به نام آفریدگاری که بخشایش و رحمانیتش عام و مهربانی و رحیمیتش خاص است

(کلمات قصار امام ره)از هیچ کس نترسید الاّ خدا            14/3/91

 به شما می گویم که از هیچ کس نترسید الاّ خدا ؛ و به هیچکس امید نبندید الا خدای تبارک و تعالی .

 غیر حق تعالی نور نیست ، همه ظلمتند .

ما از خدا هستیم همه . همه عالم از خداست ، جلوه خداست ، و همه عالم به سوی او برخواهد گشت .

تمام مقاصد انبیا برگشتش به یک کلمه است و آن ، معرفت الله .

آرمان اصلی وحی این بوده است که برای بشر معرفت ایجاد کند .

بیشتر ناله اولیا ، از درد فراق و جدایی از محبوب است و کرامت او .

تمام کمالاتی که برای اولیای خدا و انبیای خدا حاصل شده است از این دل کندن از غیر ، و بستن به اوست .

 آن چیزی که انسان را به ضیافتگاه خدا راه می دهد این است که غیر خدا را کنار بگذارد ، و این برای هر کس میسور نیست .

خودتان را متصل کنید به این دریا ، دریای الوهیت ، دریای نبوت ، دریای قرآن کریم .

بدان که شکر نعمتهای ظاهره و باطنه حق تعالی ، یکی از وظایف لازمه عبودیت و بندگی است که هر کسی به قدر مقدور باید قیام به آن نماید ، گرچه از عهده شکر حق تعالی ، احدی از مخلوقات برنمی آید .

 پر واضح است که تسبیح و تقدیس و ثنای حق تعالی ، مستلزم علم و معرفت به مقام مقدس حق ، و صفات جلال و جمال است ، و بدون هیچ گونه معرفتی و علمی متحقق نشود .

از آداب عبودیت این است که جز قدرت حق ، قدرتی را نپذیرند ، و جز ثنای حق ، و آن که از اولیای حق است ، ثنای کسی را نگویند .

 اصل تمجید ، برای غیر خدا واقع نمی شود ، حتی شما که از یک گل تعریف می کنید ، از یک سیب تمجید می کنید ، این تمجید خداست .

مطمئن باشید که اگر کارهایتان از الوهیت سرچشمه نگیرد ، و از وحدت اسلامی بیرون بروید ، مخذول می شوید .

اگر اغراض الهی داشتید ، مادی هم دنبالش هست ، اما این مادی ، دیگر الهی شده است .

تشخیص معیار الهی از شیطانی آن است که پس از مراجعه به خود ، بیابد که آنچه که او می خواهد ، نفس عمل است ، گرچه این کار را دیگری انجام دهد .

 توجه به خدا و هجرت از خود به خدا - که بزرگترین هجرتهاست - ، هجرت از نفس به حق ، و از دنیا به عالم غیب شما را تقویت کرد .

پس از اتکال به خداوند ، به قدرت خود که از اوست اعتماد و اتکال داشته باشید .

به شما می گویم که از هیچ کس نترسید الاّ خدا ؛ و به هیچکس امید نبندید الا خدای تبارک و تعالی .

توجه به غیر خدا ، انسان را به حجابهای ظلمانی و نورانی محجوب می نماید .

 غفلت از حق کدورت قلب را زیاد کند ، و نفس و شیطان را بر انسان چیره کند ، و مفاسد را روز افزون کند . و تذکر و یادآوری از حق دل را صفا دهد ، و قلب را صیقلی نماید و جلوه گاه محبوب کند ، و روح را تصفیه نماید و خالص کند ، و از قید اسارت نفس ، انسان را براند .

و بدان که هیچ آتشی از آتش غضب الهی دردناکتر نیست .

همان طور که مکلفیم که خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمات به نور ، مکلف هستیم دیگران را همین طور دعوت کنیم .

ما باید دعوت بکنیم و دعوت ما به خود نباشد ، دعوت به دنیا نباشد ، دعوت به خدا باشد .

اگر انسان برای شهوات نفسانیه قیام بکند ، و برای خدا نباشد ، این کارش ، ، به جایی نمی رسد این کارش ، بالاخره فشل می شود . چیزی که برای خدا نیست ، دوام نمی تواند داشته باشد .

 خدا هست ؛ غفلت نکنید از او ! خدا حاضر است ، همه ما تحت مراقبت هستیم .

مقصد را مقصد الهی کنید ، برای خدا قدم بردارید .

همه عالم محضر خداست ؛ هر چه واقع می شود در حضور خداست .

 همیشه توجه داشته باشید که کارهایتان در محضر خداست ، همه کارها ! چشمهایی که بهم می خورد ، در محضر خداست ؛ زبانهایی که گفتگو می کند ، در محضر خداست ؛ و دستهایی که عمل می کند ، در محضر خداست ؛ و فردا ماجواب باید بدهیم .

 همه ما در محضر خدا هستیم ، و همه ما خواهیم مرد .

باید به قلبتان برسانید که هر کاری انجام می دهید در محضر خدا هستید .

 به قلوب محجوت و منکوس خود برسانید که عالم ، از اعلی علیین تااسفل السافلین ، جلوه حق - جل و علا - و در قبضه قدرت اوست .

 نعمتهای خدا امتحان است برای بندگان خدا .

آنی که انسان را از تزلزل بیرون می آورد ، آن ، ذکر خداست .

به خدا متوجه شو ، تا دلها به تو متوجه شود .

 صورت عمل میزان نیست ، آن چیزی که میزان است انگیزه عمل است .

مکلفی نیست در عالم ، که تحت آزمایش خدا و امتحان او نباشد .

هر کس در هر مقامی که هست و هر مسئولیتی که دارد ، همان مقام و مسئولیت ، امتحان اوست .

در اسلام معیار ، رضایت خداست ، و نه شخصیتها . ما شخصیتها را با حق می سنجیم ، و نه حق را با شخصیتها . معیار ، حق و حقیقت است .

ما معیارها را باید معیارهای الهی قرار بدهیم .                                                             منبع : پایگاه حوزه نت

کتاب :کلمات قصار امام خمینی «س» ( پندها و حکمتها )                     تهیه و تنظیم :جواد دلاوری ، گروه حوزه علمیه تبیان

اثر متقابل اعمال انسان در یکدیگر

يا اعمال انسان در يكديگر اثر متقابل دارد و همديگر را باطل مي‌كند (تحابط و تباطل) يا كردار شايسته حكم و اثر خود را داراست و گناهان نيز حكم و اثر خود را دارد؟ البته اين معنا از نظر قرآن مسلّم است كه چه بسا كردار شايسته انسان اثر سيّئات او را از بين مي‌برد: ”إنّ الحسنات يذهبن السّيّئات“(1)دسته‌اي از پژوهشگران قائل به تحابط و تباطل بين اعمال شده، معتقدند اعمال صالح و طالح، يكديگر را باطل مي‌سازد. اين دسته بر يك رأي نيستند؛ برخي گفته‌اند: هر گناهي كردار نيك پيش از خود را باطل مي‌كند و هر كار نيك، گناه پيش از خود را از بين مي‌برد. لازم اين سخن آن است كه انسان يا تنها كردار نيك برايش مي‌ماند يا تنها كردار ناشايست. بعضي ديگر گفته‌اند: ميان كردار شايسته و ناشايست «موازنه»» برقرار مي‌شود؛ از كردار نيك و بد هر كدام بيشتر باشد به مقدار آن كه كمتر است از آن كه بيشتر است كم مي‌شود تا بقيّه باقي بماند. لازم اين دو سخن اين است كه براي هر انساني از اعمال گذشته‌اش جز يك قسم نمانده باشد؛ يا تنها كردارهاي شايسته يا اعمال زشت يا اين كه هر دو قسم با هم مساوي بوده و تساقط كرده و هيچ چيز برايش باقي نمانده باشد. ولي اين سخن صحيح نيست؛ زیرا: اولاً، از ظاهر آيهٴ ”و اخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و اخر سيّئاً عسي اللّه أن يتوب عليهم إنّ اللّه غفور رحيم“ (2) (و دسته‌اي ديگر به گناهان خويش اعتراف كرده كرداري شايسته را با اعمالي ناشايست به هم درآميخته‌اند و اميد است خدا از ايشان درگذرد كه خدا آمرزندهٴ مهربان است) برمي‌آيد كه اعمال انسان چه حسنات و چه سيئات همه باقي خواهد ماند و تنها به وسيله توبه و بازگشت وي، خداوند گناهان و سيئات او را از بين مي‌برد. پس تحابط با هر گونه تصور، با اين آيه سازش ندارد. ثانياً، خداوند سبحان در مسأله تأثير اعمال همان روشي را دارد كه ساير خردمندان در جامعهٴ انساني خود دارند و آن روش «مجازات» است، فرهيختگان كارهاي نيك را جُدا پاداش مي‌دهند و كارهاي زشت را جدا كيفر مي‌بخشند، مگر در برخي گناهان كه باعث قطع ريشه‌اي رابطه ميان عبد و مولاست، كه در اين صورت تعبير به حبط و احباط مي‌كنند. در قرآن مجيد آيات فراوان بر اين روش دلالت دارد.
(1) سورهٔ هود، آيهٔ 114.             (2)سورهٔ توبه، آيهٔ 102.
مأخذ: (معاد در قرآن. ص 27 و 28)        
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 5:15  توسط امور فرهنگی  | 

 دختر دوست دارید یا پسر؟                       12/3/91

زمان های قدیم پدران از داشتن فرزند پسر خوشحال و خرسند می شدند و بعد از تولّد فرزند ذکور دنیا را به کام می‌پنداشتند، چرا‌ که پسر را عصای دست خود دانسته، که کمک کار او خواهد بود و او را در امر معاش خانواده یاری خواهد کرد. داستان جایگاه فرزند دختر در زمان جاهلیت آنقدر روشن و واضح است که نیازی به تکرار آن نیست. امروره نیز در قرن 21، هستند افرادی که از داشتن فرزند پسر خوشحال و با وجود فرزند دختر، غم سراسر وجودشان را فرا می‌گیرد. غافل از اینکه روایات فراوانی در باب برکات وجودی فرزند دختر داریم . البته جای تذکر است که  هر یک از فرزندان دختر یا پسر اثرات وجودی خاص خودشان را بر زندگی دارند و در این میان این فرزند صالح است که در میان سایر فرزندان مدال برتری را بر گردن خواهد آویخت.

 دختر و برکات وجودی‌اش:روایات فراوانی در باب برکات وجودی فرزند دختر وجود دارد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:حضرت صادق- علیه السّلام- مردى را دید كه برایش دخترى به دنیا آمد، به همین خاطر ناراحت و غضبناك بود، فرمود:اگر خداوند متعال به تو: بگوید: من برایت انتخاب كنم یا تو؟ چه مى‏گویى؟».گفت: مى‏گویم: پروردگارا! تو انتخاب كن، فرمود: یعنى: «الان خداوند برایت (دختر) انتخاب كرده (پس چرا ناراحتى؟)».سپس فرمود: پسر بچه‏اى كه حضرت خضر به امر پروردگار او را كشته بود كه قرآن كریم مى‏فرماید: فَأَرَدْنا أَنْ یُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً (سوره کهف آیه 81) یعنى: «اراده كردیم كه براى پدر و مادرش، فرزندى پاكتر و مهربانتر نصیبشان گردد». خداوند متعال به جاى آن پسر، دخترى به آنان داد كه از نسل آن دختر، هفتاد پیامبر به دنیا آمد.»( آیین بندگى و نیایش/ترجمه عدة الداعی/ 148) 

ابان بن تغلب مى‏گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: دختران حسنه و پسران نعمت‏اند، در برابر حسنات پاداش داده مى‏شود، ولى نعمت مورد بازخواست قرار مى‏گیرد .ایوب بن نوح مى‏گوید: زن یحیى بن زكریا حامله بود. یحیى به أبو الحسن- علیه السّلام- نوشت كه دعا كند تا خداوند براى او پسرى عطا نماید. حضرت در جواب نوشت: چه بسا دخترى كه بهتر از پسر است. بعد از آن همسرش دختر زایید. «جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام/ 318 »  در زمان خلیفه ثانی عمربن خطاب، مردی بر شخصی اقامه دعوا کرد که تو چهارصد درم بر من مقروض هستی و باید بدهی، مرافعه را پیش خلیفه بردند. مرد مقروض گفت: فعلاً هیچ چیز ندارم ولکن زنم حامله است ان شاءالله دختری بزاید  و برکتی به من برسد قرض تو را ادا می نمایم که حضرت رسول فرموده است: هر که او را خدای تعالی دختری بدهد وی را برکات در دین و مال عطا فرماید. خلیفه چون این سخن بشنید به آن مرد گفت: من قرض تو را می‌دهم . امر کرد چهارصد درم آوردند و به طلبکار گفت : طلب خود را بردار. صاحب طلب گفت : من نیز این خبر را از حضرت رسول شنیده بودم ، امّا فراموشم شده بود. اکنون چون این مرد، این خبر را به یاد من آورد او را از اداء این قرض حلال کردم.

دختر و محافظت از آتش جهنم:رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر كس سه دختر داشته باشد و نگهدارى و غم و شادى آنان را متحمل گردد در روز قیامت او را از آتش و عذاب محافظت خواهند نمود (الخصال / ترجمه فهرى/ج‏ 1/192)

فرزند صالح ، فرقی ندارد یا دختر یا پسر:ارزش آدمی را جنسیت او تعین نمی‌کند، درست است که دختر یا پسر بودن برکات خاص وجودی خویش را داشته امّا در این میان آنچه حائز اهمیت است وجود فرزند صالح است، چرا که فرزند ناصالح خواری در چشم والدین خود بوده و ناکامی دنیا و آخرت را برای آنها به ارمغان دارد.پیامبر فرموده‌اند: عیسی بن مریم(ع) از کنار گوری عبور کرد که کسی را که در آن گور بود عذاب می‌دادند. سال بعد از کنار همان گور گذشت و دید او را عذاب نمی دهند عرضه داشت: پروردگارا! سال گذشته از کنار این گور گذشتم ، صاحب آن را عذاب می‌دادند؛ امسال که از کنار این گور می‌گذرم عذابش نمی‌دهند. خدای عزّوجّل به او وحی فرمود که از روح الله ! او را پسری نیکوکار در رسید که راهی را اصلاح کرد و یتیمی را پناه داد، و من به سبب آنچه پسرش انجام داد او را آمرزیدم.  

 و این فرزند صالح بود که موجب آمرزش والدین خود گردید. در روایت داریم که پنج دعاست كه از پروردگار متعال مخفى نمى‏ماند(یعنى اجابت مى‏شود) :

1-دعاى امام و رهبر عادل،       2-دعاى مظلوم كه خداوند عزیز و جلیل مى‏گوید: حتما انتقامت را خواهم گرفت و لو بعد از گذشت مدّتى،         3-دعاى فرزند صالح براى پدر و مادرش،             4- دعاى پدر و مادر صالح براى فرزند،   5-دعاى مؤمن براى برادر مؤمن در پشت سرش كه خداوند متعال مى‏فرماید: براى تو نیز مانند آن خواهد بود (آیین بندگى و نیایش /ترجمه عدة الداعی/ ،223)و یکی از این دعاها، دعای فرزند صالح است که در حق پدر و مادر اجابت می‌شود، فرقی ندارد این فرزند پسر باشد و یا دختر         

  سایت تبیان-مریم پناهنده                                             منابع:     1-پیشه پیشینیان، دکتر سید عبدالمجید حیرت سجادی    2-جلوه های اعجاز معصومین، قطب الدین راوندی                                       3-الخصال ، ابن بابویه، ترجمه فهرى   / ج‏1    

 4-آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی) ، ابن فهد حلى، احمد بن محمد- غفارى ساروى، حسین‏

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه

آيا انسان آزاد است يا مجبور؟ مرز آزادى تا كجاست؟

خداوند، انسان را آزاد آفريده است و به او اختيار داده تا كارهايش را انتخاب كند. گرچه بعضى گفته‏اند: انسان در كارهايش مجبور است و گمان مى‏كند كه آزاد است، امّا دلايل بسيارى بر اختيار انسان وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:
الف) هر انسانى در كارهاى خود گاهى دچار ترديد و شك مى‏شود كه آيا انجام دهد يا ندهد؟ همين شك، دليل بر آزادى اوست كه مى‏تواند كارى را انجام دهد و مى‏تواند انجام ندهد.
ب) گاهى انسان‏ها به كار يكديگر انتقاد دارند. انتقاد نيز دليل آن است كه كسى كه كار را انجام داده، مى‏توانسته انجام ندهد.
ج) هر انسانى در عمر خود بارها از گفتار و رفتار خود پشيمان شده است و همين پشيمانى دليل آن است كه مى‏توانسته انجام ندهد و لذا با خود مى‏گويد: اى كاش انجام نمى‏دادم!
د) همه مردم فرزندان خود را تربيت مى‏كنند و يا به معلّم و مربّى مى‏سپارند و اين دليل آن است كه فرزند انسان مى‏تواند مسير كج را رها و به راه حق برود. بنابراين شك، انتقاد، پشيمانى و تربيت، دليل آزدى انسان است. علاوه بر آنكه آزادى خواسته تمام انسان‏ها بلكه حيوانات است. شما اگر گربه‏اى را در قفس كنيد، هر نوع غذا براى او در قفس قرار دهيد، باز ناراحت است و ترجيح مى‏دهد در كوچه و خيابان ساده‏ترين غذا را بخورد امّا در قفس نباشد. در بهشت نيز اگر آزادى نباشد، مؤمن رنج مى‏برد و لذا مؤمنان هنكامى كه وارد بهشت مى‏شوند، خدا را به خاطر آزادى در بهشت سپاس مى‏گويند: «ألحمدُ لِلّه الّذى نَتبَوّء من الجنّة حيث نشاء»(سوره زمر، آيه 74.)
با اين همه، انسان بنده خداست و بايد به دستورات او عمل كند و اگر آزادى مرز نداشته باشد و انسان اختيار خود را به نفس و تمايلات شخصى يا تمايلات ديگران بدهد او را به دره هلاكت سقوط خواهد داد.
آزادى بايد در چارچوب فرامين خدا و عقل باشد تا سبب سلب آزادى ديگران نشود.

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد :به نيكان و بدان خلق خدا به نظر پند و عبرت بنگر و فكر كن كه كجا رفتند و چه شدند ، عاقبت نيكان به كجا رسيد و عاقبت بدان و بدكاران به كجا كشيد ؟
بر تو هم كه يكى از مخلوقات خدايى ، همان خواهد رفت كه بر آنان رفت ، اگر نيكى بر تو عاقبت نيك خواهد آمد و اگر زشتى و بدخو و بى‏ايمانى بر تو همان خواهد شد كه بر بدان و آلودگان روزگار رفت !
كوشش كن از وضع زندگى گذشتگان ، چه نيكان چه بدان پند گرفته و عبرت‏آموزى ، تا پس از مرگ هم‏چون خوبان عالم خوشحال باشى و چون بدان و بدكاران دچار اندوه و تأسف و حسرت نباشى .
اصولاً خداوند بزرگ ، قصدى از بيان سرگذشت خوبان و بدان در قرآن مجيد جز پند دادن به آنان كه در دنيا زندگى مى‏كنند ندارد . لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأِولِي الْأَلْبَابِ  .براستى در سرگذشت آنان عبرتى براى خردمندان است .                                                                
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 22:2  توسط امور فرهنگی  | 

فقروثروت درنگاه مؤمن                         6 /3/91

پسندم آنچه را جانان پسندد :مؤمنین ممتاز، انگیزه قوی‌ برای آبروداری دارند. آن‌ها به واسطه اعتماد و ایمان به تقدیرات الهی می‌دانند اگر با وجود سعی و تلاش، دارایی بیشتری برایشان فراهم نشده، از آن روست که خداوند متعال مصلحت ندانسته است.

روایات زیادی در این زمینه داریم؛ مانند: خدای متعال می‌فرماید: من می‌دانم که برای بعضی از بندگانم صلاح نیست که پولدار باشند؛ از این رو آن‌ها را همیشه تنگ دست نگه می‌دارم، مبادا فاسد شوندکافی (2/ص 253)

در آیه شریفه ای نیز خداوند می‌فرماید: ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی‌الارض  بعضی دیگر برخلاف این گروه، اگر زندگی‌شان تأمین نشود، سراغ راه های نامشروع می‌روند و دینشان فاسد می‌شود. (شوری/72)خداوند می‌فرماید: من نمی‌خواهم مؤمن فاسد شود و دینش را از دست بدهد؛ لذا روزی چنین کسی را وسیع قرار می‌دهم.مؤمنی که اهل یقین است، به آنچه خدا مصلحت دانسته و مقدر فرموده راضی است نه مثل کسانی که قرآن در وصفشان می‌فرماید: اگر روزیشان تنگ شود، می‌گویند خدا ما را خوار کرده است. (فجر/61) مؤمن می‌گوید: خداوند خوب تدبیر کرده؛ مصلحت من همین بود و از او ممنون هستم.

این مرتبه ای است برای کسانی که انگیزه برای آبروداری دارند. مرتبه لطیف‌تر از این برای کسانی است که ایمانشان به حدی رسیده که نه تنها به تدابیر الهی راضی هستند، بلکه آن‌ها را موهبتی در حق خود می‌دانند. مانند کسی که پزشک داروی تلخی را برای او تجویز کرده و می‌داند این دارو وسیله معالجه اوست. چنین کسی نه تنها از طبیب گله ای ندارد، بلکه کار او را لطفی در حق خود می‌داند و از او سپاس گزار است. مؤمنین رفتارهای خدا را نسبت به خود نشانه لطف و محبت خدا می‌دانند.

طبق روایتی مؤمن هنگامی که به فقر مبتلا می‌شود، می‌گوید مرحبا به شعار الصالحین (کافی /2/ ص 362) خوش آمدی؛ تو موهبت خدا هستی. چنین کسانی در واقع رفتار عاشقانه ای با خدا دارند و می‌دانند چه ثروت و چه فقر، هر دو برای تربیت آن‌ها و وسیله تکاملشان است. از همین رو فقری را که خدا پنهانی به آن‌ها داده، مثل رازی می‌دانند که پنهانی بین عاشق و معشوق مبادله می‌شود؛ رازی بین خدا و بنده؛ لذا نمی‌خواهند کس دیگری متوجه این راز و رابطه بشود. خداوند برای تکامل بنده، او را به فقر مبتلا کرده؛ او هم می‌داند که این محبت خداست و از این تدبیر الهی خوشحال است. اما چون خداوند این فقر را پنهان به او داده و دیگران از آن خبر ندارند، این راز را پنهان نگه می‌دارد. تمام مؤمنین ممتاز علاوه بر این اوصاف در شدائد و مشکلات صبور هستند. خواه، ناخواه، در طول زندگی برای انسان سختی‌هایی پیش می‌آید: لقد خلقنا الانسان فی کبد (بلد/4) زندگی انسان توأم با رنج است. حتی مرفه‌ترین افراد رنج‌هایی دارند که به ذهن ما خطور نمی‌کند.

زمانی که انسان به رنجی مبتلا می‌شود، اعم از این که این رنج در اثر فقر یا بیماری باشد، یا در اثر فراق عزیزی، و یا در اثر بلایای طبیعی و عقل حکم می‌کند که انسان در مقابل این سختی‌ها بردبار باشد. اگر وقتی برای انسان سختی پیش آمد، شروع به داد و فریاد کند، آیا مشکلش حل می‌شود برعکس، با حفظ آرامش ممکن است مشکل زودتر برطرف شود.

مؤمنی که اهل یقین است، به آنچه خدا مصلحت دانسته و مقدر فرموده راضی است نه مثل کسانی که قرآن در وصفشان می‌فرماید: اگر روزیشان تنگ شود، می‌گویند خدا ما را خوار کرده است. مؤمن می‌گوید: خداوند خوب تدبیر کرده؛ مصلحت من همین بود و از او ممنون هستم

مؤمن علاوه بر عاقلانه بودن صبر در برابر سختی‌ها و مشکلات، انگیزه بالاتری نیز دارد و آن، این که تمام این سختی‌ها امتحانات خداست؛ چون خودش فرموده: ولنبلونکم به شیء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات (بقره/551) اگر شما با کسی که علاقه زیادی به او دارید و مشتاق هستید که با او رابطه صمیمی داشته باشید، طرح رفاقت بریزید، او هم صراحتا به شما بگوید که برای آزمون شما در ادعای رفاقت و صمیمت، امتحاناتی را برای شما پیش خواهد آورد. اگر امتحانی برای شما پیش آمد که در نتیجه آن میزان وفاداری شما به او ثابت شود، از این امتحان نگران و ناراحت می‌شوید؟ یا سعی می‌کنید از این امتحان سربلند و سرفراز بیرون بیایید؟ تا زودتر به مطلوب برسید و محبت شما در دل او جا بگیرد و روابطش را با شما تقویت کند. اگر کسی توجه داشته باشد که تمام وسایل و حوادث خیر و شر این عالم برای آزمایش است، آیا از آزمون و وسایل و ابزار آن نگران می‌شود؟ یا تلاش می‌کند از آزمایش سربلند بیرون بیاید؟

بینش مؤمن نسبت به این عالم و زندگی آن با دیگران متفاوت است و توجه دارد که هر چه از خیر و شر در این وجود دارد، زمینه‌هایی برای آزمایش انسان است: لنبلوهم ایهم احسن عملا (کهف/7)و هر حادثه تلخ و شیرینی یک برگه امتحانی است که باید با صبر و تحمل از عهده آن برآید. پس در مقابل سختی‌ها ناراحت نمی‌شود ، چون می‌داند آزمون الهی است و بعد از تحمل سختی و مرارت، پاداشی از طرف خداوند نصیب او خواهد شد. از همین رو همه سختی‌ها و شیرینی‌ها، از فقر و غنا، برای او خوش آیند و گوارا است.

 سخن پایانی:مقام رضا، مقام بلندی است که سالکان عارف و مؤمنان حقیقی به آن می رسند و بالاترین مرتبه آن، وقتی است که دو جانبه باشد، هم خدا از بنده اش راضی باشد، هم بنده از پروردگارش و این، همان فوز عظیم و رستگاری بزرگ است که خداوند برای ساکنان کوی رضا و پسندیدگان نظر محبوب، بیان می کند. (مائده/911)بازیافتگان به محضر دوست نیز که خدا از آنان با عنوان زیبای «نفس مطمئنه» یاد می کند، از این ویژگی؛ یعنی رضایت دوجانبه محب و محبوب برخوردارند: (ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ) (هجر/82)

و چه زیباست سروده کلیم کاشانی که گوید:           

گر به قسمت قانعی، بیش و کم دنیا یکی است            تشنه، چون یک جرعه خواهد، کوزه و دریا یکی است

حرص، گر دهقان نباشد، کشت را شبنم بس است                  خوشه و خرمن به پیش چشم استغنا یکی است

سایت تبیان-فرآوری  : زهرا اجلال                       منبع :  1-سایت آفتاب          2-سایت حوزه

 

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه                               سعه صدر چيست؟

«سعه صدر» به معناى داشتن روح بزرگ است كه همچون لاستيك تراكتور از امواج رد شود و تاب بر ندارد در حالى كه افراد عادى مثل لاستيك دوچرخه، با اولين موج تاب برمى‏دارند. حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: «آلَةُ الرّياسة سعة الصَّدر»،(نهج‏البلاغه، حكمت‏176.) شرط لازم براى پذيرش هر مسئوليّتى، سعه‏صدر است. دعاى حضرت موسى عليه السلام پس از رسيدن به مقام نبوّت، سعه صدر بود كه از خداوند خواست: «رَبّ اشَرح لى صَدرى»(سوره طه، آيه 27.) البتّه موسى از خدا درخواست كرد و خدا به او عطا نمود، ولى خداوند قبل از اينكه پيامبر درخواست كند، به او سعه صدر داد و فرمود: «ألم نَشرَح لك صَدرك»( سوره انشراح، آيه 1.)

