نقل کرده‌اند که دیگر قابل انکار نیست».

 تأثیر تکوینی سحر به اذن خداوند :یکی از اصول اساسی توحید، این است که همه قدرت‌ها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه می‌گیرد، حتی سوزندگی آتش و برندگی شمشیر بی اذن فرمان او نمی‌باشد. منتها مفهوم این بیان مجبور بودن افراد در کار خود نیست.توضیح این که: جهان آفرینش، جهان اسباب و مسببات است. البته برخی سبب‌ها مادی است و برخی غیر مادی است. اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که هر پدیده و حادثه ای از علت ویژه خود صادر گردد و در عین حال، نظام علت و معلول‌ها همگی به خدا منتهی شده و از او قدرت و نیرو می‌گیرند. او است که سبب را می‌آفریند و به آن قدرت و نیرو می‌بخشد و آن را برای ایجاد معلول ویژه خود آماده می‌سازد. در حقیقت مؤثر واقعی، در تمام نظام جهان یکی است و نظام جهان که به صورت اسباب و مسببات جلوه گری دارند، همگی از او استمداد گرفته و به او منتهی می‌شوند (اصالت روح، آیت الله سبحانی، ص 241، مؤسسه امام صادق).  در تأثیر سحر و جادو نیز وضع چنین است. خداوند متعال با قدرت خویش، چنین اراده و نیرویی را در افراد به ودیعت نهاده است. انسان‌ها با بهره گیری از این اراده و تقویت آن می‌توانند به کارهای شگفت انگیزی دست زنند. برخی مانند اولیای خداوند از آن نیرو در مسیر مناسب، استفاده می‌کنند و عده ای دیگر، با سوء استفاده از آن به کارهای ناشایست اقدام می‌کنند؛ پس، در واقع اصل وجود این نیرو در نهاد آدمی از آن خداوند و به فرمان او است، منتها چگونگی بهره گیری از آن به عهده خود انسان نهاده شده است و او در چگونگی بهره گیری از آن مسؤول است. شایان ذکر است: گرچه سحر و جادو واقعیت دارد ولی غالب آنچه امروزه در میان مردم در این باره شایع است بی‌اساس می‌باشد و اکثر کسانی که به این امور می‌پردازند کلاه بردارانی هستند که از این طریق قصد اخاذی و پر کردن جیب خود را دارند. ولی اگر بر فرض موردی پیدا شد که سحری در کار بود راه‌هایی برای بطلان آن وجود دارد:

1- استعاذه به خداوند و خواندن سوره‌های فلق و ناس.

2- خواندن و نوشتن آیات 75 تا 82 سوره یونس.                     3-دعا و تضرع به درگاه خداوند.

4-درخواست دعا از اولیای واقعی خداوند.                             5-صدقه دادن.

سایت تبیان-فرآوری :زهرا اجلال                     منبع :وبلاگ آموزه

((اوقات وحالات تأکید شده برای دعا))


1)بعد از هرنماز واجب

 2)بعد از نماز ظهر

 3)بعد از نماز عصر

 4)بعد از نماز صبح

 5)در قنوت نمازها

 6)درحال سجده

 7)هرصبح وشام

 8)آخرین ساعت از هر روز

 9)روز پنج شنبه

 10)شب جمعه

 11)روز جمعه

 12)روز نوروز

 13)روز عرفه

 14)روز عید فطر وقربان

 15)روز غدیر

 16)روز دحوالأرض(گسترده شدن زمین)

 17)شب و روز نیمه شعبان

 18)تمام ماه رمضان
19)پس از گریستن از ترس خدای تعالی

 20)چهل روز مداومت به دعا برای فرج


منبع:آیین انتظار-انتشارات مسجد مقدس جمکران              گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز
برخی ازفضا ئل روزجمعه:

1-امام صادق علیه السلام میفرماید هر کس بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه از دنیا برود خداوند متعال او را از فشار قبر دور میدارد.
2--رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود روز جمعه سید و آقای روزهاست . . . درآن روز ساعتی است که هیچکس سئوال نمیکند مگر آنکه خداوند آنرا اجابت میفرماید تا وقیتکه سؤال و خواسته اش از حرام نباشد. 3- امام صادق علیه السلام فرمود. . . و جمعه برای نظافت کردن و پاکیزگی است و آن عید مسلمانهاست . . . قائم ما علیه السلام در روز جمعه قیام می کند و. . . هیچ عملی در روز جمعه با فضلیتر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست.
4-امام باقر علیه السلام فرمود شب جمعه شب نورانی و روز جمعه روز درخشنده ای است و آزاد شدگان از آتش جهنم در روز جمعه بیشتر از هر روز دیگر است.

5- امام صادق علیه السلام فرمود دوری کنید از گناهان در شب جمعه که در آن شب گناهان و طاعات دو چندان است 6-امام باقر علیه السلام فرمودند بهشتیان و جهنمیان آمدن روز جمعه را در بهشت یا جهنم میشناسند زیرا در روز جمعه نعمت بهشتیان افزوده میگردد و آتش زبانه، جهنمیان را احاطه میکند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 6:38  توسط امور فرهنگی  | 

این شخص با جسدش فرقی ندارد!

همه می دانیم هر کار زشت و ناپسندی که در قرآن و روایات مورد مذمّت و بدگویی قرار گرفته، و پرودگار هستی و پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) ترک آنها را از ما خواسته اند، به یقین آثار شوم و پیامدهای ناگواری با خود به همراه دارد، که اگر کسی در اثر بی اعتنایی به این آثار، آن را مرتکب شود، حتماً آتش ویرانگر آن عمل زشت، دامنش را گرفته و در شعله ی سوزان آن که خود روشنگرش بوده خواهد سوخت.

یکی از آن کارهای بسیار زشت و ناپسند که در اثر شدّت زشتی، در آیات و روایات مورد مذمّت فراوان قرار گرفته، دروغ گفتن است. ما در این نوشتار بر آنیم که به پاره ای از آثار مرگبار دروغ اشاره نماییم، به امید آنکه آشنایی با آنها، روح نفرت و بیزاری از آن عمل زشت را در کالبد وجودمان زنده کند، تا همواره در زندگی از آن بیزاری جسته و با کناره گیری از این خصلت ناپسند، خود را در برابر آثار ویرانگرش بیمه نماییم.

