X
تبلیغات
مسجد النبی(ص) ولنجک - متفرقه

         نماز غفیله                     6/12/90

سند نماز غفیلهغفیله اسم مصغر از غفلت است؛یعنی غفلت کوچک و امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام و امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خصوص این نماز مستحبی چنین نقل می کند:«صَلُّوا فی ساعَةِ الْغَفْلَةِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامة؛(1) نماز بخوانید در ساعت غفلت؛ اگرچه دو رکعت باشد، این دو رکعت نماز [شما را] به بهشت وارد می کند.»

در روایتی دیگر چنین می فرماید:«تَنْفِلوُا فِی ساعَةِ الْغَفْلَةِ وَلَوْ رَکْعَتَیْنِ خَفیفَتَیْنِ فَاِنَّهُما تُورِدانِ دارَ الْکَرامَةِ قیلَ یا رسُول اللّه وَمَا ساعَةُ الْغَفْلَةِ؟ قالَ: بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَالعِشاء؛(2) نماز مستحب به جا آورید در ساعت غفلت. اگرچه این نماز دو رکعتی خفیف [و آسان] باشد؛ چرا که همین دو رکعت نماز [شما را] وارد بهشت می کند. پرسیده شد ای رسول خدا! ساعت غفلت چه هنگامی است؟ فرمود: بین مغرب و عشا است.»

امام صادق علیه السلام از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است که: «لا تَتْرُکُوا رَکْعَتَیِ الْغُفَیْلَةِ وَ هُما بَیْنَ الْعِشائَیْنِ؛(3) دو رکعت نماز غفیله را ـ که بین نماز مغرب و عشاء است ـ ترک نکنید.»

کیفیت نماز غفیله:

درباره کیفیت اقامه این نماز مستحبی، امام صادق علیه السلام چنین فرموده است: کسی که می خواهد بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز بخواند؛ در رکعت اول بعد از سوره حمد بگوید:

«وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِـباً فَـظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّـلُماتِ أَنْ لا إِلـهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِـینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَـجَّیْناهُ مِنَ الغَمِّ وَکَذ لِکَ نُـنْجِی المُـؤْمِنِـینَ.»(4)   و در رکعت دوم بعد از سوره حمد بگوید:

«وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَیَعْلَمُ ما فِی البَرِّ وَالبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فِی ظُلُماتِ الأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِـینٍ.»(5)

و پس از فراغت از قرائت، دستهایش را بلند کند و بگوید:

«اَللّهُمَّ إِنّی اَسْئَلُکَ بِمَفاتِحِ الْغَیْبِ الَّتی لا یَعْلَمُها اِلاّ اَنْتَ اَنْ تَصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَ کَذا و به جای کذا و کذا حاجات خود را بگوید و سپس بگوید: «اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِیُّ نِعْمَتی وَالْقادِرُ عَلی طَلَبَتی تَعْلَمُ حاجَتی فَأَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ لَمّا قَضَیْتَها لی.»خداوند خواسته های او را [اگر مصلحت باشد] عطا می کند.(6)مراجع تقلید، این نماز را یکی از نمازهای مستحبی معرفی کرده اند و وقت انجام آن را ـ بعد از نماز مغرب تا وقتی که سرخی طرف مغرب از بین برود ـ دانسته اند.(7) و طبق نظر امام صادق علیه السلام فتوا داده اند.

فلسفه نماز غفیله یا ذکر یونسیه :شاید یکی از دلایل توصیه به اقامه نماز غفیله و ثواب آن، این است که: حضرت یونس علیه السلام یک لحظه غفلت کرد و از قوم خود جدا شد و سرنوشت او با دریا و ماهی پیوند خورد و در شکم ماهی پس از انابه به درگاه خدای سبحان نجات پیدا کرد و شاید تأکید رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر این نماز، به لحاظ غفلتهای کوچک و بزرگی باشد که ما هر روز مرتکب می شویم. تا ما هم از ظلمتهای ظاهری و باطنی نجات پیدا کنیم.

بزرگان گفته اند: بالاترین ذکر در بین اذکار، ذکر یونسیه «لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» است.

نماز مستحبی دیگر

ناگفته نماند که به غیر از نماز غفیله که بین نماز مغرب و عشا خوانده می شود، دستور به خواندن نمازهای دیگری نیز رسیده است. از جمله اینکه، هنگام وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امام علی علیه السلام به حضرت عرض می کند: به ما وصیتی کنید. حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله می فرماید:

«اُوصیکُمْ بِرَکْعَتَیْنِ بَیْنَ الْمَغْرِبِ وَالْعِشاءِ الاْخِرَةِ تَقْرَءُ فِی الاُْولی اَلْحَمْدَ وَاِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها ثَلاثَ عَشَرَةَ مَرَّةً وَالثّانِیَةِ اَلْحَمْدَ وَقُلْ هُوَ اللّه ُ اَحَدٌ، خَمْسینَ عَشَرَةَ مَرَّةً، فَاِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ شَهْرٍ، کانَ مِنَ الْمُتَّقینَ، فَاِنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ سَنَةٍ کُتِبَ مِنَ الْمُحْسِنینَ، فَاِنْ فَعَلَ فی کُلِّ جُمْعَةٍ مَرَّةً کُتِبَ مِنَ الْمُصَلّینَ، فَاِنْ فَعَلَ ذلِکَ فی کُلِّ لَیْلَةٍ زاحَمَنی فِی الْجَنَّةِ وَلَمْ یَحُصَّ ثَوابَهُ اِلاَّ اللّه ُ رَبُّ الْعالَمینَ جَلَّ وَ تَعالی؛(8) شما را به دو رکعت نماز توصیه می کنم که بین مغرب و عشاء [با این کیفیت خوانده شود]: در رکعت اول، حمد و [سپس [اذا زلزلت الارض را سیزده بار بخوانید. در رکعت دوم، حمد و [سپس] قل هو اللّه احد را پانزده مرتبه بخوانید. پس هر که در ماه این نماز را بخواند؛ در زمره متقین قرار می گیرد و هر که در هر سال این نماز را بخواند در ردیف محسنین است و هر که در هر جمعه یک بار بخواند، از نمازگزاران محسوب می شود. و هر که در هر شب این نماز را قرائت کند، در بهشت با من خواهد بود. (یعنی من بهشت را برای او ضمانت می کنم) و ثواب این نماز را غیر از خدای جهانیان کسی نمی تواند شمارش کند.»

 


1. فلاح السائل، سید بن طاووس، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی، ص244.

2. همان، ص245.

3. همان، ص246.

4. انبیاء/ 88 و 87.

5. انعام/ 59.

6. فلاح السائل، ص245.

7. توضیح المسائل شش مرجع، ص292.

8. فلاح السائل، ص246.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 6:28  توسط امور فرهنگی  | 

 اخلاق مکمّل و متمّم قانون است (درس  اخلاق حضرت آيت الله جوادي آملي )   5/12/90

در بحث اخلاق به اين نتيجه رسيديم که اين قوانين اعتباري يعني بايدها و نبايدها، هم مسبوق به حقايق تکويني است و هم ملحوق به حقايق تکويني انسان که يک موجود حقيقي تکويني است. نمي شود انسان را با امور اعتباري، کامل کرد. کمال يک موجود حقيقي به موجود حقيقي است و کسي از آن کمال باخبر است که او را آفريده باشد؛ يعني خداي سبحان. براي اين که ما به کمالمان آشنا شويم، سه راه وجود دارد که اين راه ها در طول هم هستند و در عرض هم نيستند. يکي راه هاي فکري است که انسان با موعظه، تدريس و تبيين مسائل بايد و نبايد، به خيلي از چيزها مي رسد و سعي مي کند زمينۀ عمل را فراهم کند. از اين درس و بحث ها، به عنوان تعليم کتاب و حکمت ياد مي شود.
مرحلۀ بعدي عمل به اين ها است که از اين مرحله به تزکيه ياد مي شود. اگر قرآن کريم در غالب موارد تزکيه را بر تعليم، مقدّم مي دارد و اگر در برخي از موارد تعليم را قبل از تزکيه ذکر مي کند، براي دو نکته است : آن جا که تزکيه را قبل از تعليم ذکر مي کند براي اين است که تزکيه مقدّم بر تعليم است؛ يعني بالاتر از تعليم و هدف تعليم است؛ اما آن جا که تعليم را قبل از تزکيه ذکر مي کند چون مقدمۀ تزکيه است نه مقدّم بر تزکي.، ترتيب لفظي براي آن است که مقدّمه بايد قبل از ذي المقدمه ذکر شود؛ وگرنه هرگز تعليم برتر و مقدّم و والاتر از تزکيه نيست؛ چون اين مقدّمه است و تمام اين بحث ها براي آن است که انسان عمل کند ان شاء الله. اگر به عمل دسترسي پيدا کرديم، هم از عذاب الهي نجات پيدا مي کنيم و هم به بهشت الهي مي رسيم؛ هم نظام، نظام عدل و داد خواهد بود و هم جامعه راحت است و مانند آن.اما بخش سوم که اساس کار است، اين است که همان طوري که تعليم مقدّمۀ تزکيه است نه مقدّم بر آن، تزکيه نيز مقدّمۀ شهود است. انسان با تزکيه، وارسته مي شود، عاقل، عادل و باتقوا مي شود که چيزي را ببيند. اگر نبيند همچنان کور است؛ مثل کوري که سالم است و غذا مي خورد اما جايي را نمي بيند. ما براي اين خلق نشديم که درس و بحث حوزوي و دانشگاهي داشته باشيم؛ و بايدها و نبايدها را ياد بگيريم. زيرا اين ها مقدّمه است و ما براي مقدّمه خلق نشده ايم. مثلاً ما براي وضو خلق نشده ايم، بلکه ما براي نماز خلق شده ايم که ستون دين ما است. پس درس و بحث حوزه و دانشگاه براي آن است که ما بدانيم چه خوب است و چه بد. از اين علم که مقدّمه است و به عنوان تعليم کتاب و حکمت ياد مي شود، وارد مرحلۀ عمل بشويم و انسان وارسته باشيم؛ يعني نه بيراهه برويم و نه راه کسي را ببنديم؛ باتقوا، امين و پاک و مانند آن باشيم. اين حدّ مياني است؛ مثل آن است که يک انسان کور، انسان شريفي است يعني در عين حال که کار خوب انجام مي دهد، گناه و معصيت نمي کند، کور است. ما نمي خواهيم کور زندگي کنيم و کور بميريم. ما مي خواهيم بعد از اين که اين کار را انجام داديم به جاي ديگري برسيم. هنگامي که ياد گرفتيم چه چيزي بد است و چه چيزي خوب، در فضاي منزل و جامعه و کلّ نظام هستي انسان وارسته شديم و به نظام و جامعه خدمت کرديم و انسان عالم عادل شديم، تازه به حد مياني رسيده ايم؛ اين حدّ مياني براي ما خوب نيست. ما بايد اسرار عالم را ببينيم که از آن به عنوان عرفان ياد مي کنند که اول "کأنّ" است و بعد مقام "أنّ".
در بيانات نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) در نهج البلاغه آن جا که اوصاف متّقيان را ذکر مي کند، مي فرمايد مردان متّقي اين نيستند که آدم خوبي اند؛ چون آدمِ خوب بودن مقدمه است؛ اين ها گويا به مرحله اي رسيدند که بهشت را مي بينند و صداي زوزۀ سگان جهنم را مي شنوند. سگان جهنم همين طاغيان و ظالمان و مستکبران هستند؛ اين ها در جهنم زوزه دارند؛ مردان الهي صداي زوزۀ اين ها را مي شنوند
مراحل نهايي اين است که گويي انسان خدا را مي بيند؛ گويي بهشت و جهنم را مي بيند. از اين برتر آن است که جهنم و بهشت را مي بيند؛ ديگر ممکن نيست چنين انساني به بيراهه برود. ما براي آن مقام، خلق شده ايم. در دعاها هم ما را به آن مقام دعوت کرده اند. شما مي بينيد بخشي از دعاهاي ماه مبارک رمضان و در دعاي بعضي از روزهاي ماه مبارک رمضان به خدا عرض مي کنيم: «اللهمّ أذقني حلاوة ذکرک»؛ خدايا شيريني نام و يادت را به کام ما بچشان! شيريني، مطلبي نيست که انسان با درس حوزه و دانشگاه آن را ادراک کند. کسي که عسل را نچشيده است، شما هر چه بخواهيد معنا و مزۀ عسل را به او بفهمانيد، مقدورتان نيست. براي اين که يک سلسله الفاظ و يک سلسله مفاهيم را کنار هم ذکر مي کنيم تا او مي فهمد زنبوري و کندويي هست و گلي هست و مکيدني، و تبديل کردن به يک مايۀ شيرين؛ اما مزه عسل چيست؟ آن را با درس و بحث نمي توان حل نمود. حتي کسي که کندو مي سازد، زنبور مي پروراند و عسل توليد مي کند تا خودش مزۀ عسل را نچشيده باشد، درک نمي کند که مزۀ عسل چيست. نام و ياد خدا مثل چشيدن اين عسل است. در دعاهاي ماه مبارک رمضان به خدا عرض مي کنيم خدايا آن مزۀ ياد خودت را به ما بچشان. اين در حوزه و دانشگاه، و در کتاب، درس، بحث و سخنراني نيست و اين نتيجۀ اخلاق است. پس همان طور که تعليم کتاب و حکمت مقدّمه است نه مقدّم، تزکيه مقدّم بر تعليم کتاب و حکمت است. انسان درس مي خواند که وارسته شود. از آن به بعد وارسته مي شود که بينا گردد و ببيند. کسي که دارد قلب او بينا و چشم او باز مي شود، چنين است. شخص بزرگواري با بحث و درس اثبات مي کند که قيامتي هست، و بهشت و جهنمي هست؛ اين هنر نيست. اين يک درس و بحثي است که انسان در حوزه و دانشگاه مي تواند بخواند، ياد بگيرد، باور کند و يک انسان متدين بشود.
انسان حکيمانه، متکلّمانه و مفسّرانه حرف مي زند که خدايي هست و قيامتي خواهد بود، بهشت و جهنمي هست و محکمۀ الهي برقرار خواهد شد و خداي عادل، داوري را به عهده دارد. تا اين جا حرف است. اما اگر به جايي رسيد که هم اکنون که اين جا نشسته است بهشت و جهنم را ببيند، اين هنر تزکيه و اخلاق است «خود هنر دان ديدن آتش عيان»؛ يعني اگر به اين آيه رسيدي که «کلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيقِينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ» اين آيه در شما صادق باشداگر کسي آتش را نمي بيند و دود را مي بيند؛ آن گاه از دود به آتش پي مي برد، دارد گپ و حرف مي زند؛ اما اگر کسي خود آتش را ببيند هنر کرده است. اخلاق، هدف تربيت انبيا نيست. آدم خوب شدن حدّ مياني است. هنر اين است که آدم، بصير و بينا شود، شنوا شود و خروش جهنم را بشنود يا صداي داوود (سلام الله عليه) را که خوانندۀ بهشتيان است، بشنود. در بيانات نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) در نهج البلاغه هست که فرمود وجود مبارک داوود (سلام الله عليه) «قاريء أهل الجنّة.» آن ها مجلسي و محفلي دارند و افتتاحيه اي دارند؛ قرائت قرآن در آن جا مطرح است. همۀ هم عربي حرف مي زنند. در بهشت هيچ کس به غيرعربي سخن نمي گويد؛ زيرا در بهشت، قرآن حاکم است. حکومت قرآن هم به حکومت علي حکيم وابسته است هم به حکومت عربي مبين. اين که در آغاز سورۀ مبارک زخرف فرمود: «إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِياً لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ ٭ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْکتَابِ لَدَينَا لَعَلِي حَکيمٌ»؛ يعني يک طرف قرآن، علي حکيم است که دست خدا است؛ يک طرف آن عربي مبين است که دست شما است. اين حبل آويخته را خدا آويخت تا ما از عربي مبين به علي حکيم برسيم. در بهشت، قرآن حکومت مي کند؛ يعني علي حکيم حکومت مي کند و هيچ کس نيست که در بهشت باشد و به غيرعربي سخن بگويد. چه اين که هيچ کسي مسلمان نمي ميرد مگر اين که کاملاً عربي مي فهمد. شما اين تلقين ميت را در نظر بگيريد؛ اين عمل که چيز لغوي نيست. تلقين ميت براي عبرت ديگران نيست. عبرت ديگران يکي از آثار و برکات تلقين ميت است. از اين رو چه کسي کنار ميت باشد چه نباشد، مستحب است انسان تلقين کند اما نه با عِبري و سرياني و فارسي، بلکه با عربي. او اگر مسلمان بميرد، عربي را کاملاً مي فهمد. اگر ـ معاذ الله ـ با اسلام نمرد، فارسي هم بگوييد نمي فهمد؛ به زبان خودش هم حرف بزنيد نمي فهمد. انساني که مسلمان مي ميرد بعد از جريان مرگ تمام احکامش برابر حکومت قرآن کريم است. عربي خوب حرف مي زند ولو اين که در زمان حياتش اصلاً نمي توانست قرآن بخواند؛ اما چون به قرآن معتقد بود و چون به قرآن عمل کرد، قرآن در همۀ هويت او جريان دارد، به خوبي عربي حرف مي زند و به خوبي عربي مي فهمد

لسان اهل جنّت هم عربي مبين است و وجود مبارک داوود (سلام الله عليه) هم خوانندۀ بهشتيان است. او قرآن مي خواند آن طوري که در نهج البلاغه آمده است. وجود مبارک حضرت امير از داوود (سلام الله عليهما) تعبير کرده است که او خطيب و قاري اهل جنّت است. قرآن را مي دهند او بخواند. هم اکنون هم دارد مي خواند. اگر کسي به مراحل برتر تزکيه راه يافت، هم اکنون آن صداي ملکوتي را مي شنود که ان شاء الله اميدواريم همۀ شما و عموم علاقه مندان قرآن و عترت به اين مقام بار يابيد و ما هم محروم نباشيم.

علامه جوادي آملي در بخش دوم فرمايشاتشان به روال هفته هاي گذشته به ادامه شرح نامه امام علي(ع) به فرزند گراميشان امام مجتبي(ع) پرداختند و فرمودند:
اين ها مسائل اخلاقي است که اين ها جامعه را هم اداره مي کند. ما اگر به آن مراحل برتر نرسيم اما اين مقدار بايد سعي کنيم که مدينۀ فاضله داشته باشيم؛ يعني نه بيراهه برويم نه راه کسي را ببنديم؛ نه خلاف بگوييم و نه خلاف کنيم. خلاف به جامعه آسيب مي رساند و مي رنجاند. ما بايد بدانيم با اموال مسلمين و بيت المال چه کار کنيم؛ چگونه بيکاري را برطرف کنيم و چگونه مشکل مسکن را حل کنيم. وجود مبارک حضرت امير اين حرف ها را در زمان حکومتشان بيان فرموده اند. فرمودند در رفاقت ها و دوستي ها و در زندگي، چه در داخل منزل و چه در محلّه و چه در اصل نظام اگر بخواهيد با قانون زندگي کنيد، مشکل جدّي پيدا مي کنيد. کشور را قانون اداره نمي کند. داخل منزل، و داخل حوزه و دانشگاه را قانون اداره نمي کند، بلکه اخلاق اداره مي کند. قانون در حدّ عدل است. معناي "در حدّ عدل" اين است که اگر کسي نسبت به شما بد کرد، شما حقّ انتقام داريد؛ آن وقت دائماً بايد با يکديگر در نبرد باشيد. اين «جَزاءُ سَيئَةٍ سَيئَةٌ مِثْلُهَا» قانون است. اين عدل است که «فَمَنِ اعْتَدَي عَلَيکمْ فَاعْتَدُوا عَلَيهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيکمْ.» کسي بوقي زد و شما را در ماشين آزرده کرد يا سبقت گرفت و حقّ شما را گرفت، خب شما هم مي توانيد حقّتان را بگيريد. اين مي شود قانون و عدل. اما جامعه را با دعوا نمي شود اداره کرد. فرمود اگر کسي خواست انتقام بگيرد برابر «جَزاءُ سَيئَةٍ سَيئَةٌ مِثْلُهَا» عادلانه عمل مي کند و کار بدي نيست «فَمَنِ اعْتَدَي عَلَيکمْ فَاعْتَدُوا عَلَيهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيکمْ» و اين کار بدي نيست که «وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ.» اين آيه بخش پاياني سورۀ نحل است. اين سه آيه ناظر به آن است که اگر کسي نسبت به شما بد کرد چه در داخل خانه، چه در محيط کار، و چه در کلّ نظام، شما هم مي توانيد عادلانه انتقام بگيريد. ولي اين جامعه را تأمين نمي کند. آنچه جامعه را تأمين مي کند اخلاق است که مکمّل و متمّم قانون است. فرمود قانون، «جَزاءُ سَيئَةٍ سَيئَةٌ مِثْلُهَا» است و اخلاق، «وَ يدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيئَةَ» است. اخلاق اين است که انسان با نيکي جلوي بدي را بگيرد. بدي را از بين ببرد نه بد را. اخلاق اين نيست که اگر کسي در رقابت ها به ما چيزي گفت، ما هم تلافي کنيم، و رقيب را از پاي در آوريم. اخلاق آن است که رقابت را از پاي در بياوريم نه رقيب را؛ اختلاف را از پاي در بياوريم نه مخالف يا مختلِف را. فرمود: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ السَّيئَةَ» نه السيء؛ نه اين که بد را از بين ببر، بدي را از بين ببر. جامعه با اين اصلاح مي شود. پس ما يک قانون داريم که «جَزاءُ سَيئَةٍ سَيئَةٌ مِثْلُهَا» است و آن دو آيۀ و آيات ديگر است؛ اما يک اخلاق داريم که در داخل منزل، در محيط کار و در کلّ کشور اگر کسي نسبت به ما بد کرد، ما در جواب بدي او خوبي کنيم. او هم بالأخره انسان است، آن وقت بر مي گردد و جبران مي کند. اين جامعه، معطّر مي شود. در بيانات نوراني حضرت امير از اين فرمايشات زياد است. فرمود اگر کسي اين کار را کرد «اَحْمِلْ نَفْسَک مِنْ أَخِيک عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَي الصِّلَةِ» اگر برادرت از تو رنجيد - حالا چه فاميل سببي، چه فاميل نسبي و چه همکار - و سعي کرد رابطه را قطع کند، شما بکوشيد پيوند را وصل کنيد؛ او در قطع پيوند از شما که در وصل پيوند مي کوشيد، قوي تر نباشد، بلکه شما قوي تر باشيد. «وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَي اللَّطَفِ» اگر او سد کرد و راه شما را بست، شما به او راه بدهيد. اگر اين باشد، سرعت و سبقت موتوري ها، اتوموبيل ها و همۀ اين ها به خوبي حل مي شود. ما مشکل ترافيک و تصادف نخواهيم داشت. «وَ الْمُقَارَبَةِ وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَي الْبَذْلِ» اگر او بخل ورزيد، چيزي داشت و به شما نداد، محلّ حاجتتان بود و نداد، شما در برابر او بخل نورزيد بلکه جود کنيد که او برگردد؛ جود بيش تري را اِعمال کنيد. «وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَي الدُّنُوِّ وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَي اللِّينِ وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَي الْعُذْرِ» اگر او تندي کرد، اگر مجرم بود، اگر قطع رابطه کرد، اگر راهتان را بست، و اگر نسبت به شما، کج راهه رفت، شما در مقابل او لطف، احسان و صفا و وفا نشان دهيد تا او برگردد. با اخلاق، مدينۀ فاضله پيدا مي شود نه با قانون. قانون آن حداقل و آن کف زندگي است؛ قانون کف امنيت است و با کف امنيت نمي شود آن امنيت برين را به دست آورد، بلکه با سقف امنيت مي شود به آن مرحلۀ والا بار يافت.
استاد بزرگ حوزه اذعان داشتند:
فرمود به قدري نسبت به او احسان کن که گويي او بر تو سمتي دارد. اما دو نکته را فراموش نکن؛ بدان نسبت به چه کسي و چه موقع، احسان کني. اين چه کسي و چه وقتي را بايد تشخيص بدهي. گاهي هست که اگر شما احسان کني او پررو است و پرروتر مي شود، يا جري است و جري تر مي شود؛ اين را بايد تشخيص بدهيد. گاهي در زماني است که اثر سوء دارد. فرمود اين چه وقت و چه کسي را کاملاً دقت کن. اين دو اصل را «وَ إِياک أَنْ تَضَعَ ذلِک فِي غَيرِ مَوْضِعِهِ أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَيرِ أَهْلِهِ» شما بالأخره آزاديد و حريت و آزادي و آزادگي شما بايد محفوظ باشد. اگر اين دو اصل را رعايت نکنيد که نسبت به چه کسي گذشت کنيد و چه وقت گذشت کنيد، آن وقت او چيره مي شود و تربيت بدي پيدا مي کند. «لاَتَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِيقِک صَدِيقاً» اگر کسي دوست تو است و اين دوست تو، دشمني دارد، با دشمن دوستت دوست مباش که اين عداوتي است نسبت به دوست تو. چه کار داري که حالا با دشمن دوست خود پيمان دوستي ببندي. «فَتُعَادِي صَدِيقَک وَ امْحَضْ أَخَاک النَّصِيحَةَ حَسَنَةً کانَتْ أَوْ قَبِيحَةً» اگر برادري ايماني داري، در نصيحت و اخلاص عمل و تذکر سودمند به او دريغ نکن؛ چه خوشش بيايد چه خوشش نيايد. ولي به گونه اي ادا کن که او بفهمد و باور داشته باشد که شما ناصح مخلصيد. «وَ تَجَرَّعِ الْغَيظَ فَإِنِّي لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَي مِنْهَا عَاقِبَةً وَ لاَ أَلَذَّ مَغَبَّةً» اگر در منزل يا محيط کار نسبت به اعضاي منزل يا همکارانت عصباني شدي، فوراً چند لحظه اين خشم را که فرو بردنش بسيار تلخ است، فرو ببر. مي گويند اگر کسي در اين رمه سراها رفت، سگ رمه سرا دارند و آن حيوان حمله مي کند؛ انسان وقتي بنشيند، اين سگ ديگر کاري به آدم ندارد. معلوم مي شود که اين شخص براي حمله نيامده است. مي گويند شايسته است انساني که عصباني شده، براي اين که سگ نفس او را گاز نگيرد اگر ايستاده است بنشيند، و اگر در کنار آ ن شخص است مقداري فاصله بگيرد تا اين نفس امّارة بالسّوء او را گاز نگيرد. فرمود اگر اين کار را کرديد، به حسب ظاهر تلخ است که انسان يک ناملايمي را بشنود و تحمّل کند، ولي بعد آن قدر شربت شيرين است که من چيزي از اين شربت، شيرين تر نديدم. «وَ لِنْ لِمَنْ غَالَظَک فَإِنَّهُ يوشِک أَنْ يلِينَ» اگر کسي نسبت به شما درشتي کرد، شما نرمي نشان دهيد؛ براي اين که او بالأخره انسان است و داراي عواطف، و فوراً برمي گردد و جبران مي کند. «وَ خُذْ عَلَي عَدُوِّک بالْفضْلِ فَإِنَّهُ أَحْلَي الظَّفَرَينِ» اگر دشمني داري، مگر نمي خواهي بر دشمن و رقيب پيروز شوي؟ اين دو راه دارد: يکي راهي است که او رفته است. شما بخواهي انتقام بگيري بعيد است که پيروز شوي؛ بر فرض پيروز شوي، برابر عدل پيروز شده اي و شيرين نيست. اما اگر احسان کردي اين «أَحْلَي الظَّفَرَينِ» است. اين راه دوم است. پيروزي دو قسم است: يک پيروزي بر مدار عدل و ديگري پيروزي بر محور احسان. پيروزي بر مدار عدل، قانون است، شيرين نيست. اما پيروزي بر محور احسان، اخلاق است و شيرين. اين قسم انسان را در درون خود شيرين کام مي کند. «وَ إِنْ أَرَدْتَ قَطِيعَةَ أَخِيک فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِک بَقِيةً يرْجِعُ إِلَيها إِنْ بَدَا لَهُ ذلِک يوْماً مَّا» بالأخره شما يک وقت در جامعه - چه با فاميل چه با غيرفاميل - قهري مي کنيد و عصباني مي شويد، جدا مي شويد، ولي کلاً اين پيوند را قطع نکنيد؛ يک رگۀ ارتباطي داشته باشيد که شايد برگرديد. همۀ راه ها و پل هاي پشت سرتان را خراب نکنيد؛ چه در بين فاميل، چه در محلّ کار و چه در جامعه. «وَ مَنْ ظَنَّ بِک خَيراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ» اگر کسي نسبت به شما گمان خير دارد، شما هم برابر آن گمان خير او عمل کنيد. اگر گمان دارد که شما بخشنده ايد، بي بخشش نباشيد. اگر گمان دارد که اهل عدل و تقواييد، بي عدل و تقوا نباشيد. اگر گمان دارد که اهل حلم و صبر و بردباري هستيد، بي حلم نباشيد. عربي را از آن جهت مبين مي گويند که با بعضي از واژه ها و کلمات، مطالب فراواني را ادا مي کنند. فارسي در عين حال که قوي، غني و شيرين و زيبا است، هرگز به قدرت عربي نيست. مثلاً حِلم را در نظر بگيريد. حلم يک کلمۀ بسيط است. ما در فارسي کلمه اي نداريم که بتواند به تنهايي معادل حلم باشد و اين حلم را ترجمه کند. ناچاريم بگوييم حليم کسي است که بردبار است. حلم، بردباري است. اما بردبار که يک کلمۀ بسيط نيست، بلکه مرکب است؛ يعني اين بار را دارد مي برد، اگر کسي اين بار سنگين را ببرد به او مي گويند حليم. لفظي داشته باشيم که به تنهايي حلم را ترجمه کند، نيست. مخصوصاً بعضي از واژه هاي بلند قامت مثل کرامت قابل ترجمۀ دقيق نيست. ما کرامت را طوري معنا مي کنيم که يا از آن عظمت در مي آيد يا کبر در مي آيد. کريم را طوري معنا مي کنيم که يا کبير در بيايد يا عظيم. مي گوييم بزرگ يا بزرگوار و امثال اين اين حرف ها؛ اما هيچ کدام از اين ها، معني کرامت نيست. کرامت چيز ديگري است. خب انسان تا اين عربي مبين را نچشد، قرآن را درک نمي کند؛ مثل کسي که تا مزۀ عسل را نچشد، حلاوت «مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ» يا در بهشت، عسل شيرين است، درک نمي کند. اين جا هم از همين قبيل است. فرمود يک مقدار رابطه را برقرار نگهدار. «وَ لاَتُضِيعَنَّ حَقَّ أَخِيک اتِّکالاً عَلَي مَا بَينَک وَ بَينَهُ» اگر با کسي دوستيد، اين دوستي باعث نشود که حقّ او را رعايت نکنيد؛ دوستي باعث بشود که حقّ او را کاملاً ملاحظه کنيد. «فَإِنَّهُ لَيسَ لَک بِأَخٍ مَنْ أَضَعْتَ حَقَّهُ وَ لاَيکنْ أَهْلُک أَشْقَي الْخَلْقِ بِک» مبادا به گونه اي وارد خانه بشوي که بچه ها از تو بترسند؛ بچه ها به شما احترام کنند نه آن که هراسناک باشند. ما احترام مي کنيم؛ يعني چه؟ شاگرد به استاد احترام مي کند، يعني چه؟ يعني حريم و مقداري فاصله مي گيرد. آن جايي که او نشسته، نمي نشيند؛ آن طوري که او قرار دارد، قرار نمي گيرد. اگر حريم نگرفته باشد، احترام نکرده است. انسان بايد در منزل به گونه اي زندگي کند که همه نسبت به او حريم بگيرند. حريم گرفتن يا "لِلخوف" است يا "لِلکرامة". ما که به حرم مشرّف مي شويم، حريم مي گيريم. ترسي در ما پيدا مي شود اما اين ترس لذيذ است، ترسِ معقول است. يک وقت انسان در تاريکي بيابان هراسناک است، آن يک ترس نفسي است که انسان از مار و عقرب و حيوان مي ترسد؛ اما وقتي وارد بارگاه ملکوتي حضرت امير شد، حريم مي گيرد؛ هراسي در او پيدا مي شود که اين هراس، معقول است. وجود مبارک امام مجتبي (سلام الله عليه) و ساير ائمه هم همين طور بودند. هنگام «قد قامت الصلاة» گفتن و نيت بستن، «ترتعدّ فرائصه»؛ يعني دو پهلوي ايشان مي لرزيد. خب من به بارگاه خدا با او مي خواهم حرف بزنم، اين باور کرده «إِياک نَعْبُدُ» را به چه کسي دارد مي گويد و چه کسي حرف او را مي شنود. چهره اش زرد مي شد. مي گفتند چه خبر است؟ فرمود مي خواهم بروم امانتم را ادا کنم و نزد خدا بروم. بارها شنيده ايد که مرحوم صدوق (رضوان الله عليه) در کتاب شريف توحيد از معصوم (سلام الله عليه) نقل مي کند که از حضرت سؤال کردند که «قد قامت الصلاة» يعني چه؟ فرمود: «حان وقت الزيارة»؛ معناي اين که نمازگزار در اقامه مي گويد «قد قامت الصلاة» يعني الآن وقت زيارت معبود فرا رسيده است. «حان وقت الزيارة» يعني اين زيارت از زيارت الله شروع مي شود بعد به زيارت الرسول و ائمه (عليهم السلام) ختم مي شود.
فرمود اين چنين باش! «وَ لاَتَرْغَبَنَّ فِيمَنْ زَهِدَ عَنْک» کسي که نسبت به شما بي ميل است، شما نسبت به او اظهار علاقه کنيد. آخر براي چه اظهار علاقه مي کنيد و خودتان را کوچک مي کنيد؟! «وَ لاَيکونَنَّ أَخُوک أَقْوَي عَلَي قَطِيعَتِک مِنْک عَلَي صِلَتِهِ» اگر ديگري در قطع پيوند خيلي نيرومند است، شما در وصل پيوند از او نيرومندتر باشيد. «وَ لاَتَکونَنَّ عَلَي الْإِسَاءَةِ أَقْوَي مِنْک عَلَي الْإِحْسَانِ» شما هم مي تواني بد کني، هم مي تواني خوبي کني، ولي قدرتتان نسبت به احسان بيش از قدرتتان نسبت به اسائه باشد. «وَ لاَيکبُرَنَّ عَلَيک ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَک فَإِنَّهُ يسْعَي في مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِک» اگر هم کسي ظلم کرد، شما مغبون نيستي؛ براي اين که به خودش ستم کرده و در نفع شما کوشيده است. خدايي که حامي مظلومان است بالأخره شما را حفظ مي کند. اما معناي اين سخن آن نيست که شما زير بار ستم برويد. دو بحث بود که در بحث هاي هفته هاي قبل داشتيم يکي اين که بيگانه اگر سنگي زد طبق بيانات نوراني حضرت امير و همۀ ائمه و نظام اسلامي اين است که «ردّوا الحجر من حيث جاء»؛ اگر بيگانه سنگ استعمار، استثمار و استعباد زد، اين سنگ را برگردانيد؛ «ردّوا الحجر من حيث جاء» براي بيگانه است. اما خودي، آشنا، دوستان و افراد جامعه اگر سنگي زدند، اين سنگ را ديگر به طرف او پرت نکن؛ جاي ديگر پرت کن. با سنگ زني مخالفت کن نه با سنگ يا سنگ زن. «وَ لاَيکبُرَنَّ عَلَيک ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَک فَإِنَّهُ يسْعَي في مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِک وَ لَيسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّک أَنْ تَسُوءَهُ» اگر کسي نسبت به شما احسان کرد مبادا آن احسانش را فراموش بکنيد تا عمر داريد سعي کنيد که او را نرنجانيد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 6:17  توسط امور فرهنگی  | 

 سوره های سفارشی در ایام بارداری

ماه اول  : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره یس و الصافات بخواند وبه شکم بدمد .و روزهای جمعه  قبل از صبحانه انار میل کند و قبل از طلوع آفتاب ،و هر روز بر 2 عدد خرما سوره قدر بخواند و آن را ناشتا بخورد .