نسبت به افراد كافر و فاسق، چگونه بنگريم؟

در حديث مى‏خوانيم: هر كس خودش را بهتر از ديگران بداند، مستكبر است. «مَن ذهب انّ له على الآخر فضلاً فهو من المستكبرين»(بحار، ج‏70، ص‏226.) آرى، چون عاقبت افراد را نمى‏دانيم، نبايد قضاوت عجولانه كنيم. چه بسا افراد فاسق كه مؤمن و افراد مؤمنى كه بد عاقبت مى‏شوند. امام صادق عليه السلام در بيان حديث فوق فرمود: ساحرانى كه در تمام عمر منحرف بودند، با ديدن معجزه موسى عليه السلام، در يك لحظه ايمان آوردند و تمام تهديدات فرعون را ناچيز و ناديده گرفتند. شيطان با شش هزار سال عبادت منحرف شد، ولى حُرّ و زُهير در كربلا سعادتمند شدند. بنابراين كسانى كه در راه هستند، نبايد مغرور شوند، زيرا ممكن است از راه خارج شوند.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 6:55  توسط امور فرهنگی  | 

قرآن، كدام تمدن را پيشرفته مي‌‏داند؟                   31/2/91

قرآن لفظ مدينه را به معني شهرنشيني و برنامه زندگي آنها را تمدن نمي‌‏گويد، بلكه قرآن كلمه مدينه را در آياتي مطرح ميكند كه در آنجا فرد مؤمني زندگي كند و لو يك نفر باشد. واگر در جايي كه پيامبر يا مؤمنين در آنجا نباشد آن را مدينه و مدائن و مدين نميگويد.
تاريخ تمدن در قرآن  :تمدن اسلامي بر اساس جهان‌‏بيني توحيدي بنا شده است، زيرا در جهان بيني قرآن، جهان هستي بر اساس حكمت آفريدگار حكيم و مهربان پايه‌‏گذاري شد و تمام قوانين و برنامه خلقت بر اساس علم و دانش و حكمت پي‌‏ريزي شده است به گونه اي كه دانشمندان در طول تاريخ نتوانستند، يك نكته در تمام آفرينش، بي‌‏حساب و غير معقول پيدا نمايند. خدا بر اساس آفرينش و هدف آن، قوانين اداره جهان را كه شامل انسان نيز مي شود پايه ‌‏ريزي كرد و به وسيله پيامبران ابلاغ نمود و لذا تمدن و زندگي معقول در ديد قرآن اين است كه ملتهاي عصر و زمان بتوانند، خود را با قوانين الهي وفق بدهند و تسليم فرمان او باشند، و هر ملتي كه در اين مسير موفق‌‏تر است، پيشرفت تمدن آن‌‏ها بيشتر خواهد بود. به اين دليل قرآن تقسيم‌‏بندي تمدن ها را به نام امپراطوري ها درست نميداند، بلكه با نام انبياء مي داند و در تاريخ تمدن قرآن از: آدم، ادريس، نوح، هود، صالح، ابراهيم، لوط، يعقوب، يوسف، ايوب، شعيب، موسي، هارون، شموئيل، الياس، ذو الكفل، داوود، سليمان، يونس، زكريا، يحيي، عيسي، عُزير، پيامبر بزرگ اسلام تا دولت حضرت مهدي - عليه السّلام - ترسيم مي‌‏كند. در دنياي امروز هر نوع ترقي و تكامل وپيروزي انجام بگيرد اگر چه در بُعد مادي و همراه با گناه، انحطاط، ظلم و تجاوز باشد بدون توجه به قانون الهي آن را پيشرفت مي داند ولي در فرهنگ قرآن، قوانين تشريعي الهي را كه از طرف خدا آمده است، مكمل قوانين تكويني آفرينش و خلقت مي داند، چنانچه هر تمدني، برنامه عملي آنها به قوانين الهي بيشتر مأنوس باشد و با قوانين تكويني منطبق‌‏تر و براي خدا عمل كنند و تسليم در برابر قوانين الهي باشد، آن تمدن را پيشرفته مي داند، و برنامه خواسته‌‏هاي مادي آنها هم حساب شده‌‏تر خواهد بود، و هر تمدني پايبند به قوانين الهي و انبياء نباشد و فرهنگ پذيرش، نسبت به قوانين الهي نداشته باشد، آن را علاوه بر اينكه تمدن نمي‌‏داند، پيشرفت هم نميداند و مسير آن را به سوي انحطاط و نابودي مي انگارد بنابراين لازم است به آيات ذيل توجه شود: (آية 38، سورة نازعات) پس هر كس از حكم شرع خدا سركش و طاغي شد، و زندگي دنيا را برگزيد، دوزخ جايگاه اوست. " محدود كردن زندگي را به پيشرفت‌‏هاي مادي، نه تنها پيشرفت در تمدن نمي داند، بلكه نوعي طغيان مي داند كه موجب عذاب خواهد شددر مورد فرعون كه پيشرفت مادي فوق‌‏العاده‌‏اي دارد و جزء اركان تمدن بشري در تاريخ شناخته مي‌‏شود، قرآن مي‌‏فرمايد: و موسي به پروردگار خود عرض كرد بارالها تو به فرعون و فرعونيان در حيات دنيا ملك و اموال و زيورهاي بسيار بخشيدي كه بدين وسيله بندگان را از راه تو گمراه كنند، بارخدايا اموال آنها را نابود گردان و دلهايشان را سخت بربند، كه اينان هرگز ايمان نياورند تا هنگامي كه عذاب دردناك را مشاهده كنند ". سپس قرآن مي‌‏فرمايد: دعاي موسي مستجاب شد و فرعون غرق شد و بدنش به عنوان نشانه و عبرت باقي ماند. اين آيات به عنوان نمونه ذكر شده زيرا بيشتر آيات تاريخي قرآن زندگي ملت هايي كه با پيامبران به مخالفت برخواستند را غيرمعقول، دردآلود، فاسد، گمراه و گرفتار عذاب قهر الهي ميداند هر چند آنها در زمان و زندگي پيروان انبياء را در مسير پاكي و آرامش و عدم خوف و گوارا و مطمئن و حسن عاقبت معرفي مي‌‏نمايد. كه اگر كسي فلسفه تاريخي قرآن را جمع‌‏آوري كند مي بيند قرآن چهره تمدن منهاي خداي بشري را، سياه و درد آلود معرفي مي‌‏كند. بنابراين معيار تمدن و شهرنشيني در قرآن، داشتن فرهنگ ديني و خداشناسي و ارتباط با خدا مي‌‏باشد. و به همين دليل قرآن هر شهرنشيني و رشد تكامل در امور مادي و علمي را تمدن نمي‌‏داند و مركز كار و فعاليت آنها را مدينه نمي‌‏شناسد. بلكه آن مجتمع كه در مسير هدفهاي الهي باشند و در اصطلاح قرآن افراد صالح باشند، آنها را متمدن و محل اجتماع و فعاليت آنها را شهر ميداند.
با مطالعة تاريخ تمدن قرآن مي فهميم كه خداوند، حكومت و دولت، اجتماع و هم آهنگي هيچ ملتي كه سعي‌‏شان در امورغير الهي باشد به رسميت نمي شناسد و زندگي هيچ يك از ابرقدرتهاي تاريخ را تمدن و زندگي همراه با سعادت نمي‌‏شناسد و پيشرفت آنها را پيشرفت نمي‌‏داند، در آيه 70 سوره انعام مي‌‏خوانيم: اي رسول آنان را كه دين خود را بازيچه و هوسراني گرفتند و زندگاني دنيا آنها را فريب داد، به حال خود واگذار، همين قدر به آنها تذكر بده كه هر كس به عمل خود، عاقبت گرفتار مي‌‏شود و هيچ كس را جز خدا ( در دو عالم) دادرس و شفيعي نيست و هر چه براي آسايش خود از عذاب (قيامت) فِدا دهند، از او نپذيرند اگر باز پند نگرفتند غم مدار كه آنها همان كساني هستند كه عاقبت به هلاكت مي‌‏رسند و به كيفر كفرشان به شرابي از حميم جهنّم و عذابي دردناك گرفتار مي‌‏شوند " و در آيه 97 سوره هود مي‌‏خوانيم: آنها از فرمان فرعون پيروي كردند در حالي كه فرمان فرعون مايه رشد ونجات نبود. "
نام هاي قيامت
برخي از صفات قيامت را مي توان از روي نام هايي كه خداوند در قرآن براي قيامت بيان كرده به دست آورد. از جمله اين نام ها مي توان به حاقة (حاقة، آيات 1 تا 3) به معناي حقيقت و روز واقع شدني، ساعة (انعام، آيات 31 و 40 و آيات ديگر) به معناي زمان معين شده، صاخة (عبس، آيه 33) به معناي روز فرياد و صيحه، طامة (نازعات، آيه 34) به معناي روز حادثه بزرگ، غاشية (غاشية، آيه 1) به معناي روز فراگير و همگاني، قارعة (قارعة، آيه 1 تا 3) به معناي روز عذاب كوبنده، نبأ عظيم (نبآ، آيه 2) به معناي خبري مهم و رخدادي بزرگ، واقعة (واقعة، آيات 1 و 2) به معناي روز تحقق يافتني، يوم الأزفة (غافر، آيه 18) به معناي روز نزديك و حتمي، يوم البعث (روم، آيه 56) به معناي روز رستاخيز و برانگيخته شدن از خاك، يوم التغابن (تغابن، آيه 9) به معناي روز احساس خسارت و زيان، يوم التلاق (غافر، آيه 15) به معناي روز ديدار و ملاقات، يوم التناد (غافر، آيه 32) به معناي روز فرياد براي كمك خواهي، يوم الجمع (تغابن، آيه 9) به معناي روز اجتماع و گرد آمدن، يوم الحساب (ابراهيم، آيه 41) به معناي روز حسابرسي، يوم الحسرة (مريم، آيه 39) به معناي روز افسوس و ندامت، يوم الحق (نبآ، آيه 39) به معناي روز استواري و حق، يوم الخروج (ق، آيه 42) به معناي روز بيرون آمدن از قبر، يوم الخلود (ق، آيه 34) به معناي روز جاويد، يوم الدين (حمد، آيه 4) به معناي روز جزا و پاداش و كيفر، يوم الفتح (سجده، آيه 29) به معناي روز پيروزي، يوم الفصل (صافات، آيه 21) روز جدايي اهل حق از باطل، يوم القيامة (بقرة، آيه 85) روز برپايي مردم نزد خداوند، يوم الموعود (بروج، آيه 2) به معناي روز وعده داده شده، يوم الوعيد (زخرف، آيه 83) به معناي روز وعده هولناك، يوم الوقت المعلوم (حجر، آيه 38) به معناي روز معين و يوم عظيم به معني روز بزرگ اشاره كرد. البته برخي روز الوقت المعلوم را به معناي آخرالزمان و مسايل پيش از قيامت دانسته اند كه زمين و زمان زير و رو مي شود. از اين نام ها مي توان به برخي از ويژگي ها و صفات قيامت و رستاخيز پي برد و آن را روزي بزرگ و عظيم دانست كه سرنوشت جاودانگي بشر در آن روز رقم خواهد خورد.

...وَ لا تَـیـأسـُوا مـِـن روحِ الله ...

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند ؟                         فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                                    دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند ؟

الــهــی نام تو ما را جواز ، مهر تو ما را جهاز ، شناخت تو ما را امان ، لطف تو ما را عیان ...

 الــهــی ضعیفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی ، مومنان را گواهی ،

چــه عـزیـز است آن کس که تــو خـواهــی ...                          
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 5:21  توسط امور فرهنگی  | 

   آثار امیدواری و نا امیدی در انسان از نظر آیات و روایات        29/2/91

اگر درختی از لحاظ ریشه و تنه سالم بوده باشد و آنگاه به واسطه بعضی‏ پیشامدها و در اثر برخی علل و عوامل خارجی میوه‏اش از بین برود و یا برگش بریزد و یا شاخه‏اش قطع شود، سرما شکوفه‏اش را بزند و یا پرندگان‏ میوه‏اش را منقار بزنند و فاسد کنند و نظیر اینها، در عین اینکه موجب‏ تأسف است باعث نگرانی نیست، چرا؟ زیرا خود درخت اگر سالم باشد بار دیگر برگ و شکوفه خواهد داد، میوه خواهد داد، از نو جوانه خواهد زد و سایه خواهد انداخت، در این گونه مواقع است که آدمی به خود حق می‏دهد که‏ خود را تسلی داده و بگوید: "سر خود درخت سلامت باشد". وجود آدمی نیز مانند یک درخت با اراده و ثمر بخش است، اگر سالم و بی‏ عیب باشد خرم و با نشاط است، میوه‏ها و شکوفه‏ها می‏دهد، بر سر ها سایه‏ می‏افکند، رهگذران در سایه‏اش از رنج آفتاب می‏آسایند، مانند همان درخت‏ انواع حوادث و پیشامدها ممکن است داشته باشد، ممکن است کودکان به او سنگ بپراکنند. آدمی سالها زحمت می‏کشد و رنج می‏برد و دسترنجی تهیه‏ می‏نماید، بعد در اثر حوادثی آن دسترنج از دستش می‏رود، سرمای فقر او را بی برگ و نوا می‏سازد، متاع دنیا ربوده شدن و سوختن و غرق شدن و هزاران آفت دیگر دارد، در عین اینکه این حوادث موجب تأسف است، برای یک روحیه سالم و با نشاط و امیدوار جای نگرانی نیست. همان طوری که اگر یک بدن، جوان و سالم‏ بود وارد شدن جراحتی چندان نگرانی ندارد زیرا دوباره نسجها به هم می‏آید ولی بدن ناسالم و مبتلا به مرض قند مثلا، مدتها وقت لازم است تا بتواند یک زخم کوچک را جبران کند. روحیه سالم و با نشاط و امیدوار نیز چنین‏ است، هر نقصی را جبران می‏کند. مصیبت آن وقتی است که آفت به ریشه‏ درخت بخورد، اگر آفت به ریشه خورد محفوظ ماندن شاخه و میوه و برگ و شکوفه اثر ندارد. اگر خدای ناخواسته آدمی در ناحیه روح و قلب و احساسات پژمرده و افسرده باشد، ناراضی و ناخشنود باشد، به جهان بدبین‏ باشد، خودش را تک و تنها و بی غمخوار و مدد کاری ببیند، دیگر همچو شخصی نه برای خودش و نه برای دیگران مفید نخواهد بود، آنچنان زندگی با مرگ چندان تفاوتی ندارد هر چند هزاران برگ و نوا داشته باشد.

در قرآن کریم این تعبیر زیاد آمده که خسران و بدبختی آنجاست که آدمی‏ در ناحیه معنی و روح ببازد، باختن اثرات و ثمرات زندگی چندان اهمیت‏ ندارد. زندگی اگر باشد، همیشه اثرات و ثمرات دارد، ولی خدای‏ ناخواسته اگر آدمی مثلا امید و رجاء خود را ببازد و از دست بدهد اهمیت‏ فوق العاده دارد. بالاتر از آن، هنگامی است که ایمان و معرفت خود را ببازد، زیرا ایمان است که منبع امید و رجاست، ایمان است که توکل و اعتماد و امیدواری می‏آورد. آدم با ایمان هیچوقت خودش را تک و بی مدد کار و بی غمخوار نمی‏بیند، همیشه در نماز می‏گوید: "خدایا تو را می‏پرستیم و از تو مدد می‏خواهیم". آدم مؤمن می‏گوید: "خدایا ما به تو توکل کرده‏ایم و به سوی‏ تو بازگشت کرده‏ایم". آدم با ایمان فرضا در اثر پیشامدهای روزگار صدمات و لطماتی ببیند، چندان نگرانی ندارد. در مورد این افراد و اشخاص باید گفت: " سر ایمان و عقیده و روحیه آنها سلامت باشد ". قرآن کریم خطاب به رسول اکرم می‏فرماید: بگو من هم مانند شما بشری‏ هستم، مثل شما خواب و خوراک و احتیاجات دارم، مثل شما میل و فکر و آرزو دارم، آنچه نوع بشر باید داشته باشد من دارم، با این فرق که به من‏ وحی می‏رسد که خدای شما و معبود شما یگانه است، بنابراین هر کس که امید لقاء پروردگار خود را دارد لازم است عمل نیک انجام دهد و با خدا هیچ کس‏ را شریک نسازد.

آثار امیدواری: انسان نه تنها برای رفع بیماریهای روحی و جسمی می تواند از داروی امید و آرزو استفاده نماید بلکه وسیله ای برای به دست آوردن سایر نیازها نیز می باشد زیرا با امیدواری کار و تلاش افزایش می یابد و با افزایش کار و تلاش حوائج شخص برآورده می شود. امید و آرزو رحمتی ازجانب خداوند است كه به انسانها عطا شده تا هیچگاه ازتلاش باز نایستند و امید به بخشش داشته باشند. پیامبراکرم صلی الله علیه واله فرمودند: آرزو رحمت خداست برامت من. علی علیه السلام در دعای كمیل ضرورت امیدواری به فضل و رحمت الهی را بیان می فرماید: چگونه دربرمی گیرد او را آتش در حالیکه او امید واراست و آرزوی فضل و رحمت تو را دارد.

آثار ناامیدی: اینکه گفته می شود ناامیدی زشت و ناروا است منظور ناامیدی نسبت به رحمت بیکران هستی بخش و کسی است که شایستگی امیدواری داشته باشد و گرنه ناامیدی ازمخلوقات حسن و نیکواست و امیدواری به آنان نه تنها موجب پیشرفت انسان نمی گردد بلکه خداوند عظیم می فرماید که:به عزت و جلالم و عظمتم و بلند مرتبگی من برعرش سوگند می خورم که قطع می کنم امید هر مومنی را که به مردم غیر ازمن امید بسته است و تبدیل به یاس می نمایم و بر لباس مذلت نزد مردم می پوشانم .... زیرا که کلیدهای درها به دست من می باشد. در واقع ناامیدی ناشی از وسوسه های شیطانی است که دردل فرد می افتد و از این محل باید به خدا پناه برد که نیروی کار و تلاش را از انسان می گیرد و او را تبدیل به موجودی منزوی وخانه نشین می نماید به د نبال آن شکستهای پی درپی و فقر برایش حاصل می گردد. در عین حال ناامیدی خود نیز از گناهان کبیره محسوب می شود. ازسخنان و مواعظ امام رضا علیه السلام است که می فرمایند: ازجمله گناهان کبیره یاس و ناامیدی ازرحمت خداوند است. درآیات نورانی قرآن کریم آمده است که: ؛ بگو: این بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید! از رحمت خدا مایوس نشوید. همانا خداوند، همه گناهان را (با شرایطش ) می آمرزد، که او خود آمرزنده ی مهربان است» (سوره زمر آیه 53(.

امید و آرزو باعث ایجاد انگیزه کار و فعالیت در انسانها می شود و هدفی را برای آنها مشخص می نماید و به دنبال فعالیت بیشتر، نشاط و شادابی بیشتر خواهد شد. از انواع بیماریهای روانی از جمله یاس و افسردگی از میان می رود به جای آن آرامش روانی حاصل می گردد. حتی بنا بر نظریات پزشکان بسیاری از بیماریهای جسمی نیز بر اثر افسردگی و عدم نشاط و شادابی در انسان ایجاد می گردد. به عنوان مثال پزشکان به انسانهایی که دچار بیماریهای لاعلاج باشند خنده؛ مسافرت؛ فعالیت و رفت و آمد با دیگران و تفریحات سالم و ورزش را تجویز می نمایند تا هر چه بیشتر آنها را از محیط غم افزا و ناامیدی دور نگه دارند.

 

 

 

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه

 

چرا در اسلام، ارزش عمل به نيّت آن است و قبولى عمل به قصد قربت و اخلاص وابسته است؟

 

در كارهاى دنيوى نيز ارزش كارها، به نيّت آنها بستگى دارد. به اين مثال‏ها توجّه كنيد:
جرّاح و چاقوكش هر دو شكم پاره مى‏كنند، امّا كار جراح، خدمت است و كار چاقوكش جنايت.
همين جرّاح مى‏تواند براى پول كار كند و مى‏تواند براى نجات يك انسان كار كند، هر كدام از اين هدف‏ها نيز ارزش مخصوص به خود دارد.
مثالى ديگر: :يك ليوان آب را به سه نفر عرضه مى‏كنيم؛ يكى نمى‏خورد، چون ميل ندارد، ديگرى نمى‏خورد چون قهر كرده است، سومى نمى‏خورد و مى‏گويد: نفر چهارم از من تشنه‏تر است، آب را به او بدهيد! اين سه نفر، در ننوشيدن آب يكسانند ولى به خاطر آن كه هدف‏هاى آنها متفاوت است، ارزش كارشان نيز تفاوت دارد. در اسكناس‏ها نخى است كه نشانه اصالت اسكناس و وسيله جدايى اسكناس اصلى از قلابى است، در عبادات نيز بايد ريسمانى محكم ميان بنده و خدا باشد كه همان قصد قربت و اخلاص است. اگر آن نخ نباشد يا پاره شود، رابطه انسان با خدا قطع و عمل مقبول نيست.

اما چرا ما از مردن می‌ترسیم؟ زیرا تعلقاتمان زیاد است و خطر سنگینی ما را تهدید می‌کند و آن این است که ما به خیلی از چیزها دل بستیم اول اینکه محبوب‌ها را هنگام مرگ از ما می‌گیرند. دوم اینکه این محبت می‌ماند و ‌محبت بی محبوب دردآور است و شکنجه آور.چرا وقتی معتادها را گرفتند دادشان بلند است برای اینکه مواد را از‌ آن‌ها می‌گیرند. ویژگی اعتیاد در آن‌ها مانده و  اعتیاد بی متعلّق درد آور است. سرّ  فشار مردن و درد مرگ همین است که انسان چیزهایی که محبوب اوست رها می‌کند. این محبت می‌ماند،‌آن گل یاس گونه این محبت را از بین می‌برد. گویا انسان اصلا در عالم زندگی نمی کرد،‌فرزندی نداشت، خانه‌ای نداشت،‌ .....      
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 10:50  توسط امور فرهنگی  | 

4 راهکار مهم در مبارزه با ماهواره               28/2/91      

امروز ما با غول پرنده افسانه‌ای 17 هزار سر و دست و پایی روبه‌رو هستیم که همه دنیا را به هم می‌دوزد و مرتبط می‌کند، غولی که چنگال‌های نحس خود را در بدنه خانواده فرو می‌کند و نگوییم در یک آن بلکه با چند پرده نمایش سفره، خانه و خانواده را بر می‌چیند که اگر برای قدیمی‌ها از این غول می‌گفتی دهانشان از تعجب باز می‌ماند که مگر می‌شود بله امروز سر از قبر در بیاورند و ببینند که این غول چگونه همسران را سر به هوا کرده و رو به طلاق و فرزندان را به اعتیاد و فساد دعوت می‌کند و چطور فرهنگ‌ها را مسخر خود و چطور آداب و رسوم و اعتقادات و ارزش‌ها را به یک باره می‌بلعد؛ و جز خسران زیان تباهی باقی نمی‌گذارد. در این مقاله کوتاه به بخشی از اهداف ماهواره و آسیب‌های ناشی از برخی از شبکه‌ها و همچنین راهکارها توجه شده است.

اهداف ماهواره:         1-دعوت به نفاق و فسق : قال رسول الله (صلی الله علیه و آ له) فرمود: علامت فاسق چهار چیز است: 1- لهو گرایی 2- بیهوده گرایی 3- دشمنی 4-تهمت زدن (1)

2- دعوت به کارهای پست :از امام صادق(علیه‌السلام) از کار پست سؤال شد، حضرت فرمود: الف-کسی که مشروبات مست کننده بخورد              ب-کسی که طنبور بزند . (2)

3-دعوت به فساد قلب و نفاق:رسول خدا (صلی الله علیه و آ له) فرمود: چهار چیز قلب را فاسد می‌کند و نفاق را در دل به وجود می‌آورد همچنان که آب درخت را رشد می‌دهد 1-گوش دادن موسیقی 2-قمار کردن 3-توجه به حکمرانان ظالم 4-شکار بی جهت .(3)

4-دعوت به بدی و فحشا و سخنان بی دلیل:او تنها شما را به بدی و فحشاء و گفتن سخنان بی دلیل و نسبت دادن آن به خدا وا می‌دارد (4)

5- دعوت به نگاه آلوده و خیانت :امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آ له) لعن کرد مردی را که نگاه کند به فرج زنی که حلال او نمی‌باشد و مردی که خیانت کند به زن برادرش و مردی که مردم به او محتاج شوند و در مقابل از مردم رشوه بخواهد. (5)

آسیب‌های ماهواره            1-عوارض روحی و روانی (متأثر از فیلم‌های مبتذل و خشن)

الف احساس گناه :امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: نگاه (حرام) تیری از تیرهای مسموم شیطان می‌باشد؛ و چه بسا نگاه حرامی که حسرت و پشیمانی (روانی) طولانی را به جای می‌گذارد. (6)

ب- روان پریشی: مردی که همواره در ماهواره نامحرم را با آن بدن نیمه عریان و آرایش شده ببیند و نتواند به آرزوی خود برسد. به صورت عقده در خود ریخته و دچار بیماری روان پریشی خواهد شد.

روایت شده از امام علی (علیه‌السلام) در میان یارانش نشسته بود که زنی زیبا از کنار آن‌ها عبور نمود و عده ای از آن‌ها به او خیره شدند پس امام (علیه‌السلام) فرمود: همانا دیدگان این بزرگان طمع کار است و این نگاه‌های خیره سبب ایجاد تصور ذهنی می‌شود (7)امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: هر کس قلبش به دنیا تعلق پیدا کند قلبش به سه خصلت تعلق پیدا کند. گرفتاری که تمام نمی‌شود، و آرزوی که درک نمی‌کند و امیدی که به آن نمی‌رسد.(8)

ج- پایین آمدن سطح رضایتمندی همسران: مرد و یا زنی که همواره صحنه های مستهجن به واسطه فیلم‌های ماهواره برای او عادی شده باشد دیگر به واسطه همسر راضی نمی‌گردد. و این اولین قدم فساد زن و مرد در خانواده می‌باشد.علی (علیه‌السلام) فرمود: هرگاه از زنی خوشتان آمد نزد همسر خود بروید (وبا او رابطه زناشویی برقرار کنید). زیرا همسر شما هم مثل اوست و برای شیطان در قلب خود راهی قرار ندهید، تا اینکه آن زن از خاطر شما برود.(10)

 د-خود ارضای: دیدن صحنه های محرک و شهوت انگیز در فیلم‌های ماهواره مخصوصاً برای جوانانی که توان اطفاء شهوت از راه شرعی را ندارند، موجب روی آوردن به دفع شهوت از راه استمناء می‌گردد.

ه-هم جنس گرایی:  سیر شدن از جنس مخالف (به خاطر دیدن صحنه های مستهجن) و رو آوردن به هم جنس که خود یک نوع بیماری می‌باشد. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: امام علی (علیه‌السلام) اگر می‌یافت دو مرد مجرد را در زیر یک لحاف، حد زانی که صد ضربه شلاق بود به هر کدام از آن‌ها می‌زد. و اگر دو زن مجرد را در زیر یک لحاف می‌یافت به هر کدام صد ضربه شلاق حد زنا می‌زد. (11)

ی- دعوت به آرامش کاذب با اعتیاد به انواع قرص‌ها: برای آرامش و دور کردن اضطراب و افسردگی ناشی از دیدن فیلم‌های خشن و مستهجن موجبات رو آوردن به انواع اعتیاد را فراهم می‌کنند.

ن- افسردگی شدید و گاه همراه با خودکشی:انحطاط و دور افتادگی از اصل خود با دیدن انواع و اقسام فیلم‌ها و به وجود آمدن احساس پوچی و بی هویتی و دور شدن از یاد خدا و هجوم تاریکی‌ها و بیماری‌های روانی انسان را به سمت خود کشی سوق می‌دهد.

 چهار راهکار مهم مبارزه با مفاسد ماهواره:

1- آشنایی خانواده‌ها با احکام شرعی در باره ماهواره (احکام نگاه)

2-آگاهی دادن مردم به آسیب‌های ماهواره و اهداف آن

3-جایگزین کردن برنامه های متنوع

4-دعوت به تقوا و معنویات

 نتیجه گیری: هر چند ماهواره شبکه های علمی و مورد استفاده دارد اما نباید غافل بود که اکثر شبکه های ماهواره ای اهدافی جز تسخیر و تخریب و تباهی انسان‌ها و به انحطاط و انحراف کشاندن آن‌ها و فرهنگها و آداب و رسوم‌ها و تبدیل به دهکده جهانی عاری از معنویت ندارد.               

 فرآوری : زهرا اجلال        منبع : سایت راسخون؛ مقاله محمود قربانی

 پی نوشت ها :  1-تحف العقول ص 17       2-وسائل الشیعه ج 12 ص 234         3-خصال ص 277            4-بقره آیه 169

5- کافی 5 ص 554         6- کافی 5 ص 559         7- وسائل الشیعه ج 20 ص 106          8-کافی ج 2 ص 320

9-بحارالانوار ج 75 ص 83          10-وسائل الشیعه ج ج 20 ص 10             11-کافی ج 7 ص 182

تجلیل مادر از دیدگاه اسلام:

هر زمان صحبت از تجلیل به میان می‌آید بی درنگ ذهن‌ها متوجه مسائل مادی می‌شود و تجلیل‌ها در خریدن یک کادو خلاصه می‌گردد و به ابعاد معنوی کمتر توجه می‌شود. در حالی که اسلام بیشتر به معنویات تشویق می‌نماید و درباره تجلیل‌های مادی هیچ گونه تشویقی نکرده و به آن ارزشی نمی‌دهد، زیرا تجلیل‌های مادی گرچه در ظاهر بسیار شیرین جلوه می‌کند، اما با دید وسیع و عمیق، آفت‌هایی را به همراه دارد.

وقتی تجلیل‌ها مادی شد و به عنوان یک ارزش در آمد، این جاست که برای بعضی از خانواده‌ها مشکل‌ساز می‌شود رقابت‌ها، چشم و هم چشمی‌ها، توقعات، اختلاف طبقات و... این‌ها هر کدام موجب دل شکستی، حقارت، شرمندگی، حسادت، و حسرت بردن و... و در نتیجه، رفتن آبرو در بعضی از خانواده‌ها باعث کم شدن علاقه در بین بعضی از همسران، و هم چنین روی آوردن به مال حرام برای کسی که توان مالی ندارد و مشکلات بی‌شمار دیگری که از عوارض این‌گونه رسومات پیدا می‌شود؛ و لذا در اسلام هیچ وقت به این گونه تجلیل‌ها بها داده نشده است و اگر کسی با فرهنگ اسلام آشنا باشد می‌داند که اسلام همیشه ارزش را در امری قرار می‌دهد که تمام مردم توان انجام دادن آن را داشته باشند و لذا درباره پدر و مادر، آنی را که اسلام به آن سفارش نموده است، احسان و احترام است و در قرآن سفارش کرده «وبالوالدین احسانا» به پدر و مادر احسان کنید.

پیشانی پدرت را و پای مادرت را ببوس، كه گویا در بهشت را بوسیدی.

در روایت نبوی آمده است: در پاسخ شخصی که پرسید چه کنم، اگر خواسته باشم در بهشت را ببوسم؟ فرمودند: (قریب به این بیان) «پیشانی پدرت را و پای مادرت را ببوس، گویا در بهشت را بوسیدی» باکمی تأمل در این معنا استفاده می‌شود دستورالعملی را که حضرت بیان فرمودند، از نظر مادی بی ارزش است و قیمتی ندارد، اما از نظر معنوی هم نمی‌توان برای او قیمتی را معین کرد؛ قیمتی ندارد، به این معنا که به قدری این عمل ارزشمند است که نمی‌توان برای آن قیمتی را معین کرد و پاداش خم شدن و پای مادر را بوسه زدن همان بوسیدن در بهشت است.