  1-دروغ ساختمان ایمان را تخریب می کند! :ایمان مهمترین سرمایه ای است که مؤمن، همواره در حفظ آن کوشیده و در زندگی با تمام وجود از آن حراست می نماید.ایمان گنجینه ای بسیار گرانبها است، که از نظر ارزش و بهاء هیچ چیزی در این عالم نمی تواند با آن برابر نماید، چرا که به برکت ایمان است که آدمی می تواند بار سعادت و خوشبختی ابدی را به سر منزل مقصود رسانده، و در دنیا و آخرت از آثار درخشان آن بهره مند شود، آثار ارزشمندی چون امید، آرامش، نشاط و شادی و ... که هریک به تنهایی از ارزشی مثال زدنی برخوردار بوده، به گونه ای که توصیف آن از توان قلم و بیان خارج است.

در باب ایمان، دانستن این مطلب لازم است و ضروری است، که همواره چیزهای با ارزش در معرض خطر و آسیب جدی هستند، بنابراین کاملاً باید هوشیار باشیم که به سرمایه ی عظیم ایمان ما لطمه ای وارد نشود. یکی از کارهای زشت و ناپسندی که می تواند، به پیکره ی ایمان انسان، صدمه ی جدّی وارد نماید، دروغ گفتن است.کسی که دروغ می گوید، یا به این خاطر است که به منفعتی برسد و یا از مشکلی رهایی یابد، در حالی که اگر انسان واقعاً به خدا ایمان داشته باشد، می داند که خیر و شر او به دست خداست. و گره کور مشکلات زنگی تنها به دست آن قدرت بی مثال باز شدنی است، بنابراین چنین انسان مؤمنی هرگز در زندگی به دروغ پناه نمی آورد

اثر تخریبی دروغ، بر ساختمان ایمان انسان، در حدّی است که پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت، امام باقر (علیه السلام) بدون هیچ اغماض و چشم پوشی و با صراحت تمام پیرامون آن فرموده: دروغ خراب کننده ایمان است. (1)این بیان از امام باقر (علیه السلام) از این جهت است که، دروغ بزرگترین مانع بر سر راه ایمان بوده، به گونه ای که با دروغ گفتن، آدمی هرگز در زندگی طعم واقعی ایمان را نخواهد چشیدبنابراین ایمان به هیچ وجه با دروغ نمی سازد و حکایت آن دو، حکایت آب و روغن است، که هرگز با هم مخلوط نمی شوند.

 2- دروغ رسوایی به بار می آورد :یکی دیگر از آثار زیان بار دروغ، آن است که دروغ انسان را رسوا و بی آبرو می کند، که این خود یکی از سنگین ترین صدماتی است که دروغ بر آدمی وارد می سازد، چرا که عزّت و آبرو گنج گرانبهایی است که بنیان خانواده را مستحکم نموده، و به حفظ موقعیت فردی و اجتماعی انسان کمک شایانی می کند، اما گاهی انسان در اثر ندانم کاری، با رفتارهای زشتی مثل دروغ به این عزّت و آبرو لطمه زده، و به شدّت آن را در معرض هلاکت و نابودی قرار می دهد.ضرب المثل معروفی می گوید: خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند، که این ضرب المثل در مورد انسان دروغگو کاملاً صدق می کند، زیرا تجربه نشان می دهد که دروغ بودن یک سخن را برای مدّت طولانی نمی توان پنهان داشت، مخصوصاً اگر در مورد مسئله مهّمی این دروغ گفته شده باشد، که در این گونه مسائل، سرانجام واقعیّت خود را نشان می دهد.

بنابراین انسان دروغگو باید بداند که روزگار همیشه بر وفق مرادش نمی باشد، بلکه روزی طبل رسوایی او به صدا در آمده و با بر ملا شدن دروغش، مهر خفّت و خواری و رسوایی بر صفحه ی قلبش نهاده خواهد شد.

همانند برادران حضرت یوسف (علیه السلام) .

3- دروغگو بی اعتبار می شود! :یکی دیگر از آثار ویرانگر دروغ، آن است که انسان را نزد مردم بی اعتبار می سازد، که این خود پیامدهای بسیار ناگواری به همراه خواهد داشت، زیرا انسان به خاطر اعتمادی که مردم به او دارند، می تواند با دیگران ارتباط برقرار کرده و برای گذران امور زندگی با آنها در تعامل باشد، و در حل مشکلات و سختی های زندگی از آنها یاری بجوید.اما دروغ به شدّت این اعتماد مردمی را در معرض خطر و نابودی قرار داده، به گونه ای که در مدّت کوتاهی انسان پایگاه مردمی خود را از دست داده، و کمتر کسی در زندگی به او اعتماد می کند.

 دروغگو با مرده فرقی ندارد! :در برخی از روایات، دروغگو با مرده یکسان شمرده شده است و در این باره آمده: (الکذاب و المیت سواءٌ فانّ الفضیلة الحی علی المیت الثقة به، فاذا لم یوثق بکلامه بطلت حیاته)4. دروغگو با مرده یکسان است، زیرا فضیلت و برتری زنده بر مرده، به سبب همان اعتمادی است که مردم به انسان زنده دارند، و لذا اگر به سخن انسان زنده اعتماد نشود، زندگی او باطل شده و با مرده فرقی ندارد.

در روایت دیگری نیز، مولای متقیان علی (علیه السلام) به زیبایی این واقعیّت را بازگو نموده و در این باره فرموده اند: (من عرف بالکذب قلّت الثقة به)5؛ کسی به دروغگویی معروف شود، اعتماد مردم به او کم می شود.

بنابراین اگر دوست داریم، پایگاه مردمی خویش را حفظ نموده و در این رهگذر، زندگی شیرین و لذّت بخشی را تجربه نماییم، حتماً باید دروغ را در زندگی کنار گذاشته و به هیچ وجه زبان خود را به زشتی این گناه بزرگ آلوده نسازیم .

 پی نوشت ها :   1-کافی، ج2، ص339        2- کافی، ج2، ص340           3- برگرفته از قصه های قرآن؛ نوشته ی محمّدی اشتهاردی، ص172-171              4-غرر الحکم، ص220، ح4386                     5-همان، ح4389

سایت تبیان-مهدی صفری           
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 6:40  توسط امور فرهنگی  | 

 کادوی خداوند به برخی انسانها  ((لطفا سلام برسانید!))      16/11/90

سلام هدیه ای است که انسان ها در هنگام ملاقات با یکدیگر به هم عرضه می کنند. هدیه ای که سرشار از شادی و سرور است و آرزوی سلامتی جسم و روح را در پی دارد.