ماه دوم :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره الملک بخواند. روز پنجشنبه 140 مرتبه و روز جمعه صد مرتبه صلوات با عجل فرجهم بگوید .هر روز 2 عدد عناب سوره توحید بخواند و آن را ناشتا بخورد.

ماه سوم :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره آل عمران بخواند. هر روز بعد از نمازها 140 مرتبه صلوات بفرستد. هر روز بر 1 عدد سیب آیه الکرسی بخواند و آن را ناشتا بخورد .

ماه چهارم : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره الدهر بخواند در تمام نمازها در یک رکعت سوره قدر تلاوت کند و هر روز بر دو انجیر سوره والتین بخواند و آن را ناشتا بخورد.

ماه پنجم  :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره الفتح را تلاوت کند . و در یک نماز سوره النصر بخواند.

و هر روز یک عدد تخم مرغ سوره حمد بخواندو آن را ناشتا بخورد.

ماه ششم  :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره واقعه بخواند . شب‌ها در یک نماز سوره التین تلاوت کند.

و هر روز بر یک انار  پس از خواندن سوره فتح آنرا ناشتا بخورد.

ماه هفتم  :روزهای پنج شنبه و جمعه سوره یس و تبارک بخواند. روزی 140 مرتبه صلوات بفرستد.

ماه هشتم :روزهای شنبه بعد از نماز صبح سوره قدر ، ده مرتبه.

روزهای یک شنبه بعد از نماز صبح سوره والتین ، دو مرتبه.                       روزهای دوشنبه سوره یس.

روزهای سه شنبه سوره فرقان.                                                                  روزهای چهار شنبه سوره دهر.

روزهای پنجشنبه سوره محمد.                                                                  روزهای دوشنبه سوره الصافات.

ماه نهم :برای سلامتی امام زمان(عج) گوسفندی ذبح کرده، و از آن بخورد. در نماز ظهر یا عصر سوره «والعصر» و «الزاریات» بخواند. در روزهای پنج شنبه سوره «حج» و در روزهای جمعه سوره «فاطر» را تلاوت کندهر روز بر مقداری شیر و خرما سوره «دهر» بخواند و آن را ناشتا بخورد.(کتاب ریحانه بهشتی)

 سوره های مؤثر برای مادر باردار و کودکش

1- سوره مبارکه ذاریات: پیامبر اکرم‌فرمود:اگر سورة ذاریات همراه زن حامله باشد، در آسان وضع حمل نمودن، موثر است.(1) همچنین فرمود:اگر سورة ذاریات، بر زن حامله خوانده شود، حملش آسان می‌شود.(2)

2-سورة مبارکه فجر: پیامبر اکرم‌فرمود:اگر زن حامله، این سوره را بخواند، خداوند فرزند مبارکی به او عطا می‌کند.

3- سوره مبارکه حجرات: پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: هر که سورة حجرات را بخواند، برای حفظ جنینش از خطرها و سقط، موثر است. (3)

4- در برخی از نوشته‌ها و جزوه‌ها درباره سفارش به زنان باردار آمده که تا چهار ماهگی 40 مرتبه سوره یس را بخوانید و کندور بخورید که برای هوش مفید است، مشهور است که کندور در زیاد شدن هوش کودک مؤثر است.  پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: به زنان باردار خود کندور بخورانید که فرزند شما چون در شکم مادر با کندور تغذیه شود عقلش محکم می‌شود و اگر پسر باشد شجاع می‌شود. (4)

 پی نوشت ها : 1- القرآن ثوابه و خواصه، محمدرضا حکیمی، ص 94، دارالبیان العربی.و علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 7، ص 25.

2- همان ص 124.و علامه بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان،ج 4، ص 457.

3-القرآن ثوابه و خواصه، محمدرضا حکیمی، ص 93.

4- محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، ج 14، ص 7079.         سایت تبیان -فرآوری : زهرا اجلال

منابع : 1-سایت حوزه     2-کتاب ریحانه بهشتی      3-میزان الحکمة ، محمد مهدی ری شهری

احسان به مرد م

احسان و نیکی به مردم از جمله وسایلی است که نزدیکی به خدا را سرعت می‌بخشد، مانع نزول بلا و موجب برطرف‌شدن سختی‌ها و مشکلات می‌شود، و از همه مهم‌تر محبوبیت در نزد خداوند متعال را که منشأ رحمت‌های بیکران اوست به ارمغان می‌آورد. حسن خلق و خوشرفتاری با مردم، تلاش در برآوردن نیازهای آنان، مشکل‌گشایی از آنها، انفاق و صدقه، دادن قرض الحسنه و کمک مالی از نمونه‌های کامل احسان است.

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که خداوند تبارک و تعالی فرمود:«(بندگان من عیال  اعضای خانواده) من هستند. پس محبوب‌ترین مردم نزد من کسانی هستند که نسبت به سایرین مهربان‌تر باشند و در رفع حوائج آنها بیشتر بکوشند.» حضرت علی علیه السلام فرمود:«شما برای نیکوکاری و فرمانبرداری از خدا آفریده شده اید.» امام حسین (ع) فرمود: «هرکس گرفتاری و مشکل مؤمنی را برطرف کند و بار غمی را از دوشش بردارد خداوند گرفتاری‌ها و مشکلات دنیا و آخرت او را برطرف خواهد کرد، و هر کس نیکی کند خداوند به او نیکی خواهد کرد؛ و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» در آیات قرآن کریم در روایات فروانی توصیه به احسان و نیکی نسبت به دیگران شده است؛ اخلاق اسلامی، انسان را موظف می‌کند در برخورد با مردم به نیکی سخن بگوید؛ چنانچه خداوند در سوره بقره، آیه 83 می‌فرماید:«قولوا الناس حسنا» (با مردم به خوبی و نیکی سخن بگویید.)

شخص مسلمان باید در رفتار خود با مردم نیز به نیکی عمل کند؛ چنانچه خداوند در سوره بقره، آیه 195 می‌فرماید:« و احسنوا ان الله یحب المحسنین» (و نیکی کنید که خداوند نیکی کنندگان را دوست دارد.)

حضرت امام حسین (ع) ‌فرمود: «بدانید که نیازمندی های مردم به شما از جمله نعمت‌های خدا بر شماست. بنابراین با این نعمت‌ها احساس کسالت و خستگی نکنید چرا که آن نعمت‌ها به گرفتاری و نعمت مبدل خواهد شد.» البته روشن است که احسان هر انسانی به تناسب موقعیت اجتماعی و شغلی و شرایط مخصوص به خودش است؛ مثلا نیکی یک مسوول و متصدی و مدیر که با مراجعه کنندگان مختلفی در ارتباط است به این صورت است که با همگان برخورد شایسته داشته باشد و تا آنجا که برایش ممکن است نسبت به انجام درخواست او اقدام و برای حل مشکل او تلاش کند.                                                           منبع : دانشنامه رشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 6:29  توسط امور فرهنگی  | 

 نکاتی برای داشتن یک خانواده اخلاقی

اسلام در عین حال كه حقوقی را برای زوجین تعیین نموده است، توصیه‌های جدّی دارد كه زندگی بر اساس رفتار اخلاقی تنظیم شود. در این بخش به نمونه‌هایی از آیات و روایات اشاره می‌كنیم:

1-محبت و گذشت اساس زندگی  :«وَ مِنْ ءَایتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَ جًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَیهَا وَجَعَلَ بَینَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَ لِكَ لَأَیتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ » ؛ 1 «و از نشانه‌های او این است كه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه‌هایی است برای گروهی كه تفكّر می‌كنند.» این آیه می‌گوید كه اساس زندگی را باید محبت به همدیگر و مهربانی و گذشت تشكیل دهد، نه اعمال حق و دریافت و استیفای آن.

2- یار و غمخوار هم بودن : «هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَاَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» ؛ 2آنها لباس شما هستند و شما [مردان] لباس آنها [كه هر دو زینت هم و سبب افتخار یكدیگرند] . این تشبیه نكات متعددی دارد كه بسیار در خور دقّت است:

الف- لباس انسان را از گرما و سرما حفظ می‌كند، زن و شوهر هم باید در سختی و راحتی یار و غمخوار و همراه هم باشند؛    ب-لباس عیبهای انسان را می‌پوشاند، زوجین نیز باید در زندگی مدفن عیوب همدیگر باشند؛

ج-لباس عامل زینت و افتخار و شخصیت انسان است، همسر نیز باید چنین نقشی را ایفا نماید. این همه برای این است كه تأكید شود زندگی بر اساس رابطه اخلاقی اداره شود، نه حق طلبی و استیفای آن تا ریال آخر.

سفارش به مردان در مورد زنان :       1--پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله آن حضرت فرمود:«لاَ یخْدُمُ الْعِیالَ اِلاَّ صِدِّیقٌ اَوْ شَهِیدٌ اَوْ رَجُلٌ یرِیدُ اللَّهُ بِهِ خَیرَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ؛  12به اهل و عیال خدمت نمی‌كند، مگر صدّیق یا شهید یا مردی كه خداوند خیر دنیا و آخرت او را بخواهد.»

2-و نیز فرمود: «جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیالِهِ اَحَبُّ اِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنِ اعْتِكَافٍ فِی مَسْجِدِی هَذَا؛ 3نشستن مرد در نزد عیالش، پیش خدای متعال محبوب‌تر از اعتكاف در این مسجد من (مسجد النبی) است.»

3- امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زَادَ اللَّهُ فِی عُمُرِهِ؛ 4 هركه به خانواده‌اش نیكی كند، خداوند بر عمرش بیفزاید.»

4-همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «شوهر در رابطه با همسرش از سه چیز بی نیاز نیست: سازگاری با او تا بدین وسیله سازگاری و محبت و عشق او را به خود جلب كند و خوشخویی با او و دلبری از او با آراستن خود برای وی و فراهم آوردن امكانات رفاهی او.» 5

5- سعد بن معاذ از یاران بسیار خوب پیامبر خداصلی الله علیه وآله بود تا حدّی كه رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: «مژده باد به تو كه خداوند شهادت را نصیب تو خواهد كرد و به وسیله «حكم» تو گروهی اهل یهود (بنی قریظه) به هلاكت خواهند رسید و عرش [خدای] رحمن از مرگ تو به لرزه در می‌آید و به اندازه موهای حیوانات طائفه بنی كلب، به خاطر شفاعت تو داخل بهشت می‌شوند.» 6

اما چون سعد كه از مجروحان جنگی احد بود، از دنیا رفت. پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله با سر و پای برهنه جنازه‌اش را برداشت، غسل داد و بعد از نماز او را داخل قبر گذاشت و قبر او را پوشاند. اصحاب بعد از پایان، سه سؤال را مطرح كردند: 1-.‌ای رسول خداصلی الله علیه وآله! چرا جنازه سعد را با سر و پای برهنه تشییع كردی؟ فرمود: فرشتگان را با سر و پای برهنه در تشییع او دیدم.  2- چرا گاهی جانب راست تابوت را می‌گرفتی و گاهی سمت چپ را؟ فرمود: دستم در دست جبرئیل بود. هر جا كه دستم را حركت می‌داد، پیروی می‌كردم.  3-چرا به مادر سعد وقتی كه گفت: ‌ای سعد بهشت گوارایت باد! فرمودی: سخن قطعی در مورد كارهای خداوند نگو؛ زیرا فشاری [در قبر] بر سعد وارد خواهد شد؟ حضرت فرمود: «نَعَمْ اِنَّهُ كَانَ فِی خُلُقِهِ مَعَ اَهْلِهِ سُوءٌ؛ 7آری [او فشاری می‌بیند] به خاطر اینكه با اهل و عیالش بداخلاقی می‌نمود.» 

 سفارش به زنان در مورد شوهران

همان گونه كه سفارشات متعدد در مورد زنان آمده، به زنان هم سفارش شده كه با اخلاق و برخورد صحیح با شوهر خود رفتار كنند. به نمونه‌ای از روایات در این باره توجه كنید:

1- پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرمود: «جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ؛ 8 جهاد زن، خوب شوهرداری است.»

2- امام صادق علیه السلام فرمود: «مَلْعُونَةٌ مَلْعُونَةٌ امْرَأَةٌ تُؤْذِی زَوْجَهَا وَتَغُمُّهُ وَسَعِیدَةٌ سَعِیدَةٌ امْرَأَةٌ تُكْرِمُ زَوْجَهَا وَلاَ تُؤْذِیهِ وَتُطِیعُهُ فِی جَمِیعِ اَحْوَالِهِ؛ 9 ملعون است ملعون، زنی كه شوهر خود را بیازارد و غمگین كند و خوشبخت است خوشبخت، آن زنی كه شوهر خود را احترام كند و آزارش ندهد و در همه حال از وی فرمان برد.»

3- رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ كَانَ لَهُ امْرَأَةٌ تُؤْذِیهِ لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ صَلاَتَهَا وَلاَ حَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّی تُعِینَهُ وَتُرْضِیهُ وَاِنْ صَامَتِ الدَّهْرَ... وَعَلَی الرَّجُلِ مِثْلُ ذَلِكَ الْوِزْرِ وَالْعَذَابِ اِذَا كَانَ لَهَا مُؤْذِباً ظَالِماً؛ 10 هر كه زنی داشته باشد كه وی را بیازارد، خداوند نه نماز آن زن را قبول می‌كند و نه كار نیكش را؛ هرچند همه عمر روزه بگیرد تا زمانی كه به شوهر كمك كند و او را خشنود سازد... مرد نیز اگر زن خود را بیازارد و به او ستم كند، همین گناه و عذاب را دارد.»

4-رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ صَبَرَتْ عَلَی سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا اَعْطَاهَا مِثْلَ ثَوَابِ آسِیةَ بِنْتِ مُزَاحَمٍ؛ 11هر زنی كه در برابر بداخلاقی شوهرش شكیبایی ورزد، خداوند همانند ثواب آسیه دختر مزاحم به او عطا كند.»

سایت تبیان              منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره95.

پی نوشت ها:

1) روم / 21.

2) بقره / 187.

12) میزان الحكمة، محمدی ری شهری، ترجمه حمیدرضا شیخی، دار الحدیث، سوم، 1377 ش، ص 2266، ح 7884

4) همان، ح 7883.

5) همان، ص 2264، ح 7876.

6) سفینة البحار، ج 1، ص 621، به نقل از: زنان مردآفرین تاریخ، محمدی اشتهاردی، انتشارات نبوی، دوم، 1376 ش، ص 34.

7) قاموس الرجال، ج 4، ص 341، به نقل از: زنان مردآفرین، صص 35 - 36، با تلخیص.

8) الكافی، ج 5، ص 507، ح 4.

9) میزان الحكمة، ص 2266، ح 7886.

10) همان.

11) همان، ح 7892.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 6:23  توسط امور فرهنگی  | 

احساس گناه؛ موهبتی الهی              30/11/90

احساس گناه موهبتی است که اهل دل می توانند آن را پله کمال خود قرار دهند. آدمی اگر گناه نمی کرد، مزه تقرب را نمی یافت. بسان ماهی که تا بیرون نیفته، قدر آب را نمی شناسه. کار خدا بی حکمت نیست که شیطان و درخت ممنوعه را آفرید. احساس گناه یعنی خودشکنی. تا ما خودمان را نشکنیم، به خدا نمی رسیم

احساس گناه کردن، احساسی ریشه دار است که به زمان های بسیار دور برمی گردد؛ آنقدر دور که اگر سر رشته را بگیریم، شاید به بهشت عدن برسیم و زمانی که خدا به آدم و حوا گفت نباید میوه ممنوعه را بخورند اما آنها چنین کردند و در نهایت از بهشت رانده شدند... فکر می کنید چه چیزی تمام لحظات آنها را خراب می کرد؟! احساس اینکه در گذشته چه بوده اند و ترس و شکی که در قلب آنها وارد شده بود. ما هم فرزندان همان آدم و حواییم و حالا به دلایل گوناگون احساس گناه می کنیم. البته بعضی از ما این حس را بیشتر داریم و بعضی ها کمتر و بعضی هم انگار اصلا این حس را ندارند. راستی شما این حس را دارید یا نه؟

لحظاتی که پریم از احساس گناه لحظات تلخی هستند ندامت از آنچه شده و بازگشتی برای آن نیست، حس تلخ حسرت و سرگردانی، چرا باید این حس کوبنده در وجود ما باشد؟

حقیقت امر این است که ما باطن امور و فلسفه وجودیشان را نمی دانیم و چیزهایی را می خواهیم و دوست داریم که اصلا به نفع ما نیستند و چیزهایی را ناخوش داشته دشمن می داریم که خیر محض برای ماست این حرف من نیست سخن خداوند متعال است در قرآن که می فرماید: «وَ عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ » ( سوره بقره آیه 216) در حالی که آن را ناخوش دارید شاید چیزی را، ناخوش بدارید و در آن خیر شما باشد و شاید چیزی را دوست داشته باشید و برایتان ناپسند افتد خدا می داند و شما نمی دانید

احساس گناه موهبتی است که اهل دل می توانند آن را پله کمال خود قرار دهند. آدمی اگر گناه نمی کرد، مزه تقرب را نمی یافت. بسان ماهی که تا بیرون نیفته، قدر آب را نمی شناسه. کار خدا بی حکمت نیست که شیطان و درخت ممنوعه را آفرید. احساس گناه یعنی خودشکنی. تا ما خودمان را نشکنیم، به خدا نمی رسیم. فرق شیطان و آدم این بود که آدم از گناهش پله ای برای تکاملش ساخت؛ اما شیطان نساخت. آنچه پله تکامل آدم شد، خودشکنی و توبه و استغفار بود و آنچه مایه سقوط شیطان شد، غرور و تکبر بود. خداوند به موسی فرمود: ضع نفسک و تعال: خودت را فرو گذار و بالا بیا. به پیامبر اسلام هم فرمود: واسجد واقترب: سر به خاک بسا و به من نزدیک شو. این حس بشارت دهنده وجود روح تقوا و خداترسی است. این گونه نگرانی ها و اندوه ها نسبت به خطاها و سستی ها به ویژه در یک جوان، بیانگر لطف خداوند و عنایت او به شما است و حسرت بر اعمال بد و نادرست گذشته و اندوهگین بودن به خاطر آن، امری مطلوب و پسندیده است؛ ولی به شرط آن که از حد و اندازه معمول تجاوز نکند و به صورت احساس افراطی گناه که مانع شیطانی بر سر راه تکامل انسان است، در نیاید.معیار این مرز شکنی این است که این حالت، ما را از زندگی عادی خود باز ندارد و به زندگی ما آسیب نرساند و به صورت وسواس گونه ما را از رسیدن به اهداف متعالی باز ندارد.

جلوی زیاده روی در احساس گناه را بگیرید:اگر انسانی دچار خطا و گناه گردید و متوجه خطای خود شد و پشیمان و نادم گردید و عذر تقصیر به پیشگاه با عظمت خداوند آورد، ولی به آمرزش و لطف حق اعتمادی نداشت و تصورش این بود که مورد مغفرت و رحمت حق قرار نگرفته، معلوم است که وعده های الهی را باور نکرده و خداوند را به غفور بودن و رحمان و رحیم بودن نشناخته و یا گناه خود را که با همه بزرگی محدود است، بزرگتر از صفات رحمت و مغفرت الهی که بی حد و بی کرانه است می بیند. توجه داشته باشیم که دام های شیطان بسیار متنوع و رنگارنگ است.شیطان که استاد مکر و فریب است برای هر فردی دامی ویژه او دارد؛ برای بندگان با تقوای الهی دامی و برای بندگان فاسق دامی دیگر دارد. هدف شیطان بازداشتن از یاد خداوند و فاصله انداختن بین بندگان و خداوند به هر طریق ممکن است. اندوه بر گذشته اگر باعث تباه شدن فرصت های آینده و حال ما گردد و حال و آینده مان را با تأسف و تحسر و اندوه بر اعمال گذشته سپری سازیم، در واقع شاد کردن شیطان و کمک به او در پیاده کردن اغراض شوم اوست.

آیا شما تصور می کنید همه بندگان خوب و لایق خداوند که به مقام قرب او رسیده اند و سر بر آستانه با عظمت او ساییده اند همگی از ابتدای عمر، پاک و بی خطا و بی جرم بوده اند؟ خیر، این ویژگی تنها مخصوص بندگان معصوم خداوند یعنی انبیا و اولیا (علیهم السلام) است و دیگران کم و بیش از خطا و اشتباه در برهه ای از دوران عمر خویش و به ویژه دوران نوجوانی و جوانی که دوران اوج غریزه و غلبه سستی قدرت و نیرو در انسان است، دچار خطا و اشتباه بوده اند.

 اگر احساس گناه داری بشارت باد تو را  :اگر بعد از گناه احساس گناه به تو دست داد خوشحال باش که هنوز از یاد نرفته ای و به لطف و عنایت و رحمت و پرده پوشی و مغفرت الهی ایمان بیشتری داشته باش و به وعده های حق و بشارت های او خوش گمان تر؛ که خداوند همان گونه که درباره او گمان می کنی با تو رفتار می کند و او را همان گونه که تصور می کنی می یابی!

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «یعنی از رحمت خدا نا امید نشوید...»

 این در گه ما درگه نومیدی نیست                 صد بار اگر توبه شکستی باز آی

احساس گناه به کسانی دست می دهد که هنوز خداوند متعال به آن ها امید دارد مثلا یک قاتل جانی انسان ها را می کشد و لحظه ای هم احساس گناه نمی کند ، او کارش تمام است قلبش تیره تر از آن است که بخواهد این حس تلخ و شیرین را که نقطه سازندگی و زندگی دوباره است تجربه کند

اینکه هرگاه انسان به خود نظر می افکند معمولاً صحیفه اعمال خود را آلوده و مشوب به رذایل اخلاقی می بیند، در این حال اگر راهی و روزنه ای برای پالایش وجدان از بدی ها نباشد انسان در سراشیبی سیه روزی و شقاوت کامل قرار می گیرد و به سمت نومیدی و غرقه شدن در مرداب رذایل فرو می رود. افزون بر این از جنبه روحی و روانی گناه و خطا در انسان حالتی پدید می آورد که اگر زایل نشود آمادگی بیشتری برای ارتکاب خلاف در فرصتهای آینده خواهد داشت .بنابراین نباید به صورت افراطی احساس گناه کنید و از رسیدن به قرب حق تعالی ناامید شوید. این حالت انرژی شما را برای تلاش در جهت اصلاح و خودسازی کاهش می دهد و مانع حرکت تکاملی شما خواهد شد. پس هر چه زودتر تغییر وضعیت دهید و با توبه و استغفار صادقانه افکار منفی را از خویش دور نمایید و با فراموش کردن گناهان سابق و حفظ شادابی و نشاط و یقین نسبت به رحمت و بخشش خداوند، زندگی تازه ای را شروع کنید و مطمئن باشید که نه تنها خداوند گناهان شما را می بخشد، بلکه توبه کنندگان را دوست دارد و مورد عنایت خویش قرار می دهد. شک نکنید.

 راهکارهی عملی

جهت خلاصی از این افکار و برون رفت از این حالت لازم است تا راهکارهای بیان شده را رعایت نمایید.

1-مدتی از وقت خود را با دیگران و یک دوست صمیمی سپری کنید.

2- به سرگرمی هایی که علاقه دارید بپردازید.           3-ورزش کنید و فعالیت بدنی منظم داشته باشید.

4-افکار مثبت را جایگزین افکار منفی گردانید.             5-اعتماد بنفس خود را افزایش دهید.

6- نماز اول وقت را فراموش نکنید.        7-سعی کنید هر روز چد آیه از قرآن را تلاوت، و در معانی آن دقت کنید.

و در یک کلام داروی شفابخش برای این درد، مراقبت بر اعمال است اهتمام به انجام واجبات و دوری از گناهان

سایت تبیان-فرآوری : محمدی                             منابع :   1- سایت فرا طب     2-وبلاگ آموزه        3-وبلاگ عشقی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 6:28  توسط امور فرهنگی  | 

4رکن اصلی عاطفی در خانواده                  29/11/90

قرآن شریف برای تثبیت جایگاه خانواده ، به حقوق خانواده ، به صورت محوری نگاه می‌كند و به آن اهمیت زیادی می‌دهد. درباره حقوق فرزندان می‌فرماید: « مادران ، دو سال تمام فرزندان خود را شیر می‌دهند ، (این) برای كسی است كه بخواهد دوران شیرخوارگی را تكمیل كند . و بر آن كس كه فرزند برای او متولّد شده (پدر)، لازم است خوراك و پوشاك مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد ، حتی اگر طلاق گرفته باشد.) هیچ كس موظف به بیش از توانایی خود نیست...»در راستای جایگاه حقوقی خانواده بحث‌های زیادی مانند استقلال زن، مدیریت خانواده، محارم، چند همسری، عدالت در خانواده، مسئولیت طبیعی زن در خانواده  که هر یک از این موارد برای خود دنیایی از حرف دارند .

 خانواده ، دژی محکم برای سالم ماندن :قرآن شریف ، جایگاه فرهنگی خانواده را بسیار زیبا و عالی مورد بررسی قرار می‌دهد و خانواده را همانند دژ مستحكم می‌داند و هر گونه روابط نامشروع را محكوم می‌كند و در مبارزه با آن سنگ تمام گذاشته است . قرآن  فحشا را تجاوزی به حقوق جامعه می‌داند ، و می‌فرماید : « هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید ، و نباید رأفت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حكم الهی مانع شود ، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید ؛ و باید گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند ، مرد زناكار جز با زن زناكار یا مشرك ازدواج نمی‌كند؛ و زن زناكار را جز مرد زناكار یا مشرك به ازدواج خود در نمی‌آورده و این كار بر مؤمنان حرام شده است .»

 جایگاه اقتصادی خانواده از دیدگاه قرآن :از آنجا كه قرآن شریف ، معجزه علمی رسول اسلام(ص) است، ‌امور انسانی و پدیده‌های اجتماعی را همه جانبه و به طور جامع مورد بررسی قرار داده است، از این جهت جایگاه خانواده از دیدگاه اقتصادی، در قرآن شریف مورد بررسی قرار گرفته است و در ابعاد مختلف همانند مهریه، خرج و نفقه، ارث، و غیره، آن را مورد بررسی قرار داده است .

در مورد مهریه و پرداخت بی‌چون و چرای آن می‌فرماید : « و آن‌ها را كه توانایی ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن با ایمان را ندارند، می‌توانند با زنان پاكدامن از بردگان باایمانی كه در اختیار دارید ازدواج كنند، خدا به ایمان شما آگاه‌تر است؛ و همگی اعضای یك پیكرید ، آنها را با اجازه‌ی صاحبان آنان تزویج كنید و مهرشان را به خودشان بدهید؛ به شرط آن كه پاكدامن باشند .»

ارکان عاطفی خانواده :خانواده دارای چهار ركن عاطفی است كه بر آن استوار می باشد ؛ محبت ، قدرت ، رقابت ، هم‌دلی و تفاهم. ركن محبت بر دوش مادر است ؛ قدرت و مدیریت ، متوجه پدر است. رقابت سالم بین فرزندان است و همدلی و تفاهم، بین كلیه اعضای خانواده . قرآن شریف به صورت مستقیم و غیرمستقیم، بعد عاطفی خانواده را در ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده است. به‌عنوان مثال در مورد احترام به پدر و مادر می‌فرماید: « فلا تقُل لهما اُفٍ ... ؛ بر آنها فریاد مزن ، و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو . و بال‌های تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنها فرو آر؛ و بگو: پروردگارا! همان گونه كه مرا در كوچكی تربیت كردند ، مشمول رحمتشان قرار ده.»

 پیشگیری و درمان به وسیله خانواده :قرآن شریف از طریق خانواده و در آغوش خانواده ، كار پیشگیری و درمان انجام  می دهد و این نگرش را در آیات قرآن به وضوح می توان دید .

چهارده قرن گذشته كه زنده به گور كردن دختران به صورت فرهنگ درآمده بود ، قرآن با « بِایّ ذنب قتلت » با آن مبارزه كرده و اوج عطوفت را در رابطه با خانواده بیان كرده است ، تا جایی كه در عصر كنونی ، روان‌شناسان بزرگ دنیا، با برگرفتن از قرآن و اسلام عزیز، بحث‌های خانواده درمانی را مطرح می‌كنند  .

 قانونمند کردن رفتارهای جنسی با تشکیل خانواده :قرآن برای نهادینه و قانونمند كردن رفتار جنسى ، با دستور ازدواج تحت شرایط و قوانین ، روشى معتدل و معقول جهت هدایت این غریزه ، به راه صحیح و درست ، ارایه كرده است؛ بنابراین روابطى را برای این تمایل پذیرفته كه بر اساس مسایل شرعى بوده و حدود الهى در آن رعایت شود و غیر آن را حرام و ممنوع دانسته است .