لازم به ذکر است که این بیان نه به این معناست که انسان از نظر مادی به آن‌ها توجه نکند، بلکه به عکس، انسان نه تنها هر چه را که آن‌ها نیاز دارند باید برای آن‌ها فراهم کند، بلکه اگر تمام هستی و اموال خود را هم فدای آن‌ها کند باز مطلوب است.      
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 5:49  توسط امور فرهنگی  | 

  امام علی علیه السلام و تربیت فرزند                             25/2/91

اهمیت تربیت فرزندان:تربیت از حیاتی ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن ، انسان به سعادت مطلوب نائل می‏آید . بزرگ مربی اسلام، علی علیه‏السلام در سخنان درباره خود بارهاوبارها از این امر مهمّ پرده برداشته و آثار و نتائج مثبت تربیت فرزند و پیامدهای منفی بی‏توجهی به آن را بیان داشته‏اند. امّا پیش از بیان دیدگاههای حضرت در این زمینه، مناسب است نوع نگرش و برداشت آن حضرت را از فرزند ارائه نمائیم. امام علی علیه‏السلام فرزند را عطیه‏ای الهی بر شمرده‏اند كه در پرتو توجه و تربیت والدین به رشد كافی رسیده و در پی نیكوكاری و احسان به والدین بر می‏آید. در نهج‏البلاغه آمده است كه: "در حضور امام علی علیه‏السلام مردی به دیگری تولد پسرش را این چنین تبریك گفت:"گوارایت باد رزمجویی سواركار!" آن حضرت از نوع تبریك گفتن او نهی نمود و تبریك گفتنی این چنین رابه او توصیه نمود:" امید كه بخشنده‏اش را سپاسگزار باشی و این عطیه الهی مباركت باد، او به رشد دلپذیر برسد و تونیز ازنیكی و خیرش بهره‏مند شوی."(1 )از دیدگاه امام مربیان، علی علیه‏السلام ، میراثی به مانند ادب و تربیت وجود ندارد"لامیراث كالادب"(2) و هرگز املاك و دارایی‏های باقیمانده مادّی، قابل مقایسه با میراث گرانبهای ادب و تربیت صحیح برای فرزندان نیست. واز این روست كه در سخنی دیگر، آنحضرت فرمود:"گرانبهاترین چیزی كه پدران برای فرزندانشان به ارث می‏گذارند، ادب است."(3)

علی علیه‏السلام ثمره و محصول تربیت صحیح را پرورش فرزند صالح و پیامد بی‏توجهی به امر خطیر تربیت را "رشد یافتن فرزند ناصالح " برشمرده و برای هریك از این دو، آثار و نتائج مثبت و منفی بیان نموده‏اند. از دیدگاه آن حضرت فرزند صالح مایه انس و آرامش والدین است لذا می‏فرماید: "انس و آرامش در سه چیز است: همسری كه با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندی كه صالح باشد و برادری كه موافق و هم رأی انسان باشد."(4) همچنین در سخن دیگری فرزند صالح را نیكوترین یادگار و بلكه مساوی با همه یادگارهای باقیمانده از والدین، معرفی می‏نماید: "الولد الصالح احد الذِكرین" مرحوم خوانساری در ترجمه و شرح خود بر "غررالحكم و دررالكلم" ذیل این حدیث می‏گوید: "فرزند صالح نیكوتر دو یاد است؛ یعنی اسباب یاد كسی به نیكویی دوتاست: یكی فرزند صالح كه از او بماند و دیگری سایر اسباب او. فرزند صالح نیكوتر از همه آنهاست یا اینكه فرزند صالح را با هر سببی بسنجند، از آن سبب نیكوتر است"(5)

آثار فرزند ناصالح:از سویی دیگر آن حضرت آثار سوء و پیامدهای منفی پرورش فرزند ناصالح را مـورد توجه قـرار داده و همـه رهـروان صدیق خود را از بی‏توجهی به تربیت صحیح فرزندان برحذر داشته است. ایشان در سخنی فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلندی مرتبه پدران خود و عیبناك كننده پیشینیان خود معرفی می‏نماید.(6) و در كلامی دیگر از فرزند ناصالح به آلوده كننده‏پیشینیان خود و فاسد كننده اولاد و بازماندگان یاد می‏كنند.(7) همچنین در سخنی دیگر او را مایه محنت و شومی دانسته(8) و در بیانی بلیغ، فرزند ناخلف را شدیدترین مصیبتها معرفی نموده‏اند(9). فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم نموده و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست می‏دهد، كه گاهی ممكن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح مبدل گرداند؛ علی علیه‏السلام درباره زبیر فرمود: " پیوسته زبیر مردی از ما اهلبیت علیهم‏السلام بود تا اینكه فرزند شوم و ناخلف او عبدالله بزرگ شد  و او را از ما جدا كرد."(10)

 ضرورت تسریع در تربیت فرزندان از دیدگاه امام علی علیه‏السلام: برای موجوداتی كه در طریق تغییر، تحول، رشد و تكامل هستند معمولاً موسم مناسبی وجود دارد كه در آن به بهترین و مناسب‏ترین رشد خود می‏رسند و آثار مورد انتظار از آنها تجلی می‏یابد، گلها در موسم بهار می‏رویند، چشمه ها در فصل زمستان جاری می‏شوند. ابرها در زمستان بارور می گردند و قطرات بارانش میهمان زمین می‏گردند و ... تربیت فرزند نیز موسم مناسب خود را دارد كه در آن بهتر و آسانتر به بار می‏نشیند. موسم مناسب تربیت، در اوایل زندگی یعنی دوره كودكی، نوجوانی و عنفوان جوانی است، آنگاه كه فرزند هنوز قلبی آسمانی و بی‏آلایش دارد، آنگاه كه هنوز هواهای نفسانی و خواهشهای غیر انسانی به سرزمین وجود او هجمه نیاورده ، آنگاه كه هنوز پلیدی‏ها و زنگارها میهمان ناخواسته دل او نگشته و كشتزار دل او آماده پذیرش هر بذری است.

علی علیه‏السلام مربی بزرگ بشریت در منشور تربیتی خود به امام حسن مجتبی علیه‏السلام به این نكته مهم و ظریف توجه نموده و دیدگاه تربیتی گرانسنگی ارائه نموده است؛ آن حضرت فرموده‏اند: "فرزند دلبندم! چون دیدم سالیانی راپشت سر نهاده و به سستی در افتاده‏ام، بدین وصیت برای تو مبادرت نموده‏ام و خصلتهایی رادر آن بر شمردم پیش از آنكه مرگ بشتابد و مرا دریابد و آنچه در اندیشه دارم به تو ناگفته ماند یا اندیشه‏ام همچون تنم نقصان بهم رساند یا پیش از نصیحت من پاره‏ای خواهشهای نفسانی بر تو غالب گردد یا فریبندگی های دنیا تو را بفریبد و همچون شتری گریزان و نافرمان باشی. و به‏درستی كه دل جوان همچون زمین ناكشته است، هرچه درآن افكنند، بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آنكه دلت سخت شود و خِرَدت هوایی دیگر گیرد..."(11) و در قسمت دیگر آن، می‏فرماید:"... چون به كار تو چونان پدری مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم،چنان‏دیدم كه این عنایت در عنفوان جوانی‏ات به كار رود و در بهار زندگانی كه‏نیتی پاك داری و نفسی صاف و بی‏آلایش..."(12)

 هدف نهایی از تربیت فرزند:از دیدگاه بزرگ مربی اسلام، علی علیه‏السلام هدف از داشتن فرزند و تربیت آن چیست؟ بانگاهی به دیدگاهها و سیره تربیتی علی علیه‏السلام آشكار می‏شود كه در نظام تربیت اسلامی هدف نهایی از تربیت، رسیدن فرزند به مقام اطاعت وعبودیت الهی است، هدف نهایی، تربیت انسانی است كه مطیع پروردگار و تسلیم درآستان او باشد. امیرمؤمنان علی علیه‏السلام درضمن حدیثی پیش از تولد فرزند، هدف نهایی از تربیت را به‏طور غیر مستقیم بیان نموده و به‏راستی آن حضرت در سفره تربیتی خویش بدین هدف تحقق بخشیده و فرزندان خود را با توجه به آن، تربیت نموده‏اند. مرحوم ابن‏شهرآشوب به سند خود از آن حضرت نقل می‏كند كه فرمود:"من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیكوقامت ننموده‏ام، بلكه از پروردگارم خواسته‏ام فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا وقتی با این صفات به آنها نظر افكنم مایه چشم روشنی من باشند.(13)

فرجام

مهمتر از آغاز نیک ، پایان و فرجام خوب است. نباید به آغاز شیرین دلخوش بود ، بلکه باید از خطر بدعاقبتی به خدا پناه برد. صدق بهترین وصف و حالت یک کار و یک شخص در آغاز و انجام آن است ، رمز شکست بسیاری از حرکتها ، نبود صداقت در آنها و قطع امداد الهی از آن است.
امام صادق علیه السلام می فرماید : هرگاه برای ورود به کاری ، ترس و وحشت داشتی این آیه را بخوان و اقدام کن :(سوره اسراء آیه 80) و بگو : پروردگارا ! مرا (در هر كار) با صداقت وارد كن ، و با صداقت خارج ساز ! و از سوى خود ، حجتى يارى كننده برايم قرار ده !
ای خدای بزرگ و خوب و مهربانم ! ....... می دانم که قدرتی بالاتر از تو نبوده ، نیست و نخواهد بود ! ....... و میدانم که توانایی انجام هرکاری را داری ! ..... و میدانم اگر کسی تو را از سر اخلاص بخواند بی پاسخش نخواهی گذاشت و حتما او را یاری خواهی کرد ! ....... از تو میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و پایان و فرجام همه ی کارهایی که از سر صداقت و اخلاص توسط هر شخص دلشکسته ای آغاز می شوند را به خواست خودت نیکو بداری . الهی آمین یا رب العالمین

  پی نوشت ها:

1 ـ نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج7،ص3902.

2 ـ خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353.

3 ـ همان، ج3، ص438. (خیرماورث الآباء الأبناءالادب).

4 ـ همان، ج2، ص141. (الانس فی ثلاثه، الزوجة‏الموافقه والولدالصالح و الاخ الموافق).

5 ـ همان، ص23.

6 ـ همان، ج6، ص222 (ولدالسوءیهدم الشرف و یشین السلف).

7 ـ همان، (ولدالسوء یعرُّ السلف و یفسد الخلف).

8 ـ همان، ج6، ص224 ( ولدعقوقٌ محنة و شوءمٌ).

9 ـ همان، ج2، ص392 (اشدُّ المصائب سوء الخلف).

10 ـ نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره453 (قال علیه‏السلام : مازال الزبیر رجلاًمنّا اهل البیت حتی نشاءَابنه المشؤوم عبدالله). این حدیث در برخی از نسخ موجود نهج ‏البلاغه مثل شرح ابن ابی الحدید و شرح نهج‏البلاغه علامه خویی و ما آن را از معجم‏المفهرس نهج‏البلاغه اثر محمد دشتی، ص124 نقل كرده‏ایم كه تحت شماره453 در قصارالحكم آمده است.

11 ـ نهج‏البلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهج‏البلاغه اثر دكتر سید جعفر شهیدی، ص297.

12 ـ نهج‏البلاغه، همان با استفاده از ترجمه دكتر شهیدی، ص298.

13 ـ مجلسی،محمد باقر، بحارالانوار، ج104، ص98.

فرآوری : زهرا اجلال

بخش سیره و عترت تبیان

 

منابع:

1.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی .

2.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی.

3.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی .

4.نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب.

5.نهج‏البلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهج‏البلاغه اثر دكتر سید جعفر شهیدی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 5:38  توسط امور فرهنگی  | 

 معجزه‌ای به نام دعای والدین               21/2/91

همه ما می دانیم که در آموزه های الهی ارزش فراوانی برای پدر و مادر قرار داده شده است و «نیکی به والدین» یکی از دستورات ثابت و تغییر ناپذیر میان تمامی ادیان الهی است. در اسلام نیز به عنوان آخرین و کاملترین آیین الهی تأکید فراوانی نسبت به این مسأله شده است. اهمیت این مسأله در فرهنگ قرآن آنچنان والا است که خداوند بلافاصله پس از مهمترین دستور خود به بشر، فرمان به ارج نهادن به جایگاه والدین را صادر نموده است. برای نمونه در آیه 36 سوره نساء می خوانیم:«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً ...»؛ «و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیكى كنید ....»

بنابراین پر واضح است که در دستگاه الهی جایگاه والدین در بالاترین و ارزشمندترین جایگاه ها قرار دارد و خداوند به مقام و منزلت پدر و مادر اهمیتی ویژه داده است. به همین خاطر است که خداوند درخواست آنها را پذیرا است و دعای ایشان را در حق فرزندانشان در اولویت استجابت قرار می دهد. گویا که دعای والدین را با پست پیشتاز به عرش می برند و در آنجا اگر مانعی جدّی وجود نداشت با سرعتی هر چه تمام تر به هدف استجابت می رسانند. بنابراین انسان تیز هوش و نکته سنج کسی است که از این مسیر میانبر بهترین استفاده را داشته باشد و خود را در رودخانه پرسرعت دعای والدین بیاندازد. از سوی دیگر، بیچاره و بدبخت و بی دست و پا کسی است که نتواند از این آب روانی که خداوند در دسترس اکثر قریب به اتفاق ما گذاشته استفاده ای شایسته داشته باشد. از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره نقل شده که فرمود:«خوار بادا (و خاک بر بینی) آن كس که پدر و مادرش نزد او پیر شوند و او را به بهشت نبرند.»

آری، حقیقتا اگر کسی نتواند از در مهرورزی و نیکی به پدر و مادر، خود را به داخل بهشت برین بیاندازد و به وسیله دعای خالصانه آنها مسیر موفقیت را طی کند، آنچنان خوار و ذلیل خواهد شد که گویی هیچ گاه رنگ خوشبختی را نخواهد دیدچنین کسی همانند فرد کودنی است که بر سر سفره پر نعمتی می نشیند و از هیچ یک از غذاهای رنگارنگ و خوش طعم آن نمی خورد.

بنابراین شایسته آن است که دل والدین را چنان بدست آوریم که دعای خیرشان به صورت خود جوش از اعماق قلبشان شامل حالمان شود و خیر عاقبت را برایمان تضمین نماید. البته باید در نظر داشت که در مواقع سختی و درماندگی هم یکی از بهترین مسیرها برای رهایی از گرفتاری ها و مشکلات روزمره، دعای آن دو گل خوشبو است. کمتر کسی است که در دنیای امروز مشکلی نداشته باشد و دچار سختی و گرفتاری نباشد. پس باید همیشه این کلید مشکل گشا را در دست داشت و به آن توجهی ویژه نمود.

حتی آنان که والدینشان به سرای باقی شتافته اند و هم اکنون از این نعمت خوب خدا محروم هستند نیز می توانند با ارسال بهترین هدایا به آن دنیا از دعای آنان بهره مند شوند.

استجابت دعای والدین  :دعا درخواستی خالصانه از حضرت پروردگار است که از عمق دل برمی آید و پس از پروازی شگفت، بر عرش الهی فرود می آید. با این حال همه دعاها به هدف اجابت نمی رسند و برخی از آنها بنابر مصالحی مستجاب نمی گردند و به جای آن در قیامت جایگزینی والاتر به صاحب دعا اهدا می گردید.

اما بنابر فرمایش امیر مؤمنان علی علیه السلام قدرت برخی از دعاها آنچنان زیاد است که خود را به هدف استجابت نزدیک می کند و خواسته خود را از عرش الهی برداشت می نماید. حضرت امیر در این باره می فرماید:«دعاى چهار گروه رد نمى شود: (اول) دعای پیشواى دادگر در حقّ ملّتش. (دوم) دعای پدر صالح در حقّ فرزندش. (سوم) دعای فرزند صالح در حقّ پدرش و (چهارم) دعای ستمدیده.» .»(الإرشاد، ج 1، ص 3ظ 4)بنابراین پدر نیکوکاری که در حق فرزندش دعا می کند دعایش بُرد زیادی خواهد داشت. نمونه بارز این مسأله دعای حضرت ابراهیم علیه السلام است که پس از دریافت مقام رفیع امامت از خداوند خواست تا این مقام را به فرزندانش هم عطا کند. (سوره بقره، آیه 24)خداوند نیز به پاس زحمات فراوان این پیامبر والا مقام دعای پدرانه او را مستجاب کرد و گل سرسبد پیامبران را در نسل او قرار داد. آنچنان که پیامبر بزرگوارمان که درود خدا بر او و خاندانش باد چنین فرمود: «من (استجابت) دعای پدرم ابراهیم هستم.» (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 368)البته به نظر می رسد که مقصود امیر مؤمنان علی علیه السلام در روایت فوق تنها دعای پدر نیست و این مسأله شامل دعای مادر نیز می شود. چرا که اگر در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام چرخی بزنیم درخواهیم یافت که مهرورزی و نیکی به مادر نه تنها از محبت و احسان به پدر کمتر نیست بلکه ارزش و جایگاهش والاتر و تأثیرات و پیامدهایش افزونتر از آن است.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: مردى خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آمد و به ایشان عرض كرد: «هیچ كار زشتى نیست كه نكرده باشم و هیچ گناهی نیست که مرتکب آن نشده باشم. آیا راه توبه و بازگشت برایم وجود دارد؟» پیامبر خدا در پاسخ به او فرمود:«آیا از پدر و مادرت كسى زنده هست؟»»او پاسخ داد: «آری، پدرم.» حضرت فرمود: برو و به او نیكى كن.  امام سجاد علیه السلام در ادامه می فرماید: هنگامی که آن مرد رفت پیامبر خدا فرمود«لَو كانَت اُمُّهُ!» «کاش مادرش می‌بود.»(بحارالأنوار، ج 74، ص82)

بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که نَفَس مادر و دعای خیر او نیز در عرش الهی چیزی از دعای پدر در حق فرزندانش کم ندارد و اگر بیش از آن نباشد حداقلّ همان گیرایی و کارایی را خواهد داشت.

 سایت تبیان : سید مصطفی بهشتی 

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه            چگونه با غرائز جنسى برخورد كنيم؟    

اين غرائز را خداوند در انسان آفريده و لذا سركوب آن جايز نيست، بلكه بايد آن را كنترل و مهار كنيم. وجود غرائز براى حفظ و بقا و تكامل نسل بشر ضرورت دارد. اگر شكم نباشد، انسان از گرسنگى مى‏ميرد، اگر غضب نباشد، انسان از خود دفاع نمى‏كند و اگر شهوت نباشد، نسل بشر قطع مى‏گردد. ولى براى ارضاى غرائز بايد مسير صحيح طى شود. غرائز مثل كپسول گاز هستند كه اگر از طريق صحيح وارد اجاق گاز شود، نتيجه‏اش حرارت و پخت و پز است، ولى اگر بدون كنترل باشد، انفجار و خطر را در پى خواهد داشت.  خودآرايى براى زن يك غريزه است، اين غريزه اگر در خانه به كار گرفته شود زندگى را شيرين و پر محبت خواهد كرد، امّا اگر اين خودآرايى در خيابان انجام گرفت، سبب متزلزل كردن خانواده‏هاى ديگر خواهد شد. مردى كه در خيابان صدها زن آرايش كرده مى‏بيند، وقتى به خانه برمى‏گردد نسبت به همسر خود علاقه چندانى نشان نمى‏دهد، زيرا جلوه‏هاى خيابانى علاقه او را نسبت به همسرش متلاشى كرده است. به علاوه اين جلوه‏ها در دل افرادى كه ازدواج نكرده‏اند طوفانى برپا مى‏كند كه يا او را مثل شمع آب مى‏كند و مى‏سوزاند و يا او را به فكر تجاوز و سوء قصد مى‏اندازد و آثار سوئى همچون فرار از خانه، تهديد، خودكشى، امراض مقاربتى و روانى و بچه‏هاى سر راهى را به دنبال دارد.

ارزش صبر

When GOD says “Yes”, he gives you what you want. When he says “No”, he gives you something better. But when he says, “WAIT”, he gives you the BEST.

« وقتی درخواستی از خدا کردی و خدا گفت :  بله ,آن چیزیراکه میخواهی برایت میدهد . اما وقتی گفت : نه , شاید خواسته ات رابرآوردنکند اما بهترش رابرایت میدهد، ولی وقتی گفت : صبر کن , بهترین چیز ممکن رابرایت میدهد. .»

واحدفرهنگی مسجدالنبی(ص)ولنجک

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 5:45  توسط امور فرهنگی  | 

 نمونه ای از عاقبت به خیرها                 20/2/90

عاقبت به خیرى همان تامین سعادت آخرت است. پس هر كارى كه انسان خالصانه براى سعادت آخرت انجام دهد تامین كننده آن است. هر اندازه انسان در برابر پروردگار خاضع تر باشد محبوب‏تر است اما درك این كه واقعا به چنین موفقیت ارزشمندى نائل شده یا نه چندان آسان نیست و بلكه مصلحت انسان نیز نمى‏باشد. زیرا موجب غرور و عدم التجاى بیشتر در درگاه خدا و مانع كسب فیوضات بیشتر است.

پس آدمى همواره باید خود را در حالت خوف و رجا نگهدارد و پیوسته در پى كسب هر چه بیشتر رضاى حق تعالى برآید واز خودش در این راه مدد جسته و به اهل بیت -علیهم السلام- نیز متوسل شود. البته همین پرسش را پیروان حضرت موسى(علیه السلام) از او پرسیدند حضرت موسى به مناجات خدا رفت و عرض كرد خدایا خودت مى‏دانى سوال بندگانت چیست؟ خداوند فرمود اى موسى به مردم بگو از من راضى باشید من از شما راضى خواهم بود!ناگفته نماند رضایت از خدا از مقامات معنوى است، كه اگر كسى به این مقام برسد به مقام تسلیم و تفویض نائل آمده است و با آرامش و وقار همه‏ ناملایمات و فراز و نشیب‏هاى زندگى را پشت سر مى‏گذارد در حالى كه همیشه به یاد خداست و آنچه از سختى به او مى‏رسد زیبایى مى بینددر این باره آن چه لازم است این است كه انسان باید دائما در حال مراقبه از نفس خویش باشد و لحظه‏اى زمام نفس را به دست شیطان ندهد. غرور و اطمینان به نفس، خود زمینه‏ساز گمراهى و اغواى آن مى‏شود. پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) در نمازهاى خود این دعا را مى‏فرمود: «الهى لا تكلنى الى نفسى طرفة عین ابدا؛ خداوندا مرا لحظه‏اى به خودم وا مگذار» وقتى یكى از همسرانش با اشاره به مقام بلند حضرت نزد خدا از او علت این دعا را پرسید، حضرت فرمود: خداوند برادرم یونس را لحظه‏اى به حال خود واگذاشت و آمد به سر او آنچه كه آمد. بنابراین بهترین راه براى عاقبت به خیر شدن مراقبت دائم از نفس خویش است یا به عبارت دیگر مطمئن‏ترین راه و روش، ایمان و عمل صالح است. خداوند در سوره العصر مى‏فرماید: «به عصر قسم كه انسان‏ها همه در زیانند. مگر كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند.»

ایمان اولین و اساسى‏ترین و محكم‏ترین ریسمان نجات است و مطمئن‏ترین ضامن عاقبت به خیرى مى‏باشد. با دو بال ایمان و عمل صالح باید از پستى خسران و عاقبت به شرى، به بلنداى رضوان، عرفان و عاقبت به خیرى پرواز كرد. براى آگاهى بیشتر ر.ك: 1- راه گریز از شور بختى، انتشارات الزهرا. 2- تقوا، شهید عبدالحسین دستغیب

عمل صالح ركن دیگرى است كه انسان را از خسران، زیان و عاقبت به شرى نجات مى‏بخشد، چنان كه سوره العصر بدان گواهى مى‏دهد و در حدیثى از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) وارد شده: « تحقیقا چنین است كه اگر شما اعمال صالح را مغتنم شمرید به آن غایت بلند آرزوهاى اخروى خواهید رسید». 

نمونه ای از عاقبت به خیرها

1ـ زهیر عثمانی، حسینی می شود :زهیر در ابتدا عثمانی بود و علاقه ای به اهل بیت(علیه السلام) نداشت در سال شصت هجری همراه خانواده اش به حج مشرف شد در بازگشت از حج با قافله امام حسین(علیه السلام) همراه شد، در یکی از منزلها امام حسین(علیه السلام) قاصدی دنبال او فرستاد، او بعد از ملاقات با امام حسین(علیه السلام) کاملاً عوض شد، عثمانی بود، حسینی شد و در شب عاشورا خطاب به امام حسین(علیه السلام) گفت: «به خدا قسم دوست دارم کشته شوم، بعد زنده شوم باز کشته شوم و بعد زنده شوم تا هزار مرتبه، تا بدینوسیله خداوند متعال مرگ را از شما و از جوانان شما دور سازد.          2ـ حرّبن یزید               

3ـ حضرت نفیسه خاتون با زبان روزه در حال قرآن خواندن از دنیا می رود

سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال                 منابع :    1-سایت حوزه          2-سایت صالحین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 5:51  توسط امور فرهنگی  | 

 راهيابي به پيشگاه الهي درپرتو عمل خالص                              20/2/91

  بيان نوراني صديقه كبرا(صلوات الله و سلامه عليها) اين است كه «من اصعد إلي الله خالص عبادته أهبط الله عزّوجلّ إليه أفضل مصلحته» ؛ اگر كسي بتواند بهترين عمل و خالص‌ترين  و بي‌شائبه‌ترين عمل عبادي و علمي خود را به پيشگاه ذات اقدس الهي بالا ببرد، خداوند بهترين مصلحت او را نازل مي‌كند. اين بيان نوراني آن بي‌بي(سلام الله عليها) نشان مي‌دهد كه اگر خداوند فرمود: ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ ؛ يعني عقيدهٴ طيب به طرف خدا بالا مي‌رود؛ اخلاق طيب به طرف خدا بالا مي‌رود؛ عمل طيب به طرف خدا بالا مي‌رود؛ اين صعود عقيده و خلق و عمل يك مُصعد مي‌طلبد؛ چه كسي بالا ببرد؟ اگر يك انسان ضعيف يا متوسطي عمل صالح و علم صائب داشت، فرشتگان بالا مي‌برند، ولي اگر خود انسان جزء اوحدي از افراد بشر شد، خود به همراه عمل بالا مي‌رود و بالا مي‌برد يك وقت انسان آن شايستگي را ندارد كه عمل را شخصاً به لقاي الهي برساند و به خدا تقديم بكند، به ديگران مي‌دهد تا آن واسطه‌ها اين هديه را به خدا برسانند. يك وقت كسي محرم ارباب درون است، اين لياقت را دارد كه خودش شخصاً عمل را به پيشگاه ذات اقدس الهي ببرد [و] آنجا نه فلك واسطه است و نه ملك. اين بي‌بي(سلام الله عليها) فرمود: اگر كسي آن هنر را داشت و بتواند علم صائب تهيه كند(اوّلاً) عمل صالح تهيّه كند (ثانياً) اين علم صائب و عمل صالح را صد‌ در صد خالص كند (ثالثاً) به همراه خلوص علمي و عملي بالا برود (رابعاً) آن‌گاه به پيشگاه ذات اقدس الهي بار مي‌يابد [و] خودش عمل خود را به ذات اقدس الهي تقديم مي‌كند از آن لحظه به بعد خداوند بهترين مصلحت او را به او عطا مي‌كند .

اسم اعظم

گرچه همه‏ى نام‏ها و صفات الهى نيکوست و خداوند همه‏ى کمالات را دارد که قابل احصا و شماره نيست، اما در روايات، بر 99 اسم تکيه شده، و هر کس خدا را با آنها بخواند، دعايش مستجاب مى‏شود! اين 99 اسم، عبارتند از:«الله، اله، الواحد، الاحد، الصمد، الاول، الآخر، السميع، البصير، القدير، القاهر، العلى، الاعلى، الباقى، البديع، البار، الاکرم، الظاهر، الباطن، الحى، الحکيم، العليم، الحليم، الحفيظ، الحق، الحسيب، الحميد، الحفى، الرب، الرحمن، الرحيم، الذارء، الرازق، الرقيب، الرؤوف، الرائى، السلام، المؤمن، المهيمن، العزيز، الجبار، المتکبر، السيد، السُبوح، الشهيد، الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنى، الغياث، الفاطر، الفرد، الفتاح، الفالق، القديم، الملک، القدوس، القوى، القريب، القيوم، القابض، الباسط، قاضى‏الحاجات، المجيد، المولى، المنان، المحيط، المبين، المقيت، المصور، الکريم، الکبير، الکافى، کاشف الضر، الوتر، النور، الوهاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادى، الوفى، الوکيل، الوارث، البر، الباعث، التواب، الجليل، الجواد، الخبير، الخالق، خير الناصرين، الديان، الشکور، العظيم، اللطيف، الشافى»
طبق روايات، هر که اسم اعظم خداوند را بداند، دعايش مستجاب است و مى‏تواند در طبيعت، تصرف کند! چنانکه بلعم‏باعورا اسم اعظم الهى را مى‏دانسته است! اما اينکه اسم اعظم چيست؟ بعضى گفته‏اند: يکى از نام‏هاى الهى است که بر ما پوشيده است! بعضى گويند: اسم اعظم، در حقيقت لفظ و نام نيست، بلکه کمال و صفتى از خداوند است که هر کس بتواند پرتوى از آن را در وجود خويش پديد آورد، قدرت روحى او به حدى مى‏رسد که مى‏تواند در طبيعت تصرف کند، وگرنه چنان نيست که يک فرد، با فراگرفتن لفظ و گفتن کلمه‏اى بتواند مستجاب الدعوه شود و مثلا در جهان اثر بگذارد!
(
سوره اعراف آیه 180) و نيکوترين نام‏ها براى خداوند است، پس خداوند را به آن (نامها) بخوانيد! و کسانى را که در نام‏هاى او به انحراف مى‏روند (آنها را بر بت‏ها مى‏نهند يا به گونه‏اى که سزاوار خدا نيست تفسير مى‏کنند) رها سازيد! که به زودى به سزاى آنچه مى‏کردند خواهند رسيد.

پرسش‌هاي مهم، پاسخ‌هاي كوتاه  (چرا بعضى دعاها مستجاب نمى‏شود؟

اگر به جاى بنزين مخصوص، گازوئيل يا آب در باك هواپيما بريزيم، پرواز صورت نمى‏گيرد، دعاى كسانى مستجاب مى‏شود كه در شكم آنان لقمه حرام نباشد.
در حديث مى‏خوانيم: «مَن سرّه أن يُستجاب دعائه فَليطيّب كسبه»( بحار، ج‏90، ص‏373.) هركس دوست دارد دعايش مستجاب شود، درآمد و لقمه خود را پاكيزه و حلال كند. بگذريم كه دعا به معناى طلب خير است و بسيارى از خواسته‏هاى ما خير نيست و ما خيال مى‏كنيم خير را طلب مى‏كنيم.         
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 5:48  توسط امور فرهنگی  | 

آینده‌ی نکبت بار مسلمانان فاسق               19/2/91

مسلمانان فاسق، کافر نیستند ولی دست کمی هم از کافران ندارند. در زندگی و اعمالشان زشتی، آلودگی، قباحت و... وجود دارد. این‌ها از بس تیرگی گناه و زشتی در جانشان نشسته که به کیفیّت رفتار کفّار در آمده‌اند.«أأنذرتهم أم لَم تُنذرهم لا یؤمنون» «اینان به حدّی پس رفته‌اند که چه انذارشان بکنی و چه نکنی؛ مؤمن نخواهند شد دیگر ایمان نخواهد آورد» به عبارتی این افراد ابزار شناختشان از کار افتاده است، همین چشم را اگر به کار نیفکنیم یا در گرد و غبار و جاهای کثیف از آن حفاظت نکنیم از کار خواهد افتاد.

عقل نیز همین طور است، مردمی که عقل خود را به کار نمی‌افکنند بلکه در راه غیر صحیح آن را به کار می‌گیرند این‌ها مانند آیینه‌ای می‌شوند که زنگار روی آن گرفته، یا خدشه‌ای برداشته که چهره‌ی ما را نشان نمی‌دهد عقل هم چنین می‌شود.

از این آیه استفاده می‌کنیم: اگر انسان‌ها از روی استکبار، لجاجت و بی اعتنایی، به دستورات دینی عمل نکنند ولو مسلمان باشند امّا سر مخالفت با خدا و رسول او داشته و مرتکب گناه شده و اخلاق زشتی هم داشته‌اند، این‌ها عاقبت کارشان به این جا می‌رسد که نشانه‌های الهی را تکذیب و تمسخر می‌کنند:«سرانجام کسانی که مرتکب کار زشت می‌شوند [و از کرده‌ی خلاف خود توبه نمی‌کنند] اینان نه تنها آیات الهی را تکذیب می‌کنند بلکه آن‌ها را مسخره هم می‌کنند ( سوره‌ روم، آیه‌ 10)

این آیه‌ی شریفه تهدید دارد که مراقب باشید! اگر انذار انبیاء علیهم السلام در شما تأثیری نمی‌کند، چاره‌ای برای خود بیندیشید. نکند که کافر شده باشید!