اما نکته قابل ملاحظه این است که این کادوی گرانبها را تنها در هنگام ملاقات رو در رو به یکدیگر اهدا نمی کنند. بلکه می توان همانند دیگر کادوها با ابزارهای دیگر و به گونه هایی متفاوت به دیگران رسانید. پست, فکس و اینترنت می تواند زحمت رساندن نامه, پیامک و یا ایمیل شما را که حاوی سلام گرمتان به یک دوست قدیمی است, به دوش بکشد. همینطور دل و زبان دوستان را می توان برای ابلاغ سلام به دیگران به خدمت گمارد. خدمتی که در راه صلح و صفا و دوستی است و هزینه ای هم بر دوش کسی نمی گذارد.

 کادوی خداوند

جالب اینجا است که خداوند هم به وسیله برخی, سلام خود را به دیگران رسانده است. برای نمونه هنگامی که جبرائیل خدمت پیامبر می رسید, چنین می گفت:ای محمد! خداوند سلام رسانده و این آیات را برایت فرستاده است.1هنگامى كه حضرت خدیجه از دنیا رفت, دخترش فاطمه علیهاالسلام كه كودكى بیش نبود, از گرد پیامبر کنار نمی رفت و چنین می گفت: اى رسول خدا! مادرم كجاست؟

اما پیامبر پاسخى نمى‏داد و در فكر این بود كه چه جوابى به او بدهد. در این حال جبرئیل بر او نازل گردید و گفت: خداوند مى‏فرماید: به فاطمه سلام برسان و به او بگو مادرت با آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران، در خانه اى در بهشت قرار دارد که دیوارهاى آن از طلا و ستونهاى آن از یاقوت سرخ است.2

 هدیه ای گرانبها در گستره زمان و مکان

این هدیه به ظاهر کوچک و بی قیمت, گاهی چنان ارزشمند می شود که هزار هدیه گرانبها در برابر آن دیده نمی شوند. همانند هدیه ای که یوسف علیه‌السلام برای پدرش فرستاد.یوسف هنگامی که عربی را در سرزمین مصر دید و دانست که از کنعان خواهد گذشت, به او گفت: هنگامی که به فلان وادى رسیدى بایست و فریاد كن: اى یعقوب! اى یعقوب! مرد بزرگوار نیكو منظر و تنومند و خوش چهره اى خواهد آمد. به او بگو: من در مصر مردى را ملاقات كردم كه به شما سلام رسانید و گفت: امانت تو نزد خداى تعالى ضایع نشده است.3

شگفتی این هدیه در این است که آن را می توان به آینده هم فرستاد. گفته اند: یکی از مومنان طایفه جن هنگامی که نزد پیامبر آمد به ایشان چنین گفت: پیامبران پیشین که بشارت تو را به من داده اند, همگی سلام تو را رسانده اند.4

جابر بن عبدالله انصاری یکی از یاران پیامبر خدا بود که توانست پنجمین جانشین او را ببیند و سلام پیامبر را به او برساند. روزی جابر خدمت امام سجاد علیه السلام رسید و مشغول گفتگو با امام شد. ناگاه حضرت باقر(علیه السلام) که کودکی کم سن و سال بود, وارد شد. جابر که او را شناخت، لرزه بر اندامش افتاد و گفت: به خدا سوگند كه شمایل پیامبر را دارا است. حضرت باقر (علیه السلام) به او گفت: آنچه را كه رسول خدا به تو سپرده است به من برسان. جابر گفت: اى مولاى من! رسول خدا به من بشارت دادند كه تا زمانی که شما را ملاقات کنم, زنده مى‏مانم و به من فرمود آنگاه كه او را ملاقات كردى سلام مرا بدو برسان، پس اى مولاى من! رسول خدا به شما سلام رسانیدند.امام باقر(علیه السلام) هم فرمود: تا آسمان و زمین برپاست بر رسول خدا درود و سلام و بر تو اى جابر كه آن سلام را به من رساندى.5

همه ما باید به این باور برسیم که سلام دیگران در نزد ما امانتی است که باید آن را به صاحبانش برسانیم. پس همانگونه که حرمت دیگر امانات مردم را نگاه می داریم, باید این هدیه گرانبها را نیز به دست و دل صاحبانش برسانیم.

سلمان فارسی به دو نفر گفت: امانتی برای من نزد شماست. گفتند: هرگز، فقط گروهی از مردم به شما سلام رساندند. فرمود:(همین سلام مردم، امانت است) چه متاعی برتر از همین «سلام» که تحیت اهل بهشت است.6

آری, همه ما باید با چشم واقع به این هدیه پرارزش بنگریم و آن را حقیقی و ارزشمند بدانیم. اما بسیاری از مردم چون ارزشی برای آن قایل نیستند, آن را به حساب نمی آورند و به باد فراموشی می سپارند.

 پاسخ شایسته به این هدیه ارزشمند

قرآن به ما آموخته که در برابر محبت دیگران پاسخی در خور و شایسته بدهید.7 بنابراین اگر دوستی سلامی را به هر نحوی برای ما فرستاد و شادی را کم یا زیاد به دل ما ارسال کرد, شایسته است که پاسخی درخور و محبت آمیز دریافت نماید.

یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) خدمت آن حضرت رسید و گفت: عبدالله بن ابى یعفور خدمت شما سلام رساند. حضرت فرمود: بر تو و بر او درود و سلام باد. هنگامى كه عبدالله را دیدى از طرف من سلام به او برسان و به او بگو كه جعفر بن محمد گفت: اى عبدالله! در جایگاهی که علی(علیه‌السلام) نزد رسول خدا داشت, بنگر و ملازمش باش. او چنین جایگاهی را به سبب راستگویی و ادای امانت به دست آورده است.8

 ابلاغ سلام به ارواح طیبه

ارواح انسانها پس از مرگ نیز می توانند هدایای معنوی را دریافت کنند و به آن واکنش نشان دهند. چرا که مرگ نابودی نیست, بلکه تنها انتقال روح از دنیا به برزخ است.

سلام, هدیه ای است معنوی که بر جان می نشیند و دل را سرشار از شادی و سرور می کند. بنابراین این هدیه قابلیت آن را دارد که در میان ارواح انسانها رفت و آمد کند و تبادل گردد. فرقی هم نمی کند که آنها در این دنیا باشند یا در سرای برزخ.

اصبغ بن نباته می گوید: با امیرمومنان علی (علیه‌السلام) از قبرستانی عبور می کردیم که حضرت به مردگان سلام داد و چنین گفت: السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه‏. 9

پس بیایید هر از چندی ارواح همه مومنان مخصوصا خویشاوندان و دوستانمان که چشم امید به سوی ما دارند, سلامی بدهیم و به همراهش فاتحه ای ضمیمه کنیم.