 رابطه و قرار های پنهانی داشتن ممنوع ! :دختر و پسر جوان نیز وقتى مى‌توانند با همدیگر روابط داشته باشند كه تحت شرایط و ضوابط شرعى و قانونى باشد؛ از این رو از رابطه پنهانی میان مرد و زن نامحرم [به خصوص جوان] نهی می‌كند ، قرآن پس از برشمردن زنانی كه ازدواج با آنها جایز است، در ادامه مى‌فرماید: و « إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَن یَكْفُرْ بِالإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ؛ ازدواج بازنان گفته شده جایز است ، به شرط آن كه مهریه آنان را بدهید؛ در حالى‌كه خود پاكدامن باشید نه زناكار و نه آن كه زنان را دوست پنهانى خود بگیرید و هر كس در ایمان خود شك كند قطعاً عملش تباه و در آخرت از زیانكاران است.»(مائده، 5)كلمه «اخدان» كه در آیه آمده، جمع «خدن» و در اصل به معناى دوست و رفیق است ؛ امّا به طور معمولى به افرادى گفته مى‌شود كه با جنس مخالف خود ارتباط نامشروع و پنهانى برقرار مى‌سازند .در جایى دیگر مى‌فرماید: «با آنان [زنان] قول و قرار پنهانى مگذارید؛ مگر آنكه سخنى پسندیده بگویید» (بقره، 235)

حیا، عفت و پاکدامنی، مثلث ایمن بودن از خطرات:در نگاه كردن زن و مرد نامحرم به یكدیگر سفارش به رعایت حیا و عفت و پاكدامنى؛ رعایت حفظ حجاب ، نشان ندادن زینت‌ها به نامحرم (آیه 31 و 32 سوره نور) توجه مردان و زنان را به این نكات جلب مى‌كند و مى‌فرماید: « زن و مرد مؤمن باید از نگاه به نامحرم بپرهیزند .»؛ یعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است، چشم برگیرند و باید حیا ، عفت و پاكدامنى خود را در همه زمینه‌ها حفظ كنند. به زنان مؤمن به‌ خصوص مى‌فرماید: «حجاب خود را، حتى در مورد زینت‌ها، حفظ كنند، و مقنعه خود را بر سینه خود افكنند [تا گردن و سینه با آن پوشانده شود]». در آیه 20 سوره مؤمن مى‌فرماید:« او [خداوند] از خیانت چشم‌ها آگاه است و از آنچه در سینه‌ها پنهان است خبر دارد. این نگاه كردن به نامحرم ممنوع شده است .»

 شهوت جوانان را شعله ور نکنید ! :در مورد راه رفتن مى‌فرماید: «زنان نباید هنگام راه رفتن پاهاى خود را چنان به زمین بكوبند كه صداى خلخال‌هایشان به گوش رسد». (نور، 32) اسلام این قدر در مورد حفظ عفت عمومى حساس است و از عوامل دیگرى كه به آتش شهوت جوانان دامن مى‌زند، برحذرمى‌دارد .

قرآن، در این خصوص قضیه دختر حضرت شعیب(ع) را نقل مى‌كند؛ نتیجه اینكه زنان مسلمان نیز باید در راه رفتن حیا داشته باشند.به امید آنکه روز به روز به قرآن نزدیک شده و آن را چراغ راه هدایت زندگی خود قرار دهیم .  سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال        منبع : مقاله حجت الاسلام قرائتی ، پیرامون خانواده در قرآن

مراتب صبر

صبر از نظر درجات و مراتب نیز بر سه گونه است: «صبر توده مردم» که در اوایل سیر و سلوکند، «صبر سالکان» که در نیمه راهند و «صبر واصلان» که به مقصد رسیده اند. مرتبه ضعیف صبر این است که انسان، چه در مورد طاعت و چه در مورد معصیت و مصیبت، زبان به شکایت نمی گشاید و اعضا و جوارحش را از کارهای نامشروع باز می دارد، اما قلبش مضطرب است و می تپد. از این مرتبه بالاتر صبر کسی است که چه در طاعت، چه در مصیبت و چه از معصیت، زاهدانه و عابدانه صبر می کند؛ یعنی صبر می کند تا اجر خود را در قیامت دریافت کند و از دوزخ برهد و یا به بهشت بار یابد. این صبر، صبر بردگانه یا سوداگرانه ای است که زاهدان و عابدان دارند. در این صورت، برعکس صورت پیشین، قلبش هم مضطرب نیست؛ چنانکه زبانش هم شکایت نمی کند و اعضا و جوارحش نیز کارهای غیر عادی ندارد؛ اما هدف او از این خویشتن داری رهایی از جهنم یا رسیدن به بهشت است. مرتبه سوم، صبر عارفانه است. عارفان صابرند، اما نه برای این که از جهنم برهند و یا به بهشت برسند. گرچه آنان از جهنم می رهند و به بهشت می رسند، ولی هدف آنان صرف پرهیز از جهنم یا وصول به بهشت نیست؛ بلکه تأمین رضای الهی است.

 خدای سبحان در باره کسانی که صبرشان زاهدانه و عابدانه است می فرماید:
«إنما یوفی الصابرون أجرهم بغیر حساب» (1)
خدا برای صابران، اجر و مزدی فراهم کرده است که به حساب متعارف در نمی آید؛ بنابراین، از این آیه استفاده می شود که آنان اجیرانه صبر می کنند؛ اما برای عارفان، صبری هست که قرآن با بشارت از آن یاد کرده، می فرماید:
«و بشر الصابرین الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون أولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و أولئک هم المهتدون» (2)
صابران عارف را بشارت دهید؛ اینان کسانی هستند که اگر رخداد ناگواری برایشان پیش آید، می گویند: همه هستی و کمالات ما از خداست و همه نیز به سوی او بر می گردیم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 6:24  توسط امور فرهنگی  | 

پولدار باشید اما وابسته به مال نباشید!

انفاق کردن مال و وابسته نماندن به دارایی‌ها از سفارش‌های تأکید شده در قرآن است اما قرآن به جای آنکه بگوید دقیقاً چه چیزهایی را باید انفاق کنیم، به شکل کلی بیان می‌دارد که از هرچه خدا به ما روزی کرده است می‌توانیم انفاق و خرج کنیم اما قرآن ما را به رعایت این ترتیب سفارش می‌کند: والدین، بستگان، یتیمان، فقیران، در راه ماندگان. در این ترتیب، لازم نیست که افراد از نظر مالی محتاج انفاق ما باشند. شایسته است انفاق کردن به هر دو صورت آشکار و پنهانی انجام شود اما در هر حال نیت انفاق کننده باید رضای خدا باشد نه آنکه در نظر مردم محبوبیت پیدا کند.

صدقه دادن و انفاق کردن و زکات از اعمال مهم عبادی اسلامی می‌باشند یعنی بخشی از مال خود را برای رضای خدا به کس دیگری بدهیم. شاید این مسئله به نظر مهم نیاید اما در حقیقت این مسئله آنقدر مهم است که خدا در قرآن بین مال و جان ارتباط قرار داده است. علاقمندان را به پیگیری این مسئله در قرآن بیان می‌کنیم که مال کافران را دستمایه ای برای نابودی نفس آن‌هاست(بقره، 265 و توبه، 55و85) و در آیاتی که به جهاد مربوط است، خدا از مؤمنان نفس و مالشان را می‌خرد تا به آن‌ها بهشت دهد(توبه، 111) و نیز سهم بزرگی از آزمایش خدا هم از راه مال است(آل عمران، 186) و ایمان، نقش مهمی در صرف کردن مال دارد(هود، 87 و نساء، 29)

از نظر دینی ثروتمند بودن هیچ گاه نکوهش نشده است بلکه کار و تلاش و سازندگی و سربلند بودن تأیید و تشویق شده است. آنچه نکوهیده است، دلبستگی به مال و ثروت است یعنی انسان حاضر نباشد در راه خدا اموالش را خرج کند.

چه چیزهایی را می‌توان انفاق کرد؟ به چه کسانی باید انفاق کرد؟ :قرآن در آیات اول سوره بقره درباره مؤمنان می‌گوید:الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُون و این آیه آنقدر کلی است که شامل هر نوع انفاقی می‌شود، چه از راه صرف کردن بخشی از مال، چه از مصرف کردن بخشی از زمان یا آبرو یا قدرت بیان و ... ممکن است بسیاری از افراد خیال کنند که به علت آنکه از نظر اقتصادی فقیر هستند، نمی‌توانند در راه خدا انفاق کنند؛ در حالی که همان افراد شاید بتوانند با فکر خود به کسی کمک کنند یا با قدرت بیان خود درباره یکی از مشکلات جامعه تذکری اثربخش بدهند یا با آبروی خود و پشتوانه اعتمادی که مردم به درستکاری آن‌ها دارند واسطه کارهای خیر بسیاری بشوند.بنابراین از نظر قرآن به وسیله همه نعمت‌های خدا می‌توانیم انفاق کنیم.جالب آنکه در 215 سوره بقره که مستقیماً درباره چیزهایی است که می‌توان انفاق نمود، قرآن بجای پاسخ دادن، موضوع بحث را عوض نموده است. آیا باید به فقرا کمک کنیم یا به یتیمان؟ به آشناها بدهیم یا به غریبه‌ها؟به هر کس بدانیم واقعاً فقیر است بدهیم یا به هر کس که دست خود را برای کمک دراز می‌کند؟ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ (سوره بقره، آیه 215)از تو می‌پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر چیز سودمندی را که انفاق می‌کنید باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و نیازمندان و محتاج در راه مانده باشد، و هر کار نیکی انجام دهید، خدا به آن داناست.

پس در انفاق کردن شایسته است این سلسله مراتب را رعایت کنیم:

1-پدر و مادر(چه فقیر باشند و چه فقیر نباشند)                        2-بستگان(چه فقیر باشند و چه فقیر نباشند)

3- یتیمان(چه فقیر باشند و چه فقیر نباشند)                              4- فقیران

5-کسانی که در راه مانده‌اند و به سبب نداشتن مال گرفتار شده‌اند.(چه در شهر خود فقیر باشند و چه فقیر نباشند.)

بنابراین فقیر بودن یا مؤمن بودن یا حتی مسلمان بودن، هیچ‌کدام شرط انفاق نیست بلکه برای انفاق کردن توجه خاصی به پدر و مادر و بستگان شده است حتی اگر از بزرگ‌ترین ثروتمندان شهر باشند یا تقیدات مذهبی ضعیفی داشته باشند.

بسیاری از ثروتمندها هم هستند که هر چند ظاهراً به مال کسی محتاج نباشند اما به محبت آن‌ها محتاجند و مثلاً هدیه دادن به آن‌ها می‌تواند جزو انفاق‌های خداپسندانه باشد. همان طور که ممکن است یتیمی مال فراوان از پدرش به ارث برده باشد اما با این حال مهربانی کردن با او و صرف مال و زمان برای او و برآوردن نیازهای عاطفی او، از انفاق‌های خداپسندانه به شمار می‌آید.

توجه توجه:     1-منظور از انفاق در اینجا بخشش‌های مستحبی است بنابراین اگر این بخشش‌ها باعث ترک واجباتی مثل پرداختن بدهی‌ها و خمس و زکات شود، اولویت با واجبات است.

2- آنچه را که در راه خدا خرج کنیم نابود نخواهد شد و به گونه ای بهتر از قبل به ما برخواهد گشت.(سوره سبأ آیه39)

3- انفاق همواره باید متعادل باشد. نباید آنقدر به مال خود دلبستگی پیدا کنیم که از خرج کردن مالمان فرار کنیم و نه آنقدر زیاد خرج کنیم که دیگر مالی نداشته باشیم که برای خود و دیگران مصرف کنیم.(سوره اسرا، آیه 29)

4- خوب است تمرین کنیم که هم آشکارا انفاق کنیم هم پنهانی؛ یعنی بعضی از انفاق‌های ما در معرض دید مردم باشد و بعضی از انفاق‌ها را مخفیانه انجام دهیم.(سوره بقره، آیه 274)

5-منظور از انفاق مالی فقط بخشیدن پول نقد نیست، بلکه هدیه دادن یا مهمانی دادن یا تخفیف دادن در معامله و شکل‌های دیگر هم از همین قبیل هستند.

6-اگر مردم بدانند و ببینند که ما انفاق می‌کنیم اشکالی ندارد اما اگر ما به نیت اینکه مردم ببینند و از ما تعریف کنند انفاق ما ایمانی نخواهد بود. در انفاق کردن باید به نیت‌هایمان توجه داشته باشیم .(سوره نساء، آیه 38)

7- پرونده انفاق با بخشش تمام نمی‌شود بلکه باید مراقب بود که آن را با منت و اذیت خراب نکنیم(سوره بقره، آیه 264)                    سایت تبیان-روح الله رستگار صفت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 6:26  توسط امور فرهنگی  | 

  اقسام شفاعت

شفاعت، اقسامی دارد که برخی نادرست و ظالمانه و برخی صحیح و عادلانه است. شفاعت غلط، برهم زننده ی قانون و ضد آن است ولی شفاعت صحیح حافظ و تأئید کننده قانون است.

آیات و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی وجود آن را اثبات می کند که خود بردو گونه است:

1-  شفاعت "رهبری" یا شفاعت "عمل" که شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتی بالا رفتن درجات می شود.

2-    شفاعت "مغفرت" یا شفاعت "فضل" که تأثیر آن در از بین بردن عذاب ها و مغفرت گناهان است و حداکثر ممکن است سبب وصول به حسنات و ثواب ها هم بشود، ولی بالا برنده ی درجه شخص نیست.

 شفاعت رهبری :اعمال و کردارهایی که انسان در دنیا انجام می دهد، در جهان دیگر تجسم و تمثل پیدا می کند و حقیقت عینی آن ها جلوه گر می شود. در آخرت نه تنها اعمال، بلکه روابط نیز تجسم می یابند، روابط معنوی ای که در این جهان بین مردم برقرار است، در آن جهان صورت عینی و ملکوتی پیدا می کند. زمانی که کسی سبب هدایت دیگری می شود، رابطه ی رهبری و پیروی در میان آن دو، در رستاخیز به صورت عینی در می آید و هادی به صورت پیشوا و امام، و هدایت یافته به صورت پیرو و ماموم ظاهر می گردد. قرآن کریم می فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (اسراء /71)روزی که هر مردمی را پیشوای ایشان می خوانیم. یعنی هر کس با پیشوای خود، یعنی همان کسی که عملا الگو و الهام بخش او بود محشور می شود و این امر در مورد رهبران ضلالت و کفر نیز مصداق دارد چنان که در مورد فرعون آمده است: فرعون در روز قیامت پیشاپیش اتباع و پیروانش حرکت می کند پس در آتش وارد شان می سازد. (هود/ 98)پس فرعون، شفیع و واسطه ی قوم خود هم در دنیا و هم در آخرت است، او شفیعی است که در دنیا موجب گمراهی و ضلالت پیروانش شده و در آخرت واسطه ی رساندن آن ها به دوزخ و آتش است. وارد کردن آن ها به دوزخ در آن جهان عینا ظهور و تجسم وارد کردن آن ها در گمراهی در این جهان است.

در این معنای شفاعت است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) شفیع امیرالمومنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) است و هر امام شفیع امام دیگر و شفیع شاگردان و پیروان خویش است و همه معصومین باید به شفاعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برسند، در همین حساب است که حتی علما از کسانی که مورد تعلیم و هدایت ایشان قرار گرفته اند، شفاعت می کنند. به این ترتیب، سلسله ی مرتبط و پر انشعابی به وجود می آید که گروه های کوچک به گروه های بزرگتر می پیوندند و در رأس این سلسله حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) پیشاپیش همه می شتابد و دلیل این که در روایات داریم که امام حسین(علیه السلام) از خلف کثیری شفاعت می کند، این است که در این جهان مکتب امام حسین(علیه السلام) بیش از هر مکتبی موجب احیای دین و هدایت مردم شده است و بدین سان معلوم می شود که امام حسین(علیه السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند، نه کسانی که مکتبش را وسیله گمراهی ساخته اند. روایت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در همین معنا از شفاعت است که فرمود: "ان القرآن شافع مشفّع و ماحِّل مصدّق" قرآن کریم هم شفیع مومنان و نیکوکاران به سوی بهشت و هم حضم کافران و مجرمان به سوی جهنم است، چرا که آن را دست مایه ای برای ضلالت مردمان قرار دادند."یُضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضلّ به الاّ الفاسقین" (بقره / 26) قرآن گروهی را گمراه می سازد و گروهی را هدایت می کند و جز بدکاران را گمراه نمی سازد.شایسته است این نوع شفاعت را شفاعت رهبری بنامیم و می توان آن را شفاعت عمل نیز نامید زیرا عامل اساسی ای که در این جا موجب نجات یا بدبختی شده، همان عمل نیکوکار یا بدکار است و واضح است که اشکالات معروف شفاعت اصلا به این گونه از شفاعت وارد نمی شود.(2)

شفاعت مغفرت :دومین نوع شفاعت صحیح شفاعت در مغفرت و عفو و بخشیدن گناهان است و این معنا از شفاعت است که آماج اشکال ها و ایرادها قرار گرفته است و خواهیم دید که نه تنها ایرادی برآن نیست، بلکه از معارف عمیق الهی است.ابتدا باید توجه کرد که برای نیل به سعادت علاوه بر جریان اعمال و گام هائی که خود انسان برمی دارد، جریان دیگری نیز هست که همان رحمت سابقه ی پروردگار است "یا من سبقت رحمة غضبة" (3) یعنی در نظام هستی ، اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است، و کفر و فسق عارضی و غیر اصیل اند و همواره آنچه عارضی است به سبب جاذبه رحمت تا حدی که ممکن است برطرف می شود. وجود امدادهای غیبی و تأییدات رحمانی یکی از شواهد غلبه رحمت بر غضب است و مغفرت پروردگار و زایل ساختن عوارض گناه یکی دیگر از شواهد آن.غلبه رحمت الهی در نظام هستی دو نمود فهم دارد: اصل تطهیر و اصل سلامت. در نظام هستی، یکی از جلوه های رحمت الهی نمود تطهیر است. دستگاه آفرینش دارای خصیصه شست و شو و تطهیر است که از نمونه های بارز آن عمل گیاهان در تصفیه هوا و عمل باکتری ها در تجربه لاشه موجودات مرده و مدفوعات موجودات زنده است. همان گونه که در قوانین عالم طبیعت مظاهری از تطهیر و تصفیه هست در معنویات نیز مصادیقی برای آن یافت می شود. مغفرت و محو عوارض سوء گناه از این قبیل است، مغفرت یعنی شست و شوی دل ها و روان ها تا حدی که قابل شست و شو باشند. از عوارض و آثار گناه هر چند که برخی دل ها قابلیت پاکیزه شدن را مطلقاً از دست می دهند و قرآن از آن به "مهر زده شدن بردل ها" تعبیر می کند.از طرف دیگر، از شواهد غلبه رحمت بر غضب در نظام هستی این است که همواره در جهان اصالت از آن سلامت و صحت است و مرض ها و بیماری ها استثنایی و اتفاقی اند. در ساختمان هر موجود زنده، قدرتی هست که به نفع سلامت او فعالیت می کند که وجود گلبول های سفید در خون یا خاصیت ترمیم کنندگی در بدن از مصادیق آن به شمار می روند. از نظر دینی هر نوزادی با فطرت پاک به دنیا می آید، کل مولود یولد علی الفطره....(4) در سرشت هر موجودی که از مسیر اصلی خود منحرف شده، کششی وجود دارد که او را به سوی حالت اولیه باز می گرداند همه ی این موارد شواهدی از چیرگی رحمت برغضب است و وجود مغفرت نیز ناشی از همین اصل است.پس اصل مغفرت، یک پدیده استثنایی نیست، یک فرمول کلی است که از غلبه رحمت در نظام هستی نتیجه شده است. از این جا معلوم می شود که مغفرت الهی عام است و همه موجودات را در حدود امکان و قابلیت آن ها فرا می گیرد و برای رستگاری همه ی رستگاران مؤثر است "هر کس که در آن روز عذاب از او برداشته شود مشمول رحمت خدا قرار گرفته است" (انعام / 16). پس اگر رحمت نباشد، عذاب از احدی برداشته نمی شود. رمز مغفرت خواهی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و سایر انبیاء و ائمه (علیهم السلام) نیز در همین عمومیت و مشمول اصل مغفرت است و در حقیقت می توان گفت هر کس مقرب تر است از این اصل بیشتر استفاده می کند.

پس شفاعت، همان مغفرت الهی است که وقتی به خود خدا اسناد داده شود "مغفرت" نامیده می شود و وقتی به واسطه های رحمت منسوب شود "شفاعت" خوانده می شود و واضح است که هر شرطی برای مشمول مغفرت هست، برای مشمول شفاعت نیز هست

اما مغفرت الهی چه ربطی به شفاعت دارد؟ باید گفت مغفرت نیز مانند هر رحمت دیگری دارای نظام و قانون است و همانند هر رحمت دیگری از طریق نظام واسطه ها به انسان ها می رسد. همان گونه که رحمت وحی بدون واسطه انجام نمی شود و همگان به نبوت مبعوث نمی شوند رحمت مغفرت هم باید از طریق نفوس انسان های کامل به گناهکاران برسد و اگر فرضاً دلیلی نقلی بر شفاعت نبود، ناچار بودیم از راه عقل و براهین قطعی همچون برهان امکان اشرف و نظام داشتن هستی، به آن قائل شویم. (5)

پس شفاعت، همان مغفرت الهی است که وقتی به خود خدا اسناد داده شود "مغفرت" نامیده می شود و وقتی به واسطه های رحمت منسوب شود "شفاعت" خوانده می شود و واضح است که هر شرطی برای مشمول مغفرت هست، برای مشمول شفاعت نیز هست، یعنی همان قابلیت داشتن شخص . قرآن کریم سعه رحمت پروردگار را از زبان حاملین عرش چنین بیان می کند: "پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است پس بیامرز آنان را که به سوی تو باز آمده اند و راه تو را پیروی نموده اند و آنان را از عذاب دوزخ حفظ فرما" (غافر/7) از این آیه کریمه می توان هم نامحدود بودن رحمت خدا را فهمید و هم شرط اساسی لیاقت برای استفاده از مغفرت را. (6)

 

خلاصه سخن..

از جمع بندی مباحث چنین استفاده می شود که شفاعت دو قسم است: شفاعت رهبری که مبنای آن همان تجسم اخروی رابطه ی رهبر با پیرو در این جهان است، و شفاعت مغفرت که ناشی از اصل غلبه رحمت بر غضب و در واقع نظامی است که براساس آن، مغفرت الهی به گناهکاران می رسد و ضرورتش از همان حیث است که خداوند نظامی در عالم هستی قرار داده که همه امور از طریق اسباب و علل خاص خود انجام می شوند، از جمله مغفرت الهی.

 

پی نوشت ها:

1-    محمد بن مسعود بن عیاش، تفسیر عیاشی، ج1، ص2

2-    شهید مطهری، عدل الهی، ص230-226

3-    علامه مجلسی، بحارالانوار، ج91، ص239

4-    علامه مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص88

5-    علامه طباطبایی، ترجمه ی تفسیر المیزان، ج1، ص279-227

6-    شهید مطهری، عدل الهی، ص237-230

جعفری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 6:33  توسط امور فرهنگی  | 

   انسان های خدایی چگونه اند؟!                              22/11/90

خدا باوران همواره خداوند را در رفتارهای شخصی و اجتماعی خویش در نظر می گیرند و در دایره بایدها و نبایدهای الهی با کمال دقت راه را می پیمایند . مقصد آنها رضا و رضوان الهی است و خداوند ، قطب نمای تنظیم کارها و رفتارآنها می باشد . باید به این نکته توجه کرد که خداباوری به معنی دوری گزیدن از نعمت های الهی و رهبانیت و گوشه گیری نیست ، بلکه اباحه گری و بی قیدی نیز از جلوه های دین داری و خدا محوری نیست و این هر دو ، راه به بی راهه خواهند برد .خدا محوران ، همیشه حضور پروردگار را در ژرفای وجود خویش احساس می کنند :خداجویان ، دلی را که با یاد خداوند می تپد و با ذکر فراوان آرام می گیرد : «وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِیرًا؛ خدا را بسیار یاد کنید .» (انفال ، 45) ، به بیگانگان نمی سپارند.

سامان یافتن رفتارهای شخصی :خداباوران در عمل ، بندگی را از دل و جان می پذیرند و تکالیف الهی را به انجام می رسانند و نیک می دانند که :«تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ؛ اینها حدود الهی است و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند ، وی را به باغ هایی در آورد که از زیر(درختان) آن ، نهرها روان است. در آن جاودانند و این، همان کام یابی بزرگ است.» (نساء ، 13) ایمان و یقین به خدا ، در جان خدامحوران حالتی پدید می آورد که رفتارشان را کنترل می کند و آنان را از لغزش و گناه باز می دارد ، آنان در حقیقت « وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ ؛ کسانی هستند که حدود الهی را رعایت می کنند .» (توبه  ،112 ) ایشان بر این باورند که خدا همواره برکارهای آنان حاضر و ناظر و از ظاهر و باطن آنان آگاه است که : «أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ ؛ آیا نمی دانند خداوند از باطن آنها و سخنان سری ایشان آگاه است .» (توبه ، 78)

آنان با علم به این حضوری، از دست زدن به گناه و تجاوز به حدود الهی همواره هراسناکند و خود را برای فردا آماده می سازند ، روزی که نه مال و نه فرزند ، هیچ کدام به کار انسان نمی آید و تنها قلب سلیم و عمل صالح ، توشه آخرت است . از این رو ، با دقت و وسواس به کارهای خود می پردازند که : « وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ؛ و هر نفس بنگرد برای فردا (قیامت) چه عملی پیش می فرستد.» (حشر  ،18)

دنیا وسیله ای بیش نیست ! :سعادت مندی و عاقبت به خیری ، هشیاری و برنامه ریزی می طلبد. خدا محور می داند که زندگی دنیا ، مرحله دیگری از حیات آدمی است که باید روزی از این مرحله نیز گذر کند . از این رو ، دلبستگی به آن را تباه کننده ارزش ها و فضیلت ها می داند و این آیه نورانی را فرا روی خود می نهد که : «إَنَّ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ ، أُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمُ النُّارُ بِمَا كَانُواْ یَكْسِبُونَ ؛ آنان که به دیدار ما (بازگشت به خداوند) امید و باور ندارند و به زندگی این جهان خشنود شدند و به آن رضایت دادند و کسانی که از نشانه های ما غافلند ، اینان جایگاهشان ، به سزای آنچه می کردند ، آتش دوزخ است.» (یونس ، 7 و 8) به عبارتی می توان گفت که : هدف مؤمن ، آخرت است نه دنیا که : « الدنیا مزرعه الاخرة »1 آری ، دل بستگی ، عشق به دنیا و دنیامداری ، سرچشمه دوری از خدا و ایستایی است . البته بهره بردن از دنیا برای رسیدن به ارزش ها و شکوفایی استعداد ها ، نه تنها نکوهیده نیست ، بلکه شایسته و ستودنی می باشد .

بازتاب ایمان در رفتار اجتماعی :خدامحوران هماره با مردم با گشاده رویی و تبسم سخن می گویند و به فرمان الهی گوش فرا می دهند که: « وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً ؛ و با مردم به زبان خوش سخن بگویید.» (بقره ، 83)جبرئیل امین نزد رسول الله آمد و گفت: «خدای سلامت می رساند و می فرماید: با خلق من(مردم) مدارا کن .» 2از دیگر کارهای خداپسندانه خداباوران ، تلاش در راه برآوردن نیازهای برادران دینی است. آنان در این راه از هیچ کوششی فروگذار نیستند . امام صادق علیه السلام می فرماید: «کسی که یکی از نیازهای برادر دینی اش را برآورد ، خدای عزوجل صد هزار حاجت های او را برآورده می سازد که نخستین از آنها ، بهشت است .»3

تسخیر قلب به محبت الهی :محبت ، در فرهنگ اسلامی معنایی بس والا دارد و شایسته است که محبت خوبان را در قلب خود جای دهیم ؛ چرا که به هرچه محبت پیدا کنیم ، به تدریج ، با همان چیز ، انس و الفتی ناگسستنی خواهیم یافت.پیامبر گرامی اسلام می فرماید : « انسان با کسی است که او را دوست می دارد4 البته بالاترین محبت ها ، محبت به خداوند است . در انس و الفت با خداوند ، چنان لذتی نهفته است که هیچ چیز را یارای برابری با آن نیست . پیامبر گرامی اسلام می فرماید:« خدا به موسی بن عمران وحی کرد : مرا دوست بدار و دوستی مرا در دل های دیگران بگستران . موسی عرض کرد: ای خدا من دوستت دارم ، ولی چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم ؟ خدا فرمود: نعمت هایی را که به آنان داده ام ، به ایشان یادآوری کن ، زیرا آنان جز خوبی از من ندیده و به یاد ندارند.»5

امام حسین علیه السلام می فرماید: بر پایه آیات قرآن ، گروهی از مردم که از عشق خدا بی نصیبند ، کسانی هستند که اموال ، کسب و کار ، فرزند و اقوام و دوستان را در عرض خدا قرار داده اند و در مقابل، مؤمنان و خدامحوران لبریز از عشق پروردگارند و هیچ محبتی را بر محبت خداوند مقدم نمی دارند . خداوند در قرآن مجید از آنان چنین یاد می کند : «وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ ؛ دوستی آنان که ایمان آورده اند به خداوند شدیدتر است.» (بقره ،165)

امام سجاد علیه السلام نیز در«مناجات المحبین» می فرماید: «الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا ؛ خدایا کیست که شهد شیرین محبت تو را چشید و غیر تو را به دوستی گرفت ؟ ایشان در مناجاتی دیگر می فرماید:«خدایا، مرا از آنان قرار ده که ژرفای جانشان را از محبت خود لبریز و آنان را از زلال گوارایت سیراب ساختی . پس در پرتو لطفت به مناجات های لذت بخش دست یافتند. »6

امام حسین علیه السلام می فرماید: بر پایه آیات قرآن ، گروهی از مردم که از عشق خدا بی نصیبند ، کسانی هستند که اموال ، کسب و کار ، فرزند و اقوام و دوستان را در عرض خدا قرار داده اند و در مقابل، مؤمنان و خدامحوران لبریز از عشق پروردگارند و هیچ محبتی را بر محبت خداوند مقدم نمی دارند

مهرورزی و گذشت در حریم خانه و خانواده :در آیین مقدس اسلام ، کانون خانواده و نظام آن ارزشمند خوانده شده و در این میان شایسته است اعضای خانواده ، بنا بر سفارش دین اسلام ، بیش از دیگر نهادها در استحکام بنای آن بکوشند و همواره با مهر و محبت در حق یکدیگر و گذشت از لغزش های همدیگر ، به کانون خانواده صفا و گرما بخشند . رسول رحمت و مهربانی نیز در سفارشی زیبا این گونه می فرماید:« احسن الناس ایمانا الطفهم باهله وانا الطفکم باهلی ؛ نیکوترین ایمان را کسی دارد که با خانواده اش مهربان تر باشد و من از همه شما با خانواده ام مهربان تر هستم .»7و باز آن حضرت می فرماید : «من اتخذ زوجه فلیکر مها ؛ کسی که همسری می گیرد، باید به او احترام بگذارد .»8 ایشان در کنار احترام به همسر ، گرامی داشتن فرزندان را نیز از پیروان خویش درخواست می کرد و می فرمود : « اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم ؛ به فرزندان خود احترام و با آداب و روش پسندیده با آنان معاشرت کنید.»9

 نتیجه گیری :خدا محوران به درون خویش روشنی می دهند و با یاد خدا ، جاده سلامت و سعادت را می پویند و دل آنان لبریز یاد خداست .آنان جسم و جان را از ناپاکی ها می آلایند و هرگونه اقدامی را با توجه به پی آمدهای اخروی آن به انجام می رسانند.ایشان اهل مدارا ورزی با مردم هستند و با گشاده رویی با آنان برخورد می کنند و همواره می کوشند نیازهای برادران دینی خود را برآورده سازند .

در دل خدامحوران ، محبت غیرخدا جا ندارد و بیگانگان را در حریم دل که منزلگاه خداست، راه نمی دهند.

مهر و محبت ، احترام گذاردن به همسر و فرزندان در محیط خانواده ، از ویژگی های خدامحوران است .

 سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال                                                

پی نوشت ها :

1- محمد بن علی بن ابراهیم الاحسائی (ابن ابی جمهور) عوالی الئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه ، تحقیق مجتبی عراقی با مقدمه ، آیت الله مرعشی نجفی ، قم 1403، هـ ق

2- همان، ص 194.