 اغلال فراوانی که دست و پاگیر ما شده‌اند :الآن در زندگی ما چقدر اغلال به دست و پای ما پیچیده، اغلالی که رسول خدا صلی الله علیه و سلم از دست و پای ما برداشت، دوباره ما مسلمانان همان غل و زنجیرها را به دست و پای خود بسته‌ایم!! در زندگی اجتماعی، اقتصادی چه قدر مردم گرفتار غل و زنجیر و ربا و... هستند؟! زندگی مردم طوری شده که بدون دروغ نمی‌توانند معامله کنند. اگر ربا در زندگیشان نباشد، زندگیشان نمی‌چرخد! اگر بخواهیم برای پسر یا دختر خود عروسی بگیریم چه قدر غل و زنجیر به دست و پای خود بسته‌ایم، چه قدر تجمّلات داریم، جهیزیه‌های سنگین، اجاره‌ی سالن‌های پرهزینه و ... آیا این‌ها غل نیست؟

متجمّلانه زندگی کردن، عروسی‌های تشریفاتی برگزار نمودن، سفره‌های پرزرق و برق انداختن و با یکدیگر رقابت‌های ناسالم و چشم و هم چشمی‌ها داشتن و همین طور کسب و کار ما، اغلال بر گردن و بر فکر ما بسته است و لذا نمی‌توانیم بر گردیم:(إنّا جعلنا فی أعناقهم أغلالاً فهی إلی الأذقان فهم مقمحون)؛

اگر خدای می‌فرماید: ما قرار داده‌ایم، نه این که خودش این غل و زنجیر را قرار داده، از این تعبیرات در قرآن فراوان است. منظور این است که سنّت و قانون ما این است که اگر مردمی مستکبر، لجوج و معاند باشند و عمداً این مخالفت فرمان کنند نتیجه‌اش این است که غل بر گردن آن‌ها بیفتد، سدّ در مقابل و پشت سرشان قرار داده می‌شود، کور می‌شوند و نمی‌بینند. پس اگر خدا می‌گوید «ما قرار داده‌ایم» یعنی سنّت ما این است که نتیجه‌ این سنّت آن خواهد شد که غل به گردن‌ها خواهد افتاد

لذا می‌فرماید:(لا عِلمَ کَطَلَبِ السّلامة)؛ «علمی مانند به دست آوردن سلامت نیست».

لذا می‌خواهد شما عالم بشوید. می‌فرماید: بهترین علم‌ها، تحصیل سلامت است! شما می‌کوشید بدنتان سالم باشد، بالاتر از بدنتان، سلامت قلبتان است:(و لا سلامةَ کَسَلامةِ القَلب)؛ «هیچ سلامتی همچون قلب نیست.»

اگر بدن شما سالم بود ، قلب شما ناسالم، تازه یک کافر تندرست خواهید بود! سزاوار این است که  ازسلامت معنوی قلب برخوردار باشید. سلامت قلب را به دست آورید.

(و لا عقلَ کَمُخالفةِ الهَوی)؛ ( بحارالانوار، ج 75، ص 162)؛ «هیچ عقلی [اثرش] مانند این نیست که آدمی با هوای نفسش مخالفت کند.

آن کس که با هوای نفس خود مخالفت می‌کند، این عقل کامل دارد! برای نشان دادن حقیقت دنیا چه تشبیه خوبی کرده‌اند: مردی را طناب به کمرش بسته و از چاهی آویخته‌اند. در ته آن چاه اژدهایی دهان باز کرده که این آدم بیفتد و او را ببلعد. بالای چاه هم دو تا موش سپید و سیاه نشسته‌اند و علی الدّوام این طناب را می‌جوند. اگر تارهای این طناب پاره شود، او به دهان اژدها خواهد افتاد. در عین حال هیچ چاره‌ای نمی‌اندیشد که با این موش‌ها چه کنم و با این اژدها که ممکن است در دهانش بیفتم چه کنم؟ بلکه تمام همّش این است از عسل اندکی که به دیواره‌ی چاه مالیده‌اند استفاده کند.

حال، آن طناب همان عمر ماست و آن دو موش سپید و سیاه روز و شب است که با رفت و آمد خود طناب عمر ما را می‌جوند و آن عسل اندک در دیواره‌ی چاه که ما مشغول بهره برداری از آن هستیم همان تعلّقات دنیوی و مشتهیّات نفسانی است که ناگهان طناب عمر پاره می‌شود و ما در دهان اژدهای مرگ می‌افتیم. پس: آن کسی عاقل است که با هوای نفسش مخالفت کند و سلامت قلبش را تأمین نماید و سلامت قلب عمده‌اش بسته به معارف اعتقادی ما است.                                    فرآوری: زهرا اجلال           منبع :صفیر هدایت ، آیت الله ضیاءآبادی

معرفى تورات                              تورات به چه معنى است؟

«تورات» در اصل یک لغت عبرى است که به معنى «شریعت و قانون» مى باشد، و سپس به کتابى که از طرف خداوند بر موسى بن عمران(علیه السلام)نازل گردید گفته شده، گاهى به مجموعه کتب «عهد عتیق» و گاهى به «اسفار پنجگانه» آن نیز گفته مى شود.توضیح این که: مجموعه کتب یهود که «عهد عتیق» نامیده شده، مرکب از «تورات» و چندین کتاب دیگر مى باشد، «تورات» داراى پنج بخش است که به نام هاى: سِفْرِ «پیدایش»، سِفْرِ «خروج»، سِفْرِ «لاویان»، سِفْرِ «اعداد»، و سِفْرِ «تثنیه» نامیده شده است، این قسمت از کتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتى از زندگى انبیاء پیشین و موسى بن عمران و بنى اسرائیل و احکام این آئین مى باشد.کتب دیگر این مجموعه، که در واقع نوشته هاى مورخان بعد از موسى(علیه السلام)است شرح حالات پیامبران، ملوک، پادشاهان و اقوامى است که بعد از موسى بن عمران(علیه السلام) به وجود آمده اند.ناگفته پیدا است غیر از اسفار پنجگانه تورات، هیچ یک از این کتب، کتب آسمانى نیستند و خود یهود نیز چنین ادعائى را ندارند و حتى «زبور» داود(علیه السلام)که آن را به عنوان «مزامیر» مى نامند، شرح مناجات ها و اندرزهاى داود است.و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات، قرائن روشنى در آنها وجود دارد که نشان مى دهد اینها نیز کتب آسمانى نیستند، بلکه کتاب هاى تاریخى هستند که بعد از موسى بن عمران(علیه السلام) نوشته شده است; زیرا در آنها شرح وفات موسى(علیه السلام)و چگونگى تدفین او و پاره اى از حوادث بعد از وفات موسى(علیه السلام) نیز آمده است، مخصوصاً در باب سى و چهارم (آخرین باب) سِفْرِ پنجم (سفر تثنیه) به وضوح ثابت مى کند که این کتاب، مدت ها بعد از وفات موسى بن عمران(علیه السلام) به رشته تحریر در آمده است.به علاوه، محتویات این کتب که آمیخته با خرافات فراوان و نسبت هاى ناروا به انبیاء، پیامبران الهى و بعضى سخنان کودکانه مى باشد، گواه دیگرى بر ساختگى بودن آنها است.شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد که: تورات اصلى از میان رفت و بعداً پیروان موسى بن عمران(علیه السلام)، این کتاب ها را به رشته تحریر در آوردند.(1. تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 491.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:42  توسط امور فرهنگی  | 

انسان خوب در قرآن کیست؟                     18/2/91

انسان در جهان بینی اسلامی داستانی شگفت دارد. انسانِ اسلام تنها یک حیوان مستقیم القامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‌رود و سخن می‌گوید نیست؛ این موجود از نظر قرآن ژرف‌تر و مرموزتر از این است که بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد. از نظر قرآن انسان همه‌ی کمالات را بالقوّه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد. شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوّه دارد «ایمان» است. از ایمان، تقوا و عمل صالح و کوشش در راه خدا برمی‌خیزد. به وسیله‌ی ایمان است که علم از صورت یک ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می‌شود و به صورت یک ابزار مفید درمی‌آید.

پس انسان حقیقی که خلیفة الله است، مسجود ملائکه است، همه چیز برای اوست و بالأخره دارنده‌ی همه‌ی کمالات انسانی است، انسانِ به علاوه‌ی ایمان است نه انسانِ منهای ایمان. انسانِ منهای ایمان، کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص است، خونریز است، بخیل و ممسک است، کافر است، از حیوان پست‌تر است.

در قرآن آیاتی آمده است که روشن می‌کند انسانِ ممدوح چه انسانی است و انسانِ مذموم چه انسانی است. از این آیات استنباط می‌شود که انسانِ فاقد ایمان و جدا از خدا انسان واقعی نیست. انسان اگر به یگانه حقیقتی که با ایمان به او و یاد او آرام می‌گیرد بپیوندد دارنده‌ همه‌ی کمالات است و اگر از آن حقیقت ـ یعنی خدا ـ جدا بماند درختی را ماند که از ریشه‌ی خویشتن جدا شده است. ما به عنوان نمونه دو آیه را ذکر می‌کنیم:

ـ وَ الْعَصْرِ ـ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ ـ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ.[سوره‌ی عصر[«سوگند به عصر، همانا انسان در زیان است، مگر آنان که ایمان آورده و شایسته عمل کرده و یکدیگر را به حق و صبر و مقاومت توصیه کرده‌اند.»

ـ وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ]اعراف / 179[ «همانا بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای جهنم آفریده‌ایم (پایان کارشان جهنم است)، زیرا دل‌ها دارند و با آنها فهم نمی‌کنند،‌چشم‌ها دارند و با آنها نمی‌بینند، گوش‌ها دارند و با آنها نمی‌شنوند. اینها مانند چهارپایان بلکه راه گم کرده ترند.»

یک بخش هم صفات است که به خوب و بد بودن انسان مربوط می شود. انسان خوب یعنی کسی که صفات و ملکات ارزشی خوبی در وجود او هست و انسان بد کسی است که رذایل اخلاقی در او شکل گرفته است.

عقاید هم صحیح و فاسد دارد اندیشه نیز قابل ارزیابی است. همه باورها و اندیشه ها درست و با ارزش نیستند، برای خوب شدن باید در خوراک علمی و شناختی و باورها هم تامل فراوان کرد. انتخاب ها و انگیزه ها خیلی مهم هستند. نیت حتی از خود عمل در شکل دهی شخصیت انسان موثر تر است. انگیزه الهی است که انسان ساز است. عمل هم خیلی مهم است. شخصیت انسان تحت تاثیر اعمال شکل می گیرد. همه این مولفه ها در خوب یا بد بودن انسان موثر هستند. پس برای خوب بودن باید برای تمامی ابعاد وجودی انسان برنامه ریزی و مراقبه داشت.

 موجود چند بُعدی :از آنچه گفته شد معلوم شد که انسان با همه‌ی وجود مشترکی که با سایر جاندارها دارد، فاصله‌ی عظیمی با آنها پیدا کرده است. انسان موجودی مادی ـ معنوی است. انسان با همه‌ی وجوه مشترکی که با جاندارهای دیگر دارد، یک سلسله تفاوت‌های اصیل و عمیق با آنها دارد که هر یک از آنها بُعدی جداگانه به او می‌بخشد و رشته‌ای جداگانه در بافت هستی او به شمار می‌رود که برای ارزیابی درباره خوب و بد باید همه این ابعاد مورد بررسی و دقت قرار گیرد.این تفاوت‌ها و ابعاد را در سه ناحیه می توان شمارش کرد:

1- ناحیه‌ ادراک و کشف خود و جهان.           2-ناحیه‌ جاذبه‌هایی که بر انسان احاطه دارد.

3-ناحیه‌ کیفیّت قرار گرفتن تحت تأثیر جاذبه‌ها و انتخاب آنها.           سایت تبیان           منبع : وبلاگ آموزه
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:47  توسط امور فرهنگی  | 

ثروت حلاّل مشکلات است علم کیلویی چند؟      17/2/91

در این روزها و این مقطع زمانی که از یک طرف بحثهای داغ اقتصادی و درآمد زایی، میدان دار اکثر بحثها و گفتگوهای خصوصی و عمومی است و از طرف دیگر مواجه با فارغ التحصیلانی که پس از سالها کسب علم و تحمل مشقات مخصوص به آن، اکنون در به در به دنبال کار و درآمدند سبب شده تا دیگر مجالی برای طرح آن سوال قدیمی باقی نماند؛ سوالی که می پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

موضوع بحث ما این سؤال و پاسخ به آن نیست؛ ما بر آنیم تا به علم و ارزش آن اشاراتی کنیم و این سؤال را برای آن مطرح کردیم که عده ای برای کم ارزش نشان دادن علم و علم آموزی بلافاصله بحثهای اقتصادی و فارغ التحصیلان بیکار و یا کم درآمد را پیش کشیده و سعی دارند با همین دو حربه تا می توانند بر دانش و دانش اندوزی تاخته و ارزش آن را پایمال نمایند. اما باید دانست که علم، گوهری است که نصیب هر کس نمی شود و اگر شد تمایز قابل توجهی بین او و دیگرانی که از آن بی بهره اند وجود خواهد داشت. حال اینکه چه علمی و در چه مسیری خود بحث و مجال دیگری می طلبد که به اختصار می گوییم:

موضوع بحث ما بیان ارزش و جایگاه بلند دانشی است که در مسیر آبادانی دنیا و آخرت انسان به کار آید.

 اختلاف درجه مومن عالم با غیر عالم : قرآن کریم در آیه 11 سوره مجادله می فرماید:یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ؛ خدا مؤمنان از شما را به درجه‏اى و دانشمندانتان را به درجاتى  مقام داده و با ترفیع این درجه و درجات آنها را به خود نزدیک می گرداند.علامه طباطبایی ره در تفسیر این آیه می نویسد: این آیه شریفه دلالت مى‏كند بر اینكه مؤمنین دو طایفه اند: یكى آنهایى كه تنها مؤمنند و دوم آنهایى كه هم مؤمنند و هم عالم و طایفه دوم بر طایفه اول برترى دارند ؛ همانگونه که در جاى دیگر فرموده: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ. (9/زمر)با این بیان روشن می گردد كه این بالا بردن درجاتى كه در آیه شریفه آمده، مخصوص مومنین عالم است و بقیه مؤمنین ارتقاء درجه شان به چند درجه نیست؛ بلكه تنها به یك درجه است ؛ یعنی آیه در اصل اینگونه بوده: یرفع اللَّه الذین امنوا منكم درجة و یرفع الذین اوتوا العلم منكم درجات.(1)برتری علم و بیان جایگاه و یژه آن در کلام امیرالمومنین علیه السلام به کمیل بن زیاد

در حکمت 147 نهج البلاغه آمده است که امیرالمومنین علیه السلام  در توصیه هایی که به کمیل بن زیاد می کند در فرازی به ارزش و جایگاه علم پرداخته و می فرماید:کمیل! ... مردم سه دسته اند: عده ای دانشمند ربّانى اند و عده ای به دنبال فراگیری علمند و در مسیر سعادت و نجات گام برمی دارند ؛ عده ای هم مگسانى ناتوانند كه به دنبال هر صدایى مى‏روند و با هر بادى به این سو آن سو می روند. اینها کسانی اند که از نور دانش بهره ای نبرده و به ركنى محكم پناهنده نشده‏اند.اى كمیل، دانش بهتر از ثروت است؛ زیرا دانش، مراقب توست و این در حالی است که تو مواظب مالی. ثروت با خرج کردن کم می شود ؛ ولی دانش با خرج شدن افزایش‏ مى‏یابد. بعد فرمود: کمیل! شناخت دانش دینى عملی است كه در مقابل آن به انسان جزا داده مى‏شود ؛ زیرا انسان با كمك معرفت خدا را اطاعت می کند و بعد از مرگش نام نیك به دست مى‏آورد. دانش حاكم، و ثروت محكوم است.آنگاه در پایان این فراز می فرماید: اى كمیل بن زیاد، ثروت اندوزان در حالى كه زنده‏اند مرده‏اند، و دانشمندان تا جایى كه روزگار باقى است باقى‏اند و این بدین معناست که  بدن و شخصشان با مرگ و انتقال از این دنیا از روی زمین می رود و دیگر در دسترس نیست ؛ ولی آن شخصیّت علمی و معنویشان برای همیشه در دلها موجود است.

توضیح:در روایاتی که علم تکریم و در مقابل آن به نوعی ثروت مذمت شده است ؛ هر علم و یا هر ثروتی مراد نیست که اگر اینگونه تصور شود پیام آن با واقع و شأن هدایتگر امام معصوم علیه السلام مخالف خواهد بود. همانگونه که خود حضرت نیز اشاره کردند مراد از این علم علمی است که انسان را به سوی عبادت، طاعت و بندگی خدا سوق دهد ؛ نه علمی که منشأ طغیان و سرکشی شده و اسباب ظلم بر بندگان خدا را فراهم آورد.

منظور از ثروت هم هر ثروتی نیست ثروتی مذموم است که اثر آن از حوزه فرد و دنیای او فراتر نرفته و هیچ سودی به حال آخرت و دنیای دیگران نداشته باشد و الا اگر ثروتی باشد که بر اساس شریعت به دست آید و در راهی که رضایت خدا درآن است مصرف شود و به طور خلاصه با آن دنیا و آخرت با هم آباد شوند نه تنها مذموم نیست بلکه به آن سفارش هم شده است ؛ سیره انبیاء و اولیای الهی( ع) در کار و کسب درآمد شاهدی خوب بر این مدعاست.بنابراین تشویق به علم و علم آموزی هرگز به معنای تعطیلی کسب و کار و بی رونقی بازار درآمد نیست. مهم آن است که ماهمواره علم و فراگیری آن را ارج نهیم و در تعلیم و تعلم کوشا باشیم.

اجازه ندهیم بحثهای اقتصادی و غیر اقتصادی رونق بازار علم و دانش را کم رونق کنند.

سایت تبیان-امیدپیشگر                          پی نوشت :  1-تفسیر المیزان ج19 ص189

نام پیامبران در قرآن

خداوند حكیم نام برخی از پیامبران خود را در قرآن ذكر كرده است كه نام برخی از این پیامبران را می‌توانید در اینجا بخوانید.

1- اللّه همه نام‌ها را به آدم آموخت.

2-در کتاب آسمانی از ادریس یاد کن، او راست گفتار پیمبری بود.

3-ما نوح را به سوی قومش فرستادیم که قومت را پیش از آن که عذابی دردناک به ایشان آید، هشدار ده.

4-بـه سوی قوم عاد، برادرشان هود را (فرستادیم). گفت: ای قوم من. اللّه را بپرستید که برای شما معبودی جز او نمی‌باشد.

5- قـوم ثـمود فرستادگان را تکذیب کردند، آنگاه برادرشان صالح به آنان گفت: آیا پروا نمی‌کنید؟ من برای شما فرستاده‌ای امین می‌باشم.

6-ابراهیم، پیشوایی مطیع الله، یکتاپرست و حق گرا بود و از مشرکان نبوده، سپاس‌دار نعمت‌های الهی بود، او را برگزید و به راه راست هدایت فرمود.

7-بـه لـوط، حـکـمت و دانش عطا کردیم و او را از آن شهری که کارهای ناپسند می‌کردند، رهایی بخشیدیم.

8-و در کتاب آسمانی از اسماعیل یاد کن، او درست وعده و رسول و پیامبر بود.

9-اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) عطا کردیم و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب قرار دادیم.

10-به راستی که در (داستان) یوسف و برادرانش نشانه های هدایت برای پرسش کنندگان بود.

11-ایوب را (به یاد آور) هنگامی که پروردگارش را ندا داد که مرا سختی و گرفتاری فرا رسیده و تو رحم کننده‌ترین رحم‌کنندگانی.

12- به سوی مدین برادرشان شعیب را (فرستادیم). او گفت : ای قوم من. اللّه را پرستش کنید، برای شما جز او معبودی نمی‌باشد.

13-ما بر موسی و هارون منت نهادیم و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ رهانیدیم.

14- اسماعیل والیسع و ذوالکفل را به یاد آور که همه از نیکان بودند.

15-الیاس از پیامبران بود.                      16- یونس از پیامبران بود.

17-ما به داوود و سلیمان دانش عطا کردیم، آن دو گفتند: سپاس و ستایش اللّه را که ما را بر بسیاری از بندگانش برتری بخشید.

18- ای زکریا. ما تو را به پسری که نام او یحیی است، مژده می‌دهیم.

19- عـیـسی، پسر مریم، گفت: ای بنی اسرائیل. من فرستاده اللّه به سوی شما می‌باشم. تورات را که پیش روی من است، تصدیق می‌کنم و به پیامبری که بعد از من می‌آید، و نامش احمد است، بشارت می‌دهم.

20محمد (ص), جز فرستاده‌ای که پیش از او فرستادگانی (آمده و) گذشتند، نیست.

21-محمد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولی فرستاده اللّه و آخرین پیامبران است.

 منبع :انوار از قرآن              
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:45  توسط امور فرهنگی  | 

خاصیت قرآن برای انسان                 15/2/91

قرآن برترین و مهمترین نعمتی است كه خداوند به انسان ارزانی داشته است . گواه این مطلب آیات نخستین سوره الرحمن است . «الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان» [1]

زیرا انسان تنها در سایه تعلیم خداوند و دریافت و تلقّی قرآن به كمال نهایی خود می‌رسد.[2] چرا که قرآن سرچشمه همه مواهب و وسیله وصول به هر نعمت اعم از مادی و معنوی است با این كه خلقت انسان بر نزول قرآن تقدم دارد ولی خداوند به خاطر اهمیت، قرآن را مقدم داشته است.[3[

یكی از اساسی‌ترین مأموریت‌های پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تلاوت قرآن بر مردم است[4] تا از فروغ آن شعله گیرند و از چشمه آب حیاتش جرعه‌ها نوشند. بنابراین اولین مرحله بهره‌مندی از قرآن تلاوت آیات آن است .به اختصار پاره‌ای از خواص تلاوت قرآن بیان می‌شود

 1-تكلم با محبوب : قرآن نامه محبوب است. راه انس با محبوب خواندن نامه اوست، زیرا به فرمایش امام صادق ( علیه السّلام ) : خداوند خود را در كلامش به مردم نشان داده است.[5[

 2- بهره گیری از هدایت‌های قرآن :تلاوت قرآن زمینه هدایت و تكامل معنوی را میسور می‌سازد ؛ زیرا با تلاوت قرآن با اوامر و نواهی و دستورات خدا آشنا شده و سعی می‌كنیم به آنچه فرموده عمل كنیم و از آنچه نهی كرده دوری جوییم ؛ چرا که مؤمنان راستین تلاوت قرآن را مقدمه عمل می‌دانند. امام صادق ( علیه السّلام ) تلاوت راستین را عبرت گیری از قرآن ، گردن نهادن به اوامر و عمل كردن به احكام آن می‌دانند.[6[

انس دائمی با قرآن برای قاری شرافتی را فراهم می‌آورد كه به حرمت این هم نشینی و رفاقت نیازهای معیشتی و مادی او برطرف می‌شود.

3- تشویق به كسب ویژگی‌های لازم جهت بهره‌وری از قرآن:قرآن هدایت ویژه خود را مخصوص تقوا پیشگان می داند.[7[این پروا پیشگان آراسته به صفتی چون شب زنده داری، خشوع در عبادت، صبر در شداید، عفو و گذشت، امانت ‌داری، شاكر نعمت‌های الهی و... هستند.[8[تالی قرآن با خواندن این صفات و تفسیرشان در روایات امامان ـ علیهم السّلام ـ آراسته شدن به این خصال را طلب می‌كند.

 4- تصمیم بر ترك گناهان :هر اندازه دل انسان به زنگار گناه آلوده شود ، به همان میزان از فهم آیات الهی محروم می‌شود. آشنایی با موانع فهم قرآن كه در پرتو تلاوت ایجاد می‌شود او را مصمم بر رفع این موانع نموده ؛ موانع از قبیل جهل[9]، استكبار[10]، كفر[11]، فسق[12]، ظلم[13] و هوسرانی[14[

 5- استجابت دعا :انس دائمی با قرآن برای قاری شرافتی را فراهم می‌آورد كه به حرمت این هم نشینی و رفاقت نیازهای معیشتی و مادی او برطرف می‌شود. امام صادق (ع)از قول خداوند می‌فرماید: هر كس به جای درخواست از من به ذكر من مشغول شود به او بالاترین مقداری را عطاء خواهم كرد كه به هر كه از من درخواست نماید عطا می‌كنم.[15]

 6-عامل نورانیت :تلاوت قرآن مایه نورانیت انسان و ملكوتی شدن او می‌شود. رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفارشی به ابوذر می‌فرماید: « بر تو باد به تلاوت قرآن و كثرت یاد خدا زیرا تلاوت قرآن عامل یاد تو در ملكوت و مایه نورانی شدن تو در زمین است.[16[

سوره ای مطابق با ربع قرآن

درباره فضیلت این سوره، روایات فراوانى نقل شده، که حاکى از اهمیت فوق العاده محتواى آن است، از جمله:در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده: کسى که سوره «قل یا ایها الکافرون» را بخواند، گوئى ربع قرآن را خوانده، شیاطین طغیانگر از او دور مى شوند، از شرک پاک مى گردد، و از فزع (روز قیامت) در امان خواهد بود . تعبیر به «ربع القرآن» شاید به خاطر آن است که: حدود یک چهارم قرآن مبارزه با شرک و بت پرستى است، و عصاره آن در این سوره آمده است، و دور شدن شیاطین سرکش به خاطر آن است که، در این سوره دست رد بر سینه مشرکان زده شده و مى دانیم: شرک مهمترین ابزار شیطان است.

نجات در قیامت نیز، در درجه اول در گرو توحید و نفى شرک است، همان مطلبى که این سوره بر محور آن دور مى زند.در حدیث دیگرى، از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «مردى خدمتش آمده عرض کرد: اى رسول خدا! براى این آمده ام که چیزى به من یاد دهى که به هنگام خواب بخوانم، فرمود: هنگامى که به بستر رفتى، سوره «قل یا ایها الکافرون» را بخوان، بعد از آن بخواب که این بیزارى از شرک است .

و نیز در روایتى، از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است به «جبیر بن مطعم» فرمود: «آیا دوست دارى هنگامى که به سفر مى روى از نظر زاد و توشه از بهترین یارانت باشى؟

گفت: آرى پدرم و مادرم فدایت اى رسول خدا! فرمود: این پنج سوره را بخوان: «قل یا ایها الکافرون»، «اذا جاء نصر اللّه و الفتح»، «قل هو اللّه احد»، «قل اعوذ برب الفلق»، و «قل اعوذ برب الناس»، و قرائت خود را با «بسم اللّه الرحمن الرحیم» آغاز کن.و در حدیثى، از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که مى فرمود: «پدرم مى گفت: «قل یا ایها الکافرون» ربع قرآن است، و هنگامى که از آن فراغت مى یافت مى فرمود: أَعْبُدُ اللّهَ وَحْدَهْ، أَعْبُدُ اللّهُ وَحْدَهُ: «من تنها خدا را عبادت مى کنم، من تنها خدا را عبادت مى کنم. » ( تفسیر نمونه، جلد 27، صفحه 410)                           

  سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال           منبعسایت پرشین مکارم

فاسد بودن زمانه، جواز گناه؟!

آیا فاسد بودن زمانه میتواند بهانه آلوده شدن به گناهان باشد؟  جواب: زمان به معناى «اندازه گیرى گردش خورشید و ماه» (یا حرکت کره زمین به دور خود و به دور خورشید)، چیزى نیست که به خودى خود صلاح و فسادى داشته باشد. همه زمان ها ذاتاً شبیه هم هستند، بلکه این اشخاص هستند که به زمان ها رنگ مى دهند و این حوادث گوناگون است که زمان را زشت و زیبا و زندگى در آن را تلخ یا شیرین مى کند. بنابراین، هر کجا گفته شود که «زمان ما فاسد شده» به معناى این است که مردم زمان ما فاسد شده اند.

این مطلب، در مورد مکان هم صادق است. مثلا گفته مى شود که «فلان شهر، یا فلان کشور، فاسد شده است» به اهل آنجا اشاره دارد.بسیارى از مردم، از تعبیرات بالا سوء استفاده مى کنند و فساد زمان یا مکان را عذر و بهانه اى براى آلودگى خود قرار مى دهند. وقتى گفته شود که چرا چنین آلودگى هایى در تو و خانواده ات پیدا شده؟ مى گوید: «چه کنم؟ زمانه فاسد شده، شهر و دیار ما فاسد شده»! در حالى که فسادش از ناحیه خود او و افرادى همانند او است.هر یک از مردم بر زمانى عیب مى گیرند، در حالى که زمان ما عیبى جز ما ندارد. ما بر زمان خود عیب مى گیریم، در حالى که عیب در خود ما است و اگر زمان زبان بگشاید، ما را مسخره خواهد کرد. (شاهد این سخن این که) گرگ گوشت همنوع خود را نمى خورد، ولى ما آشکارا گوشت یکدیگر را مى خوریم.

بدیهى است که فساد زمان هرگز برطرف نمى شود، مگر مردم زمان عوض شوند. و لطف الهى نیز شامل حال آنها نمى شود، مگر آنها دگرگون گردند. و به این ترتیب، مقصّر اصلى در هر حال انسانها هستند.  

با این اوصاف نباید عده ای از ما که خود را به خواب زده و رسم بد روزگار را مسبب گناهانمان می دانیم همچنان در این خواب خوش به سر بریم ، چرا که این ما هستیم که رنگ بد همدیگر را می گیریم ،و اسمش را رسم روزگار و بدی زمانه می گذاریم . عده ای هر لباسی می خواهند می پوشند و اسمش را می گذارند این که مد شده است ،آیا مد روز شدن جلف بودن و ناشایست بودن یک لباس را توجیه می کند؟ آیا در دادگاه خدا این دلیل محکمه پسندیست ؟ می گوییم چون این روزها همه دختر و پسرها با هم هستند ما که نمی توانیم تنها بمانیم،گناه ما چیست که هر روز این صحنه ها را می بینیم ما هم باید مثل بقیه باشیم ، چون زمانه عوض شده است ،دیگر این کارها گناه نیست خیلی هم عادی است . همه این بهانه ها را بافتیم و به اصطلاح خودمان را توجیه کردیم ،یادمان باشد که : توجیه گناه ،گناهی دیگر است و باز هم یادمان باشد یک بار به طور قاطع به ما گفتند حلال محمد (صلی الله علیه و آله)  تا ابد حلال و حرامش تا ابد حرام است .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:59  توسط امور فرهنگی  | 

  بیمه ای تضمینی در برابر تمامی گناهان                          7/2/91

با توجه به خطراتى که از آزاد گذاشتن زبان دامنگیر انسان مى شود بزرگان اخلاق سکوت را در مواردى که سخن گفتن ضرورتى ندارد بعنوان یکى از طرق پیشگیرى از آن خطرات بزرگ شمرده اند و درباره آن روایات فراوانى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)و ائمه اهل بیت(علیهم السلام) رسیده که اهمیت آن را کاملا روشن مى سازد و به همین جهت است که عده اى از بزرگان، تهذیب نفس را از همین مسأله شروع نموده اند .

گذشته از اینها سکوت یک حالت «تفکر» و «روحانیت» و «روشن بینى» به انسان مى بخشد که قابل توجه است و شاید روى همین جهت است که در شرح سرگذشت زکریا پیامبر بزرگ خدا مى خوانیم که سه روز سکوت و بسته شدن زبان وى به عنوان نشانه استجابت دعاى او در مورد تقاضاى فرزند قرار داده شد :و به «مریم» دستور نذر روزه سکوت داده شد :در حالات پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) مى خوانیم که قبل از نزول وحى روزهاى متوالى در غار حرا به سکوت و تفکر مى پرداخت و در اسرار آفرینش اندیشه مى کرد .

فواید سکوت را مى توان بطور فشرده در امور زیر خلاصه کرد :

 1 ـ سکوت انسان را در مقابل بسیارى از گناهان بیمه مى کند . پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در آن جمله کوتاه و پرمعنى خود مى فرماید:آن کس که سکوت کند نجات مى یابد .

علت این مطلب نیز روشن است ، زیرا بسیارى از گناهان بوسیله زبان انجام مى گیرد . چنانکه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید :بیشتر اشتباهات انسان در زبان است . و در حدیث دیگر از آن حضرت نقل شده : زبانت را جز از سخن نیک نگاهدار که به این وسیله بر شیطان پیروز مى شوى .