اما از این مهمتر کسانی هستند که وظیفه داریم هر روز به آنان ابراز ارادت کنیم و به روح بلند و بی همتایشان درود بفرستیم. امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید:

فرشته‏اى از فرشتگان از خدا خواست كه قدرت شنیدن سخنان بندگان را به او بدهد. خداوند متعال هم این كار را كرد. هر گاه یكى از مؤمنان بگوید: خدایا! بر پیامبر و اهل بیتش درود و صلوات بفرست، این فرشته، سلام او را به پیامبر می رساند و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) هم پاسخ می دهد: بر او سلام و درود باد.

اما به گمانم زیباترین درودها و ارزشمندترین سلام ها را باید نثار عزیزترین انسانها کرد. همو که عزیز فاطمه هست و گل سرسبد خاندان پیامبر یعنی آخرین حجت خدا بر روی زمین مهدی زهرا. در دعای ندبه می خوانیم:َبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِیَّةً وَ سَلَاماً وَ زِدْنَا بِذَلِكَ یَا رَبِّ إِكْرَاما. 10

خداوندا ! سلام و تحیت ما را به او برسان و با این درود بر بزرگی و کرامت ما بیافزا .

 سایت تبیان-سیدمصطفی بهشتی

پی نوشت ها:      1- نهج الخطابة, ‏ج 2, ص 76       2- الخرائج و الجرائح، ج‏2، ص 53.      3- كمال الدین، ج1، ص141.

4- بحارالأنوار, ج‏60، ص 84.                     5- كمال الدین، ج1، ص254.                                6- امالی طوسی، ج1، ص357.

7- سوره نساء, آیه 86.                                 8- الكافی، ج‏2، ص 104.                                      9- بحارالأنوار, ج 90, ص 203.

10- اقبال ‏الأعمال, ص 298.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 7:9  توسط امور فرهنگی  | 

چه کنم دخترم حجاب را رعایت کند؟              15/11/90

مادر از حجاب برتر (چادر) و پدر از ادب لازم (در ارتباط با جنس مخالف) برخوردارند. اما دختر نوجوان خانواده، از حجاب مطلوب برخوردار نیست. چرا؟ فراموش نکنیم که بهترین و مؤثرترین روش تربیتی روش تربیتی الگویی است. به عبارت دیگر فرزندان ما نه از طریق شنیدن، که از طریق دیدن آموزش می بینند و تربیت می شوند. برخی از کارشناسان و روانشناسان علوم تربیتی معتقدند 75 درصد یادگیری های فرزندان از راه چشم و 25 درصد از طریق حواس دیگر صورت می گیرد. بنابراین والدینی که خود در گفتار و رفتار به ارزش ها و معیارهای دینی و اخلاقی پایبند می باشند، فرزندان تربیت شده و دینی خواهند داشت. برای رسیدن به موقعیت و موفقیت مذکور، یعنی پرورش فرزندانی دینی و به ویژه نهادینه ساختن مسأله مهم حجاب در بین دختران توجه و تأکید به نکات ذیل ضروری است.

1-اعتقاد قلبی و التزام عملی والدین به دستورات دینی و ارائه الگویی عینی و عملی. پدران و مادرانی که در ارتباط با گروه غیر همجنس از وقار و ادب و حیای لازم برخوردارند با رفتار خود نحوه ارتباط سالم و مؤثر با غیر همجنس را به فرزندان خود آموزش می دهند. گاهی برخی از والدین این سؤال را مطرح می کنند که ما هر دو به این اصل مهم پایبند می باشیم یعنی مادر از حجاب برتر (چادر) و پدر از ادب لازم (در ارتباط با جنس مخالف) برخوردارند. اما دختر نوجوان خانواده، از حجاب مطلوب برخوردار نیست. چرا؟ پاسخ کوتاه و روشن این است که: اصلی ترین ریشه بدحجابی یا پوشش نامناسب خودنمایی است. لذا اگر والدینی که از این کاستی اخلاقی و روانی (خودنمایی) رنج می برند فرزندانی خودنما خواهند داشت. خودنمایی خروجی های آزاردهنده فراوانی دارد؛ از جمله تجمل گرایی، حسادت، غیبت، اتلاف وقت، سفرهای پرخرج، فخرفروشی در زمینه پست، مقام، ثروت، موقعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، ... دختران نوجوانی که در این فضا تربیت می شوند همان خودنمایی والدین را از طریق بدحجابی و خودآرایی و نمایش بروز می دهند. بنابراین، صرف با حجاب بودن مادر و ارتباط سالم پدر با گروه غیرهمجنس برای نهادینه سازی حجاب در بین فرزندان دختر کفایت نمی کند. صفت رذیله خودنمایی باید ریشه کن شود. اینجاست که چون صد آید نود هم نزد ما خواهد بود.

2-طرح و تبیین اقناعی و برهانی مسأله حجاب برای فرزندان، از دیگر عوامل پذیرش و پای بندی دختران ما به امر حجاب خواهد بود که نباید مورد غفلت والدین قرار گیرد. صِرف بیان آیات و روایات آنهم با کج سلیقگی و عدم تفصیل و تشریح قانع کننده و عدم بهره بری از عالمان و آگاهان مربوط، نمی تواند فرزندان ما را مجاب و مجذوب حجاب نماید. پدران و مادرانی که در ارتباط با گروه غیرهمجنس از وقار و ادب و حیای لازم برخوردارند با رفتار خود نحوه ارتباط سالم و مؤثر با غیر همجنس را به فرزندان خود آموزش می دهند

قرار دادن محصولات فرهنگی مناسب در سبد اقتصادی خانواده، اختصاص وقت و هزینه لازم و دعوت از آگاهان و اندیشمندان برای تبیین عملی، عقلی و دینی مسأله حجاب برای فرزندان، از اصلی ترین پیش نیازهای تقویت بنیه فکری و فرهنگی فرزندان در حوزه حجاب و پوشش اسلامی است.