3- همان .

4- بحارالانوار ، ج 17، ص 13.

5- محمد جواد محمودی ، ترتیب الامالی ، ص 360.

6-مفاتیح الجنان ، ص 124.

7- اصول کافی ، ج 5 ، ص 320.

8- مستدرک الوسائل ، ج 14 ، ص 250.

9- وسائل الشیعه، ج 15، ص 195.


منبع:

ماهنامه ی طوبی  ، ش 25 / مقاله سید حسین اسحاقی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 15:48  توسط امور فرهنگی  | 

آیا سحر و بستن بخت اثر دارد؟

آنچه که از آیات قرآن بر می‌آید این است که سحر در شهرهای کهن همانند کلدان و مصر در زمان حضرت موسی و فرعون و پیش از آن در زمان حضرت نوح (ذاریات، 52) رواج داشته است.(تفسیر تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 5، ص 688)  سحر و جادو و طلسم از نظر قرآن کریم و احادیث واقعیت دارد. به این امر در آیه 102 سوره بقره و 4 سوره فلق اشاره شده است. از این آیات و برخی روایات استفاده می‌شود که برخی از سحرها واقعا اثر گذارند. همچنان که آیه 102 سوره بقره می‌فرماید: مردم سحرهایی را فرا می‌گرفتند که میان مرد و همسرش جدایی می‌افکند.علامه طباطبایی در وجود داشتن چنین اموری می‌فرمایند: «... در این میان افعال خارق العاده دیگری است که مستند به هیچ کدام از سبب از اسباب طبیعی و عادی نیست، مانند خبر دادن از پنهانی‌ها و مانند ایجاد محبت یا دشمنی و گشودن گره‌ها و گره زدن‌ها و خواب کردن و احضار و حرکت دادن اشیاء با اراده و از این قبیل کارهایی که مرتاض‌ها انجام می‌دهند که به هیچ وجه قابل انکار نیست، یا خودمان بعضی از آن‌ها را دیده‌ایم و یا برایمان آن قدر نقل کرده‌اند که دیگر قابل انکار نیست».

 تأثیر تکوینی سحر به اذن خداوند :یکی از اصول اساسی توحید، این است که همه قدرت‌ها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه می‌گیرد، حتی سوزندگی آتش و برندگی شمشیر بی اذن فرمان او نمی‌باشد. منتها مفهوم این بیان مجبور بودن افراد در کار خود نیست.توضیح این که: جهان آفرینش، جهان اسباب و مسببات است. البته برخی سبب‌ها مادی است و برخی غیر مادی است. اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که هر پدیده و حادثه ای از علت ویژه خود صادر گردد و در عین حال، نظام علت و معلول‌ها همگی به خدا منتهی شده و از او قدرت و نیرو می‌گیرند. او است که سبب را می‌آفریند و به آن قدرت و نیرو می‌بخشد و آن را برای ایجاد معلول ویژه خود آماده می‌سازد. در حقیقت مؤثر واقعی، در تمام نظام جهان یکی است و نظام جهان که به صورت اسباب و مسببات جلوه گری دارند، همگی از او استمداد گرفته و به او منتهی می‌شوند (اصالت روح، آیت الله سبحانی، ص 241، مؤسسه امام صادق).  در تأثیر سحر و جادو نیز وضع چنین است. خداوند متعال با قدرت خویش، چنین اراده و نیرویی را در افراد به ودیعت نهاده است. انسان‌ها با بهره گیری از این اراده و تقویت آن می‌توانند به کارهای شگفت انگیزی دست زنند. برخی مانند اولیای خداوند از آن نیرو در مسیر مناسب، استفاده می‌کنند و عده ای دیگر، با سوء استفاده از آن به کارهای ناشایست اقدام می‌کنند؛ پس، در واقع اصل وجود این نیرو در نهاد آدمی از آن خداوند و به فرمان او است، منتها چگونگی بهره گیری از آن به عهده خود انسان نهاده شده است و او در چگونگی بهره گیری از آن مسؤول است. شایان ذکر است: گرچه سحر و جادو واقعیت دارد ولی غالب آنچه امروزه در میان مردم در این باره شایع است بی‌اساس می‌باشد و اکثر کسانی که به این امور می‌پردازند کلاه بردارانی هستند که از این طریق قصد اخاذی و پر کردن جیب خود را دارند. ولی اگر بر فرض موردی پیدا شد که سحری در کار بود راه‌هایی برای بطلان آن وجود دارد:

1- استعاذه به خداوند و خواندن سوره‌های فلق و ناس.

2- خواندن و نوشتن آیات 75 تا 82 سوره یونس.                     3-دعا و تضرع به درگاه خداوند.

4-درخواست دعا از اولیای واقعی خداوند.                             5-صدقه دادن.

سایت تبیان-فرآوری :زهرا اجلال                     منبع :وبلاگ آموزه

((اوقات وحالات تأکید شده برای دعا))


1)بعد از هرنماز واجب

 2)بعد از نماز ظهر

 3)بعد از نماز عصر

 4)بعد از نماز صبح

 5)در قنوت نمازها

 6)درحال سجده

 7)هرصبح وشام

 8)آخرین ساعت از هر روز

 9)روز پنج شنبه

 10)شب جمعه

 11)روز جمعه

 12)روز نوروز

 13)روز عرفه

 14)روز عید فطر وقربان

 15)روز غدیر

 16)روز دحوالأرض(گسترده شدن زمین)

 17)شب و روز نیمه شعبان

 18)تمام ماه رمضان
19)پس از گریستن از ترس خدای تعالی

 20)چهل روز مداومت به دعا برای فرج


منبع:آیین انتظار-انتشارات مسجد مقدس جمکران              گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز
برخی ازفضا ئل روزجمعه:

1-امام صادق علیه السلام میفرماید هر کس بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه از دنیا برود خداوند متعال او را از فشار قبر دور میدارد.
2--رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود روز جمعه سید و آقای روزهاست . . . درآن روز ساعتی است که هیچکس سئوال نمیکند مگر آنکه خداوند آنرا اجابت میفرماید تا وقیتکه سؤال و خواسته اش از حرام نباشد. 3- امام صادق علیه السلام فرمود. . . و جمعه برای نظافت کردن و پاکیزگی است و آن عید مسلمانهاست . . . قائم ما علیه السلام در روز جمعه قیام می کند و. . . هیچ عملی در روز جمعه با فضلیتر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست.
4-امام باقر علیه السلام فرمود شب جمعه شب نورانی و روز جمعه روز درخشنده ای است و آزاد شدگان از آتش جهنم در روز جمعه بیشتر از هر روز دیگر است.

5- امام صادق علیه السلام فرمود دوری کنید از گناهان در شب جمعه که در آن شب گناهان و طاعات دو چندان است 6-امام باقر علیه السلام فرمودند بهشتیان و جهنمیان آمدن روز جمعه را در بهشت یا جهنم میشناسند زیرا در روز جمعه نعمت بهشتیان افزوده میگردد و آتش زبانه، جهنمیان را احاطه میکند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 6:38  توسط امور فرهنگی  | 

این شخص با جسدش فرقی ندارد!

همه می دانیم هر کار زشت و ناپسندی که در قرآن و روایات مورد مذمّت و بدگویی قرار گرفته، و پرودگار هستی و پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) ترک آنها را از ما خواسته اند، به یقین آثار شوم و پیامدهای ناگواری با خود به همراه دارد، که اگر کسی در اثر بی اعتنایی به این آثار، آن را مرتکب شود، حتماً آتش ویرانگر آن عمل زشت، دامنش را گرفته و در شعله ی سوزان آن که خود روشنگرش بوده خواهد سوخت.

یکی از آن کارهای بسیار زشت و ناپسند که در اثر شدّت زشتی، در آیات و روایات مورد مذمّت فراوان قرار گرفته، دروغ گفتن است. ما در این نوشتار بر آنیم که به پاره ای از آثار مرگبار دروغ اشاره نماییم، به امید آنکه آشنایی با آنها، روح نفرت و بیزاری از آن عمل زشت را در کالبد وجودمان زنده کند، تا همواره در زندگی از آن بیزاری جسته و با کناره گیری از این خصلت ناپسند، خود را در برابر آثار ویرانگرش بیمه نماییم.

  1-دروغ ساختمان ایمان را تخریب می کند! :ایمان مهمترین سرمایه ای است که مؤمن، همواره در حفظ آن کوشیده و در زندگی با تمام وجود از آن حراست می نماید.ایمان گنجینه ای بسیار گرانبها است، که از نظر ارزش و بهاء هیچ چیزی در این عالم نمی تواند با آن برابر نماید، چرا که به برکت ایمان است که آدمی می تواند بار سعادت و خوشبختی ابدی را به سر منزل مقصود رسانده، و در دنیا و آخرت از آثار درخشان آن بهره مند شود، آثار ارزشمندی چون امید، آرامش، نشاط و شادی و ... که هریک به تنهایی از ارزشی مثال زدنی برخوردار بوده، به گونه ای که توصیف آن از توان قلم و بیان خارج است.

در باب ایمان، دانستن این مطلب لازم است و ضروری است، که همواره چیزهای با ارزش در معرض خطر و آسیب جدی هستند، بنابراین کاملاً باید هوشیار باشیم که به سرمایه ی عظیم ایمان ما لطمه ای وارد نشود. یکی از کارهای زشت و ناپسندی که می تواند، به پیکره ی ایمان انسان، صدمه ی جدّی وارد نماید، دروغ گفتن است.کسی که دروغ می گوید، یا به این خاطر است که به منفعتی برسد و یا از مشکلی رهایی یابد، در حالی که اگر انسان واقعاً به خدا ایمان داشته باشد، می داند که خیر و شر او به دست خداست. و گره کور مشکلات زنگی تنها به دست آن قدرت بی مثال باز شدنی است، بنابراین چنین انسان مؤمنی هرگز در زندگی به دروغ پناه نمی آورد

اثر تخریبی دروغ، بر ساختمان ایمان انسان، در حدّی است که پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت، امام باقر (علیه السلام) بدون هیچ اغماض و چشم پوشی و با صراحت تمام پیرامون آن فرموده: دروغ خراب کننده ایمان است. (1)این بیان از امام باقر (علیه السلام) از این جهت است که، دروغ بزرگترین مانع بر سر راه ایمان بوده، به گونه ای که با دروغ گفتن، آدمی هرگز در زندگی طعم واقعی ایمان را نخواهد چشیدبنابراین ایمان به هیچ وجه با دروغ نمی سازد و حکایت آن دو، حکایت آب و روغن است، که هرگز با هم مخلوط نمی شوند.

 2- دروغ رسوایی به بار می آورد :یکی دیگر از آثار زیان بار دروغ، آن است که دروغ انسان را رسوا و بی آبرو می کند، که این خود یکی از سنگین ترین صدماتی است که دروغ بر آدمی وارد می سازد، چرا که عزّت و آبرو گنج گرانبهایی است که بنیان خانواده را مستحکم نموده، و به حفظ موقعیت فردی و اجتماعی انسان کمک شایانی می کند، اما گاهی انسان در اثر ندانم کاری، با رفتارهای زشتی مثل دروغ به این عزّت و آبرو لطمه زده، و به شدّت آن را در معرض هلاکت و نابودی قرار می دهد.ضرب المثل معروفی می گوید: خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند، که این ضرب المثل در مورد انسان دروغگو کاملاً صدق می کند، زیرا تجربه نشان می دهد که دروغ بودن یک سخن را برای مدّت طولانی نمی توان پنهان داشت، مخصوصاً اگر در مورد مسئله مهّمی این دروغ گفته شده باشد، که در این گونه مسائل، سرانجام واقعیّت خود را نشان می دهد.

بنابراین انسان دروغگو باید بداند که روزگار همیشه بر وفق مرادش نمی باشد، بلکه روزی طبل رسوایی او به صدا در آمده و با بر ملا شدن دروغش، مهر خفّت و خواری و رسوایی بر صفحه ی قلبش نهاده خواهد شد.

همانند برادران حضرت یوسف (علیه السلام) .

3- دروغگو بی اعتبار می شود! :یکی دیگر از آثار ویرانگر دروغ، آن است که انسان را نزد مردم بی اعتبار می سازد، که این خود پیامدهای بسیار ناگواری به همراه خواهد داشت، زیرا انسان به خاطر اعتمادی که مردم به او دارند، می تواند با دیگران ارتباط برقرار کرده و برای گذران امور زندگی با آنها در تعامل باشد، و در حل مشکلات و سختی های زندگی از آنها یاری بجوید.اما دروغ به شدّت این اعتماد مردمی را در معرض خطر و نابودی قرار داده، به گونه ای که در مدّت کوتاهی انسان پایگاه مردمی خود را از دست داده، و کمتر کسی در زندگی به او اعتماد می کند.

 دروغگو با مرده فرقی ندارد! :در برخی از روایات، دروغگو با مرده یکسان شمرده شده است و در این باره آمده: (الکذاب و المیت سواءٌ فانّ الفضیلة الحی علی المیت الثقة به، فاذا لم یوثق بکلامه بطلت حیاته)4. دروغگو با مرده یکسان است، زیرا فضیلت و برتری زنده بر مرده، به سبب همان اعتمادی است که مردم به انسان زنده دارند، و لذا اگر به سخن انسان زنده اعتماد نشود، زندگی او باطل شده و با مرده فرقی ندارد.

در روایت دیگری نیز، مولای متقیان علی (علیه السلام) به زیبایی این واقعیّت را بازگو نموده و در این باره فرموده اند: (من عرف بالکذب قلّت الثقة به)5؛ کسی به دروغگویی معروف شود، اعتماد مردم به او کم می شود.

بنابراین اگر دوست داریم، پایگاه مردمی خویش را حفظ نموده و در این رهگذر، زندگی شیرین و لذّت بخشی را تجربه نماییم، حتماً باید دروغ را در زندگی کنار گذاشته و به هیچ وجه زبان خود را به زشتی این گناه بزرگ آلوده نسازیم .

 پی نوشت ها :   1-کافی، ج2، ص339        2- کافی، ج2، ص340           3- برگرفته از قصه های قرآن؛ نوشته ی محمّدی اشتهاردی، ص172-171              4-غرر الحکم، ص220، ح4386                     5-همان، ح4389

سایت تبیان-مهدی صفری           
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 6:40  توسط امور فرهنگی  | 

 کادوی خداوند به برخی انسانها  ((لطفا سلام برسانید!))      16/11/90

سلام هدیه ای است که انسان ها در هنگام ملاقات با یکدیگر به هم عرضه می کنند. هدیه ای که سرشار از شادی و سرور است و آرزوی سلامتی جسم و روح را در پی دارد.

اما نکته قابل ملاحظه این است که این کادوی گرانبها را تنها در هنگام ملاقات رو در رو به یکدیگر اهدا نمی کنند. بلکه می توان همانند دیگر کادوها با ابزارهای دیگر و به گونه هایی متفاوت به دیگران رسانید. پست, فکس و اینترنت می تواند زحمت رساندن نامه, پیامک و یا ایمیل شما را که حاوی سلام گرمتان به یک دوست قدیمی است, به دوش بکشد. همینطور دل و زبان دوستان را می توان برای ابلاغ سلام به دیگران به خدمت گمارد. خدمتی که در راه صلح و صفا و دوستی است و هزینه ای هم بر دوش کسی نمی گذارد.

 کادوی خداوند

جالب اینجا است که خداوند هم به وسیله برخی, سلام خود را به دیگران رسانده است. برای نمونه هنگامی که جبرائیل خدمت پیامبر می رسید, چنین می گفت:ای محمد! خداوند سلام رسانده و این آیات را برایت فرستاده است.1هنگامى كه حضرت خدیجه از دنیا رفت, دخترش فاطمه علیهاالسلام كه كودكى بیش نبود, از گرد پیامبر کنار نمی رفت و چنین می گفت: اى رسول خدا! مادرم كجاست؟

اما پیامبر پاسخى نمى‏داد و در فكر این بود كه چه جوابى به او بدهد. در این حال جبرئیل بر او نازل گردید و گفت: خداوند مى‏فرماید: به فاطمه سلام برسان و به او بگو مادرت با آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران، در خانه اى در بهشت قرار دارد که دیوارهاى آن از طلا و ستونهاى آن از یاقوت سرخ است.2

 هدیه ای گرانبها در گستره زمان و مکان

این هدیه به ظاهر کوچک و بی قیمت, گاهی چنان ارزشمند می شود که هزار هدیه گرانبها در برابر آن دیده نمی شوند. همانند هدیه ای که یوسف علیه‌السلام برای پدرش فرستاد.یوسف هنگامی که عربی را در سرزمین مصر دید و دانست که از کنعان خواهد گذشت, به او گفت: هنگامی که به فلان وادى رسیدى بایست و فریاد كن: اى یعقوب! اى یعقوب! مرد بزرگوار نیكو منظر و تنومند و خوش چهره اى خواهد آمد. به او بگو: من در مصر مردى را ملاقات كردم كه به شما سلام رسانید و گفت: امانت تو نزد خداى تعالى ضایع نشده است.3

شگفتی این هدیه در این است که آن را می توان به آینده هم فرستاد. گفته اند: یکی از مومنان طایفه جن هنگامی که نزد پیامبر آمد به ایشان چنین گفت: پیامبران پیشین که بشارت تو را به من داده اند, همگی سلام تو را رسانده اند.4

جابر بن عبدالله انصاری یکی از یاران پیامبر خدا بود که توانست پنجمین جانشین او را ببیند و سلام پیامبر را به او برساند. روزی جابر خدمت امام سجاد علیه السلام رسید و مشغول گفتگو با امام شد. ناگاه حضرت باقر(علیه السلام) که کودکی کم سن و سال بود, وارد شد. جابر که او را شناخت، لرزه بر اندامش افتاد و گفت: به خدا سوگند كه شمایل پیامبر را دارا است. حضرت باقر (علیه السلام) به او گفت: آنچه را كه رسول خدا به تو سپرده است به من برسان. جابر گفت: اى مولاى من! رسول خدا به من بشارت دادند كه تا زمانی که شما را ملاقات کنم, زنده مى‏مانم و به من فرمود آنگاه كه او را ملاقات كردى سلام مرا بدو برسان، پس اى مولاى من! رسول خدا به شما سلام رسانیدند.امام باقر(علیه السلام) هم فرمود: تا آسمان و زمین برپاست بر رسول خدا درود و سلام و بر تو اى جابر كه آن سلام را به من رساندى.5

همه ما باید به این باور برسیم که سلام دیگران در نزد ما امانتی است که باید آن را به صاحبانش برسانیم. پس همانگونه که حرمت دیگر امانات مردم را نگاه می داریم, باید این هدیه گرانبها را نیز به دست و دل صاحبانش برسانیم.

سلمان فارسی به دو نفر گفت: امانتی برای من نزد شماست. گفتند: هرگز، فقط گروهی از مردم به شما سلام رساندند. فرمود:(همین سلام مردم، امانت است) چه متاعی برتر از همین «سلام» که تحیت اهل بهشت است.6

آری, همه ما باید با چشم واقع به این هدیه پرارزش بنگریم و آن را حقیقی و ارزشمند بدانیم. اما بسیاری از مردم چون ارزشی برای آن قایل نیستند, آن را به حساب نمی آورند و به باد فراموشی می سپارند.

 پاسخ شایسته به این هدیه ارزشمند

قرآن به ما آموخته که در برابر محبت دیگران پاسخی در خور و شایسته بدهید.7 بنابراین اگر دوستی سلامی را به هر نحوی برای ما فرستاد و شادی را کم یا زیاد به دل ما ارسال کرد, شایسته است که پاسخی درخور و محبت آمیز دریافت نماید.

یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) خدمت آن حضرت رسید و گفت: عبدالله بن ابى یعفور خدمت شما سلام رساند. حضرت فرمود: بر تو و بر او درود و سلام باد. هنگامى كه عبدالله را دیدى از طرف من سلام به او برسان و به او بگو كه جعفر بن محمد گفت: اى عبدالله! در جایگاهی که علی(علیه‌السلام) نزد رسول خدا داشت, بنگر و ملازمش باش. او چنین جایگاهی را به سبب راستگویی و ادای امانت به دست آورده است.8

 ابلاغ سلام به ارواح طیبه

ارواح انسانها پس از مرگ نیز می توانند هدایای معنوی را دریافت کنند و به آن واکنش نشان دهند. چرا که مرگ نابودی نیست, بلکه تنها انتقال روح از دنیا به برزخ است.

سلام, هدیه ای است معنوی که بر جان می نشیند و دل را سرشار از شادی و سرور می کند. بنابراین این هدیه قابلیت آن را دارد که در میان ارواح انسانها رفت و آمد کند و تبادل گردد. فرقی هم نمی کند که آنها در این دنیا باشند یا در سرای برزخ.

اصبغ بن نباته می گوید: با امیرمومنان علی (علیه‌السلام) از قبرستانی عبور می کردیم که حضرت به مردگان سلام داد و چنین گفت: السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه‏. 9

پس بیایید هر از چندی ارواح همه مومنان مخصوصا خویشاوندان و دوستانمان که چشم امید به سوی ما دارند, سلامی بدهیم و به همراهش فاتحه ای ضمیمه کنیم.

اما از این مهمتر کسانی هستند که وظیفه داریم هر روز به آنان ابراز ارادت کنیم و به روح بلند و بی همتایشان درود بفرستیم. امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید:

فرشته‏اى از فرشتگان از خدا خواست كه قدرت شنیدن سخنان بندگان را به او بدهد. خداوند متعال هم این كار را كرد. هر گاه یكى از مؤمنان بگوید: خدایا! بر پیامبر و اهل بیتش درود و صلوات بفرست، این فرشته، سلام او را به پیامبر می رساند و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) هم پاسخ می دهد: بر او سلام و درود باد.

اما به گمانم زیباترین درودها و ارزشمندترین سلام ها را باید نثار عزیزترین انسانها کرد. همو که عزیز فاطمه هست و گل سرسبد خاندان پیامبر یعنی آخرین حجت خدا بر روی زمین مهدی زهرا. در دعای ندبه می خوانیم:َبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِیَّةً وَ سَلَاماً وَ زِدْنَا بِذَلِكَ یَا رَبِّ إِكْرَاما. 10

خداوندا ! سلام و تحیت ما را به او برسان و با این درود بر بزرگی و کرامت ما بیافزا .

 سایت تبیان-سیدمصطفی بهشتی

پی نوشت ها:      1- نهج الخطابة, ‏ج 2, ص 76       2- الخرائج و الجرائح، ج‏2، ص 53.      3- كمال الدین، ج1، ص141.

4- بحارالأنوار, ج‏60، ص 84.                     5- كمال الدین، ج1، ص254.                                6- امالی طوسی، ج1، ص357.

7- سوره نساء, آیه 86.                                 8- الكافی، ج‏2، ص 104.                                      9- بحارالأنوار, ج 90, ص 203.

10- اقبال ‏الأعمال, ص 298.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 7:9  توسط امور فرهنگی  | 

چه کنم دخترم حجاب را رعایت کند؟              15/11/90

مادر از حجاب برتر (چادر) و پدر از ادب لازم (در ارتباط با جنس مخالف) برخوردارند. اما دختر نوجوان خانواده، از حجاب مطلوب برخوردار نیست. چرا؟ فراموش نکنیم که بهترین و مؤثرترین روش تربیتی روش تربیتی الگویی است. به عبارت دیگر فرزندان ما نه از طریق شنیدن، که از طریق دیدن آموزش می بینند و تربیت می شوند. برخی از کارشناسان و روانشناسان علوم تربیتی معتقدند 75 درصد یادگیری های فرزندان از راه چشم و 25 درصد از طریق حواس دیگر صورت می گیرد. بنابراین والدینی که خود در گفتار و رفتار به ارزش ها و معیارهای دینی و اخلاقی پایبند می باشند، فرزندان تربیت شده و دینی خواهند داشت. برای رسیدن به موقعیت و موفقیت مذکور، یعنی پرورش فرزندانی دینی و به ویژه نهادینه ساختن مسأله مهم حجاب در بین دختران توجه و تأکید به نکات ذیل ضروری است.

1-اعتقاد قلبی و التزام عملی والدین به دستورات دینی و ارائه الگویی عینی و عملی. پدران و مادرانی که در ارتباط با گروه غیر همجنس از وقار و ادب و حیای لازم برخوردارند با رفتار خود نحوه ارتباط سالم و مؤثر با غیر همجنس را به فرزندان خود آموزش می دهند. گاهی برخی از والدین این سؤال را مطرح می کنند که ما هر دو به این اصل مهم پایبند می باشیم یعنی مادر از حجاب برتر (چادر) و پدر از ادب لازم (در ارتباط با جنس مخالف) برخوردارند. اما دختر نوجوان خانواده، از حجاب مطلوب برخوردار نیست. چرا؟ پاسخ کوتاه و روشن این است که: اصلی ترین ریشه بدحجابی یا پوشش نامناسب خودنمایی است. لذا اگر والدینی که از این کاستی اخلاقی و روانی (خودنمایی) رنج می برند فرزندانی خودنما خواهند داشت. خودنمایی خروجی های آزاردهنده فراوانی دارد؛ از جمله تجمل گرایی، حسادت، غیبت، اتلاف وقت، سفرهای پرخرج، فخرفروشی در زمینه پست، مقام، ثروت، موقعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، ... دختران نوجوانی که در این فضا تربیت می شوند همان خودنمایی والدین را از طریق بدحجابی و خودآرایی و نمایش بروز می دهند. بنابراین، صرف با حجاب بودن مادر و ارتباط سالم پدر با گروه غیرهمجنس برای نهادینه سازی حجاب در بین فرزندان دختر کفایت نمی کند. صفت رذیله خودنمایی باید ریشه کن شود. اینجاست که چون صد آید نود هم نزد ما خواهد بود.

2-طرح و تبیین اقناعی و برهانی مسأله حجاب برای فرزندان، از دیگر عوامل پذیرش و پای بندی دختران ما به امر حجاب خواهد بود که نباید مورد غفلت والدین قرار گیرد. صِرف بیان آیات و روایات آنهم با کج سلیقگی و عدم تفصیل و تشریح قانع کننده و عدم بهره بری از عالمان و آگاهان مربوط، نمی تواند فرزندان ما را مجاب و مجذوب حجاب نماید. پدران و مادرانی که در ارتباط با گروه غیرهمجنس از وقار و ادب و حیای لازم برخوردارند با رفتار خود نحوه ارتباط سالم و مؤثر با غیر همجنس را به فرزندان خود آموزش می دهند

قرار دادن محصولات فرهنگی مناسب در سبد اقتصادی خانواده، اختصاص وقت و هزینه لازم و دعوت از آگاهان و اندیشمندان برای تبیین عملی، عقلی و دینی مسأله حجاب برای فرزندان، از اصلی ترین پیش نیازهای تقویت بنیه فکری و فرهنگی فرزندان در حوزه حجاب و پوشش اسلامی است.

چه خوب است به فرزندانمان بیاموزیم که: لباس اولین سخنگوی ماست. پرچم ملی و مذهبی و نماد و نمود شخصیت ما به شمار می آید. آن کس که شایسته ستایش است محتاج ستایش نیست. کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی تنها را به نمایش نمی گذارد. در تار و تور عنکبوت، حشرات ریز گرفتار می شوند، کبوتر دو بال، هرگز در تار عنکبوت گرفتار نمی شود. کبوتر با دو بال زدن دودمان عنکبوت را بر باد می دهد. درّ گران بها در کنار رودخانه های اطراف شهر بدست نمی آید. باید غواصی کرد و خطر کرد و به عمق دریا نفوذ کرد و صدف با درّ گرانبهایش را بدست آورد. کنار زدن حجاب و پائین کشیدن پرده حیاء بیشترین لطمه و خسارت را به جنس زن زده و خواهد زد. اینکه مدافعان کشف حجاب در جهان را مردان تشکیل می دهد بهترین سند گویایی است که مردان بیش از زنان از کشف حجاب بهره (بصری- جنسی) می برند. فراموش نکنیم که شیطان با تأکید بر ظاهر زیبای خود (آتش) در برابر خدا ایستاد و به چالش پرداخت و رانده شد. نازیدن و بالیدن به جسم از شیطان آغاز شد که من از آتشم و آدم از خاک. آتش زیبا و نورانی نباید بر خاک سجده کند!!

چه خوب است به فرزندانمان بگوییم: وقتی وارد تیم ورزشی خاصی می شوی باید رنگ، مدل لباست هماهنگ با همان تیم باشد. قواعد بازی همان تیم را باید به رسمیت بشناسی. لذا وقتی وارد تیم اسلام می شوی باید همه ی قواعد آن (اعم از پوشش، اخلاق، رفتار در همه عرصه) را بپذیری. این شعار یهودیان است که: آن بخش از دین را می پذیریم که با امیالمان هماهنگ است. به دخترانمان بگوئیم اگر ظاهر خوبی داری برای استفاده خوب از آن، خوب مراقب باطن و ظاهر خود باش. طلافروش به گاوصندوق نیاز دارد نه سبزی فروش.

خلاصه اینکه اگر والدین از بیان آثار و برکات حجاب اسلامی برای فرزندان خود عاجزند از دیگران و کسانی که احیاناً در بین خویشاوندان و آشنایان از بنیه علمی خوبی برخوردارند بهره گرفته و در نشست های خانوادگی بر آگاهی و شناخت فرزندان خود در حوزه حجاب بیفزایند.

کم نیستند دختران باحجاب نوجوانی که بدلیل ضعف بنیه فکری در این زمینه به محض ورود به محیط های بزرگتر (مثلاً دانشگاه) و فاصله گرفتن از والدین رو به بدحجابی و بد پوشی می آورند.

3-معاشرت با خوبان، یکی دیگر از عوامل تقویت کننده باورهای دینی و پای بندی فرزندان ما به ارزشهای دینی از جمله پوشش اسلامی به شمار می آید. معاشرت ها، زمینه های دوستی ها و پیوندها، مسافرت ها، حتی ازدواج های بعضاً تحمیلی را فراهم می سازد. تأثیرپذیری فرزندان نوجوان ما از همسالان و معاشران به شدت بالاست. لذا خویشاوندان و آشنایانی که نسبت به حجاب و اخلاق اجتماعی پای بند نیستند نباید در گروه معاشران ما قرار گیرند.

4-تبعیض بین فرزندان پسر و دختر، از عوامل عمده تحقیر و تزریق احساس حقارت در بین دختران و در نتیجه توسل آنان به خودنمایی و خودآرایی برای تسکین این احساس رنج آور خواهد بود. کمبود محبت، حاکم بودن فرهنگ مردسالاری در خانواده و محدود کردن آزادی های مشروع دختران از اصلی ترین عوامل تضعیف فرهنگ حجاب در بین دختران ما به شمار می آید.

5-کسب حلال:فراموش نکنیم که سلول های مغز انسان به عنوان ظرف و زمینه و ابزار اندیشه و علم و عقل با غذای آلوده مسموم شده و ورودی های سالم و مفید را نمی پذیرند. معده ای که با غذای مسموم آسیب دیده باشد، غذای مطبوع و لذیذ را نمی پذیرد. خداوند متعال می فرماید: کلوا من الطیبات و عملوا الصالحات غذای طاهر و عمل صالح با همند. پس والدین بویژه پدر خانواده باید در کسب و کار خود نهایت تلاش خود را بکار گیرد تا جسم و جان و روح و روان فرزندان خود را آماده پذیرش خوبی ها و زیبایی ها از جمله عفاف و حجاب نماید.

6- محله، مدرسه و محیط زندگی که تأثیرات خارق العاده ای در شکل گیری فکر و فرهنگ و تربیت فرزندانمان دارند باید با تأکید بر ارزشهای دینی و اخلاقی انتخاب شوند. در روش تربیتی مطلوب و مؤثر فرزندان مورد توجه و تربیت غیرمستقیم (قرار دادن آنان در محیطی مناسب) قرار می گیرند. فضای سالم، فرزندانی سالم تربیت خواهد کرد. فضا را دریابید.

7-گاهی ناکامی و شکست در درس و ازدواج و ارتباطات اجتماعی و ... موجب تن دادن به بدپوشی و لاابالیگری می شود. ارتباط آگاهانه و عاطفی والدین با فرزندان آسیب دیده و کاهش و تعدیل توقعات (علمی، ارتباطی و ...) از فرزندان، عوارض ناشی از ناکامی را به حداقل خواهد رساند.