2 ـ سکوت ، انسان را به فکر و اندیشه که سرچشمه حیات معنوى اوست دعوت مى کند و لذا افراد ساکت نوعاً فکور و پرمایه و اهل عملند ، بعکس افراد پرحرف که غالباً کم مایه اند و کمتر از خود عمل نشان مى دهند .

در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده که فرمود :هنگامى که مؤمن را ساکت و با وقار یافتید با وى تماس بگیرید که حکمت تعلیم مى دهد .و نیز از على (علیه السلام) نقل شده :هنگامى که عقل انسان کامل شد ، سخنش کم مى شود . ممکن است نکته این مطلب گذشته از آنچه ذکر شد که « سکوت بهترین وسیله براى زنده کردن نیروى اندیشه است»این باشد که هنگام سخن گفتن نیروهاى فراوان فکرى مصرف مى شود ، اگر این انرژیها ذخیره گردد نیروى عظیمى را تشکیل خواهد داد که بوسیله آن حقایق بزرگى را مى توان درک نمود  بعلاوه سکوت ، آرامبخش روح و تعدیل کننده احساسات است .

 3 ـ پرحرفى که نقطه مقابل سکوت است انسان را لاابالى بار مى آورد ، زیرا لغزش هاى انسان را زیاد و حیا را کم مى کند و با شکسته شدن سدّ حیا که نتیجه کثرت لغزش هاست اعمال خلاف را براى شخص ساده مى نماید چنانکه امیرمؤمنان على(علیه السلام)مى فرماید :  آن کس که زیاد سخن مى گوید زیاد اشتباه مى کند ، و آن کس که زیاد اشتباه کند حیاى او کم مى شود ، و کسى که حیایش کم شد پارساییش نقصان مى گیرد ، و کسى که پارساییش نقصان گیرد قلبش مى میرد ، و کسى که قبلش بمیرد داخل آتش دوزخ مى شود .

و شاید به همین ملاحظه است که « سکوت » یکى از عبادات مهم شمرده شده است ، عبادت ده جزء دارد که نُه جزء آن در سکوت است .اشتباه نشود ، سکوت از قبیل عزلت و کناره گیرى که موضوع گناه را از بین مى برد نیست ، بلکه یک نوع خوددارى از گناه است و در مواردى که میل به بعضى از گناهان از قبیل غیبت ، دروغ و . . . پیدا مى کند ، هرگاه خویشتن دارى و سکوت اختیار نماید فضیلتى را علاوه بر سلامت براى خود کسب کرده است .

این موضوع نیز ناگفته نماند که سکوت در مواردى که سخن گفتن لازم است ، یکى از بزرگترین معایب محسوب مى گردد و نشانه ضعف و زبونى و ناتوانى و عدم شهامت روحى و ترس از غیر خداست .این را هم باید توجه داشت همانطور که بیشتر گناهان با زبان انجام مى شود ، قسمت مهمى از عبادات و اعمال نیک از قبیل ذکر خدا ، ارشاد مردم ، تعلیم و تربیت ، امر به معروف و نهى از منکر ، جهاد با سخن و . . . با  زبان انجام مى گیرد .

 

پی نوشت ها :

1 . سوره مریم  آیه 10.

2 . سوره مریم  آیه 26.

3 . مجلسى ، بحار الانوار 77/88 . و محجّة البیضاء 5/192 .

4 . فیض کاشانى، محجّة البیضاء 5 / 194 .

5 . فیض کاشانى، محجّة البیضاء ، جلد 5 ، صفحه 195 .

6 . فیض کاشانى، محجّة البیضاء 5 / 195 .

7 . نهج البلاغه،کلمات قصار،شماره 71 .

8 . نهج البلاغه،کلمات قصار،شماره 349 .

9 . فیض کاشانى،محجّة البیضاء 5/ 196 .

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع :کتاب زندگی در پرتو اخلاق،آیت الله مکارم شیرازی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 6:26  توسط امور فرهنگی  | 

در اوج خطر جان فدای دین یا دین فدای جان؟            7/2/91

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: « هرگاه بلایى رخ داد مال را فداى جان کنید، و چون ناگوارى رسید جان را فداى دین کنید، و بدانید هلاک شده کسى است که دینش از دست برود و غارت شده کسى است که دینش را برده اند».(1)اصولاً غالب کارهاى انسان در دنیا دوران و چرخش بین محذورین است و لذا همیشه باید اولویت ها را در نظر بگیرد. بینش انسان در انتخاب این اولویت ها دخالت دارد، عدّه اى هستند که جان را آسان تر از مال مى دهند و عدّه اى هستند که دینشان را فداى جان یا مال خود مى کنند و تفاوت بین مؤمن راستین و دروغین در این اولویت ها ظاهر مى شود.در اینجا به تناسب لازم است بحثى درباره دنیا داشته باشیم، وقتى به آیات و روایات مراجعه مى کنیم به دو دسته از روایات و آیات برمى خوریم که به ظاهر با هم تضاد دارند امّا با کمى دقت و تأمّل معلوم مى شود که هیچ گونه تضادى با هم ندارند.امّا آیاتى که دنیا را مدح مى کند: در بعضى از آیات، مال به عنوان خیر، معرفى شده: (اِن تَرَکَ خیراً الْوَصِیَّةُ...).(2)

در بعضى از آیات، مواهب مادّى به عنوان فضل خدا نام برده شده: (وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللهِ).(3)

در جاى دیگر مى فرماید: همه نعمت هاى روى زمین را براى شما آفریده است. (خَلَقَ لَکُم مَّا فِى الاَْرْضِ جَمِیعاً).(4)

از طرف دیگر آیاتى داریم که دنیا را تحقیر مى کند. در یک جا دنیا را عرض و متاع فانى مى شمرد: (تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا).(5)     در جاى دیگر دنیا را مایه غرور و غفلت مى شمرد: (وَمَا الْحَیَوةُ الدُّنْیَآ إلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ).(6)

و در جاى دیگر دنیا را وسیله سرگرمى و بازیچه شمرده: (وَمَا هَـذِهِ الْحَیَوةُ الدُّنْیَآ إلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ).(7)

و در جایى دنیا را مایه غفلت از یاد خدا مى داند: (رَجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللهِ).(8)

این تعبیرات دوگانه در روایات هم آمده است:درباره مدح دنیا در حدیثى على(علیه السلام) از کسى شنید که دنیا را مذمت مى کند و آن را فریبنده مى شمرد، رو به او کرد و فرمود: « اى کسى که نکوهش دنیا مى کنى، در حالى که تو خود به غرور دنیا گرفتار شده اى، و فریفته باطل هاى آن هستى. تو خود مغرور به دنیا شده اى، سپس از آن مذمت مى کنى؟ تو از جرم دنیا شکایت دارى، یا دنیا باید از جرم تو شکایت کند؟ کى دنیا تو را گول زده؟ و چه موقع تو را فریب داده است؟ آیا به محل سقوط پدرانت در دامن فنا، و یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک تو را فریب داده است؟...  امّا بدان این دنیا جایگاه صدق و راستى است براى آن کسى که با آن به راستى رفتار کند، و خانه تندرستى است براى آن کسى که از آن چیزى بفهمد، و سراى بى نیازى است براى آن کس که از آن توشه برگیرد، و محل اندرز است براى آنکه از آن اندرز گیرد، دنیا مسجد دستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحى الهى و تجارتخانه اولیاى حق...».(9) و در حدیثى امام حسن مجتبى(علیه السلام) مى فرمایند:« براى دنیاى خودت چنان کار کن که گویا همیشه زنده اى، و براى آخرتت چنان کار کن که گویا فردا مى میرى».(10)  درباره ذمّ دنیا هم روایات فراوان است که چند نمونه را ذکر مى کنیم:رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: « اگر دنیا به اندازه بال مگسى نزد خدا وزن داشت خداوند به کافر حتّى یک شربت آب نمى نوشانید. امام على(علیه السلام) فرموده است: « از دنیا برحذر باشید که در حلال آن حساب و در حرامش کیفر است. آغازش رنج و زحمت و پایانش نابودى است».(12)

جمع بین این دو دسته آیات و روایات به این است که: آنجا که از دنیا و مواهبش نکوهش مى کند، منظور کسانى هستند که این زندگى را هدف خود قرار داده و آخرت را به دنیا مى فروشند و براى رسیدن به دنیا از هیچ خلاف و جنایتى ابا ندارند. امّا آنجا که دنیا را تعریف و تمجید مى کند جایى است که از این دنیا و مواهب آن به عنوان وسیله اى براى رسیدن به سعادت و تکامل معنوى استفاده مى کنند. لذا حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: « کسى که به دنیا به عنوان یک وسیله بنگرد چشمش را بینا مى کند، و کسى که به عنوان یک هدف نگاه کند نابینایش خواهد کرد».(14)                                                                   بدان این دنیا جایگاه صدق و راستى است براى آن کسى که با آن به راستى رفتار کند، و خانه تندرستى است براى آن کسى که از آن چیزى بفهمد، و سراى بى نیازى است براى آن کس که از آن توشه برگیرد، و محل اندرز است براى آنکه از آن اندرز گیرد، دنیا مسجد دستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحى الهى و تجارتخانه اولیاى حق...».( در همین زمینه امام باقر(علیه السلام) فرموده است: نِعْمَ العَوْنُ الدُّنیا عَلى طَلَبِ الآخِرَةِ؛ دنیا کمک خوبى است براى رسیدن به آخرت

یکى از یاران امام صادق(علیه السلام) خدمت آن حضرت آمد و شکایت کرد که ما دنبال دنیا هستیم و به آن علاقه مندیم. امام(علیه السلام) فرمود: با این ثروت دنیا چه مى خواهى انجام دهى؟ عرض کرد: هزینه خود و خانواده ام را تهیه کنم، و به خویشاوندانم کمک نمایم، در راه خدا انفاق کنم، و حج و عمره بجا آورم. امام فرمود: «لَیْسَ هذا طَلَبُ الدّنیا، هذا طَلَبُ الآخِرَة؛ این دنیاطلبى نیست این طلب آخرت است».(16)

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:«مَنْ کانَتْ نِیّتُهُ الدُّنیا فَرَّقَ اللهُ عَلَیْهِ أمْرَهُ وَجَعَلَ الفَقْرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَلَمْ یَأْتِهِ مِنَ الدُّنْیا إلاّ ما کَتَبَ اللهُ لَهُ، وَمَنْ کانَتْ نِیَّتُهُ الآخِرَةَ جَمَعَ اللهُ شَمْلَهُ وَجَعَل غِناهُ فی قَلْبِهِ وأتَتْهُ الدُّنْیا وهِیَ راغِمَة؛ کسى که نیّتش دنیا باشد خداوند کار او را پریشان مى سازد، فقر را در برابر او قرار مى دهد و جز آنچه براى او مقرر شده چیزى از دنیا به چنگ نمى آورد، و کسى که نیتش سراى آخرت باشد خداوند پراکندگى او را به جمعیّت مبدل مى کند، و غنا و بى نیازى را در قلبش قرار مى دهد، دنیا تسلیم او مى گردد و به سراغ او مى آید».(17)

لذا انسان باید در زندگى سعى کند تا دنیا را وسیله و پل و مزرعه براى رسیدن به آخرت قرار دهد نه این که خداى نکرده دنیا هدفش باشد. و لذا رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى فرمایند:«یا عَلیُّ شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ وَشَرٌّ مِنْ ذِلکَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیا غَیْرِهِ؛ اى على بدترین مردم کسى است که آخرتش را به دنیایش بفروشد، و بدتر از آن کسى است که آخرتش را به دنیاى دیگرى بفروشد».(18) 

 

پی نوشت ها :

1. تحف العقول، حکمت 102.

2. بقره، آیه 180 .

3. جمعه، آیه 10 .

4. بقره، آیه 29 .

5. نساء، آیه 94 .

6. حدید، آیه 20 .

7. عنکبوت، آیه 64 .

8. نور، آیه 37 .

9. نهج البلاغه، حکمت 131.

10. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 18؛ و جامع احادیث الشیعة، ج 1، ص 415.

11. تفسیر کشّاف، ج 4، ص 250.

12. بحارالانوار، ج 78، ص 23.

13. نهج البلاغه، حکمت 415.

14. همان مدرک، خطبه 82.

15. وسائل الشیعه، ج 12، ص 17.

16. وسائل الشیعه، ج 12، ص 19.

17. مجمع البیان، ج 9، ص 46؛ و تفسیر نمونه، ج 2، ص 400.

18. بحارالانوار، ج 77، ص 46.  

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 6:24  توسط امور فرهنگی  | 

یک حکایت ،یک پند: خود را درست كن، ما به سراغت مى آييم!         28/1/91

شخصى در فكر ديدار امام زمان (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف) بود، فهميد كه آن حضرت با قفل سازى مراوده و ارتباط دارند. نزد يكى از قفل سازها رفت، و ديد پيرزنى براى ساختن قفل به او مراجعه كرد و پرسيد اجرت آن چه قدر مى شود؟ قفل ساز پاسخ داد: يك عباسى مى سازم و بعد از ساختن، آن را به سيصد دينار يا يك سنّار (مبلغى كه خيلى كمتر از آن چه مى ساخت) مى خرم.
سپس با قفل ساز ديگرى برخورد نمود كه به يك سنّار مى ساخت و به يك عباسى مى خريد. از اين جا فهميد كه اين قفل ساز است كه با حضرت ارتباط دارد. لذا به او گفت: سلام مرا به آقا برسان و بگو چگونه مى توان به خدمت شما رسيد؟                قفل ساز گفت: فلان وقت براى گرفتن جواب بيا.
در وقت مقرر به وى مراجعه كرد و جواب حضرت را خواست.  قفل ساز گفت حضرت فرمودند: بگو تو در فكر اين نباش كه مرا ببينى، خودت را درست كن، ما به سراغت مى آييم. از كسانى مباش كه قفل را به يك عباسى درست مى كنند و سيصد دينار يا يك سنّار مى خرند، مثل كسانى باش كه به يك سنّار درست مى كنند و به يك عبّاسى مى خرند. آرى، ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، حجاب و نِقاب ديدار ما از آن حضرت است

یک پیام قرآنی:                            آثار تربيتى توجه به علم خدا
هنگامي كه در آيات قرآن اشاره ميشود كه خداوند سخنان پنهانى و آشكار و رفت و آمدهاى روزانه و شبانه و حركات شما را يكسان مى‏داند، و در پيشگاه علم او همه آشكار است ، هر گاه به اين حقيقت : راستى ايمان داشته باشيم و نظارت دائمى او را بر خود احساس كنيم دگرگونى عميقى در روح و فكر و گفتار و كردار ما پيدا مى‏شود .در روايتى كه از امام صادق عليه السّلام نقل شده در پاسخ سؤال كسى كه مى‏پرسد برنامه زندگانى شما چيست ؟ امورى را مى‏فرمايند ، از جمله اينكه :يكى از برنامه‏هاى من اين است كه دانستم خداوند از تمام كارهاى من آگاه و با خبر است و لذا از نافرمانى او حيا و شرم دارم » ! .      در تاريخ اسلام و زندگى روزانه مسلمانان متعهد ، جلوه‏هاى فراوانى از اين حقيقت را مشاهده مى‏كنيم .مى‏گويند پدر و فرزندى وارد باغى شدند ، پدر به قصد چيدن ميوه بدون اجازه صاحب باغ به بالاى درختى رفت ، فرزندش كه نوجوان با معرفتى بود صدا زد پدر پائين بيا ، پدر متوحش شد و خود را جمع كرد و فورا پائين آمد ، پرسيد نفهميدم چه كسى بود كه مرا مى‏ديد ، گفت : كسى از بالاى سرت ! نگاه به بالا كرد چيزى نديد ، گفت منظورم خدا است كه مافوق و محيط بر همه ما است ، چگونه ممكن است از نگاه كردن انسانى وحشت داشته باشى اما از اينكه خدا ترا در هر حال مى‏بيند ، وحشت نمى‏كنى ؟ اين چه ايمانى است ؟!

کلام نور:                                              کم‌ترین و بالاترین مقام زهد
زهد، سه درجه دارد:     1- دل آدم دنیا و لوازم آن را دوست داشته باشد؛ اما سراغ دنیا نرود و به اندکی از هر چیز، راضی باشد... این، کم ‌ترین اندازه زهد است.

 2- بیش از دنیا، به آخرت فکر کند و اگر چه زندگی ‌اش با کم ‌ترین امکان ‌های روزگارش هماهنگ است؛ اما بیشتر نگران آخرت است و از هر چه دارد، برای بهتر شدن آخرتش استفاده می ‌کند... این، مقام میانی زهد است. 3- هیچ وابستگی‌ ای به دنیا، درآمد یا وسایل زندگی ‌اش نداشته باشد و هر لحظه آماده باشد که همه چیز را بگذارد و از دنیا برود... این بالاترین مقام زهد است.

لطایف قرآنی:                       خانه از پایه ویران است

دو نفر شکایت پیش قاضی بردند یکی از آن دو، قرآنی را بالای سر قاضی نصب کرد تا به هنگام قضاوت از آن بترسد و به نفع او قضاوت کند. دیگری مقداری پول زیر تشک قاضی گذاشت تا به نفع او حکم کند. دادگاه شروع شد. هنگامی که قاضی بر جای نشست متوجه پول‌های زیر تشک شد. بدین جهت خواست تا به نفع صاحب آن قضاوت نماید. دیگری که متوجه این جریان شده بود،خطاب به قاضی گفت: جناب قاضی! مقداری هم سر خود را بالا بگیرید و به قرآن بنگرید و بر اساس آن قضاوت کنید. قاضی گفت: دلم می‌خواهد نگاه کنم، امّا خانه از پایه ویران است

تدبیربرای رهایی ازخدعه ونیرنگ:پیامبرگرامی میفرمایند: حیرانم از کسی که در دام خدعه و نیرنگ گرفتار آمده، ولی به گفتن این قول خداوند پناه نمی‌برد که ; «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» زیرا، خودم از خداوند عزوجل شنیدم که پس از آن می‌گوید: «پس خدا او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ می‌کردند، حمایت فرمود» .

اصطلاحات قرآنی:                        معنای لسان صدق و آثار آن

لسان صدق « نیک نامی» چه آثاری دارد؟ امام علی(ع) در بخشی از خطبه23 نهج البلاغه نام نیک را به عنوان یک سرمایه معنوى ماندگار، توصیف مى کند و برترى آن را بر اموالى که به ارث مى ماند روشن مى سازد.
قرآن مجید نیز براى این مسأله اهمیّت بسیارى قائل است. ابراهیم خلیل که دعاهایش براى همگان آموزنده است به پیشگاه خدا عرضه مى دارد: «وَ اجْعَلْ لى لِسانَ صِدْق فِی الآخِرینَ»:; (براى من در میان امّت هاى آینده زبان صدق (و ذکر خیرى) قرار ده).(1) خداوند در جایى دیگر بعد از اشاره به گروهى از پیامبران الهى مى فرماید: وَجَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدق عَلیّاً»; (ما براى آنها نام نیک و مقام برجسته (در میان همه امّت ها) قرار دادیم).(2)
لسان در این گونه موارد به معناى یادى است که از انسان مى شود و هنگامى که آن را به «صدق» اضافه کنیم معناى نام نیک و ذکر خیر و خاطره خوب در میان مردم را مى دهد.
بى شک این یک مسأله تشریفاتى و ساده نیست و آثار زیادى براى فرد و جامعه دارد: نخست این که افتخارى است ماندگار در حالى که اموال و ثروت هاى مادّى در همان نسل نخست تقسیم مى شود و در حقیقت از میان مى رود.
دیگر این که ذکر خیر و یاد نیک در مورد انبیا و اولیاء الله سبب فرستادن درود، و در افراد عادى موجب طلب آمرزش بندگان خدا مى شود و بى شک همه اینها اثر عمیق معنوى دارد.
سوم این که موجب مى شود که مردم از آنها تأثیر نیکو بگیرند و به آنان اقتدا کنند و ارزش ها در جامعه زنده شود و ضدّ ارزش ها در جامعه بمیرد و به مقتضاى روایت معروف «مَن سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً کان لَهُ مِثلُ أَجرِ مَنْ عَمِلَ بِها»; (هر کس، سنّت حسنه اى از خود بگذارد همانند ثواب و پاداش کسانى که به آن عمل مى کنند براى او ثبت مى شود).(3)چهارم این که براى بازماندگان، نسل اندر نسل، مایه آبرو و حیثیت و شخصیّت است و بسیارى از افراد عادى را مى شناسیم که بسبب ارتباط شان با شخصیت هایى که همه جا ذکر خیر آنها بر زبان ها است، آبرو و حیثیت کسب کرده اند.اینها بخشى از آثار معنوى فردى و اجتماعىِ لسان صدق و ذکر خیر است و به یقین، انسان مى تواند به خاطر آثار معنوى آن، با قصد قربت، اقدام به امورى کند که مایه ذکر خیر او است.(4)

(1) . سوره شعرا، آیه 84.          (2) . سوره مریم، آیه 50.     (3) . این مضمون در روایات بسیارى نقل شده است، براى آگاهى از آن، به باب 16 از ابواب امر به معروف و نهى از منکر، از کتاب وسائل الشیعة، جلد 11، مراجعه شود.                (4) . پیام امام علی(ع)، جلد2، ص 60.

کتاب‌ها می‌نویسند : در معنای «فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ» (سوره بقره 152)چند قول است: سعید بن جبیر می‌گوید: یعنی شما مرا به واسطه اطاعت به یاد بیاورید تا من هم شما را به وسیله رحمت خود به یاد بیاورم چنان که فرمود:«أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون» 1 یعنی خدا و رسول را اطاعت کنید تا مشمول رحمت گردید. ابن عباس می‌گوید: یعنی مرا به وسیله اطاعت به یاد بیاورید تا شما را به وسیله کمک و امداد خود یادآوری کنم همان‌طور که فرمود:«وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» 2 یعنی کسانی که در رضایت ما کوشش می‌کنند آنان را به راه‌های موفقیّت هدایت می‌کنیم.    ابن کیسان می‌گوید: یعنی شما مرا به وسیله شکر نعمت من به یاد بیاورید تا من شما را به واسطه افزودن نعمت‌های خود یاد کنم چنان که فرمود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ 3 » یعنی هر گاه شکر نعمت مرا بجا بیاورید بر نعمت شما می‌افزایم.         بعضی گفته‌اند یعنی «مرا در روی زمین به یاد بیاورید تا شما را در موقعی که در زیر زمین قرار خواهید گرفت یاد کنم» چنان که در دعا هست: خدایا مرا در هنگام بلا آن موقعی که فراموش‌کاران از مردم فراموش می‌کنند تو یاد کن.

برخی گفتند یعنی «در دنیا به یاد من باشید تا در آخرت به یاد شما باشم»

بعضی گفته‌اند «در هنگام نعمت و رفاه به یاد من باشید تا هنگام شدّت و گرفتاری شما را یاد کنم همان‌طور که فرمود: اگر او (یونس علیه‌السلام) به تسبیح و ستایش خدا نمی‌پرداخت می‌بایست تا قیامت در شکم ماهی می‌زیست و در خبر وارد شده است در هنگام رفاه متوجّه خداوند باش تا در هنگام شدت او به تو توجه کند.»برخی می‌گویند: «یعنی شما مرا به وسیله دعا یاد کنید تا به وسیله اجابت یاد کنم» به دلیل قول خداوند «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ 5 یعنی بخوانید تا اجابت کنم.» از حضرت باقر علیه‌السلام روایت شده است که فرمود: «پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و اله فرمودند: فرشته‌ای که اعمال را می‌نویسد نامه اعمال انسان را اول روز و اوّل شب برای ثبت اعمال مهیّا می‌کند شما در اول افعال روزانه و آخر آن، عمل خیری انجام بدهید تا در صحیفه اعمال شما درج گردد 6.»

همچنین محمدبن مسلم از حضرت ابی جعفر؛ امام موسی کاظم علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمودند : تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها از (مصادیق) یاد خداست. 7

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 6:9  توسط امور فرهنگی  | 

  یک حکایت یک پند                                       27/1/91

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد ازفرزندش یک قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعدمی تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند.
در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از 6 ماه خبررسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.

سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد! سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشورانتخاب گردد.وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: "دلیل پیروزی تو این بود که اولاً به همان یک فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت همان یک فن بود، و سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی!یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی.
راز موفقیت در زندگی، امید یا همان توکل است. داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است.                      نقطه ضعف= نقطه قوت

 یک پیام قرآنی                  سه روز مشكل در سرنوشت انسان
به تـعـبـيـر «سـلام عـليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا» نشان مى دهد كه در تـاريـخ زندگى انسان و انتقال او از عالمى به عالم ديگر سه روز سخت وجود دارد، روز گـام نـهـادن بـه ايـن دنـيـا (يـوم ولد) و روز مـرگ و انـتـقـال بـه جـهـان برزخ (يوم يموت ) و روز برانگيخته شدن در جهان ديگر (و يوم يـبـعـث حـيـا) و از آنـجـا كه اين سه روز انتقالى طبيعتاً با بحرانهائى روبرو است خداوند سـلامـت و عـافـيـت خود را شامل حال بندگان خاصش قرار مى دهد و آنها را در اين سه مرحله طوفانى در كنف حمايت خويش مى گيرد. هـر چـنـد ايـن تعبير تنها در دو مورد در قرآن مجيد آمده است در موارد يحيى «ع» و عـيـسى «ع» اما در مورد يحيى تعبير قرآن ، امتياز خاصى دارد، چرا كه گوينده اين سخن خدا است در حالى كه در مورد مسيح «ع» گوينده ، خود او است . ناگفته پيدا است كسانى كه در شرائط مشابهى با اين دو بزرگوار باشند مشمول اين سلامت خواهند بود. جالب اينكه در روايتى از امام على بن موسى الرضا«ع»مى خوانيم : وحـشتناكترين دوران زندگى انسان سه مرحله است ، آن روز كه متولد مى شود و چشمش به دنـيـا مـى افـتـد، و آن روز كـه مـى مـيـرد و آخـرت و اهل آنرا مى بيند و آن روز كه برانگيخته مى شود و احكام و قوانينى را مى بيند كه در اين جـهـان حـكـمـفـرمـا نـبـود، خـداونـد سـلامـت را در ايـن سـه مـرحـله شـامـل حال يحيى نمود و او را در برابر وحشتها امنيت و آرامش داد و فرمود: و سلام عليه ... پروردگارا در اين سه موطن حساس و بحرانى سلامت را به ما مرحمت كن

سفارش جبرئیل به نماز شب

 رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:برترین نمازها (ى مستحب ) نماز نیمه شب است و چه اندك است به جا آورنده آن .(2)و باز میفرماید:جبرئیل آن قدر مرا به نماز شب سفارش كرد تا این كه گمان كردم نیكانِ امّتم شب را نمى خوابند مگر اندكى از آن .(3)و باز میفرمایند:خداوند حضرت ابراهیم را دوست خود انتخاب نكرد مگر براى دو كارش :     1-اطعام به مستمندان 2 - نماز شب ، هنگامى كه مردم در خواب بودند.

 شب زنده داران در قیامت :رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:در قیامت پس از آن كه خداوند همه انسانها را جمع كند، منادى ندا مى كند و مى گوید:پیش آیند كسانى كه در نیمه هاى شب از بستر خواب دور مى شدند و خدا را مى خواندند و از خشم و غضبش بیمناك و به رحمتش امیدوار بودند.آن گاه جمعى پیش روند و قبل از دیگران به جایگاههاى خود (در بهشت ) وارد شوند و بعد از آنان به حساب مردمِ دیگر رسیدگى نمایند.(4)

یک دستورماندگارازآیت ا...بهجت                   دستورالعمل اول
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه
ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبی و وصی، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.                                         مشهد، ربیع الثانی 1420
پیام نور                              با چه کسی دوست شویم
پیامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)‌فرموده ‌اند: كسی كه با صالحان و نیكان همنشین باشد همانند عطر فروش است اگر سودی برایت نداشته باشد از بوی خوشش استفاده می ‌كنی، اما كسی كه با اشخاص فاسد همنشین است همانند آهنگری كه در كنار كورۀ آتشین نشسته اگر از شرارۀ آتش هم در امان بماند از دود آن اذّیت خواهد شد. امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند: «برادران ایمانی و رفقای خود را با دو صفت آزمایش كنید، پس اگر آن دو خصلت در آن‌ ها بود شایسته رفاقت و برادری هستند، وگرنه از آن ‌ها دور شوید، دور شوید، دور شوید:
1-مواظبت او بر نمازهایش در اوقات فضیلت آن.                2-نیكی به برادران ایمانی خود در سختی‌ها.
یكی از حکماء دربارۀ شرائط انتخاب دوست به فرزندش چنین می گوید:فرزندم ،اگر خواستی رفیق انتخاب كنی این شرائط را در نظر بگیر: 1-رفاقت با او مایه زینت تو باشد. 2-اگر از او كمك خواستی به تو كمك نماید. 3-تو را در گفتارت راستگو بداند. 4-اگر در جائی كم آوردی كمبودت را جبران نماید. 5-اگر دستت را برای چیزی به سوی او دراز كردی او هم دستش را به طرف تو دراز كند. 6-در مواقع نیاز اگر كمتر به او رسیدگی كردی ناراحت نشده و آبروی تو را حفظ كند. 7-اگر از تو نیكی و خوبی ببیند آن را به حساب آورده و اگر شكستی در زندگی برایت پیش آمد به یاریت بشتابد. 8-در صورت تقاضا به تو عطا كند، و اگر ساكت شدی و درخواستت را نگفتی خودش ابتداءً این كار را انجام دهد. 9-اگر حادثه ناگواری برایت پیش آمد، كمك ‌های او برایت كافی باشد. 10-در صورت احتیاج به مال، تو را یاری كند.                                      برگرفته از کتاب آداب النفس

                                                                                        
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 6:4  توسط امور فرهنگی  | 

کسانی که هرگز بوی بهشت را نمی شنوند!       23/1/91

در قرآن سه عنوان داریم: 1. حبط 2. احباط 3. تکفیر.

حبط: به معناى باطل و بى خاصیّت نمودن عمل است.

احباط: ثواب اعمال پیشین بر اثر گناهان بعد از بین برود.

تکفیر: کیفر گناهان پیشین بر اثر اعمال نیک از میان برود.

از بررسى آیات و روایات استفاده مى شود که حبط کاملاً واقعیت دارد و از جمله مواردى که حبط در آن مسلّم است مسأله کفر و ارتداد است، امّا گناهان دیگر آیا باعث حبط اعمال مى شود یا نه؟ گناهانى داریم که در ردیف کفر و شرک است و موجب باطل شدن اعمال مى شود، از جمله آن گناهان که در این حدیث آمده ظلم به کارگر است و از بین بردن حق او است. در حدیث دو جمله آمده:

یکى اینکه ظلم به کارگر باعث حبط عملش مى شود و دیگر اینکه این گناه باعث مى شود که بوى بهشت را استشمام نکند چرا که بوى بهشت در فاصله پانصد سال راه به مشام مى رسد؛ یعنى این افراد نزدیک بهشت هم نمى شوند که این نهایت دورى از رحمت خدا را مى رساند. درباره عاق والدین هم روایت داریم که بوى بهشت به مشام کسى که عاق شده است نمى رسد.در سفینة البحار مادّه «أجر» حدیثى از امام رضا(علیه السلام) از پدران بزرگوارش، از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که: « خداوند سه گناه را نمى بخشد کسى که حق اجیرش را ندهد، و کسى که مهر زنش را ندهد، و کسى که شخصى حرّ را به عبد درآورد و بفروشد»

اصل انجام دادن عمل یک مطلب و نگاهدارى آن مطلب دیگرى است که مهمتر از خود عمل است؛ یک عمل سالم و مفید عملى است که از آغاز بى عیب باشد و تا پایان عمر از آن مراقبت و محافظت بشود

یکى از نکاتى که از آیات و روایات به دست مى آید این است که اصل انجام دادن عمل یک مطلب و نگاهدارى آن مطلب دیگرى است که مهمتر از خود عمل است؛ یک عمل سالم و مفید عملى است که از آغاز بى عیب باشد و تا پایان عمر از آن مراقبت و محافظت بشود.