چه خوب است به فرزندانمان بیاموزیم که: لباس اولین سخنگوی ماست. پرچم ملی و مذهبی و نماد و نمود شخصیت ما به شمار می آید. آن کس که شایسته ستایش است محتاج ستایش نیست. کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی تنها را به نمایش نمی گذارد. در تار و تور عنکبوت، حشرات ریز گرفتار می شوند، کبوتر دو بال، هرگز در تار عنکبوت گرفتار نمی شود. کبوتر با دو بال زدن دودمان عنکبوت را بر باد می دهد. درّ گران بها در کنار رودخانه های اطراف شهر بدست نمی آید. باید غواصی کرد و خطر کرد و به عمق دریا نفوذ کرد و صدف با درّ گرانبهایش را بدست آورد. کنار زدن حجاب و پائین کشیدن پرده حیاء بیشترین لطمه و خسارت را به جنس زن زده و خواهد زد. اینکه مدافعان کشف حجاب در جهان را مردان تشکیل می دهد بهترین سند گویایی است که مردان بیش از زنان از کشف حجاب بهره (بصری- جنسی) می برند. فراموش نکنیم که شیطان با تأکید بر ظاهر زیبای خود (آتش) در برابر خدا ایستاد و به چالش پرداخت و رانده شد. نازیدن و بالیدن به جسم از شیطان آغاز شد که من از آتشم و آدم از خاک. آتش زیبا و نورانی نباید بر خاک سجده کند!!

چه خوب است به فرزندانمان بگوییم: وقتی وارد تیم ورزشی خاصی می شوی باید رنگ، مدل لباست هماهنگ با همان تیم باشد. قواعد بازی همان تیم را باید به رسمیت بشناسی. لذا وقتی وارد تیم اسلام می شوی باید همه ی قواعد آن (اعم از پوشش، اخلاق، رفتار در همه عرصه) را بپذیری. این شعار یهودیان است که: آن بخش از دین را می پذیریم که با امیالمان هماهنگ است. به دخترانمان بگوئیم اگر ظاهر خوبی داری برای استفاده خوب از آن، خوب مراقب باطن و ظاهر خود باش. طلافروش به گاوصندوق نیاز دارد نه سبزی فروش.

خلاصه اینکه اگر والدین از بیان آثار و برکات حجاب اسلامی برای فرزندان خود عاجزند از دیگران و کسانی که احیاناً در بین خویشاوندان و آشنایان از بنیه علمی خوبی برخوردارند بهره گرفته و در نشست های خانوادگی بر آگاهی و شناخت فرزندان خود در حوزه حجاب بیفزایند.

کم نیستند دختران باحجاب نوجوانی که بدلیل ضعف بنیه فکری در این زمینه به محض ورود به محیط های بزرگتر (مثلاً دانشگاه) و فاصله گرفتن از والدین رو به بدحجابی و بد پوشی می آورند.

3-معاشرت با خوبان، یکی دیگر از عوامل تقویت کننده باورهای دینی و پای بندی فرزندان ما به ارزشهای دینی از جمله پوشش اسلامی به شمار می آید. معاشرت ها، زمینه های دوستی ها و پیوندها، مسافرت ها، حتی ازدواج های بعضاً تحمیلی را فراهم می سازد. تأثیرپذیری فرزندان نوجوان ما از همسالان و معاشران به شدت بالاست. لذا خویشاوندان و آشنایانی که نسبت به حجاب و اخلاق اجتماعی پای بند نیستند نباید در گروه معاشران ما قرار گیرند.

4-تبعیض بین فرزندان پسر و دختر، از عوامل عمده تحقیر و تزریق احساس حقارت در بین دختران و در نتیجه توسل آنان به خودنمایی و خودآرایی برای تسکین این احساس رنج آور خواهد بود. کمبود محبت، حاکم بودن فرهنگ مردسالاری در خانواده و محدود کردن آزادی های مشروع دختران از اصلی ترین عوامل تضعیف فرهنگ حجاب در بین دختران ما به شمار می آید.

5-کسب حلال:فراموش نکنیم که سلول های مغز انسان به عنوان ظرف و زمینه و ابزار اندیشه و علم و عقل با غذای آلوده مسموم شده و ورودی های سالم و مفید را نمی پذیرند. معده ای که با غذای مسموم آسیب دیده باشد، غذای مطبوع و لذیذ را نمی پذیرد. خداوند متعال می فرماید: کلوا من الطیبات و عملوا الصالحات غذای طاهر و عمل صالح با همند. پس والدین بویژه پدر خانواده باید در کسب و کار خود نهایت تلاش خود را بکار گیرد تا جسم و جان و روح و روان فرزندان خود را آماده پذیرش خوبی ها و زیبایی ها از جمله عفاف و حجاب نماید.

6- محله، مدرسه و محیط زندگی که تأثیرات خارق العاده ای در شکل گیری فکر و فرهنگ و تربیت فرزندانمان دارند باید با تأکید بر ارزشهای دینی و اخلاقی انتخاب شوند. در روش تربیتی مطلوب و مؤثر فرزندان مورد توجه و تربیت غیرمستقیم (قرار دادن آنان در محیطی مناسب) قرار می گیرند. فضای سالم، فرزندانی سالم تربیت خواهد کرد. فضا را دریابید.

7-گاهی ناکامی و شکست در درس و ازدواج و ارتباطات اجتماعی و ... موجب تن دادن به بدپوشی و لاابالیگری می شود. ارتباط آگاهانه و عاطفی والدین با فرزندان آسیب دیده و کاهش و تعدیل توقعات (علمی، ارتباطی و ...) از فرزندان، عوارض ناشی از ناکامی را به حداقل خواهد رساند.

8-امر و نهی و نصیحت و تاکیدات تکراری و تهوع آور موجب دوری فرزندان از والدین و همراهی و همدلی با همسالان و آسیب پذیری آنان خواهد شد. لذا همانطور که در سطور قبل گفته شد، یاری گرفتن از آگاهان و عالمان و التزام عملی به دستورات دینی و اخلاقی و ایجاد رابطه ای عاطفی و دوستان ما را از نصایح و امر و نهی های طولانی و بی اثر بی نیاز خواهد ساخت.

سایت تبیان-احمد رزاقی     
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 6:44  توسط امور فرهنگی  | 

تابلوهایی برای دیوار زندگی                 9/11/90

بیان موفقیت ها و پیروزی ها  اثرات معجزه آسایی در زندگی دارد و بر روح و جان خود انسان نیز اثر آرام بخشی می گذارد. یادآوری موفقیت ها  سبب می شود که انسان کمبودها را کمتر احساس کند، از بیماریها شکوه نکند چرا که بر سلامت اعضاء دیگر خود شکرگزار است ، بخاطر از دست دادن چیزی جزع و فزع ننماید چرا که بقیه امکانات خود را بازگو می کند.