8-امر و نهی و نصیحت و تاکیدات تکراری و تهوع آور موجب دوری فرزندان از والدین و همراهی و همدلی با همسالان و آسیب پذیری آنان خواهد شد. لذا همانطور که در سطور قبل گفته شد، یاری گرفتن از آگاهان و عالمان و التزام عملی به دستورات دینی و اخلاقی و ایجاد رابطه ای عاطفی و دوستان ما را از نصایح و امر و نهی های طولانی و بی اثر بی نیاز خواهد ساخت.

سایت تبیان-احمد رزاقی     
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 6:44  توسط امور فرهنگی  | 

تابلوهایی برای دیوار زندگی                 9/11/90

بیان موفقیت ها و پیروزی ها  اثرات معجزه آسایی در زندگی دارد و بر روح و جان خود انسان نیز اثر آرام بخشی می گذارد. یادآوری موفقیت ها  سبب می شود که انسان کمبودها را کمتر احساس کند، از بیماریها شکوه نکند چرا که بر سلامت اعضاء دیگر خود شکرگزار است ، بخاطر از دست دادن چیزی جزع و فزع ننماید چرا که بقیه امکانات خود را بازگو می کند.

تو هر خونه ای وارد میشی ,می‌بینی که تابلوهای متفاوتی رو به دیوارها نصب کردن, یه خونه پره از تابلوهای طبیعت مثل گل و منظره و درخت و سبزه, یه خونه دیگه عکس‌های خودشون رو به دیوارها زدن و خونه بعدی شاید اصلاً هیچ تابلویی نداشته باشه .اما در کنار این تابلوها یه قاب‌های طلایی و زیبا هم وجود داره که فکر می‌کنم با نصب کردنش تو خونه ها و اینکه آدم هر روز اونها رو به بینه, خیلی میتونه به زندگی پر تلاطم امروز ما آدم‌ها کمک کنه و بهمون انرژی بده ,تا در مسیر زندگی کم نیاریم و بتونیم با استقامت بیشتری این مسیر رو طی کنیم .

این قاب‌های طلایی و ارزشمند هستند ,که میتونن نقشه زندگی رو به ما نشون بدن و در شب‌های سرد و تاریک زندگی که هیچ کسی پیدا نمیشه  دست ما رو به گیره و به ما کمک کنه این تابلوها , با مهربانی و عطوفت خاصی می‌گویند:«وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ:» و [بدانید] این است راه راست من؛ پس، از آن پیروی کنید. و از راه‌ها[ی دیگر] که شما را از راه وی پراکنده می‌سازد پیروی مکنید. این‌هاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.( الأنعام: 153)

همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد در طول تاریخ هم آدم‌هایی که تو خونه هاشون این تابلوها وجود داشته, آدم‌هایی بودن پر از صفا و دوستی و مهربانی, که زندگی با تمام سختی هاش هر گز نتونسته ذره ای از نشاط و شادابی اونها کم کنه و لحظه ای هم نا امید و سرگردان نشدن که خدایا من باید الان چکاری رو انجام بدم؟ چون در ثانیه  ثانیه زندگی با این قاب‌ها که گاهی بر روی دیوار خونه هاشون نصب بوده و گاهی بر دیوار قلبشون جاگرفته بوده, میدونستن که باید چه طور با پستی و بلندی‌های زندگی کنار بیان و اونها رو با امنیت کامل و سرعت مجاز رد کنن.

 1- تابلوی گذشت

وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ : و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یک دل می‌گردد.( فصلت :  34)

2-تابلوی تلاش

(وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ:و از رحمت اوست که برای شما شب و روز را قرار داد تا در شب آرامش گیرید و تا (در روز به کسب و کار) از فضل و بخشش او جستجو نمایید، و شاید سپاس‌گزارید.)( القصص :  73)

 3- تابلوی آرامش

(الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ:همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد) (الرعد: 28)

 4- تابلوی خوشبختی

(والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ أُوْلَـئِکَ عَلَی هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ: و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند و به آخرت یقین دارند. آنهایند که از هدایتی از جانب پروردگارشان برخوردارند و آن‌ها همان رستگارانند. )(بقره 4و5)

 5- تابلوی موفقیت

(وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ :و از نعمت پروردگار خویش [با مردم] سخن گوی)(ضحی 11)

بیان موفقیت ها و پیروزی ها  اثرات معجزه آسایی در زندگی دارد و بر روح و جان خود انسان نیز اثر آرام بخشی می گذارد. یادآوری موفقیت ها  سبب می شود که انسان کمبودها را کمتر احساس کند، از بیماریها شکوه نکند چرا که بر سلامت اعضاء دیگر خود شکرگزار است ، بخاطر از دست دادن چیزی جزع و فزع ننماید چرا که بقیه امکانات خود را بازگو می کند.

 6- تابلوی ثروت

(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً, یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً ,وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً:و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است.[تا] بر شما از آسمان بارانِ پی در پی فرستد.و شما را به اموال و پسران، یاری کند، و برایتان باغ‌ها قرار دهد و نهرها برای شما پدید آورد.( 10تا12:نوح)

7- تابلوی ازخودگذشتگی

(وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ :و دیگران را بر خویش ترجیح می‌دهند هر چند خود نیازمند باشند و آنان که از بخل خویش درامان مانده باشند رستگارانند.) (حشر9)

سایت تبیان                      منبع :وبلاگ حافظان نور

((آداب برخورد با فقرا))

افراد ثروتمند معمولا در نظر مردم احترام دارند و فقرا و مساکین بی‌ارج و حقیرند، اما دین مقدس اسلام هیچ‌گاه ملاک احترامات اجتماعی را بر پایه فقر و ثروت قرار نداده، بلکه برعکس، ثروت‌اندوزی و دنیا پرستی را مذمّت کرده است.

در دستورات اسلامی شدیدا توصیه شده است که به فقرا احترام بگذارید، با آنها رفت و آمد داشته باشید و جواب سلام آنها را به گرمی بدهید.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرمود:«شیعیان فقیر علی امیرالمؤمنین علیه السلام را کوچک نشمردید. هر یک از آنها تعداد بسیار زیادی را - به تعداد قبیله «ربیعه» و «مضر» - شفاعت خواهد کرد.

و نیز می‌فرمود:«هر کس مسلمان فقیری را کوچک بشمارد، خداوند را کوچک شمرده و خداوند هم او را در روز قیامت حقیر می‌شمارد- مگر اینکه از این عمل خود توبه کند- و هر کس فقیر مسلمانی را احترام بگذارد، روز قیامت خداوند را ملاقات می‌کند، در حالی که خداوند از او راضی است.»

 حضرت رضا علیه السلام می‌فرمود:«هر کس جواب سلام فقیران را مانند جواب سلام ثروتمندان ندهد و او را دست کم بگیرد، روز قیامت خداوند را ملاقات می‌کند در حالی که از او خشگمین است.»

 و نیز می‌فرمود:«هر کس مرد یا زن مؤمنی را از بابت فقرش تحقیر کند، روز قیامت خداوند او را در بین مردم رسوا و سرشکسته خواهد کرد.» و چنین دعا می‌‌فرمود:«خداوندا! مرا مسکین زنده بدار و مسکین بمیران و در زمره مساکین محشور فرما!»

امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در وصایای خود می‌فرمود:«وصیت می‌کنم شما را به دوست داشتن مساکین و همنشینی با آنها.»

 بخش سفیران تبیان                       منبع : دانشنامه رشد

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 6:46  توسط امور فرهنگی  | 

خوب صحبت کردن را بیاموزیم             8/11/90

به جرأت می‌توان ادعا کرد که یکی از مهم‌ترین دلایل شکست‌هایی که انسان در زندگی خود با آن مواجه می‌شود این است که قبل از اتخاذ تصمیم و مبادرت به انجام یک کار (انتخاب شغل، ازدواج، تربیت فرزند و امثال آن)‌ سعی نکرده است که مهارت‌‌های ارتباطی و رفتاری لازم برای انجام آن کار را کسب کند. پژوهش‌های انجام شده حاکی از آن است که مهارت‌های لازم برای برقراری ارتباط موثر را می‌‌توان از طریق آموزش و تمرین یاد گرفت و البته کسب این مهارت‌ها چندان آسان به نظر نمی‌رسد، در برقراری ارتباط با دیگران چنانچه یکی از طرفین صحبت، پیام طرف مقابل را به خوبی دریافت نکند و نفهمد که منظور طرف مقابل از این پیام چه بوده، ارتباط برقرار شده بی‌حاصل بوده است.

در واقع می‌توان گفت ریشه بسیاری از سوء تفاهمات، رنجش‌ها و اختلافات و همچنین منشأ بسیاری مشاجرات، اختلافات و نزاع‌های خانوادگی، عدم وجود فهم متقابل در صحبت‌ها است، چرا که یکی از طرفین گفتگو یا بدتر از همه دو طرف گفتگو حرف یکدیگر را نمی‌فهمند و برداشت درستی از پیام‌های ارسال شده ندارند.

درست صحبت کردن و بیان متناسب یکی از مهارت‌های اساسی ارتباطی در برقراری یک ارتباط موفق و مؤثر می‌باشد. در بیان اهمیت این مهارت ضرب‌المثل‌های فراوانی در ادب فارسی وجود دارد. از آن جمله «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد» یا«پسته بی‌مغز چو دهن باز کند رسوا شود.»

می خواهیم ببینیم خدای خوبمان در این زمینه چه راهکارهایی را به بندگانش ارائه داده ، و به عبارت فن بیان در قرآن چگونه است؟ و خداوند سبحان در زمینه ارتباط با دیگران، چه بیانی را از ما می پذیرد؟

ـ فروتنی و ادب در گفتار :یکی از ارزش های اخلاقی درگفتار، رعایت ادب و تواضع در گفتار است که به ویژه درباره سخن گفتن با والدین توصیه شده است. «و قل لهما قولا کریما»منظور از « قول کریم » در این آیه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است.

 ـ اعراض از لغو درسخن گفتن :مؤمنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود . در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه ای نداشته باشد.

-نرمش درگفتار :برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى»؛ به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد .

 -نیک بودن گفتار :از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید «و سخن شایسته به آن ها بگویید»

-گفتن بهترین سخن :«وَقُل لِّعِبَادِی یقُولُواْ الَّتِی هِی أَحْسَنُ»؛به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد .

 -انصاف درگفتار :«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ»زمانی که سخن می گویید، رعایت عدالت در گفتار را بکنید.

 -بلیغ و رسا بودن گفتاروَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِیأَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا»؛وآن ها را اندرز ده و با بیانی رسا نتایج اعمال شان را به آن ها گوشزد کن. بلاغت در لغت به معنای وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام .

-مهربان و متواضع :«وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَالرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کمَا رَبَّیانِى صَغِیراً» و از روى مهربانى و لطف، بالِ تواضع خویش را براى آنان فرود آور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا درکودکى تربیت کردند.

 آیاتی دیگر در زمینه نحوه سخن گفتن:

1-«وَ قَضى‏ رَبُّک أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَک الْکبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریماً» ؛ و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! (اسراء، 23)

2-«وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّک تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیسُوراً» ؛ و هر گاه از آنان [مستمندان‏] روى برتابى، و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشى (تا گشایشى در کارت پدید آید و به آنها کمک کنى)، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آنها سخن بگو! (اسراء، 28)

3-«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیناً لَعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشى‏» ؛ اما به نرمى با او سخن بگویید شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد! (طه، 44)

 4-«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»؛اى کسانى که ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه کنید و سخن حق بگویید. (احزاب، 70)

5-«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی‏ مِنَ الْمُسْلِمینَ»چه کسى خوش گفتارتر است از آن کس که دعوت به سوى خدا مى‏کند و عمل صالح انجام مى‏دهد و مى‏گوید: «من از مسلمانانم»؟! (فصلت، 33)

6- «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِی حَلیمٌ»گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونتهاى آنها)، از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است و خداوند، بى‏نیاز و بردبار است. (بقره، 263)

7-«طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیراً لَهُمْ» اطاعت و سخن سنجیده براى آنان بهتر است و اگر هنگامى که فرمان جهاد قطعى مى‏شود به خدا راست گویند (و از در صدق و صفا درآیند) براى آنها بهتر مى‏باشد! (محمد، 21)

8-«وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً »و (به یاد آورید) زمانى را که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکى کنید و به مردم نیک بگویید. (بقره، 83)

9-«یا نِساءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از آنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید! (احزاب، 32)

10-«وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اکسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید و از آن، به آنها روزى دهید! و لباس بر آنان بپوشانید و با آنها سخن شایسته بگویید! (نساء، 5)

11-«وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

و اگر به هنگام تقسیم (ارث)، خویشاوندان (و طبقه‏اى که ارث نمى‏برند) و یتیمان و مستمندان، حضور داشته باشند، چیزى از آن اموال را به آنها بدهید! و با آنان به طور شایسته سخن بگویید! (نساء، 8)

12«وَ لْیخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیقُولُوا قَوْلاً سَدیداً»کسانى که اگر فرزندان ناتوانى از خود بیادگار بگذارند از آینده آنان مى‏ترسند، باید (از ستم درباره یتیمان مردم) بترسند! از (مخالفت) خدا بپرهیزند، و سخنى استوار بگویند. (نساء، 9)

13-«أُولئِک الَّذینَ یعْلَمُ اللَّهُ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً»آنها کسانى هستند که خدا، آنچه را در دل دارند، مى‏داند. از (مجازات) آنان صرف نظر کن! و آنها را اندرز ده! و با بیانى رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما! (نساء، 63)

سایت تبیان-فرآوری : محمدی                     منابع:      1-جام جم آنلاین         2-پرسمان قرآنی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 6:54  توسط امور فرهنگی  | 

رمز موفقیت کربلایی کاظممرد بی سوادی که حافظ قرآن شد

غروبی که کربلایی کاظم خسته به سمت امام زادگان 72 تن ساروق می‌رفت نمی‌دانست به پاس انفاق و زکات به موقعی که می‌دهد با دیدن خوابی مقدس، حافظ کل قرآن می‌شود، ولی چنین شد و کربلایی کاظم ساروقی پیرمرد ساده دل معجزه قرآنی قرن نام گرفت.

کربلایی کاظم کریمی که از اهالی ساروق بود حافظ بی سواد کل قرآن در قرن اخیر است و به همین دلیل به نام کربلایی کاظم ساروقی شهرت یافت.او از کسانی بود که از برکت قرآن متنعم شده و مورد عنایت خداوند قرار گرفته است.در زمان حیات وی بسیاری از مراجع با فراخواندن وی به سوی خود بر معجزه خدایی و حافظ قرآن بودن وی با دست نوشته‌هایی صحه گذاشتند.

 تنها بی سوادی که حافظ قرآن شد:کربلایی کاظم در سال 1300 هجری قمری در روستای ساروق اراک به دنیا آمد. او کشاورز بود و زکات خود حتی بیش از آنکه باید باشد، پرداخت می‌کرد. 27 ساله بود که به یکباره پس از دیدن خوابی در امام زادگان ”ھ 72تن ساروق حافظ قرآن شد.

 دستخط کربلایی کاظم سال‌ها پس از حافظ قرآن شدن :به گفته محققان او تنها بی سوادی است که در طول تاریخ اسلام از میان مردم حافظ کل قرآن شد. سادگی و بی آلایشی کربلایی کاظم را در چهره فرزند ارشد او که اکنون فرتوت است نیز می‌توان دید

تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم :ادعای کربلایی کاظم توسط علمای نجف و قم مورد امتحان قرار گرفت و تایید شد.کربلایی کاظم در سفرهایی که به شهرهای مختلف داشت با علمای مختلفی برخورد می‌کند و آزمایش‌های متعددی از او گرفته می‌شود و همین امر تأییدات افراد مختلفی را به همراه دارد. از جمله آیات عظام بروجردی، سید احمد خوانساری، سید صدرالدین صدر، سید محمد هادی میلانی، دستغیب، علامه طباطبایی، مکارم شیرازی و دیگران.دست نوشته‌هایی از آیات عظام سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، عبدالله شیرازی، سید احمد زنجانی، مکارم شیرازی در تایید حافظ قرآن بودن کربلایی کاظم همراه با اشاره‌هایی به ویژگی‌های خارق‌العاده او وجود دارد. همچنین آیت الله دستغیب در کتاب داستان‌های شگفت این ماجرا را نقل کرده است.

ویژگی‌های منحصر به فرد قرآن خوانی کربلایی کاظم :از جمله ویژگی‌هایی که گفته می‌شود در آزمایش‌های مختلف از کربلایی کاظم مشاهده شد می‌توان به چند مورد جالب اشاره کرد.

بازگویی شماره و مکان قرآن با خواندن آیه، تشخیص عبارات قرآن در میان کتاب‌های عربی و فارسی با دستخط‌های یکنواخت، باز کردن قرآن و نشان دادن مکان آیه تقریباً بدون ورق زدن با هر چاپ قرآنی، جستجوی عبارت‌ها و کلمات در قرآن و تعداد و مکان تکرار هر کدام، بیان کردن تعداد حروف سوره‌ها و اطلاعاتی در مورد تکرار حرف‌ها از جمله این موارد است.

 با مرور زندگینامه و اینکه کربلایی کاظم حافظ کل قرآن شده است، این سوال مطرح می‌شود که چرا خداوند کربلایی کاظم را مورد لطف خود قرار داده و او را حافظ قرآن قرار می‌دهد؟

خود کربلایی کاظم به این سوال این‌گونه پاسخ داده است که من سه چیز را رعایت می‌کردم که شاید به خاطر همین سه چیز مورد لطف خداوند قرار گرفتم، این که هرگز لقمه حرام نخوردم، هرگز نماز شبم ترک نشد، پرداخت خمس و زکاتم را هرگز قطع نکردم.عشق و علاقه وافر او به آموختن قرآن و عدم بضاعت مالی برای تحصیل و عمل به آنچه تا کنون آموخته بود از جمله علل موفقیت ایشان است.

 لقمه حرام را بالا می‌آورم :وی می‌گفت: "وقتی می‌خواهم لقمه شبهه‌ناکی بخورم احساس سیری به من دست می‌دهد. وی می‌گفت: "روی سینه‌ام نوری را می‌بینم که به محض مواجه شدن با لقمه حرام آن نور به تیرگی گرایش پیدا می‌کند و اگر لقمه حرامی بخورم بالا می‌آورم."

لقمه حرام معرفت آدمی را در هم می ریزد .لقمه حلال اصلی است که اگر در بین مردم رعایت شود جامعه را الهی می‌کند و آن زمان کربلایی کاظم رعایت می‌کرد.

 چگونگی وفات کربلایی کاظم :ایشان20 روز قبل از فوتش در ساروق درباره مسئله فوت و دفن خود با فرزندانش صحبت کرد. وی گفت من همین روزها فوت خواهم کرد. وقتی مُردم جنازه‌ام را به قم منتقل کنید و در آنجا به خاک بسپارید.

وی کمی درنگ کرد و گفت خب اگر من اینجا بمیرم شما برای انتقال جنازه‌ام به قم دچار مشکل می‌شوید، من می‌روم قم، پس فردای آن روز به قم رفت و 20 روز بعد در آنجا فوت کرد و در قبرستان نو به خاک سپرده شد.

و بالاخره حاج کربلایی کاظم ساروقی اراکی در سال 1378 در سن 78 سالگی به رحمت خداوند پیوست.

 نتیجه : کربلایی کاظم حافظ قرآنی شد که رمزهای علوم و پیشرفت و تعالی در آن گنجانده شده است و کربلایی نشانه و قطره‌ای از آن دریای بی کران رحمت و مغفرت است ،بیایید باتوسل به کتاب آسمانی که راه و رسم زندگی را به مردم می‌آموزد و تلاش می‌کند انسان‌ها در کنار هم با صلح و آرامش و رعایت حقوق دیگران زندگی به سامانی داشته باشند.بیشترانس داشته باشیم وبه لقمه حلال که روح انسان راوسعت می بخشدتوجه خاص نمائیم وازدرآمدهای خودحقی راکه بگردن داریم،ادا نماییم.         سایت تبیان- فرآوری : زهرا اجلال(باکمی تصرف)

منابع :  1-خبر آنلاین           2-عصر شیعه         3-خبر گزاری مهر

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 11:6  توسط امور فرهنگی  | 

محکم ترین آیه قرآن کدام است؟

حضرت سجاد(علیه السلام) در یکی از نواهای خویش با پروردگار در صحیفه سجادیه پس از حمد و ستایش الهی ، درخواست‏هایی را از پیشگاه الهی مطرح نمودند. در این درخواست‌ها درباره نماز و عبادات، وظایف مالی و صله‌رحم، پرداخت صدقات و زكات و معاشرت با دیگران از خداوند متعال، توفیق عمل خواسته شده است . پس از این فرازها در دعا به این فراز می‌رسند كه توفیق بهترین اعمال را از خدا می‏خواهند.

درخواست بهترین اعمال در یکی از دعاهای امام سجاد (علیه السلام) علاوه بر اینكه انسان را آگاه ساخته و از فراموشی دور می‌كند، نوعی تبیین اولویت بخشیدن به كارهای خوب و اعمال نیك است.

عاملی برای ارزش گذاری بر اعمال :اخلاص، روح اعمال مؤمن است و بدون این روح، کالبد عمل هیچ گونه ارزشی نخواهد داشت. رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «هر کاری که انجام می دهی خالصانه و برای رضای خدا باشد؛ زیرا جز عمل خالص در پیشگاه خداوندی پذیرفته نمی شود.»

حال که پذیرش هر عملی از مؤمن، مبنی بر اخلاص او در کار است، نباید آن را از یاد ببرد، بلکه موظف است چون درّ گران بهایی آن را محافظت کند و آدمی باید زحمت بکشد و تلاش و جدّ و جهد نماید تا مبادا این سرمایه او رو به زوال رود.امام صادق علیه السلام فرموده است: «کارهای نیک خود را به خاطر خودنمایی و نشان دادن به مردمی که نه زندگی به دست آنهاست و نه مرگ و نه قدرت دارند مشکلی را برای تو بگشایند، انجام مده.»

محکم ترین آیه کدام است؟همه مسلمانان به معاد معتقد هستند ؛ به این معنا كه انسان هر كاری در دنیا انجام دهد پاداش آن را در آخرت خواهد دید و هر كار بدی نیز انجام بدهد، به مجازات آن خواهد رسید. محكمات قرآن نیز آشكارا به این نكته تأكید می‌كنند. محكم‌ترین آیه در كتاب خدا طبق بیان بزرگان دینی وقرآنی این آیه شریفه است: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»1. هنگامی كه به قرآن كریم و برخی روایات مراجعه می‌شود ، به این اصل نزدیک می شویم که اگر انسان در طول عمر خود هزاران كار خوب و بد را انجام دهد در عالم قیامت هم ثواب كار خوب و هم مجازات كار بد را می‏بیند.

رابطه بین اعمال خوب و بد و تأثیرات آن بر یکدیگر:قرآن می‌فرماید: «مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»2كسانی كه ایمان آورده و اهل توبه و عمل صالح باشند، خدا گناهانشان را جبران می‏كند.در آیه‏ای دیگر خداوند می‏فرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ»3اگر از گناهان بزرگ اجتناب كنید، ما گناهان كوچكتان را جبران نموده و آنها را می‌بخشیم.

انواع تأثیرگذاری اعمال :دیدگاه شیعی نسبت به تأثیرگذاری و تأثیرپذیری اعمال بر یکدیگر ، بیان می کند که گاهی یك عمل خوب می‏تواند، یك كار بد را جبران بكند. عكس این قضیه نیز ممكن است. یك كار بد نیز می‏تواند تأثیر یك نوع كار خوب را از بین ببرد. ممكن است انسان به یك فقیر انفاق و خدمتی كرده، و سپس بر او منّت گذاشته باشد . با این منت‏گذاری، عمل خیری كه برای آن شخص نوشته شده، از بین می‏رود : «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی ؛ ای كسانی كه ایمان آوردید، صدقات و اعمال نیك خود را با منت گذاشتن و آزار رساندن، از بین نبرید. »4

در روایات ذكر شده است كسی كه ـ العیاذبالله ـ شرب خمر كند، تا چهل روز نمازش پذیرفته نمی‏شود.

در ظاهر شرب خمر، ربطی به نماز ندارد ، نماز یك عبادت است، و شرب خمر یك عمل حرام و ربطی به نماز ندارد. اما در حقیقت خوردن شراب، در روح انسان تاریكی و آلودگی و بیماری همچون میكروب و زهر، ایجاد می‏كند كه تا چهل روز انسان هر چه عبادت كند، اثر عبادت را از بین می‌برد. در امور طبیعی نیز بعضی از سموم وقتی وارد بدن یا ظرفی بشود، تا مدتها آثار مواد دیگر را از بین می‏برد. این نیز یك نوع تأثیر است .

رضایت به جنایت، شركت در آن است : قرآن درباره بنی‏اسرائیل می‏گوید: شما چرا پیغمبران را كُشتید؟ «فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللّهِ»؟ 5بدون شك یهودیانی كه در زمان پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) می‌زیستند همان یهودیان بنی‌اسرائیل نبودند، كه پیامبران خدا را به شهادت رساندند، اما قرآن می‏فرماید «فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللّهِ؟» پس چرا آن‌ها را می‏كشید؟ سرّش همان است که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه می‌فرمایند: هنگامی كه به اعمال آنها راضی هستید، شما نیز جزء آنها هستید.قرآن در بیانی دیگر می فرماید: پای ناقه صالح را یك نفر با شمشیر قطع كرد، ولی خدا همه امت صالح را عذاب كرد برای آنكه آن یك شخص به نمایندگی از همه امت صالح آن جنایت را مرتكب شد و آنها نیز از این كار راضی بودند. امت صالح اگر می‏توانستند بگویند كه ما ناقه را نكشتیم؛ پاسخ به آنان این بود كه شما تابع مرتكبین به جنایت هستید. اگر شما نیز جای آنان بودید همان جنایت را انجام می‌دادید و اكنون نیز به این عمل زشت راضی هستید، پس شما نیز جزء آنها هستید.

نتیجه گیری :در یک نتیجه گیری کلی می توان بیان کرد که بهترین اعمال در نزد خداوند ، مخلص ترین آنها است .هر عملی که از درجه اخلاص بیشتری بهره مند شده باشد ، هر چند اندک و به ظاهر ناچیز باشد، خداوند به بهترین قیمت خریداری می کند و در نهایت تمام اعمال در روز جزا به پیشگاه خداوند عرضه شده و به حساب تک تک آنها رسیدگی خواهد شد و ذره ای از آنها بی حساب نخواهد ماند .

پی نوشت ها :


1. زلزال / 7-8.

2. فرقان / 70.

3. نساء / 31.

4. بقره / 264.

5. بقره / 91.

6. نهج‏البلاغة، ص 499، حكمت 154.


 سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منابع :            1-سایت آیت الله مصباح یزدی                     2-سایت حوزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 6:49  توسط امور فرهنگی  | 

نگاهی به عوامل برکت زا و برکت زدا

رابطه معنویت و برکت آن گاه که در سایه سار معنویت و تقوا، برکات معنوی بر مردم باریدن گیرد، برکت های مادی نیز کم کم رخ می نمایند و در این گونه موارد ظاهر می شوند:
1-فزونی در نان و غذا: رسول خدا(ص) می فرماید: «گرده ها و قرص های نان خود را کوچک بگیرید؛ زیرا با هر قرص کوچک نانی، برکت وجود دارد».
2-. برکت در مال: با بخشش و انفاق مال، برکت مال فزونی می یابد و علی(ع) هم در اهمیت این امر می فرماید: «برکة المال فی الصدقه».
3- فرزند صالح: داشتن فرزندان صالح، از مظاهر خیر و برکت است. امام باقر(ع) درباره خیرآوری فرزند می گوید: «هیچ فرزندی بر عبدالمطلب هدیه نشد که برکتش از علی(ع) بیشتر باشد؛ مگر پیامبر خدا(ص)». این برکت ها در سایه عبادت و حق گرایی و وظیفه شناسی تداوم می یابد. دعا و ارتباط با خداوند، برکت های زندگی را زیاد می کند. احترام به بزرگ ترها نیز در افزایش رزق و روزی تأثیرگذار است. در برخی روایت ها آمده است: «سه چیز است که در آن برکت وجود دارد: معامله مدت دار، قرض به هم دادن و مخلوط کردن گندم و جو برای مصرف خانه، نه برای فروش».
عوامل برکت زدا :گناهان و نافرمانی ها، موجب سلب برکت در مال و عمر و زندگی است. در آیه ای آمده است: «ولکن کذّبوا فَاَخذناهم بما کانوا یکسبون»(اعراف: 96)، »آنان، یعنی قوم هود، صالح، شعیب، نوح و لوط آیات الهی و پیامبران را تکذیب کردند و ما هم آن ها را به کیفر اعمال زشت خویش رساندیم». در بیان این آیه مرحوم طبرسی می نویسد: آنان مردمی بودند که مرتکب گناه شدند و پیامبران را تکذیب کردند، خداوند هم درهای برکت آسمانی خود را به روی آنان بست و به خاطر کردار بدشان آنان را گرفتار تنگ دستی و مجازات کرد. ترک نماز، از عوامل برکت زداست. حضرت زهرا(س) درباره رخت بربستن برکت از عمر و مال انسان بی نماز می فرماید: «یرْفَعُ اللّه ُالْبَرَکَةَ مِنْ عُمْرِهِ وَ یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِه». هر گاه کم فروشی در میان مردم رواج یابد، خداوند آنان را به خشک سالی و قحطی دچار می سازد، چنان که حضرت علی(ع) درباره زیان های کم فروشی می فرماید: «اذا طُفِفَتِ الْمِکْیالُ، اَخَذَهُمُ اللّه بِالسَّنینَ وَ النَّقْصِ». هم چنین اگر زکات مال پرداخت نشود، به فرمایش حضرت امیر(ع): اذا مَنَعوُ الزَّکاةَ، مَنَعَتِ الاْرَضُ بَرَکاتِها مِنَ الزَّرْعِ و الثِّمارِ وَالْمَعادِنِ. هرگاه که مردم زکات خود را نپردازند، زمین برکت خود را از زراعت و میوه ها و معدن ها دریغ می دارد.
اسباب برکت زدا در روایت ها  :ترک امر به معروف و نهی از منکر، عامل دیگر از بین رفتن برکت است، همان گونه که پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: تا زمانی که مردم امر به معروف و نهی از منکر کنند و بر کارهای خیر به یکدیگر یاری رسانند، نعمت ها و خیرات از آن ها رخت برنمی بندد، اما اگر این دو را ترک کنند، برکات از آن ها گرفته خواهد شد. هم چنین از دیدگاه امام علی(ع) خیانت، یکی دیگر از عوامل برکت زداست و ایشان می فرماید: «اذا ظهرتْ الخِیاناتُ، ارتفعتْ البرکاتُ؛ زمانی که خیانت ها آشکار شود، برکات از بین خواهد رفت». در حقیقت، گناهان اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی، فاجعه های دردناک و هستی سوز جامعه بشری هستند که باعث خشم خداوند می شوند. رسول گرامی اسلام در هشداری می فرماید: هرگاه خداوند بر امتی خشمگین شود و آن گاه بر آنان عذاب نازل نگرداند؛ نرخ های آنان را بالا می برد، عمرهای آن ها را کوتاه می کند، تجارت شان را به سود نمی رساند، میوه های درختان شان را سالم و بی آفت نمی کند، چشمه ها و نهرهای آن ها را پر آب نمی گرداند و باران را از آنان دریغ می دارد. رباخواری، رشوه خواری و دیگر درآمدهای نامشروع عامل دیگر برکت زدایی شمرده می شود، چنان که امام موسی بن جعفر(ع) می فرماید: «به درستی که حرام برکت ندارد و اگر هم نشو و نمای ظاهری داشته باشد، برکتی در آن نیست». نکته مهم این است که شرط دست یابی به برکت های آسمانی و زمینی، داشتن ایمان و تقوای بالاست و در پرتو تقرب الهی و اطاعت و فرمان برداری از تعالیم انسان ساز اسلامی و دوری از کج روی ها و سرکشی ها است که خداوند خیرات و برکات خویش را به بندگان هدیه می کند.
  عوامل برکت زا  :برکت؛ به معنای فزونی، بسیاری، خجستگی، یمن، نیک بختی و سعادت است. نظام طبیعت و عالم هستی را نظام علت و معلول و عالم سبب و مسبب دانسته اند. در پیدایش و استمرار برکت، نیت ها و کردار آدمی نقش به سزایی دارد. خداوند متعال در قرآن به زیبایی به این اصل اشاره می کند که: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ. و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعا برکاتی از آسمان و زمین بر ایشان می گشودیم. علامه طبرسی در تفسیر این آیه می نویسد: خداوند می فرماید: از شرک و گناهان بپرهیزید تا ما درهای برکات و خیرات تکامل بخش را، از آسمان به وسیله آمدن باران و از زمین به خاطر روییدن گیاهان و به وجود آمدن میوه ها نازل گردانیم. همان گونه که حضرت نوح(ع) به امت خویش وعده داد و گفت: «یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکُمْ مِدْرارًا»(نوح: 11) البته برکات آسمان به«دعا» و برکات زمین به«آسان انجام شدن حوائج و نیازمندی» هم تفسیر شده است. اگر اعمال بندگان بر اساس معیارهای الهی شکل گیرد، رضایت خداوند را به همراه خواهد داشت و برکت های بی پایان الهی نصیب شان خواهد شد. امام رضا(ع) می فرماید: خداوند متعال به یکی از پیامبران وحی فرستاد که: «هرگاه من اطاعت شوم، راضی می گردم و آن گاه که رضایت داشتم، برکت می دهم و برکت من هم بی پایان است». گفتنی است در سایه اجرای عدالت، جامعه به کمال معنوی می رسد و در این صورت، عنایت الهی شامل حال آنان می گردد و پس از آن، بارش برکات را شاهد خواهیم بود، چنان که حضرت علی(ع) به این مهم اشاره می کند که: «بِالعَدْلِ تَتَضاعَفُ الْبَرَکاتُ؛ به سبب عدل، برکات چند برابر می شود». از این سخنان بر می آید که در برکت، جنبه الهی و معنوی هم بسیار تأثیرگذار است و این به فزونی، تعالی و ماندگاری نعمت کمک می کند و در نهایت، انسان را به سلامت دنیوی و سعادت اخروی نزدیک می سازد.
 گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز            
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 7:6  توسط امور فرهنگی  | 