لذا در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) وارد شده که فرموده است: « (2) راوى سؤال مى کند که منظور از نگهدارى عمل چیست؟ امام مى فرماید: انسان بخشش مى کند و یا انفاق در راه خداوند مى کند و به عنوان یک انفاق پنهانى براى او ثبت مى شود، سپس در جایى آن را مطرح مى کند این انفاق پنهانى حذف مى شود و به جاى آن انفاق آشکار نوشته مى شود، دگر بار در جایى دیگر آن را مطرح مى کند باز حذف مى شود و به عنوان ریا نوشته مى شود.عواملى که باعث نابودى اعمال مى شود فراوان است که چند نمونه آن را ذکر مى کنیم:

1-منّت گذاردن و آزار دادن:« اى کسانى که ایمان آورده اید! صدقات خود را با منّت و آزار، باطل نسازید، همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مى کند؛ و به خدا و روز واپسین، ایمان نمى آورد».(3)خداوند در این آیه دو عامل بطلان عمل را بیان کرده یکى منّت و آزار، و دیگرى ریا و کفر.

2-عجب:« عامل نابودى آثار اعمال است که در حدیث آمده: «عجب حسنات انسان را مى خورد همان گونه که آتش هیزم را از بین مى برد».(4)

3-«حسد» :باعث باطل شدن اعمال مى شود، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «برحذر باشید از حسد چون حسد حسنات را مى خورد همچنان که آتش هیزم را مى خورد».(5)

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «بنابراین از آنچه خداوند در مورد ابلیس انجام داده عبرت گیرد زیرا اعمال طولانى و کوشش هاى فراوان او را (بر اثر تکبر) از بین برد در حالى که او شش هزار سال خداوند را عبادت مى نمود...».(6)    خدایا ما را از شرّ حسد و حاسدان دور نگه دار.

سایت :تبیان             منبع : سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی                       واحدفرهنگی مسجدالنبی(ص)ولنجک

 

 

 

پی نوشت:

1. مکارم الاخلاق، ص 428؛ و سفینة البحار، مادّه «أجر».

2. اصول کافى، ج 2، باب ریا، ح 16.

3. سوره بقره، آیه 264.

4. روح البیان، ج 8، ص 522.

5. بحارالانوار، ج 73، ص 255.

6. نهج البلاغه، خطبه 192.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 6:27  توسط امور فرهنگی  | 

می خواهم با کسی ارتباط نداشته باشم          22/1/91

رسول اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید: نیكی، انسان را از مرگ‏های بد در امان می‏دارد؛ صدقه، خشم پروردگار را فرومی‏نشاند و صله رحم بر عمر انسان می‏افزاید و فقر و تنگ‏دستی را از وی دور می‏كند.

شخصی به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) عرض کرد: من اقوامی دارم که به آنها احسان می‌کنم ولی آنها مرا اذیّت می‌کنند. می خواهم دیگر کاری به آنها نداشته باشم. امام فرمودند: "در این صورت خداوند همه شما را رها می کند". عرض کرد: پس چه کنم؟ امام فرمود: "به آن کس که تو را محروم ساخته بخشش کن، و با آن کس که از تو قطع کرده بپیوند، و آن را که به تو ظلم کرده ببخش؛ و اگر چنین کنی خداوند پشتیبان تو خواهد بود".رسول خدا فرمودند: "آیا می‌خواهید بگویم بهترین اخلاق دنیا و آخرت چیست؟

گفتند: بله یا رسول الله! فرمودند: "اخلاق کسی است که با آن کس که از او بریده آشتی کند، و به آن کس که او را محروم کرده ببخشد، و آن را که بر او ستم کرده ببخشاید. و هر کس بخواهد مرگش به عقب بیفتد و روزی اش فراوان شود، باید تقوای الهی را پیشه سازد و صله رحم کند."

به رسول خدا عرض کردند: بهترین صدقه کدام است؟ فرمود: "صدقه به خویشاوندی که دشمنی شما را در دل داشته باشد. پس صله رحم به خویشان، عام است و حتی بدخواهان را نیز شامل می‌شود."

البته مواردی هم وجود دارد که قطع رحم اجازه داده شده است؛ مثل مواردی که ارتباط فامیلی با انسان کافر و مشرک یا منافق موجب تأثیرپذیری انسان و افتادن به وادی خطرناک کفر و شرک و انحراف می گردد؛ مواردی که رفت و آمد با فامیل آلوده و گنهکار موجب تایید اعمال وی در دید دیگران و جذب سایرین به وادی گناه می‌شود.با این حال، قطع رحم غلط است و در این موارد به حداقل رابطه باید کفایت کرد، نه قطع کلی؛ مثلاً یک احوالپرسی تلفنی سالیانه ضرری ندارد.صله رحم با فامیل درجه یک ـ مثل عمو، عمه، خاله و دائی ـ واجب و با بقیه مستحب مؤکد است.(بحارالانوار، ج 74، از ص 87 تا 139)

 نكوهش قطع رحم : قطع رحم و ترك رسیدگی به خویشان و بستگان در اسلام سخت مورد نكوهش قرار گرفته است و هر مسلمانی به شدت باید از آن پرهیز كند. خداوند تعالی كسانی را كه با خویشاوندان خود قطع رابطه می كنند، در سه جای قرآن مورد لعن و نفرین قرار داده است. از جمله می فرماید:

اگر از فرمان خدا رویگردان شوید، آیا جز این انتظار می رود كه در زمین فساد كنید و قطع رحم نمایید؟ آنها كسانی هستند كه خداوند آنان را لعنت كرده است. در روایت است که اگر برای نیکی به پدر و مادرت مجبور باشی راهی به درازای دو سال را بپیمایی، برو و این نیکی را انجام ده، و برای صله رحم هم تا یک سال راه را طی کن .امام صادق ـ علیه السلام ـ از جدش امام سجاد ـ علیه السلام ـ نقل می كند كه فرمود: از معاشرت و دوستی با كسی كه با بستگان خود قطع رحم كرده بپرهیز، زیرا چنین كسی را در سه جای كتاب خدا (قرآن) مورد لعن و نفرین یافته ام. در جای دیگر می فرماید: به خدا پناه می بریم از گناها‌‌‌‌نی كه مایه تسریع نابودی است، مرگ ها را نزدیك و شهرها را از ساكنین، خالی می سازد و آن گناهان، قطع رحم، آزردن پدر و مادر وترك احسان و نیكی (به آنان) است.

قطع رحم به معنای رسیدگی نکردن و محبت نداشتن نسبت به نزدیکان است، و از نظر شرعی امر بسیار ناپسندی به شمار می‌رود؛ به طوری که در روایات چنین آمده است: "اگر نزدیکان شما ارتباط خود را با شما قطع کردند، شما وصل کنید؛ زیرا گناه قاطع رحم بسیار عظیم است".

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: "صله کنید با ارحام خود، گرچه آنها با شما قطع کرده باشند."

رسول خدا فرمود: "جبرئیل(علیه السلام) به من خبر داد که بوی بهشت از فاصله هزار سال راه شنیده می‌شود، ولی عاق والدین و قاطع رحم و مرد سالخورده زناکار آن را نخواهند شنید(یعنی این عده به این اندازه از بهشت دورند!)."بله خداوند بهشت را آفرید و آن را خوشبو ساخت و بوی بهشت تا هزار سال راه می‌رود؛ ولی عاق والدین و قاطع رحم آن بو را نمی‌شنوند.

پاداش و برکت های صله رحم :پاداش صله رحم و بركت‏های گفته شده برای پیوند با خویشاوندان، در اسلام به اندازه‏ای است كه به گمان برخی، در بیان آن زیاده‏روی شده است، پیامبر گرامی اسلام می‏فرماید: هر كس حق نزدیكان و پدر و مادر خود را رعایت كند، خداوند در بهشت هزار هزار درجه به او می‏بخشد كه فاصله هر درجه با درجه دیگر، به اندازه صد سال دویدن اسب اصیل و تندرو است.1

پاداش صله رحم، فقط در آخرت نیست، بلكه در دنیا نیز برای ارتباط نیكو با بستگان، بركت‏های ویژه‏ای بیان شده است. یكی از نعمت‏ها و همچنین آرزوی امامان معصوم علیهم‏السلام در دعاهایشان، درخواست طول عمر از خداوند بود. از جمله چیزهایی كه عمر را دراز می‏كند، صله رحم است.

رسول اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید: نیكی، انسان را از مرگ‏های بد در امان می‏دارد؛ صدقه، خشم پروردگار را فرومی‏نشاند و صله رحم بر عمر انسان می‏افزاید و فقر و تنگ‏دستی را از وی دور می‏كند.3

اسلام حتی به برقراری كمترین ارتباط اهمیت داده است، چنان‏كه پیامبر اسلام می‏فرمود: صِلُوا أَرْحامَكُمْ فِی الدُّنْیا وَلَوْ بِسَلامٍ.5 ارتباط خود را با نزدیكان و خویشاوندانتان در دنیا، گرچه با یك سلام حفظ كنید.

امام صادق علیه‏السلام نیز فرمود: به نزدیكان خود، نیكی كن، گرچه با مقداری آب آشامیدنی باشد. بهترین صله رحم، آزار ندادن خویشان است. صله رحم، مرگ انسان را به تأخیر می‏اندازد و سبب دوستی و محبت میان خویشاوندان خواهد شد.6

از سوی دیگر اسلام، محبت و صله رحم را فقط ویژه خویشاوندان مهربان و یكدل نمی‏داند، بلكه بالاتر از آن، به نیكی و صله رحم با بستگانی هم كه با انسان دشمنی دارند، سفارش كرده است. یكی از اطرافیان امام صادق علیه‏السلام می‏گوید: امام در آستانه جان دادن بود و من در خدمت ایشان بودم. ناگهان حضرت بی‏هوش شد. وقتی به هوش آمد، فرمود: "به حسن بن علی بن علی بن الحسین (همان افطس معروف كه از مخالفان امام صادق علیه‏السلام بود) هفتاد دینار بدهید. به فلان شخص این مقدار و فلان شخص فلان مقدار و... . " عرض كردم: آیا به كسی بخشش می‏فرمایید كه با سلاح جنگی، به شما حمله كرده و قصد كشتنتان را داشته است؟ حضرت فرمود: "آیا نمی‏خواهی من جزو كسانی باشم كه خداوند متعال در مورد آنان فرمود: به افرادی كه خداوند به نیكی با آنان دستور داده است، نیكی می‏كنند، از خدای خود می‏ترسند و از سختی حساب در پیشگاه عدل الهی وحشت دارند. (رعد: 21)

بنابراین، جدایی از خویشان و دوری آنها از یكدیگر روا نیست و آثار بدی در پی دارد. ابوحمزه ثمالی می‏گوید: امیرمؤمنان، علی علیه‏السلام ، در خطبه‏ای فرمود: "پناه می‏برم به خدا از گناهانی كه سبب مرگ زودرس می‏شوند. " در این میان ابن كُوا برخاست و گفت: آیا گناهان سبب مرگ زودرس می‏شوند؟ فرمود: "بلی، وای بر تو! گناه بریدن از خویشان. [چه بسا] خاندانی بدكار و گنه‏كار بوده‏اند كه با یكدیگر هم‏نشینی و رفت و آمد داشتند و خداوند بدین خاطر بر روزی آنها افزود[ه است] و خاندانی پاك و باتقوا بودند، ولی به خاطر دوری از یكدیگر و بریدن از خویشان، خداوند از روزی‏شان كاست ".8

 سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال                        منابع :  1-كتاب اخلاق زندگی         2-سایت حوزه         3-سایت مطهر        

پی نوشت ها :    1-همان، ج 71، ص 90.           2- وسائل الشیعه، ج 21، ص 537.          3-بحارالانوار، ج 90، ص 274.

4-همان، ج 4، ص 121.         5-همان، ج 71، ص 104.       6- اصول كافى، ج 2، ص 151.           

7-مستدرك الوسائل، ج 14، ص 138.           8- محجة البیضاء، ج 3، ص 432.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 6:20  توسط امور فرهنگی  | 

نکاتی برای تقویت ایمان!!                          21/1/91

 خیلی از ما آرزومندیم که انسانی پاک و وارسته باشیم، گناه نکنیم، در مقابل امر خداوند تسلیم مطلق باشیم و ... در این مسیر گام هایی برمی داریم و حس سبکی و آرامش به ما دست می دهد وقتی که مقابل نفس اماره و شیطان با صلابت ایستاده و نه می گوییم به خودمان و انسان بودنمان افتخار می کنیم، اما افسوس که دیری نمی پاید و با عقب گردی سریع به نقطه آغاز باز می گردیم ...

راهکارهایی برای تقویت ایمان :رسول خدا در این باره فرموده اند: «مؤمن در دینش از کوه‏هاى بلند هم سخت‏تر و پابرجاتر مى‏باشد زیرا کوه‏ها را با کندن و تراشیدن مى‏توان در آن نقصان پدید آورد، ولى از مؤمن نمى‏توان چیزى کاست، زیرا او نسبت به دینش بخل مى‏ورزد و به دیگران نمى‏دهد.»( بحارالأنوار، ج‏64، ص 299)  لذا اگر بخواهیم ما نیز به چنین مرتبه و جایگاهی از ایمان نائل گردیم، باید راه های رسیدن به این قله رفیع شناخته و در متن زندگی خود پیاده نمائیم .

تقویت عواملی که باعث استقرار و تثبیت ایمان در وجود انسان می گردند:

1-تقویت ایمان با بالا بردن علم و یقین:حضرت علی علیه السلام فرموده اند: قوى و محکم گردانید ایمان خود را بیقین پس بدرستى که آن افزونترین دین است،و منظور از «یقین» اعتقاد ثابتی است که از روى دلیل و برهان باشد.به این معنا که اعتقاداتى که انسان در دین باید داشته باشد همه به مرتبه یقین برسد و به تقلید و دلایلى که افاده یقین نکند اکتفا مکند، زیرا که أفضل دین ها آنست که از روى یقین باشد.(شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج‏4، ص 512)

2-تلاوت قرآن :خداوند متعال در این خصوص می فرماید: مؤمنان، تنها کسانى هستند که ... هنگامى که آیات او بر آنها خوانده مى‏شود، ایمانشان فزونتر مى‏گردد (أنفال/ 2)

3- عمل به احکام و مواعظ الهى، مایه افزایش ایمان: خداوند متعال در این خصوص می فرماید: اگر(همانند بعضى از امتهاى پیشین،) به آنان دستور مى‏دادیم: «یکدیگر را به قتل برسانید»، و یا «از وطن و خانه خود، بیرون روید»، تنها عده کمى از آنها عمل مى‏ کردند! و اگر اندرزهایى را که به آنان داده مى‏شد انجام مى‏دادند، براى آنها بهتر بود؛ و موجب تقویت ایمان آنها مى‏شد. (نساء 66 )

4- ترک بحث و جدل باعث تحکیم و تقویت ایمان است :امام حسین( علیه السلام) هر که ترک کرد مجادله را، پس به تحقیق که محکم کرده است ایمان خود را (مصباح الشریعه-ترجمه عبد الرزاق گیلانى ص 308)

5-پرهیزکاری مایه ثبات و پایدارى ایمان می گردد :امیر المؤمنین على(علیه السلام) فرموده است، پارسایى و پرهیزکاری مایه ثبات و پایدارى ایمان است. (روضة الواعظین-ترجمه مهدوى دامغانى ص 682 )

6-محبت اهل بیت علیهم السلام انسان را در دینداری همچون کوه احد ثابت قدم می کند :امیر المؤمنین علیه السّلام به اصحابش فرمود: ... خوشا بحال کسى که محبّت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد، ایمان در قلب چنین کسى ثابت‏تر از کوه احد در مکانش خواهد بود.(اسرار آل محمد علیهم السلام، ص 516 )

7-کتمان اسرار و رازدارى: (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 ص 362 )

8- عفو و چشم پوشى از عیب مردم (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 362 )

 9-صبر در خوشی ها و ناخوشی ها (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 362 )

10-نهادینه نمودن صفات مومنین در خود

در این خصوص تنها به یک روایت از پیامبر گرامی اسلام اکتفا می نمائیم که فرمود: در مؤمن بیست خصلت باید باشد و هر که همه را ندارد ایمانش کامل نباشد اى على اخلاق مؤمن اینها است.

- در صف نماز حاضرند- در پرداخت زکات شتابانند- مستمندان را خوراک دهند- دست لطف بر سر یتیم کشند- ناخن خود را پاکیزه کنند- کمر خود را ببندند- اگر حدیث گویند دروغ نگویند- اگر وعده دهند، تخلف نکنند- اگر سپرده ستانند خیانت نورزند- اگر سخن گویند راست گویند- در شب خداپرستند- در روز مردان نبردند- روزها را روزه‏اند- شبها را زنده دارند و عبادت کنند- همسایه را نیازارند- همسایه از آنها آزار نکشد- آرام روى زمین راه روند- بسوى مساجد گام بردارند- و به خانه بیوه زنان بروند (برای کمک و مساعدت آنها ) - و به گورستانها سر بزنند، خدا ما و شما را از پرهیزکاران سازد.

11-طلب یاری خواستن از خداوند متعال جهت شعله ور ماندن ایمان در وجود انسان :ائمه اطهار(علیهم السلام ) در همین زمینه دعاهایی را توصیه نموده اند که از جمله آنها دعای عدیله می باشد.( مفاتیح الجنان فصل ششم ) (1)

ریشه کن نمودن عواملی که باعث از بین رفتن ایمان می شوند:در این زمینه روایات متعددی از پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان(علیهم‌السلام) نقل شده که برخی از آنها به شرح ذیل می‌باشد .

1-نداشتن محبت اهل بیت پیامبر علیه السلام ایمان را ذوب می کند. :امیر المؤمنین علیه السّلام به اصحابش فرمود: ... و هر کس که دوستى ما در قلب او جاى‏ نگیرد ایمان در قلب او مانند ذوب شدن نمک در آب ذوب مى‏شود.(اسرار آل محمد علیهم السلام، ص 515)

2- هرگز دوستى با دشمنان خدا و رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) با داشتن ایمان قابل جمع نیست.(2)

3- دروغ گو مزه ایمان را درک نمی کند. :امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: بنده‏اى مزه ایمان را درک نمى‏کند مگر اینکه از دروغ چه جدى و یا شوخى دست باز دارد. (بحارالأنوار ، ج‏69، ص 250)

4- خیانت کننده به امانت ایمان نداردرسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: کسى که امانتدار نیست ایمان ندارد.(نوادر راوندى-ترجمه صادقى اردستانى ص 168)

5- خندیدن بیش از حد ایمان را محو می کند:رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: خندیدن زیاد ایمان را محو مى‏کند.(ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏2 ص 467 )

6- حرام خواری ایمان را دور می کند :پیامبر اکرم فرموده اند : حرام خوردن ایمان را دور مى‏کند. (نصایح ص 219 )

7-زنا کردن موجب می شود تا روح ایمان از انسان جدا گردد.

8-عمل ننمودن به دستورات دینی موجب تزلزل در ایمان می گردد.

لذا از محوری ترین برنامه هایی که باید داشته باشید انجام واجبات و ترک محرمات می باشد .

9- حسادت ورزیدن به برادر مومن ایمان را در دل آب می کند.:امام صادق علیه السلام در این خصوص فرموده اند: هر کس بر مؤمنى حسادت کند، ایمان در دلش همچون نمک در آب ذوب شود.( تحف العقول-ترجمه جعفرى ص 284 )

10- تهمت زدن به برادر دینی ایمان را ذوب می کند      11- بی صبری ایمان را می برد

12-شوخی نمودن نور ایمان را از بین می برد (3)             13-بی حیا ایمان ندارد

14-بخل از محو کننده ایمان است

15-طمع ورزی انسان را از ایمان بیرون می کند

16-عمل کردن بر خلاف حق انسان را از ایمان بیرون می کند

سایت تبیان:           منبع : سایت بیداری اندیشه                                           پی نوشت ها :

1- در همین زمینه دعایی نیز از شیخ طوسی نقل گردیده که در همان فصل ششم مفاتیح ذکر شده است.

2- «لا تَجِدُ قَوْماً یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ یوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ ...» ( آیه 22 سوره مجادله )

3- به نظر می رسد مراد از این روایت در خصوص کسانی است که شوخی و لودگی را سرلوحه زندگی خود قرار داده اند و اهل شوخی های بی مورد می باشند چرا که اسلام خود به شادابی و مزاح و ایجاد نشاط در بین اطرافیان تاکید فراوان دارد .

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 6:20  توسط امور فرهنگی  | 

وقتی نمی‌فهمم چرا قرآن بخوانم؟           19/1/91

گاهی وقت‌ها، از نتیجه بعضی کارها بی اطلاع هستیم و به همین دلیل از انجام آن كار خودداری می‌کنیم. اما با کمی دقت می‌توانیم تأثیر هر کاری را در زندگی ببینیم.یک پیرمرد آمریکایی مسلمان همراه با نوه کوچکش در یک مزرعه در کوه‌های شرقی کنتاکی زندگی می‌کرد. هرروز صبح پدربزرگ پشت میز می‌نشست و قرآن می‌خواند. نوه‌اش هر بار مانند او می‌نشست و سعی می‌کرد فقط بتواند از او تقلید کند.

یک روز نوه‌اش پرسید: پدربزرگ، من هر بار سعی می‌کنم مانند شما قرآن بخوانم، اما آن را نمی‌فهمم و چیزی را که نفهمم زود فراموش می‌کنم و کتاب را می‌بندم! خواندن قرآن چه فایده‌ای دارد؟

پدربزرگ به آرامی زغالی را داخل بخاری گذاشت و پاسخ داد  این سبد زغال را بگیر و برو از رودخانه برای من یک سبد آب بیاور. پسربچه گفت: اما قبل از اینکه من به خانه برگردم تمام آب از سوراخ‌های سبد بیرون می‌ریزد! پدربزرگ خندید و گفت: آن وقت تو مجبور خواهی بود دفعه بعد کمی سریع‌تر حرکت کنی؛ و پسر بچه را با سبد به رودخانه فرستاد تا سعی خود را بکند.پسر سبد را پر از آب کرد و سریع دوید، اما قبل از اینکه او به خانه برسد، سبد خالی شده بود. در حالی که نفس نفس می‌زد به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب در یک سبد غیرممکن است و رفت که به جای سبد یک سطل بردارد.پیرمرد گفت: من یک سطل آب نمی‌خواهم، من یک سبد آب می‌خواهم. تو فقط به اندازه کافی سعی خود را نکردی؛ و پدر بزرگ از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند.این بار پسر می‌دانست که این کار غیرممکن است، اما خواست به پدربزرگش نشان دهد که اگر سریع‌تر هم بتواند حرکت کند، باز قبل از اینکه به خانه بازگردد آبی در سبد وجود نخواهد داشت.پسر دوباره سبد را در رودخانه فرو برد و سخت دوید، اما وقتی که به پدربزرگش رسید سبد دوباره خالی بود. نفس‌نفس زنان گفت: ببین پدربزرگ، بی‌فایده‌ است.پیرمرد گفت: باز هم فکر می‌کنی که بی‌فایده‌ است؟ قدری به سبد نگاه کن!

پسر به سبد نگاه کرد و برای اولین بار فهمید که سبد فرق کرده بود. سبد زغالی کهنه و کثیف، حالا به یک سبد تمیز تبدیل شده بود؛ هم داخل و هم بیرون آن.پدربزرگ گفت: پسرم، وقتی که تو قرآن می‌خوانی همین اتفاق می‌افتد. تو ممکن است چیزی را نفهمی یا به خاطر نسپاری، اما وقتی که آن را می‌خوانی، تغییر خواهی کرد؛ هم باطن و هم ظاهر تو، و این کار الله است در زندگی ما.

 پیام قرآنی:          اموال خود را بيمه الهى كنيد:
يكى از مفسران در تفسير آیه 39 سوره سبأ تحلیل جالبی دارد می گوید : عجب اين است كه تاجر هنگامى كه بداند يكى از اموالش در معرض تلف است حاضر است آن را حتى به صورت نسيه بفروشد، هر چند طرف فقير باشد، مى ‏گويد: اين بهتر از اين است كه بگذارم كه نابود شود. و اگر تاجرى در چنين شرايطى اقدام به فروش اموالش نكند تا نابود شود او را" خطا كار" مى ‏شمرند! و اگر در چنين شرائطى خريدار سرمايه ‏دارى پيدا شود و به او نفروشد او را" بى ‏عقل" معرفى مى‏ كنند. و اگر علاوه بر همه اينها خريدار با داشتن تمكن مالى همه گونه وثيقه بسپارد و سند قابل اطمينانى نيز بنويسد در عين حال به او نفروشد" ديوانه" اش مى ‏خوانند! ولى تعجب در اين است كه همه ما اين كارها را انجام مى ‏دهيم و هيچكس آن را جنون نمى ‏شمرد! زيرا تمام اموال ما قطعا در معرض زوال است و خواه ناخواه از دست ما بيرون خواهد رفت، و انفاق كردن در راه خدا يك نوع وام دادن به او است، و ضامنى بسيار معتبر يعنى خداوند بزرگ فرموده: وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ:" هر چه را انفاق كنيد عوضش را مى‏ دهد" و در عين حال املاك خود را نزد ما گروگان گذاشته، چرا كه هر چه در دست انسان است عاريتى از ناحيه اوست (و محكمترين سندها از كتب آسمانى در اين زمينه در اختيار ما نهاده). اما با همه اينها بسيارى از ما اموال خود را انفاق نمى ‏كنيم و مى ‏گذاريم‏ از دستمان برود، نه اجرى داريم و نه شكرى « تفسير" فخر رازى" جلد 25 صفحه 263 (ذيل آيات مورد بحث)»   
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 6:24  توسط امور فرهنگی  | 

نمونه هایی از عاقبت به شرها              19/1/91

نقطه ضعف های اخلاقی باعث بیچارگی و عاقبت به شرّی انسان می شود، و شیاطین نیز از همین نقطه ضعف ها نفوذ می کنند. آری آب از سوراخ و شکستگی داخل کشتی می شده و باعث غرق شدن آن می شود و لباس از درز پاره می شود. لاستیک از محلی که صاف شده می پوکد، و کاه گل که ریگ و سنگ دارد ترک بر می دارد و نخ از جای باریک پاره می شود.

انسان هم چنین است نقطه ضعف ها او را از پا در می آورد خلفا را مقام خواهی عاقبت به شرّ کرد و عایشه را حسادت بیچاره کرد و طلحه و زبیر را مال دوستی و خوارج را خشکه مقدّسی و شیطان را تکبر .

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: (سه گروه شقی و عاقبت به شرند) کسی که نام مرا یاد کند و صلوات بر من نفرستد شقاوت ورزیده و کسی که ماه رمضان را درک کند ولی رحمت الهی به او نرسد پس شقاوت ورزیده و کسی که یکی از والدین خود را درک کند و به او نیکی نکند شقی خواهد بود.»

 نمونه هایی از عاقبت به شرها     

  1ـ ثعلبة بن حاطب :در قرآن می خوانیم «و منهم من عاهد اللّه لئن أتینا من فضله لنصّدّقن ولنکوننّ من الصّالحین...؛ از آنها کسانی هستند که با خدا پیمان بسته اند که اگر خداوند ما را از فَضل خود روزی دهد صدقه خواهیم داد و از شاکران خواهیم بود. امّا هنگامی که خداوند از فضل خود به آنها بخشید بخل ورزیدند، و سرپیچی کردند، و روی گردان شدند این عمل (روح) نفاق را در دلهایشان تا روزی که خدا را ملاقات کنند برقرار ساخت این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلّف جستند و دروغ گفتند. آیا نمی دانستند که خداوند اسرار و سخنان در گوش آنها را می داند و خداوند از همه عیوب(و پنهانی ها) آگاه است.»مفسران گفته اند: که این آیات درباره یکی از انصار به نام «ثعلبه بن حاطب» است. او که مرد فقیری بود سه وقت پشت سر پیامبر نماز جماعت می خواند، بعد از نماز با اصرار می خواست که پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حق او دعا کند که مال فراوانی پیدا کند. حضرت فرمود: « مقدار کمی که حقش را بتوانی ادا کنی و شکرش را انجام دهی از مقدار فراوانی که توانایی (ادای حقش را) نداشته باشی بهتر است.» ولی ثعلبه از اصرار دست برنداشت: حضرت در حق او دعا کرد، چیزی نگذشت که ثروت کلانی از پسر عمویش به او، به ارث رسید و یا بر اثر گلّه داری وضع مالی خوبی پیدا کرد به نحوی که ناچار شد بیرون از مدینه زندگی کند و به نماز جماعت نمی رسید و حتی نماز جمعه هم شرکت نمی کرد. بعد از مدتی مأموران زکات نزد او آمدند، او نه تنها زکات نداد که اصل تشریع آن را زیر سؤال برد. وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) متوجه شد فرمود:« وای بر ثعلبه، وای بر ثعلبه، و سرانجام مرتد از دنیا رفت.»

2ـ طلحه و زبیر :این دو نفر آن همه در راه اسلام جنگیدند و در جنگ احد جزء هشت نفری بودند که پیمان بستند تا پای جان از پیامبر دفاع کنند و دفاع کردند. ولی سرانجام حرص و طمع باعث شد که علیه امام زمان خویش علی(علیه السلام) قیام کنند و جنگ جمل را، راه اندازند.

3-ـ شمر

شمر سرباز جانباز حضرت علی(علیه السلام) در جنگ صفین بود ولی سرانجام قاتل فرزند علی(علیه السلام) شد و آن عاقبت شوم را برای خود رقم زد و در روز تاسوعا پیغام جنگ با امام حسین(علیه السلام) را به عمر سعد رساند، و او را بر این کار تشویق کرد و آب را بر روی اهل بیت(علیه السلام) بست و سرانجام بدترین جنایت را مرتکب شد و خورشید را بر نیزه کرد و به دست مختار به درک واصل شد.

2ـ چشم چرانی و عاقبت به شرّی

در تفسیر روح البیان نقل شده است که سه برادر، دو نفرشان مدتی مؤذن مسجد بودند، برادر اوّلی ده سال مؤذن بود و در بالای مناره مسجد اذان می گفت. پس از فوت او برادر دوم این منصب را عهده دار شد و او هم حدود ده سال به آن کار مشغول بود تا این که برادر دوم هم فوت کرد. پس از آن مردم نزد برادر سوم رفتند و از او خواستند او هم چون دو برادرش به اذان گویی بپردازد امّا وی از پذیرفتن اجتناب کرد. وقتی اصرار کردند و به او پیشنهاد نمودند که پول زیادی به وی خواهند داد باز او از پذیرفتن اجتناب نمود. وقتی با اصرار مردم روبه رو شد به آنان گفت: من اذان گفتن را بَد نمی دانم. ولی اگر صد برابر پولی را که پیشنهادمی کنید به من بدهید باز هم نخواهم پذیرفت زیرا این مأذنه هایی است که دو برادر مرا بی ایمان از دنیا برد.