تو هر خونه ای وارد میشی ,می‌بینی که تابلوهای متفاوتی رو به دیوارها نصب کردن, یه خونه پره از تابلوهای طبیعت مثل گل و منظره و درخت و سبزه, یه خونه دیگه عکس‌های خودشون رو به دیوارها زدن و خونه بعدی شاید اصلاً هیچ تابلویی نداشته باشه .اما در کنار این تابلوها یه قاب‌های طلایی و زیبا هم وجود داره که فکر می‌کنم با نصب کردنش تو خونه ها و اینکه آدم هر روز اونها رو به بینه, خیلی میتونه به زندگی پر تلاطم امروز ما آدم‌ها کمک کنه و بهمون انرژی بده ,تا در مسیر زندگی کم نیاریم و بتونیم با استقامت بیشتری این مسیر رو طی کنیم .

این قاب‌های طلایی و ارزشمند هستند ,که میتونن نقشه زندگی رو به ما نشون بدن و در شب‌های سرد و تاریک زندگی که هیچ کسی پیدا نمیشه  دست ما رو به گیره و به ما کمک کنه این تابلوها , با مهربانی و عطوفت خاصی می‌گویند:«وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ:» و [بدانید] این است راه راست من؛ پس، از آن پیروی کنید. و از راه‌ها[ی دیگر] که شما را از راه وی پراکنده می‌سازد پیروی مکنید. این‌هاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.( الأنعام: 153)

همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد در طول تاریخ هم آدم‌هایی که تو خونه هاشون این تابلوها وجود داشته, آدم‌هایی بودن پر از صفا و دوستی و مهربانی, که زندگی با تمام سختی هاش هر گز نتونسته ذره ای از نشاط و شادابی اونها کم کنه و لحظه ای هم نا امید و سرگردان نشدن که خدایا من باید الان چکاری رو انجام بدم؟ چون در ثانیه  ثانیه زندگی با این قاب‌ها که گاهی بر روی دیوار خونه هاشون نصب بوده و گاهی بر دیوار قلبشون جاگرفته بوده, میدونستن که باید چه طور با پستی و بلندی‌های زندگی کنار بیان و اونها رو با امنیت کامل و سرعت مجاز رد کنن.

 1- تابلوی گذشت

وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ : و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یک دل می‌گردد.( فصلت :  34)

2-تابلوی تلاش

(وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ:و از رحمت اوست که برای شما شب و روز را قرار داد تا در شب آرامش گیرید و تا (در روز به کسب و کار) از فضل و بخشش او جستجو نمایید، و شاید سپاس‌گزارید.)( القصص :  73)

 3- تابلوی آرامش

(الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ:همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد) (الرعد: 28)

 4- تابلوی خوشبختی

(والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ أُوْلَـئِکَ عَلَی هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ: و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند و به آخرت یقین دارند. آنهایند که از هدایتی از جانب پروردگارشان برخوردارند و آن‌ها همان رستگارانند. )(بقره 4و5)

 5- تابلوی موفقیت

(وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ :و از نعمت پروردگار خویش [با مردم] سخن گوی)(ضحی 11)

بیان موفقیت ها و پیروزی ها  اثرات معجزه آسایی در زندگی دارد و بر روح و جان خود انسان نیز اثر آرام بخشی می گذارد. یادآوری موفقیت ها  سبب می شود که انسان کمبودها را کمتر احساس کند، از بیماریها شکوه نکند چرا که بر سلامت اعضاء دیگر خود شکرگزار است ، بخاطر از دست دادن چیزی جزع و فزع ننماید چرا که بقیه امکانات خود را بازگو می کند.

 6- تابلوی ثروت

(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً, یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً ,وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً:و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است.[تا] بر شما از آسمان بارانِ پی در پی فرستد.و شما را به اموال و پسران، یاری کند، و برایتان باغ‌ها قرار دهد و نهرها برای شما پدید آورد.( 10تا12:نوح)

7- تابلوی ازخودگذشتگی

(وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ :و دیگران را بر خویش ترجیح می‌دهند هر چند خود نیازمند باشند و آنان که از بخل خویش درامان مانده باشند رستگارانند.) (حشر9)

سایت تبیان                      منبع :وبلاگ حافظان نور

((آداب برخورد با فقرا))

افراد ثروتمند معمولا در نظر مردم احترام دارند و فقرا و مساکین بی‌ارج و حقیرند، اما دین مقدس اسلام هیچ‌گاه ملاک احترامات اجتماعی را بر پایه فقر و ثروت قرار نداده، بلکه برعکس، ثروت‌اندوزی و دنیا پرستی را مذمّت کرده است.

در دستورات اسلامی شدیدا توصیه شده است که به فقرا احترام بگذارید، با آنها رفت و آمد داشته باشید و جواب سلام آنها را به گرمی بدهید.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرمود:«شیعیان فقیر علی امیرالمؤمنین علیه السلام را کوچک نشمردید. هر یک از آنها تعداد بسیار زیادی را - به تعداد قبیله «ربیعه» و «مضر» - شفاعت خواهد کرد.

و نیز می‌فرمود:«هر کس مسلمان فقیری را کوچک بشمارد، خداوند را کوچک شمرده و خداوند هم او را در روز قیامت حقیر می‌شمارد- مگر اینکه از این عمل خود توبه کند- و هر کس فقیر مسلمانی را احترام بگذارد، روز قیامت خداوند را ملاقات می‌کند، در حالی که خداوند از او راضی است.»

 حضرت رضا علیه السلام می‌فرمود:«هر کس جواب سلام فقیران را مانند جواب سلام ثروتمندان ندهد و او را دست کم بگیرد، روز قیامت خداوند را ملاقات می‌کند در حالی که از او خشگمین است.»

 و نیز می‌فرمود:«هر کس مرد یا زن مؤمنی را از بابت فقرش تحقیر کند، روز قیامت خداوند او را در بین مردم رسوا و سرشکسته خواهد کرد.» و چنین دعا می‌‌فرمود:«خداوندا! مرا مسکین زنده بدار و مسکین بمیران و در زمره مساکین محشور فرما!»

امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در وصایای خود می‌فرمود:«وصیت می‌کنم شما را به دوست داشتن مساکین و همنشینی با آنها.»