چکار کنیم که در نماز حواسمان پرت نشود؟               29/10/90

نماز، همچون نور است، و نور، راهنمایی است که به انسان کمک می‌کند تا در تاریکی گمشده خود را پیدا کند.هر کدام از ما گمشده ای داریم که در این عالم خاکی به دنبال آن می‌گردیم. هر کس مشغول خواندن نماز می‌شود با نور نماز به دنبال این گمشده است. اگر گمشده ما در این عالم مقام، ثروت، قدرت و... و از این قبیل مسایل باشد، ذهن و فکر و قوه مخیله ما در نماز سریعآ به سراغ همین امور می‌رود. اما اگر گمشده ما بهشت و یا فراتر و با ارزش‌تر از آن، مقصد کسب رضای خدا و رسیدن به مقام قرب الهی باشد، با بهره گیری از نور نماز، نه تنها قوه خیال و فکر و اندیشه ما از امور پست و بی ارزش دنیوی فاصله می‌گیرد، بلکه با تمام وجود متوجه کوچکی و حقارت خویش و عظمت خالق آفرینش می‌شود و در این صورت نور نماز وسیله معراج می‌شود، و نماز او یکی از مصادیق: "الصلوه معراج المؤمن" می‌شود.گفته‌اند که وقتی می‌خواهی خدا با تو سخن بگوید قرآن بخوان و وقتی می‌خواهی تو با خدا سخن بگویی نماز بخوان. نظر قرآن، کلام خدا، راجع به نماز چیست؟ خدا دوست دارد بنده‌اش چگونه با او سخن بگوید؟ ابتدا ببینیم حضور قلب در نماز چیست؟ به زبان ساده می‌گویم: وقتی می‌خواهیم با کسی صحبت کنیم یا به سخن کسی گوش دهیم، اگر حواسمان جمع نباشد چه اتفاقی می‌افتد؟ طرف دوم ناراحت می‌شود و می‌گوید مثل این که برای من و رابطه با من ارزشی قائل نیستی. با دوست، پدر، مادر، استاد و هر که می‌خواهی صحبت کنی اگر توجه نداشته باشی ، چنین نتیجه ای می‌گیرد. حال هنگامی که با معبود و پروردگار و خالق و رازق خود سخن می‌گویی اگر توجه نداشته باشی، چه انتظار داری؟ عزیزی می‌گفت: نماز آیینه اعمال روزانه من و توست. می‌خواهی ببینی در طول روز چقدر یاد خدا بوده ای و جهت و رنگ کارهایت خدایی بوده، به نمازت نگاه کن هر چقدر حضور قلب داشتی همان قدر اعمال روزانه‌ات خدایی بوده و متقابل آن هرچقدر که می‌خواهی کارهایت خالص شود، به فکر اصلاح نمازت باش

مشکل بسیاری از ما این است که وقتی نماز را شروع می‌کنیم به عوض این که از امور دنیوی فارغ باشیم باز هم فکر کارهای روزمره می‌افتیم و در حالی که خیلی‌ها یمان دوست داریم این گونه نباشد و با حواس پرتی، بی ادبی نکنیم، باز هم نمی‌توانیم. می‌دانید علت چیست؟

1) اول: علاقه و دوستی دنیا که عبارت است از دوستی غیر خدا. همین دوستی دنیاست که در وقت نماز ما را به تک تک چیزهایی که به آن‌ها دلبستگی داریم متوجه می‌کند و از توجه به معبود باز می‌دارد. نمازی که ما می‌خوانیم با نمازی که منظور قرآن است تفاوت دارد و آن تفاوت عبارت است از حضور قلب در نماز. همان دوستی دنیا که باعث می‌شود حضور قلب در نماز نداشته باشیم، باعث انواع گناهان می‌شود. به همین علت در نماز توجه به امور دنیا و کارهای روزمره داریم. در اینجا توضیح یک مطلب را لازم می‌دانم که معنی جلوگیری از دلبستگی به امور دنیا این نیست که انسان هیچ بهره ای از دنیا نداشته باشد بلکه منظور این است که استفاده داشته باشد، ولی دل به آن نبندد و برایش قید و بند نشود؛ زیرا در صورتی که بند شد، مانع پرواز اوست. دنیا مرزعه آخرت است، اگر دلبستگی غیر خدایی در آن نباشد. زندگی معصومین(علیهم السلام) ما بهترین الگو و نمونه در این زمینه است. با مردم و در میان مردم بودند و هنگام نماز، عاشقانه با خدا خلوت می‌کردند.

2) علت دوم که انسان را از داشتن حضور قلب در نماز باز می‌دارد عبارت است از پرواز خیال که مرتبط با حب دنیاست. خوب است گوشه ای از کتاب بی نظیر «سر الصلاة» امام خمینی(ره) این عارف عاشق حقیقی خدا را باهم بخوانیم: «خیال قوه ای است بسیار غدار که پی در پی از شاخه ای به شاخه ای آویزد و از کنگره ای به کنگره ای پرواز کند و این مربوط به حب دنیا و توجه به امور دنیوی و مال و منال دنیوی نیست بلکه فرار بودن خیال خود، مصیبتی است که تارک دنیا نیز به آن مبتلا است . خدا از مهم‌ترین صفات مؤمن را خشوع در نماز می‌داند. چگونه محب خدا و مدعی ایمان به اومی تواند سراسر نمازش به فکر همه موضوعات و تخیلات باشدو لحظه ای به خدا متوجه نباشد؟ کسالت در نماز نیز از صفات دورویان و دوچهرگان معرفی شده است، یعنی فرد، ظاهراً با خدا حرف می‌زند و در دلش اثری از خدا نیست. (منافقان می‌خواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آن‌ها را فریب می‌دهد؛ و هنگامی که به نماز بر می‌خیزند با کسالت بر می‌خیزند و در برابر مردم ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌نمایند.)

چرا موقع عبادت احساس خستگی و چرت به ما دست می‌دهد؟ چرا با دوستان و رفقای خود ساعت‌ها به حرف و بحث می‌نشینیم و حرف زدن با خدا این قدر کسالت آور شده است؟

چرا حال مناجات و نماز ما یک دهم گفت وگو با همسر و دوست ما نیست؟ چرا؟

 چکار کنیم که در نماز حواسمان پرت نشود؟خداوند در آیه 2 سوره مؤمنون می‌فرماید: [مؤمنان [کسانی ] هستند] که در نمازشان خاشعند . بنابراین خشوع در نماز علامت ایمان است نه نماز خواندن . برای تحصیل خشوع و حضور قلب در نماز امور ذیل توصیه شده است:

- اندیشه در اهمیت و آثار نماز:اگر گوهر گران بهایی و یا یک انگشتر، به ارزش صد هزار تومان، گم کنیم تا مدتی آشفته خاطر می‌گردیم و شب‌ها خوابمان نمی‌برد ، این در حالی است که دو رکعت نمازی را که به همه دنیا و لذت‌های آن می‌ارزد، از دست می‌دهیم و ناراحت نمی‌شویم!

- امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: وقتی نماز می‌خوانی فرض کن (در آستانه مرگ هستی) و آخرین نمازت را می‌خوانی. اگر انسان بداند، از عمرش تنها به اندازه خواندن چند رکعت نماز باقی مانده است، حواسش را جمع می‌کند و سعی می‌کند نمازش را بهتر و شایسته تر بجا آورد و از کا ستی‌هایش توبه می‌کند. حال که ما نمی‌دانیم عمرمان تا کی باقی است، فرض کنیم این آخرین نمازی است که بجا می‌آوریم . چنین تصوری باعث می‌گردد در برابر شیطان مقاومت کنیم و او را از خود برانیم، از لحظات و دقایقی که در نماز سپری می‌کنیم ، بهره شایان ببریم.

 وسواس در قرائات:یکی از عوامل حواس پرتی در نماز توجه زیاد و وسواس داشتن در قراءت است که موجب می‌شود نمازگزار از باطن و حقیقت نماز به ظاهر توجه کند و به جای توجه کردن به معانی نماز و کسب حضور قلب به الفاظ و چگونگی تلفظ آن‌ها مشغول گردد، اگر چه رعایت قراءت، از شرایط صحت نماز است، و لیکن شرط صوری است و باید در حدّ تکلیف آن را انجام داد و نیز از توجه زیاد به ظاهر، باید پرهیز کرد.

دوستان! به خاطر تشکر از خدا هم شده تا 5 دقیقه حواسمان فقط جمع صحبت با او باشد، به خاطر تشکر از انبوه نعمت‌های آشکار و پنهانی که به ما داده، دل و زبانمان یکی شود و چه نعمتی بالاتر از اجازه حرف زدن با او در نماز! باید بدانیم که رعایت قراءت، از احکام ظاهریه نماز و عبادت می‌باشند و باید در حدّ اعتدال و تکلیف به آن‌ها توجّه کرد و حضور قلب و تخلیه قلب ازدیگران از شرایط باطنیه نماز است و حقیقت نماز با وجود آن معنا پیدا می‌کند که هرچه توجه به این معنا زیادتر باشد، نماز کامل‌تر خواهد شد، باید توجه کنیم که فرق نماز امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ با نماز ما در حضور قلب به خدا می‌باشد نه به مدّ «و لا الضالّین» و قراءت کامل‌تر آن حضرت.

 ارتکاب گناه :یکی دیگر از عوامل حواسپرتی در نماز ارتکاب گناه است چون همان طور که نماز، عامل بازدارنده از گناه است، فحشا و منکرات نیز مانع حضور قلب در نماز است. نماز و گناه رابطه متقابل و متضاد دارند. کسی که اهل فحشا و منکر است، توفیق تحصیل حضور قلب در نماز را ندارد، چرا که گناه اثر منفی خود را در نماز می‌گذارد و از طرفی نماز به میزان حضور قلب در آن، بازدارنده از معصیت و بزهکاری می‌باشد و این که خداوند در قرآن کریم فرموده است: «اِنّ الصّلوة تَنهی عنِ الفحشاء و المنکَرِ؛ نماز انسان را از فحشا و منکر باز می‌دارد» مسلماً نماز با حضور قلب را اراده کرده است، چرا که حضور قلب یعنی حاضر شدن قلب در محضر خدا که مبدأ پاکی‌هاست و قلب آدم فاسق، فاجر و گناهکار نزد معاصی است نه خدا؛ ممکن نیست دل آدمی هم در معاصی غرق باشد و هم در معنویّات.

دوستان! به خاطر تشکر از خدا هم شده تا 5 دقیقه حواسمان فقط جمع صحبت با او باشد، به خاطر تشکر از انبوه نعمت‌های آشکار و پنهانی که به ما داده، دل و زبانمان یکی شود و چه نعمتی بالاتر از اجازه حرف زدن با او در نماز!

سایت تبیان-فرآوری: زهرا اجلال                            منابع :   1-سایت پرسمان             2- سایت اندیشه قم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 13:41  توسط امور فرهنگی  | 

ویژگی ها و وظایف زن در قرآن                           28/10/90

نوع كمالاتى را كه قرآن كریم براى زن ذكر مى‏كند، براى آن است كه هرجا قرآن یك خطرى را احساس بكند، بیش از پیش روى آن تكیه مى‏كند .مثلا: هنگام ظهور قرآن كه توحید در خطر بود وشرك رواج داشت، براى تثبیت توحید وسركوب شرك، آیات فراوانى نازل شد به همین جهت چون در ایام نزول قرآن حرمت زن محفوظ نبود، لذا بیش از حد توقع وانتظار بر مساله حرمت زن تكیه نموده ودر تمام شؤون براى او سهمى قائل شده وتصریح به یگانگى او با مردم در مقام انسانیت نموده است.

 هرگاه كه قرآن داستانها وقصص را نقل مى‏كند وملاك ارزش را در شؤون گوناگون آن مشخص مى‏كند، مشاهده مى‏شود كه نوع مسائل ارزشى را هم در ضمن داستانهایى نقل مى‏كند كه نقش اول آن را زن به عهده دارد وهم در ضمن داستانهایى كه نقش اول آن را مرد به عهده دارد.بی‌تردید، زن دارای خصوصیات روانی‌ِ ویژه‌ای است که با داشتن آن‌ها از مردها متمایز می‌شود که در این جا به برخی از این خصوصیات وی اشاره می‌گردد .

 صفات و ویژگی‌های مختص زنان

 1-بر خلاف آن چه در برخی از عقاید و نوشته‌ها مطرح می‌شود، زن مقدمه وجود مرد نبوده‌، برای او آفریده نشده است‌، بلکه هر یک از زن و مرد، برای تکمیل یک دیگر آفریده شده‌اند: "هُن‌َّ لِبَاس‌ٌ لَّکُم‌ْ وَأَنتُم‌ْ لِبَاس‌ٌ لَّهُن‌َّ;(بقره‌،187) آن‌ها لباس شما هستند و شما لباس آن‌ها ]هر دو زینت هم و سبب حفظ یک‌دیگرید."(نظام حقوق زن در اسلام‌، شهید مرتضی مطهری‌، ص 119)

 2-از جمله ویژگی‌های زن آن است که وجود او برای مرد، خیر و مایة سکونت و آرامش او است‌(روم‌،21)" از نشانه‌های او این است که از خودتان برای شما همسرانی آفرید تابه وسیله آن‌ها آرام گیرید."

 3-احساسات زن از مرد جوشان‌تر است‌، ولی جهت‌گیری عقلی و استدلالی وی‌، هم‌سنگ مردان نیست‌.( همان‌، ص 163. ) این نکته از آیه شریفه‌: "الرِّجَال‌ُ قَوَّ امُون‌َ عَلَی النِّسَآء"(نسأ،34)فهمیده می‌شود.( تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 4، ص 217 و ص 347، مؤسسه اعلمی‌.)

 4- ویژگی‌های دیگر زن که در احساسات او نهفته است‌، روحیة خواسته شدن و مطلوب قرار گرفتن است‌; بر خلاف مرد که خصوصیت او خواستن است‌(شهید مطهری‌;، همان‌، ص 163. ) این نکته از سوره روم‌، آیه 21 استفاده می‌شود.( علامه طباطبایی‌، همان‌، ص 216. )

 5- جلوه‌گری و خودنمایی‌، از دیگر خصوصیات زن است‌; البته اسلام خواسته است که زن‌، این غریزه طبیعی را در برابر شوهر خود ارضا کند"(نور،31) و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان‌."

 6-ترس و حفظ آبرو : در سوره مریم، در ضمن آیاتى که سر گذشت مریم و ماجراى تولد عیسى را بیان مى دارد، به حقیقتى بر مى خوریم که هر چند در فرد فرد انسان‏ها وجود دارد، اما در زنان به خاطر سرشت و طبیعت شان، از شدت و حدت بیشترى بر خوردار است، به گونه‏اى که آن را از ویژگى‏هاى زنان دانسته‏اند .

 فرشته مأمور خداوند، در هیأت مردان، به خلوت مریم، دختر عمران راه مى‏یابد تا او را به داشتن فرزندى بشارت دهد. مواجه شدن با چنین صحنه‏اى، بندبند وجود مریم را آشفته و مضطرب مى سازد؛ شعله‏هاى تقوى و پرهیزگارى در نهادش زبانه مى کشد و به سوى خدا مى گریزد:«قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِیًّا »(مریم، 18) چه مى تواند بکند او که همواره پاکدامن زیسته، در دامان پاکان پرورش یافته و در میان مردم ضرب المثل تقوى و عفت است، جز آنکه بر خود بلرزد و خداى خویش را به یارى بطلبد.

7- عاطفه مادرى : برخى‏از معانى و مفاهیمى که قرآن نیز متعرض آن‏ها شده، جز در وجود جنس مؤنث، یعنى زن، مأمن دیگرى ندارد. از جمله آن معانى، عاطفه مادرى است؛ حسى که از دیدگاه قرآنى و اسلامى، بس ارجمند و پاس داشتنى است و دارنده آن، مقامى بلند در پیشگاه خداوند دارد.

 نمونه این معنا را نیز در قصه حضرت موسى، سراغ مى گیریم. موسى، دور از چشم مراقبان حکومتى فرعون، در فضایى پر از اضطراب و دلهره به دنیا آمد. اما معلوم بود که این قضیه براى مدت زیادى، نمى‏تواند مخفى بماند.چاره کار چه بود؟! این اندیشه، جان مادر موسى را مى گداخت و معذب مى داشت. نه تاب دورى فرزند را داشت و نه مى توانست، بى واهمه فرعون و گماشته هایش، او را در دامان خود بپرورد. چه باید مى کرد

 از جانب خداوند، بر مادر موسى وحى آمد که:«... ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فى الیم و لا تخافى و لا تحزنى»(قصص، 28 . 7)در شگفت شد. این چه حکمى بود! نوزادش را به دریا بیفکند! پس با این عاطفه سرشار مادرى چه کند! بسازد و بسوزد! آرى، او بنده مطیع خداوند است و باید به فرمان او، گر چه رها کردن فرزند در دریا باشد، گردن نهد .عاطفه مادرى در سر شت زن نهاده شده و هر زنى، گر چه فرزندى نیاورده باشد، آن را با تمام وجود احساس مى کند. موسى نوزاد، درون صندوقچه شناور بر آب، چشمان همسر فرعون را به خود مى خواند. جنب وجوشى سراپاى زن را فرا مى گیرد. سال‏ها از ازدواج او و همسرش مى گذشت، اما فرزندى نداشتند. چه مى شد، اگر این کودک را به فرزندى، مى گرفتند (قصص، 9)پس بى اختیار موسى را از دست نگهبانانى که او را مى بردند تا بکشند، گرفت و فریاد برآورد:«لا تقتلوه»(قصص، 9) و چه به وقت، خداوند، عاطفه فرزند خواهى را در وجود همسر فرعون به خروش آورد، تا بار دیگر آیتى از آیات بینات خود را، در برابر چشم جهانیان آشکار سازد.آرى، خداوند با به تصویر کشیدن عاطفه مادرى، به دو صورت گوناگون، حق نفس انسانى را به بهترین وجه ادا نموده است .

 وظایف زنان در قرآن کریم       1- وظیفه شوهرداری‌از آیه 21 سورة روم استفاده می‌شود که زن باید محیط خانواده را به گونه‌ای سامان دهد که عامل آرامش شوهر خود باشد.

 2-فرمان‌بری متواضعانه از شوهر "فَالصَّـَـلِحَـَت‌ُ قَـَنِتَـَت‌ٌ ;(نسأ،34)زنان صالح‌، متواضعند."این تعبیر، نقطة مقابل تعبیر: "والتی تخافون نشوزهن‌" یعنی نشوز در همین آیه شریفه است‌. اطاعت مستمر و متواضعانه‌، وظیفه‌ای است که قرآن کریم‌، به صراحت از زن خواسته است‌. روشن است این فرمان‌بری به معنای محرومیت استقلال زن‌، در ارادة فردی خود نیست‌، بلکه فرمان‌بری در قلمرو حقوقی است که خداوند برای مردان‌، در نظر گرفته که مهم‌ترین شاخصة آن‌، فرمان‌بری در مسئلة زناشویی است‌.( تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 4، ص 344، مؤسسه اعلمی‌. )

 3- حفظ خود و اسرار و حقوق شوهر :"حَـَفِظَـَت‌ٌ لِّلْغَیْب‌ِ بِمَا حَفِظَ اللَّه ‌;(نسأ،34)زنان صالح در غیاب ]همسر خود[، اسرار و حقوق او را، یعنی حقوقی که خداوند برای همسران آن‌ها قرار داده‌، حفظ می‌کنند."

 روشن است که مهم‌ترین شاخصة این حفظ خود در غیاب شوهر، حفظ در قلمرو مسائل ناموسی است‌. زن باید در غیاب شوهر، به طور کامل خود را حفظ کند، هم چنان که رازها و مسائل خصوصی شوهرش را نیز باید نگه دار باشد.

4- رعایت پوشش واجب اسلامی‌: (احزاب‌،59) ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو، جلباب‌ها ]روسری‌های بلند[ خود را بر خویش فروافکنند. این کار، برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است‌." در این پوشش واجب‌، تنها چهره و دو دست‌، استثنا شده است‌.

 5-نگه‌داری چشم‌های خود از نگاه‌های هوس آلود و حرام‌(نور،31) به زنان با ایمان بگو، چشم‌های خود را]از نگاه‌های هوس آلود[ فرو گیرند. غَض‌ّ در لغت به معنای کاهش دادن است و غَض‌ّ بصر، یعنی کاهش دادن نگاه‌. به دیگر سخن‌، یعنی خیره نشدن و تماشا نکردن و به اصطلاح‌، نظر استقلالی نیفکندن‌.( مسأله حجاب‌، شهید مطهری‌، ص 138 و 139، انتشارات صدرا. (

 6-طریقه سخن گفتن با نامحرمان‌ :در قرآن کریم‌، دربارة شیوه سخن گفتن زنان با نامحرمان چنین آمده است‌)احزاب‌،32( به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند." منظور سخن گفتن زنان همراه با خضوع است که در آیه شریفه از آن نهی شده است‌; یعنی نازک و لطیف کردن صدا با مردان‌، به گونه ایکه آن‌ها دربارة زن‌، گمان بد کنند و تحریک شوند.( تفسیر المیزان‌، مرحوم علامه طباطبایی‌، ج 16، ص 309، مؤسسه اعلمی‌. (

7-عدم اختلاط با مردان‌:قرآن کریم‌، به صراحت به زنان پیامبرصلی الله علیه و آله می‌فرماید)احزاب‌،33( در خانه‌های خود بمانید." اگر هم گفته شود این دستور به لحاظ مسائل سیاسی و اجتماعی خاص بوده است‌،( مسأله حجاب‌، همان‌، ص 80. ) ولی آیات دیگری نیز بر این مسئله‌، به تصریح یا به کنایه دلالت دارند (احزاب‌،53(هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را از آنان ]همسران پیامبر[ می‌خواهید، از پشت پرده بخواهید. این کار برای پاکی دل‌های شما و آنان بهتر است‌." روشن است که مخاطب این سفارش‌، فقط همسران پیامبرنبوده‌، بلکه همة زنان را در بر می‌گیرد.

 منبع:tebyan.net                                  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 6:54  توسط امور فرهنگی  | 

 اعمال قبل از خواب حضرت زهرا(سلام الله علیها)          26/10/90

بسیاری از ما خواب راحت و آرامی نداریم و این مسئله می‌تواند دلایل جسمی و روحی متفاوتی داشته باشد اما در اکثر موارد ریشه نا آرامی در خواب عوامل روحی است که خوابیدن این نعمت بزرگ را به کام ما تلخ می‌کند دین بی نظیر ما برای این  هم راهی اندیشیده است و با دستورالعمل‌هایی ساده و کم هزینه و بدون عوارض دنیایی از آرامش را به ما ارزانی می‌دارد .

قبل از خواب چه اعمالی انجام دهیم که آرامش کامل داشته باشم؟:اعمال مستحب فراوان است، شما هر ذکر و دعایی را که قبل از خواب انجام دهید نافع است چرا که تنها نام خداست که آرام‌بخش دل‌هاست اگر می‌توانید شب‌ها قبل از خواب، دو رکعت نماز و سوره «ملک» را بخوانید و «زیارت عاشورا» را زمزمه کنید در کسب آرامش مؤثر خواهد بود. در هر حال شما هر کار مستحبی را قبل از خواب انجام دهید در کسب آرامش مؤثر خواهد بود. از صلوات غافل نباشید که حلّال مشکلات است؛ «دعای فرج» را زمزمه کنید و در نهایت در رختخواب کارهای روزتان را مرور نمایید. هرکدام اشتباه بوده سعی کنید جبران کنید و به فکر آن باشید که دیگر تکرار نشود و یا اگر قابل اصلاح است اصلاح کنید. خود را به ایزد منان سپرده و گونه خود را بر زمین بگذارید و بگوید «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا» ؛ خداوندا مرا لحظه ای(چشم بر هم زدنی)  به خودم وامگذار.

دعا هنگام خواب:          1-گفتن سه بار تسبیحات اربعه .                     2--سه بار خواندن سوره توحید.

                       3- چهارده بار صلوات به نیابت 14معصوم .        4- طلب مغفرت برای تمام مؤمنان و مردگان

               5-گفتن تسبیحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) .        6- خواندن آیت الکرسی،فلق،ناس و کافرون .

    7-خواندن این دعا که به منزله‌ی هزار نماز است: یَفْعَلُ اللهُ ما یشاءُبِقُدْرَتِهِ وَ یَحْکُمُ ما یُریدُ بِعِزَّتِهِ

 ذکر هنگام خواب از قول امام صادق علیه‌السلام

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: کسی که هنگام خواب سه بار ذکر زیر را بگوید، مانند روزی که از مادر متولد شده است ، از گناهان بیرون می‌آید: «الحمد لله الذی علا فقهر، و الحمد لله الذی بطن فخبر،

اعمال قبل از خواب حضرت زهرا(سلام الله علیها)

شبی حضرت زهرا (سلام الله علیها)رختخواب خود را پهن کرده بود و می‌خواست بخوابد که حضرت رسول (صلی الله علیه و آ له) بر وی وارد شد ،و فرمود :ای فاطمه ، نخواب مگر اینکه چهار عمل بجا آوری :اول آنکه قرآن را ختم کنی، دوم اینکه پیامبران را شفیعان خود گردانی ، سوم اینکه مؤمنین را از خود خوشنود کنی ، چهارم اینکه حج و عمره بجا آوری.حضرت این را فرمود و مشغول نماز شد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) صبر کرد تا نماز خود را تمام کرد .سپس فرمودند :یا رسول الله به چهار چیز امر فرمودی که من در این وقت ،قدرت ندارم آن‌ها را انجام دهم.

حضرت تبسم کرد و فرمود :هر گاه سه مرتبه قل هو الله احد بخوانی مثل آن است که ختم قرآن کردی و هر گاه صلوات بفرستی بر من وبر پیامبران قبل از من،در روز قیامت ما شفیعان تو خواهیم بود ،و هر گاه برای مؤمنین استغفار کنی همه آنان از تو خشنود می‌شوند ،و هر گاه بگویی «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر »،مثل آن است که حج و عمره انجام دادی ."بهجة/ ج1/ص 304 "

 اعمال مستحبی دیگر قبل از خواب:     1-سوره تکاثر      2- سوره ملک        3- سوره واقعه       4- سوره الرحمن                            

 5- سوره محمد              6- سوره یس              7- هر کس 3 مرتبه بگوید " اعوذبالله من الشیطان الرجیم " و 3 آیه آخر سوره حشر از " لو انزلنا" بخواند 70 هزار ملک برای او دعا می‌کنند تا روز شود و اگر مرد شهید محسوب می‌شود.                8- با وضو بخواب و 4 بار آیه الکرسی را بخوان.                                   سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منابع :    1-سایت پرسمان           2-سایت حوزه                 3-سایت دانشکده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 7:0  توسط امور فرهنگی  | 

  اگر قصد خرید خانه دارید بخوانید             26/10/90

اگر پس‌اندازه‌ای بانکیتان را روی هم گذاشتید و وام مسکن هم جور کردین و حالا قصد دارین یه خونه دنج و راحت بخرین حتماً به نکات زیر توجه فرمایید تا سرمایه چند ساله‌ی زندگیتون هدر نره

هر بنگاه املاک که سر بزنین نکاتی رو به شما خواهند گفت که در انتخاب شما خیلی تأثیر داره ،از جمله این نکات اینه که نمای ظاهری خونه خوب باشه ، نورگیر باشه ، طبقه اول یا همکف نباش، ضد زلزله باشه، بالکن داشته باشه و ....... . اما یه نکته، خیلی مهم است که کسی به شما نخواهد گفت و اگر شما ندونین خانه دلخواهتان را پیدا نخواهید کرد.خانه‌ای که می‌خرید باید یک شرط مهم داشته باشد تا در آن احساس رضایت کنید و آن شرط مهم همسایه شماست .

اگر همسایه شما در اخلاق اجتماعی و رعایت حسن هم‌جواری سهل‌انگار باشد، بی‌تردید شما با مشکل مواجه خواهید شد.برای همین به شما توصیه می‌کنیم ؛پیش از خریدن خانه سعی کنید اطلاعات مفیدی درباره محله و به خصوص همسایه‌ها بدست آورید .ما سعی داریم مهم‌ترین اصل را هنگام خرید خانه از نگاه نوع دوستانه دین اسلام برای شما بیان کنیم و بگوییم اگر می‌خواهید در خانه جدیدتان احساس آرامش کنید چه نکاتی را باید رعایت نمایید.                اصل الجار ثم الدار: اول همسایه بعد خانه

رسول اکرم (ص):«پیش از خریدن خانه همسایه را پیدا کنید و پیش از مسافرت، رفیق سفر را بیابید»1

                                                 اصل احسان : ارسالی از پروردگار

اگر ما اصرار داریم که قبل از خرید خانه به فکر همسایه باشید، دلیلش سفارش پروردگار و حق و حقوقی است که شما نسبت به آن‌ها دارید. چنانچه پروردگار متعال می‌فرماید:«وَ الْجارِ ذی القُرْبی و الجارِ الجُنُبِ...»(نساء/36)

«و همسایه نزدیک و همسایه دور را مورد احسان خویش قرار ده.»

نیکی به همسایه در ردیف نیکی به پدر و مادر قرار دارد !

در نگاه کلی به آیه درمی‌یابیم که خداوند نیکی با همسایه را، خواه فامیل باشد و یا بیگانه، سفارش کرده و نیکی به همسایه را در ردیف نیکی به پدر و مادر، یتیمان و... قرار داده است. ،چنانچه پروردگار متعال می‌فرماید:

"و خدا را بپرستید، و چیزی شریک او مگیرید، و به پدر و مادر احسان کنید، و همچنین به خویشاوندان ، و یتیمان ، و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور، و رفیق مصاحب ، و در راه مانده و بردگان که مملوک شمایند، که خدا افرادی که خود  را بزرگ بینند، و به دیگران فخر می‌فروشند دوست ندارد" (نساء/36)

سفارش به احسان با همسایگان دور و نزدیک  :منظور از  (جار ذی القربی ) و (الجار الجنب ) ، همسایه نزدیک و همسایه دور است و جمله (الصاحب بالجنب ) به معنای کسی است که هم‌نشین آدمی باشد، یا در سفر از سایر رفقا به انسان نزدیکتر باشد، یا خانه‌اش دیوار به دیوار آدمی باشد، و یا در جای دیگر مصاحب آدمی باشد.3به خاطر داشته باشیم: برای احسان به همسایه شرطی ذکر نشده مگر اینکه همراه با تواضع باشد، فکر نکنیم اگر همسایه ما در بعضی عقاید یا همه عقاید، مخالف ما بود،یا در لباس اسلام نبود دیگر حقی ندارد و می‌توانیم حقوقش را نادیده بگیریم. اگر خداپرست واقعی هستیم باید مسئولیت پذیر باشیم، اگر چنین نبودیم مبتلا به بیماری تکبر و فخرفروشی شده‌ایم .4

اصل حدود همسایگی :هیچ فرقی نمی‌کند شما در یک آپارتمان زندگی کنین یا دریک خانه ویلایی ،قانون برای همه یکسان است .از حضرت رسول (ص)سوال شد؛ رعایت حقوق در مورد چند همسایه است ؟آن حضرت فرمودند:چهل خانه از چپ و راست و جلو و عقب همسایه محسوب می‌شود.5

اصل وصیت در مورد همسایه :مولای مهربان ؛علی علیه‌السلام در آخرین وصیت‌های خود چنین می‌فرماید:

از خدا بترسید! از خدا بترسید! درباره همسایگان که همواره مورد سفارش پیامبرتان بوده‌اند. (آن حضرت) به قدری درباره آنان سفارش می کرد که گمان می‌بردیم برای ایشان میراثی قرار خواهد داد.6

سایت تبیان-نویسنده: مهدیه خانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 6:58  توسط امور فرهنگی  | 

رسواترین شکل خودنمایی                             22/10/90

رسواترین گونه های تبرج یا همان خود نمایی با انگیزة جنسی که سطوح گوناگون دارد، خودنمایی آمیخته با اختلاط و فحشاست که در عصرحاضر نیز بر روابط بسیاری از زنان و مردان جوامع غیر دینی، سایه افکنده است.