وقتی لحظات آخر عمر برادر بزرگترم رسید خواستم بر بالینش سوره یس تلاوت کنم که با نهایت اعتراض و فریاد نهیب او مواجه شدم او می گفت قرآن چیست؟ چرا برایم قرآن می خوانی؟ برادر دوم هم به این صورت در هنگام مرگش به من اعتراض کرد از خداوند کمک خواستم که علّت این امر را برایم روشن گرداند زیرا آنان مؤذن و این کار از آنان انتظار نمی رفت.

یک شب خداوند بر من منّت نهاد و در عالم رؤیا، برادر بزرگترم را در حال عذاب دیدم، به طرفش رفتم و گفتم تو را رها نمی کنم تا به من بگویی چرا بی ایمان از دنیا رفتی؟ خداوند برای آن که ماجرا را به من بفهماند، زبان او را گویا نمود. او گفت: ما هرگاه که بالای مأذنه می رفتیم به خانه های مردم نگاه می کردیم و به محارم مردم چشم می دوختیم و خلاصه چشم چرانی باعث عذاب ما در آخرت شد.

 در جریان انقلاب نیز چنین افرادی وجود داشته اند، قطب زاده همراه امام راحل از پاریس برگشت ولی بر اثر توطئه علیه امام اعدام شد. و همین طور جریان بنی صدر درس عبرتی است برای همه

امام علی(علیه السلام) بعد از مرگ زبیر توسط عمروبن جرموز شمشیر او را برداشت و فرمود: «این شمشیر چه سختی هایی را که از پیامبر دور کرد» و طلحه خود در آخرین لحظه به بدعاقبتی خود اعتراف کرد، در لحظه جان دادن گفت: «به خدا سوگند من کشته شدن مرد پیری را ندیده ام که مانند من ضایع شود

 ۵ ـ اسامة بن زید

اسامه کسی بود که پیامبر او را محبوبترین فرد نزد خود معرّفی کرد و در روزهای آخر عمر خویش دستور داد که همه به جیش اسامه ملحق شوند و کسی از آن تخلّف نکند. و مدّتی نیز در مقابل ابوبکر و غصب خلافت او مقاومت کرد، ولی سرانجام تسلیم شد، و آمد نزد ابوبکر گفت: «السّلام علیک یا خلیفة المسلمین؛ سلام بر تو ای خلیفه مسلمین» ابوبکر هم در جواب او گفت: «السّلام علیک ایّها الامیر؛ سلام بر تو ای امیر

در جریان انقلاب نیز چنین افرادی وجود داشته اند، قطب زاده همراه امام راحل از پاریس برگشت ولی بر اثر توطئه علیه امام اعدام شد. و همین طور جریان بنی صدر درس عبرتی است برای همه.

و همین طور کسانی را سراغ داریم که با همه تلاش ها در راه انقلاب برخی سرانجام با مرگ موش از دنیا رفتند و برخی نیز بر اثر عصبانیّت گرفتار قتل ناحق شدند.

 

سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منبع : 1-سایت حوزه     2-سایت اندیشه قم                    

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 6:20  توسط امور فرهنگی  | 

 اسراری برای داشتن عمر طولانی         18/1/91

یکی از آرزوهای بشر در طول زندگی این است که عمر جاویدان داشته باشد عمری که هر گز به پایان نرسد و بتواند سالیان سال در راه رسیدن به آروزهایش تلاش کند. مسئله طول عمر برای بشر تبدیل به یک کابوس شده تا جایی که فیلم های متعددی در این زمینه ساخته شده که در آن افراد به دنبال نوشیدن جامی بودند که به آنها عمر جاویدان و همیشگی را هدیه می داده است. اما به راستی انسان با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی می تواند معجونی را اختراع کند که عمر جاویدان را به او ارزانی کند و یا این که این مسئله کاملا یک افسانه و یک کابوس برای بشریت است؟

جواب این سوال مهم را خداوند متعال در آیات طلایی قرآن کریم برای ما بیان کرده است که انسان در این دنیا هر گز نمیتواند عمر جاویدان داشته باشد چرا که اگر قرار به عمر جاویدان بود پیامبران و اولیای الهی به این امر اولویت داشتند در حالی که خداوند متعال به پیامبر خود اینگونه خطاب می کند: (إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ: قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد.)(الزمر: 30)

و به همه کسانی که سودای عمر جاویدان دارند اینگونه خطاب می کند: (أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَة: هر كجا باشید، شما را مرگ درمى‏یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.)(النساء: 78)

اما با وجود اینکه بشر نمیتواند به عمر جاویدان دراین دنیا دست رسی پیدا کند ولی میتواند کارهایی انجام دهد که عمر او بیش از بیش افزایش یابد و بتواند مدت بیشتری را در این کره خاکی زندگی کند .

قرآن کریم یهودیان را آزمندترین و حریص ترین افراد به داشتن عمر طولانی بیان می کند و می فرماید:

و آنان را مسلماً آزمندترین مردم به زندگى، و (حتى حریص‏تر) از كسانى كه شرك مى‏ورزند خواهى یافت. هر یك از ایشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنین عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مى‏كنند بیناست.(البقرة: 96)

 با این وجود داشتن عمر طولانی منع نشده است و برای کسانی که میخواهند عمر طولانی تری داشته باشند توصیه های فراوانی از آیات و روایت برای ما بیان شده است ولی قبل از توجه به عواملی که سبب عمر طولانی برای افراد میشود توجه به این نکته لازم است که برکت در عمر خیلی با ارزش تر از عمر طولانی است به این معنا که عده ای از افراد با وجود زندگی گوتاهشان در این دنیا اما از عمر با برکتی برخودار بودند و توانسته اند خدمات زیادی را برای جامعه خود انجام دهند مانند علامه مجلسى که واقعا عمرى بسیار پر بركت داشت. او در عمر 73 ساله خویش بیش از یكصد كتاب به زبان فارسى و عربى نوشت كه تنها یك عنوان آن بحارالأنوار است با 110 جلد و عنوان دیگر مرآة العقول با 26 جلد است و یا مثل علامه حلی که در زمان خودش نیم ساعت با شاه بحث کرد بعد از نیم ساعت بحث دقیق و استدلالی شاه شیعه شد وزیر و دربار هم شیعه شدند ایشان گفت حالا كه فهمیدید شیعه چی می‌گوید شما اجازه بدهید ما مكتب خودمان را ترویج كنیم اجازه داشتند تبلیغ كنند و الان هر كسی شیعه شد به بركت آن نیم ساعت عمر علامه حلّی است این را می‌گویند عمرکه یکی از دانشمندان می نویسد: اگر برای علامه حلی منقبت و فضیلتی غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین برای برتری و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود حال آنکه مناقب و خوبیهای وی شمارش یافتنی نیست و آثار ارزنده اش بی نهایت است. حال اگر می خواهید عمر طولانی داشته باشید:

1- صبحانه را فراموش نکنید :قرآن كریم آنجا كه از غذای بهشتیان سخن به میان آورده است: به دو وعده غذا در هر روز (به هنگام صبحگاهان و شامگاهان) سفارش می‌كند:(لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُكْرَةً وَ عَشِیًّا: در آن جا هرگز گفتار لغو و بیهوده‏اى نمى‏شنوند و جز سلام در آن جا سخنى نیست و هر صبح و شام، روزى آنان در بهشت مقرّر است.) (مریم: 62)

امام علی(علیه السلام) نیز در مورد اهمیت صبحانه و نقش آن در داشتن عمر طولانی می‌فرماید: هر كه جاودانگی می‌خواهد باید چاشت را زود بخورد شام را دیر بخورد.(ری شهری ،1384،ج2،ص 161)

2-در خوردن غذا افراط نکنید:ما در نمازهای روزانه خود بارها و بارها این آیه شریفه را تکرار می کنیم که خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن: (صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ: راه آنهایى كه برخوردارشان كرده‏اى، همانان كه نه درخور خشم‏اند و نه گمگشتگان.)( الفاتحة: 7)

و بارها از خداوند می خواهیم که ما را در راه کسانی که بر آنها غضب کردی قرار نده در حالی که جالب است بدانید یکی از گروه هایی که خداوند برآنها غضب می کند کسانی هستند که پرخوری می کنند و از راه اعتدال خارج می شوند چرا که خداوند متعال در سوره مبارکه طه میفرماید: (از خوراكیهاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كردیم، بخورید و[لى‏] در آن زیاده‏روى مكنید كه خشم من بر شما فرود آید، و هر كس خشم من بر او فرود آید، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است.)(طه: 81)

3- دیگران را ببخشید: در آیات قران کریم در موارد متعددی سفارش به بخشش دیگران در صورت بروز خطا از انها شده و توصیه شده است که همیشه بدی های دیگران را با خوبی پاسخ بدهید: (وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم: و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یكدل مى‏گردد.)(فصلت: 34)روانشناسان نیز  بر این عقیده اند که بخشندگی سهم بسزایی بر سلامت افراد و در نتیجه افزایش طول عمر آنها دارد و تاکید می کنند که داشتن کینه از دیگران و کدورت های اجتماعی و خانوادگی سبب میشود که عملکرد قلبی و عروقی افراد تحت تاثیرات منفی و بسیار مضری قرار بگیرد.

4-بسیار فکر کنید:در نسخه های طلایی قرآن کریم در موارد متعددی به تفکر اشاره شده است تعابیری مانند: بگو: «آیا نابینا و بینا یكسان است؟ آیا تفكّر نمى‏كنید.)(الأنعام: 50)که این فکر علاوه بر تاثیرات فراوان معنوی که برای زندگی فردی و اجتماعی انسان ها در پی دارد می تواند سهم بسزایی در افزایش عمر داشته باشد چرا که روانشناسان و پزشکان بر این عقیده اند که طول عمر رابطه کاملا تنگاتنگی با تفکر و هوشمندی دارد و طبق نظر برخی از آنها میتواند عمر انسان ها را تا 15 سال بیشتر کند.

5-مرتب به اقوام و خویشاوندان خود سر بزنید: امام صادق علیه السلام: چیزی را نمی شناسم که عمر را زیاد کند به اندازه صله رحم، تا آنجا كه اگر سه سال به مرگ كسى باقیمانده باشد و صله رحم كند، خداوند سى سال بر عمر او بیفزاید و زندگى او سى و سه سال گردد، و اگر قطع رحم كند، سى سال زندگى او را خداوند به سه سال تبدیل فرماید. (الكافی، ج‏2، ص 153)                                                   سایت تبیان-امین ادریسی

بالاترین لذّت

آن طوری که مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) از ائمه (علیهم السلام) نقل کرده است هیچ لذتی برای مؤمن به اندازه مرگ نیست،‌ چرا؟ مگر در آن چه می‌بیند؟ الآن ما تمام فخرمان این است که دستمان مثلا به ضریح مطهر سید‌الشهدا (علیه السلام)‌ برسد، ‌چه رسد به اینکه ایشان را ببینیم. در وقت مرگ، چهارده معصوم(علیهم السلام) که خود سیدالشهدا یکی از آن‌هاست به بالین مؤمن می‌آیند و این کم فخری نیست. این را مرحوم کلینی در کافی که از مهمترین جوامع روایی ماست، نقل کرده که چهارده‌معصوم (علیهم السلام) به بالین انسان وارسته طیّب و طاهر می‌آیند و اینها را معرفی می‌کنند که این کیست و آن کیست. فرمود: آنها که دنیا را شناختند خوب زندگی می‌کنند با دست پر و دوان دوان می‌روند. گُلی به منزله گل یاس به آن‌ها می‌دهند. با بو کردن آن، همه تعلقات دنیایی را فراموش می‌کنند و راحت می‌شوند.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 21:18  توسط امور فرهنگی  | 

عواملی که روزیمان را زیاد می کند!        17/1/91

آثار نا مطلوب ازدواج دیرهنگام : ازدواج، «دیر هنگام» و «زود هنگام» مشکل آفرین خواهد بود. در حقیقت ازدواج باید «به هنگام» باشد. افرادی که دیرهنگام اقدام به ازدواج می کنند، دچار مشکلات عدیده ای می شوند. خداوند متعال می فرماید:«وَ مِن آیاتِه أن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُم أزواجاً لِتَسکُنوا إلَیها وَ جَعَلَ بَینکم مَوَدَّةً وَ رَحمَة»در این آیه سه فایده؛ « لِتَسکُنوا إلَیها(آرامش)»، «مَوَدَّةً (دوستی)» و «رَحمَة(مهربانی)» برای ازدواج بیان می کند.   وقتی ازدواج به تأخیر بیفتد، نخست؛ گسترش خلأ های عاطفی رخ می دهد. وقتی خلأ ها، بروز کند، به دنبال آن مشکلاتی چون؛ افسردگی، ناامیدی، اضطراب، تشنجات، خشونت، پرخاشگری، را در پی خواهد داشت. دومین اثر سوء در تأخیر ازدواج، «توسعه بی عفتی ها» است. پسر یا دختری که ازدواج آن ها به تأخیر افتاده است قدرت کنترل غرایز جنسی را نخواهد داشت و به ورطه بی عفتی خواهند افتاد که در نتیجه، بی عفتی چنین افرادی، دامن گیر خانواده های آنان نیز خواهد شد. خانواده ای که زمینه دیرهنگامی ازدواج فرزند خود را به بهانه های مختلف همچون؛ «هنوز بچه است، فوق لیسانس خود را نگرفته و ...» فراهم کند، درواقع به بی عفتی او کمک کرده است. یک وقت خواهند دید فرزند، فوق لیسانس خود را گرفت، اما فاسد الاخلاق شد. یا در این رابطه کارش به مراجع قضایی کشیده شد.

 تأخیر در رسیدن به کمالات انسانی : سومین مورد از آثار سوء تأخیر ازدواج، تأخیر کمالات انسانی است. یکی از آثار ازدواج صحیح و به هنگام، کمال یابی و کمال دهی انسان است. در روایت هم وارد شده است که انسان به واسطه ازدواج، نصف دینش کامل می شود. وقتی دختر و پسر، ازدواج نمی کنند یا دیر ازدواج می کنند، خلأ دینی و رشدی پیدا خواهند کرد.  

 بی توجهی به سنت های الهی  :مورد دیگر در تأخیر ازدواج، بی توجهی به سنن الهی و سیره اهل بیت(علیهم السلام) است. اگر تحلیل هایی که بعضی از والدین (پیرامون مال و کار آن چنانی و مسکن و ..) عنوان می کنند را ملاک قرار دهیم، باید «نعوذ بالله» به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) اعتراض کنیم؛ چرا دختر نُه ساله خود را تزویج نمودی؟! چرا امیرالمؤمنین که هیچ مال و اموال نداشت را همسر دخترت قرار دادی؟! امیرالمؤمنین(علیه السلام) با فروش زره خود توانستند مقداری وسائل منزل تهیه کرده و زندگی خود را آغاز کند. وسائلی که با فروش زره تهیه شد یک میلیونم از وسایلی است که امروزه والدین برای دختران خود هزینه می کنند و بعد هم عنوان می کنند که نتوانستیم وسائل زیادی فراهم کنیم!  قرآن کریم می فرماید هر کس از خدا پروا کند، پروردگار برای او راه بیرون شدن از سختی ها را قرار می دهد و از جایی که حسابش را نمی کنند، به او روزی می رساند

اسباب وسعت روزی: آموزه های تربیتی قرآن و دستورهای معصومان علیهم السلام درباره عوامل وسعت روزی و یا کمی رزق، بیانگر حقایقی ارزشمند است که در پرتو آنها رابطه ما و پروردگارمان و نیز رابطه ما و جامعه اسلامی و رابطه ما با خود و خانواده مان که در جلوه های رفتار و گفتار تجلی می یابد، حساس تر، دقیق تر و اندیشه گرایانه تر خواهد بود. با این معارف دینی، تمامی اعمال خود را با نگاهی دقیق تر و حساب شده تر انجام می دهیم و با توجه به آثار هر یک در خود، خانواده و جامعه، مسئولیت بیشتری احساس می کنیم. برخی از این عوامل عبارتند از:

1-تقوا و پرهیزکاری:  قرآن کریم می فرماید هر کس از خدا پروا کند، پروردگار برای او راه بیرون شدن از سختی ها را قرار می دهد و از جایی که حسابش را نمی کنند، به او روزی می رساند(طلاق، آیه 2 و 3.) رزق بی گمان و یا لطفی که بدون تدبیر برای انسان فراهم می شود، نعمتی است که امام صادق (علیه السلام) آن را مخصوص بندگان با ایمان خداوند دانسته و ضمن تفسیر آن به مبارک و پرخیر بودن، حکمت این رحمت را ارتباط بیشتر مومنان با خداوند از راه دعا به درگاه او می داند تا بیشتر از همیشه روزی ای بدون پیش بینی نصیب خود سازد.

 2-یاد خداوند و سپاسگزاری از نعمت های او:   «شکر» عامل بسیار موثر در افزایش نعمت ها و الطاف الهی است که خداوند با صراحت بدان اشاره فرموده است؛ هرگاه شکر نعمت ها را به جا آورید و آن را در موارد واقعی صرف کنید، نعمت را بر شما افزون می کنم. (ابراهیم، آیه 7) «تکبیر» نمادی از یاد خداوند در سرای دل است که رسول خدا اینگونه بر آن تاکید کرده است:«کسی که رزق او کم شده است، زیاد تکبیر بگوید تا یاد خداوند باعث گشایش روزی او گردد.» (کنزل العمال، خ 9325)

 3-نیکوکاری، خوش اخلاقی و مهربانی: نیکوکاری، خوش اخلاقی و مهربانی و پذیرائی از بندگان صالح خدا با نعمت های الهی در دست ماست. این کار پسندیده رضایت پروردگار را در رسیدگی به صالحان و مومنان فراهم می کند. از این رو چون خدا صلاحیت و اهلیت برای انسان می بیند، لطف و رحمت بیشتر خود را نثار وی می کند. امیرمومنین علی علیه السلام در این باره می فرماید: «پاکی نیت و طراوت اندیشه، دوری از تنگ نظری در برخوردها، سهل گرفتن در زندگی با دیگران، گشایش چهره و خوش برخورد بودن با برادران مسلمان، گنج های رزق آدمی و باعث افزایش روزی انسان ها خواهد بود.» (بحارالانوار، ج 77، ص 287)

 4-انفاق از دارایی و پرداخت حقوق مالی: صدقه فراوان و خرسندی دیگران با کمک های مالی، خرسندی خداوند را به دنبال دارد و تاثیری بسیار در جلب روزی به همراه خواهد داشت.

 5-بیداری صبحگاهان و وضوی دائم: اذان صبح تا طلوع آفتاب لحظه هایی است که نوعی سبکبالی، طراوت روحی و شادی خاطر برای تمامی روز بیداران را به همراه دارد، به گونه ای که هیچ گونه افسردگی روحی و خمودی فکری در انسان احساس نشده و با نشاطی غیر قابل توصیف به کارهای شایسته می پردازد. ارزاق بندگان در این ساعت تقسیم می شود و خوابیدن کراهت دارد. از این رو پیشوایان معصوم علیهم السلام فرموده اند: با گناه افراد، رحمت و روزی خداوند به روی آنان بسته می شود؛ برکات رزق برطرف می گردد، گوارایی و شادکامی و راحتی از زندگی زدوده می شود و مسیر گذران عمر با دشواری و سختی روبه رو خواهد شدآنان که توفیق بیداری در این لحظات را دارند، افزون بر رزق عادی، نوعی افزایش روزی نیز نصیبشان می شود. وضوی دائم و طهارت همیشگی، راحتی روح و برکات لحظه های روز و افزایش روزی را به دنبال دارد.  

 6- دوری از گناه، ظلم و نافرمانی خداوند:  ویژگی ذاتی اطاعت و استفاده نعمت های الهی در مسیر حقیقی آن، فزونی تمام داده های خداوند و ریزش الطاف چشمگیر دیگری را به همراه دارد و عملکرد ذاتی گناه، معصیت و مصرف نعمت های خداوند در مسیری نادرست و علیه دستورهای الهی، تنگی معیشت و کمی رزق و زندگی سخت و دشواری را به همراه خواهد داشت. از این رو پیشوایان معصوم علیهم السلام فرموده اند: «با گناه افراد، رحمت و روزی خداوند به روی آنان بسته می شود؛ برکات رزق برطرف می گردد، گوارایی و شادکامی و راحتی از زندگی زدوده می شود و مسیر گذران عمر با دشواری و سختی روبه رو خواهد شد.» (همان، ج 5، ص 144 تا 149)

 7-دعا: روزی امیرمومنان علی علیه السلام رو به فرزند خود امام مجتبی علیه السلام کرد و فرمود: «پسرم، همان کسی که گنج های آسمانها و زمین را در اختیار دارد، به تو اجازه دعا و درخواست داده و اجابت آن را نیز تضمین کرده است. به تو امر کرده که از او بخواهی تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت کنی تا رحمتش را بر تو فرو فرستد ... هرگاه بخواهی با او درد دل می کنی و ناراحتی و مشکلاتت را در برابر او قرار می دهی، از او در کارهایت استعانت می جویی و از خزاین رحمتش چیزهایی را می خواهی که جز او کسی قادر به عطای آن نیست مانند عمر بیشتر، تندرستی بدن و وسعت روزی. پس خداوند کلیدهای خزاینش را در دست تو قرار داده است. بنابراین هرگاه خواستی می توانی به وسیله دعا درهای نعمت خدا را بگشایی و باران رحمت او را فرودآوری.» (نهج البلاغه، نامه 31، بخش 64 و 70                      فرآوری : زهرا اجلال                   

منابع : 1-سایت حوزه      2-سایت اندیشه قم       3-روزنامه رسالت     
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 6:36  توسط امور فرهنگی  | 

کلیدی برای حکیم شدن            15/1/91

گنجینه حکمت با یک «بِسْمِ اللَّهِ»، باز می‌شود، همه مطالب از قلب به لسان جاری می‌شود و دُرّافشانی می‌شود.

در باب حکمت روایتی است که خیلی مهم است. می‌دانید انبیاء عظیم‌الشّأن آمدند که همه ما حکیم شویم. اصلاً پروردگار عالم می‌خواهد همه ما حکیم باشیم، خودش در قرآن فرمود، فرمود: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبین»، انبیاء آمدند که ما را در نهایت به حکمت برسانند و حکیم شویم، امّا ما حکیم نیستیم و برای همین است که وقتی از حکمای عالم می‌شنویم، تعجّب می‌کنیم که چرا این‌ها این حالات را دارند و چه کردند که به این مقامات و مقام حکمت رسیدند!

وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌فرمایند: «مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِکْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ» [1]، هر کس از دنیا دوری جست، زاهدانه در دنیا زندگی کرد و حریص نبود - به قول مرحوم ابوی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، بعضی وقتی به سجده می‌روند، به جای «سُبْحَانَ رَبِّی الْأَعْلَی وَ بِحَمْدِه»، می‌گویند: «سُبْحَانَ رَبِّی الْأَعْلَی وَ به مَن دِه!!!» دائم به فکر خود هستند

راه حکیم شدن این است: حریص به دنیا نباشیم. مخلصین عالم هم همین‌گونه هستند، حضرت می‌فرمایند: حریص به دنیا نیستند. تا می‌گویند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم»، مطالب می‌آید؛ چون همان «بِسْمِ اللَّهِ» تمام است.                      «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم»             هست کلید در گنج حکیم

گنجینه حکمت با یک «بِسْمِ اللَّهِ»، باز می‌شود، همه مطالب از قلب به لسان جاری می‌شود و دُرّافشانی می‌شود.

راه همین است که انسان به دنیا اعتنا نکند؛ چون دنیا فریب می‌دهد. این روایت بسیار عجیبی است. همه ما باید حکیم باشیم؛ چون پروردگار عالم می‌فرماید: هدف بعثت این است که اوج انسانیّت به حکمت برسد،

خصایص مخلصین عالم این است: وابسته به دنیا نیستند، حریص نیستند، آرزوهای زیاد آن‌ها را نمی‌گیرد، می‌گویند: خدا چه می‌خواهد؟! تکلیف چیست؟ آن را انجام بدهند

چرا ما حکیم نشدیم؟  :دلیل این است: با دنیا زاهدانه برخورد نکردیم

این‌جاست که وجود مقدّس پیامبر عظیم‌الشّأن(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند: معلوم است کسی که حریص به دنیا باشد و مال جمع کند، آن هم از راه غیر حلال و به این رزق و روزی راضی باشد، «وَ رَضًی بِهَا»، دیگر هیچ موقع نمی‌تواند به این مقام برسد.

این لقمه انسان را بیچاره می‌کند. معلوم است، با این حال، اعمالش هم اعمال جبابره می‌شود. ولو به این که بگوید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، طبعاً در دنیا نخواهد بود إلّا به این که با دنیاست و دنیا به عنوان «مزرعة الآخرة»[2] برای او نمی‌شود و نمی‌تواند وارد بهشت شود.

برای همین است که به ما بیان می‌کنند باید آرزوها کم شود و حرص به دنیا نباشد تا بتوانیم به عمل خالص برسیم. تا بتوانیم واقعاً با یک «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، جدّی همه اله‌ها را بیرون بریزیم. مگر می‌شود در این خانه دل، در این قلب، هم خدا باشد، هم شیطان؟! هم خدا باشد و هم نفس امّاره ؟! محال است.

باید خالص کرد و راهش هم همین است: آرزوها کم شود، حریص به دنیا نباشیم، لقمه را مواظبت کنیم، در دنیا زاهدانه زندگی کنیم که اگر زاهدانه زندگی کردیم، دیگر حریص به دنیا هم نمی‌شویم.

وابستگان به دنیا، آبشان با اولیاء الهی در یک جوی نمی‌رود. اصلاً نمی‌توانند در یک خط حرکت کنند. مدام می‌آیند، امّا نمی‌توانند. برای همین هم عملشان خالص نمی‌شود و جلوات دنیا فریبشان می‌دهد. برای همین است که اگر یک موقعی به تنگنا افتادند، خدای ناکرده به حرام می‌افتند.

گفتند: چگونه است که شما این‌قدر در بازار هستید ولی وابسته به دنیا نیستید؟! فرمودند: وقتی داخل مغازه می‌آیم، می‌گویم: من خادم هستم و مغازه برای من نیست. از مغازه هم که بیرون می‌روم، می‌گویم: فردا دیگر معلوم نیست برگردم، مغازه بی مغازه. این مغازه من نیست.

موقعی که انسان می‌میرد، بدن را می‌آورند در خانه می‌چرخانند و می‌برند، بعضی‌ها به اموالشان نگاه می‌کنند، می‌بینند مثلاً کسان دیگری دارند وسیله نقلیّه‌شان را سوار می‌شوند، یا خانه‌اشان مال کس دیگری شده - مولی‌الموالی(علیه الصّلوة و السّلام) در قبرستان آمدند و فرمودند: ای اهل قبور! من سه چیز را به شما می‌گویم، بعد از شما اموالتان را بردند، همسرانتان ازدواج کردند، فرزندانتان نام و نشانی برایتان نگذاشتند. من خبرها را دادم. شما به من خبر دهید آن‌ها که وابسته‌اند، وقتی می‌خواهند بروند، دل بکنند، روح اجازه نمی‌دهد، امّا آن‌هایی که وابسته نیستند، همین که رفتند، دیگر رفتند، راحت هستند؛ چون احساس تعلّق به دنیا نمی‌کنند، چیزی ندارند.

برای همین است که به ما بیان می‌کنند باید آرزوها کم شود و حرص به دنیا نباشد تا بتوانیم به عمل خالص برسیم. تا بتوانیم واقعاً با یک «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، جدّی همه اله‌ها را بیرون بریزیم. مگر می‌شود در این خانه دل، در این قلب، هم خدا باشد، هم شیطان؟! هم خدا باشد و هم نفس امّاره ؟! محال است

اگر فکر کردیم که به دنیا وابسته شویم و با این راه‌ها می‌توانیم سری از سرها در بیاوریم، اشتباه کردیم و این ما را بیچاره می‌کند. بارها شنیده ایم که گفته اند : هر کس ما را به دنیا دعوت کرد، بدانید حسب روایات «قُطَّاعُ الطَّرِیقِ»[3] است. بگذاریم، راحت برویم.

بزرگوارانی مثل آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آیت‌الله العظمی بهجت(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آیت‌الله العظمی آسیّد محمّدرضا بهاءالدّینی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، بیان فرمودند: اگر کم داشتی راحت می‌روی.

اصلاً خود پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) این را بیان فرمودند. مگر پولی را به اصحابش نداد، گفته بود: آتش بکشید، اصحابشان رفتند و آمدند، هر کدام تعریف کنند چه کردند. مثلاً این را خریدند، آن را خریدند، این کار را کردند، آن کار را کردند، امّا اباذر(اعلی اللّه مقامه الشّریف) تا رفت، گفت: همه را در راه خدا دادم، تمام شد.

این خیلی مهم است که انسان بداند، حرف اولیاء این است که اگر یک خانه داشتی، به اندازه آن وابسته‌ای، امّا اگر یک خانه داشتی، یک ویلا هم در فلان جا داشتی، وابستگی‌ات دو برابر می‌شود.

روایت داریم، شیطان ملعون موقع جان کندن اموال را جلوی چشم انسان می‌آورد. چگونه دل بکنم؟! خانه، ویلا، مغازه آن‌چنانی، پاساژ، وسیله نقلیّه آن‌چنانی و ... . همه این‌ها موقع جان کندن مدام جلوی چشم می‌آید، می‌گوید: از این دل بکنم، از آن دل بکنم، از آن چه؟! هر چه وابسته بودیم، بیچاره‌تر می‌شویم.

خصایص مخلصین عالم این است: وابسته به دنیا نیستند، حریص نیستند، آرزوهای زیاد آن‌ها را نمی‌گیرد، می‌گویند: خدا چه می‌خواهد؟! تکلیف چیست؟ آن را انجام بدهند.