 بخش سفیران تبیان                       منبع : دانشنامه رشد

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 6:46  توسط امور فرهنگی  | 

خوب صحبت کردن را بیاموزیم             8/11/90

به جرأت می‌توان ادعا کرد که یکی از مهم‌ترین دلایل شکست‌هایی که انسان در زندگی خود با آن مواجه می‌شود این است که قبل از اتخاذ تصمیم و مبادرت به انجام یک کار (انتخاب شغل، ازدواج، تربیت فرزند و امثال آن)‌ سعی نکرده است که مهارت‌‌های ارتباطی و رفتاری لازم برای انجام آن کار را کسب کند. پژوهش‌های انجام شده حاکی از آن است که مهارت‌های لازم برای برقراری ارتباط موثر را می‌‌توان از طریق آموزش و تمرین یاد گرفت و البته کسب این مهارت‌ها چندان آسان به نظر نمی‌رسد، در برقراری ارتباط با دیگران چنانچه یکی از طرفین صحبت، پیام طرف مقابل را به خوبی دریافت نکند و نفهمد که منظور طرف مقابل از این پیام چه بوده، ارتباط برقرار شده بی‌حاصل بوده است.

در واقع می‌توان گفت ریشه بسیاری از سوء تفاهمات، رنجش‌ها و اختلافات و همچنین منشأ بسیاری مشاجرات، اختلافات و نزاع‌های خانوادگی، عدم وجود فهم متقابل در صحبت‌ها است، چرا که یکی از طرفین گفتگو یا بدتر از همه دو طرف گفتگو حرف یکدیگر را نمی‌فهمند و برداشت درستی از پیام‌های ارسال شده ندارند.

درست صحبت کردن و بیان متناسب یکی از مهارت‌های اساسی ارتباطی در برقراری یک ارتباط موفق و مؤثر می‌باشد. در بیان اهمیت این مهارت ضرب‌المثل‌های فراوانی در ادب فارسی وجود دارد. از آن جمله «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد» یا«پسته بی‌مغز چو دهن باز کند رسوا شود.»

می خواهیم ببینیم خدای خوبمان در این زمینه چه راهکارهایی را به بندگانش ارائه داده ، و به عبارت فن بیان در قرآن چگونه است؟ و خداوند سبحان در زمینه ارتباط با دیگران، چه بیانی را از ما می پذیرد؟

ـ فروتنی و ادب در گفتار :یکی از ارزش های اخلاقی درگفتار، رعایت ادب و تواضع در گفتار است که به ویژه درباره سخن گفتن با والدین توصیه شده است. «و قل لهما قولا کریما»منظور از « قول کریم » در این آیه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است.

 ـ اعراض از لغو درسخن گفتن :مؤمنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود . در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه ای نداشته باشد.

-نرمش درگفتار :برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى»؛ به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد .

 -نیک بودن گفتار :از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید «و سخن شایسته به آن ها بگویید»

-گفتن بهترین سخن :«وَقُل لِّعِبَادِی یقُولُواْ الَّتِی هِی أَحْسَنُ»؛به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد .

 -انصاف درگفتار :«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ»زمانی که سخن می گویید، رعایت عدالت در گفتار را بکنید.

 -بلیغ و رسا بودن گفتاروَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِیأَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا»؛وآن ها را اندرز ده و با بیانی رسا نتایج اعمال شان را به آن ها گوشزد کن. بلاغت در لغت به معنای وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام .

-مهربان و متواضع :«وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَالرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کمَا رَبَّیانِى صَغِیراً» و از روى مهربانى و لطف، بالِ تواضع خویش را براى آنان فرود آور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا درکودکى تربیت کردند.

 آیاتی دیگر در زمینه نحوه سخن گفتن:

1-«وَ قَضى‏ رَبُّک أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَک الْکبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریماً» ؛ و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! (اسراء، 23)

2-«وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّک تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیسُوراً» ؛ و هر گاه از آنان [مستمندان‏] روى برتابى، و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشى (تا گشایشى در کارت پدید آید و به آنها کمک کنى)، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آنها سخن بگو! (اسراء، 28)

3-«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیناً لَعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشى‏» ؛ اما به نرمى با او سخن بگویید شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد! (طه، 44)

 4-«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»؛اى کسانى که ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه کنید و سخن حق بگویید. (احزاب، 70)

5-«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی‏ مِنَ الْمُسْلِمینَ»چه کسى خوش گفتارتر است از آن کس که دعوت به سوى خدا مى‏کند و عمل صالح انجام مى‏دهد و مى‏گوید: «من از مسلمانانم»؟! (فصلت، 33)

6- «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِی حَلیمٌ»گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونتهاى آنها)، از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است و خداوند، بى‏نیاز و بردبار است. (بقره، 263)

7-«طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیراً لَهُمْ» اطاعت و سخن سنجیده براى آنان بهتر است و اگر هنگامى که فرمان جهاد قطعى مى‏شود به خدا راست گویند (و از در صدق و صفا درآیند) براى آنها بهتر مى‏باشد! (محمد، 21)

8-«وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً »و (به یاد آورید) زمانى را که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکى کنید و به مردم نیک بگویید. (بقره، 83)

9-«یا نِساءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از آنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید! (احزاب، 32)

10-«وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اکسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید و از آن، به آنها روزى دهید! و لباس بر آنان بپوشانید و با آنها سخن شایسته بگویید! (نساء، 5)

11-«وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

و اگر به هنگام تقسیم (ارث)، خویشاوندان (و طبقه‏اى که ارث نمى‏برند) و یتیمان و مستمندان، حضور داشته باشند، چیزى از آن اموال را به آنها بدهید! و با آنان به طور شایسته سخن بگویید! (نساء، 8)

12«وَ لْیخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیقُولُوا قَوْلاً سَدیداً»کسانى که اگر فرزندان ناتوانى از خود بیادگار بگذارند از آینده آنان مى‏ترسند، باید (از ستم درباره یتیمان مردم) بترسند! از (مخالفت) خدا بپرهیزند، و سخنى استوار بگویند. (نساء، 9)

13-«أُولئِک الَّذینَ یعْلَمُ اللَّهُ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً»آنها کسانى هستند که خدا، آنچه را در دل دارند، مى‏داند. از (مجازات) آنان صرف نظر کن! و آنها را اندرز ده! و با بیانى رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما! (نساء، 63)

سایت تبیان-فرآوری : محمدی                     منابع:      1-جام جم آنلاین         2-پرسمان قرآنی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 6:54  توسط امور فرهنگی  | 

رمز موفقیت کربلایی کاظممرد بی سوادی که حافظ قرآن شد

غروبی که کربلایی کاظم خسته به سمت امام زادگان 72 تن ساروق می‌رفت نمی‌دانست به پاس انفاق و زکات به موقعی که می‌دهد با دیدن خوابی مقدس، حافظ کل قرآن می‌شود، ولی چنین شد و کربلایی کاظم ساروقی پیرمرد ساده دل معجزه قرآنی قرن نام گرفت.