بنا بر اسناد تاریخی همزمان با آغاز زندگی اجتماعی زن در قالب خانواده، خویشاوندان و جامعه مفاهیم محرم و نامحرم و گونه ای از حریم گیری و محدودیت، به عنوان معیار بایدها و نبایدها در برقراری روابط جنسی، شکل معاشرت، چگونگی تماس گفتاری و پوشش بدنی مطرح بوده و جلوه حجب، حیا و عفاف او به حساب می‌آمده است. یکی از نمادهای حیا و عفاف، نماد پوشش و لباس بوده است و پایبندی به آن برای زنان یک کمال و حراست از آن برای مردان، افتخار و شرافت به حساب می‌آمده است.از دیدگاه قرآن نیز موضوع حیا و عفاف مخصوص زنان نبوده؛ بلکه ذات و سرشت انسان، اقتضای حیا و عفاف را دارد. ترسیم مرحله ای که انسان هنوز به فرهنگ، دین روابط تولید و توزیع، مناسبات اجتماعی و رقابت و حس مالکیت و ... دست نیافته است تا از آن‌ها تأثیرپذیر باشد، بیانگر این مسئله است و آن، فضای کاملاً طبیعی‌ای است که حضرت آدم علیه‌السلام و همسرش راهی را انتخاب می‌کنند که نتیجه آن فرو افتادن حجاب و آشکار شدن چیزهایی بود که آن را بر اساس ذات و سرشت انسانی خود، زشت می‌دانستند و چون زشتی را احساس کردند، در صدد پوشاندن آن بر آمدند: چون آدم و همسرش از آن درخت بچشیدند، شرمگاهشان پدیدار گشت و آن‌ها شروع کردند به چسباندن برگ‌های بهشت بر تن خود».(1)

با اتکاء به ذاتی بودن حیا و عفاف، قرآن زنان و مردان را دعوت به عفت ورزی می‌کند با این تفاوت که عفت ورزی مردان با کنترل بر شهوت و پرهیز از چشم چرانی حاصل می‌آید و حیای زن، با حریم گیری‌هایی که یکی از نمودهای آن پوشش تن می‌باشد.

رفتار حضرت موسی علیه السلام می‌تواند مصداق بارز این نوع عفت ورزی باشد که پس از اجابت دعوت شعیب علیه السلام موقع رفتن به خانه ایشان، برای اینکه چشمش به قد و قامت زن نامحرم نیفتد، به دختر شعیب علیه السلام پیشنهاد کرد که پشت سر او حرکت کند و راه خانه را به او بنمایاند.

حریم گیری‌های پیشنهادی قرآن در مورد زنان، مربوط به رفتار، گفتار و لباس پوشیدن آنان می‌شود و آمیخته با هشدار و بیدارباش می‌باشد؛ زیرا قرآن معتقد است که تعامل زن و مرد در حیات اجتماعی اجتناب ناپذیر است، ولی درباره محتوا، شکل و شیوه معاشرت، طرح و توصیة ویژه دارد؛ از این رو، با پذیرش مشروعیت اصل گفت وگو از به کارگیری شیوه نازکی و لطافت در صدا و کلمات و جملات دارای معنای باطل و ناروا، باز می‌دارد

دختر شعیب علیه السلام این برخورد موسی علیه السلام را نوعی امانتداری شمرد و خداوند نیز تلقی او را مورد تأیید قرار دادیکی از آن دو گفت: پدر! او را مزدوری بگیر؛ زیرا بهترین کسی به مزدوری می‌گیرد آن است که نیرومند و امین می‌باشد».(2)

 حریم گیری‌های لازم :وقتی نگاه مردان به زنان صرفاً نگاهی جنسی باشد، آمیزه ای از نفرت و ترس را در روح زن به وجود می‌آورد و همین حالت روحی به او انگیزة حریم گیری و میل به عفت ورزی می‌دهد. قرآن در این زمینه پیشنهادها و راهکارهایی را ارائه می‌دهد که رعایت آن‌ها منجر به تأمین عفت در حیات اجتماعی می‌گردد. از نظر قرآن زن و مرد هر دو وظیفه دارند که از چشم چرانی بپرهیزند و برای اندام جنسی خود، پوششی برگزینند که مانع رؤیت شود: « قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ به ما یَصْنَعُونَ * وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»؛ «به مؤمنان بگو چشم‌های خود را فرو گیرند و شرمگاه خود را بپوشانند، این برای آن‌ها پاکیزه تر است. خداوند از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است و به زنان با ایمان بگو چشم‌های خود را فرو گیرند و شرمگاه خود را بپوشانند» .(3)

حفظ و پوشش اندام جنسی همانگونه که با برهنگی تضاد دارد، با لباسی که در اثر تنگی یا نازکی پوشش کامل به حساب نیاید، نیز ناسازگار می‌باشد. خداوند به مردان نیز فرمان داده است که سرزده و بدون اجازه به خانه کسی وارد نشوند و بدین وسیله آسایش و آزادی زنان را در خلوتگاه خانه‌شان بهم نزنند.

زنی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسول الله، من در خانه‌ام وضعیتی دارم که نمی‌پسندم هیچ کسی مرا با آن وضع ببیند، اگر در چنین شرایطی کسی بر من وارد گردید، چه کار کنم؟ پس این آیه نازل شد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خانه‌هایی غیر از خانه خود، بدون اجازه گرفتن و سلام کردن بر اهل آن وارد نشوید، این برای شما بهتر است، امید است متوجه سرّ این فرمان بشوید».(4)(5)

در مورد زنان نیز می‌فرماید: «هرگاه از زنان پیامبر کالایی خواهید، از پشت پرده بخواهید. این برای پاکی دل‌های شما و آنان تأثیرگذارتر است».(6))

قرآن معتقد است که تعامل زن و مرد در حیات اجتماعی اجتناب ناپذیر است، ولی درباره محتوا، شکل و شیوه معاشرت، طرح و توصیة ویژه دارد؛ از این رو، با پذیرش مشروعیت اصل گفت وگو از به کارگیری شیوه نازکی و لطافت در صدا و کلمات و جملات دارای معنای باطل و ناروا، باز می‌دارد: پس در گفتار فروتنانه و با کرشمه سخن مگوئید تا بیماردلان به طمع نیفتند و لحن پیراسته از باطل بر زبان جاری کنید.(7)

قرآن از پایکوبی و خودنمایی و جلوه گری زنان و گام برداشتن به گونه ای که صدای زیورهایی که به پا می‌بسته اند، آشکار شود نیز نهی کرده است: «پای بر زمین نکوبند، به گونه ای که زینت پنهان داشته‌شان را به اطلاع دیگران برسانند و مردان غریبه را به خود جلب نظر نمایند».(8)

قرآن حتی از خودنمایی زنان سالخورده نیز نهی کرده است«زنان بازنشسته که امید به ازدواج ندارند، اجازه دارند که جامه های خود را کنار گذارند، بدون اینکه با زیور آلاتشان به خودنمایی بپردازند».(9)

با اینکه حیا و عفاف در سرشت آدمی ریشه دارد، اما محدودیت آور نیز هست، اما نتایج حجاب و عفاف آنقدر مهم است که زنان با رغبت این مقدار از محدودیت را پذیرا شوند و البته این رغبت زمانی شکل می‌گیرد که زنان و مردان به فلسفه، آثار و اهداف حجاب توجه داشته باشند«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خانه‌هایی جز خانه های خودتان، وارد نشوید تا آنکه خبر دهید و اجازه خواهید و بر اهل آن سلام کنید. این برای شما بهتر است، باشد که به یاد آرید».(10)                                       سایت تبیان-زهرا رضاییان

                                                   ((وفای به عهد و پیمان))

همه ما دوست داریم که مردم به وعده های خود عمل کنند. اگر عهدی با ما بستند و قولی دادند وفادار، باشند. راستی آیا خودمان به وعده های خود عمل می کنیم؟ حضرت علی علیه السلام در این باره چنین سفارش می کند: «بر عهد و پیمانت لباس وفا بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار».  آن حضرت در کلام ارزشمند دیگری وفای به عهد و پیمان را نشانه راستی و درستی انسان معرفی کرده است و می فرماید: وفای به عهد و پیمان، نشانه راستگویی و درستی است و من سپری نگهدارنده تر و محکم تر از آن سراغ ندارم.
یکی از امتیازات مؤمنان، وفای به عهد و پیمان است. خداوند آشکارا دستور داده که به عهد و پیمان وفا شود، از سویی دستور داده است که با منافقان و غیرمسلمانان و بی دینان پیمان بسته نشود. آن گاه که امام علی علیه السلام جنگ جمل را به پایان رسانید و عده ای از شکست خوردگان از جمله مروان حکم نزد حضرت آمدند تا با وی بیعت کنند، حضرت فرمود: با بیعت چه کار کنم؟ مگر بعد از کشته شدن عثمان، با من بیعت نکردی. سپس پیمان شکستی. امام علی علیه السلام در همان حال که زیر بار بیعت با آنان نرفت، دستور داد اخراج شان کنند و در ضمن سخنان خود از لزوم پیمان بستن با دین داران یاد کرد: در پیمان ها به وفاکنندگان پناه ببرید.
پیام متن: وفای به عهد و پیمان نشانه راستی و درستی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 6:57  توسط امور فرهنگی  | 

چگونه به یقین برسیم؟                   21/10/90

مهم‌ترین شرط عبادت استمرار و تداوم بر بندگی حق است . عبادت انجام یک سری اعمال عبادی صرف مثل نماز و روزه نیست عبادت بندگی محض خدای تعالی است،ترک محرمات و معاصی و نافرمانی و انجام واجبات دین است .

مسیر یقین از شاهراه بندگی می‌گذرد  :موریانه در تنه تنومند درختی بزرگ می‌افتد ریشه، تنه و ساقه های آن را می‌خورد پوک می‌کند،این درخت بزرگ از رشد و ثمره دادن می‌افتد.در جنگل‌ها و باغهای زیبا راه می‌روید و در بین همه درختان سرسبز و سر به فلک کشیده ،گاهی درختانی را می‌بینید که خشک شده‌اند و مرده‌اند و اثر حیات و زندگی در آن‌ها دیده نمی‌شود.شک و تردید نیز در روح و روان ما چنین اثری دارد ما را مرده ای بی حرکت می‌کند ،و رشد و تکامل ما را از ما می‌گیرد.

می‌خواهیم درسمان را ادامه دهیم هدفمان را گم کرده‌ایم و نمی‌دانیم درس بخوانیم یا نه، پیش خود می‌گوییم خیلی‌ها وارد بازار کار شده‌اند و خیلی پولدارند پس چرا درس بخوانیم؟

می‌خواهیم نماز بخوانیم و دینمان را حفظ کنیم و افرادی را می‌بینیم که در عین بی دینی در ظاهر پول دارند و خوش زندگی می‌کنند و همین شک و تردید ما را سست می‌کند و پای اراده مان را می‌لرزاند .چه کنیم که هدف را بشناسیم و شک و تردید را نابود کنیم و به یقین برسیم.

هر نوعی از انواع موجودات برای خود هدف و غایتی از کمال دارند که از بدو پیدایش به سوی آن حد از کمال سیر می‌کند و با حرکت وجودش آن کمال را جستجو می‌کند و لذا همه حرکاتش طوری است که با آن کمال متناسب است و تا خود را به آن حد نرساند آرام نمی‌گیرد مگر آنکه مانعی در سر راهش بیابد و او را از سر باز بدارد و قبل از رسیدن به هدف او را از بین ببرد مثلا درخت به خاطر آفت هایی که به آن حمله می‌شود از رشد و نمو بایستد.شک و تردید عامل مهمی در محرومیت انسان از رسیدن به هدف است پس بهترین درمان چیست؟

 معنای شک  : شک به معنای دو دل بودن در کاری و به معنای توقف می‌باشد و در اصطلاح قرآنی آنست که شخص به هیچ یک از دو طرف قضیه یقین نکند و ترجیح هم ندهد. شک اضطراب می‌آورد و نوعی از جهل است و آن القاد شبهه در قلب است.  تنها راه به دست آوردن یقین عبادت و بندگی خداست.عبادت اثر عمیقی در تقویت روح و ایمان و ارده آدمی دارد .و یقین دریایی است که رود خانه های عبادت به آن منتهی می‌شود

علت شک و تردید

جهل و تقلید کورکورانه :بزرگ‌ترین اشتباه ما آن است که ما از طریق شناسنامه مسلمان شده‌ایم چون پدران و مادرانمان مسلمان بودند ما نیز مسلمانیم و هیچ وقت در پی آن نبودیم که دین را بشناسیم و ابهامات آن را در ذهن خود برطرف کنیم چون به ما گفته‌اند نماز بخوانید و روزه بگیرید و حجابتان را حفظ کنید.

وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ

چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید می‌گویند نه بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمی‌کرده و به راه صواب نمی‌رفته‌اند.(بقره 170 )

ولی علت آن را نمی‌دانیم برای همین در جاده تاریک و هوای ابری و مه گرفته‌ی دین رانندگی می‌کنیم و صد در صد تصادف می‌کنیم و گاهی به مقصد نمی‌رسیم ودر بین راه خیلی راحت شاید دین و ایمانمان را هم بر باد بدهیم ؛ با اندک سختی یا اندک شبهه ای در دین که دشمنان در دین برایمان ایجاد می‌کنند .

 یقین، راه درمان :خداوند تنها راه درمان شک و تردید را در قرآن یقین معرفی می‌کند یقین به معنای باور چیزی که معلوم و واضح و آشکار است می‌باشد به طوری که قابل زوال و ضعف نباشد.اگر تردید و شک، اضطراب و دلهره و توقف می‌آورد،یقین به انسان آرامش خاصی می‌دهد و او را تا سر منزل مقصود می‌رساند.

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَی قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَی وَلَکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی

و (یاد کن) آنگاه که ابراهیم گفت: (پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟) فرمود: (مگر ایمان نیاورده‌ای؟) گفت: (چرا، ولی تا دلم آرامش یابد.)(بقره /260)

حضرت ابراهیم (علیه السلام)از خداوند می‌خواهد تا چگونگی زنده شدن مردگان را به او نشان دهد و این حاجت را برای آرامش و اطمینان قلبش در خواست می‌کند .

 یقین میوه عبادت  :تنها راه به دست آوردن یقین عبادت و بندگی خداست. عبادت اثر عمیقی در تقویت روح و ایمان و ارده آدمی دارد. و یقین دریایی است که رودخانه های عبادت به آن منتهی می‌شود.

وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ(حجر/99)و پروردگارت را عبادت کن تا یقین ( مرگ) تو فرا رسد

انسان موجودی است که بالاترین استعداد و تکامل را دارد از نقطه عدم به آغاز حرکت کرده و به سوی بی نهایت پیش می‌رود و عبادت مکتب عالی تربیت است. اندیشه انسان را بیدار و فکر او را متوجه بی نهایت می‌سازد. گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان می‌شوید. صفات عالی انسانی را در وجود او پرورش می‌دهد. روح ایمان را تقویت و آگاهی و مسئولیت به انسان می‌بخشد.

چرا روح ما لذت عبادت را نمی‌چشد؟حضرت عیسی(علیه السلام)فرمود:براستی برای شما می‌گویم:همانطوری که بیمار هنگام نظر نمودن به غذا از بسیاری درد توجهی به لذت آن ندارد ،همچنین اهل دنیا که از پرستش خداوند لذتی نمی‌برند و با یافتن شیرینی دنیا شیرینی عبادت را نمی‌یابند

استمرار در عبادت :ای مردم پروردگارتان را که شما و کسانی را که پیش از شما بوده‌اند آفریده است پرستش کنید باشد که به تقوا گرایید .

مهم‌ترین شرط عبادت استمرار و تداوم بر بندگی حق است . عبادت انجام یک سری اعمال عبادی صرف مثل نماز و روزه نیست عبادت بندگی محض خدای تعالی است،ترک محرمات و معاصی و نافرمانی و انجام واجبات دین است .

یک چراغ تا زمانی که به منبع انرژی وصل است روشن است و نور و گرما دارد زمانی که برق قطع شد، نور و گرمای چراغ نیز نابود می‌شود پس شرط در عبادت استمرار و تداوم است.

نماز خواندن مداوم و سر وقت و با حضور ،نور خدا را در دل روشن می‌کند.حفظ زبان از گناه پاکیزگی و طهارت روح را تضمین می‌کند. آن‌ها که به دنبال هر بهانه ای از بندگی سر باز می‌زنند یقینا برکات و آثار عبودیت را در زندگی نمی‌بینند و ملکوت انسانی در آنان رشد نمی‌کند .

 لذت دنیا بهتر یا لذت عبادت :چرا روح ما لذت عبادت را نمی‌چشد؟ حضرت عیسی(علیه السلام)فرمود: براستی برای شما می‌گویم: همانطوری که بیمار هنگام نظر نمودن به غذا از بسیاری درد توجهی به لذت آن ندارد ، همچنین اهل دنیا که از پرستش خداوند لذتی نمی‌برند و با یافتن شیرینی دنیا شیرینی عبادت را نمی‌یابند.

گلابی رسیده خوش آب و رنگ و تازه برای انسانی که سالم است لذت دارد و با اشتها آن را میل می‌کند .اما کسی که زخم معده دارد نمی‌تواند این میوه را بخورد بلکه با خوردن آن دلش درد می‌گیرد و برای معده او ضرر دارد.این میوه سرشار از ویتامین‌ها و مواد مفید است و برای بدن لازم است .ولی کسی که بیمار است خود را از خوردن آن محروم کرده است .انسانی که با سم و میکروب گناه ،خود را مریض کرده آیا می‌تواند لذت عبادت را بچشد؟ خدا لذت مناجات را گرفته یا خودش،محرومیت را کسب کرد؟ به ما کسب ایدیکم.

سایت تبیان-مریم خندابی

منبع :تفسیر المیزان علامه طباطبایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 6:55  توسط امور فرهنگی  | 

نفس و تأثیر شناخت آن                  20/10/90

یکی از نعمت هایی که خداوند متعال در اختیار انسان قرار داده است،نفس می باشد.چنانکه می دانیم،که دارای دو بخش می باشد ، بخش اول بدن اوست که ظاهری است و توسط حواس پنجگانه قابل درک است و بخش دوم آن، غیبی است و آن نفس است که از عالم غیب و ملکوت است.

نفس انسان دارای درجات و مقدماتی می باشد و هر یک از این درجات برای خود دارای یاورانی هستند.دسته اول،یاوران عقلانی و رحمانی هستند که نفس را و سرانجام انسان را به سعادت و خوشبختی می رسانند، و دسته دوم، یاوران شیطانی و جهلانی هستند نفس را به شقاوت و بدبختی و جهنم می رسانند.در همه حال بین این دو دسته جنگ و جدال است،اگر یاوران رحمانی و عقلانی پیروز شوند، انسان سعادتمند شده و به بهشت می رود، در غیر این صورت انسان جهنمی خواهد شد. انسان دارای دو بعد حیوانی و الهی است.بعد حیوانی آن نفس اماره است، و بعد الهی دارای مراتبی می باشد، که ابتدا نفس لوامه و بعد مطمئنه نام دارد.پایین ترین مرتبه نفس،نفس اماره بالسوء است که مربوط به حالت نقص نفس است و مرحله ای است که انسان از درون میل به کج روی و افراط و تفریط در امور زندگی ،و گرایش نفس اماره همان خود طبیعی است که تحت تاثیر غرایز قرار گرفته و بدون تسلیم شدن به روح ملکوتی یا قیافه عالی نفس(خود انسان) طالب اشباع بدون قید و شرط می شود. مرتبه دوم نفس که مربوط به نفوس در حال کمال و خود ساخته است، نفس لوامه است.نفس لوامه، همان وجدان اخلاقی است و کار آن قبل از انجام عمل خیر و نیک،تشویق، در حین عمل، ترغیب و بعد از آن، تحسین است.اما نقش نفس لوامه قبل از انجام کار بد و شر،تهدید، در حین عمل،جلوگیری و بعد از آن،سرزنش است.مرتبه سوم نفس(مرتبه کمال نفس آدمی) نفس مطمئنه است.انسان با رسیدن به نفس مطمئنه،کمال و سعادت و آرامش حقیقی زندگی خود را پیدا می کند.و صاحب نفس راضیه و مرضیه می شود.

مولای متقیان حضرت علی (ع) می فرماید: از نشانه های مؤمن مخالفت با هوای نفس و کنترل آن است.

صفات و تمایلات نفس اماره          1-راحت طلبی و سختی گریزی:یکی از تمایلات نفس اماره، راحت طلبی و سختی گریزی است.به دنبال آرامش ها و راحتی ها است،از هر نوع سختی گریزان است،مثلاً زمانیکه برای ادای نماز شب از رختخواب بیرون می آییم نفس اماره است که به ما می گوید، کمی هم استراحت کن بعد. نفس اماره همیشه انسان را ترغیب و تشویق به تن پروری و راحت طلبی کرده و در نتیجه باعث می شود که انسان بعضی کمالات را از دست بدهد.

2.لذت خواه بودن:از دیگر صفات نفس اماره، لذت خواه بودن است.نفس اماره همیشه به دنبال لذت ها و خوشی های زود گذر دنیاست.همیشه به دنبال این است که از هر چیزی لذت آن را بدست بیاورد.مثلاً در مورد لذت عبادت کردن و لذت خوابیدن، لذت خوابیدن را ترجیح می دهد.

3.سیری ناپذیری:از دیگر صفات نفس اماره سیری ناپذیر بودن است.یعنی از انجام کاری که مطابق و موافق میلش باشد (کار زشت) سیر نمی شود و همیشه به دنبال آن است.مثلاً زمانی که از آزار دادن مردم لذت می برد،به انجام یکباره و دوباره آن راضی نشده و باز می خواهد که آن را انجام دهد.

4.حیله گری و نیرنگ بازی:حیله گر بودن و نیرنگ بازی از دیگر صفات نفس اماره است.نفس اماره همواره در کمین انسان نشسته تا فرصتی بدست آورده و او را از حق بدر بکند.

5.توجیه گر بودن:زمانی که نفس اماره بالسوء انسان را به انجام کاری زشت تشویق می کندو فرد بعد از انجام کار زشت،پی به کار بد خود برده و عذاب وجدان پیدا می کند،نفس اماره در صدد توجیه کردن کار بد برای انسان است و سعی می کند زشتی و قباحت کار را نزد فرد از بین ببرد.

6.تنبل و کسل بودن: همان طور که از نام نفس اماره بالسوء برمی آید، دعوت کننده انسان به سوی کارهای زشت است و در هنگام مواجهه با کارهای خوب و نیک،روحیه تنبلی و کسلی به فرد می دهد.مثلاً زمانی که انسان می خواهد کارش را زود شروع کند، به او متذکر می شود که الان زود است.بعداً شروع کن.

خطرات نفس                 1-تسلط بر عقل و مانع شدن از بکار گیری صحیح عقل:اگر انسان به دستورات و اوامر نفس اماره خود عمل کند و آن را پیشوا و رهبر خود قرار دهد، عمل کردن به دستورات آن مانع کارکرد درست و صحیح عقل شده،نفس اماره بر عقل غلبه کرده و مانع تعقل و تفکر آن شده و زمام تمام کارها را بدست می گیرد.اگر انسان خود را گرفتار نفس اماره بکند، در زندگی هیچ گونه کمال و ترقی برایش حاصل نمی شود.علایق جسمانی و تعلقات نفس اماره فقط او را حکم به خوشی و لذت می کنند و در نتیجه او نمی تواند از کارکردهای عقل خود استفاده بکند.

امام علی (ع) می فرماید:خرد و شهرت دو دشمنند، یاور خرد،دانش است و آراینده شهوت، هوس.میان این دو بر سر نفس کشمکش است و هر کدام چیره شود ، نفس در جانب او قرار می گیرد.

2.موجب دنیا زدگی انسان واماندگی او از سیر:وابسته بودن انسان به نفس اماره و پیروی از اوامر آن موجب عقب ماندگی انسان از سیر و صعود معنوی می شود.زمانی که نفس اماره ما را امر به بدی می کند و ما در مقام اطاعت از آن هستیم، روح ما و جسم ما تابع دستورات آن شده و باعث می شود که روح، تنبل و کسل شده و از سیر معنوی و رسیدن به کمالات باز ماند،و چون نفس اماره ما را دعوت به مادیات می کند، فرد وابسته به دنیا شده و از معنویات و پرداختن به آنها باز می ماند.مولی الموحدین حضرت علی (ع) می فرماید:محبت دنیا عقل را فاسد می کند و گوش دل را ازشنیدن مطالب حکیمانه ناشنوا می سازد.

3.موجب غفلت و عواقب خطرناک آن:اگر انسان بدون در نظر گرفتن عقل و فطرت خود، تمام دستورات نفس اماره بالسوء را بدون چون و چرا قبول کند،از یاد خدا غافل می شود،غافل شدن از یاد خدا نیز ضررها و زیان های جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت.پیامبر اکرم (ص) می فرماید:غافل ترین مردم کسی است که از دگرگونی احوال دنیا پند نگیرد.

4.موجب جهل و عواقب خطرناک آن:اگر انسان بدون دلیل و منطق، بدون تفکر و تدبر دستورات نفس را بپذیرد،عادت می کند که هر چیزی و هر مسئله ای را سمعاً و طاعتاً قبول می کند، لذا اطلاعات و آگاهی های فرد فروکش می کند و جهل و نادانی به انسان روی می آورد، که این جهل و نادانی مقدمه بسیاری از آفات و مفاسد است.حضرت علی (ع) می فرماید:نادان کسی است که فریب هوی و هوس و اندیشه های باطل خود را بخورد.و نیز می فرماید: از جهالت شخص همین اندازه بس که ارزش خود را نشناسد.»

راه های تقویت نفس :تقویت نفس عبارت است از میزان تسلط و چیرگی روان و نفس بر جسمش.هر چه تسلط بدن و مقتضیات بدن بر عقل بیشتر باشد، از قدرت نفس کمتری برخوردار خواهد بود.از طرف دیگر تحمل فرد در برابر امیال و نیازهای بدنی دلیل بر قوت نفس اوست.به طور کلی ریاضت ها و سختی کشی های بدنی موجب تقویت نفس می شود.البته نکته حائز اهمیت،شرعی بودن این ریاضت هاست.

امور زیر در تقویت نفس موثر است:             1-روزه داری؛       2-.ذکر خداوند متعال،

3.ورزش های بدنی سخت، روانشناسان برای تقویت فرد در برابر سختی ها و موانع بر ورزش های بدنی تاکید بسیار دارند.

حضرت علی (ع) می فرماید:کسی که بر نفس خود غالب شود، به درجه نهایی قوت و قدرت نائل شده است.

امام صادق(ع) در مورد شیوه مبارزه با نفس می فرماید:نفس خود را چون دشمنی دان که با او مبارزه می کنی و عاریه ای که باید برگردانی، زیرا تو طبیب نفس خویش قرار داده شده ای،پس، بنگر با نفس خود چه می کنی.حضرت علی(ع) می فرماید:با نفس خود بجنگ و از او حسابرسی کن، همچنان که شریک از شریک خود حسابرسی می کندو حقوق خداوند را از او مطالبه کن، همچنان که خصم حقوق خود را از خصمش مطالبه می کند.

در مورد روش های مبارزه با نفس با تاثیر گرفتن از کلام معصومین مواردی را ذکر می کنیم:

1-در انجام واجبات و ترک گناهان جدی و قاطع باشید؛

2-به نماز شب اهمیت بدهد؛در مراسم های دینی شرکت کنید؛

3-از تماشای صحنه های تحریک کننده به سوی گناهان پرهیز کنید؛

4-از پرگویی و بیکاری دوری کنید؛نمازهای خود را با توجه و عشق به معبود بخوانید.

پدید آورنده : آمنه شاهنده ، صفحه 62                       
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 7:12  توسط امور فرهنگی  | 

حکایاتی جالب از استشهادات قرآنی          19/10/90

1ـ امام باقر، (علیه السلام)، می‌فرماید: «پیامبر اکرم وقتی این آیه را خواند: وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ؛[1] و نیز قوم دیگری را چون به عرب (در اسلام) ملحق شدند، هدایت فرماید که او خدای مقتدر و همه کارش به حکمت و مصلحت است.

شخصی پرسید: این افراد کیستند؟ جناب سلمان فارسی، در حضور حضرت رسول نشسته بود، پیامبر اکرم دست خود را بر شانه سلمان گذاشته و فرمود: اگر ایمان در ستاره ثریا باشد، مردانی از طایفه همین سلمان، به آن نایل می‌شوند»(2)یعنی اگر ایمان در دورترین و سخت‌ترین نقاط عالم باشد، عده‌ای از ایرانیان به آن نایل خواهند شد.

 2-ـ هِی عَصای أَتَوَکؤُا عَلَیها...نقل شده است، مقدس اردبیلی، رضوان‌الله علیه، شبی پیامبر، (صلی الله علیه و آله)، را در خواب دید، در حالی که حضرت موسی،‌(علیه السلام)، در خدمت آن بزرگوار نشسته بود. حضرت موسی علیه السلام از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله سؤال کرد: این مرد (مقدس اردبیلی) کیست؟ پیامبر فرمود: از خودش سؤال کن. لذا حضرت موسی پرسید: تو کیستی؟ مقدس گفت: من احمد پسر محمد از اهل اردبیل و در فلان کوچه، و فلان جا مسکن دارم.

حضرت موسی علیه السلام گفت: من تنها اسم را پرسیدم، این همه تفصیل برای چه بود؟ مقدس گفت: خداوند تنها از شما سؤال کرد: این چیست در دست تو؟[4] و شما در جواب خدا فرمودید: این عصای من است. به آن تکیه می‌کنم و نیز با آن گوسفندانم را می‌رانم و استفاده‌های دیگری هم از آن می‌کنم[5]. پس شما چرا این قدر در جواب تفصیل دادید؟حضرت موسی به پیامبر اکرم عرض کرد: راست گفتی که علمای امت من، مانند پیامبران بنی‌اسراییل می‌باشند(6)

3-وَ الْکاظِمِینَ الْغَیظَ :روزی یکی از کنیزان امام سجاد، (علیه السلام)، روی دست امام، آب می‌ریخت تا حضرت آماده نماز شود. ظرف آب از دست کنیز افتاد و سر مبارک حضرت، آسیب دید. حضرت امام سجاد سر بلند کرد و نگاهی به کنیز انداخت. کنیز گفت: خداوند در قرآن، کسانی که خشم خود را فرو می‌برند ستوده و فرموده است: وَ الْکاظِمِینَ الْغَیظَ؛[7] آنان که خشم خود را فرو می‌برند.حضرت سجاد فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز گفت: وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ؛[8] آنان که از مردم می‌گذرند.امام فرمود: تو را عفو کردم. کنیز گفت:  وَ اللَّهُ یحِبُّ الُْمحْسِنِینَ؛[9] خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.    امام فرمود: برو، در راه خدا آزادی[10[

4-رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً...:حضرت علی بن ابی‌طالب، (علیه السلام)، می‌فرماید: یک روز که پیامبر اعظم اسلام، (صلی الله علیه و آله)، نشسته بودند، حال یکی از اصحاب را جویا شدند. به ایشان گفتند که: یا رسول‌الله! او به قدری دچار بلا و گرفتاری شده که نظیر جوجه بی‌پر و بال گردیده است.