 پی نوشت ها :   1-  الکافی، ج: 2، ص: 128               2-بحارالأنوار، ج: 67، ص: 225، باب: 54

3- بحارالأنوار، ج: 1، ص: 154، باب: 4 «أَوْحَی اللَّهُ إِلَی دَاوُدَ قُلْ لِعِبَادِی لَا یَجْعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیَا فَیَصُدَّهُمْ عَنْ ذِکْرِی وَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی وَ مُنَاجَاتِی أُولَئِکَ قُطَّاعُ الطَّرِیقِ مِنْ عِبَادِی»

سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منبع : 1-بیانات حجت الاسلام انصاریان     2-سایت حوزه           3-سایت آیت الله مکارم شیرازی
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 6:43  توسط امور فرهنگی  | 

نحوه برخورد با سالمندان در سیره ائمه علیهم السلام  14/1/91

سالمندان با عمرى تلاش و تجربه به مرحله اى رسیده اند که نیازمند احترام و محبت هستند. تکریم آنها مصداق تعظیم شعائر اسلامى و موجب تحکیم ارزش ها و روابط اجتماعى است. یعنى درست همانطور که فرزندان در سطوح مختلف سنى نیازهاى روحى متفاوتى دارند و والدین و مربیان در راستاى تربیت و بارورى استعدادهاى آنها باید از شیوه هاى رفتارى صحیح استفاده کنند، بزرگسالان نیز نیازمند قدردانى و سپاسگزارى از زحمات گذشته خود از سوى فرزندان اطرافیان مى باشند.در مکتب اسلام، سالخوردگان و سالمندان از موقعیت و جایگاه ویژه اى برخوردارندچنانکه در روایات ما آمده است:

1- در مورد ارزش معنوى ـ اجتماعى آنان : رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مى فرماید: «وجود پیران سالخورده باعث برکت و افزایش رحمت و نعمتهاى الهى است.»(نهج الفصاحه،ص222،کلمه ی 1110)

2-در مورد چگونگی رفتار با آنان:  الف : پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: « احترام به سالخورده امّت من، احترام نهادن به من است.»(منتخب میزان الحکمه)

ب: در جایی دیگر می فرمایند: احترام نـهادن بـه ریـش سـفید و قـرآن دان و پیشواى دادگر ، بزرگداشت جلال و شکوه خداوند عز و جل است.»(منتخب میزان الحکمة،ح 384)

ج: حضرت می فرمایند(صلی الله علیه و آله:« بزرگداشت و گرامیداشت سالخورده مسلمان، بزرگداشت خداست»(کافی،ج2،ص165)

د: امام صادق (علیه‏السلام) می فرمایند:« بزرگسالان خود را احترام کنید و صله ارحام به جاى آورید »(الکافی،ج2، ص165)

3-جایگاه کسی که به سالمندان احترام نمی گذارد:امام صادق علیه‏السلام: « از ما نیست کسى که به بزرگسالان ما حرمت ننهد و با خردسالانمان مهربان نباشد .» (میزان الحکمة،ج2،ص106،ح10084)

4-حقوق سالمندان:از امام سجاد(علیه السلام) روایت شده که فرمود :هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هردو یا یکی (از آنها به پیری برسند که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو

(رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، (حق شماره43)

ترجمه :  1-حق سالخورده این است که حرمت پیریش را بدارى.            2-او را مقدم بدارى.            

 3-اگر سوابق فضیلت در اسلام دارد؛ تجلیلش کنى.          4-در اختلافات( خصمانه) با او روبرو نشوى.

5-در راه رفتن؛ بر او سبقت نگیرى.پیشاپیش او راه نروى .         6-نادانش نشمارى .

7-اگر رفتار جاهلانه اى کرد تحمل کنى .      8-به مقتضاى سوابق مسلمانى و سالمندى احترامش کنى که حق سن و سال نیز چون حق اسلام است.

4-پاداش اخروی کسی که حقوق سالخوردگان را مراعات می کند:«کسی که فضیلت سالخوردگان و پیران را در یابد و به خاطر سِنش او را احترام کند؛ خداوند او را از عذاب روز قیامت در امان می دارد و ...» (بحارالأنوار، ج72 ، ص137 ، بابِ رحم الصغیر و توقیر الکبیر)

با توجه به آیاتی از قرآن کریم، که توصیه ی فراوان بر احترام گذاشتن به والدین می کند، می توان این نتیجه را گرفت که رعایت حقوق و احترام نهادن به والدینی(هم چنین پدر بزرگ و مادر بزرگ) که سالخورده می باشند؛ باید به صورت مضاعف، مورد توجه واقع شود. و در واقع، و از دو حیث احترام آنان بر ما واجب است؛ یک: به خاطر حق پدر و مادری ، و دو: به خاطر سن و سال.              
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 6:40  توسط امور فرهنگی  | 

چرا نوروز؟                         29/12/90

عید نوروز از باستانی ترین اعیاد ملی ایرانیان شمرده می شود. در باره تاریخ نوروز گفته می شود وقتی جم پادشاه ایرانی به آذربایجان رسید بر تخت مرصعی رو به خاور نشست و تاج مرصعی بر سر گذاشت که در پرتو طلوع آفتاب درخششی خیره کننده یافت. مردم این روز را روز نو نامیدند و از آن جهت که به زبان پهلوی به «شعاع شید» می گویند نام جم به جمشید مبدل گردید. فردوسی در این باره می سراید:به جمشید بر گوهر افشاندند                مر آن روز را روز نو خواندند

 نوروز در تاریخ اسلام:زندگی اجتماعی و سیاسی اقتضا می کند که در طول سال روزهایی برای تجمع و انجام مراسم عمومی تعیین شود. تاریخ جوامع گوناگون نیز گواه این گفتار است. مردم حجاز پیش از ظهور اسلام به دلیل نداشتن اجتماعی متشکل و نیز به سبب سلطه مستقیم یا غیر مستقیم سیاسی و نظامی ایران در جزیرة العرب خواه ناخواه تحت تأثیر فرهنگ ملی ایران بودند. از این رو عید نوروز و جشن مهرگان را می شناختند و چه بسا مراسمی نیز برگزار می کردند.

قدیم ترین یادی که از نوروز در دوران اسلام شده، خبری است که به موجب آن در زمان خلافت عمر بن خطاب، هرمزان استاندار خوزستان که مسلمان شده بود، از شیرینی و دیگر اقلام خوان نوروزی، خوانچه ای جهت امام علی بن ابی طالب علیه السلام فرستاد. حضرت از آورندگان پرسید علت فرستادن این خوانچه کدام است، گفتند موجب فرا رسیدن عید نوروز می باشد.  حضرت به مزاح فرمودند:«کل یوم نیروزنا» یعنی هر روز را برایمان نوروز سازید. علت مهم دیگری که جهت گسترش نوروز و درآمدن این عید در حیطه شعائر اسلامی یاد می شود، تقارن نوروز است با جانشینی امیرالمؤمنین علی علیه السلام توسط پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله. روز جانشینی علی بن ابی طالب علیه السلام در عید غدیر خم، در سال دهم هجری برابر با بیست و نهم حوت (اسفند) است. پژوهش های دانشمندان در شناخت همزمانی رخدادهای شمسی با رویدادهای قمری این سخن را تأیید می کند. بدین روی اهتمام عظیم ایرانیان به نوروز می تواند یک انگیزه بزرگ مذهبی نیز داشته باشد. همچنین گفته شده در چنین روزی امام علی علیه السلام عاقبت بعد از بیست و پنج سال کناره گیری اجباری به خلافت رسید.نوروز در فرهنگ اسلامی در زمینه جایگاه عید نوروز در فرهنگ اسلامی و بیان اهل بیت عصمت و طهارت باید گفت اسلام و پیامبر گرامی آن در تایید و یا رد سنن و آداب و رسوم ملی و مذهبی اقوام و جوامع دیگر، دو شرط اساسی و یک شرط توجیهی را همواره در نظر داشتند: اولا: سنتهای پذیرفته شده، مبتنی بر خرافات و آئین های شرک و بت پرستی و ارزشها و قداست های غیر الهی نباشد.

ثانیا: از سنتهایی نباشد که موجب وابستگی سیاسی اجتماعی و ... به بیگانه شود، و یا بنحوی استقلال مسلمین را در ابعاد مختلفش زیر سؤال ببرد تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه تا حدود زیادی به این نکته مربوط می شود

و در آخر: جهت گیری سنتهای معقول و غیر مضر به استقلال نیز، همچون مجموعه بینش توحیدی اسلام، باید معنوی و در جهت متبلور ساختن عبودیت انسان در برابر حق تعالی باشد.

و در نتیجه: مراسمی همانند نوروز و مهرگان، گرچه مبانی خرافی ندارد، و البته این سخن، تایید خرافاتی از قبیل چهارشنبه سوری، سفره هفت سین و مراسم سیزده و ... نیست اما اگر به استقلال فکری فرهنگی اسلام ضربه نزند، و موجب تحت الشعاع قرار گرفتن اعیاد عظیمی همچون فطر و قربان و غدیر نباشد، مشکل ساز نخواهد بود.

 دلایل شرافت نوروز :نوروز اگر چه در فرهنگ باستانی ایرانیان ریشه داشت در رویارویی با فرهنگ خردورز اسلام رنگ ستایش و مُهر تأیید گرفت. برخی از دلایل ارجمندی و احترام نوروز عبارت است از:

1-وارد شدن روایات متعدد در بزرگداشت نوروز.

2- مستحب شمردن غسل و روزه و نمازی خاص به عنوان اعمال ویژه نوروز.

3-سیره عملی رفتار عالمان بزرگ در تعطیلی نوروز و نشستن در منازل و دیدار با مردم و تبریک و تهنیت گفتن به آنان.

4-وارد شدن پاره ای دعاهای ویژه نوروز در کتاب های دعا و تشویق مؤمنان به خواندن آنها.

5- آثار و برکات همراه نوروز همچون نظافت و غبارزدایی دیدار بستگان و دوستان و ... .اساسا نوروز جشنی فرهنگی است و با زندگی مردم پیوند دارد و چیزی در آن وجود ندارد که اقوام و مذاهب مختلف با آن مخالفت کنند. بدین جهت نوروز با پیدایی اسلام ـ به ویژه در مذهب شیعه ـ مُهر تأیید خورد.

پاره ای از آداب نوروز : می توان در ایام نوروز با انجام برخی اعمال بستری جهت رشد و تعالی خود فراهم کنیم که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1-خواندن نیایش تحویل سال؛با نو شدن طبیعت، از صمیم دل این ندا را برآوریم که: یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال ای قلب کننده قلب ها و چشم ها؛ ای تدبیر کننده شب و روز ای متحول کننده حالات، حال ما را به بهترین حالات متحوّل کن.

3-پوشیدن لباس تمیز؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که نوروز آمد، غسل کن و پاکیزه ترین لباس های خود را بپوش و با خوش بوترین عطرها خود را معطر ساز.

3- گشایش در زندگی خانواده؛ برخی سخنان اهل بیت علیهم السلام سرپرست خانواده را به سخاوت و گشایش در زندگی در ایّام عید فرا خوانده تا خاطره ای شیرین و به یاد ماندنی برای اهل خانه به جای ماند و حالت جشن و شادی پیدا کند. روزی شهاب به امام صادق علیه السلام عرض کرد: حق زن بر شوهرش چیست؟ حضرت فرمودند: ...هر میوه ای که مردم از آن می خورند، باید به اهل خانه خود بخوراند و خوراکی را که مخصوص ایام عید است و در غیر ایام به آنها نمی رساند، در ایام عید برای آنان تهیه کند.

4-روزه گرفتن و برپایی نماز؛ امام ششم علیه السلام فرمودند: چه خوب است که در این روز روزه دار باشیم.دستور چهار رکعت نماز، سجده شکر و دعای مخصوص این روز هم مورد سفارش قرار گرفته است.

5- درس عبرت گرفتن؛ توجه کنیم که وارد بهار شده ایم و باید از این دگرگونی طبیعت درس عبرت بگیریم.

6-دید و بازدید؛ از دیگر آداب عید نوروز، دیدار برادران و خواهران مسلمان و آگاهی از شادی ها و اندوه های آنان است. معصوم علیه السلام در این باره می فرماید: این روز نوروز است که مردم در آن اجتماع دارند و همدیگر را ملاقات می کنند ... 

7-بررسی اعمال گذشته؛ بررسی کنیم که یک سال را چگونه سپری کردیم و محاسبه ای انجام دهیم که چه قدر گناه کرده ایم، آبروی چند نفر را بردیم و چقدر کار خیر انجام داده ایم؟ اگر اوصاف زشتی در ما هست، در رفع آنها بکوشیم و اگر کارهای خیری انجام داده ایم، کوشش کنیم که در آینده مداومت داشته باشد.

8-کینه ها را از دل برکنیم؛ با آمدن بهار، باغ دلمان را پر شکوفه کنیم و همراه با باران بهاری زنگار کینه های گذشته را از دل برکنیم و سعی کنیم این قدرت روحی را در برابر افردی که با آنها دشمنی داریم، بیشتر کنیم و محبت آنها را در قلب خود ایجاد کنیم، اگر چه ممکن است آنها به ما بدی کرده باشند.

9-رفتن به اماکن مطهره؛ رفتن به اماکن مطهره مثل حرم ملکوتی حضرت امام رضا علیه السلام از اهمیت والایی برخوردار است.

10-رسیدگی به فقرا؛ با کمک به فقرا، آنان را در شادی خودمان شریک نمائیم.

11-دوری از اسراف؛ از جمله اموری که توجه بدان لازم و ضروری می باشد، این است که در مهمانی دادن و پذیرایی، از اسراف جلوگیری کنیم و بدانیم کمال ما در ولخرجی و سفره های رنگین آن چنانی نیست.               سایت تبیان      منابع:   1-نشریه پیام زن ، شماره 181.    2-مجله کوثر، شماره 13.        3-ماهنامه افق حوزه، شماره 222.

سال نو برشما نمازگراران عزیز مبارک باد. 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 6:51  توسط امور فرهنگی  | 

  اندر فواید کم خوری!              26/12/90

گرسنگی دل را صفا می دهد بینایی را در وجود انسان زنده نگه می دارد آفت سیر بودن (نه پرخوری )این است که بینایی را از قلب گرفته از سرعت ادراک می کاهد .

مولای متقیان در نهج البلاغه ، خطبه متقین یکی از اوصاف متقین را کم  خوری معرفی میکند .«منزوراً أکله » سوال این است که چرا متقین به کم خوری روی می آورند؟ کم خوری چه آثار و نتایجی را به همراه دارد؟

علت پرهیز از پرخوری نزد پرواپیشگان:پروا پیشه گان به این علت از پرخوری پرهیز دارند که که این پرخوری جز قساوت قلب و کسالت در عمل و بی توجّهی و محروم ماندن از تحرک و کوشش در امور لازم چیزی در پی ندارد و از سویی از فواید گرسنگی و سیره حسنه پیامبران و صالحان بهره ایی نمی توانند ببرند .

 فواید ده گانه کم خوری:غزالی در کتاب احیاءالعلوم به فواید ده گانه گرسنگی اشاره نموده و می گوید :

1-گرسنگی دل را صفا می دهد بینایی را در وجود انسان زنده نگه می دارد آفت سیر بودن (نه پرخوری )این است که بینایی را از قلب گرفته از سرعت ادراک می کاهد .

2-گرسنگی قلب را رقت زا نموده و لذت مناجات را درک میکند چرا که آدمی گاهی زبانش را به ذکر مشغول ولی از لذت ذکر و صفای دل خبری نیست گو اینکه پرخوری حجابی بین دل و زبان ایجاد میکند .

3-گرسنگی ، انکسار و فروتنی را در قبال عظمت و قدرت قاهره پروردگار در انسان به وجود آورده آنچنان خود را ضعیف و ناتوان می بیند که جز تضرع به درگاه الهی راهی در پیش خود نمی بیند از این رو وقتی که جبرئیل به حضور رسول خداصلی الله علیه و آله  آمد و خزائن دنیا را براو عرضه کرد ،فرمود: مرا به حال خود واگذار من به دنیا نیاز ندارم بگذار روزی گرسنه باشم و روز دیگر سیر ،در آن روزی که گرسنه باشم زبان تضرع به سوی خدا گشوده و از سوز دل بنالم و از او مدد بگیرم و روزی که سیر باشم خدا را حمد کنم و او را ستایش نمایم مرا با خزائن دنیا چه کار؟جبرئیل گفت: رمز موفقیت ها در همین  است پس به هر خیری موفق خواهید بود.

4- گرسنگی یادآور حال فقیران و ناداران است چرا که انسان خود را با دیگران مقایسه میکند حال خود را با غیر لحاط نموده و با گرسنه ماندن حس مواسات و همدردی و مهربانی در انسان تقویت می شود .یوسف صدیق در بیشتر اوقات گرسنه بودند به او گفتند :خزاین زمین در اختیار توست گرسنه بودن چرا ؟فرمود می ترسم سیر بمانم وانسان گرسنه را فراموش کنم .

5-گرسنگی یاد آور تشنگی و گرسنگی روز قیامت است سزاوار نیست که آدمی از آینده خود بی خبر باشد .

6-بزرگترین فایده گرسنگی ، پیامبر فرمودند:شیطان نفس، مانند خون در عروق رگ ها ی فرزند آدم در حرکت است اگر خواهید از تسلط شیطان در امان بمانید راههای ورودی آن را با گرسنگی ببندید به این معنا که سیر بودن موجب تهاجم شهوات است و گرسنگی نیروی تدافعی است که این هجوم را در میشکند.

7-گرسنگی خواب را کاهش می دهد و بیداری را مداوت می دهد گو اینکه سیر بودن و از آن بدتر پر خوری آفتی خواب افزا و همین بس که انسان را از شب زنده داری و تهجد باز مانده و گوهر گرانبهای عمر که چیزی جایگزین آن نیست را به رایگان از دست داده و از تهیه وسایل روز قیامت باز می ماند.

8-گرسنگی انسان را در راه قیامت قرار داده از مشاغل دست و پا گیر تهیه غذا می کاهد زیرا در تهیه و تدارک خوراکی و طعام صرف مقداری از عمر لازم است که فراغت دل را از آدمی سلب میکند .

9-گرسنه بودن موجب صحت بدن و دوری از امراض است .امام صادق علیه السلام فرمود :تعدادی مردم بر اثر پرخوری از دنیا می روند اگر به آنها گفته شود علت مرگ شما چه بود؟گویند: بر اثر پرخوری سریعاً مرگ به سراغ ما آمد و از دنیا رخت بر بستیم . از سقراط حکیم علت کم خوردنش را پرسیدند گفت:خوردن برای زندگی و ادامه حیات است و نه حیات برای خوردن و تن پروری.

10-کم خوری آدمی از اسباب موفقیت او به روزی حلال است چرا که به اندک غذا و خوردنی اکتفا نموده از بازتاب تن پروری و لذت جویی در طعام که همانا چشم دوختن به دارایی مردم است محفوظ مانده و به حرام دست دراز نمی کند.بنابراین یک فرد پروا پیشه در خوردن غذا زیاده روی نمی کند و طعام او اندک و در حد سّد جوع اکتفا می نماید و یا خوردنی او قلیل است و کم مصرف از دنیا در حد کفاف قناعت نموده از زیاده روی در موارد مصرفی اجتناب دارد .از این روست که متقین به حد ضروری از غذا کفایت می کنند تا به امر مهمتر از شکم پروری و بهره گیری از طعام های رنگارنگ ، بپردازند و آن رسیدن به محبوب نهایی و غایت حقیقی خویش.                                                       سایت تبیان- بخش نهج البلاغه -فرآوری :‌ مریم پناهنده

اصطلاحات قرآنی:                                  تبیاناً لکل شىء

خداى متعال در آیه 89 سوره «نحل» مى فرماید: «و ما این کتاب آسمانى (قرآن) را بر تو نازل کردیم که بیان همه چیز در آن است» (وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء). «تِبْیان» (به کسر «تا» یا فتح آن) معنى مصدرى دارد، یعنى بیان کردن و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم «کل شىء» به خوبى مى توان استدلال کرد که: در قرآن، بیان همه چیز هست، ولى با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسانسازى است که براى تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است روشن مى شود که: منظور از همه چیز، تمام امورى است که براى پیمودن این راه لازم است، نه این که: قرآن یک «دائرة المعارف» بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضى و جغرافیائى و شیمى و فیزیک و گیاه شناسى و مانند آن در آن آمده است، هر چند قرآن یک دعوت کلى به کسب همه علوم و دانشها کرده که تمام دانشهاى یاد شده و غیر آن در این دعوت کلى جمع است.
به علاوه، گاهگاهى به تناسب بحثهاى توحیدى و تربیتى، پرده از روى قسمتهاى حساسى از علوم و دانشها برداشته است، ولى، با این حال، آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده، و هدف اصلى و نهائى قرآن را تشکیل مى دهد، همان مسأله انسان سازى است، و در این زمینه، چیزى را فروگذار نکرده است.گاهى، انگشت روى جزئیات این مسائل گذارده و تمام ریزه کاریها را بیان مى کند (مانند احکام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهکارى که در طولانى ترین آیه قرآن یعنى آیه 282 سوره «بقره» طى 18 حکم! بیان شده است).و گاهى، مسائل حیاتى انسان را به صورتهاى کلى و کلى تر مطرح مى کند.وسعت این مفاهیم، مانند وسعت مفهوم «وفاى به عهد» در آیه: «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً».(1)
حتى فروع این دستورهاى کلى را نیز بلاتکلیف نگذارده، و مجرائى که باید از آن مجرا این برنامه ها تبیین شود، بیان کرده و مى گوید: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا: «آنچه پیامبر به شما دستور مى دهد اجرا کنید و آنچه شما را از آن نهى مى کند بازایستید».(2)
هر قدر انسان، در اقیانوس بى کرانه قرآن، بیشتر شناور شود و به اعماق آن، براى استخراج گوهرهاى برنامه هاى سعادت بخش، فروتر رود، عظمت این کتاب آسمانى و شمول و جامعیت آن آشکارتر مى شود.
و درست به همین دلیل آنها که در زمینه این برنامه ها دست نیاز به این سو و آن سو، دراز مى کنند، مسلماً قرآن را نشناخته اند، و آنچه خود دارند، از بیگانه تمنا مى کنند.این آیه علاوه بر این که: اصالت و استقلال تعلیمات اسلام را در همه زمینه ها مشخص مى کند بار مسئولیت مسلمانان را سنگین تر مى گرداند، و به آنها مى گوید: با بحث مستمر و پیگیر در قرآن، هر چه را لازم دارید از آن استخراج کنید.
در روایات اسلامى مخصوصاً روى جامعیت قرآن، به مناسبت همین آیه و مانند آن بسیار تأکید شده است.
از جمله در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «خداوند در قرآن هر چیزى را بیان کرده است، به خدا سوگند چیزى که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده، تا کسى نگوید: اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل مى شد، آگاه باشید همه نیازمندیهاى بشر را خدا در آن نازل کرده است».
در حدیث دیگرى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: «خداوند متعال، چیزى را که مورد نیاز این امت است، در کتابش فرو گذار نکرده، و براى رسولش تبیین نموده است، و براى هر چیزى حدّى قرار داده، و دلیل روشنى براى آن نهاده، و براى هر کسى که از این حدّ تجاوز کند، حدّ و مجازاتى قائل شده است».
حتى، در روایات اسلامى اشاره روشنى به این مسأله شده که: علاوه بر ظاهر قرآن، و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسى است که بسیارى از مسائلى که فکر ما به آن نمى رسد، در آن نهفته است.
این بخش از قرآن، علم خاص و پیچیده اى دارد که در اختیار پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اوصیاى راستین او است، چنانکه در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «تمام امورى که حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه اى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى رسد».عدم دسترسى عموم به این بخش که آن را مى توان تشبیه به «وجدان ناخود آگاه آدمى» کرد، هرگز مانع از آن نخواهد بود که، بخش خود آگاه و ظاهرش مورد استفاده همگان قرار گیرد.(3           

پینوشتها:     1- اسراء، آیه 34.       2- حشر، آیه 7.          3- تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 393.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 7:52  توسط امور فرهنگی  | 

سفر به خطرناک ترین شهر دنیا             24/12/90

شهر کوچکی است, اما خیلی عجیب و غریب است, هم زیبا و هم خطرناک , زیبا, چون منظره های زیبایی در آن به چشم می خورد و خطرناک, چون علاوه بر منظره های زیبا دره ها و مرداب های خطرناکی دارد که هر آن ممکن است در مرداب این شهر غرق شوی و در دره های عمیق آن سقوط کنی .

هر کسی جرات نمی کند وارد این شهر شود, چون واقعا خطرناک است و هر ثانیه ممکن است برای آدمی حادثه ای جبران ناپذیر رخ دهد و یک عمر پشیمانی به وجود بیاورد .

عده زیادی از خیر منظره های زیبای این شهر می گذرند و از ترس دره های وحشتناک این شهر حتی نزدیک این شهر هم نمی شوند  و نه تنها نزدیک نمی شوند بلکه از صدها کیلومتری این شهر فرار می کنند  .

اما در این میان عده ای بدون هیچ هراس و ترس و دلهره ای با راحتی خیال و آرامش وصف ناشدنی بارها به این شهر سر می زنند و از منظره های آن دیدن می کنند. این افراد فقط منظره های این شهر را می بینند اما از خطر دره ها و مرداب های آن غافل هستند . شاید بتوان گفت, عجیب ترین شهری است, که تا به حال وصف آن را می شنیدم, شهری  که بر خلاف شهرهای دیگر نقشه جغرافیای آن هم عجیب و غریب است چرا که این شهر مانند مثلثی است که از سه ضلع تشکیل شده و بیشتر دره ها و مرداب های این شهر در اطراف آن یعنی بر سه ضلع آن قرار داشت .شهرداری این شهر آن را به سه منطقه تقسیم کرده بود و برای هر منطقه نیز اسمی گذاشته بود :

منطقه 1: منطقه نگاه :منطقه یک این شهر همان منطقه ای است که پر از منظره های به ظاهر زیبا و دل انگیز است که انسان های زیادی را به طرف خود می کشاند و به عبارتی دیگر یک منطقه توریستی  به همراه کلی جاذبه برای جذب کردن افراد است .به عبارتی می توان گفت که این منطقه همان سرزمینی است که گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند. حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:  «اَلنَّظرَهُ بَعْدَ النًّظرَهِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَهَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَه» ]روضه المتقین، ج 9،‌ص 434]؛ چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می کارد و چنین کاری برای نگاه کننده کافی است که منشأ فتنه گردد.

نگاه کردن به ناموس دیگران،‌ خواست شیطان است. چشمی که تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می کند، محل کمین شیطان است. شیطان از کمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد.

پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:«  النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ...» ]بحارالانوار، ج 104، ص 38[

نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است.... امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: Kالْعُیونُ مَصائِدُ الشَّیطانَ» (همان، ج 77، ص 294) چشم ها، کیمنگاه های شیطان است.

پس باید مراقب چشمان خویش باشیم، تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نکند.

 منطقه 2: منطقه گناه : توریست های زیادی از این منطقه دیدن می کنند و در حقیقت اکثر آنها به خاطر دیدن منطقه یک که همان منطقه نگاه است خواه ناخواه به این منطقه کشانده میشوند و این قانونی بود که شهرداری این شهر تصویب کرده بود که هر کسی که از منطقه یک دیدن کند به ناچار باید از منطقه دو نیز دیدن کند و همه توریست ها و افراد نیز به ناچار این قانون را پذیرفته اند .

 منطقه 3: منطقه زنا و ویرانی : این منطقه, خطرناک ترین منطقه این شهر است که هر کسی وارد این شهر شود نابود می شود و راه برگشتی از منطقه نیست, چرا که در طول تاریخ این شهر عده زیادی به خاطر مسافرت به منطقه های یک و دو این شهر وارد این منطقه شدند و بلافاصله بعد از ورود به این منطقه نامه هلاکت و شکست و بدبختی و ذلت خود را امضا کردند و یک عمر پشیمان از اینکه ای کاش هیچ گاه وارد این شهر شوم نمیشدند .در حقیقت منطقه زنا سرزمینی است که بزرگترین گناهان را در آغوش خود می گیرد و چنان که در روایات فرموده‌اند و برای كبیره بودنش به آیه‌ 68 سوره‌ فرقان تمسك شده كه می‌فرماید: «از جمله صفات بندگان خدا آن است كه نپرستند و نخوانند با خدای به حق، خدای دیگری را (یعنی مشرك نباشند) و آن نفسی كه خدا كشتنش را حرام فرموده نكشند و زنا نكنند، و كسی كه اینها را به جا آورد (شرك، قتل، زنا)، برسد و ببیند جزای خود را كه شكنجه‌اش در روز قیامت دو چندان است و همیشه به خواری در آتش است».[و الذین لایدعون مع الله الها آخر ولا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ولا یزنون و من یفعل ذلك یلق اثاماً یضاعف له العذاب یوم القیمه و یخلد فیه مهاناً (سوره فرقان، آیه 68)

 بوی گند زناكار در صحرای محشر:و چون از قبرش بیرون شود از بوی گندش مردم اذیت می‌شوند پس به این بوی زننده شناخته می‌شود و دانسته می‌گردد كه زناكار است تا اینكه امر كرده می‌شود او را به آتش برند. زینهار، به درستی كه خداوند محرمات را حرام فرموده و حدودی را تعیین فرموده. پس هیچ كس از خداوند غیرتمندتر نیست و از غیرت الهیه است كه فواحش را حرام فرموده.( وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 9، ص243])

 همه، زناكاران را در محشر لعنت می‌كنند :حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: در روز قیامت به امر خدا، بوی گندی وزیده می‌شود كه تمام اهل محشر ناراحت می‌شوند، تا اینكه نفس كشیدن بر آنها مشكل می‌گردد، پس منادی ندا می‌كند آیا می‌دانید این بوی گند چیست؟ گویند نمی‌دانیم و سخت ناراحتمان كرده، پس گفته می‌شود: این بوی عورت زناكاران است كه بدون توبه از دنیا رفته‌اند پس آنها را لعنت كنید كه خدا آنها را لعنت كرده پس نمی‌ماند در محشر كسی مگر اینكه آنها را نفرین می‌كند و می‌گوید خدایا زناكاران را لعنت فرما( وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 10، ص243)

شهردار این شهر کیست:این شهر سه ضلعی شهری است که قرآن کریم به زیبایی هرچه تمام تر آن را به تصویر کشیده است شهری که شهردار آن کسی نیست جز شیطان,که برای کسانی که وارد این شهر میشوند برنامه های زیادی را تدارک دیده است ازجمله:  1-شراب و قمار و گناه برای مسافران تدارک دیده شده:    2- فحشا و منکر در این شهر به کثرت دیده میشود:    3-گمراهی و حسرت در انتظار کسانی است که وارد این شهر میشوند :

خداوند متعال در آیات فروانی افراد را از مسافرت به این شهر که شاید بتوان خطرناک ترین شهر در دنیا است نهی کرده است و بارها فرموده است که فریب تبلیغات این شهر را نخورید چرا که اگر وارد این شهر شوید به ناچار باید از سه منطقه آن دیدن کنید و بعد از آن  دیگر راهی برای برگشت باقی نمی ماند و شما محکوم خواهید شد .خداوند متعال در آیات سوره  مبارکه نور به زیبایی هر چه تمام تر انسان ها را از سفر کردن به این منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است منع کرده است و فرموده :«قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است»( النور :  30)

خداوند متعال در این آیه رابطه تنگاتنگی بین منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است و منطقه دو و سه که منطقه گناه و زنا است بر قرار کرده است و این رابطه دلالت بر این مطلب دارد که اگر می خواهید در منطقه دو وسه این شهر وارد نشوید باید از ورود به این شهر خود داری کنید و امکان ندارد که بگویید من وارد می شوم و فقط این منطقه را مشاهده می کنم و بعد به سرعت ازآن خارج می شوم .

آری شهری سه ضلعی را به تصویر کشیدیم که عده زیادی هر ساله برای سفرهای خود آن را انتخاب می کنند غافل از اینکه این شهر شهری است پر از اندوه و افسردگی و گمراهی و برای افرادی که به آن سفر می کنند جز پشیمانی به دنبال نخواهد داشت .                                                سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منابع : 1-سایت حافظان نور      2-آیت الله شهید دستغیب ، گناهان کبیره، ج1       3-سایت اندیشه قم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 6:7  توسط امور فرهنگی  |