کربلایی کاظم کریمی که از اهالی ساروق بود حافظ بی سواد کل قرآن در قرن اخیر است و به همین دلیل به نام کربلایی کاظم ساروقی شهرت یافت.او از کسانی بود که از برکت قرآن متنعم شده و مورد عنایت خداوند قرار گرفته است.در زمان حیات وی بسیاری از مراجع با فراخواندن وی به سوی خود بر معجزه خدایی و حافظ قرآن بودن وی با دست نوشته‌هایی صحه گذاشتند.

 تنها بی سوادی که حافظ قرآن شد:کربلایی کاظم در سال 1300 هجری قمری در روستای ساروق اراک به دنیا آمد. او کشاورز بود و زکات خود حتی بیش از آنکه باید باشد، پرداخت می‌کرد. 27 ساله بود که به یکباره پس از دیدن خوابی در امام زادگان ”ھ 72تن ساروق حافظ قرآن شد.

 دستخط کربلایی کاظم سال‌ها پس از حافظ قرآن شدن :به گفته محققان او تنها بی سوادی است که در طول تاریخ اسلام از میان مردم حافظ کل قرآن شد. سادگی و بی آلایشی کربلایی کاظم را در چهره فرزند ارشد او که اکنون فرتوت است نیز می‌توان دید

تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم :ادعای کربلایی کاظم توسط علمای نجف و قم مورد امتحان قرار گرفت و تایید شد.کربلایی کاظم در سفرهایی که به شهرهای مختلف داشت با علمای مختلفی برخورد می‌کند و آزمایش‌های متعددی از او گرفته می‌شود و همین امر تأییدات افراد مختلفی را به همراه دارد. از جمله آیات عظام بروجردی، سید احمد خوانساری، سید صدرالدین صدر، سید محمد هادی میلانی، دستغیب، علامه طباطبایی، مکارم شیرازی و دیگران.دست نوشته‌هایی از آیات عظام سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، عبدالله شیرازی، سید احمد زنجانی، مکارم شیرازی در تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم همراه با اشاره‌هایی به ویژگی‌های خارق‌العاده او وجود دارد. همچنین آیت الله دستغیب در کتاب داستان‌های شگفت این ماجرا را نقل کرده است.

ویژگی‌های منحصر به فرد قرآن خوانی کربلایی کاظم :از جمله ویژگی‌هایی که گفته می‌شود در آزمایش‌های مختلف از کربلایی کاظم مشاهده شد می‌توان به چند مورد جالب اشاره کرد.

بازگویی شماره و مکان قرآن با خواندن آیه، تشخیص عبارات قرآن در میان کتاب‌های عربی و فارسی با دستخط‌های یکنواخت، باز کردن قرآن و نشان دادن مکان آیه تقریباً بدون ورق زدن با هر چاپ قرآنی، جستجوی عبارت‌ها و کلمات در قرآن و تعداد و مکان تکرار هر کدام، بیان کردن تعداد حروف سوره‌ها و اطلاعاتی در مورد تکرار حرف‌ها از جمله این موارد است.

 با مرور زندگینامه و اینکه کربلایی کاظم حافظ کل قرآن شده است، این سوال مطرح می‌شود که چرا خداوند کربلایی کاظم را مورد لطف خود قرار داده و او را حافظ قرآن قرار می‌دهد؟

خود کربلایی کاظم به این سوال این‌گونه پاسخ داده است که من سه چیز را رعایت می‌کردم که شاید به خاطر همین سه چیز مورد لطف خداوند قرار گرفتم، این که هرگز لقمه حرام نخوردم، هرگز نماز شبم ترک نشد، پرداخت خمس و زکاتم را هرگز قطع نکردم.عشق و علاقه وافر او به آموختن قرآن و عدم بضاعت مالی برای تحصیل و عمل به آنچه تا کنون آموخته بود از جمله علل موفقیت ایشان است.

 لقمه حرام را بالا می‌آورم :وی می‌گفت: "وقتی می‌خواهم لقمه شبهه‌ناکی بخورم احساس سیری به من دست می‌دهد. وی می‌گفت: "روی سینه‌ام نوری را می‌بینم که به محض مواجه شدن با لقمه حرام آن نور به تیرگی گرایش پیدا می‌کند و اگر لقمه حرامی بخورم بالا می‌آورم."

لقمه حرام معرفت آدمی را در هم می ریزد .لقمه حلال اصلی است که اگر در بین مردم رعایت شود جامعه را الهی می‌کند و آن زمان کربلایی کاظم رعایت می‌کرد.

 چگونگی وفات کربلایی کاظم :ایشان20 روز قبل از فوتش در ساروق درباره مسئله فوت و دفن خود با فرزندانش صحبت کرد. وی گفت من همین روزها فوت خواهم کرد. وقتی مُردم جنازه‌ام را به قم منتقل کنید و در آنجا به خاک بسپارید.

وی کمی درنگ کرد و گفت خب اگر من اینجا بمیرم شما برای انتقال جنازه‌ام به قم دچار مشکل می‌شوید، من می‌روم قم، پس فردای آن روز به قم رفت و 20 روز بعد در آنجا فوت کرد و در قبرستان نو به خاک سپرده شد.

و بالاخره حاج کربلایی کاظم ساروقی اراکی در سال 1378 در سن 78 سالگی به رحمت خداوند پیوست.

 نتیجه : کربلایی کاظم حافظ قرآنی شد که رمزهای علوم و پیشرفت و تعالی در آن گنجانده شده است و کربلایی نشانه و قطره‌ای از آن دریای بی کران رحمت و مغفرت است ،بیایید باتوسل به کتاب آسمانی که راه و رسم زندگی را به مردم می‌آموزد و تلاش می‌کند انسان‌ها در کنار هم با صلح و آرامش و رعایت حقوق دیگران زندگی به سامانی داشته باشند.بیشترانس داشته باشیم وبه لقمه حلال که روح انسان راوسعت می بخشدتوجه خاص نمائیم وازدرآمدهای خودحقی راکه بگردن داریم،ادا نماییم.         سایت تبیان- فرآوری : زهرا اجلال(باکمی تصرف)

منابع :  1-خبر آنلاین           2-عصر شیعه         3-خبر گزاری مهر

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 11:6  توسط امور فرهنگی  |