هنگامی که رسول خدا نزد او آمد، دید چنان است که توصیف کردند. پیغمبر اکرم به وی فرمود: مگر درباره صحت و سلامتی خود دعا نکرده‌ای؟ گفت: آری یا رسول‌الله، از خدای خود خواستم تا هر عقابی را که می‌خواهد در عالم آخرت نصیب من کند، در دنیا مرا به آن گرفتار سازد. رسول عالیقدر اسلام به او فرمود: پس چرا نگفتی:رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْ‏آخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ؛[11] پروردگار در دنیا و آخرت به ما نیکویی عطا کن و ما را در آخرت از عذاب آتش، نگه‌دار.

هنگامی که آن صحابی این دعا را خواند، گویا از بند آزاد شد و با حال صحت برخاست و با ما خارج شد(12)

 5-ـ حره و استناد به قرآن در دفاع از ولایت :حره دختر حلیمه سعدیه، از دوستان و موالیان امیرالمؤمنین، (علیه السلام)، و خواهر رضاعی پیامبر اکرم، (صلی الله علیه و آله)، است. مناظره‌ای دارد با حجاج بن یوسف ثقفی که با تکیه بر آیات قرآنی، حریم ولایت را پاس می‌دارد.

وقتی بر حجاج، وارد شد حجاج از او پرسید: تو حره دختر حلیمه هستی؟     حره گفت: فراست از غیر مؤمن!

حجاج گفت: خدا تو را این جا آورد، می‌گویند تو علی را از ابوبکر، عمر و عثمان برتر می‌دانی؟

گفت: دروغ گفته‌اند آنان که گفته‌اند من علی را تنها از اینها برتر می‌دانم.حجاج گفت: دیگر از چه کسانی او را برتر می‌دانی؟

گفت: از آدم، نوح، لوط، ابراهیم، داوود، سلیمان و عیسی بن مریم، (علیهم السلام).

حجاج گفت: وای بر تو، او را از صحابه و هفت پیامبر بزرگ، برتر می‌دانی، اگر دلیل اقامه نکنی، سرت را از تنت جدا می‌کنم. گفت: خداوند در قرآن، او را بر این پیامبران مقدم داشته، من از خود نگفتم. خدا درباره حضرت آدم، (علیه السلام)، فرمود: وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی؛[13] آدم، عصیان پروردگار کرد، پس گمراه شد.

و در حق علی، (علیه السلام)، فرمود:وَ کانَ سَعْیکمْ مَشْکوراً؛[17] سعی شما «علی، فاطمه، حسن، حسین، (علیهم السلام)، و فضه» مشکور و مقبول است.

حجاج گفت: آفرین! به چه دلیل او را بر نوح و لوط ترجیح می‌دهی؟

گفت: خدا درباره آن دو پیغمبر فرموده است:ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبادِنا صالِحَینِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ؛[18] خدا برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثال آورد که تحت فرمان دو بنده صالح ما بودند و به آنها خیانت کردند و آن دو شخص نتوانستند آن زنان را از قهر خدا برهانند، و حکم شد آن دو زن را با دوزخیان به آتش درافکنید.

اما همسر علی، فاطمه، (علیهاالسلام)، است که خدا با خشنودی او خشنود می‌گردد و از خشم او به خشم می‌آید.

حجاج گفت: آفرین! به چه دلیل او را از ابراهیم برتر می‌بینی؟

گفت: خدا فرموده است:وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کیفَ تُحْی الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِی؛[19] و چون ابراهیم گفت: پروردگارا، به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟ خداوند فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا، لیکن می‌خواهم مطمئن شوم. اما مولایم امیرالمؤمنین فرمود: لَوْ کشِفَ الْغِطاءُ‌ مَا ازْدَدْتُ یقیناًَ؛ اگر پرده کنار رود، بر یقین من افزوده نخواهد شد.

و این سخن را نه کسی قبل از او گفت و نه بعد از او.

حجاج گفت: آفرین! چرا او را بر حضرت موسی مقدم می‌داری؟ گفت: خداوند فرموده:

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یتَرَقَّبُ؛[20] موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی از دشمن، به جانب شهر مدین رو آورد.

اما فرزند ابوطالب، لیله‌المبیت بر بستر پیامبر خوابید و هراس در او راه نیافت و خدا در حقش این آیه را نازل کرد: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ؛[21] برخی از مردم در راه خشنودی خدا، از جان خود در‌می‌گذرند.                                               منبع : سایت لیلة القدر

فلسفه وضو گرفتن

یک یهودی از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) این سؤال را کرد و حضرت در جواب فرمودند : علت اینکه صورت باید شسته شود آن است که چون آدم با صورت رو به گناه آورد و علت شستن دست‌ها این است که چون با دست‌ها میوه‌ی منهیّه را چید و علت این که سر باید مسح شود چون فکر گناه کرده و علت این که پاها باید مسح شود چون با آن‌ها به طرف گناه قدم برداشت.

از حضرت امام جعفر صادق (علیه‌السلام) روایت است که : وقتی صورت را می شوییم یعنی رو از دنیا شستیم و وقتی دست‌ها را می شوییم یعنی دست از دنیا کشیدیم و وقتی مسح سر می‌کنیم یعنی فکرمان را از دنیا خالی می‌کنیم و وقتی مسح پا می‌کشیم یعنی پا از دنیا کشیدیم.

اگر گفته شود چرا فقط این اعضای چهارگانه وضو داده می‌شوند ؟ می‌گوییم به جهت این که وقتی انسان در مقابل پروردگار خود می‌ایستد اعضای وضو ظاهر و آشکارند ، زیرا با پیشانی سجده کرده و با دست‌های خود سؤال می‌کند و با سر خود متوجه رکوع و سجده می‌شود و به وسیله پاها قیام و قعود می‌کند ،پس در نتیجه باید این اعضای چهارگانه پاک و تمیز باشند

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 7:3  توسط امور فرهنگی  | 

عواملی که انسان را بی غیرت می کند !                 18/10/90

غیرت و مردانگی از صفات بارز و پسندیده مردان و زنان با ایمان است. پیامبر(صلی الله علیه و آ له) فرمود:"إنّ الغیرة من الایمان؛[ محمدی ری شهری، میزان الحکمه، عنوان 3142] غیرت از آثار و علائم ایمان است". نیز فرمود:"پدر حضرت ابراهیم باغیرت بود و من از او غیرتمند ترم و هر مؤمنی که با غیرت نباشد،‌ خداوند بینی او را به خاک می‌مالد.( یعنی او را خوار و ذلیل می‌کند)". [همان[باز فرمود:"خداوند بندگان غیورش را دوست دارد". [همان[

 صفتی در مقابل غیرت :بی غیرتی ازجمله صفات رذیله‌ای است که در زمان ما نسل بشر را بیش از پیش به چالش کشیده و استعمارگران و سرمایه‌داران و قدرت‌های سلطه‌گر دست در دست هم در پی ترویج و اشاعه آن هستند تا ملت‌ها را از داخل تهی کرده، روح مردانگی و آزادیخواهی را در آن‌ها منسوخ سازند تا هر چه بیشتر و آسان‌تر بتوانند امیال و خواسته های پلید خود را در جهان کنونی پیاده کنند.

 تعریف بی غیرتی :غیرت و حمیت در لغت، شدت حرارت و علاقه و تعصّبی است که از لطافت باطن سرچشمه گرفته و در دفاع از حریم شخصی بکار می‌رود[مصطفوی،شیخ حسن،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، لغت «حمی»] و در اصطلاح علمای اخلاق عبارت است از سعی در محافظت آنچه نگاهبانی آن لازم است؛ از دین و آبرو و شرف و ناموس و اموال و اولاد که نتیجه شجاعت و بزرگی و قوّت نفس است و از ملکات شریف و نقاط قوت شخص به حساب می‌آید و مردانگی به آن تحقّق یافته، فاقد و بی مایه از آن، از جرگه مردان به دور است.[ نراقی،ملا احمد،معراج السعاده ،ص221] بنابراین غیرت و حمیت را از آن رو به این نام نهاده‌اند که به هنگام دفاع از حریم خصوصی خود در مقابل مهاجم و تعرض کننده، فشار خون و حرارت بدنی شخص بالا رفته در مقام دفاع برمی‌آیدمرحوم نراقی، معلم بزرگ اخلاق می‌گوید:بی غیرتی عبارت است از کوتاهی در محافظت از دین و آبرو و اولاد و اموال، و این مرض از مهلکات عظیم و صفات خبیثه است. پیامبر (صلی الله علیه و آ له) فرمود:"اگر مردی در اهل خانه خود مطلبی که منافی عفّت باشد ببیند و به غیرت نیاید، روح ایمان از او مفارقت می‌کند و ملائکه او را دیّوث می‌نامند". دیّوث یعنی کسی که خیلی بی غیرت است.

 بی غیرتی از منظر سنت

انبیاء و اولیاء که پرچمداران راهنمایی انسان هستند از این مسأله مهم که مفاسد و تبعات ویرانگری هم برای نظام خانواده و هم برای اجتماع در پی دارد غافل نبوده، به مقابله با آن پرداخته‌اند. در ذیل به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرموده است:«دل مرد بی‌غیرت، وارونه و سربه‌زیر است»[ شیخ حر عاملی؛وسایل الشیعه، ج20،ص153،ح25284] (به این معنا که برخلاف خوی انسانی است) 

 عوامل بی غیرتی

از جمله علل اصلی این صفت خبیثه، خود کم بینی و ضعف نفس است که نفس را یارای دفاع و حمایت از آنچه که شرع و عرف پشتیبانی و نگهبانی از آن را بر وی واجب و ضروری شمرده است ندارد و در این حالت است که قوه غضبیه که به عنوان پاسبان انسان به او ارزانی شده است از حالت عادی خود خارج شده، راه تفریط را می‌پیماید.[ نراقی، ملا مهدی؛ جامع السعادات، سید محمد کلانتر،ج1،ص301[

علت دیگر، مشغول شدن به ترانه‌ها و موسیقی‌های حرام و مبتذل می‌باشد که مرد را بی‌غیرت و زن را بی‌حیا می‌کند،[ کلینی،یعقوب؛ کافی،تحقیق علی اکبر غفاری، ج5،ص536]این مطلب با اندک توجه به چنین افرادی کاملاً مشهود و ملموس است که پیش چشمان اینان با نوامیسشان شوخی و احیاناً بی‌عفتی می‌کنند، اما دریغ از رگ غیرتی که در این افراد به حرکت درآید.

ایشان بی غیرتی را به جایی می‌رسانند که به جای ناراحتی ابراز خوشنودی کرده و به آن تشویق می‌کنند و فریاد تمدن و فرهنگ مآبی سر می‌دهند و متأسفانه گاهی دیده می‌شود که زنان و دختران پاک مسلمان در اثر خود کم بینی و احساس حقارت پوشالی که در برابر غربی‌ها و خارجی‌ها در خود احساس می‌کنند بدون فکر و اندیشه و به صرف تقلید کورکورانه، طوق نحس پیروی از آن‌ها را بر گردن آویخته، عنان اختیار خویش را به دستان نالایق آن بی‌خبران می‌دهند.

 انواع غیرت                               غیرت بر دو قسم است:

1- غیرت در مورد دین و دین داری

2- غیرت نسبت به ناموس

غیرت درباره دین داری این است که انسان در برابر اهانت به دین و یا عمل نشدن به دستورهای دین دلسوزی کند و نسبت به آن بی اعتنا نباشد و برای حفظ ارزش‌های اسلامی و رشد و گسترش آن در جامعه بشری کوشش نماید و امر به معروف و نهی از منکر را که از وظایف مهم اسلامی است،‌ ترک نکند.

غیرت در مورد ناموس به این است که بر محافظت زن و دختر و خواهران خود بکوشد؛ از بیرون رفتن بی جهت آنان جلوگیری کند؛ از مناظر شهوت آلود منع کند؛ از پوشیدن لباس نازک و تن نما آنان را بر حذر دارد؛ آنان را از گفتگو با نامحرمان منع کند و همواره سفارش به تقوا و حفظ حجاب نماید، تا آبروی خانوادگی و اجتماعی آنان محفوظ بماند.

مگر غیرت پسندیده و ناپسند دارد ؟غیرت بر دو گونه است: غیرت پسندیده که تعریفش گذشت، اما غیرت ناپسند جایی است که به حدّ افراط برسد و مرد را نسبت به اهل خود بدگمان سازد به طوری که بر او سخت و تنگ بگیرد و درصدد تجسّس در مسائل نهانی و درونی وی برآید. رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم «از پی‌گیری مسائل پنهانی زنان و سختگیری و اذیّت رسانیدن به آنان» نهی فرموده است، آنجا که می‌فرماید:

«زن مانند استخوان کج دنده است، اگر بخواهی راستش بکنی می‌شکند».[ علامه مجلسی،محمد باقر؛بحارالانوار، ،ج22،ص452،باب12[و نیز فرمود:«بعضی از انواع غیرت است که خدا و رسولش آن را دشمن دارند و آن این است که مرد بی‌جهت و نابجا بر اهل خود غیرت نماید».[ نراقی، ملا احمد؛معراج السعادة، ص224به نقل از سنن دارمی ج2،ص149[

و امیر مؤمنان علیه‌السلام فرمود:Kغیرت زیاد بر زن منما که هدف بدگمانی تو قرار گیرد.»

و نیز در نامه خود به حضرت امام حسن علیه‌السلام فرمود:«اگر از همسران خود ناروا دیدی پس بر بزرگ و کوچک آن‌ها نگهبان قرار ده و بپرهیز از آن که پی در پی آن‌ها را سرزنش کنی که بر گناه حریص و نکوهش را خوار سازد»[ عبدالواحد آمدی؛غررالحکم و دررالکلم،ترجمه محمد علی انصاری،تصحیح مهدی انصاری قمی، ص302،ح3743]

مبالغه در تفحّص و تفتیش سزاوار نیست، زیرا این کار از بدگمانی که از آن نهی شده‌ایم خالی نخواهد بود و بعضی از گمان‌ها گناه است.[ حجرات آیه12:«إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ[»

انسان‌ها در برابر نعمت‌هایی که به آن‌ها داده شده است تکالیفی دارند که وظیفه انسان در برابر دین و آبرو و اهل و عیال و اموال خود پشتیبانی از آن‌هاست و کوتاهی و اهمال در قبالشان (بی غیرتی) نتایج وخیمی برای خود و خانواده و هم برای اجتماع در پی دارد.

 سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال

منابع : 1-سایت حوزه         2-سایت شیعه               3-سایت پژوهش

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 6:56  توسط امور فرهنگی  | 

 ((سفرزیارتی ، سیاحتی و همیشگی آخرت))                           16/10/90

ابتداگذرنامه زیرراتکمیل نمائید:

نام: انسان                                     نام خانوادگی:آدمیزاد                           نام پدر: آدم

نام مادر:حوا                                    لقب: اشرف مخلوقات                                نژاد:خاکی                                    

صادره از:دنیا                                ساکن :کهکشان راه شیری،منظومه شمسی، زمین

مقصد:  برزخ                                ساعت حرکت وپرواز:هروقت خداصلاح بداند

مکان: بهشت، اگرنشد جهنم

وسائل موردنیاز:

1-دو متر پارچه سفید                                           2-عمل نیک                                                 3-انجام واجبات وترک محرمات                                                 4--امربه معروف ونهی ازمنکر       

5-دعای والدین ومؤمنین                                      6-نماز اول وقت                                               7-ولایت ائمه اطهار                                             8-اعمال صالح،تقوی وایمان

توجه:

1-خواهشمنداست جهت رفاه حال خود،خمس وزکات راقبل ازپرواز پرداخت نمائید

2-ازآوردن ثروت، مقام ،منزل وماشین حتی داخل فرودگاه خحودداری نمائید.

3-حتماً قبل ازحرکت به بستگان خودتوصیه نمائیدتاازآوردن دسته گلهای سنگین،سنگ قبرگران  

     وتجملاتی ونیزمراسم پرخرج خودداری نمایند.

4-جهت یادگاری قبل ازپرواز ،اموال خودرابین فرزندان مشخص فرمائید.

5-ازآوردن بار اضافی ازقبیل حق الناس،غیبت،تهمت وغیره خودداری نمائید.

    (تماس ومشاوره بصورت شبانه روزی ورایگان،مستقیم وبدون وقت قبلی میباشد.)

درصورتیکه قبل ازپروازبه مشکلی برخوردید باشماره های زیرتماس حاصل فرمائید.

186سوره بقره-45سوره نسا-129سوره توبه-55سوره اعراف-2و3سوره طلاق

((برای کسب اطلاعات بیشتربه قرآن وسنت پیامبر(ص)مراجعه نمائید.))

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 6:57  توسط امور فرهنگی  | 

 وظایف مرد در قرآن        15/10/90

ازدواج مدرسه انسان سازی  :خداوند کریم زوجیت را برای تکامل و تعادل و حیات همه موجودات الزامی و ضروری و واجب قرار داد. جفت شدن همه موجودات با هدایت تکوینی انجام می‌شود ،اما زوجیت انسان و درک ضرورت به فهم و شناخت و اختیار و انتخاب خود انسان واگذار شده است.

وَمِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ واز هر چیزی جفت آفریدیم باشد که متذکّر [این حقایق که نشانه‌هایی بر قدرت ، حکمت و ربوبیت خداست] شوید(الذاریات/49)

ازدواج تلاش مداوم و هنرمندانه دو ناهمسان است که همدلی و همسویی و وحدت را تمرین می‌کنند.

ازدواج توهم تلخ تنهائی را از ذهن می‌زداید و همدلی زوج را لایق فهم حضوری موثر و مفید می‌کند.بهترین راه مبارزه با بیکاری،بیهودگی و انواع کسالت و افسردگی و درد بی خودی است.

ازدواج بهترین مدرسه ای است که باعث تقویت اراده و ایمان و امید و سرشار شدن از شور و نشاط و خلاقیت است.حال برای این قانون مهم الهی برای دو عضو اصلی و مهم آن یعنی مرد و زن وظایفی بیان شده که با رعایت و پیروی از قانون ،زندگی در مسیر اصلی سازندگی و رشد قرار می‌گیرد.مانند کارخانه ای که برای تولید خوب و باکیفیت و درآمدزائی نیاز دارد همه کارگران و کارمندان وظایف خود را درست انجام دهند.

باید هر زن و مردی وظایف اصلی خود را بشناسند.

قرآن کریم برای شوهر،دو وظیفه اصلی در قبال زن و حفظ پیوند زناشویی تعیین فرموده است.

تامین نیازهای روانی :مرد باید شرایط لازم را برای فوران استعدادهای بی کران زن فراهم کند تا با ظهور استعدادهای فراوان توان کاردانی زن را در بیتش فراهم آورد. الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ به ما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ غڑ(نساء-34)مردان ، کارگزاران و تدبیرکنندگانِ [زندگی] زنانند ، به خاطر آنکه خدا مردان را {از جهت توان جسمی و تحمل مشکلات و قدرت روحی و فکری} بر زنان برتری داده ، و به خاطر آنکه [مردان] از اموالشان هزینه زندگی زنان را(به عنوان حقّی واجب) می‌پردازند .

قوامون در قرآن کریم دو بار به معنی قیام دهنده و متبلور سازنده و مومن و معترف بیان شده است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ ای اهل ایمان ! [همواره در همه امور زندگی] قیام کننده به عدل ، و گواهی دهنده برای خدا باشید. لذا مرد با قدرت و صلابت و خردمندیش باید تامین کننده امنیت و نشاط و عافیت و عفت زن باشد تا مهر و محبت و عواطف زن خردمندانه شکوفا شود و در طراوت او،نگاه و عمل مرد در همه ابعاد زندگی خدائی شود.

حضرت علی(علیه السلام) درباره زن به فرزندشان چنین سفارش نموده‌اند:با احترام به زن چشمانش را به خود جلب کن و برایش حجاب باش زیرا این حجاب حافظ اوست.اگر می‌توانی چنان با احترام و فراهم نمودن احتیاجات و جلب اعتماد او عمل کن که زن جز تو به مرد دیگری نیندیشد و جز تو را نخواهد.

 تامین نیازهای معیشتی و مادی زن :و به ما انفقوا من اموالهم رفع نیازها و احتیاجات مادی زن،با وساطت مرد از جانب آفریننده مهربان به زن می‌رسد و مرد موظف است و می‌تواند مفتخر باشد که جلوه صفت رزاقیت الهی شود لذا معصومین(علیهم السلام) می‌فرمایند: تامین معیشت همسر برای مرد،ارزشی همانند جهاد دارد : الکاد لعیاله کمجاهد فی سبیل الله

 آیا زن به مراقبت روانی و مادی مرد نیازمند است؟

همان طور که به حکم عقل از هر جواهر و موجود باارزش و شخصیت مهمی باید مراقبت و محافظت شود،مراقبت از زن نیز به خاطر کرامت وجودی و لطافت خاص او به تشخیص و فرمان خالق او ضروری است.

در حقیقت نیاز اصلی زن و مرد مومن،فقط بندگی است اما تحقق بندگی و در مدار با خدا بودن زن و مرد،به ایفاء نقش ذاتی و انجام تکلیف تکوینی زن و مرد بستگی دارد.

و تکلیف زن این است که مانند خورشید جذاب و گرم و نورانی باشد و تکلیف مردان و فرزندان این است که مانند ماه و ستاره در مدار خورشید،نظام پذیر و فعال و پرنشاط باشند و با حفاظت از زن، خودشان حفظ شوند ودر چشمه عواطف و مهر و محبت او هر هوس و غفلتی را از خود بشویند و غضبشان را تعدیل و شهوتشان را ارضا و جراحت‌های روانی خود را التیام و از اظطراب و دغدغه های ذهنی رها شوند و آرامش یابند و برای انواع مبارزات سخت هرروزشان،سرشار از انگیزه و شور و نشاط و آمادگی و امید و صبری عاشقانه شوند.

 وظیفه مرد برای تامین نیازهای زن تا کجاست؟

از آن جا که گرایش انسان به جاذبه های فریبنده دنیا پایان ناپذیر است لذا خواسته های زن باید به خردمندی مرد و تقویت ایمان و اعتقاد زن و گفتمان محترمانه و به موقع مهار گردد و در حد منطقی و شرعی اجابت شود.

لذا قرآن کریم ضمن این که تلاش برای تهیه رزق و لباس متعارف همسر و فرزند را بر مرد واجب می‌کند اما حد آنرا به توان مرد و عرف اسلامی می‌سپارد و اجازه نمی‌دهد که تامین این خواسته‌ها باعث زیان مرد شود.

1-در حد عرف تامین زندگی نماید. وَعَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ غڑ

تأمین خوراک و پوشاک مادران شیردهنده به طور شایسته بر عهده پدر فرزند است .

2-بیش از حد وسعت مرد ،نباید از او توقع داشت. لَا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وسع‌ها

هیچ کس جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌شود

3-نباید جسم و روح مرد در تامین معاش بیش از حد ضرر ببیند.لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ به ولدها وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ

نباید مادری به خاطر فرزندش زیان بیند ، و نه پدری برای فرزندش دچار ضرر شود [بر پدر است که مخارج مادر و کودک را در حدّ متعارف بپردازد ، و بر مادر است که بیش از طاقت مالی شوهر از او طلب خوراک و پوشاک نکند] (بقره -233)

 دعوت به ساده زیستی  :خداوند متعال به زیبایی به همسران پیامبر و به همه همسران لزوم ساده زیستی را اعلام می‌دارد و می‌فرماید: اگر دنیا و زینت آن را می‌خواهید بپذیرید که مقداری کالا به شما بدهم و به زیبایی طلاقتان دهم ،اگر به دنبال مال دنیا و زیورهای دنیایی هستید ولی اگر خدا و رسول او و سرای آخرت را می‌خواهید ساده زیستی را بپذیرید و در آن صورت خدا برای شما زنان فهیم و هنرمند و نیکوکار و پاداش عظیمی را آماده نموده است.

وَإِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْکُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا

و اگر خدا و پیامبر او و سرای آخرت را می‌خواهید ، یقیناً خدا برای نیکوکاران شما پاداشی بزرگ آماده کرده است(احزاب/33)

در آیات بسیاری خداوند بیان می‌دارد که آنان که دنیا و زیور های آن را می‌خواهند بهره‌شان همین دنیا و کمتر از آن خواهد بود اما خردمندان و متقین کسانی هستند که همیشه بهترین راه را انتخاب می‌کنند هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت را می‌طلبند و به آنان داده می‌شود .                      سایت تبیان-مریم خندابی

عیادت بیمار، زیارت خداست:

خداوند در روز قیامت به بنده اش می گوید:«چرا هنگامی که بیمار شدم به عیادت نیامدی؟!» آن بنده اظهار می کند و می‌گوید« خداوندا تو منزهی از اینکه بیمار شوی»، و خداوند می فرماید «بنده مؤمنم بیمار شد و تو از او عیادت نکردی. اگر به دیدار او می رفتی مرا آنجا می‌یافتی.»

                                                                               
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 6:52  توسط امور فرهنگی  | 

  برای پرهیز از غیبت چه باید کرد

از نظر علمای اخلاق، غیبت نوعی بیماری روحی و روانی است، کسی که غیبت می‌کند یا دوست دارد غیبت بشنود، مریض است. ابتدا باید این بیماری را شناخت و مصادیق مختلف آن و راه های نفوذ و آثار و عوارضی که این بیماری بر روح می‌گذارد، نیز آثاری که بر سرنوشت مادی و معنوی، دنیوی و اخروی دارد، شناخته شود، سپس ریشه‌ها و عواملی که باعث بروز غیبت یا تقویت این شجره خبیثه می‌شود، مورد بررسی قرار گیرد.

اشاره ای به آثار و عوارض غیبت:شناخت آفات و آسیب‌هایی که غیبت بر روان انسان وارد می‌کند و آگاهی از آثار منفی آن بر سرنوشتش در دنیا و آخرت و کیفر و عذاب‌های آن، باعث پیدایش تذکر و تنبّه، و خوف و خشیت می‌گردد.

غیبت از گناهان کبیره ای است که خداوند برای آن مجازات آتش جهنم را مقرر داشته است. چگونه ممکن است انسان به خدا و قیامت اعتقاد داشته باشد و با خواندن و تدبّر در آیات و روایات غیبت تنبه نگردد؛ نیز از عذابی که با «ویلٌ لکل همزه لمزه» بیان شده، به خود نیاید؟ غیبتی که همانند خوردن گوشت مرده غیبت شونده است. آیا کسی این کار را می‌کند؟ غیبتی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) گناهش را شدیدتر از زنا دانسته،(1) و در حدیث دیگری می‌فرماید: «درهمی که انسان از ربا به دست می‌آورد گناهش نزد خدا از سی و شش زنا بزرگ‌تر است و از هر ربا بالاتر آبروی مسلمان است.»(2)غیبت، انسان را از ولایت حق تعالی خارج می‌کند و داخل ولایت شیطان می‌کند و آن چنان خوار و ذلیل می‌شود که شیطان نیز او را از ولایت خود بیرون می‌کند و از او تبرّی می‌جوید و اظهار تنفر می‌کند.[3] غیبت در آغاز باعث کاهش ارزش و فضیلت عبادت می‌گردد و به تدریج مانع قبولی اعمال می‌گردد.[4] غیبت کننده اگر بدون توبه بمیرد، از بهشت محروم است و اولین کسی است که داخل جهنم می‌گردد، و اگر توبه کند و توبه‌اش قبول شود، آخرین کسی است که وارد بهشت می‌شود.(5)

ساده‌ترین راه مبارزه با بیماری غیبت :بهترین راه برای از بین بردن معلول، مبارزه با علت است. علل و عوامل غیبت فراوان است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:  1ـ سوء ظن و بدگمانی: از قرآن استفاده می‌شود که یکی از عوامل گرایش به غیبت، سوء ظن دیگران است. بدگمانی یا سوء ظن علاوه بر این که انسان را آلوده می‌کند، جامعه را نیز به فساد و تباهی می‌کشاند،‌ زیرا شخص بدگمان،‌ سوء ظن خود را به افراد دیگر منتقل می‌کند و به تدریج چیزی را که اساس و پایه‌ای جز شایعه یا برداشت نادرست نداشت، به صورت امری قطعی و مسلّم در میان مردم منتشر می‌سازد.2ـ تجسس در امور مردم:‌ اگر می‌خواهید غیبت نکنید، باید سوء ظن و بدگمانی نسبت به مردم نداشته باشید. اگر می‌خواهید گرفتار بدگمانی نشوید، باید در امور مردم تجسس نکنید، زیرا سوء ظن و تجسس در یکدیگر تأثیر متقابل دارند. گاهی تجسس باعث سوء ظن است و گاهی سوء ظن منشأ تجسس می‌شود.

قرآن برای از بین بردن غیبت به عنوان معلول، دستور داده با علت (یعنی سوء ظن و تجسس) مبارزه شود: « ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از گمان فراوان بپرهیزید زیرا پاره ای از گمان‌ها در حد گناه است و در کارهای پنهانی یکدیگر جست و جو مکنید و از یکدیگر غیبت مکنید آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهید داشت و از خدا بترسید، زیرا خدا توبه پذیر و مهربان است».[6]

3ـ هم رنگی با دوستان: یکی از انگیزه های غیبت، موافقت با دوستان و هم‌نشینان است. عده ای برای گرم نگه داشتن مجلس و جلب رضایت و افکار اهل مجلس، به هرزه گویی و بدگویی و تمسخر دیگران در غیاب آنان می‌پردازند که چند گناه را با هم جمع می‌کنند و شعارشان این است:‌ خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت شو؛ یعنی هم چون حیوانات، تقلید و جلب رضایت دیگران، محور قرار گیرد اگر چه موجب غضب حق تعالی باشد!‌

این گونه افراد از دیدگاه علی(علیه السلام) «همجٌ رعاع» یا احمقان بی سروپایی هستند که به دنبال هر صدایی می‌روند و با هر بادی حرکت می‌کنند، مردم سه گروهند: اول علمای الهی، دوم دانش‌طلبانی که در راه نجات دنبال تحصیل علمند، و سوم احمقان بی سر و پا که دنبال هر صدایی می‌دوند و با هر بادی حرکت می‌کنند! همان‌ها که با نور علم روشن نشده‌اند و به ستون محکمی پناه نبرده‌اند.

4ـ خودستایی و مباهات و فخر فروشی: برخی برای آن که اظهار وجود کنند و فضل و کمال خود را به رخ بکشند، دیگران را کوچک می شمارند و از آنان بدگویی می‌کنند. قرآن می‌فرماید: خودستایی نکنید، او به کسی که تقوا ورزیده داناتر است(8).  5ـ حسد: برای درمان آن انسان باید درباره عظمت این گناه بیندیشد، چه این که مرتکب آن، مرتکب دو گناه شده و مستحق دو عذاب است: یکی گناه غیبت و دیگری گناه حسد.

پیشگیری و درمان ریشه ای :الف) تقویت معرفت و شناخت به خدا و ایمان و اعتقادات

مهم‌ترین عاملی که در مبارزه با عوامل فساد و بیماری‌های معنوی و نفسانی مؤثر و کارساز است، عنصر ایمان است؛ تقویت ایمان به خدا و روز حساب، باعث خوف و خشیت، از عذاب شدید الهی، و اجتناب از همه گناهان و معاصی، پیدایش روح تواضع و تسلیم و تهذیب نفس و تزکیه و اعتلای روح می‌گردد.

ب) یاد خدا :پیش از آغاز سخن، و قبل از انجام هر عملی، به یاد خدا بودن، و اندیشیدن که آیا سخنی که می‌خواهم بگویم، یا مطلبی که می‌خواهم بنویسم یا کاری که می‌خواهم انجام دهم، رضایت و فرمان خدا در آن است یا هوای نفس و روح انتقام جویی در آن دخیل است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: یاد خدا داروی بیماری‌ها روح است(9).       ج) خود آگاهی، خویشتن شناسی و توجه به عیوب خویش:حضرت علی(علیه السلام) فرمود: خوشا به حال آن کس که پرداختن به حال خویش او را از توجّه به عیوب مردم باز داشته.(10)

اگر کسی از عیوب خود آگاه شود، هرگز در صدد عیب جویی دیگران بر نمی‌آید. انسانی که خود را سراپا عیب و نقص می‌بیند، شرم دارد از این که دیگران را به خاطر همان عیوب سرزنش کند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: بدترین مردم کسی است که عیب‌های مردم را دنبال کند و عیب خود را نبیند. خداوند ما را از شرور نفس خویش حفظ کند.          سایت تبیان-فرآوری : زهرا اجلال                        منابع :    1-سایت حوزه        2-سایت پرسمان

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 7:4  توسط امور فرهنگی  |